طبق سر شماري سال 1375 كل كشور ،در حدود 45494 نفر از زنهاي تهراني در سنين 30 تا 45 سال هرگز ازدواج نكرده و دردوران تجرد به سرميبرند. طبق همين سرشماري در كل كشور تعداد زنان ازدواج نكرده 209165 نفر بوده است كه در اين ميان 145029 نفر آنان شهري و 64136 نفر آنان روستايي بوده اند . وضعيت اين قشر از زنان كشورمان با توجه به فرهنگ خاصي كه در بسياري از نقاط ايران حاكم است ـ مبني بر اهميت ازدواج و به نحوي نكوهش تجرد و مجرد زيستن و به ازدواج جنبه تقدس دادن ـ وضعيت منحصر به فرد و خاصي است.
زندگي اين زنان كه بسياري از آنها به تنهايي و مستقل ـ بدون خانواده - زندگي ميكنند داراي شرايط ويژه اي است كه به آنها بعد از سالها تنها زيستن و به تنهايي مشكلات خود را حل كردن شخصيت ويژه اي مي بخشد . به طوري كه در برخورد با آنها به نحوي ، اين ويژگيها را درمي يابيم.
اين گزارش ـ كه بازتابي از 15 مصاحبه با اينگونه زنان در شرايط سني متفاوت ( از 30 سال به بالا ) است ـ به تشريح موقعيت و وضعيتي كه اين افراد در آن به سر ميبرند خواهد پرداخت. در اين گزارش تصميم بر آن نيست كه راهكاري در مورد انان ارائه شود. بلكه بر توصيف موقعيت آنها بسنده مي شود.
بسياري از كساني كه با آنها ( در اين گزارش ) گفتگو شده است با اين شرط كه صدايشان ضبط نشود و يا اسمي از آنها برده نشود حاضر به انجام مصاحبه شدند. بيشتر اين افراد از طريق آشنايان و فاميل معرفي شدند و در يكي دو مورد نيز از طريق اينترنت و نوشتن E.MAIL اين افراد پيدا شده و با آنها تماس گرفته شد.
براي انتخاب اين افراد ـ بر اساس برنامه اوليه ـ قرار بر اين بود كه از طبقات مختلف اجتماعي افرادي با تحصيلات متفاوت انتخاب شوند و در اصل نمونه گيري ما به اين صورت باشد كه از طبقه بالاي جامعه، افراد متفاوتي با تحصيلات بالا، متوسط و پايين انتخاب شوند و به همن ترتيب از طبقه متوسط و پايين جامعه، ولي عملا بسيار ي از نمونه ها امكان دسترسي وجود نداشت. به طور مثال فردي از طبقه بالاي جامعه و با تحصيلات پايين تقريبا ناياب بود و ما نتوانستيم به چنين فردي دست پيدا كنيم.
يكي ديگر از موانعي كه در سر راه وجود داشت، اين بود كه بسياري از آنها به عنوان كسي كه " ازدواج نكرده است" حاضر به مصاحبه نبودند و ما ناچار شديم كه با بيان اينكه " مي خواهيم از زنان مستقل و موفق گزارشي تهيه كنيم" با آنان به گفتگو بپردازيم.
در طول گزارش ـ يه اين علت كه بسياري از مصاحبه شوندگان خواستار اين بودند كه شناحته نشوند ـ با اسامي كوچك از آنها نام برده خواهد شد.
1ـ خانواده و طبقه اجتماعي
نخستين موردي كه به آن پرداخته خواهد شد طبقات اجتماعي و خانوادگي است كه اين زنان به آن تعلق دارند و در آن شكل گرفته اند.
زناني كه در اين گزارش مورد مصاجبه قرار گرفته اند از اقشار و طبقات مختلف اجماعي بودند و نمي توان همه آنها را در گروههاي تعريف شده و طبقات شناحته شده جاي داد.
اگر بخواهيم به نوعي ساختار خانوادگي آنها را تعريف كنيم بايد بگوييم كه بيشتر آنها به خانواده هايي تعلق داشتند كه بسياري از اصول عرفي ـ مذهبي براي آنها اهميت ويژه اي داشت و به اين اصول مقيد بودند. البته ما نمي توانيم اين خانواده ها را سنتي بناميم زيرا در اكثر موارد آنها ( خانواده ها)به فرزندانشان اجازه ادامه تحصيل و داشتن شغل را داده اند كه اين دز تعريفي كه جامعهشناسان از خانواده سنتي ارائه مي دهند نمي گنجد. به طور مثال خانم " مريم. د" كه ليسانس تربيت معلم را دارد ميگويد :
" خانواده ما تركن و يكسري تعصبات خاصي دارن و آزاديهاي دختر ها را خيلي كمتر از پسرها ميدونن"
و يا خانم " زهرا . ي" مي گويد:
" ما الان با پدر و مادر و يكي از برادرام كه ازدواج كرده به صورت سنتي زندگي مي كنيم"
البته در اين بين خانواده هايي هم وجود اشتند كه هيچگونه قيد وبندي در ارتباط با فرزندانشان اعمال نمي كنند. مثلا خانم " ميترا.ب" گفت:
" بسيار دختر آزادي هستم و اصلا محدوديت ندارم"
2ـ اشتغال
اكثر افرادي كه در اين گزارش مورد گفتگو قرار گرفتند شاغل بودند و به جز يكي دو مورد بقيه مشاغل دولتي داشتند و در مواردي اين شغل باعث اقامت در تهران وتنها زندگي كردن شده است.
- اشتغال و امنيت
همانطور كه اشاره شد بيشتر افراد داراي مشاغل دولتي بودند و تقريباَ از محيطهاي كاري مناسبي برخوردار بودند بطوري كه از لحاظ امنيتي كمتر با مشكلي برخوردند ولي احساس ناامني در محيط كار خصوصي بيشتر به چشم مي خورد.
