وبلاگ نويسي در ايران بي شك جنبشي است در مخالفت با خفقان و نظام تك صدايي. صدايي است در رويارويي با جامعه ايي كه در آن فرديت زير پاي قوانين و جمع گرايي پدرسالارانه و سنتي، لِه مي شود. اعتراضي است به حذف فرد و فرودست انگاشتن او در مقابل صاحبان قدرت. پافشاري "من" است براي ديده شدنش. وبلاگ نويس مي خواهد بگويد كه هر دستي صدايي دارد و صداست كه مي ماند، نه سكوت. او حضورش را به رخ مي كشد. مي نويسد، از هر آن چه خود مي خواهد. بدون سانسور و ريا.
وبلاگ نويسي نشان از ضرورت وجود تريبون هاي آزاد براي ديده و شنيده شدن دارد. فورومي براي ابراز آزادانه ي نظر بدون ترس از مجازات. در زمان كوتاهي كه از عمر پديده ي وبلاگ نويسي در ايران مي گذرد صدها نفر براي ابراز نظر و احساس خود و ارتباط با جهان پيرامون تريبوني يافته اند. وبلاگ نويسي ايراني اگر در نيمه راه جان نبازد و يا به ابزار نخبگان و صاحبان قدرت بدل نشود، تاثير ماندگاري در شكسته شدن سد سانسور حكومتي و سنتي خواهد داشت. وبلاگ نويسي الترناتيوي براي دسترسي به وقايع و اخبار در مقابل رسانه هاي انحصاري ارايه ميدهد.
وبلاگ نويسان دنيايي، كشوري، اتاقي مجازي براي خود آفريده اند. با هم ارتباط دارند، به هم سر ميزنند و نزد هم به ميهماني مي روند. به خانه ي يكي كه ميروي با لينك هايش مي تواني تا وقت داري خانه به خانه بروي و بخواني و بنويسي. با هم قهر و دعوا ميكنند و گاه يكديگر را سخت مي آزارند. هر روز يكي خسته ميشود و يادداشت هايش را در فضايي كه دارد رها مي كند و كنار ميرود، ديگري از راه مي رسد و به فصلي ديگر از زندگي اش سلام مي گويد.
برخي از وبلاگ ها بي شك در زمره ي توليدات ادبي مدرن كشورمان به شمار مي آيند. وبلاگ نويسي علي رغم جواني اش، تاثير قابل توجهي بر نثر فارسي و زدودن آرايش هاي بي محتواي نوشتاري و نزديك تر شدن زبان گفتگو و نوشتار داشته است. هر چند اين شخصي نويسي اينترنتي در بيشتر موارد يادداشت هاي روزانه و بيان حال و هواي خود، دوستان و خانواده است اما فراگيري و محبوبيت وبلاگ ها باعث شده كه افراد سرشناس هم كه معمولا تريبون هاي ديگري نيز براي ابراز نظر و ارتباط گيري در اختيار دارند به آن روي آورند. نويسندگان و شعرا و به تازه گي روزنامه نگاران هم براي دور زدن سانسور حاكم بر مطبوعات به وبلاگ نويسي روي آورده اند. وبلاگ ها، به ويژه در دوره ي اوجگيري اخير جنبش دانشجويي، نقشي ديگر را هم به عهده گرفتند و در نبود منابع خبر رساني بي طرف و موثق به منبع انتشار خبر و ابزار ارتباط گيري تبديل شدند.
اخيرا در همايش بزرگراههاي اطلاعاتي و روزنامهنگاري الكترونيكي در مشهد گفته شد كه "وبلاگهاي فارسي از لحاظ تعداد، رتبهي چهارم در جهان را دارا هستند كه اين رقم با توجه به رتبهي ايران در استفاده از اينترنت در دنيا قابل بررسي است." اگرچه هنوز اكثريت عظيم مردم در داخل كشور از دسترسي به اينترنت محرومند و وبلاگ ها در كشوري با نزديك به هفتاد ميليون جمعيت، مخاطباني بسيار كم شمار و به لحاظ سني و جايگاه طبقاتي محدود، دارند اما پروسه ي رشد پديده ي شخصي نگاري در اينترنت ابزاري براي نزديك تر كردن زنان و مردان جوان و روشنفكر در داخل كشور و طيف گوناگوني از ايرانيان برون مرز شده است.
