باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 18 دي 1387 كاربران برخط 39 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ناتو در جستجوي تعريفي تازه براي خود
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: علي - پورميرزا

منبع: سایت های خبری - جام جم آن لاین

 
 

دوشنبه گذشته ، فرماندهي نيروهاي خارجي مستقر در افغانستان که تاکنون از سوي سازمان ملل مسووليت حفظ امنيت در کابل را بر عهده داشتند به سازمان ناتو واگذار شد.

در اين انتقال مسووليت که با حضور حامد کرزاي رئيس دولت موقت افغانستان و پيتر اشتروک ، وزير دفاع آلمان انجام گرفت ، اعلام شد که از اين پس ناتو رسما اين مسووليت را بر عهده خواهد داشت و سازمان ملل تنها بر وظيفه کمک رساني نظارت خواهد کرد. به اين ترتيب براي نخستين بار در زمان تشکيل ناتو ، اين پيمان نظامي نيروهاي خود را به طور رسمي و با طرح نام و عنوان خود به منطقه اي خارج از اروپا کشاند. مطلب پيش رو ، موقعيت هاي پيش روي سازمان ناتو از زمان تاسيس تا پايان جنگ سرد و چالشهاي پيش روي اين سازمان از پايان جنگ سرد تاکنون را مورد توجه قرار داده است.

پس از خاتمه جنگ جهاني دوم در سال 1945 و حاکميت نظامي دو قطبي بر جهان ، ساختار اروپا در شرايط رقابت ايدئولوژيک دو فاتح بزرگ جنگ (امريکا شوروي) تغيير شکل داد و در چنين شرايطي هر کشور اروپايي ناچار شد جانب يکي از دو قطب را بگيرد. در نخستين روزهاي پس از جنگ جهاني دوم ، کشورهاي اروپاي غربي در جستجوي تضمين امنيت خويش برآمدند و سپس به فکر بازسازي اقتصادي و خرابيهاي ناشي از جنگ افتادند. به دنبال تهديداتي که از جانب شوروي متوجه کشورهاي غربي مي شد ، 5کشور انگلستان ، فرانسه ، بلژيک ، هلند و لوکزامبورگ در مارس 1948 پيمان دفاعي بروکسل را امضائ کردند ، در پي مداخلات شوروي در اروپاي شرقي ، بلوک غرب که نگران از دست دادن سيطره خود بر اروپا بود ، با تاسيس يک اتحاديه نظامي به تشکيل سدي دفاعي در مقابل بلوک شرق دست يازيد. بدين منظور در 6 ژوئيه 1948 ، مذاکرات مربوط به امضاي پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) با شرکت امريکا ، کانادا ، ايتاليا ، نروژ ، پرتغال ، ايسلند و اعضاي پيمان بروکسل در واشنگتن آغاز و سرانجام در 14 آوريل 1949 ، قرارداد تاسيس پيمان ناتو به امضا رسيد. فلسفه وجودي اين پيمان نظامي ، يکي ايجاد کمربند امنيتي به دور کشورهاي غربي بود که نظامي سرمايه داري داشتند و ديگري محاصره ابرقدرت کمونيسم و اقمارش بود که بعدها در چارچوب پيمان ورشو به دور هم گرد آمدند. ناتو در هدف اول خود که جلوگيري از نفوذ شوروي بود ، موفق عمل کرد ولي در هدف دوم که ايجاد يک پيوستگي کامل ميان اروپاي غربي و امريکا بود ، همواره با مشکل مواجه بوده است.

در طي دوران جنگ سرد يعني از 1948 تا 1989 در حقيقت مهمترين نقش ناتو ، حفظ صلح در اروپا از طريق ترساندن رقيب بوده است.

گرچه برخي معتقدند ، هيبت ترسناک ناتو به توسعه فعاليت هاي تسليحاتي رقيب ، يعني پيمان ورشو نيز انجاميد و حتي دخالت هاي شوروي در کشورهايي چون مجارستان و چک و اسلواکي تاحدودي ناشي از ترس شوروي از توسعه نفوذ ناتو به منطقه اروپاي شرقي بوده است.

هرچند شرايط پس از جنگ جهاني دوم ، اروپا و امريکا را در بلوک واحدي قرار داد تا در نتيجه ، خط مشي مشترکي را دنبال کنند ، اما واقعيت اين است که آنچه متحدين را به يکديگر پيوند مي دهد ترس از دشمن مشترک است و هنگامي که ترس و تهديد مشترک کم شود ، اساسا تمايل به جدايي از يکديگر در ميان متحدين بيشتر مي شود. به اين ترتيب ، به دنبال فروپاشي نظام دوقطبي و پايان جنگ سرد ، ناتو به طور جدي با بحران هويت روبه رو شد. در واقع فلسفه وجودي اين سازمان که همانا تضمين امنيت کشورهاي عضو در برابر تهديدات بلوک شرق بود ، با فروپاشي پيمان ورشو و اتحاد جماهير شوروي به پرسش گرفته شد، قابل ذکر است که در طي سالها پس جنگ سرد ، امريکا تمامي تلاش خود را به کار گرفت تا ناتو را حفظ کند چراکه اين کشور تنها از طريق ناتو قادر به حفظ حضور نظامي خويش در اروپاست ، امريکايي ها ادعا مي کردند که اروپا هنوز به آن درجه از بلوغ نرسيده که بتواند خود به تنهايي ، امنيت خويش را تضمين کند ، چراکه هنوز هم خطر پيدايش مجدد امپراتوري شرق وجود دارد. براي امريکا ، ناتو مقري مناسب براي حفظ و گسترش حضور نظامي در اروپا تلقي مي گردد و به همين دليل درصدد است به هر نحو ممکن هويتي تازه براي اين اتحاديه فراهم سازد. يکي از امکاناتي که امريکا براي حفظ ناتو از آن استفاده کرده است ، تمايل کشورهاي اروپاي شرقي به شرکت در آن است.

