با توجه به اين که لهستان کمک زيادي به آمريکا در جنگ عليه عراق نکرد، چرا دولتمردان آمريکا تصميم دارد اداره يک سوم عراق را به مدت يک سال به اين کشور بسپارد. مقامات لهستاني تنها به هواپيماهاي جنگي آمريکا اجازه سرويس دهي را داد و دويست سرباز به جنگ عليه عراق اعزام کردند؟! با توجه به کمک اندک لهستان به آمريکا در اين جنگ، چرا مقامات آمريکايي از همان روزهاي اول جنگ مشارکت لهستان در حمله به عراق را بزرگ جلوه مي دادند و به صورت قابل ملاحظه اي آن را در محافل بين المللي مطرح مي کردند؟!
آيا اين تبليغات آمريکا به اين خاطر بود که لهستان پيشتاز شرکاي جديد آمريکا در ناتو است؟ يا اين که همچنانکه رامسفلد گفت به اين علت است که لهستان نماينده اروپاي جديد است و نسخه تازه اروپاي قديم مي باشد. اين کشور و ديگر کشورهاي اروپاي شرقي (که از پايان جنگ جهاني دوم جزء اتحاديه شوروي سابق بودند) تلاش مي کنند که به مناطق تحت نفوذ و سرمايه گذاري و پايگاهي براي حضور نظامي آمريکا تبديل شوند. آمريکا هم اکنون به دنبال لنگر انداختن در اين کشورهاست و مي خواهد با هزنيه بسيار پايين و کم تر از آنچه به کشورهاي اروپاي غربي مي پردازد، به مدت نامشخصي حضور داشته باشد و با استقبال گسترده اي روبرو شود. آمريکا درصدد است که از پايگاه هاي خود در اروپاي غربي بکاهد، به خصوص اين که به علت جنگ عراق، اختلافاتي ميان اين کشور و تعدادي از کشورهاي اروپاي غربي بروز کرده و همچنان رو به افزايش است. از سوي ديگر، اروپاي شرقي بهتر مي تواند جوابگوي نيازهاي راهبردي آمريکا باشد. از جمله اين نياز ها به موارد ذيل اشاره مي شود:
1ـ لهستان از کشورهاي امضا کننده پيمان ورشو مي باشد و نيروهاي مجرب و آموزش ديده اي دارد که مي توان در فعاليت هاي نظامي از آنها با هزينه اي پايين استفاده کرد.
2ـ لهستان از يک طرف در همسايگي روسيه و از طرف ديگر، در مجاورت کشورهاي اسلامي که آمريکا عليه آنها آشکارا بر حسب برنامه سازمان يافته و زمان بندي شده و هماهنگ با سياست هاي استراتژيک خود اعلام جنگ کرده است، قرار دارد. موقعيت جغرافيايي لهستان مستقيماً مي تواند پايگاهي براي نيروهاي آمريکايي براي باز کردن جبهه هاي مختلفي از جمله اروپاي غربي باشد.
علاوه بر موارد فوق، حضور نيروهاي آمريکايي در اين کشور هشدار به برخي کشورهاي اروپاي غربي از جمله فرانسه، آلمان و بلژيک است. اين کشورها هم اکنون فعاليت خود را براي تشکيل سيستم دفاعي مشترک در ضمن اتحاديه اروپا آغاز کرده اند. همچنين کشورهاي آلمان، فرانسه و بلژيک عضو پيمان آتلانتيک شمالي هستند.
اروپاي جديد
چرا آمريکا اداره يکي از بخش هاي عراق را به لهستان سپرده است؟ اين بخش شامل چه مناطقي است؟ جوابي که به سؤال اول داريم اين است که نفوذ صهيونيست ها در لهستان از يک طرف و حضور تشکل هاي مخفي يهودي متعصب و تندرو در ميان رسانه هاي جهاني لهستان و جمعيت انبوه يهوديان در اين کشور که از زمان اتحاديه شوروي سابق رابطه مستحکمي با رژيم صهيونيستي دارند، از طرف ديگر، تأثير زيادي در انتخاب لهستان به عنوان يکي از کشورهاي اداره کننده عراق دارد. با توجه به اين که لهستان يکي از مراکز صهيونيسم جهاني است، در واقع اداره اين بخش از عراق به اسرائيل سپرده شده است تا اين که يهوديان صهيونيست در عراق به ميل خود هر کاري که دوست دارند انجام دهند و به اهداف پليد خود برسند.