روي آوري بخشي از نسل جوان، كه اكثريت جامعه ي ايران را تشكيل مي دهند، به وبلاگ نويسي بي شك نشاني از گرايش اين نسل به ويراني "ديوار ها" دارد. ديوار هايي كه استبداد سياسي برافراشته. ديوار هاي ميان خانه و جامعه، ميان اندرون و بيرون. اين اشتياق به فروريختن اين ديوار هاست كه پايان " آبروداري" و رياكاري جمعي را كه بيش از همه زنان را در بند نگه مي دارد، نويد مي دهد. اين شيوه ي نوينِ علني گويي، شكستن سكوت تحميلي و ارزش گذاردن بر تجربيات و برداشت هاي شخصي، نشانه ي رشد و تعميق پروسه ي "نه" گفتن و بيزاري از تمركزگرايي، تقليد و نخبه گرايي است.
البته رشد و نهادينه شدن فرهنگِ علنيت، حقيقت گويي و آزاد منشي به ابزار ها و تمهيداتي فراتر از اينترنت و وبلاگ نويسي نياز دارد. به همين جهت بسياري وبلاگ نويسان از دوگانگي و سرگرداني ميان دو جهان و ضرورت هاي آن رنج مي برند. از يك سو صادقانه مي نويسند و از ديگر سو خود را در پس "حجابِ" گمنامي مي پوشانند. در اين ميان وبلاگ هاي زنانه به گونه ايي دردناك بازتاب شرايط زندگي اجتماعي زنان در ايران جمهوري اسلامي است. آنان، اكثريت عظيم آنان، از يك سو خواهان آزادي و استقلالند. مي خواهند مالك بدن و سرنوشت خود، رها از تابوها باشند، "برهنه" از ريا و تحميل. اما از ديگر سوي از ترس عقوبت هاي قرون وسطايي حاكم و زن ستيزي مردسالارانه ي سنتي، حتي آن هنگام كه از ابزاري مدرن استفاده مي كنند، خود را در "حجابِ" "ناشناس" از ديد ها و گزند ها محفوظ نگاه ميدارند.
بسياري از آنان كه در اينترنت وبلاگ خود را راه انداخته اند مي خواهند ناشناس باشند. آنان كه دفتر يادداشت هاي روزانه ي او را كليك مي كنند مي خوانند كه او چه مي گويد و چگونه انديشه مي كند اما نمي دانند كه او كيست. برايش پيام مي گذارند و با او وارد ديالوگ مي شوند. اما او مي خواهد فارغ از فشار ها و نبايد ها هر چه مي خواهد بگويد پس ناشناس باقي مي ماند.
من زيتون هستم و در ايران زندگي مي كنم ..در شهري نزديكي هاي تهران ..با اسم اصلي خودم نمي نويسم! به هزار و يك دليل ..يكيش اينه كه مي تونم آزادانه هر چي تو دلمه چه مسائل سياسي چه اجتماعي و چه اقتصادي، بدون اينكه بخوام به كسي حساب پس بدم، بنويسم! در زندگي واقعي بايد درباره ي بيشتر اين مسائلي كه مي نويسم سكوت اختيار كنم..و نوشتنش حداقل كمي آرومم مي كنه!
اينكه چرا وبلاگ مي نويسم ؟ من از اينكه مي بينم در ميان مردم همفكراني دارم يا حتي منتقداني به طور آزاد مي تونم با هاشون مبادله فكري، فرهنگي و سياسي و... كنم بدون اينكه مورد تحقير و توهين حكومت و يه سري آدم هاي متظاهر و دو رو قرار بگيرم، لذت مي برم .. آروم مي شم و كلي از نظر فكري ارتقا پيدا مي كنم و چيز ياد مي گيرم .. بعضيا مي گن من يكي از پر بحث ترين نظر خواهي هاي وبلاگ ها رو دارم ..براي اينكه شايد از گفتن هر نظري استقبال مي كنم ..
