در گزارش مشروح "الحيات" در حالي تقابل بين قم و نجف و مرجعيت فارسي در برابر عربي و نيز شكاف ميان شيعيان عراقي و ايراني و لبناني مطرح ميشود كه از اشاره به واقعيات مشهودي كه اين سناريو را با تناقض مواجه ميكند، به سادگي گذشته و روابط نزديك آيتالله حايري و آيتالله سيستاني ـ كه دو مرجع برجسته عربي به شمار ميروند ـ با رهبر انقلاب اسلامي و ارتباط دوجانبه آيتالله فضلالله با سيدحسن نصرالله ـ كه از نزديكترين شخصيتهاي جهان اسلام به ايران به شمار ميروند ـ و موارد متعدد ديگر كه در تناقض با اين سناريو هستند، در گزارش "الحيات" مسكوت ميماند:
پس از گذشت 6 ماه از سقوط رژيم صدام حسين، شهر نجف و حوزه علميه اين شهر ـ كه سالها در اختناق شديد ناشي از نظارت و كنترل حزب بعث بود ـ فرصتي پيدا كرد تا نقش گذشته خود را باز يابد (نقشي كه شهر قم در 20 سال اخير به خوبي ايفا كرده است).
در بيست سال گذشته قم از اين نظر نقش مهمي را در هدايت جامعه ديني داشته است كه ظلم و ستم نظام سابق عراق در حق شيعيان اين كشور و طلاب علوم ديني باعث شده بود تا برخي از اين طلاب به ناچار ايران را براي ادامه دروس حوزوي انتخاب كنند. بدون شك وضعيت امنيتي بدي كه شهر نجف از زمان سقوط نظام صدام با آن روبرو شده است، بازگشت طلاب به حوزه نجف را تا حدودي به تاخير انداخته است. اما گروهي نيز همچون نظير آيتالله سيدعلي سيستاني بشير نجفي پاكستاني شيخ اسحاق الفياض افغاني و سيد محمد سعيد حكيم با به جان خريدن هرگونه حوادث، عطاي ماندن در قم را بر لقايش بخشيدند؛ اينان مراجعي هستند كه ايران نيز همچون صدام آنان را تبعيد كرده است. نجف شهري است كه دهها مدرسه ديني را در خود جاي داده و تاكنون كانون توجه اندكي از طلاب عراقي بود كه با نظارت شديد سازمانهاي اطلاعاتي رژيم حزب بعث، براي ادامه تحصيل به آنجا رفتند.
طلاب علوم ديني قم ميگويند، پس از سقوط رژيم عراق، اساتيد و طلاب عراقي و ايراني خود را براي اعزام به نجف آماده كردند و حتي برخي لحظه شماري ميكردند كه كمي اوضاع آرام شود تا به اين كشور بازگردند. آنان از سياست حوزوي در ايران به شدت رنج ميبرند. البته بازگشت اين افراد با تاخير انجام شده يا حتي هنوز به طور جدي صورت نگرفته است. اين موضوع خود چند علت دارد و آن اين است كه اولا ضريب امنيتي شهر نجف و حوزههاي علميه اين شهر بسيار پايين است، درثاني وجود مشكلاتي ريشهاي، باعث شده تا كار بازگشت اين افراد به اين شهر به كندي صورت بگيرد يا اصلا صورت نگيرد. طبعا اين مشكلات به طلاب برنميگردد، بلكه شامل حال اساتيد و به طور مشخصتر شامل حال مراجع نيز ميشود كه بازگشت آنان به نجف به منزله ازسرگيري فعاليتهاي سنتي حوزه است كه در ايران با معيار ولايت فقيه تنظيم شده است و اين بدان معنا نيست كه قم با استقرار صلح و ثبات در نجف، باز نقش اصلي مرجعيت را براي خود حفظ خواهد كرد، بلكه ميتواند همچون گذشته همرديف با حوزه نجف به كار خود ادامه دهد.
سيدمحمدحسين فضلالله در گفتوگو با "الحيات" ميگويد: قم و نجف از نظر مرجعيت همرديف هستند و اين دو شهر ميتوانند نقش يكسان در مرجعيت داشته باشند. اين موضوع در گذشته هم بوده و هست. مثلا زماني كه آيتالله سيدمحسن حكيم، يكي از مراجع بزرگ در نجف به حساب ميآمدند، آيتالله بروجردي نيز جزو مراجع بزرگ قم محسوب ميشدند و بايد گفت كه مرجعيت، مركز مشخصي ندارد، حوزه نجف، خط و سير تاريخي دارد كه به هزار سال پيش بازميگردد و حتي ايرانيان نيز بر اين باورند، تا يك مرجع به نجف نرود، مرجعيت او كامل نميشود، اما قم چند سالي است كه با ضعف فعاليت نجف در دو دهه گذشته، توانسته است به جايگاه ويژهاي دست يابد.
