باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 33 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
دانشجويان، حاملان فرهنگ و انتظارات جديد
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


محمد قائد از روزنامه‌‏نگاران باسابقه و در حال حاضر سردبير مجله "لوح" است. از جمله كتابهايي كه از او به چاپ رسيده است، مي‌‏توان به "دفترچه خاطرات و فراموشي" و "عشقي: سيماي نجيب يك آنارشيست" اشاره كرد.

قائد دو كتاب نيز ترجمه كرده است؛ "مبارزه عليه وضع موجود" كه درباره جنبش دانشجويي آلمان است و "قدرتهاي بزرگ مطبوعات جهان".قائد سه‌‏شنبه گذشته در دانشگاه اميركبير سخنراني‌‏اي درباره "فرهنگ و جنبش دانشجويي" ارائه كرد كه متن كامل اين سخنراني در زير مي‌‏آيد.

 
   ● سخنران: محمد - قائد

منبع: خبرگزاری - ايلنا

 
 

موضوعي كه قرار است درباره آن تبادل‌‏نظر شود، "فرهنگ و جنبش دانشجويي" است.

مي‌‏شود گفت "فرهنگ در جنبش دانشجويي" يا "فرهنگ جنبش دانشجويي". به هرحال سعي خواهد شد از تعريف و بازتعريف مفاهيم به نتيجه رسيد.

دانشگاه نوين از دهه اول قرن نوزدهم در آلمان شكل‌‏گرفت.‏ آن زمان دانشگاه نهادي براي انتقال مقدار معيني حكمت و فلسفه به رسميت شناخته شده و در خدمت تداوم وضع موجود بود.

اما از دانشگاه نوين انتظار مي‌‏رفت جهت آينده (يعني انقلاب صنعتي) را تشخيص دهد و مقدمات ورود آن را فراهم كند. از اين رو صفت "جديد" چنان با سرشت دانشگاه عجين است كه تكرار آن زايد به نظر مي‌‏رسد.

مهمترين خصيصه دانشگاه جديد ايجاد افكار تازه ‏بود كه دانشگاه را از مخزن معلومات يا محفوظات به كارخانه توليد فكر تبديل كرد و سعي در زدودن هراس سنتي از كنار گذاشتن افكار كهنه بود.

فكر جديد به معناي فرهنگ جديد است. اگر فرهنگ را به هنر و ادبيات محدود نكنيم و در اطلاقي گسترده به معني جهاني‌بيني، روابط بين افراد و ارتباطات اجتماعي بگيريم، فرهنگ جديد يعني انتظارات جديد، و دانشجويان هر جامعه‌‏اي حاملان فرهنگ جديد هستند.

جامعه از دانشگاه انتظار دارد از برآيند عوامل جديد، فرهنگي جديد ايجاد كند. دشواري از آنجا آغاز مي‌‏شود كه فرهنگ جديد ممكن است با جنبه‌‏هايي از وضع موجود سازگار نباشد. چنانچه فرهنگ جديد كمر به نفي وضع موجود ببندد، رابطه نظام مستقر با دانشگاه چگونه خواهد بود؟ آيا جامعه دانشجويي حامل فرهنگ خويش است؟ يا جمعيتي است گذرا با خرده فرهنگ‌‏هايي ناهمگن؟

در حالي كه دانشجويان از اقشار و طبقات گوناگون جامعه مي‌‏آيند، آيا مي‌‏توان قائل به وجود خرده‌‏فرهنگ‌‏هايي در دانشگاه بود؟ آيا خرده‌‏فرهنگ‌‏هاي مفروض را لزوماً دانشجوياني از قشرهاي حافظ آن خرده‌‏فرهنگها نمايندگي مي‌‏كنند؟

"خرده‌‏فرهنگ" را جرياني در كل فرهنگ رايج تعريف مي‌‏كنند. مي‌‏كوشيم اين واژه خالي از داوري ارزشي باشد. خرده‌‏فرهنگ‌‏ها همانند دوايري مختلف‌‏المركزند كه در جنبه‌‏هايي با هم اشتراك دارند و در جنبه‌‏هايي از يكديگر دورند. مركز هر دايره ممكن است كاملاً پر رنگ باشد، اما سطح آن رفته‌‏رفته در دايره‌‏هاي ديگر ادغام شود. ميان خرده‌‏فرهنگها خطوط عمودي وافقي جداكننده‌‏اي وجود ندارد. طبقاتي از نظر مكنت و جغرافيا دور از هم، ممكن است از نظر برخي عادات بسيار به هم نزديكتر باشند نسبت به بخشهايي كه در ميان آن دو حايل هستند.

