يكي از حوزههايي كه جهاني شدن در آن تأثيرات مشخص و روشني بر جاي گذاشته، حوزه فرهنگ است. جهاني شدن فرهنگ، در مناطق مختلف جهان و در حوزههاي متنوع فرهنگي چالشهايي جدي پديد آورده است. منطقه خليجفارس و كشورهاي حاشيه جنوبي آن نيز از اين امر مستثني نبودهاند و جهاني شدن فرهنگ بخشهاي مختلف زندگي آنها را تحتالشعاع قرار داده است.
جهاني شدن فرهنگ كه با استفاده از گسترش فناوريهاي رسانهاي در قالب شبكههاي متنوع ماهوارهاي و راهاندازي شبكة جهاني اينترنت خود را بر اين منطقه تحميل كرد، تأثيرات شگرفي را به دنبال داشت. از عمدهترين اين تغييرات كاهش سطح وفاداريهاي قبيلهاي و تقويت مفهوم شهروندي، تعريف دوباره از جايگاه زن و افزايش تضاد ميان نخبگان فكري را ميتوان نام برد. راهبرد دولتها و انديشمندان اين كشورها در مقابل اين پديده در حال تبديل از مقاومت به تعامل است و باز كردن فضاي فرهنگي، فاصله گرفتن از ملتها، سنن و عادات عشيرهاي و حركت به سمت تركيب مناسب عناصر ارزشمند سنتي، فرهنگي و ارزشهاي جديد متخذ از ميراث بشري، از جمله اقدامات آنان به شمار ميرود.
در كشورهاي عرب حوزة خليجفارس، قبيله بارزترين نوع نهاد اجتماعي و فرهنگي محسوب ميشود. قبيله، واحدي است خويشاوندي كه به طور طبيعي بر اساس سنتهاي قديمي يا به صورت آبا و اجدادي به شكل مشترك و توسط افراد خاصي پايهگذاري شده و پا بر جا مانده است.
قبيلهها در گذشته زندگي بدوي و عقب ماندهاي داشتند. فرهنگ عمومي و اجتماعي آنها داراي ويژگيهايي بود كه آثار آن در جوامع نوين كشورهاي منطقه خليجفارس همچنان قابل مشاهده است. فرهنگ مخاصمه، رقابت و حذف رقبا، علاقه به نزديكان و واگذاري سمتهاي كليدي به افراد خاندان، بياعتمادي به افراد غريبه و محافظهكاري شديد از جمله اين ويژگيها است.
توجه به سنتهاي قبيلهاي در نزد حكام خليجفارس به ويژه در چند دهه اخير، تأثيرات مهمي بر تحولات ساختار جامعه و شبكه روابط اجتماعي و فرهنگي آن به جا گذاشته است؛ تغيير و استحاله از يك جامعه سنتي و خودكفا به جامعهاي نو و دگرگون شده كه در آن تار و پود زندگي با فناوري مصرفي و وارداتي در هم آميخته و مسائل اجتماعي، فرهنگي فراواني به دنبال داشته است. بدويان قبايل كه عادت به خيمه زدن و زندگي در كلبههاي خشتي و گلي و شترسواري داشتند، ناگهان به شهرها هجوم آوردند و تسليم وضعيت جديد شدند.