ايرانيان بهرغم دشمني كه با نظام سابق عراق داشتند، از خفقان حاكم بر نجف و حوزه اين شهر به نفع خود بهره بردند و قم را به مركز بيرقيب حوزه تبديل كرده بودند. اين امر به آنها امكان داده بود تا بين مرجعيت و نظام ولايت فقيه ارتباط برقرار كنند، در حالي كه برخي مراجع شيعه ايراني و غيرايراني اصلا به آن اعتقاد ندارند.
شمار طلاب حوزه ديني نجف در آستانه انقلاب سال 1968، چيزي حدود 30 هزار نفر از كشورهاي مختلف جهان بود كه اين رقم تا زمان سقوط نظام حزب بعث به 3 هزار نفر رسيد و اين مقدار باقيمانده هم از زمره عناصر امنيتي دستنشانده رژيم سابق بودند كه صدام آنان را به اين حوزه فرستاده بود. در مدت مشابه قم شاهد رشد چشمگير حضور طلاب ديني بود، به طوري كه در اين مدت بيش از 50 هزار نفر از نقاط مختلف جهان به اين شهر آمدند. البته اين وضع در نجف تنها شامل كاهش تعداد طلاب نبود بلكه تعداد مدرسان و مراجع نيز در اين شهر با كاهش چشمگيري روبرو شد و حتي نظام سابق دهها نفر را مجبور به مهاجرت كرد.
سالهاي 1968 تا 1980 در تسويه حساب با طلاب حوزههاي ديني نجف سالهاي پر افت و خيزي به شمار ميرود. به عنوان مثال ترور شيخ حارث البصري و گروه موسوم به "كوكبه الهدي" به اتهام وابستگي به حزب الدعوه و ترور سيد محمدباقر صدر در سال 1980 در اين راستا صورت گرفت.
اما مرحله پس از سال 1980 ظالمانهترين سالهاي تسويه حساب با مراجع، اساتيد و طلاب حوزههاي علميه به شمار ميرود. اين مرحله شامل برهه هشت ساله جنگ ايران و عراق است كه دشمني با شيعه، وخيمتر از قبل شد. زيرا در اين مرحله حوزه با تبعيض نژادي و اخراج عراقيهاي ايرانيالاصل روبرو شد، در حالي كه اين گروه شريان حياتي حوزه نجف بودند. به دنبال اين اقدام شمار بسياري از مدرسان حوزه از نجف كوچانده شده و اين موضوع با ترور مراجعي نظير آيتالله غروي و بروجردي در مرحله بعد با وفات مشكوك رهبران حوزه نظير آيتالله سبزواري و افزايش فشار بر آيتالله نجفي ـ ابوالقاسم خويي ـ همراه شد. حتي گفته شده كه صدام، خويي را به عراق فرا خوانده و نشست كوتاهي نيز با وي داشته است، حتي تلويزيون عراق هم در فيلم كوتاهي نشان ميدهد كه خويي با صدام حسين دست داده است.
امروزه در قم بيش از 50 هزار طلبه در دهها مدرسه ديني مشغول به تحصيل هستند. بيشتر آنان طلاب ايراني هستند و طلاب افغاني و پاكستاني، سپس عراقي، لبناني و كشورهاي حوزه خليج فارس در رتبههاي بعدي قرار دارند. مخارج اين افراد از سوي مراجع ديني تأمين ميشود و اين طلاب، مبالغ اندكي به عنوان حقوق ماهانه از سوي مراجع دريافت ميكنند كه اين رقم بين 2 تا 15 دلار متغير است و اولويت دريافت حقوق با طلاب داخلي است. تفاوت عدد حقوق دريافتي به ثروت مراجع بازميگردد، چون ميبايست حقوق اين افراد را مراجع پراخت كنند و طلبهها از آيتالله خامنهاي، بيشترين مبلغ شهريه را دريافت ميكنند.
