ـ سلام.
ـ سلام، خوبي؟ حميد چطوره؟
ـ ...
ـ چرا گريه ميكني؟
ـ سرِكار بودم...
ـ تو رو خدا شوخي نكن، حوصله ندارم، اون كه همهجا خودش رو همسر تو معرفي كرد.
ـ سرِكاري بود... دروغ بود... باز هم بازي خوردم.
ـ پس آنهمه وعده و وعيد...؟
ـ دروغ بود... مثل خودش...
مهتاب 28 ساله است، مطلّقه و با دو فرزند. خانوادهاش بعد از طلاق اجازه ندادند از خانه خارج شود. روزها را در تنهايي و بيهمدمي ميگذراند كه برادر كوچكترش كليد طلايي زندانش را به خانه آورد، كارت اينترنت پنجساعته؛ گشتوگذار او در اتاقهاي گپ به آشنايي با حميد منجر شد. حميد با تمام حرفهاي قشنگش آمده بود تا او را بفهمد و به او بگويد كه طلاق مهم نيست و يك زن بدون شوهر هم حق زندگي دارد. همديگر را ديدند و ديدارها خصوصيتر و طولانيتر شد. ديگر حميد او را همسر خودش معرفي ميكرد. همهچيز خوب بود، تا يكماه پيش كه حميد در ايميلي براي او نوشت: "اين چندماه خيلي خوب بود، ولي واقعاً اينقدر احمقي كه فكر كردي من با تو ازدواج ميكنم؟ خوش گذشت. ممنون!"
تلاش تمام دوستان مهتاب براي برقراري ارتباط با او بيفايده است. تنها نزديكترين دوستش ميداند كه او، بعد از خودكشي ناموفقش، هنوز از بيمارستان مرخص نشده.
سعي نكن فرياد بكشي، جيغ زدن فايدهاي ندارد، اينجا هيچكس صدايت را نميشنود، اينجا حتي به اندازة گرفتن شمارة 110 هم فرصت نداري، اينجا دنياي سايبر است و همه ناشناساند. حتي ديگر حمايت مرداني كه بهاصطلاح خودشان غيرتي هستند هم وجود ندارد. اينجا تو بهراستي تنها هستي.
نيمي از سه ميليون كاربر اينترنتي زير 25 سال سن دارند. آنها با افزايش 90 درصدي خود در سال گذشته ميخواهند بگويند جامعة ديگري در اينترنت در حال شكل گرفتن است.
1500 كافينت در شهر تهران فعاليت ميكنند كه، به ادعاي صاحبان آنها، بيشترين وقت استفادهكنندگان از اينترنت در آنها در اتاقهاي گپ ميگذرد.
وقتي خاطره در يكي از اين اتاقهاي اينترنتي به درخواست مردي در مورد گفتوگوي جنسي نه گفت، ويروسي دريافت كرد كه هنوز دست از سر خودش و رايانة شخصياش برنداشته. او حالا ميداند كه در اينترنت هم بايد مواظب مردهاي مزاحم باشد.
در تحقيقي كه ويكي بل در دانشگاه حقوق ايالت جرجيا انجام داده، آمده است كه بسياري از مردان اينترنت را قلمرو خود ميدانند. هنگامي كه زني به اين قلمرو وارد ميشود، ميل به سركوب در آنها ايجاد ميشود. همانطور كه اين ميل در محيطهاي كاري كه بيشتر به دست مردان اداره ميشود هم وجود دارد. در دنياي واقعي شايد بسياري از مناسبات اجازة سركوبگري به كسي كه قلمرو خود را در خطر ميبيند ندهد، اما، در فضاي سايبر، ناشناس بودن اين امكان را به افراد ميدهد كه در پشت هويت مجازيشان به آزار و اذيت بپردازند.