اکثر کشورهاي اروپاي شرقي و مرکزي ، ناتو را به عنوان سپري دفاعي در مقابل ناپايداري آينده شرق و جلوگيري از دخالت روسيه در امور مربوط به منطقه قلمداد مي کنند و به همين جهت به طور جدي خواهان عضويت در اين پيمان هستند. تحولات سياسي در پايان دهه 1980 در اروپاي شرقي و اضمحلال اتحاد جماهير شوروي و نيز وحدت دو آلمان و پايان جنگ سرد تغييرات عمده اي در صحنه اروپا به وجود آورد که به شدت نظام امنيتي اروپا را تحت الشعاع قرار داد، به طوري که در اوايل دهه 1990 تحليل کلي بر اين بود که نقش ناتو بسيار کمرنگ شده است ، ولي باتوجه به تحولات جديدي که در اروپاي شرقي و منطقه بالکان روي داد اين نکته يکبار ديگر مطرح شد که اروپا هيچگاه مکان امني نخواهد بود. ازجمله مواردي که بر اين نظريه دامن مي زد ، عواملي بود چون :

الف ) رشد بي ثباتي در اروپاي شرقي و مرکزي و بويژه درگيري هاي قومي و منطقه اي بالکان.

ب ) بي ثباتي در روسيه و جمهوري هاي تازه استقلال يافته.

ج ) وجود تهديدات غيرنظامي مانند توسعه توزيع مواد مخدر ، آلودگي محيط زيست ، افزايش جمعيت ، ازدياد سلاحهاي شيميايي ميکربي.

در حال حاضر امنيت کشورها بيش از گذشته به هم گره خورده و امنيت جهاني به صورت مساله اي درآمده که توجه همه کشورها را به خود معطوف ساخته است.

باتوجه به تغييراتي در سطح بين الملل و نيز عوض شدن معنا و مفهوم امنيت ، سازمان هاي امنيتي نيز متحول شده اند و اين تغييرات در سازمان آتلانتيک شمالي (ناتو) به عنوان وجه امنيتي اروپا نيز مشاهده مي شود. بر اين اساس ، ناتو مي کوشد با ايجاد تغييراتي در ساختار خود، همچنان به عنوان مهمترين سازمان امنيتي - نظامي جهان باقي بماند. آينده اروپا به لحاظ امنيتي به 3شکل زير قابل تصور است :

1- در حالت کنوني باقي بماند و حوزه فعاليت آن گسترش يافته و کشورهاي اروپاي مرکزي و شرقي و حتي فراتر از اروپا را نيز در بر گيرد و نقش امريکا نيز در آن حفظ شود. در اين حالت مي توان گفت که نوعي توازن ميان فرانسه و آلمان که خواهان اروپايي کردن امنيت اروپا هستند و انگلستان که داراي پيوند عميق تري با امريکا برقرار شده است ، برقرار خواهد شد.

2- ممکن است در آينده نيروهايي چون فرانسه و آلمان موفق شوند نوعي نظام امنيت دسته جمعي در اروپا ايجاد کنند که در آن امريکا نيز نقشي نداشته باشد.

3- ناتو تنها به شکل سابق خود باقي بماند و به حوزه کشورهاي اروپاي شرقي هم کشيده نشود. در اين حالت ، ناتو همچنان تهديدي عليه کشورهاي اروپاي شرقي خواهد بود ، اما هويت آن دچار مشکل خواهد شد. باتوجه به مسائلي که عنوان شد ، حوادثي که تاکنون در سطح جهان بوقوع پيوسته نشان مي دهد که احتمال اين که حالت اول به حقيقت بپيوندد بيشتر از موارد دوم و سوم است.

اينک به نظر مي رسد که گروهي از سياستمداران غربي مي کوشند چنين وانمود کنند که خطري که آنها را تهديد مي کند در شرق است نه در غرب ؛ البته اين خطر ممکن است اسلام به پا خاسته و انقلابي يا روسيه سرخورده از وعده هاي دروغين دمکراسي غربي و يا اژدهاي خفته شرق آسيا يعني چين باشد. از ديدگاه آنان بهتر است که ناتو مرزهاي خود را تا دروازه هاي اين سه کانون بگستراند تا بتواند از نزديک تحولات آنها را زير نظر داشته باشد، چراکه گسترش ناتو مي تواند امنيت بلوک غرب را که اينک وسعتي بيشتر از گذشته پيدا کرده تامين نمايد. به نظر مي رسد که حضور ناتو در افغانستان يکي از اولين اقدامات عملي براي تعيين اهداف جديد براي ناتو و ترسيم دشمن تازه براي توجيه ادامه کار اين پيمان باشد.

 

    100 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اتحاديه اروپا (88)
●   ناتو (52)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:25/05/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب