بعد از جنگ جهاني دوم، اقتصاد كشورهاي اروپايي آسيب ديده و خرابيهاي ناشي از آن در تمام اين كشورها گسترده شده بود. با شروع جنگ سرد، جهان به دو پايگاه سرمايهداري به رهبري امريكا (راست) و سوسياليسم به رهبري شوروي (چپ) تفكيك شده و هر كدام از اين دو قطب به توسعه قلمرو فكري و سياسي خود در كشورهاي مختلف جهان ميپرداختند. ايالات متحده در جنگ دوم جهاني هيچگونه آسيبي نديده و اقتصاد قدرتمند آن بر تمام كشورهاي جهان سايه افكنده بود.
امريكا با اجراي طرح مارشال به بازسازي اقتصاد اروپا پرداخت و نظام سرمايهداري را به عنوان نمونه موفق اقتصادي به جهان معرفي كرد. ژاپن نيز به عنوان الگويي براي رشد و توسعه اقتصادي كشورهاي مختلف جهان درآمد. ايالات متحده با استفاده از قدرت اقتصادي خود در كنفرانس «برتن وودز» در سال 1953 نظامي را پايهريزي كرد و اقتصاد خود را با اقتصاد جهان گره زد.
در اين نظام پولي، پول ملي همه كشورهاي جهان قابل تبديل به دلار با پشتوانه شمش طلا شد و بانك مركزي امريكا مسووليت تبديل دلار به طلا را برعهده گرفت. با اين نظام پولي همه مردم دنيا به نوعي به اقتصاد امريكا كمك ميكردند. به عبارت روشنتر، بانك مركزي امريكا بدون پشتوانه طلا، اقدام به نشر دلار ميكرد و اين پول در بين كشورهاي مختلف جهان به عنوان وسيله مبادله و سنجش ارزش مورد استفاده قرار ميگرفت بدين ترتيب دلار، وجهه جهاني پيدا كرد و مورد قبول تمام كشورهاي جهان واقع شد. نشر اسكناس توسط بانك مركزي امريكا تا حدي گسترش يافت كه در اواسط دهه 1970، نگرانيهايي را براي كشورهاي اروپايي درباره پشتوانه دلار به وجود آورد و اين كشورها بتدريج به فكر تبديل دلار مورد استفاده خود به شمش طلا افتادند. با رواج اين تفكر، تقاضاي شمش طلا به حدي رسيد كه امريكا در سال 1974 نظام پولي «برتن وودز» را بطور يك جانبه ملغي اعلام كرد. اما دلار، همچنان مورد استفاده كشورهاي مختلف جهان قرار ميگيرد و مردم دنيا خواه ناخواه به اقتصاد و مردم امريكا كمك مالي ميكنند.
با چه مكانيزمي مردم دنيا به اقتصاد امريكا كمك ميكنند? مردم دنيا اكثر مراودات تجارت خارجي خود را با دلار انجام ميدهند و با گسترش حجم تجارت در جهان، دلار بيشتري مورد نياز است. امريكا براي ايجاد تعادل در عرضه و تقاضاي دلار اقدام به انتشار دلار ميكند و با خريد كالا و خدمات از جهان خارج دلار را به بازارهاي جهاني تزريق ميكند. به عبارت سادهتر، امريكا براي واردات كالا و خدمات از جهان تنها هزينه چاپ دلار را تقبل ميكند و اين امر رفاه عظيمي را براي مردم امريكا به وجود آورده است. تنها يك سوم از كل دلارهاي منتشر شده بانك مركزي امريكا در داخل مرزهاي جغرافيايي اين كشور مورد استفاده قرار ميگيرد و دو سوم آن در سطح جهان گسترده شده است. اين آمار حجم رفاهي كه مردم دنيا براي امريكاييها خلق كردهاند را نشان ميدهد. بنابراين، دلار و استفاده جهاني آن براي اقتصاد امريكا اهميت حياتي دارد و هر عاملي كه باعث اختلال در اين زمينه شود، كشور امريكا با تمام توان با آن مبارزه خواهد كرد.