رشد سريع اقتصادي ناشي از نفت، تحولات اجتماعي بزرگي چون افزايش جمعيت، ظهور حيات جديد اجتماعي و رشد تحصيلات را به همراه داشته است. اين نوگرايي كه منشاء خارجي داشت، فاقد ارتباط نهادينه با گذشته اين جوامع بود. مدرنيته از هر جا به اين منطقه وارد شد، خود را در محيطي مشاهده كرد كه از نظر فرهنگي تجانسي وجود نداشت. اين نوگرايي وارداتي كه به طور عمده ريشه غربي دارد، كشورهاي منطقه را به گونهاي تحت تأثير خود قرار داده است كه ابعاد خطرناك آن همواره از جانب انديشمندان، روشنفكران و نويسندگان عرب منطقه گوشزد ميشود.1
انقلاب رسانهاي زمينهساز تغييرات فرهنگي منطقه
جامعه شبه مدرن اين كشورها با چالشها و تناقضات پيش آمده وارد عرصه جهاني شد. انقلاب ارتباطات كه بستر اصلي رشد جهاني شدن محسوب ميشود به عنوان عنصر اصلي اين جريان، در حوزه فرهنگ منطقه تأثيرات شگرفي به دنبال آورد. هم اكنون در يك دهكده جهاني با پيوندهاي الكترونيك و مخابراتي زندگي ميكنيم كه بر يك شالوده اطلاعاتي استوار است. به بيان ديگر، در عصر اطلاعاتي زندگي ميكنيم كه ادامة بقاي آن به رسانههاي ارتباطي و فناوريهاي اطلاعاتي وابسته است. در چنين دهكدهاي كه صداها و تصاوير از فواصل دور و از طريق رسانههاي الكترونيكي و چاپي، ميتوانند به عنوان ابزار قدرتمند جنگ رواني و تبليغاتي عمل كنند، ساكنان نيز به گونهاي اجتنابناپذير به درك و فهم خاصي از مكانها، افكار، رفتار، انتظارات، علايق و بيزاريهاي مردمان ديگر دست مييابند و با كسب مهارتهاي خواندن و نوشتن، دسترسي به رايانه و شبكه جهاني اينترنت، به عنوان مشاركتكنندگان بلافصل و نه فقط مشاهدهگر جامعه جهاني با ميليونها انسان ديگر در سراسر گيتي به مراوده ميپردازند. در جهاني كه كلبة قبيلهاي در آمازون از امكانات گيرندة ماهوارهاي برخوردار است، هيچ يك از موارد بالا دور از دسترس نيست.
بسياري از شركتهاي خدماترساني رايانهاي، در حال توسعه سريع قلمرو خود از طريق شبكه جهاني اينترنتاند تا انواع خدمات را در اختيار مشتريان قرار دهند. اين شبكه مجموعه بيكراني از دستاوردهاي جهاني را در تمامي زمينهها در هر زمان و هر مكان در دسترس متقاضياني قرار ميدهد كه از رايانه داراي مودم و اشتراك اينترنت بهرهمندند. به راستي، اين شبكه يك دريچه واقعي به دانش است؛ براي نخستين بار در تاريخ بشر، اطلاعات كالايي است كه با اشاره سرانگشتان به دست ميآيد.
اين شبكهها آزادترين و در عين حال هشداردهندهترين عامل در مجموعه فناوريهاي ارتباط جمعي به شمار ميروند تا جايي كه هر كس، در هر كجا و با هر مرام شخصي يا ايدئولوژي؛ قادر به توزيع پيام بين ميليونها نفر بدون هر گونه مميزي قبلي خواهد بود.
در طول سالهاي اخير، شمار كشورهاي متصل به اينترنت در سطح جهان از حدود 6 كشور به 170 كشور افزايش يافته است.2
تا ژانويه 1994، كشورهاي حوزه خليجفارس از اين فناوري بيبهره بودند و اين در حالي بود كه در ساير كشورهاي دنيا بيش از 2/2 ميليون نفر اين نوع را در اختيار داشتند. اما هماكنون همه اين كشورها به اين شبكه متصل شدهاند و درصد رشد اتصال برخي از كشورها قابل توجه است.
در بين اين كشورها، كويت اولين كشوري بود كه خدمات عمومي شبكه اينترنت را ارائه كرد. در ژوئن 1994، وزارت ارتباطات اين كشور حق انحصاري ارائه خدمات به اينترنت را به شركت شبكه رايانهاي خليج كويت اعطا كرد. اين شبكه از طريق ماهواره، به شبكة spirnt ايالت متحده متصل است. دانشجويان دانشگاه كويت از پرداخت هزينههاي مربوط به استفاده از اينترنت معاف هستند و از اين نظر، كويت تنها كشور حاشيه خليجفارس است كه دسترسي دانشگاهها به اينترنت را، اين گونه ميسر ميسازد.
عمان نيز امر اتصال به اينترنت را در آگوست 1996 به شركت spirnt واگذار كرد. اين شركت علاوه بر نصب و راهاندازي سازمان ارتباطات راه دور عمومي (GTO) و ارتباط ماهوارهاي با ايالات متحده، اداره اين خدمات را تا سال 2001 بر عهده داشت.
در بحرين، خدمات مربوط به اينترنت از طريق شركت ارتباطات راه دور بتلكو (Batelco) كه در انحصار دولت است، ارائه ميشود. خدمات اين شركت كه از دسامبر 1995 آغاز شده بود، به محصولي موفق نزد شركتهاي محلي و عربستان تبديل شد.
در قطر نيز امكان دسترسي عمومي به اينترنت از ژوئن 1996 فراهم شد. شركت ارتباطات راه دور عمومي قطر (Q-Tell)، در انحصار دولت است اما دولت قصد دارد بخش ارتباطات راه دور را وارد عرصه رقابت كند.
در عربستان كه جامعه اين كشور هنوز يكي از سنتيترين جوامع دنيا محسوب ميشود، روند تغييرات بسيار كند است و هر تحول معمولاً پس از مباحثات طولاني صورت ميپذيرد. در اين كشور از تلگراف، تلفن و اكنون اينترنت به سيستمهايي تعبير ميشود كه به سادگي ميتوان آنها را مورد سوء استفاده قرار داد؛ مگر آن كه ابتدا كنترل شده و پس از آن مورد پذيرش عمومي قرار گيرند.
نخستين اتصال عربستان به شبكه اينترنت از طريق اتصال بيمارستان تخصصي شاهزاده فيصل و مركز تحقيقات پزشكي، از راه دور با بيمارستان جانهاپكينس واقع در بالتيمور صورت پذيرفت. در ماه مه 1996، نام شهرك علوم و فناوري شاهزاده عبدالعزيز كه هدف آن ايجاد هماهنگي در خدمات مربوط به اينترنت در اين كشور بود به عنوان مركزي كه بالاترين سطح مديريتي را در زمينه خدمات و سالن اينترنت دارا است، به ثبت رسيد.3
امارات متحده عربي نيز به منظور برآورده ساختن نيازهاي تجاري و تمايل به قرار گرفتن در رده نخست كشورهاي منطقه در خصوص ارائه پيشرفتهترين خدمات، در آگوست 1995، از طريق شركت ارتباطات راه دور، عرضة خدمات اطلاعرساني با اينترنت را براي مردم آغاز كرد.
در خصوص گسترش اينترنت، بزرگترين نگراني آسيبپذيري ارزشهاي ملي، مذهبي و فرهنگي در مقابل اين پديده الكترونيكي است.
وجود صحنههاي مستهجن، دعوت به ديگر اديان، آموزش چگونگي اقدام به خودكشي، تأثيرات بالقوه بر نقش زنان در جامعه، آسيب زدن به هنجارهاي فرهنگي منطقه و تضعيف زبان عربي از مهمترين اين نگرانيها است.
گسترش اين فناوري و راهاندازي شبكههاي ماهوارهاي تلويزيوني كه مردمان اين منطقه را در معرض امواج اطلاعات مختلف قرار داده است، به هيمنة فرهنگي جهاني شدن تعبير ميشود.4
كشورهاي منطقه با توجه به وضعيت فرهنگي مبتني بر قوميت و عشيره، در صدد ايجاد تعامل سازندهاي با فرهنگ جديد جهاني شده هستند. فرهنگ جديدي كه سطح وفاداريهاي موجود را تغيير داده و اين فرصت را براي جوامع مختلف به وجود آورده است كه با رفع نقاط آسيبپذير فرهنگي خود، تعاملي سازنده با عصر جديد داشته باشند و اين مسئله را مورد توجه قرار دهند كه اگر به واسطه تحليلهاي غيرواقعبينانه بخواهند در مقابل امواج تغيير مقاومت كنند و حاضر به ايجاد ساز و كارهاي سازنده و متعامل نباشند، طي مدت كوتاهي به بحرانهاي بزرگي مبتلا خواهند شد.