يكي از بارزترين نمونهها بلايي است كه به سر يكي از وبلاگنويسان زن آمد. خورشيد خانوم از اولين زناني است كه وبلاگنويسي را شروع كرد. وقتي انگشتان او اولين جملات وبلاگش را تايپ ميكرد، فضاي وبلاگهاي ايراني كاملاً مردانه بود. ميگويد: "وقتي شروع به نوشتن كردم، نميدانستم قرار است در اين دنيا چه بگويم. يادداشت اولم فقط توضيح همين سرگرداني بود. بعد رضا قاسمي، نويسنده، از پاريس برايم ايميل زد كه راجع به خودت بنويس، راجع به شخصيت زنِ ايراني. من انگار يكدفعه بيدار شدم."
خورشيد خانوم، بعد از آن، از خيلي چيزهاي معمولي نوشت، چيزهايي كه، به قول خودش، مثل اينكه براي بقيه "خيلي عجيب" بود. او نوشت كه زن است، اما عاشق ميشود، سيگار ميكشد و عقايد شخصياش را ابراز ميكند. او تا آنجا پيش رفت كه بسياري از سؤالهايي را كه در دوران نوجوانياش مطرح شده و بيپاسخ مانده بود در وبلاگش مطرح كرد.
خورشيد خانوم خيلي زود متوجه شد كه چه تريبوني به دست آورده است، از چيزهايي مينوشت كه مردم به آن عادت نداشتند. شايد ركگوييهاي كساني مثل او بود كه باعث شد امروز زنها در وبلاگهايشان بهراحتي از آرزوها و عادتهايشان بگويند. هرچند كه آن روزها، با وجود پربيننده بودن وبلاگ او، نظرهايي كه دربارة يادداشتهايش برايش ايميل ميشد چندان همدلانه نبود: "اگه ادامه بدي روي صورتت اسيد ميپاشم"، "ميشناسمت كي هستي، آبروت رو ميبرم"، "شماره تلفنت رو بده، بيشتر آشنا بشيم". خورشيد خانوم به هيچ كدام جواب نداد. مطمئناً او در آن روزها نظرية ديگر ويكيبل را نخوانده بود كه ميگفت بسياري از افراد با برخورد سرد يا احياناً پرسشگر خود به محدودة آزار و اذيتها دامن ميزنند. چون درست ساعتي كه او جايزة بهترين وبلاگ فارسي را از هيئت داوران مجلة دنياي كامپيوتر و ارتباطات ميگرفت، روي صفحة وبلاگ او تصاويري مستهجن خودنمايي ميكرد. روي تن يكي از زنها نام او حك شده بود: "نميتوانستم دكمهها را فشار دهم، تمام تنم ميلرزيد، گريه ميكردم. 25 نفر از دوستانم زنگ زده بودند و خبر هكشدنم را به من داده بودند. در همان يك ساعت بيشتر از 1100 نفر آن عكس را ديدند. البته تا وقتي عكس را برنداشتند، جرئت نكردم صفحه را باز كنم."
دكتر افشنگ، روانشناس، همهچيز را به گردن هويت گمشدة نسلها مياندازد و ميگويد: "صد سال است كه در اروپا نسلاندرنسل، دختر و پسر با هم رابطه دارند. اين جزء فرهنگ آنها شده است.
ما اما اداي چيزي را درميآوريم كه نيستيم، ما در مسيري افتادهايم كه از فرهنگ سنتي ـ مذهبي خود فاصله گرفتهايم، ولي چيز جايگزيني هم نداريم. غريزة جنسي چيزي نيست كه بشود با آن بازي كرد، چون خيلي قوي است. جواني كه اصالت فرهنگي ندارد و نقش خودش را در اجتماع نميداند، در خيابان تخلية هيجان ميكند. او مردي است كه با زنها ارتباط دارد، اما موقع ازدواج با توجه به شخصيت سنتي خودش به دنبال دختري آفتاب مهتاب نديده ميگردد. بعد همان مرد زنش را متهم ميكند كه تو زن نيستي و نميتواني رابطة زناشويي موفق داشته باشي. اين است كه تنها و منزوي ميشود و تبديل به همان مرد متأهلي ميشود كه تا ساعت چهار صبح پاي اينترنت نشسته. گذشته از اين، هرچيز ناشناخته براي جوان جذاب است. او را در محيطي دور از غريزههاي جنسي نگه داشتهايم. هيچ بعيد نيست كه او در دنياي بيهويت اينترنت، بخواهد هيجاناتش را خالي كند."