خانم " ميترا.ب" كه در يك شركت خصوصي كار ميكند، ميگويد:
" بعضي وقتها به آدم بند ميكنن، مجرد و متأهل هم نداره . همين كه جنسيتت ماده است بهت گير ميدن و بند ميكنن. راه دادي ، دادي، ندادي به يكي ديگه بند ميكنن….خانم "ميترا.س" نيز در اين زمينه نظرش اين است كه:
"آدما در سنين مختلف و در فرهنگهاي مختلف شروع به كار مي كنن و وقتي آدم مي خواد خودش رو با اونا و محيط كارش تطبيق بده مثلاٌ ميبينه كه شرايط سني مختلفي وجود داره.بطور مثال من در محلي كه قبلاُ كار مي كردم اكثر افراد سنشون پايين بود و يه سري رفتارهاي بچه گانه داشتن و در بعضي موارد ممكن بود از دستشون عصبي بشم.ولي يه مورد بود تو محل كارم و اون اين اينكه ما فوق من،هم متاهل بود و هم دوست دختر داشت و مي خواست سرش جاي ديگه هم گرم باشه.منم معمولاً به روي خودم نمي آوردم و راجع به كار با هاش صحبت مي كردم. بعد از 4- 3 ماه ديدم ديگه ادامه دادن ممكن نيست واز اونجا بيرون اومدم…"
اين دو مورد از مواردي بود كه مرداني كه درمحيط كارشان وجود داشتند مشكلاتي را برايشان به وجود آوردند ولي موردهايي نيز بوده است كه با وجود اينكه محيط كاركاملاً زنانه بوده ولي از طرف ديگر همكاران زن، ناراحتي هايي براي اين افراد پيش آمده است . بطور مثال خانم "فائزه.ز" در اين زمينه مي گويد:
"من تو مدرسه كه كار مي كردم خيلي با دلسوزي كار مي كردم .چون كارم با بچه ها بود.بچه ها خيلي به من اعتماد داشتن ،مي اومدن قشنگ و راحت راز زندگيشون رو مي گفتن و…منم دوست داشتم ،چون بدم مي اومد زنگاي تفريح برم تو دفتربشينم وچند تا معلم خاله زنك رو ببينم.واسه همين بعد معلما هميشه مي گفتن(اين مجرده بابا،مجردا عادتشونه. عشقشون اينه كه وابسته بچه ها ميشن)حتي به مسائل بد مي كشوندنش و مثلاً مي گفتن:(اينا كمبودو خلأهاي خودشونو اين جوري مي خوان پر كنن…)در صورتي كه من اصلاً اونجوري نبودم كه سوء استفاده هايي از بچه ها بخوام بكنم.خلاصه بعد جلسه خصوصي گذاشتن تو امور تربيتي و مدير به من گفت كه تو حق نداري ارتباط صميمي با بچه ها داشته باشي و…"
البته بيشتر اين افراد در محيط كارشان با مشكلي برخورد نداشتند.بطور مثال خانم"مريم.د" ميگويد:
"من تو اين 12سالي كه معلمم تا حالا با مشكلي برخوردنكردم و با همكارام هم مشكلي نداشتم چون هميشه به اونا احترام گذاشتم ومتقابلاً اونا هم به من احترام گذاشتن.هميشه سعي كردم كه كارم رو منظم و مرتب انجام بدم تا مشكلي پيش نياد."
مسأله مورد توحه در مورد شغل و محيطهايي كه اين افراد در آن شاغل بودند اينست كه در بسياري از موارد محل كار و محيطهاي كار اين افراد محيطي مردانه بوده است وشايد نوع برخورد با مردها وكار كردن با آنها در روحيه آنها تأثير خاص خود را گذرانده و در خيلي موارد به خلق و خوي و رفتار آنها حالتي مردانه شبيه است.بطوريكه نوعي حالت استقلال كامل،احساس عدم وابستگي در رفتار آنها به چشم مي خورد.
3- استقلال
موضوع بعدي كه درباره اينگونه زنان مهم به نظر مي رسد و يكي از بخشهاي گزارش ما را به خود اختصاص داده است،مستقل بودن ويا با خانواده زندگي كردن اين زنان است.
بيشتر افرادي كه مورد مصاحبه قرار گرفتند با خانواده هايشان زندگي مي كردند وتعداد كسانيكه به تنهايي و به دور از خانواده زندگي ميكردند كم بودند.البته همين تعداد اندك نيز بيشتر از انتظار ما بود. اين افراد يا به دليل كار وشغلشان ويا ادامه تحصيل از شهرستان به تهران آمدند و شايد دليل تنها زندگي كردنشان اين باشد كه خانواده شان ساكن شهرستانندو آنها به دليل مشغله هايشان مجبور به تنها زندگي كردن در تهران شده اند.
به طور مثال خانم"زهره.ز"دليل زندگي در تهران و داشتن زندگي مستقل را چنين تعريف مي كند:
"من اهواز به دنيا اومدم.توي جنگ به خاطر جنگ و روحيه نا مناسب مادرم به تهران اومديم و خونه گرفتيم.من تصميم داشتم كه تهران زندگي كنم ولي همينكه اوضاع واسه زندگي مناسب شد،جنگ هم تموم شد و پدرومادرم هم برگشتن اهوازولي چون من تازه شاغل شده بودم رفتنم با اونا عملي نبود و با برادرم تهران موندم.برادرم هم دانشگاه اصفهان قبول شدو رفت و من ديگه از اون وقت تنها زندگي ميكنم."
خانم "فاطمه.ب" نيز در اين مورد چنين مي گويد:
"به خاطر تحصيل اومدم تهران.وقتي درسم تموم شد دوباره برگشتم قزوين وسه سال تو علوم پزشكي قزوين كار كردم.بعد از اون از طريق يك آگهي كه تو روزنامه چاپ شده بود وتو اون دانشگاه علوم پزشكي ايران درخواست نيرو كرده بود.من در امتحان ورودي شركت كردم وقبول شدم.همزمان هم در دوره فوق ليسانس پذيرفته شدم وبرگشتم تهران."