"نيلوفر، دكتر كوچولو " http://niloofarrr.persianblog.com/ هم وبلاگ ديگري است كه نگارنده ي آن معتقد است كه:
وبلاگ نويسي باعث ميشه كه فرد وبلاگ نويس رو خيلي خوب بشناسي، بدون هيچ كدوم از نقابهايي كه همه ما در
زندگي روز مره روي صورتومن ميذاريم. بدون اين تعارفات هميشگي. وبلاگ نويسي حتي باعث شده كه مثلا خود من، بيشتر بتونم خودم رو بشناسم، به خيلي از استعدادهام، مثلا استعدادم در طنز،يا در نوشتن پي ببرم. خيلي از چيزهايي رو كه قبلا حتي در موردش فكر نمي كردم هم بتونم بيان كنم. شايد من خيلي از وبلاگ نويس ها رو، كه حتي تا الان نديدم، خيلي بيشتر از خانواده هاشون و دوستاي هميشگي شون بشناسم، و همين طور اون ها هم من رو خيلي خوب ميشناسن. من با هر كدوم از وبلاگ هايي كه بهشون سر ميزنم الان چند ماهه كه آشنا هستم و همه چيزشون رو، فكر هاشون رو كه مهمترين بخش وجود آدمه، ودر عين حال در زندگي عادي مخفيه خوندم. واسه همين وبلاگ نويسي به آشنايي بين آدما، و پيدا كردن دوستايي كه واقعا از همه جهت مثل خودت هستن، نه اين كه فقط مثلا هم كلاسيت هستن،كمك مي كنه
چون من توي وبلاگ مي خواستم راحت و آزاد باشم كه هرچي مي خوام بگم، اون اولاي كار ادرس وبلاگم رو به هيچ كدوم از دوستام ندادم.اما همون طور كه گفتم وبلاگ نويسي باعث شد روي من بازتر بشه واسه همين در حال حاضر آدرس وبلاگ رو به چند تا از فاميلامون دادم و كم كم شايد اون رو به دوستام هم بدم. البته خيلي از دوستايي كه از طريق وبلاگ پيداشون كردم طبيعتا آدرس وبلاگ رو دارن...
"نوشي" http://nooshi.persianblog.com در مورد مزاياي ناشناس ماندن در دنياي وبلاگ مي گويد:
وبلاگ با توجه به امكان مخفي شدن نويسنده يكي از راه هاييه كه شخص ميتونه افكار خودش رو عريان و بدون شرم از شناسايي بيان كنه. يه همين نسبت هم ارتباط افزايش پيدا ميكنه. تنها چيز شومي كه در اين جريان ميبينم قرارهاي وبلاگي ست كه با بيخردي تمام مرز بين دنياي مجازي و دنياي واقعي رو ميشكنه و در نهايت وبلاگ هم درگير قواعد و مناسبات دست و پاگير جامعه واقعي ميشه...
سارا http://manosara.blogspot.com/ كه از جمله وبلاگ نويسان ناشناس است كه هيچ كدام از دوستان و اقوامش از وبلاگ نويسي اش خبر ندارند مي گويد كه:
در تهران زندگي مي كنم ، سي و دو سال دارم و دو سال است كه جدا شده ام. وقتي مي نويسم هم زن و هم مرد را محكوم مي كنم..........و يا از كاستي هاي جامعه مي گويم.....نوشته هايم كاملا عاميانه و در حد خاطرات رو زمره ي من هستند .
برايم مهم نيست كه چرا مردم وبلاگم را مي خوانند مي نويسم كه سهم زن بودن خود را به جا آورده باشم و دين سنگيني را كه مادر بودن بر دوشم گذاشته ادا كنم ...مي نويسم ، چون دختري دارم كه نمي خواهم
كاستي هاي مرا تجربه كند. اگر يك جمله ي من يك نقطه ي تغيير براي يك نفر باشد ، كافيست ...