«لستر تارو» انديشمند مسائل اقتصاد سياسي و فيلسوف امريكايي در كتاب «رويارويي بزرگ» (سال 1990)، قرن بيست و يكم را صحنه روياروي سه ابرقدرت اقتصادي اتحاديه اروپا (با پول اروپايي، يورو)، ژاپن (ين) و امريكا (دلار) قلمداد ميكند و براي سردمداران ايالات متحده در زمينه ترويج يورو و ين هشدار ميدهد. با شروع هزاره سوم ميلادي، اتحاديه اروپا پول واحد خود (يورو) را با پشتوانه اقتصادي تمام اتحاديه به جهان معرفي كرد و در مدت زمان اندكي كه از حيات آن ميگذرد بطور مرتب در حال رشد است. رشد اين پول و استفاده آن در سطح جهان، رفاه را براي مردم اروپا به ارمغان خواهد آورد و موقعيت دلار و در نتيجه رفاه مردم امريكا را تحت تاثير قرار ميدهد. تاريخ تحولات اقتصادي امريكا نشان داده است كه اين كشور براي تثبيت دلار و استفاده جهاني از آن از هيچ اقدامي فروگذار نبوده و با پيشتاز بودن در همه انقلابهاي اقتصادي (نظير انقلاب برق، نفت، تكنولوژي، تكنولوژي اطلاعات، تجهيزات نظامي و ...) به اقتصاد جهان تسلط يافته است. برخي از متفكران اقتصادي اعتقاد دارند كه امريكا خود بحران نفتي سال 1973 را به وجود آورده تا دلار انباشته شده در كشورهاي اروپايي و ژاپن را كه به نظر امريكا بيش از حد معمول بود (و احتمال داشت به ارزش و مقبوليت دلار ضربه وارد ميكند) از طريق كشورهاي صادركننده نفت خارج كند و تعادل عرضه و تقاضاي دلار حفظ شود. روند رشد استفاده از يورو نگرانيهايي را براي امريكا به وجود آورد و ايالات متحده را بر آن داشت تا در استراتژيهاي بلندمدت خود تجديدنظر كند. تحولات استراتژيك از 11 سپتامبر 2001 بطور جدي شروع شده و با حمله نظامي به افغانستان ادامه يافت و با تسلط بر عراق، خليج فارس و خاورميانه در حال انجام است. امريكا با تسلط بر عراق و نفوذ در كشورهاي منطقه، تمام منافع استراتژيك خاورميانه را از آن خود كرده و اتحاديه اروپا بويژه يورو را در حاشيه قرار خواهد داد. از مطالب عنوان شده نتيجه ميگيريم كه يكي از مهمترين عوامل حمله نظامي امريكا به عراق حفظ ثبات و مقبوليت همگاني دلار در سطح منطقه و جهان براي استفاده بيشتر از اين پول است. ذخاير نفتي عراق نوسانات قيمت نفت و كنترل آن توسط كارتل اقتصادي به نام اوپك در سالهاي اخير نگرانيهايي را براي بزرگترين مصرفكننده انرژي جهان (25 درصد نفت جهان در امريكا مصرف ميشود)به وجود آورد. اين چالش زماني عميقتر ميشود كه طبق پيشبينيهاي انجام شده منابع نفتي امريكا 7 سال ديگر پايان ميپذيرد. بنابراين با اتمام ذخاير نفتي امريكا،بالابودن قيمت نفت هيچگونه مطلوبيتي براي امريكا ندارد. لذا،با تمام وجود تلاش خواهد كرد تا تعيين قيمت نفت را تحت كنترل خود درآورد. براي تحقق اهداف اقتصادي ايالات متحده،عراق (با توجه به موارد ذيل)بهترين موثلفه بود.