آينده و نگرشي موشکافانه به زودي روشن خواهد کرد که آمريکايي ها و صهيونيست ها از اين طريق مي خواهند به اهداف دراز مدت خود از جمله تغيير فرهنگ و تمدن عراق دست يابند. در آينده اي نه چندان دور عمق اين فاجعه را درک خواهيم کرد. روزي فرا خواهد رسيد که آثار تاريخي بخت نصر و بابل را در تل آويو مشاهده مي کنيم و چيزهايي که امکان انتقال آنها به فلسطين اشغالي وجود ندارند، نابود خواهند شد. در اين روز خواهيم ديد که چگونه آثار باستاني و تاريخي عراق به تاراج رفته و يا نابود شده اند. جنبش صهيونيسم نمي خواهد که چنين آثاري در عراق وجود داشته باشند و باستان شناسان و پژوهشگران جهان بر روي آنها مطالعه کنند.
بيش تر مجسمه هاي قديمي و آثار باستاني موزه ها موجود به سرقت رفته است. تعداد زيادي از اين مجسمه ها در جريان آشوب بغداد که از نهم ماه آوريل 2003 شروع شد، تخريب شدند. اين اعمال کورکورانه و بدون برنامه صورت نگرفت بلکه سازمان يافته و براي تهي کردن کشور ديرينه عراق از آثار فرهنگي و زدودن تمدن تاريخي آن صورت گرفت. کساني از ابتداي برنامه ريزي آمريکا و انگليس براي حمله به عراق براي از بين بردن و سرقت اشياي قيمتي و تاريخي اين کشور طرح ريزي کرده بودند. در يکي از کنفرانس هاي خبري در پنتاگون يک نفر در لباس خبرنگاران از مقام نظامي آمريکا اين سؤال را مطرح کرد:"آيا ايالات متحده آمريکا به تعديل قوانين عراق در مورد اجازه انتقال آثار باستاني از اين کشور انديشيده است؟" اين سؤال در ابتداي جنگ و قبل از آشوب بغداد و غارت موزه اين شهر و موصل و بقيه مراکز فرهنگي، دانشگاهي، بيمارستاني و مؤسسات دولتي مطرح شده است.
سيطره بر منطقه خاورميانه
از دو هفته قبل طرح نقشه راه در سطح منطقه مطرح شده است و تشکيلات خودگردان با آن موافقت کرده اند، اما صهيونيست ها در آغاز در قبال آن موضعي نگرفتند. شارون در روز بعد از تحويل اين طرح با کشتن 15 فلسطيني و زخمي کردن دهها نفر ديگر در غزه موافقت خود را با آن اعلام کرد. شارون هر روزه با کشتار فلسطينيان و ترور فعالان فلسطيني نظر خود را درباره اين طرح اعلام مي کند. اين وضعيت حتي پس از ديدار وي از کاخ سفيد در بيستم ماه جاري ادامه خواهد يافت. وي اکنون در دو زمينه فعاليت مي کند:
1ـ کشتار بي حد و حصر فلسطينيان و تخريب بيش ترين حد ممکن از منازل آنها و ادامه شهرک سازي و افزايش فشار بر تشکيلات خودگردان براي روي آوردن به يک جنگ داخلي هدفمند و طولاني مدت.
2ـ فعال سازي لابي صهيونيست در ايالات متحده آمريکا با هدف تعديل طرح نقشه راه از سوي بوش و يا مسکوت گذاشتن آن. اين در حالي است که اين طرح به ضرر فلسطينيان تمام مي شود و بوش بايد با توجه به نزديک شدن زمان انتخابات رياست جمهوري آن را اجرا کند. هدف شارون از اين کار بهره برداري از جنگ آمريکا عليه عراق براي گرفتن بيش ترين امتيازات از عرب ها و فلسطينيان و بستن روزنه هاي اميد آنهاست. وي مي خواهد که عرب ها و ايراني ها را در مقابل سياست هايش به تسليم وادارد و آنها را مجبور به پذيرش خواسته هايش کند.
بايد پرسيد که آيا افراطيون و در رأس آنها نظاميان پنتاگون، لابي صهيونست و مشاوران، مسؤولان، پژوهشگران آمريکايي و صهيونيست ها و صهيونيست زده ها خواهند توانست ملت آمريکا را به جنگ ديگري با هدف حمايت از اسرائيل و توسعه طلبي آن قانع کنند و بوش و هواداران وي در حملات انتخاباتي به وارد آوردن فشار، سلاح تهديد و فراهم کردن مقدمات حمله اي ديگر به سوريه و ايران تا فرا رسيدن زمان مناسب حمله ادامه دهند. براي رسيدن به اين هدف به اقدامات زير دست مي زند: ايجاد دستاويزها و اقداماتي براي تضعيف دشمن از جمله محاصره اقتصادي، نظامي، خلع سلاح، خدشه دار کردن چهره کشور مورد هدف، گماشتن مزدوران و دست نشانده ها، جنگ رواني گسترده، فراهم کردن خوراک تبليغاتي رسانه در يک سال قبل از جنگ و در جريان و بعد از آن، فراهم کردن شرايط داخلي کشور مهاجم و کشور مورد هدف. تا هنگام فراهم شدن مقدمات بالا بوش براي بهبودي وجه خود و کشورش تلاش خواهد کرد و با شعار توسعه اقتصاد آمريکا و وانمود کردن خود به عنوان يک شخصيت آزادي خواه و بشر دوست و پيام آور خداوند که به بخشي از آن با حمله به عراق عمل کرده است، و تلاش براي عمل به بقيه مفاد اين پيام، وارد عرصه تبليغات انتخاباتي مي شود. وي از تجربه جنگ عراق استفاده خواهد کرد و با تهديد ديگران به سياست هاي خود ادامه خواهد داد و در انتخابات پيروز خواهد شد.