طلاب عربزبان شهر قم چندان زياد نيستند و در برابر اكثريت شيعيان آسيايي، رقم متوسطي هستند اما مراجع، اساتيد و مدرسان عربزبان حوزه قم، به مراتب بيشتر هستند به ويژه كه برخي از آنان ايرانيالاصل بوده و درسهاي خود را به زبان عربي بيان ميكنند اما شمار طلابي كه از محضر آنان استفاده ميكنند، انگشتشمارند ولي شاگردان مراجعي كه به زبان فارسي تدريس ميكنند، به رقم هزار و بيشتر ميرسد، مثلا شمار طلاب درس سيدكاظم حائري از عدد 40 تجاوز نميكند، در حالي كه دانشجويان استاد شيخ جواد تبريزي در درس اصول فقه، چيزي حدود 1500 نفر هستند. از مدرساني كه در قم به زبان عربي تدريس ميكنند، ميتوان به شيخ باقر ايرواني و شيخ هادي آل راضي اشاره كرد كه درسهاي خارج تدريس ميكنند و از مدرساني كه به عربي تدريس ميكنند، ميتوان به آيتالله سيدمحمود هاشمي شاهرودي، رييس قوه قضاييه ايران اشاره كرد.
رابطه بين حوزه علميه قم و قدرت سياسي به اندازهاي نيست كه بخواهيم درباره آن توضيح و تفسير كنيم، اما قطعا جمهوري ولايت فقيه هرگز امر هدايت مردم در امور ديني را به مراجع حوزوي نخواهد داد و اگر چنين فرصتي هم داده شود، فتواي اين مراجع بدون توجيه از سوي ولي فقيه صورت نخواهد پذيرفت، زيرا شرط ارايه فتواي اين مراجع، اين است كه نبايد در حوزه ولي فقيه ـ كه جوهره نظام سياسي ايران است ـ دخالت كند، يعني مشكل است كه مرجعي در قم فتوايي بر خلاف نظر آقاي خامنهاي صادر كند، به ناچار حوزه به مرجعيت اين شخص وجهه شرعي و قانوني بخشيدهاند. به نظر ميرسد اينكه گفته ميشود، نظام ايران كه بزرگترين حوزه شيعه را در وضعيت فعلي در اختيار دارد، به حوزه قم فرصت خواهد داد كه به شكل مستقل در صدور فتوي عمل كند يك ادعاي مبالغهآميز است.
در قم گروهي از روحانيون به نام "جامعه مدرسين" نفوذ بسياري در حوزه و خارج از آن دارند كه درواقع به عنوان گروهي محافظهكار، بازوان اصلي نظام را در اين حوزه تشكيل ميدهند. اين گروه مراجع بزرگي نيستند اما نقش گستردهاي در هرم حوزه دارند كه حلقه اتصال مراجع، طلاب و مردم به شمار ميروند و اكنون نيز پس از فوت آيتالله خويي يا كنار رفتن آيتالله منتظري، درصددند تا نقش مرجعيت را بر عهده بگيرند. وضعيت مرجعيت در ايران بحراني است، به ويژه پس از اينكه سيدابوالقاسم خويي فوت كردند، جامعه مدرسين، آيتالله گلپايگاني را به عنوان مرجع معرفي كرد و چيزي نگذشت كه او نيز فوت كرد. به دنبال ايشان آيتالله اراكي را معرفي كردند كه او نيز چند صباحي بعد فوت كرد كه از اين زمان به بعد براي مرجعيت قم در حالت بينابين به وجود آمد، لذا غيبت مرجعيت واحد، زمينه را براي مرجعيت چندگانه در ايران فراهم آورد. اما اين همه ماجرا نبود، جامعه مدرسين پس از بحث و تبادل نظر طولاني، سرانجام 7 نفر را به عنوان اركان اصلي حوزه قم معرفي كرده و به مردم اجازه دادند تا آزادانه يكي از اين هفت نفر را به عنوان مرجع قبول كنند. نكته ديگر در ارايه اسامي اين هفت نفر، اين است كه هيچيك از اين افراد، نه نجفي هستند و نه عربي. حتي نام افرادي مثل آيتالله سيدعلي سيستاني كه نخستين مرجع شيعيان جهان در برهه كنوني به شمار ميرود و مقلداني نيز در ايران و حوزه علميه قم دارند، در اين ليست نبود. اين افراد عبارتند از:
1ـ شيخ وحيد خراساني از شاگران آيتالله خويي
2ـ شيخ جواد تبريزي كه او نيز ايراني و از شاگردان آيتالله خويي است و در ديدگاههاي خود بسيار افراطي است. وي از جمله كساني است كه تقليد از فتواي آيتالله سيدمحمد حسين فضلالله را تحريم كرد.
3ـ آيتالله فاضل لنكراني از شاگردان امام خميني.
4ـ آيتالله مكارم شيرازي، ايراني و از نزديكان سيدمحمد خاتمي (رييسجمهوري) است كه به دليل شعارهاي جوانپسندانه، بيشتر مقلدانش نيز جوان هستند.