وبلاگ ها با توجه به مضمون خود طيف هاي گوناگوني از مخاطبان دارند. هر روز بر تنوع وبلاگ ها افزوده مي شود. از وبلاگ آموزش حسابداري تا آموزش جنسي.
وبلاگ هاي زنان به ويژه آنها كه به مسايل و مشكلات زنان هم مي پردازند در اين ميان پرخواننده هستند. از "زيتون" http://z8un.com/ پرسيدم كه چه مخاطباني دارد، پاسخ داد كه:
من از اولي كه وبلاگ رو شروع كردم ..زياد به مخاطب فكر نمي كردم .. بيشتر درددلي بود ..زياد هم براي خودم تبليغ نكردم ولي ديدم به زودي مخاطبان زيادي پيدا كردم .. ديدم خيلي ها از همون مسائلي كه من زجر مي برم زجر مي برند! از چيزهاي ممنوع شده اي كه دوست دارم اونا هم خوششون مياد ! و چون متنوع مي نويسم ..مثلا هم شعراي خوب انتخاب مي كنم هم طنز مي نويسم هم مسائل سياسي اجتماعي و حتي اقتصادي (البته در حد خودم) مربوط به زنان و حتي مردان رو مي گم ، ديدم يك باره نوشته هام خواننده زيادي پيدا كرد .. ديدم به جز از ايران، خيلي ها از خارج كشور ميان به وبلاگم و دوست دارن با مسائلي كه ما باهاش مواجهيم آشنا بشن ..جالبه كه خيلي هم از نظر فكري بهم كمك مي كنن ..با اين كه خودشون ديگه در ايران نيستن و خيلي از اين مشكلات رو ندارن عجيب باهام همدردي مي كنن و حتي براي آسون تر شدنش راه حل بهم نشون مي دن ! اميد مي دن! چون فضاي وبلاگم شاده ..خيلي از اونايي كه از ايران ميان به وبلاگم اميد مي گيرن و گاهي شده خيلي از مسائل غمگين كننده مو ننوشتم چون ديدم مخاطبام ممكنه ناراحت بشن! من از همه قشر و سن و جنس و مذهبي خواننده دارم ..چون خودم مادرم از اقليت هاي مذهبي ست و كلي در اين رابطه مسئله داشتم و دارم خيلي از اقليت هاي مختلف ميان به وبلاگم ..مسائل سياسي رو چون خيلي باز مي گم ..خيلي ها خوششون مياد .. از بچه 9 ساله ميان به وبلاگم تا آقايون و خانومهاي خيلي مسن!
تعداد زناني كه وبلاگ دارند بسيار زياد است و هر روز هم بر شمار آن ها افزوده مي شود. برخي از آن ها تنها به مسايل شخصي مي پردازند و درد ها و شادي هاي روزمره را به كيبُرد مي سپارند. بسياري نيز بيشترين فضا را به شعر هاي خود داده اند. شعر هايي كه با آن حال و هواي خود را به همه نشان مي دهند. از عشق و كينه، از خستگي و وازدگي مي نويسند. اما برخي از وبلاگ هاي زنان در كنار ديگر حرف ها به مسايل خاص زنان هم مي پردازند. زيتون از آن جمله است. در اين مورد مي گويد:
مسائل خانومها رو زياد ميگم از تو تاكسي نشستن بگير تا توي جامعه ..ازون طرف هم يه طرفه به قاضي نميرم و گاهي اشكالات خانوما رو خيلي رك مي گم كه خودمم جزءشون هستم ..انتقاد از خود هم زياد مي كنم ..مردم دوست ندارن هي از خودت تعريف كني! گاهي آقايون مي گن ازين اخلاقم خوششون مياد كه جنس خودمو برتر و منزه از هر بدي نميدونم ..