فراهم کردن مقدمات جنگ
از آغاز قرن بيستم از سياست هاي آمريکا درس گرفته ايم و آنها را به خوبي درک مي کنيم. از پنجاه و اندي سال پيش تا جنگ عراق از نزديک سياست ها و برنامه هاي آمريکا را لمس کرده ايم. من ديگر در تحليل و پيگيري سخنان مقامات آمريکايي و اسرائيلي و نتيجه گيري جديد از استراتژي و اهداف تعمقي نمي کنم و اهميتي براي آن قائل نيستم، اگر چنين چيزي يعني تحليل و تفسير گفته ها و سياست هاي دولتمردان آمريکايي و صهيونيستي کاري مفيد است و بايد به شکل مستمر ادامه يابد اما امروز اين کار در رأس اولويت هاي کاري قرار ندارد زيرا اهداف، استراتژي ها و سياست هاي آمريکا به کلي روشن و واضح است و همگان به خوبي با آن آشنايي دارند و مي دانم که سياست هاي آمريکا و رژيم صهيونيستي در برنامه ريزي براي اشغالگري و در پيش گرفتن روش هاي غافلگيرانه و تحقق پيروزي جديدي بر عرب ها خلاصه مي شود.
رژيم هاي عربي حق دارند که مانورهاي نظامي انجام دهند و بايد براي دور کردن شبح مرگ و نابودي از ملت هاي خود با هم متحد شوند. کساني هم که با خون خود و تحمل مشقت ها و تحقيرها هزينه هاي اين تجاوز را مي پردازند، بايد راه ديگري در پيش گيرند، زيرا اين حمله حتمي است و تنها به زمان و شرايط مناسب نياز دارد. هدف آمريکا تجاوز به امت عربي و دين اسلام و فرهنگ و هويت اسلامي است. در اين راستا به گفتگو براي از بين بردن مسببات اين حمله و تجاوز نيازي نيست. به اين علت که مسببات اين حملات به مسائل اعتقادي و برنامه ريزي هاي استراتژيک و عميق در تربيت، فرهنگ و اعتقاد آمريکايي هاي صهيونيست زده و صهيونيست ها بر مي گردد و نمي توان تغييري در آنها ايجاد کرد. صهيونيست ها قدرت تصميم گيري را از ملت و نظاميان و انديشمندان آمريکا گرفته اند و از آنها براي تحقق آنچه به اعتقاد آنها پيمامي رباني و براي ترويج دمکراسي و آزادي است، استفاده مي کنند و بهانه ها و ادعاهاي زيادي نيز براي رسيدن به اهداف شوم خود مطرح مي کنند. علاوه بر اين ها بهانه ها و ادعاهاي ديگري وجود دارند که بيش تر عرب هاي به علت ضعف نفس و کوته بيني خود به بررسي آن ها مي پردازند و براي پيشبرد آن تلاش مي کنند. براي مقاومت و دفاع از نفس و کودکان و وطن و دفاع از فرهنگ و تمدنمان بايد عملاً خود را آماده کنيم و براي مقابله با مهاجمان تدابير لازم را بيانديشيم و ذلت شکست را به واسطه مقاومت و مبارزه از خود دور کنيم. اگر در به دست آوردن پيروزي معنوي بر دشمن از طريق وارد آوردن خسارت هاي سهمگين به آن موفق نشويم، به زودي گروه هاي مقاومت تشکيل خواهند شد و در آينده خواب را بر اشغالگران حرام مي کنند. در اين زمان دست نشانده ها اطميناني به حکمراني خود نخواهند داشت و همگان به اين نتيجه خواهند رسيد که مي توانند اشغالگران را از سرزمين هاي عرب ها و مسلمانان اخراج کنند و به استقلال و آزادي برسند.
فعاليت از همين الان براي آمادگي خود جهت مقابله با حمله آينده آمريکا و رژيم صهيونيستي بر تک تک مسلمانان و عرب ها واجب عيني است. اگر از اکنون از هر دقيقه عمر خود در اين راستا استفاده نکنيم دشمن بر همه ما چيره خواهد شد و سرزمين ما را تصاحب خواهد کرد.