البته خانم"فاطمه.ب"از كساني بودند كه خود تمايل به زندگي در تهران را داشتند زيرا به نظر ايشان محيط شهرستان و خانواده يك ايزوله بود.در حالي كه فضاي تهران فضايي باز و مناسب براي رشد بود
1- 3خانواده واستقلال
نوع برخورد خانواده واينكه به دخترانشان اجازه استقلال وتنها زندگي كردن را بدهند يا نه در بسياري از موارد مهم بوده است و كسانيكه تنها زندگي مي كنند معمولاً خانواده هايشان در اين زمينه اختيارات لازم را به آنها داده اند و تصميم - گيري را به عهده خودشان گذارده اند.چون در بيشتر موارد كه افراد با خانواده هايشان زندگي مي كنند،دلايل عدم استقلالشان را نوع تفكر خانواده هايشان مي دانند.
خانم"زهرا.ي"درباره اين موضوع وي گويد:
"بعضي اوقات پيش آمده كه عرصه برام تنگ شده باشه وشرايط اقتصادي يا خانوادگي به من فشار آورده باشه ولي با توجه به شرايط جامعه وفرهنگ خانواده كه ميدونستم اجازه نميدن اصلاً مسأله رو مطرح نكردم."
و يا خانم"ناهيد.ش"كه مي گويد:
"مي خواستم مستقل زندگي كنم ولي اجازه ندادند.خودم تمايل دارم ولي برادرم نمي ذاره."
خانم"مريم.د"نيز به همين دليل نتوانست در شهرستان ديگري ادامه تحصيل دهد.خود او مي گويد:
"سال اول كه دانشگاه قبول شدم چون دانشگام شهرستان بود خانوادم نذاشتن برم.دوره ليسانس به خاطر اينكه محل درسم خيابون شريعتي بود و خونه ما منطقه 19 واز دانشگاه خيلي فاصله داشت باز خانوادم اجازه ندادن."
البته مواردي هم بوده است كه خود افراد ترجيح داده اند كه با خانواده زندگي كنند زيرا بر اين عقيده بودند كه زندگي با خانواده مشكلات كمتري را در بر دارد.
بطر مثال خانم"ميترا.ب"در اين باره مي گويد:
" بودن يك بزرگتر خيلي خوبه.آدم بزرگ نباشه وخونه ات خالي باشه خيلي ها انتظار دارن كه كليد بهشون بدي.يه واقعيت زشت جامعه ماست كه همه به دنبال يك جاي خالي مي گردن."
2- 3ـاستقلال و امنيت
تنها زندگي كردن مشكلات خاص خودش را داردو عدم امنيت يكي از اين مشكلات است.به همين دليل بسياري از كساني كه تنها زندگي مي كننداولين و مهمترين ملاك انتخاب خانه را امنيت قرار مي دهندو بقيه عوامل مثل قيمت،نوع خانه و…در درجه هاي بعدي اهميت قرار مي گيرد.
خانم"فاطمه.ب"در اين مورد چنين مي گويد:
"امنيت خيلي مهمه.من 5 سال يك جا نشستم.چون امنيت اين جاي كه هستم برام مهمه،حتي اگه تمام حقوقم رو به صاحبخونه بدم .هر چي صاحب خونه بگه كه كرايه اضافه كن،اضافه مي كنم."
خانم"فائزه.ز"كه در يك خانه دو طبقه به تنهايي زندگي مي كند مي گويد:
"اينجا از هر نظر امن و امانه.البته فقط يه همسايه ديوار به ديوار مي دونه تنهام بقيه نمي دونن چون صلاح نمي دونم.بقيه فكر مي كنن خواهرم اينا شبا ميان اينجا،تو محيط اداره هم نگفتم چون مشكل ساز ميشه."
خانم"ميترا.ب"نيز كه با مادرش به تنهايي زندگي مي كند و مشكلات زيادي در زمينه امنيتي داشته است در اين زمينه چنين توضيح مي دهد:
"چند سال پيش كه ما اين خونه رو خريده بوديم.خونه كابينت و…نداشت،من به نزديكترين كابينت فروشي رفتم و…بعد اون آقاي كابينت ساز اومدوكابينت رو نصب كردو رفت.حدود سه چهار شب بعدش حدودساعت ده ده ونيم شب زنگمونو زدن،رفتم ديدم همين آقاست.گفت :داشتم از اينجا رد مي شدم گفتم ببينم شما به چيزي احتياج داريد يا نه؟گفتم:نه،ما به چيزي احتياج نداريم.خيلي بهم بر خورد."
يا در جايي ديگر مي گويد:
"وقتي تازه اومديم اون اوايل اينقدر مزاحم تلفني داشتيم يا اينقدر ميومدن الكي در مي زدن كه حد نداشت."
از جمله مشكلات ديگر اين بود كه در بيشتر مواقع زندگي افراد مجرد و تنها تحت نظر همسايه ها و اطرافيان است و اين افراد هميشه فكر مي كنند رفتار و زندگيشان زير نظر ديگران قرار دارد.
خانم"زليخا.ن"در اين مورد مي گويد:
"زندگي افراد مجرد مرتب زير ذره بين همسايه هاو آشنايان است"و يا"آدم مي ديد كه كنترل ميشه،تا تقي به توقي بخوره،سرو كله همسايه ها پيدا ميشه.مثلاً يه بار خواهروشوهر خواهر دوستم اومده بودن خونه،همسايه ها آني سر كشيده بودن ببينند كيان؟"
وي در مورد مشكلاتي كه امكان دارد از جانب ديگران پيش بيايد مي گويد:
"يه جاهايي مجبور ميشي از آشناها كمك بگيري.مثلاً يه بار يه يخچال كهنه مي خواستم بفروشم،زنگ زدم يكي بياد ببينه،از طرز حرف زدنش خوشم نيومد.احساس كردم چون طرفش خانمه فكر كرده هم از نظر اخلاقي هم از نظر مالي مي تونه سوء استفاده كنه يا حتي چند تا چرت و پرت بگه…من خيلي عصباني شدم كه هميشه بايد يه مرد باشه كه تو امنيت رو حس كني؟خب يه خانم تنها حق داره احساس امنيت كنه.براي مردم هنوز جا نيفتاده كه يه خانم طرف صحبت يا معامله شون بشه."