من وبلاگ نويسي رو خيلي در پيشرفت زنان موثر مي دونم ..خيلي از تابوهايي كه خودم داشتم به وسيله وبلاگ نويسي و وبلاگ خوندن از بين رفته .. از خيلي از مسائل مي ترسيدم حتي بهشون فكر كنم و مي گفتم بده خانوما راجع اين چيزا اطلاعات داشته باشن يا بنويسن، ولي فكر كردم و نوشتم و ديدم هيچ اتفاق بدي نيفتاد و از جانب خانومهاي ديگه هم كلي تشويق شدم :)
ارتباط خانومها رو البته كه مي شه با وبلاگ گسترش داد .. خانمها براي هم كلي اي-ميل و در نظر خواهياي همديگه كلي براي هم روشنگري مي كنيم .. خانمي كه مسئله اي رو براي خودش فاجعه مي دونست و حتي در حال مقدمات براي خودكشي بود بعد از نوشتن تو وبلاگش همه خانوما رفتن راه چاره يادش دادن و بهش فهموندن كه تو اين دنيا تنها نيست و مشكلش اصلا اونقدر مهم نيست كه فكر مي كنه .. عجيبه كه هر چه خانمهاي ايراني در مهمونيا با هم با حسادت و بخل و گوشه كنايه رفتار ميكنند ولي تو وبلاگها من جز صداقت و همدلي و دوستي ازشون چيزي نديدم !
"آرزوهاي يك دكتر كوچولو" يا "نيلوفر، دكتر كوچولو" معتقد است كه :
وبلاگ نويسي واسه زنان امروز جامعه ما، در واقع براي خيلي هاشون مثل يك درمان واسه درد عظيم تنهاييه و ميتونه باعث بشه ديگه خودشون رو دست كم نگيرن. مسئله اينه كه زنايي كه اين مشكلات رو دارن دسترسي به اينترنت و وبلاگ ندارن و زنايي هم كه اهل وبلاگ نويسي هستن و به اينترنت دسترسي دارن، اكثرا از طبقه اي نيستن كه همچين مشكلاتي داشته باشه. در كل وبلاگ چه براي زنان و چه براي مردان به خاطر نبود آزادي بيان در جامعه، وسيله خيلي خوبي براي ابراز عقايد شون.
نيايش http://khaneamabrist.persianblog.com كه رنگ آبي را براي وبلاگش انتخاب كرده و در كانادا زندگي مي كند هم وبلاگ نويسي را براي رشد زنان مفيد ميداند:
وب لاگ نويسي زندگي مرا آبي كرده است، به رنگ آبي روياهايي كه دوستشان داشتم. دريچه اي از دنيايي خيال انگيز و پر معنا به رويم گشوده است و به من اجازه داده است كه از سربالايي هاي تند زندگيم آسان تر و هموارتر گذر كنم. بيشتر دوستانم و شاگردانم و خانواده ام مي دانند كه وب لاگ مي نويسم و بعضي از آنها خواننده مشتاق وب لاگم هستند. همسرم وب لاگ مرا دوست دارد و هميشه تشويقم مي كند. اما خوب گاهي هم احساس مي كنم كه صراحت من و باز بودن نقش روحم بر صفحه اينترنت آزارم مي دهداما اين مسئله مرا از نوشتن منصرف نمي كند.
مطمئنم كه وب لاگ نويسي شيوه بسيار موثري براي رشد زنان است. وب لاگ نويساني را مي شناسم كه خانه دارند و نوشتن در وب لاگ بسيار درتغييرطرز نگرش آنها به زندگي موثر بوده است. براي آناني هم كه مثل من ياد گرفته اند با همه مشكلات موجود بجنگند و بالا بروند وب لاگ مي تواند آينه اي باشد كه نشان دهد راه رشد زنان گرچه سخت است... اما شدني است.
وبلاگ زنانه ها را همه به عنوان يك سايت تمام عيارِ فمينيستي شناخته اند. زنانه ها با هر نظري برخورد مي كند و گاه يك تنه به جنگ همه ي تابوها و تنگ نظري ها ميرود.
وبلاگ نوعي از دفترچه خاطرات است. شريك شدن روزمره گي ها، اتفاقات جالب و تلخي كه تجربه كرده ايم با يكديگر، و نيز مشغله ها و معضلاتي كه با آن در گير هستيم. مشغله من، فمينيسم و مسائل جنبش زنان است، به اين ترتيب است كه وبلاگ من هم رنگ و روي مشغله ام را به خود مي گيرد.