همهمه براي هيچ
"نُه سالم بود كه بابام مامانم رو طلاق داد. من تنها بچهشون بودم. مامانم بلافاصله با برادر يكي از دوستاش به اسم سعيد ازدواج كرد و دو سال بعد با هم رفتن كانادا. بابام يه سال بعد از طلاق با يكي از همكاراش كه شوهرش مرده بود ازدواج كرد. اسمش مهناز بود. مهناز يه پسر داشت كه دو سال از من بزرگتر بود و اونطور كه جريانش رو بعداً براتون ميگم اولين تجربة من با همين آقا پدرام بود."
زماني كه ساناز، دختر 24 ساله، وبلاگش را به راه انداخت، شايد فكر نميكرد كه روزي يكي از بزرگترين جنجالهاي اينترنتي ايران را بهپا ميكند. حدود دو ماه پيش بود كه شبكة سيانان و خبرگزاري رويتر در گزارشهاي مشابهي پربينندهترين وبلاگ ايران را همين وبلاگ دانستند و بعد اعلام كردند بالاترين آمار استفاده از سايتهاي مربوط به مسائل جنسي متعلق به كاربران ايراني است. مديران پرشينبلاگ، كه پيش از اين گزارشها و بر اساس قوانين عضويت در سايتشان بايد وبلاگ ساناز را ميبستند، با انتشار نامة اعتراضآميزي مغلطه كردند. در اين نامه، سيانان و رويتر متهم شدند كه آمار درستي از وضعيت كاربران ايراني اينترنت ارائه ندادهاند و با اين كار به ملت ايران توهين كردهاند.
برخلاف تصور، كاربران از اين نامه استقبال چنداني نكردند چون ميدانستند كه خطاي اصلي از مديران پرشينبلاگ بوده است.
با اين حال، گزارشهاي سي ان ان و رويتر موجب شد وزارت پست و تلگراف و تلفن وبلاگها را فيلترگذاري كند. بعد از چند هفته كشمكش، وزارتخانه عذرخواهي كرد و همهچيز را به گردن شركت پارس آنلاين انداخت. اما اينبار سؤال تازهاي مطرح شده بود: ايرانيها چقدر سايتهاي مربوط به مسائل جنسي ميبينند؟
جلالي، كارشناس فنآوري اطلاعات، در اينباره ميگويد: "با توجه به اينكه بهطور متوسط و طبيعي، 11 درصد مردم جهان دچار مشكلات اخلاقي و جنسي هستند و اين رقم در اينترنت فقط 5/1 درصد است، چطور شده كه اين خبرگزاريها به مشكلات طبيعي موجود در كشورهاي خود توجهي ندارند و براي ما دلسوزي ميكنند." او اين گزارشها را مغرضانه خواند و انتشار آنها را راه زيركانهاي براي محدود كردن اينترنت در ايران دانست. درست پس از انتشار اين گزارشِ بهظاهر مغرضانه، غلامعلي حداد عادل، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي، گفت: "اقدامات اخير (فيلترينگ) در مورد پايگاههاي اينترنتي از آسيبهاي امنيتي و اخلاقي افراد و نظام جلوگيري ميكند."
از سوي ديگر، سيانان و رويتر مدعي شدهاند كه نيمي از ده وبلاگ برتر ايراني به مسائل جنسي ميپردازند. با مراجعه به سايت آماري نداستت (nedstat)، سايت گويا، كه بيشترين استفادة خبري از آن ميشود، با حدود يك ميليون و 17 هزار و 330 بازديدكننده در روز در صدر جدول قرار دارد و اولين وبلاگ كه به مسائل جنسي ميپردازد با تنها 6908 بازديدكننده در روز در رتبة هفتم قرار ميگيرد و همانجاست كه تعداد بازديدكنندگان از وبلاگ ساناز فقط 2560 نفر در روز اعلام ميشود.