4- نوع ارتباط و برخورد با دوستان،فاميل وآشنايان
يكي ديگر از مسائل قابل توجه،نوع ارتباط و رفتار اين افراد با فاميل و دوستانشان است.در خانواده هاي مختلف با فرهنگها و طرز تفكرات متفاوت رفتارها و عكس العمل ها با هم فرق دارد.در بعضي از آنها مجرد بودن و عدم ازدواج به راحتي پذيرفته مي شود ولي در بعضي ديگر تجرد باعث ايجاد حساسيتهايي در ارتباط با آشنايان و دوستان مي شود.
خانم"ميترا.ب"در اين زمينه مي گويد:
"فاميلاي مادرم خيلي بد با من برخورد مي كنن چون اونا مذهبين و تو سناي پايين دخترو شوهر ميدن.دختر كه ميرسه به 20- 19 و شوهر نكرده باشه اصلاً باهاش بد برخورد مي كنن.مثلاً تو بعضي مهمونيا آدم رو دعوت نمي كنن.مخصوصاً تو مهموني هايي كه شوهرشون هست و از اونجايي كه من دختر راحتي هستم.معمولاً منو دعوت نمي كنن.وقتي هم ميان خونمون - اينو دقت كردم- خيلي پيش شوهراشون مي شينن.تا آدم مياد با شوهرشون صحبت كنه،زود ميان كنار شوهرشون مي شينن و تو بحث شركت مي كنن حالا هيچي هم كه سر در نيارن اظهار نظر آبكي مي كنن."
خانم"ميترا.س"كه چند سال از زندگيش را در قبرس گذرانده است ،براي ما تعريف ميكند كه:
"وقتي از قبرس اومده بودم دوستي داشتم كه با هم مكاتبه مي كرديم.زماني قرار گذاشتيم كه همديگه رو ببينيم و ديديم.اون تازه ازدواج كرده بود.شوهرش رو ديدم،مرد خوبي بود.ولي دوستم مادري داشت كه كاراي خاصي مي كرد.مثلاً فكر سنتي داشت كه زنها،شوهر آدم رو قاپ مي زنن و من از رفتار مادر دوستم فهميدم كه اون نمي خواد با دخترش رفت و آمد كنم كه مبادا شوهرش رو قاپ بزنم و من هم ديگه برام مهم نبود كه رفت وآمد كنم و رفت و آمدم رو قطع كردم."
خانم"فائزه.ز"نيز در اين زمينه مشكلي را كه با يكي از دوستانش داشت تعريف كرد:
"يه دوستي داشتم كه با شوهرش مشكل داشت و من حلش كردم وكمكشون كردم.شوهرش هم گفته بود فقط با اين خانم ارتباط داشته باش،منم گاهي بهشون سر مي زدم،براشون كتاب مي بردم و…ولي كم كم حس كردم كه حساس شده منم رابطمو كم كردم."
البته مواردي هم بوده است كه اين افراد با فاميل و آشنايان هيچ مشكلي نداشته اند.بطور مثال خانم"ميترا.س"كه با خانواده خواهرش زندگي مي كند درباره نوع ارتباطش چنين مي گويد:
"من با اونا رابطه خوبي دارم.مثلاً با شوهر خواهرم مثل يه دوست رفتار مي كنم و رابطمون بطور كلي مثل دو انسان است كه به هم ديگه احترام مي ذارن وبراي هم ارزش قائلن و منم رفتار متقابل دارم.يعني اگه اونا براي من ارزش قائل بشن منم همينطور عمل مي كنم."
خانم "زليخا.ن"خود در برخورد با دوستان متأ هلش زمينه احتياط را رعايت مي كند:
"هر كدوم از دوستام كه ازدواج مي كنن اوايلش باهاشون آروم پيش ميرم كه اگه حساسيت ايجاد بشه،رابطه رو كم كنم ولي اگه ببينم عاديه يا هيچ آسيبي به رابطشون وارد نميشه ،عادي برخورد
مي كنم."
خانم"پوپك.ف"نيز كه ـ به گفته خودـ دختر بسيار آزاديست و هيچ قيد و بند خانوادگي ندارد در زمينه ارتباطش با فاميل مي گويد :
"با خانواده پدرم بخاطر اعتقادات مذهبيشان از همون اول ارتباط نداشتيم چون مادرم اصلاً تو اين قيدو بندها نبود.با خانواده مادرم هم ارتباط چنداني نداريم و من و مادرم فقط با دوستانمون رفت و آمد
مي كنيم."
5- دلايل عدم ازدواج و ديدگاه آنها در مورد ازدواج
شايد مهمترين بخشي كه اين گزارش بايد به آن بپردازد،دلايل عدم ازدواج اين زنان و نوع نگاهشان به مقوله ازدواج است.هر كدام از اين افراد دلايل و عوامل مختلفي را براي عدم ازدواج خود بيان كرده اند كه بعضي از اين عوامل به خانواده و محيط بر مي گشت و به طرز تفكرهاي خاصي كه براي انتخاب همسر در ذهن داشتند.
خانم"ناهيد.ش"دليل عدم ازدواجش را چنين بيان مي كند:
"نه اينكه خواستگار نداشتم ،نه.خيلي خواستگار داشتم.بخصوص از زمانيكه اومدم اينجا .از دانشجوش بوده تا مهندسش.از كارمند تا ارتشي .همه رقم اومدن و رفتن.فقط تو ذهن من هيچي نبود،يه غرور خاصي داشتم ،به همه مي - گفتم نه.فكر مي كردم ادامه داره ،فكر مي كردم هر روز اين خواستگارا هست ،هر روز اين برنامه هست و مياد."