عراق دومين كشور جهان بعد از عربستان از لحاظ منابع و ذخاير نفتي است. بنابراين با سرمايهگذاري و ظرفيتسازي در ذخاير نفتي عراق،امريكا قيمت نفت جهان را كنترل خواهدكرد. منطقه خليجفارس ارزانترين نفت جهان را دارد. استخراج نفت در عراق كمترين هزينه ممكن را داشته و در نوسانات قيمت نفت،كشور عراق با قيمتهاي حداقل نفت نيز به استخراج نفت ادامه خواهدداد.
عراق يكي از اعضاي اوپك است و سهم خوبي از صادرات نفت اوپك را بر عهده دارد. با تسلط امريكا بر عراق و عدم همكاري اين كشور با اعضاي اوپك اين كارتل نفتي بشدت آسيب ميبيند و شاهد تحولات اساسي در قيمت نفت خواهيم بود.
عربستان بزرگترين تامينكننده نفت امريكاست. بعد از 11 سپتامبر ابهاماتي در روابط خارجي عربستان و امريكا به وجود آمد. ايالات متحده براي تثبيت قدرت اقتصادي خود در جهان،وابستگي شديد به منابع نفتي يك كشور مسلمان را مغاير اهداف راهبردي خود قلمداد ميكند. امريكا با تسلط بر عراق و چاههاي نفتي آن ميتواند وابستگي خود را به نفت عربستان كاهش داده و اين كشور را در معادلات قدرت منطقهيي تضعيف كند.
رونق اقتصادي امريكا تاريخ تحولات اقتصادي جهان نشان داده است كه اقتصاد امريكا قرابت بيشتري با جنگ داشته است و در مواقع جنگ،برترين شركتهاي توليد تسليحات نظامي امريكا منتفع شدهاند. به عبارت ديگر،ايالات متحده از اقتصاد جنگ بيشتر منتفع ميشود. حمله به عراق و تسلط بر كشور مهم منطقه،علاوه بر تسلط يافتن بر برخي از نهضتهاي ضد امريكايي منطقه،رعب و وحشت زيادي در خاورميانه ايجاد ميكند. اكثر دولتهاي منطقهيي براي در امان ماندن از سقوط و فروپاشي نه تنها رابطه خود را با ايالات متحده گسترش ميدهند بلكه،بودجههاي نظامي اين كشورها نيز بشدت افزايش خواهد يافت .در نهايت،بودجههاي اضافه شده به كشور ايالات متحده سرازير شده و موجب رونق اقتصادي اين كشور ميشود.
محدود كردن رقبا با سياستهايي كه اتحاديه اروپا،روسيه و آسياي جنوب شرقي در پيش گرفته بودند،روز بهروز نفوذ خود را در منطقه خاورميانه گسترش ميدادند و كشورهاي منطقه بتدريج از نقش محوري امريكا غافل ميشدند. حمله نظامي امريكا به عراق بار ديگر به كشورهاي منطقه نظم نوين جهاني را گوشزد كرد و مردم كشورهاي مختلف،دنياي تكقطبي را بطور ملموس درك كردند. تاثير جنگ بر اقتصاد ايران حمله نظامي امريكا به همسايه غربي ايران،تحولاتي را در مناسبات اقتصادي و اجتماعي ايران بهوجود آورده است.
پيچيدگي تحليل ،زماني بيشتر ميشود كه دولت عراق جنگ 8ساله را به ايران تحميل كرد و لطمات جبرانناپذيري بر پيكره اقتصاد كشور وارد ساخت. بنابراين سقوط صدام در عراق براي مردم ايران نويدبخش بود و از آن استقبال كردند. از سوي ديگر،امريكا از ابتداي انقلاب با حكومت ايران دچار اختلاف نظر فراواني است و حضور آن در مرزهاي جغرافيايي كشور،تهديدهايي را به وجود ميآورد. اما در قالب اين تهديدها،فرصتهايي نيز براي اقتصاد كشور متصور است كه در ذيل به تجزيه و تحليل اين تهديدها و فرصتها پرداخته ميشود.