چقدر هوا براي نفس كشيدن هست؟
"يكي هست سر كلاس زبانمون كه خيلي اظهار فضل ميكنه. هميشه ميگه نچسبترين خاطرة زندگيام روز ازدواجمه. يهبار استادمون ازش پرسيد: تو خونه حيوون خونگي دارين؟ گفت: زنم از اين چيزا دوست نداره. استادمون هم از طرف همة فمينيستهاي عالم گفت: آخه تو يكي براش كافي هستي!"
(وبلاگ تنبل خانوم)
پرشينبلاگ يكي از مهمترين سرويسدهندههاي وبلاگهاي ايراني است. اين سايت را سه جوان تأسيس كردهاند و فارسينويسان اينترنتي، كه هماكنون در ردة چهارم جهاني قرار دارند، خيلي زود، به دليل سهولت استفاده از اين سرويسدهنده در وبلاگنويسي، وارد قالبهاي سايت آن شدند.
از 21 گروه موضوعي در پرشينبلاگ، 3936 وبلاگ در گروه عمومي، 644 وبلاگ در گروه زندگي و 881 وبلاگ در گروه شخصي ثبت شدهاند. بقية وبلاگها در موضوعات ديگري مانند اينترنت، كامپيوتر، تكنولوژي، ادبيات و هنر جاي ميگيرند. نتيجة آماري سادهاي به دست ميآيد: تنها يك درصد وبلاگها شخصي است.
پس، از رويكرد جنجالبرانگيز ايرانيها به مسائل جنسي هم خبري نيست. هرچند حسين درخشان، يكي از اولين وبلاگنويسان ايراني، در گفتوگو با رويتر عمدهترين مشكل جوانان ايراني را مسائل جنسي ميداند، اما سياهنمايي در اين مورد نتيجهاي نداشته است. آنچه قابل توجه است رويكرد شديد كاربران به مسائل اجتماعي است. تا جايي كه محمدعلي ابطحي، معاون رئيسجمهور در امور مجلس، آينة تمامنماي مردم را وبلاگها ميداند و در سخنان خود به نهضت وبلاگنويسي اشاره ميكند. در اين ميان، زنانِ بيشماري به وبلاگنويسي روي آوردهاند. با اين حال در فهرست كاربران پرشينبلاگ گروه "زنان" ديده نميشود. حسين امامي، از مديران اسبق پرشينبلاگ، ميگويد: "ما تفاوتي بين زن و مرد قائل نيستم. زن هيچوقت براي ما موضوع نبوده است."
اما هجوم زنان براي نوشتن از خودشان را نميشود ناديده گرفت. از دختران كمسن و سال تا زنانِ خانهدار آمدهاند تا بگويند هستند و در اين فضا ديگر قرار نيست كم بياورند.
"من بهعنوان زن حق و حقوقي دارم... نميخوام تو حقم رو بهم بدهي!! من خوب بلدم حقم رو بگيرم."
(وبلاگ دختري از آسمان)
"دلم خيلي گرفت. وقتي گفت شوهرش نميذاره از خونه بياد بيرون. آخه بندة خدا از كجا پول دربياره. دو تا بچة كوچك دارن. شوهرش چند ساليه كه معتاده. خودش هم اينور و اونور خونهها رو نظافت ميكنه. اما چند روزه كه شوهرش نميذاره از خونه بياد بيرون. صداش ميلرزيد. نميدونم چهجوري ميشه كمكش كرد."
(وبلاگ زننوشت)
زنان كه اينبار دغدغة شناختهشدن هم ندارند تابوهاي ذهني خود را بهراحتي ميشكنند. آنها در فضايي مجازي بهسادگي ميتوانند از همة محدوديتهاي اجتماعي و حقوقي گذر كنند و از ايدهآلهاي ذهنيشان سخن بگويند:
"از نظر من عروسك اون زنيه كه هر كاري ميكنه به خاطر مَرد ميكنه. همون مردي كه براش خداست. آقاشون. يعني اينكه اگر به خودش ميرسه، هميشه به خاطر "اونه"".