خانم" فائزه.ز"نيز دلايل متفاوتي را عنوان ميكند:
"من خواستگار جالب نداشتم، اگه داشتم ميرفتم و نمي موندم."ويا "حتي تو سن خيلي پايين خيلي خواستگار داشتم…ولي اون موقع بيشتر به درسم فكر مي كردم.فكر مي كردم هنوز وقت دارم، نگرانش نبودم."
خانم"زهرا.ز" نيز مي گويد:
"فكر كنم دليل عدم ازدواج من اين بود كه تا به حال مورد دلخواه پيش نيومده كه هم من طالب باشم هم اون و هم اينكه تو مسائل تفاهم باشه،يعني چيزهايي كه من بهشون فكر مي كنم ،با كس ديگه اي مشترك نبوده."
شايد يكي از عوامل مهم عدم ازدواج كه در خيلي موارد به چشم مي خورد،توجه بيش از حد به كار و دلبستگي فراوان به آن باشد. بطوريكه كار و شغل تمام جنبه زندگي اين افراد را فرا گرفته و به بعدهاي ديگر زندگي از جمله ازدواج بي توجه ماندند.بطور مثال خانم"سهيلا.ف" در اين باره به ما چنين گفت:
"از وقتي يادم مياد،كار برام مسأله بالاتري بوده.تو محيط كار ما،همه بچه هاي فوق و دكترا بودن و به اصطلاح فصل،فصل كار بودويك سري رقابتهايي هم بوده و اينكه كارمون بهتر از پسرا باشه و…كار هميشه اصل بود."وي در جايي ديگر مي گويد:"خواستگاراي مختلفي بوده از اساتيد دانشگاه و…ولي مي سنجيدم و مي ديدم و كمتر از اون حدي بوده كه مي خواستم.بايد اوني باشه كه مد نظرمه…"
ادامه تحصيل و درس خوندن براي دوره هاي مختلف و مقطعهاي مختلف تحصيلي نيز از جمله عواملي بود كه عدم ازدواج بسياري از اين زنان را موجب شده است.زيرا در مواردي آنها فكر مي كردند كه ادامه تحصيل با ازدواج بسيار مشكل است و در بسياري از موارد بايد يكي را بر ديگري قرباني كرد و به همين دليل آنها ادامه تحصيل را انتخاب كردند.
خانم"سيما.د" در اين مورد مي گويد:
"در مورد من تنها چيزي كه باعث شد از ازدواج بترسم،تحصيلم بود يعني فكر مي كردم كه يكي از اينارو بايد كنار بذارم.پس به اين نتيجه ريسيدم كه تحصيلم تمام بشه،بعد ازدواج كنم.ممكنه خيلي ها همراه تحصيل ازدواج كنن ولي من اين توانايي رو در خودم نمي ديدم و شايد ترسم باعث شد اين احساس رو پيدا كنم…"
خانم"پوپك.ف" نيز- كه شايد زندگي راحت و بسيار آزادش يكي از دلايل عدم ازدواجش باشد- در اين زمينه مي گويد:
"من نميگم كه نمي خوام ازدواج كنم ولي هر بار كه موردي پيش اومده نميدونم چرا بهم خورده؟يا من از محدوديتهايي كه برام مي گذاشتن خوشم نمي ا ومد و يا اينكه طرف مقابل دوست نداشت كه همسر آيندش اينقدر آزاد باشه و هر كاري كه دوست داره انجام بده. البته منظورم از هر كاري همون مهموني رفتن و بيرون رفتن با دوستامه…"
البته در اين بين مواردي بوده است كه تعصبات خاص خانوادگي مانع از ازدواج شود.بطور مثال خانم"مريم.د" كه چنين مشكلي را داشته مي گويد:
"چون خانواده ما تركه،دوست داشتن كه شوهر منم ترك باشه يعني به هيچ عنوان خواستگاراي فارس منو به خونه راه نمي دادن،يعني بعد از اينكه مطرح ميشه كه يك خواستگار پيدا شده ،اولين سوألي كه مي پرسن اينه كه تركه يا فارسه؟و خب شايد از صد نفري كه خواستگاري مي كردن 30 نفر فارس بودن كه اصلاً به خونه ما نمي اومدن. يعني خونواده من واسه ازدواجم محدوديتهايي مي ذاشتن."
يكي از مواردي كه ما در طول گزارش با آن برخورد كرديم ، موردي بود كه ايشان از اقليتهاي بومي بودند و به دليل محدوديتهاي خاص قومي و آداب و رسومي كه در طايفه آنها حكمفرما بود نمي توانستند با كسي غير از هم كيش خود ازدواج كنند.
خانم "زليخا.ن" خود در اين باره چنين گفت:
" وضعيت من استثنائيه. من شديداً محدوديت دارم .موردهايي هم پيش اومده ولي چون هم قوم من نبودند نمي شد.خودم البته به هيچ وجه اين مسأله رو قبول ندارم ولي بخاطر خونواده نمي تونم.خانواده تعصب دارن و از بچگي تو گوشم خوندن اگه تو اين حيطه اقدام كني از فاميل طرد ميشي يعني كسي كه خارج از محدوده ازدواج كنه اگه خونواده هم موافق باشن از فاميل و اجتماع طرد ميشه،واسه همين دلم نمياد اذيتشون كنم.مگه اينكه يه رابطه عاطفي قوي اينور باشه كه ارزششو داشته باشه…"
شايد نكته جالب توجه در اين قسمت اين باشد كه محدوديتهايي كه پس از ازدواج ممكن است بوجود بيايد از عواملي نبوده كه باعث عدم ازدواج اين زنان باشد ،بجز موارد اندكي مانند مورد خانم "پوپك.ف" در بيشتر موارد آنها اين محدوديتها را طبيعي دانسته و آن راقبول داشتند. بطوريكه خانم"سيما.د" در اين مورد مي گويد:
" من اين تصور را نداشتم كه حالا بعد از ازدواج محدود ميشم پس بهتره ازدواج نكنم . چون فكر ميكنم كه اونقدر از دوران تجردم استفاده هاي لازم روكردم كه اگه متأهل بشم و شوهرم اين اجازه رو نده، نگران نيستم و اون تجربه هايي كه بايد كسب مي كردم رو كسب كردم و از نظر استقلال هم ،استقلال كافي رو داشتم."