5ـ آيتالله محمدتقي بهجت
6ـ آيتالله سيدعلي خامنهاي
7ـ آيتالله زنجاني
در حالي كه حوزه علميه قم در حال حاضر رجوع به فتواي اين مراجع را جايز شمردند، اما هيچ اشارهاي به مراجع ديگر كه از كشورهاي عربي هستند، نكرده است. اين افراد به نوبه خود نفوذ زيادي در اين حوزه دارند و حتي مقلدان بيشماري نيز در ميان مردم و طلاب حوزه علميه پيدا كردهاند. افرادي نظير سيدكاظم حائري، شيخ هادي آلراضي، شيخ حسن جواهري، عراقيهايي هستند كه در قم مشغول تدريس درسهاي خارج هستند و اكنون منتظرند تا امنيت در نجف برقرار شود و آنها نيز بساط مرجعيت خود را به آنجا انتقال دهند.
اين در حالي است كه برخي طلاب عراقي حوزه علميه قم به شدت از تلاش دولت ايران و مراجع تقليد اين كشور براي تثبيت نقش قم به زيان نجف گلهمندند. اين نكتهاي است كه يك طلبه عراقي بيان ميكند. او ميگويد: روزي آيتالله مشكيني در يكي از خطبههاي نماز جمعه شهر قم، اندكي پس از وفات آيتالله اراكي به صراحت به بحران مرجعيت و از ميان رفتن نقش اول مرجعيت در حوزه علميه قم ابراز نگراني كرد.
آيتالله سيستاني، دفتري در قم دارد كه امور مرجعيت وي را در كشورهاي شيعه بر عهده دارد و سيدجواد شهرستاني، داماد ايشان رياست اين دفتر را بر عهده دارد كه عمده كارش، دريافت وجوهات شرعي و پرداخت حقوق اندك شاگردانش است. سيستاني در ميان مراجع شيعه بيشترين وجوهات شرعي را دريافت ميكند كه همين امر در افزايش نفوذ وي در ايران و جهان خارج تأثير به سزايي داشته است. اكنون حوزه در ايران با بحران مرجعيت روبروست كه همين امر ممكن است، مقاومت حوزه را در برابر جريانهايي كه در درون نظام قرار ندارند را كاهش دهد. موضوع ديگر اينكه مردم ايران احساس ميكنند، رشد مراجع خارج از حوزه قم به زودي باعث از دست رفتن پايگاه مرجعيت شيعه در ايران ميشود. اين واقعيتي است كه جنگ و ستيز مراجع لبناني، عربي و نجفي به ويژه محمد حسين فضلالله با مراجع هفتگانه ايران آن را به وجود آورده است. مسأله عصمت حضرت زهرا از بارزترين موضوعات اختلاف فضلالله با مراجع شيعه ايران است، اما طلاب و روحانيون عراق و لبنان معتقدند، عامل اصلي بحران مرجعيت بين فضلالله و ايرانيان، زماني قوت گرفت كه بحث مرجعيت وي با تقليد شمار زيادي از شيعيان لبنان از آيتالله خامنهاي همراه شد و رقابت اين دو از آن زمان قوت گرفت.
فضلالله عمدتا در ابعاد سياسي فتوا صادر ميكند و از طرفي هم ايشان فقيه "حزبالله" و رهبر اين حزب است، در حالي كه مرجعيت سياسي در ايران ميبايست با نظام ولايت فقيه همخواني داشته باشد و فتواهاي مراجع ايراني، ميبايست اين دو بعد را نيز پوشش دهد. چيزي كه اصلا در فتواهاي فضلالله به چشم نميخورد و نقطه اختلاف ديگر فضلالله با مراجع ايراني، اين است كه او مرجعي از خارج حوزه است كه اين امر ارتباط او با مردم را افزايش داده است. مراجع شيعه سالهاي طولاني از منازل و مدارس خود جدا هستند و عمرشان را در حجره و كتابخانهها گذرانده و با مطالعه و پژوهش در متون فقهي به درجات اجتهاد رسيدهاند، اما فضلالله لبنان با سفر در ميان شهرها و ظاهر شدن در صحنه تلويزيون خود را مجتهدي صاحب صدور فتوي ميداند كه بيشترين طرفداران آن نيز در جوامع غربي و تجار كشورهاي حوزه خليج فارس هستند. اين در حالي است كه حوزههاي ديني به ويژه مراجع ايران، او را كافر ميدانند و چون فضلالله يك مرجع خارج از حوزه است، بسياري از مراجع ايران و نجف امثال سيستاني، نجفي، فياض و محمدسعيد حكيم به راحتي به وي حمله ميبرند و او را كافر ميخوانند.