(وبلاگ خورشيد خانوم)
"ديدين بعضيا ميگن ازدواج هندونة نبريدهس؟ اگه ازدواج هندونة نبريده باشه، پس لابد دوران آشنايي قبل از ازدواج ميشه هندونه به شرط چاقو. البته بازم تضميني نداره كه بقية هندونه رسيده باشه چون فقط يه طرفشو چاقو زدن!"
(وبلاگ آهو خانوم)
"وقتي مرد ديرش شده و ميخواد بره بيرون و مثلاً دسته كليدش رو گم كرده و يا كتابي رو كه قولشو به دوستش داده پيدا نميكنه و يا نميدونه جورابش كجاست، زن ميره كمكش ميكنه تا زودتر كارش راه بيفته و ديرش نشه. ولي وقتي زن ديرش شده و داره دنبال يه چيزي ميگرده و از مرد كمك ميخواد، مرد خيلي راحت سرشو تكون ميده و ميگه نميدونم كجاست."
(وبلاگ گذر)
"نجيب كلمة ديگري است كه در موارد استفاده، عموماً با كلمة متين مشابهت دارد. اين كلمه در فرهنگ معين اينطور معنا شده: "آنكه از خانوادهاي بزرگ باشد، اصيل، پارسا و هرچيز ممتاز." اما نجيب در فرهنگ حاكم بر روابط مردمي در اين ديار يعني "سربهزير"، يعني خجول و آرام. نجابت صفت زني است كه چشموگوشبسته باشد. زني كه بلند صحبت نميكند، نميخندد، لباسهاي تيره بر تن ميكند. او زني است كه احتمالاً در روابط با مردان هميشه ماسك خجالت بر چهره دارد."
(وبلاگ سايه)
وبلاگها جايي شدهاند براي انتشار احساسهاي مشترك، براي حرفهاي ناگفتهاي كه در گلوي زنها مانده است. براي آنچه كه در جامعة عادي كسي گوشي براي شنيدنش ندارد:
"حدسم درست بود... باردار بودم... جنيني كه حدود چهل روز از حياتش ميگذشت و با وجود اينهمه درد و مصيبتهايي كه بر سرش اومده بود هنوز زنده بود و در حال تكامل..."
(وبلاگ غزال)
"دقايقي توي زندگي هست كه دلت براي كسي آنقدر تنگ ميشود كه ميخواهي او را از روياهايت بيرون بكشي و توي دنياي واقعي بغل كني."
(وبلاگ دختر خوب)
"ميگويند: "زنان يا زيبا هستند و يا تحصيل ميكنند." بگذار ابلهان و سادهانديشان پي عروسكان بدوند و روزگار ناچيز خود را به خندهاي رنگ دهند. زيبايي هر آن چيزي است كه من و تو ميسازيم و ما زيباترين زنانِ جهان هستيم."
(وبلاگ زنانهها)
و در پايان، اين زنان هستند كه خسته از كار روزانه باز به اميد روزنهاي پاي رايانههاي خود مينشينند و با انگشتاني كه هنوز بوي وايتكس و سيبزميني سرخكرده ميدهد مينويسند:
"يه جاظرفي كه ظرفاي كثيفش داره سر ميره، يه پروژه كه تا 25 خرداد بايد تحويل بدي، يه كتاب نصفه كه دلت لك زده بقيهشو بخوني، كمد رختخوابي كه بايد سر و سامونش بدي، سالني كه هرچي مرتبش ميكني دو دقيقه بعد پر از اسباببازي ميشه، يه انباري كه ميشه هر هفته دو ساعت وقت بذاري و درستش كني و سراميك سفيد آشپزخونه كه هرچي بشوريش تو يهساعت انگار نه انگار... با اينا زندگيمو سر ميكنم."
(وبلاگ گذر)
رايانهربايي در روز روشن!