قيمت نفت
تمام متغيرهاي كلان اقتصاد ايران وابستگي شديدي به درآمد حاصل از فروش نفت دارند و هر تغييري در قيمت اين محصول،وضعيت رفاهي آحاد مردم را تحت تاثير قرار ميدهد. اهميت قيمت نفت زماني آشكار ميشود كه بودجه كل كشور برحسب قيمت نفت تعيين شود. به عنوان مثال ، بودجه سال 1382 با قيمت نفت بشكهيي 23 دلار تنظيم شده و كوچكترين تغيير در قيمت جهاني نفت براقتصاد كشور در بلندمدت تاثير خواهدگذاشت. انديشمندان اقتصادي در زمينه پيشبيني قيمت نفت نظرات مختلفي دارند،برخي به كاهش قيمت نفت اشاره داشته و عدهيي ديگر به ثبات قيمت فعلي معتقدند.
كاهش قيمت نفت
تعدادي از متفكران معتقدند كه تسلط امريكا بر گلوگاه نفتي دنيا،موجب كاهش قيمت نفت در جهان خواهد شد. ايشان دلايل ذيل را براي كاهش قيمت نفت عنوان ميكنند.
ذخاير نفتي امريكا تا 7 سال آينده به پايان ميرسد. با اتمام نفت ايالات متحده ديگر انگيزهيي براي قيمتهاي بالاي نفت در جهان وجود نخواهد داشت و اين كشور راهبرد اصلي خود را در كاهش قيمتهاي نفت متمركز خواهد كرد. اشغالگر عراق ممكن است با دو شيوه متفاوت به تضعيف اوپك بپردازد. نخست آنكه حضور خود را در اوپك حفظ كند و با بازيگري فعال در آن،كنترل قيمت نفت را در دست گيرد. در وضعيت كنوني 7 كشور عضو اوپك مخالف كاهش نفت و 4 كشور موافق آن هستند كه با پيوستن عراق به كشورهاي موافق كاهش وزنه اوپك در وضعيت عادي به نفع كاهش قيمت نفت تغيير ميكند. شيوه ديگر،خروج عراق از اوپك است كه سهم اوپك را از بازار جهاني بشدت كاهش داده و كنترل اين سازمان بر قيمت نفت را كاهش ميدهد.
طبق پيشبينيهاي انجام شده به تقاضاي نفت جهان در سال آينده، ميزان 800 هزار بشكه اضافه ميشود. در حالي كه به عرضه آن يك هزار و 200 بشكه اضافه ميشود. بنابراين، قيمت نفت در جهان كاهش مييابد.با تسلط امريكا بر نفت عراق،اعضاي اوپك انعطاف بيشتري از خود نشان ميدهند و قيمت نفت بطور خودكار كاهش مييابد. اين مطلب را ميتوان از اعلام غيررسمي رييس اوپك مبني بر عدم رعايت سهميه توليد نفت در دوران جنگ عراق استنباط كرد.
تثبيت قيمت نفت
برخي از كارشناسان اقتصادي جهان اعتقاد دارند كه امريكا مدافع نظم بازار نفت است و با حفظ اوپك، قيمت نفت جهان را در حد معقول (حدود 18 دلار) حفظ خواهد كرد. يعني منافع امريكا در منطقه و كشورهاي صادركننده نفت ايجاب ميكند كه قيمت نفت تثبيت شود تا اتحاديه اروپا، روسيه، چين، ژاپن و... با قيمت بالاتري نفت را خريداري كنند و امريكا با شيوههاي متفاوت،دلارهاي نفتي صادركنندگان نفت را از آن خود كند.
از سوي ديگر، كاهش قيمت نفت باعث فقيرشدن منطقه خاورميانه شده و در بلندمدت رشد اقتصادي امريكا را با مشكل مواجه خواهد كرد.