فرهنگ و نقش انكارناپذير آن به عنصري اساسي در تحليل وضعيت جوامع تبديل شده است. در گذشته روابط بينالملل، دولت و ملتها، قدرت نظامي و اقتصاد از عناصر اساسي در شناخت سيستمهاي حاكم جهاني به حساب ميآمدند اما امروزه اين جهتگيري به موازات ورود فرهنگ، قوميت و مذهب به صحنه، دچار تغيير اساسي شده است و جنبههاي فرهنگي از موارد اصلي و تعيينكننده در تعاملات و روابط بينالمللي محسوب ميشود. اين موضوع تا جايي پيش رفته كه موجب تغيير موضع دانشمندان واقعبين سنتي نظير هانتينگتون شده است.5
كشورهاي منطقة خليجفارس نيز در عرصه فرهنگي جهاني شدن با چالشهاي عمدهاي برخورد ميكنند كه بارزترين تأثيرات آن را ميتوان در كاهش سطح تعلقات قومي و تقويت مفهوم شهروندي، تعريف دوباره از جايگاه زن و افزايش تضاد ميان نخبگان فكري بيان كرد.
كشورهاي منطقه در برخورد با اين چالشها، راهكارهاي متفاوتي اتخاذ كردهاند كه در نهايت، برآيند رفتاري آنها، فاصله گرفتن تدريجي از خصلتها، سنن و عادات عشيرهاي و حركت به سمت تركيب مناسب عناصر ارزشمند سنتي، فرهنگي و ارزشهاي جديد ميراث مشترك بشري است. در زير به بيان عمدهترين تأثيرات جهاني شدن فرهنگ در اين حوزه، ميپردازيم.
1ـ كاهش سطح تعلّقات عشيرهاي
مهمترين تأثير جهاني شدن فرهنگ، مواجه كردن هويتهاي نوعي يعني زباني، قومي و فرهنگي است. فرهنگ جهاني شده با استفاده از رسانههاي جمعي به يكي از اصليترين ابزار در جهت افزايش آگاهيهاي عمومي و در نتيجه، تضعيف فرهنگهاي محلي و ملي تبديل شده است. در منطقه خليجفارس، رسانههاي جمعي نظير اينترنت و ماهواره، تابوها و مقدسات فرهنگهاي سنتي را به راحتي زير پا ميگذارند. جوامع در حال انتقال خليجفارس، شاهد تغييرات اجتماعي هستند و مسئله هويت و شخصيت قومي، مذهبي، زباني و… و شكلگيري گروهبنديهاي مشخص اجتماعي، اقتصادي، عقيدتي و ايدئولوژيك از جمله عوامل ايجاد چالش و تنش در اين كشورها محسوب ميشود. با گسترش توسعه جوامع خليجفارس، پايگاههاي سنتي به تدريج لرزان و سست ميشوند. در جوامع فعلي، مفهوم شهروند جديد با مفهوم سنتي آن يعني نوع قبيلهاي و نژادي تفاوت دارد و برخورد ميان اين مفاهيم و مسئله دوگانگي بين شهر و قبيله از چالشهاي عمده اين كشورها به شمار ميرود.
اقتصاد نفتي به ايجاد طبقه متوسط يا جديد در ساختار اجتماعي كشورهاي اين منطقه كمك كرده است. تغييرات ساختاري، بالا رفتن درصد جمعيت شهرنشين و نيز پيدايش طبقات بازرگانان، فرهنگيان، تحصيلكردگان و كارمندان از پيامدهاي چنين روندي است كه به كلي با قشرهاي دامدار، روستايي و ماهيگير قرون گذشته متفاوت است. طبقات جديد در كشورهاي عرب منطقه، اغلب عاري از پيوندهاي قبيلهاي و فرقهاي بوده و فاقد احساس وفاداري مطلق به خاندان حكام هستند، هر چند كه از حقوق و مزاياي موجود استفاده ميكنند. بنابراين در ساختار اجتماعي و فرهنگي كشورهاي خليجفارس همگام با توسعه و رشد اقتصادي، تلاشهايي در جهت رشد صورت گرفته است. دانشگاههاي كشورهاي اين حوزه، محل پرورش اعضا و كادرهاي حقوقبگير از دستگاههاي عريض و طويل اداري حكومتها است.
عربستان سعودي اكنون هفت دانشگاه دارد. امارات متحده در سال 1981 دانشگاه جديد «العين» را افتتاح كرد، عمان دانشگاه سلطان قابوس را دارد و در قطر يك دانشگاه ملي ساخته شده است. بحرين مؤسسه بزرگ تحصيلات عالي را دارد و كويت به دانشگاه به نسبت قديمي خود ميبالد. در كنار اين مراكز آموزش عالي، اميرنشينهاي جديد خليجفارس بيش از يكصد هزار دانشجوي مشغول به تحصيل در دانشگاههاي غربي دارند.