خانم"زهرا.ي" نيز در اين مورد چنين گفت:
" من آزاديهايي رو داشتم. مثلاً از 18 سالگي مي تونستم به خونه دوستام، همكارام و يا هر كدوم از فاميلا تنهايي برم وفقط كافي بود كه خونواده اطلاع داشته باشن. مشكل ديگري وجود نداشت ولي هيچكدوم از اينا باعث نشده كه من ازدواج نكنم و يا اونقدر برام مهمه و لذت بخش باشن كه مجرد بودن رو به تأهل ترحيح بدم."
تقريباَ هيچكدوم از اين افراد حس بدي نسبت به ازدواج نداشتن و با بدبيني به آن نگاه نمي كردند و شايد در بسياري از موارد از اينكه تا كنون ازدواج نكرده اند احساس ناراحتي و نارضايتي داشتند. بيشتر اين افراد به ازدواج با ديد مثبت مي نگريستند و شايد بتوان گفت در اعماق افكارشان بعضي از آنها هنوز به يك زندگي مشترك فكر مي كنند.
خانم " زهره.ز" نظرش را دز موزد ازدواج چنين بيان مي كند:
" من مطلقاَ مخالف ازدواج نيستم و فكر مي كنم كه ازدواج چيزي نيست كه آدم براش برنامه ريزي كنه و زمان براش قائل باشه. به نظر من يه چيزي كه بايد اتفاق بيفته و فكر نمي كنم كه اگه تا حالا ازدواج نكردم پس وقت اون گذشته..."
خانم " فائزه.ز" نيز با اينكه زياد به ازدواج كردنش مطمئن نيست ولي دوست دارد تشكيل خانواده دهد، مي گويد:
"اگه يه آدم مناسب بود ازدواج مي كردم ولي مي دونم نيست.مطمئنم چون مردم به ظاهر نگاه مي كنن و فكر مي كنن چون عصا دارم عاجزم."
در مورد ازدواج نيز نظرش اين است كه:
"ازدواج تكامل انسانه،اينو بعدها فهميدم. اگه زودتر فهميده بودم حتماُ ازدواج مي كردم."
نظر خانم"زليخا.ن" در مورد ازدواج اينست كه :
"ازدواج خوبش خوبه، بدش بده، بخصوص تو اين جامعه كه آدم امنيت عاطفي، جاني و…رو حس نمي كنه.ما خونواده هايي داريم كه زن هيچ كدوم رو نداره .پس ازدواج نكردنش بهتره.در مورد خوبش هم خوبه. تشكيل خانواده رو هميشه دوست داشتم به شرطي كه خوب باشه و گرنه آدم هم به خودش ، هم به بچه و هم به جامعه آسيب ميرسونه."
خانم "فاطمه.ب" مي گويد:
"من چون مستقلم و مثل مردا زندگي مي كنم، واسه همين تا حالا مردتر از خودم واسه ازدواج پيدا نكردم.ما مشكلمون اينه كه نمي تونيم به كسي تكيه كنيم.من به اين تيپ زندگي عادت كردم.بعضي اوقات فكر مي كنم اگه ازدواج كنم،با تكيه ميشم. من در مورد ازدواج عاطفي فكر نمي كنم ، عقلاني فكر مي كنم…"
6- نگرش نسبت به مردان
شايد نوع نگاه و طرز تفكر اين زنان نسبت به مردها يي كه در طول زندگي با آنها برخورد داشته اند، در انتخاب ادامه روند زندگيشان تأثير بسزايي داشته باشد. شناخت اين زنان از مردان در بسياري از موارد در حد يك شناخت سطحي باقي مانده است و نظرات مختلفي كه در اين باره بيان مي كنند ناشي از همين نوع شناخت است. بيشتر اين زنان دز محيط كار و يا محل تحصيل با مردان مختلفي روبرو بوده اند و نوع ارتباط نيز در حد يك رابطه كاري بوده است و بسياري از آنها شناخت عمقي و كامل درباره كساني كه شايد مي بايست دو سوم از عمرشان را با آنها بگذرانند نداشتند.
خانم"ناهيد.ش"در زمينه ارتباطش با مردها مي گويد:
"برادرام يه ترس عجيبي تو وجودم انداخته بودن ، نه تنها براي من براي خواهراي ديگه هم.به خاطر همين اگه به فرض هم يه آقايي مي خواست با من حرف بزنه احساس مي كردم الان يكي منو ميبينه و يه اتفاقي مي افته . يكي ميره ميگه…"
البته وي در جايي ديگر نظر كاملاً متفاوت را ارائه مي كند:
" من اگه تو جامعه ميون صد تا مرد هم باشم ،از پسشون بر ميام. چون الان 40 سالمه به كسي اجازه ندادم از حريم من بخواد استفاده كنه. به كسي تا حالا رو ندادم . تو اين 40 ساله هم با كسي دوست نشدم . موقعيتهاش بود ولي خودم نخواستم. چون مرداي اين دوره زمونه چه پسرا، چه مردا بيشترشون يه هدف بخصوصي دارن ، فقط براي سوء استفلده كردنه. همشون كه خيال ازدواج ندارن…"
خانم"فائزه.ز"نيز در پاسخ به سوأل ما آيا به مردها بد بين است يا نه؟ مي گويد:
"بد بين نيستم. ولي به نظرم مرد اونه كه بتونه تو قلب يه زن از نظر اخلاقي رخنه كنه . به نظر من مردي كه بتونه درك كنه ، قدرت فكري بالايي داشته باشه اون مرده. ممكنه تحصيلات بالايي نداشته باشه … ايمان هم برام مهمه . به زن هم احترام بگذاره و تو رشد زن تأ ثير بذاره."