رابطه با اتحاديه اروپا تحولات اخير منطقه،تسلط بلامنازع امريكا بر منطقه خاورميانه را اجتنابناپذير ساخته است. تسلط ايالات متحده بر اين منطقه به معناي حذف رقباي ديگر (اتحاديه اروپا، روسيه و...) است. تنها نقطه نفوذ مطمئن اتحاديه اروپا در منطقه خاورميانه كشور سوقالجيشي ايران است. اين امر يك فرصت مناسب را براي ايران به وجود ميآورد تا با رابطه اقتصادي با اتحاديه اروپا، اقتصاد نابسامان خود را سروسامان دهد. ايران ميتواند از فرصت بدست آمده استفاده كند و امتيازات قابل ملاحظهيي را به لحاظ اقتصادي از اتحاديه اروپا و حتي ايالات متحده بگيرد. اما، با توجه به سابقه اتحاديه اروپا،در همپيماني با اين اتحاديه بايد دست به عصا حركت كرد.
مشاركت در بازسازي عراق ايران با عبرت گرفتن از نفوذ اقتصادي در آسياي ميانه و هماكنون در افغانستان، ميتواند با سازماندهي تمام نيروي سياسي و اقتصادي خود در بازسازي عراق مشاركت فعالي داشته باشد. اين در حالي است كه ايران با ريشههاي عميق فرهنگي و مذهبي عراق مانوس است و مزيتهاي بيشتري در اين زمينه دارد. از اين مزيتها تنها در صورتي ميتوان استفاده بهينه كرد كه با مبنا قراردادن منافع ملي و درك شرايط نظم نوين جهاني به نفوذ اقتصادي در عراق وسعت بخشيد. كاهش سرمايهگذاري با درگيرشدن منطقه،جنگ و خونريزي، امنيت و ميزان سرمايهگذاري داخلي و خارجي در كشورمان كاهش مييابد. عليرغم اينكه ايران براي 70 سال آينده نفت و براي 200 سال گاز طبيعي دارد، اما با كاهش قيمت نفت،انگيزه سرمايهگذاري ملي و بينالمللي در اين بخش بشدت كاهش مييابد. ايران در سالهاي اخير سرمايهگذاري هنگفتي در بخش پتروشيمي و گاز انجام داده است. لذا، بايد بسرعت به تكميل منابع پايين دستي و بالادستي اين بخش پرداخته و خود را از نوسانات قيمت جهاني نفت خام ايمن سازد.
همسايه ثروتمند
ايران هماكنون با همسايهيي روبروست كه توليد ناخالا داخلي آن حدود 210 برابر توليد ناخالا داخلي كشورمان است. ابرقدرت اقتصادي جهان تصميم دارد بر كشور عراق تسلط همهجانبه داشته باشد. ايران بايد شرايط همسايگي جديدي براي همسايه ثروتمند خود تعريف كند تا بتواند منافع ملي خود را در كوتاهمدت و بلندمدت تامين كند.
آثار رواني
هماكنون، اقتصاد ايران به لحاظ رواني دريافته است كه كوچكترين كوتاهي در مديريت منابع فيزيكي و انساني نه تنها به اتلاف منابع منجر خواهد شد، بلكه چشمهاي تيزبين همسايه غربي را به همراه دارد. اين در صورتي است كه به نظر ميرسد امريكا با مديريت اقتصادي خود در عراق نيز ميخواهد الگوي مناسبي از اقتصاد سرمايهداري به كشورهاي منطقه معرفي كند.
منابع و ماخذ:
تارو، لستر (1372)، رويارويي بزرگ، ترجمه: عزيز كياوند ترازنامه بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران (1379) ترازنامه انرژي (سالهاي مختلف) برانسون (1378)، اقتصاد كلان ترجمه: عباس شاكري، تهران،نشر ني.