بالا رفتن نرخ شهرنشيني كمك مؤثري به تحكيم طبقه جديد است. طبق آخرين آمار تا سال 2000، نرخ شهرنشيني در كويت 4/97، در بحرين 8/91، در قطر 3/92، در امارات 5/85، در عربستان 1/85 و در عمان 2/82 بوده است و طبق پيشبيني، تا سال 2015 اين نرخ در كويت به 2/98، در بحرين به 95، در قطر به 2/94، در امارات به 8/88، در عربستان به 7/89 و در عمان به 8/92 خواهد رسيد.6
همچنين نرخ باسوادي تا سال 2000 در كويت 9/81، در بحرين 1/87، در قطر 8/80، در امارات 1/75، در عربستان 1/76 و در عمان 3/70 بوده است. اين در حالي است كه اين آمار در سال 1975 در عربستان 4/58، در كويت 8/83، در بحرين 2/79، در قطر 9/82، در امارات 4/65 و در عمان 6/19 بوده است.7
بنا بر آنچه گفته شد، افزايش نرخ باسوادي و فارغالتحصيلان آموزش عالي، همزمان با افزايش جمعيت شهرنشين؛ طبقه متوسط حرفهاي، متخصص و در عين حال با روحيه تغييرجويي را به وجود آورده است.
اين تغييرات، بعضي از بخشهاي جوامع خليجفارس را قطببندي كردهاند. به طور كلي از زماني كه نفت شهرها در خليجفارس ساخته شدند و مردم را از انزوا و خشونت صحرا دور كردند، ساختارهاي فرهنگي دهكده و قبيله دچار دگرگوني شد، همبستگي قومي و قبيلهاي رو به زوال و از هم گسيختگي رفت و آزادي و بيقيدي زندگي در صحرا جاي خود را به مقررات و انضباط ناشي از زندگي در شهر داد. فناوري و الگوهاي فرهنگي جديد از مسائلي هستند كه تأثيرات مهم جهاني شدن را در حيات سنتي كشورهاي حوزه جنوبي خليجفارس مطرح ميكنند.
از ديگر دلايل تغيير وضعيت فرهنگي و اجتماعي اين كشورها، قشر جوان آنها است. اين نسل با وجود آن كه آموزشهاي ديني را فرا گرفته، به سبب هجوم بيسابقه فناوريهاي جديد، تلويزيون، ماهواره و اينترنت و ازدياد مسافرت جهانگردي دچار تغيير ماهيت شده است. نسل جديد با دسترسي به وسايل ارتباطي نوين و كسب آخرين اطلاعات از ديد و آگاهي وسيعتر و متنوعتري برخوردار است و همين ويژگيها موجب چالش و رويارويي اين نسل با نسل قديم ميشود.
نسل جوان به خصوص در كشورهايي نظير عربستان سعودي، كه مقررات سخت مذهبي بر آن حكمفرما است با محدوديتهاي فرهنگي و ضوابط چهارچوبهاي اعمال شده به مخالفت و ايستادگي ميپردازد.8
نسل جديد در كشورهاي خليجفارس معيارهاي فرهنگي مشخصي ندارند، زيرا از يك سو با آميزههاي سنتي و از سوي ديگر، با الگوسازيهاي غربي روبهرو هستند و در نتيجة دگرگوني وضعيت فرهنگي، استحكام شخصيت قبيلهاي و اعتقادات و اعتماد به نفس اجداد خود را ندارند.