البته خانم"ميترا.ب" با اينكه ارتباط گسترده اي با مردان چه در محيط كار و چه بطور خصوصي داشته و در اين زمينه هيچ محدوديتي برايش وجود نداشته است. درباره مردان با بد بيني مطلق قضاوت مي كند:
"تو تجربيات زيادي كه داشتم به اين نتيجه رسيدم كه مردا واسه رسيدن به يه زن ، هر كسي مي خواد باشه، حالا براي هر قضيه اي اون طرف مي خواد ، براي يه لحظه ، حالا هر چي، صبر مي كنن، صبر مي كنن تا به هدفشون برسن. اگه زن بهشون راه نده اينقدر كرم مي ريزن تا به اون هدفشون برسن.اونا زنا رو براي تخليه يه سري كثافت كاريهاي خودشون مي خوان نه براي چيزي ديگه .وقتي اينارو مي بيني تو ذوقت مي خوره، بدت مياد…"
خانم"پوپك.ف" نيز نظراتي مشابه با خانم "ميترا.ب" داشتند:
"مردايي كه در گذشته باهاشون برخورد داشتم نتونستم تحمل كنم زيرا احساس مي كردم مردا خودشون همه كاري مي - كنن ، اون وقت زناشونو محدود مي كنن. واسه همين تا حالا حاضر نشدم حرف زور اونارو بپذيرم."
در بيشتر موارد كه ايجاد ارتباط با مردان - حال به دليل محيط خاص كاري يا به هر دليل ديگر- وجود نداشت آگاهيهايي هم كه خانواده مي توانست در اين زمينه به فرزندش انتقال دهد بسيار اندك بود. زيرا به دليل نوع فرهنگ حاكم بر جامعه و ناپسند دانستن بسياري از مسائل و همچنين محدوديتهاي خاصي كه در ايجاد روابط دختران و پسران اعمال مي شد، خانواده ها پرداختن به اين مسأله را به نوعي ناپسند مي دانستند.
خانم"فائزه.ز"احساسش را در اين مورد چنين بيان مي كند:
" به روزاي گذشته افسوس مي خورم.از اين جهت كه چرا اين آگاهيها رو زودتر پيدا نكردم. آگاهي هايي رو كه راجع به مرد مي تونستم داشته باشم.زماني كه مي تونستم تو جامعه باشم تو خونه نشستم . از اين افسوس مي خورم كه اطرافيانم اين رشد رو به من ندادن. اينجا رو كه فكر مي كنم افسوس مي خورم كه لحظه هاي زندگي گاهي خيلي بيخود رفت…"
7- نيازهاي عاطفي و روحي
نيازهاي عاطفي و روحي و عدم براورده شدن آنها از جمله مشكلات روانشناختي است كه اينگونه زنان با آن دست به گريبان مي باشند. بطوريكه بعضي از آنها درباره آن براحتي سخن مي گويند و آن را آزار دهنده مي دانند. بسياري از اين زنان در سنين ازدواج موردهاي عاطفي داشتند كه هر كدام به دلايلي با بن بست برخورد كرده است و ديگر اين نياز برآورده نشده و سال به سال اين كمبود عاطفي بيشتر حس شده است.
خانم "فائزه.ز"درباره اين احساس خود چنين مي گويد:
"من اين نياز به مرد و جنس مخالف رو داشتم نه اينكه نداشتم ولي هيچ وقت مرد ايده آلم رو پيدا نكردم…احساس خلأ دارم. دوست دارم با يه مرد بشينم و حرف بزنم، وقتي اون خلأ رو احساس مي كنم و اين نياز رو تو خودم مي بينم، گريه مي كنم…"
خانم"ميترا.س" نيز مي گويد:
"زماني كه فرد كودك، از نظر روحي به محبت پدر ومادر احتياج داره و وقتي كه سن 22- 20 سالگي رو مي گذرونه اين نياز عوض ميشه و به جنس مخالف رو مياره .يعني در اين سن دوست داري كه يكي به تو اهميت بده.مثلاً وقتي ناراحت ميشي كسي مراقبت باشه و ...،همه دخترا و پسرا بهر حال اين نياز روحي و عاطفي رو دارن . اما در مورد من كمتر اين طوري بوده ، چون من هميشه سعي مي كردم كه وقتم رو با كار پر كنم و مشغول باشم. ولي اينطوري هم نبوده كه كارم، نيازهاي منو بر آورده كنه. اون نيازا براي خودش هست و بايد به راه خودش برآورده بشه…البته من فكر مي - كنم تا وقتي كسي ازدواج نكرده كمتر با اين نياز آشناست ، وقتي كه ازدواج كرد و مثلاً شوهرش رو از دست مي ده و يا از هم جدا ميشن، اونوقت با اين نياز آشنا شده و اون رو حس كرده و واسه همين براش مشكل ايجاد ميشه ولي خب واسه امثال من اين نياز روحي خيلي مهمه. يعني يه كسي باشه كه به او فكر كني و عشق بورزي…"
خانم"زليخا.ن" اين احساسش را چنين تعريف كرد:
"بعضي وقتا احساس مي كنم نياز به رابطه پايدار دارم كه تكيه كنم.آدم خسته ميشه وقتي همه مسووليتها رو خودش به عهده بگيره. گرچه شيرينه كه آدم احتياج به اجازه ازكسي نداشته باشه ولي بعضي وقتا دوست دارم به رابطه پايدار پايبند باشم.هم از نظر عاطفي و از نظر مسووليتها."