وبلاگ عمومي كردن دنياي خصوصي است به نحوي كه نويسنده آن به آن تمايل دارد. در وبلاگ از عشق و دلبسته گي ها، از نااميدي ها و افسردگي ها، از سركوب هاي احساساتي و تمايلات فردي مي توان نوشت و خواند. در بعضي شرايط و موارد وبلاگ هايي براي مسئله اي خاص تهيه مي شود. براي خبر رساني راجع به مسئله يا شرايطي خاص.
وبلاگ ها به نظر من بازتاب زيبايي از اجتماع ما هستند. ديدگاه هاي مختلف با هم در تماس و اصطكاك قرار مي گيرند. نوعي تمرين دمكراسي در محدوده اي نه چندان كوچك.
نگارنده ي وبلاگ زنانه ها كه جهان پيرامون را از ديدگاه فمينيستي مي نگرد، معتقد است كه:
شرايط زنان وبلاگ نويس هم از شرايط كلي اجتماعي زنان تبعيت مي كند. زنان وبلاگ نويس زيادي ، وبلاگ نويسي را بوسيده و كنار گذاشتند چرا كه تحمل برخورد با توهين ها و شماتت ها را زياده از حد ديدند. توهين ها و قضاوت ها همواره زنان را بيشتر از مردان مورد سركوب قرار داده است. وبلاگها در اين مورد از اجتماع جدا نيستند.
زنانه ها در پاسخ اين كه چرا وبلاگ نويس شده مي گويد:
در مدتي كه با وبلاگ ها آشنا شدم تفاوت مشخصي بين وبلاگ نويسي زنان و مردان ديدم. در وبلاگ هايي كه جدي مي نوشتند معمولا مردان به مسائل سياسي مي پرداختند و زنان با صداقت كم نظيري از خود و احساسات دروني خود مي گفتند. شايد يكي از دلايل آن ناشناس نوشتن بيشتر زنان بود. صداقت و شهامت آنان در بيان خود موجب مي شد كه بسيار مورد توهين هم قرار بگيرند. اين مسئله مرا به فكر انداخت كه وبلاگ، مي تواند شيوه اي باشد براي بيان آنچه هميشه در پي آن بودم. آنچه هميشه تابو بوده است و صحبت از آن با مشكل مواجه مي شده. آنچه زنانه مي ناميم.
معمولا عمومي مي نويسم. گاهي نوشته ها معرفي هنرمندان زن است. شعري، يا نوشته اي از نويسنده زني كه چيزي از او خوانده ام .گاهي هم نوشته ها بسيار خصوصي است. شايد چيزي كه اصلا نمي شود به زبان آورد و چيزي كه نمي خواهي كسي بداند اما بد جوري درونت را مي خورد. و جنبه مثبت وبلاگ هم همين است كه هر كسي كه كامپيوتري در اختيار دارد امكان دسترسي به نوشته ات را دارد. پس مخاطب خاص معني پيدا نمي كند. نوشته و نويسنده خود مخاطبان خود را خواهند يافت
"ايرانا" http://iranna.persianblog.com هم كه به پرسش هاي من پاسخ داد مي گويد كه مخاطبانش هر چند همه ي آدم ها هستند اما او به خصوص با زن هاي جوان حرف ميزند.
فكر مي كنم حرفهاي من چون شامل حال نيمي از انسان هاست؛ يعني زن ها. بالطبع نود درصد نيمه ي ديگر به وجود آورنده سيستمي كه زنان از آن رنج مي برند نيستند بلكه خود آنان هم رنج مي برند، شامل حال آنها هم مي شود، در نتيجه جايگاه بسيار وسيعي دارد.
هر دو گروه؛ هم زنان و هم مردان وارد بحث مي شوند، اما بعضي از مردان به غلط خود را مجرم دانسته و به كوبيدن زنان براي دفاع از خود برانگيخته مي شوند. از طرف هر دو گروه اغلب تشويق مي شوم.