وضعيت چالشبرانگيز جوامع فعلي اين كشورها، با افت وضعيت اقتصادي آنها در دهه 90 كه حاصل جنگ دوم خليجفارس و كاهش قيمت نفت بود، تشديد شده است. در بحرين، بسياري از جوانان به دليل پايين بودن ظرفيت استخدام دستگاههاي دولتي به آموزشهاي فني ـ حرفهاي روي ميآورند و بسياري ديگر براي كسب درآمد به كارهاي سطح پاييني تن ميدهند.9
حتي نظام آموزش عربستان نيز كه بر انتقال ارزشهاي فرهنگي مورد نظر اسلام وهابي و سنتهاي قبيلهاي تأكيد دارد قادر به جلوگيري از دوگانگي و گرايشهاي جديد فرهنگي جوانان نيست. يكي از استادان دانشگاه عربستان چنين ميگويد: «زبانهاي انگليسي و عربي در عربستان سعودي ارزش نمادين و قدرتمندي دارند كه مبين نوگرا، سنتي، غيرمذهبي، مذهبي، بيگانه و خودي است».10
بنابراين در حالي كه بيشتر دولتهاي منطقه محدوديتهاي شديدي براي حفظ نظامهاي سنتي خود اعمال ميكنند، آموزههاي جديد بينالمللي با ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي اين كشورها در تضاد كامل است.
كانالهاي ماهوارهاي از انواع مصري و امريكايي به ايجاد الگوهاي شخصيتي و در پيش گرفتن زندگي ماديگرايانهاي كه حاصل آن ناكامي و بيقراري ذهني است كمك ميكنند. اين سردرگمي بيشتر آنجا مشهود ميشود كه نسل جوان سعي دارد در زندگي خود؛ مزاياي آرامش و امنيت زندگي سنتي را حفظ كند و در همان زمان، براي استفاده از فرصتهاي جديد، شيوه متفاوتي در پيش گيرد، شيوهاي كه در تفاوت آشكاري با تعلقات و وفاداريهاي قومي و قبيلهاي است.
2ـ تعريف دوباره از جايگاه زن
در جوامع قبيلهاي كشورهاي حاشيه جنوبي خليجفارس، زنان از ابتداييترين حقوق محروم بودهاند و مردسالاري به عنوان يك هنجار مورد قبول همگان قرار داشت. نخستين بار، جبهه رهاييبخش ظفار آزادي زنان را سرلوحه مشي خود قرار داد و در بيانيهاي مبني بر پيامدهاي انقلاب، تأكيد كرد كه يكي از وظايف انقلاب، آزادي زنان، آموزش عامه و مبارزه با قبيلهگرايي است.
فردهاليدي در كتاب «عربستان بيسلاطين»، در توصيف وضعيت زنان و رابطه آنها با مردان، معتقد است؛ زنان تحت حكومت چهار سلطان به سر ميبرند. حاكم كشورها، سلاطين قبيلهاي يا شيوخ، سلاطين مذهبي يا مفتيها و سلاطين خانواده كه همان پدر، مادر و شوهر هستند.11
به صراحت ميتوان ادعا كرد كه زنان كشورهاي حاشيه جنوبي خليجفارس تا قبل از دهه 1990، از حقوق اجتماعي شناخته شده، محروم بودند. حتي در دورة اخير نيز، با وجود آن كه هر شش كشور عضو شوراي همكاري خليجفارس داراي مجلس شورا شدند، فقط اميرنشين عمان با رعايت تمامي مراحل در سال 1997 به زنان حق رأي داد.12 اختلاف نظري كه در مورد اين مسئله در قطر و كويت وجود دارد، منعكسكننده وضعيتي است كه بر تمام كشورهاي منطقه حاكم است يعني جايي كه آداب و رسوم، سنتها و عرفهاي مذهبي و اجتماعي متعددي وجود دارد. در حالي كه رويه اسلامي مجلس ملي كويت، هر گونه مشاركت سياسي زنان را خلاف شريعت اسلام ميداند، مخالفان مشاركت سياسي زنان در قطر؛ بيانيهاي به امضاي خود به رئيس مجلس شورا تسليم كردند كه در آن، حق رأي زنان خلاف قوانين اسلام شمرده ميشود.13 در واقع، اين مسئله به آداب و سنن اجتماعي يا مذهبي و يا احتياط كاريهاي محافظهكارانه محدود نميشود، بلكه با بيميلي بخش عمدهاي از زنان براي مشاركت در زندگي سياسي نيز مرتبط است. در خصوص نحوه نگرشهاي موجود در اين كشورها بايد گفت