در بيشتر اين موارد با اينكه اين نيازها فراوان بوده است ،ولي چون راهي براي بروز آنها وجود
نداشته ، سركوب شده اند. بسياري از آنها بر اين ادعا هستند كه با كار يا سرگرم كردن خود آنرا فراموش مي كنند ولي از سخنانشان پيداست كه اين نياز درون آنها وجود دارد و گاهي بسيار آزار دهنده است. به علت اينكه در جامعه ما بروز اينگونه عواطف و اينگونه روحيات از جانب زنان ناپسند دانسته مي شود.شايد بتوان گفت كه به يكي از معضلات و مشكلات براي آنها تبديل شده است. در اين ميان موارد استثنايي بوده است كه اين زنان خواسته اند كه خود قدم اول را بردارند و به اين نياز خود پاسخ گويند ولي عكس العملهاي نا درست موجب سر خوردگي آنان شده است .بطور مثال خانم"فائزه.ز"مي گويد:
"اين اواخر من يكي رو خيلي دوست داشتم،حتي بهش هم گفتم.رفتم گفتم مثل برادرم دوست دارم . اولين كسي بود تو زنديگم، كه بهش مي گفتم و خيلي هم ضربه خوردم .خيلي بد باهام برخورد كرد.برام خيلي سنگين بود."
و يا خانم" ميترا.س" مي گويد:
" خواستم بطور غير مستقيم به طرف مقابلم نشون بدم كه بهش علاقه دارم ولي خب فكر كنم طرف جذب من نشد. البته در آينده اگه باز هم پيش بياد اين كارو نميكنم. چون آدم خودش رو سبك كرده و اين طرز تفكر پيش مياد كه مي خواد خودش رو غالب كنه…از اون مورد خيلي پشيمونم."
8- نياز جنسي
نياز جنسي- كه يكي از مهمترين نيازهايي است كه همه افراد بشر در درون خود آنرا احساس مي كنند و در بسياري موارد نمي شود آنرا ناديده گرفت و به راحتي از كنار آن گذشت- يكي از مواردي بود كه ما در مصاحبه هايمان سعي كرديم به آن بپردازيم و نظرات و احساسات اين زنان را درباره آن بدانيم. زيرا با توجه به فرهنگ مذهبي حاكم بر جامعه ما و اينكه هيچ راهي بجز ازدواج براي برآورده شدن اين نياز بطور عرفي و قانوني تعريف نشده است. شايد بتوان گفت بسياري از اين زنان سعي كرده اند آنرا به نوعي پنهان يا سركوب شده نگاه دارند. چون در غير اينصورت نوع نگاه خانواده و اجتماع نسبت به آنها نگاهي آزاز دهنده خواهد بود. در بسياري از موارد ادعا كرده اند كه اين نياز برايشان اهميتي نداشته و هيچگاه آنرا حس نكرده اند.ولي موارد نادري هم بوده كه براحتي درباره آن سخن گفته اند.بطور مثال خانم"ميترا.ب"در پاسخ به اين سوال كه شما با اين نياز چگونه برخورد مي كنيد چنين پاسخ مي دهد:
"من اين نياز رو داشتم و هميشه هم سعي مي كردم رفعش كنم.از اين لحاظ مشكلي نداشتم."
خانم"پوپك.ف" نيز از موارد اندكي بوده اند كه به دليل جو آزاد و غير مذهبي خانواده از نظر ارضاي اين نياز با مشكلي برخورد نداشته است.ولي همانطور كه گفته شد، اين دو مورد از موارد نادري بودند كه با آنها برخورد كرديم. اكثريت قريب به اتفاق هيچ گاه چنين روابطي را تجربه نكرده اند و شايد اين باز گردد به نوع نگرش و عقايد مذهبي و عرفي كه بسياري از اين زنان داشته اند.
خانم"فائزه.ز"با وجود اينكه فردي مذهبي است ولي اين نياز را طبيعي مي داند و مي گويد:
"اين طبيعيه ،براي هر انساني طبيعيه.من گاهي عميقاً اين نياز رو احساس مي كنم. زماني كه احساس مي كردم يه موقع وسوسه شيطاني مي شدم ولي زود پسش مي زدم .گاهي فرضاً مي رفتم تو فكر اينكه كاش يه شوهر داشتم و …اون لحظه بي اختيار ياد مرگم مي افتم. سعي مي كنم بلند شم يعني اون لحظه تغيير حالت مي دم نمي شينم.ديگه فكر مي كنم بايد بلند شم،ميرم تو حياط اينور و اونور آواز مي خونم. گاهي هم مي شينم گريه مي كنم. چرا دروغ بگم."
خانم"ميترا.س" درباره اين احساسش اينطور توضيح ميدهد:
"مسأله اي كه هست اينه كه نيازي كه آقايون بهش فكر مي كنن با نياز خانمها فرق داره. آقايون اگه اين نياز رو حس كنن، سراغ هر كسي مي رن ولي خانمها نه.آقايون فقط رفع گرسنگي براشون مهمه ولي خانما بايد از اين غذا خوششون بياد.در مورد من مواردي بوده كه طرف خيلي دلش مي خواست دستمو بگيره ، اگه دلم مي خواست دستشو مي گرفتم و اگه نمي خواستم نمي گرفتم. مواردي بوده كه آشنا شده بودم و طرف پيشنهاد داد و منم دستشو گرفتم ولي به هر حال من ايرانيم و يه سري خط قرمزا رو واسه خودم رعايت كرده بودم. تا حد دست گرفتن بيشتر نه."
خانم"زليخا.ن" در اين مورد پاسخهاي متناقضي به اين سوال ما دادند:
"بر آوردن اين نياز خوبه،بطوريكه به فرم وعرف و نظم صدمه نزنه و اگه شرع و عرف اعتراض كرد كنترل شده تر شود."