اما زنانه ها هم چون ديگر وبلاگ نويساني كه با آن ها گفتگو كردم مي گويد كه مردان به صفحه ي او كم توجه نيستند!
از هر گروهي مي خوانند. و ميل هايي كه مي رسد بيان كننده آن است كه مسائلي كه مطرح مي شود جاي تامل و تفكر را به وجود آورده است. اتفاقا بيشتر ميل ها از مردان است. نكات پيشنهادي و انتقادي را مطرح مي كنند. اما بيشتر تشويق ها از طرف زنان است.
"نوشي" البته از مراجعان زن خود زياد راضي نيست. او مي گويد:
بيشتر خوانندگان من البته خانمها هستن.. اما جالبه به شما بگم من بهترين دوستانم رو بواسطه وبلاگ از ميون مردها دارم... مردهاي زيادي هستن كه نوشي رو (ونه من رو) صادقانه دوست دارن و ازش ميخوان كه حمايت كنن... اما خانمها اغلب نوشي رو ابله ميدونن... در نهايت يه نويسنده خوب... مردها تحسين ميكنن... زنها زير سئوال ميبرن. مردها ميپرسن به كمك نياز دارم يا نه و زنها ميگن چون ما نميتونيم قبول نميكنيم كه نوشي تونسته باشه... در واقع يه دسته اگه كمك نميكنن با بار آدم اضافه نميكنن... يه عده به مشكلات اضافه ميكنن...
دنياي وبلاگ هم مثل دنياي واقعي جاي كاملا امني براي زنان نيست. برخي از وبلاگ نويسان زن اغلب از پيام هايي كه با شوخي هاي جنسي و يا توهين و اغلب تهديد همراهند شكايت دارند. اما نه همه ي آنها.
زنانه ها: پيش مي آيد كه تهديد مي شوم. فحش و ناسزا كه معمولي است. تهديد ها معمولا در مورد حك كردن وبلاگ است . يك بار تهديدي خيلي بامزه بود" نوشته بود من به تو لينك دادم ، اگر به من لينك ندي هكت مي كنم:)
نوشي: بله دو بار تهديد شدم كه يكبار به شدت ترسيدم.
زيتون: نامه تهديد آميز و فحش چند تايي داشتم ولي نمي دونم چرا بعد از جواب نامه شون با آرامش .. جواب دادن كه صداقت تو مارو شرمنده كرد و حتي گاهي خودشونو معرفي مي كنند و ميگن به تحريك فلاني بود كه اين اي ميل رو زديم !
نيلوفر: تهديد كردن تا حالا براي من اتفاق نيفتاده. اما يكي از مسائلي كه البته از اشكالات سيستم نظرخواهيه اينه كه بعضيا به اسم بقيه ميان تو وبلاگ ها فحش ميدن يا حرفاي مزخرف ميزنن. يكي دو مورد اين جوري تو وبلاگ من هم نظر ميذارن و پيام هايي از قبيل چقدربيمزه..لوس!و چيزاي ديگه ميذارن كه البته من عادت كردم!
نيايش: همه اي ميل هايي كه تاكنون دريافت كرده ام كساني بودند كه نوشته هايم را تحسين مي كردند و مي خواستند به من بگويند كه چقدر از خواندن وب لاگ من خوشحالند. گاهي راهنمايي ام كرده اند، گاهي از خودشان گفته اند و گاهي آنچه را كه نمي توانستند در صفحه نظر خواهي بگويند برايم نوشته اند. بعضي هم دوست داشتند درباره من بيشتر بدانند و از هويت واقعي من مطلع شوند. هيچ وقت تا به حال نامه تهديد آميز دريافت نكرده ام.
سارا: هيچوقت تهديد نشدم، هيچوقت مورد بي احترامي قرار نگرفتم و بلكه اين اي ميل ها هميشه مشوق بوده اند
ايرانا: هر دو گروه؛ هم زنان و هم مردان وارد بحث مي شوند، اما بعضي از مردان به غلط خود را مجرم دانسته و به كوبيدن زنان براي دفاع از خود برانگيخته مي شوند. از طرف هر دو گروه اغلب تشويق مي شوم.