خبر خيلي سريع منتشر شد. "كارشناسان امور امنيتي از ظهور برنامة مضري خبر ميدهند كه به توليدكنندگان محصولات پورنوگرافي و همچنين كساني كه ايميلهاي تبليغاتي ارسال ميكنند كمك ميكند با ربودن اطلاعات و تصاوير رايانهاي خانگي در اينترنت به انتشار اين محصولات بپردازند، بيآنكه ردپايي از خود بهجا گذارند." زنگ خطر به صدا درآمد. رواج پورنوگرافي يك مرحله سادهتر شده بود. حال متخلفان هم قابل پيگيري نبودند. ايرانيهاي متهم به استفاده از سايتهاي مربوط به مسائل جنسي و اروپاييهاي علمدار فرهنگ مدرن به يك اندازه نگران هستند.
انجمن حمايت از حقوق زنان در سوئد گزارش تكاندهندهاي از مجلات پورنو ارائه ميدهد كه البته، بهنظر بسياري از كارشناسان، اين مجلات، به علت نداشتن عكس و مطلب مربوط به مسائل جنسي، پورنو محسوب نميشوند. هرچند كه اين مجلات با دستورالعملهايشان، نسلي از زنان را بار ميآورند كه رفتارهاي جنسي آنها در حد زنان روسپي است.
اكنون نسلي از زنان با باورهايي تربيت ميشوند تا بردگان جنسي مردان شوند. در كنار چنين سايتهايي، وبلاگهايي مانند وبلاگ ساناز هم هستند كه به توصيف صحنههاي خصوصي زندگي ميپردازند. ساناز اما ميگويد: "اين نگرش شخصي افراده كه ميتونه مثبت يا منفي باشه. يه عده ممكنه اين نوشتهها رو به چشم فيلمهاي اروتيك ببينن، يه عده هم ممكنه بتونن نكاتي رو از اين نوشتهها پيدا كنن كه به دردشون بخوره. مثل چاقو ميمونه كه ميشه باهاش آدم كشت و هم ميشه خيار پوست كند." و با وجود نبود (نه كمبود) آموزشهاي جنسي در ايران، سايتهايي از اين دست شايد بتوانند اين فضاي خالي را پر كنند؛ سايتهايي كه لزوماً علمي نيستند؛ اما آگاهيهاي اندكي ميدهند. هرچند وبلاگهاي مفيدي هم در اين زمينه راهاندازي شده است، از جمله وبلاگ يك پزشك زنان و زايمان كه آموزشهاي جنسي را بهطور علمي آغاز كرده و مخاطبان اگر سؤالي داشته باشند با ارسال ايميل آن را مطرح ميكنند و پاسخ خود را ميگيرند. سايتهاي ديگري هم با استفاده از تعداد كمي عكس و گنجاندن مقدار زيادي مطلب، اطلاعات دقيقي در مورد فيزيولوژي بدن زن و مرد، بيماريهاي آميزشي و شيوههاي پيشگيري از آنها ارائه دادهاند. برخي از اين سايتها دقت در آموزش را به آنجا رساندهاند كه حتي شيوة برقراري رابطة جنسي در زمان بارداري را هم شرح دادهاند.
حال ديگر صداي آن زن سوئدي از انجمن حمايت از حقوق زنان ميان خواستههاي بيشمار جوانان ما گم ميشود؛ جواناني كه، به قول آن زن، نيازمند يك جنبش راديكال فمينيست نيستند، به يك راهنما نياز دارند، به يك قانون كه آنها را در پيچ و خم كوچهها و خانهها و اتاقهاي اينترنتي حمايت كند، به قانوني كه به مردان اجازه ندهد زنان را به جرم گفتن حرفهايشان به اسيدپاشي تهديد كنند، به قانوني كه حرفهاي وبلاگ زنانة عمق را عميقاً بفهمد:
"تو مرا مثل تقويمي ساده ميخواهي
با نشان روزها و ماهها
تقويمي بدون يادداشت خطخورده
از دستي كه ميلرزد
كه مينويسد دوستت دارم
تقويمي ميخواهيام
بيحرف و ربطي به كلمات
فقط اعداد
روزها، ماهها، سالها، كارها
اعداد شمارش، اعداد بيمعني
و همة كلمات عاطفه جا ميمانند."