"فرهنگ‌‏سنجي" عملي دشوار است؛ زيرا نزديك شدن به هر پديده‌‏اي ممكن است بر كيفيت‌‏ آن اثر بگذارد. افزون بر اين شايد بتوان خرده‌‏فرهنگها را به تقريب تعريف كرد؛ اما جز در مورد تيپ‌‏هاي سينمايي و تئاتري، تعريف اينكه اين فرهنگ در يك فرد دقيقاً در كدام رده قرار مي‌‏گيرد، دشوار است. فرهنگ‌‏سنجي زماني دشوارتر مي‏شود كه در جامعه‌‏اي مانند ايران، افراد متمايل به پنهان كردن عقايد خويش يا حتي دارابودن بيش از يك عقيده باشند.

با اين همه جاي ترديد نيست كه دانشگاه با نظرها، عقايد و خرده‌‏فرهنگها آشنايي دارد. مجموعه آگاهي مدرسان و دانشجويان دانشگاه به معني آگاهي‌‏هاي موجود در جامعه است؛ در محيطي از نظر مساحت و ابعاد فيزيكي كوچك، كهكشاني وجود دارد از تمام فرهنگها و افكار موجود در جامعه. آگاهي از افكار و عقايد لزوماً به معناي از حفظ بودن نيست.

معرفت را به معناي وقوف به امكان دسترسي و شناخت روش دستيابي مي‌‏گيريم. حتي در دانشكده فني اين شناخت وجود دارد كه براي تحقيق در سئوالي در زمينه علوم انساني بايد به چه منبعي مراجعه كرد. خود همين ادراك كه انسان بداند چيزهايي را نمي‌‏داند و آنها را بايد چگونه بيابد، بخشي از روند معرفتي است.

دانشگاه حاوي روش معرفت‌‏شناختي، يعني رجوع به متن مكتوب با محك تجربه به عنوان ابراز شناخت و نظام فراوري اطلاعات و آگاهي است. انباشت اطلاعات و آگاهي لزوماً به معناي خواندن سطر به سطر مكتوبات پيشينيان نيست.

در عصر چاپ و ارتباطات، اهل دانشگاه دهها هزار كتاب را در چند صد كتاب مي‌‏آموزند. اما در جهان معاصر كه انتقال آگاهي در مقياسي بسيار بزرگتر از گذشته جريان دارد، دانشجو با مؤلفان آن كتابها و فرهنگ جوامع آنها بسيار آشناست. آيا دامنه اطلاعات سبب نزديكي ميان فرهنگها مي‌‏شود؟ و آيا اين آشنايي بر "جنبش دانشجويي" اثر مي‌‏گذارد و آن را تبديل به حامل فرهنگي معين مي‌‏كند؟

"جنبش دانشجويي" را مي‌‏توان اتفاق‌‏نظر شماري قابل‌‏توجه از دانشجويان در يك دوره تاريخي در جهت تحقق هدفي اجتماعي يا ايجاد تغييري تاريخي و اساسي در وضع موجود تعريف كرد. جنبش دانشجويي براي توصيف دوره‌‏هايي خاص به كار مي‌‏رود كه خواست دانشجويان عليه وضع موجود به شكلي بارز نمود مي‌‏يابد و فوران مي‌‏كند.

در انقلاب اكتبر 1917 روسيه ذكري از نقش جنبش دانشجويي نشده است. در آمريكا فرهنگ اعتراض در دانشگاه‌‏ها در دهه 1960 آغاز و در دهه بعد پايان يافت. در كره‌‏جنوبي و آمريكاي جنوبي اعتراضهاي دانشجويي كمابيش همواره جريان داشته، اما در مورد ژاپن چنين مفهومي كمتر به كار مي‌‏رود. در چين جنبش و ضد جنبش دانشجويي تنها براي دوره انقلاب فرهنگي در دهه 1960 به كار رفت و حتي براي مقاومتهاي دموكراسي‌‏خواهانه سال 1989 كه به برخوردهاي خشن انجاميد، از چنين مفهومي استفاده نشد.

دنياي عرب قوام نيافته‌‏تر از آن است كه بتوان درآن دنبال جنبش دانشجويي گشت. در غرب اروپا جنبش دانشجويي مشخصاً براي دوره‌‏اي در دهه‌‏هاي 1960 و 1970 مصداق دارد.

اما تحولات اجتماعي ايران در نيم‌‏قرن گذشته چنان با جنبش دانشجويي در آميخته ‏است كه حتي وقتي نشانه هايي بارز از جنبش دانشجويي ديده نمي‌‏شود، حرف از "يخبندان" در دانشگاه مي‌‏زنند و سراغ جنبش دانشجويي را مي‌‏گيرند. چرا؟

جنبش دانشجويي بنا به تعريف پيشين مشخصاً عليه اقتدار فرهنگ مسلط فعاليت مي‌‏كند. پس بدون كم اهميت انگاشتن علل و عوامل متعدد، يك عامل را براي ادامه اين بحث انتخاب مي‌‏كنيم؛ اقتدار فرهنگي.