كه موقعيت سياسي و اجتماعي زنان هر يك از اين كشورها با ديگري متفاوت است اما در عمل تا دهه 1990 هيچ يك از آنها از كوچكترين حقوق سياسي برخوردار نبودند و علاوه بر آن فشارهاي اجتماعي زيادي را متحمل ميشدند كه بخشي از آنها به سنتهاي دست و پاگير قديمي و رسوم كهنه حاكم بر اين جوامع و برخي ديگر به دوران جاهليت عرب باز ميگشت. در عربستان، حضور بيگانگان غربي از جمله زنان ارتشي، اين جرئت را به زنان سعودي داد كه براي نخستين بار در خيابانهاي رياض رانندگي كنند.14
رانندگي به عنوان نمادي براي اعتراض به حقوق از دست رفته نيمي از جمعيت كشور با واكنش منفي دولت روبهرو شد و در نتيجه عريضههايي كه طي دهه 1990 به ملك فهد نوشته ميشد تفسيرهاي تنگنظرانه از قوانين اسلامي را مورد انتقاد قرار داد. با اين حال، در مجلس مشورتي كه بر اساس تحولات اخير در عربستان شكل گرفته بود، وجود ريشههاي قبيلهاي و سنتي مانع ورود زنان به آن ميشد. علماي وهابي نيز به لحاظ ديني مانع اين قضيه شدند و در واقع جمهور فقهاي منطقه، تصدي چنين مقامهايي را از سوي زنان، ممنوع دانستند.15
البته تحولات اخير نشاندهنده انعطاف علما و دخالت دادن عناصري نظير مصلحت در اين خصوص بوده است. دكتر طنطاوي شيخ الازهر كه در مارس 1998 در همايشي اعلام كرده بود هرگز براي زن جايز نيست رئيسجمهور شود، در سال 1999 همزمان با انتخابات اندونزي، چنين رياستي را جايز دانست.16
در مقايسه با ساير كشورهاي اين منطقه، كويت در زمينه آموزش دختران و زنان پيشروتر از كشورهاي ديگر بود. كويت نخستين كشوري بود كه براي دختران بورس تحصيلي فراهم كرد. خانوادههاي شهري كويت هيچ گونه تضادي ميان اسلام و پيشرفت اقتصادي و اجتماعي زنان مشاهده نميكردند. در حال حاضر، بيش از 70 درصد دانشجويان كويت زن هستند.17
در 1990، در حالي كه تعداد نود و شش هزار مرد در مشاغل دولتي كويت كار ميكردند اين رقم در مورد زنان به چهل و هشت هزار نفر ميرسيد. زنان كويتي هم اكنون مشاغل مهمي دارند. در سال 1993 امير كويت يك زن را به رياست دانشگاه منصوب كرد و در حال حاضر، دكتر بدريهالعوضينز رياست سازمان منطقهاي حفاظت زيست دريايي را بر عهده دارد.18
به طور كلي زنان از نقش سنتي خود در خانه، به نيروي كار مؤثري تبديل شدهاند كه ميتواند تغييرات اقتصادي، اجتماعي مهمي در اين كشور ايجاد كند. دولت كويت نيز از نقش محوري زنان در جامعه آگاه است. دولت در حمايت از زنان كويت فراميني صادر كرد كه بر اساس آن از سال 2003 حق رأي پيدا كنند.
موضوع افزايش حضور زنان در دانشگاهها منحصر به كويت نيست. تمام كشورهاي منطقه به جز عربستان در جهت افزايش حضور زنان در آموزش عالي گامهاي بلندي برداشتهاند. در قطر از سال 1999، زنان بيش از 70 درصد دانشجويان را تشكيل ميدهند و در بحرين اين نسبت به 60 يا 65 درصد ميرسد.19
همچنين امروز، نمونههايي از جنبشهاي سازمان يافته زنان منطقه، در حال شكلگيري است. اين سازمانها كه بيشتر در كويت و اميرنشينهاي امارات فعاليت دارند و گردانندگان آنها از زنان خاندانهاي حاكم هستند سعي در بيان مشكلات زنان و آماده ساختن بسترهاي لازم جهت احياي حقوق آنان دارند. نمونهاي از اين تلاشها، اعطاي حق شركت در انتخابات و اخيراً امكان انتخاب شدن در آن است. در انتخابات شهرداريهاي قطر كه از زمان استقلال اين كشور در سال 1971 نخستين انتخابات عمومي به