اقتدار فرهنگي نمايانگر و تبلور اقتدار سياسي است. به رسميت شناخته شدن و رواج ارزشهاي طبقه حاكم و تقليد از آن نشان‌‏دهنده درجه اقتدار آن است. اما در شرايطي كه هيچ قشري نتواند فرهنگ خود را به عنوان فرهنگ غالب به اكثريت جامعه بقبولاند، جامعه چنان دچار پاشيدگي و گسست مي‌‏شود كه ديگر هيچ ارزشي بر آن حاكم نيست؛ در حالي كه در اين ميان، اختلاطي از چند خرده‌‏فرهنگ، همزيستي ناآرامي دارند.

فرهنگ را روساخت و روبنا دانسته‌‏اند. اما اين واژه‌‏هاي في‌‏الواقع درست، بدفهمي‌‏هايي به همراه داشته است كه گويا فرهنگ نسبت به اساس جامعه در درجه دوم و در موقعيتي فرعي و ثانوي قراردارد. اما در واقعيت امر، مي‏توان فرهنگ را به "پوست" بر بدن موجود زنده تشبيه كرد. پوست بخش بيروني آن است، اما نه به عنوان لايه‏اي ظاهري و عرضي كه بتوان آن را مانند لايه‌‏اي رنگ بر روي جسمي بي‌‏جان تراشيد.

يك دشواري در درك فرهنگها اين است كه بسياري از پديده‌‏هاي فرهنگي را نمي‌‏توان به يك منشاء خاص نسبت دارد. در مثالي از طبيعت، رودخانه‌‏اي كه در برابر چشم ماجرا دارد، از يك نقطه خاص شروع نشده است. مثال ديگري مي‌‏زنم. اينترنت در كجاست؟ در همه‌‏جا و هيچ‌‏جا. نه مي‌‏توان گفت اينترنت شاهد واقعيتي انضمامي و بيرون از ذهن ماست و نه مي‌‏توان گفت تمامي اين شبكه عظيم در ساختماني در يك مكان معين قرار دارد.

پس از همه اينها، نقش فرهنگ در جنبش دانشجويي چيست؟ دانشجوي فعال در عرصه تغيير جامعه و جهان پيرامون خويش به موضوع فرهنگ چگونه بنگرد؟

آنچه مي‌‏گويم بيشتر مشاهده است تا نظريه. در بيان وضع‌‏حال بايد گفت اولاً در ايران فرهنگ مسلط وجود ندارد و در عصر دگرگونيهاي ايران كه از قرن نوزدهم شروع شد، هيچ خرده‌‏فرهنگي نتوانسته است خود را به عنوان فرهنگ غالب يا جريان اصلي مستقر كند. كساني تمايل دارند چندگانگي خرده‌‏فرهنگهاي ناسازگار را در ايران از عوارض تجدد بدانند، اما حتي در عصر ناصرالدين‌‏شاه كه مظهر آخرين دوره انسجام فرهنگي بود، دوگانگي در رفتار حاكمان از ديده بسياري از ناظران پنهان نمي‌‏ماند. ناصرالدين شاه ظهرها به همراه نهار شراب مي‌‏خورد و بعد از ظهرها در سرخه‌حصار نماز مي‌‏خواند. گرچه اعتقاد بر اين بود كه تنوع و حتي تضاد رفتارهاي فرد براي بقاي او و بقاي نظامي كه نماينده آن است، ضرورت دارد.

هم اين تضاد و هم آن اعتقاد رندانه پيشتر نيز وجود داشت و شواهد آن در نوشته‌‏ها و سرودهاي قدما بسيار است.

دوم، خرده فرهنگي‌‏هاي ايران چنان ناسازگارند كه انگار عادات و افكاري‌‏اند مربوط به مردماني بسيار متفاوت در قاره‌‏هايي دور از هم. آگهي انتخابات شوراي شهر در يكي از شهرهاي كردستان، كانديدا را تمام‌‏قد با تفنگي در دست نشان مي‌‏دهد. اگر فاصله ميان فرهنگ‌‏هاي شفاهي و مكتوب را در نظر بگيريم، فرهنگ كوه مبتني بر سلاح به عنوان مظهر قدرت و صداقت و فرهنگ شهر مبتني بر ملاحظاتي تعقلي است. در ميان شهرنشيناني كه فرهنگ پهلوان‌‏مداري و تجسم قدرت فرد در تفگ را پشت‌ ‏سر گذاشته‌‏اند، قد و بالاي نامزد انتخابات كمك چنداني به پيروزي او نمي‌‏كند.

در آلمان و فرانسه دهه‌‏هاي 1960 و 1970 جنبش دانشجويان سعي در تغيير پايه‌‏هاي فرهنگ جامعه داشت. به گونه‌اي كه فرهنگ بديل (فرهنگ‌‏اصيل و مردمي) جايگزين فرهنگ و اصطلاح بورژوازي حاكم شود. يكي از تلاشهاي جنبش دانشجويان آلمان "تكيه بر بعد شخصي و ذهني تجربه براي غلبه بر جداسازي عرصه‌‏هاي خصوصي و عمومي در فرهنگ بوژوايي بود. مشتاقان اين‌‏گونه چشم‌‏انداز دنياي جديد براي زندگي بديل با استفاده از مفهوم ضدآمرانگي جنبش دانشجويي سعي در گرد هم آوردن حيطه‌‏هاي جداگانه زندگي خصوصي و عمومي در كار و در سياست داشتند. "

در توضيح اين مطلب بايد بگويم: دانشجويان آلمان معتقد بودند بخش خصوصي زندگي افراد بايد با حوزه عمومي زندگي او يكي شود. يكي از علل اين موضوع، برخورد جنبش زنان و جنبش‌‏هاي دانشجويي بود. جنبش‌‏هاي دانشجويي به جنبش‌‏هاي زنان مي‌‏گفتند بايد براي گرفتن حقوق خودشان صبركنند تا زماني كه جامعه به طور اساسي متحول شود. زنان هم مي‌‏پرسيدند چنين تحولي چه زماني پيش خواهد آمد و ما بايد تا كي صبر كنيم؟ زنان اين بحث را مطرح كردن كه رفتاري كه شما با همسران، همكلاسان و زنان جامعه مي‌‏كنيد، يك رفتار سياسي است.

دانشجويان آلماني مي‌‏گفتند حيطه خصوصي بايد سياسي شود، شما نمي‌‏توانيد بگوييد من در خانه‌‏ام فئودالم، ولي در سخنراني‌‏هايم آزاديخواه هستم!

دانشجويان براي چنين چيزي در آلمان و فرانسه مي‌‏جنگيدند و مي‌‏گفتند بورژوازي با تفكيك اندروني و بيروني به ما حقه مي‌‏زند. همه ‏چيزهاي خصوصي هم سياسي است. حالا من اين سؤال را مطرح مي‌‏كنم كه امروز و در اينجا ما مطمئن نيستيم ميل داريم حيطه‌‏هاي خصوصي و عمومي به يكديگر وصل باشند يا جدا شوند؟ چرا كه خرده‌‏فرهنگ‌‏ها نبرد در عرصه عمومي را به حيطه زندگي خصوصي افراد مي‌‏كشانند.

در جامعه ايران به دلايلي كه اشاره شد و نيز رشد ناموزون اجتماعي، تا پرشدن شكاف ميان خرده‌‏فرهنگ‌‏ها راهي بسيار دراز در پيش است. رشد همزمان پديده‌‏هاي متضاد نيز تصوير فرهنگي ايران را پيچيده‌‏تر مي‌‏كند.

براي بهبود اين شرايط دشوار و گذر از گره‌‏هاي تاريخي گشوده نشده، جنبش دانشجويي چه كمكي مي‌‏تواند انجام دهد؟

من درباره اين موضوع مواردي را پيشنهاد مي‌‏كنم: پرهيز از مطلق‌‏بيني در فرهنگ، توجه به نسبيت خرده‌‏فرهنگ‌‏ها و درك آگاهانه مشتركات فرهنگ‌‏ها در سطح جهاني و تضاد خرده‌‏فرهنگ‌‏ها در سطح‌ ‏ملي.

پنهان‌‏كاري و شكاف رواني و شخصيتي در فرهنگ ايران تازگي ندارد و در طول قرنها يكي از ابتلائات جامعه ايران بوده است. جنبش دانشجويي با تلاش در جهت انجام رواني و شخصيتي و تبليغي حدي از وحدت فكر، احساس و عمل، مي‌‏تواند به كاهش عدم انسجام ميان خرده‌‏فرهنگ‌‏هاي ايران، هم در عرصه اجتماعي و هم در سطح ذهني، كمك كند.

اين به گفتن آسان‌‏تر مي‌‏نماياند تا به عمل؛ اما به هر حال راهي است كه بايد پيموده شود.

 

    277 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنبش دانشجويي (50)
●   فرهنگ (393)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :3

تاريخ ارسال:24/05/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب