باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 31 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
گفتگو با بدل
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
گفتگو با لطيف يحيي بدل عدي صدام حسين


«لطيف‌يحيي‌» يكي‌ از عراقياني‌ است‌ كه‌ ناخواسته‌ وارد حلقه‌هاي‌ نزديك‌ به‌ صدام‌حسين‌ و خانواده‌ حاكم‌ بر عراق‌ شد. او به‌ علت‌ شباهت‌ بسيار زيادي‌ كه‌ به‌ «عدي‌» پسر بزرگ‌ صدام‌حسين‌ داشت‌،مجبور شد،براي‌ چند سال‌ نقش‌ بدل‌ او را ايفا كند. به‌گفته‌ يحيي‌، او هم‌ مانند عدي‌ باديگاردهاي‌ مخصوص‌ به‌ خود را داشت‌،اما با اين‌ تفاوت‌ كه‌ آنان‌ هم‌ مامور حفظ‌ جانش‌ بودند و هم‌ ميرغضبي‌ كه‌ جانش‌ را در اختيار داشتند.

گفت‌وگوي‌ زير خاطرات‌ «لطيف‌يحيي‌» بدل‌ عدي‌است‌ كه‌ نكات‌ خواندني‌ و عبرت‌آموزي‌ را از رفتار پسر صدام‌ حسين‌ و شخا او و اصولا رژيم‌ صدام‌ دربردارد. لطيف‌ يحيي‌ چهار سال‌ بدل‌ عدي‌ بود و از سال‌ 1991 در لندن‌ زندگي‌ مي‌كند و چند بار هم‌ از سوءقصد ماموران‌ رژيم‌ گذشته‌ عراق‌ جان‌ سالم‌ به‌در برده‌ است‌. اين‌ گفت‌وگو از مجله‌ «كل‌العرب‌»برگردان‌ شده‌ است‌.

 
   ● نام گفت و گو شونده: لطيف - يحيي

منبع: روزنامه - اعتماد - به نقل از مجله‌ كل‌العرب‌

 
 

به‌ عنوان‌ فردي‌ كه‌ بدل‌ عدي‌ صدام‌حسين‌ بوديد و در مورد زندگي‌ شخصي‌ او اطلاعات‌ فراواني‌ داريد،فكر مي‌كنيد الان‌ او كجاست‌؟

فكر مي‌كنم‌ همچنان‌ در داخل‌ عراق‌ است‌،ولي‌ نمي‌دانم‌ دقيقا كجا مي‌تواند پنهان‌ شود،زيرا پس‌ از جنگ‌ اول‌ خليج‌فارس‌،او تمام‌ پناهگاههايش‌ را تغيير داده‌ است‌. در دوره‌ جنگ‌ كويت‌ من‌ به‌ جاي‌ عدي‌ با پدرش‌ صدام‌ ديدار مي‌كردم‌،زيرا او خارج‌ از عراق‌ بود. عدي‌ در جريان‌ جنگ‌ اول‌ خليج‌فارس‌ در سويس‌ بود،در حالي‌ كه‌ من‌ به‌ منطقه‌يي‌ در 600كيلومتري‌ بغداد بين‌ اين‌ شهر و تكريت‌ مي‌رفتم‌ و با صدام‌ ديدار مي‌كردم‌. اما امروز نمي‌دانم‌ او كجا مي‌تواند پنهان‌ شده‌ باشد. اما بي‌شك‌ مي‌داني‌ او از چه‌ روشهايي‌ براي‌ پنهان‌ شدن‌ استفاده‌ مي‌كند.

او مي‌تواند به‌ آساني‌ به‌ خارج‌ از عراق‌ برود،زيرا يك‌ پاسپورت‌ سويسي‌ و يك‌ پاسپورت‌ ديپلماتيك‌ روسي‌ دارد.

 

اين‌ گذرنامه‌ها تقلبي‌ هستند؟

نه‌،آنها كاملا رسمي‌ بوده‌ و از سوي‌ اين‌ كشورها صادر شده‌اند. او اگر سبيل‌هايش‌ را بتراشد براحتي‌ قادر است‌ به‌ خارج‌ از كشور برود حتي‌ اگر كسي‌ هم‌ او را بشناسد،بطور حتم‌ ميليونها دلاري‌ كه‌ در اختيار دارد،مي‌تواند مانع‌ از گرفتاري‌اش‌ شود.

 

در مورد صدام‌ و قصي‌ چه‌؟آيا فكر مي‌كني‌ آنها به‌ خارج‌ از عراق‌ گريخته‌ باشند؟ و به‌ اندازه‌ عدي‌،شانس‌ فرار دارند؟

عدي‌ فردي‌ ترسو است‌،رك‌ بگويم‌ به‌ هيچ‌ عنوان‌ نمي‌توانم‌ او را با صدام‌ و قصي‌ مقايسه‌ كرد. قصي‌ و صدام‌ حاضرند خودكشي‌ كنند تا آنكه‌ از عراق‌ بگريزد. اما عدي‌ نه‌،او بطور حتم‌ فقط‌ گريه‌ خواهدكرد.

 

فرض‌ را برآن‌ بگيريم‌ كه‌ عدي‌ همچنان‌ در عراق‌ باشد، كجا مي‌تواند پنهان‌ شود؟

ممكن‌ است‌ در يكي‌ از تونل‌ها مخفي‌ شده‌ باشد. رژيم‌ صدام‌ تعدادي‌ منزل‌ مسكوني‌ براي‌ خانواده‌هاي‌ فقير ساخت‌. در بين‌ اين‌ منازل‌ و زير آنها تونل‌هاي‌ صدام‌ قرار دارند. او اين‌ كار را در محله‌هاي‌ الجابريه‌ و الغزاليه‌ انجام‌ داد. اكنون‌ مي‌تواني‌ وارد خانه‌ شماره‌1 بشوي‌ و از طريق‌ تونل‌ها از خانه‌ شماره‌ 14 خارج‌ شوي‌. اكنون‌ ساكنان‌ اين‌ محله‌ را مردم‌ فقير و عادي‌ پر كرده‌اند و تنها چند منزل‌ مسكوني‌ خالي‌ يا در اختيار ماموران‌ رژيم‌ قرار دارد. اين‌ چند خانه‌ دروازه‌هاي‌ ورود به‌ تونل‌ها هستند.

 

مي‌ تواني‌ شكل‌ اين‌ تونل‌ها را براي‌ ما شرح‌ دهي‌،يعني‌ چه‌ چيزهايي‌ مي‌توان‌ در آنها يافت‌؟

چند بار درون‌ اين‌ تونل‌ها بودم‌. درون‌ آنها اتاق‌هاي‌ متعدد،سرويس‌هاي‌ مختلف‌ رفاهي‌ ،تالارهاي‌ بزرگ‌ و مواد غذايي‌ براي‌ چند ماه‌ وجود دارد.

 

 آيا امكان‌ دارد كه‌ درون‌ اين‌ تونل‌ها سلاحهاي‌ كشتار جمعي‌ هم‌ يافت‌ شود؟

مطمئن‌ هستم‌ كه‌ اين‌ تونل‌ها عاري‌ از تسليحات‌ كشتار جمعي‌ است‌.

 

غير از صدام‌،فكر مي‌كني‌ افراد طراز اول‌ گارد جمهوري‌ هم‌ حضور داشته‌ باشند؟

بطور حتم‌ بله‌،نيروهاي‌ حفاظتي‌ صدام‌ حسين‌ و حلقه‌ نزديك‌ به‌ وي‌ حتما در در كنار او قرار دادند. در مورد افراد دستگير شده‌ بايد بگوييم‌ همه‌ آنها جزو شخصيت‌هاي‌ غيرفعال‌ رژيم‌ عراق‌ بودند. حتي‌ طارق‌عزيز را هم‌ نمي‌توان‌ يك‌ شخصيت‌ سرنوشت‌ساز براي‌ صدام‌حسين‌توصيف‌ كرد، در حالي‌ كه‌ كادرهاي‌ اصلي‌ رژيم‌ بعث‌ همچنان‌ مخفي‌ هستند.

 

به‌ عنوان‌ بدل‌ عدي‌،كجا و چگونه‌ جاي‌ او حضور پيدا مي‌كردي‌؟

من‌ همه‌ جا و هميشه‌ جاي‌ عدي‌ نبودم‌، گاهي‌ چندماه‌ هيچ‌ ماموريتي‌ به‌ من‌ محول‌ نمي‌شد و يا در يك‌ هفته‌ بايد چند بار به‌ جاي‌ او ظاهر مي‌شدم‌.

 

گفته‌ مي‌شود كه‌ براي‌ بدل‌هاي‌ صدام‌ جراحي‌هاي‌ پلاستيك‌ بسياري‌ انجام‌ شده‌، آيا بر روي‌ تو هم‌ چنين‌ عملهايي‌ انجام‌ شده‌ است‌؟

من‌ تقريبا شبيه‌ عدي‌ هستم‌، اما با اين‌ حال‌ چند عمل‌ جراحي‌ روي‌ من‌ انجام‌ شد. دكتر «احمد سامرايي‌» در يكي‌ از بيمارستانهاي‌ بغداد تغييراتي‌ در دندان‌هاي‌ جلويي‌ من‌ انجام‌ داد. علاوه‌ بر آن‌ يك‌ عمل‌ روي‌ چانه‌ام‌ صورت‌ گرفت‌ و چون‌ شباهت‌ زيادي‌ به‌ عدي‌ داشتم‌، عمل‌ ديگري‌ روي‌ من‌ انجام‌ نشد. ديگر اختلاف‌ موجود كوتاهي‌ 3سانتيمتري‌ من‌ از عدي‌ بود و آن‌ هم‌ با يك‌ كفش‌ پاشنه‌ بلند حل‌ مي‌شد. فكر نمي‌كنم‌ ماموريت‌ آساني‌ داشتي‌،

 

ظاهرا از چند سوءقصد هم‌ جان‌ سالم‌ به‌ در بردي‌؟

بله‌ همينطور است‌. 9 بار ترور شدم‌ كه‌ در چهار مورد آن‌ مجروح‌ شدم‌.

 

آيا خود عدي‌ حقيقي‌ هم‌ ترور شده‌ است‌؟

بله‌، او هم‌ چند بار ترور شد،اما رژيم‌ خبرش‌ را منتشر نكرد. تنها پس‌ از ترورش‌ در سال‌ 1996 كه‌ منجر به‌ زخمي‌شدن‌ شديد او شد، اين‌ مورد خاص‌ اعلام‌ شد.

 

ظاهرا دوست‌ دخترش‌ هم‌ كشته‌ شد؟

بله‌، عدي‌ پشت‌ اين‌ دختر پنهان‌ شد،البته‌ حمله‌كنندگان‌ قصد كشتن‌ او را نداشتند، بلكه‌ تنها مي‌خواستند او فلج‌ شود تا تقاص‌ تجاوزهايي‌ كه‌ به‌ دختران‌ بي‌دفاع‌ مي‌كرد را پس‌ دهد.

 

يعني‌ عاملان‌ سعي‌ كردند تا توانايي‌ جنسي‌ وي‌ را از بين‌ ببرند؟

بله‌، او مورد اصابت‌ قرار گرفت‌ و اكنون‌ بطور كامل‌ ناتوان‌ است‌.

 

گفته‌ مي‌شود كه‌ او قاتلي‌ بي‌رحم‌ است‌ كه‌ ورزشكاران‌ بسياري‌ را تحقير كرده‌ است‌؟

او بشدت‌ آنان‌ را كتك‌ مي‌زد و حتي‌ به‌ سويشان‌ شليك‌ هم‌ كرده‌ است‌.

 

چگونه‌ شد كه‌ اين‌ ماموريت‌ به‌ تو واگذار شد؟

من‌ خودم‌ داوطلب‌ اين‌ كار نبودم‌، من‌ طي‌ جنگ‌ ايران‌ و عراق‌ ستوان‌ ارتش‌ عراق‌ بودم‌. يك‌ روز نامه‌يي‌ به‌ دست‌ فرمانده‌ام‌ رسيد و طي‌ آن‌ از من‌ خواسته‌ شد تا خود را ظرف‌ 48 ساعت‌ به‌ كاخ‌ رياست‌ جمهوري‌ معرفي‌ كنم‌ و تنها چهار سال‌ و نيم‌ بعد از آن‌ روزي‌ كه‌ وارد كاخ‌ شدم‌، موفق‌ به‌ خروج‌ از آنجا شدم‌. حتي‌ خانواده‌ام‌ هم‌ تصور كردند كه‌ من‌ طي‌ جنگ‌ كشته‌شده‌ام‌.

 

در كاخ‌ چه‌ كسي‌ منتظر تو بود؟

وقتي‌ وارد كاخ‌ شدم‌،يك‌ سرباز در اطلاعات‌ آنجا نشسته‌ بود،او بدون‌ توجه‌ به‌ رتبه‌ام‌،مرا مورد تمسخر قرار داد. نامه‌ را از دستم‌ گرفت‌ و با طرف‌ مربوطه‌ تماس‌ گرفت‌. دقايقي‌ بعد يك‌ بنز سياه‌ رنگ‌ آمد و مرا به‌ داخل‌ كاخ‌ برد. وارد يك‌ ساختمان‌ شدم‌ و ناگهان‌ عدي‌ را روبروي‌ خودم‌ ديدم‌. من‌ و او چهار سال‌ با يكديگر همكلاس‌ بوديم‌،او از من‌ پرسيد مي‌خواهي‌ پسر صدام‌ شوي‌؟ به‌ او گفتم‌: همه‌ ما فرزندان‌ صدام‌ هستيم‌. او گفت‌: نه‌، مي‌خواهم‌ تو فدايي‌ من‌ باشي‌، فكر كردم‌ كه‌ مي‌خواهد من‌ باديگارد و محافظش‌ باشم‌،اما او تاكيد كرد كه‌ مي‌خواهد من‌ بدل‌ او باشم‌.

 

تو از اين‌ پيشنهاد نترسيدي‌؟

او ابتدا به‌ من‌ گفت‌ اگر بپذيري‌، جايگاهي‌ هم‌ سطح‌ من‌ خواهي‌ داشت‌ و اگر نخواهي‌، به‌ همان‌ واحد خود در ارتش باز مي‌گردي‌.

 

يعني‌ تو را به‌ مرگ‌ تهديد نكرد؟

ابتدا نه‌، اما در حقيقت‌ من‌ از شخا عدي‌ بدم‌ مي‌آمد. به‌ او گفتم‌ من‌ از خانواده‌يي‌ بازرگان‌ هستم‌، مايلم‌ پس‌ از پايان‌ دوره‌ سربازي‌ام‌ وارد حرفه‌ پدرم‌ شوم‌. او از اين‌ كلام‌ من‌ خشمگين‌ شد و دكمه‌يي‌ را كه‌ بر روي‌ ميزش‌ قرار داشت‌ فشار داد. دو نفر بسرعت‌ وارد شدند دست‌ و چشمانم‌ را بستند. درجه‌هايم‌ را كندند و مرا در صندوق‌ عقب‌ اتومبيلي‌ انداخته‌ و با خود بردند. پس‌ از مدتي‌ خود را برابر يك‌ سلول‌ يافتم‌ كه‌ مساحتش‌ از يك‌ متر مربع‌ تجاوز نمي‌كرد. درون‌ سلول‌ همه‌ چيز رنگ‌ قرمز داشت‌. پنجره‌يي‌ هم‌ در آن‌ ديده‌ نمي‌شد. حتي‌ در آن‌،جايي‌ براي‌ نوشتن‌ هم‌ وجود نداشت‌. يك‌ هفته‌ بعد عدي‌ به‌ سراغم‌ آمد و پرسيد: حالا چه‌، آيا مي‌پذيري‌ يا مي‌خواهي‌ خواهرانت‌ را بياورم‌ اينجا و به‌ آنها تجاوز كنم‌. من‌ هم‌ از بيم‌ اين‌ اقدام‌ به‌ او گفتم‌، با خانواده‌ام‌ كاري‌ نداشته‌ باش‌ و هر كاري‌ كه‌ مي‌خواهي‌ با من‌ بكن‌. آنگاه‌ بود كه‌ مرا با خود به‌ كاخش‌ برد و از آن‌ روز ماموريت‌ من‌ آغاز شد.

 

آيا با صدام‌ هم‌ ملاقات‌ مي‌كردي‌؟

بله‌ حداقل‌ ماهي‌ يكبار، با هم‌ ملاقات‌ داشتيم‌.

 

انگيزه‌ اين‌ ملاقات‌ها چه‌ بود؟ در مورد چه‌ چيزي‌ صحبت‌ مي‌كرديد؟

با انگيزه‌ و هدف‌ خاصي‌ انجام‌ نمي‌شد، ملاقات‌هايي‌ كاملا معمولي‌ بود. صدام‌ از من‌ در رابطه‌ با وضع‌ و حالم‌ مي‌پرسيد و همواره‌ سعي‌ داشت‌ بداند كه‌ آيا من‌ به‌ چيز خاصي‌ نياز دارم‌ و آيا كسي‌ مرا رنجانده‌ است‌ و صحبت‌هايي‌ كاملا معمولي‌ با يكديگر داشتيم‌.

 

 آيا واقعا او تو را «پسرم‌» خطاب‌ مي‌كرد؟

بله‌، او همين‌ واژه‌ را به‌ كار مي‌برد.

 

صدام‌ چند بدل‌ داشت‌؟

. صدام‌ چهار بدل‌ داشت‌،با يكي‌ از آنان‌ در مركز تيراندازي‌ آشنا شدم‌.

 

اسمش‌ چه‌ بود؟

فواز العامري‌.

 

حالا به‌ نظر تو آخرين‌ تصاوير پخش‌ شده‌ از صدام‌ متعلق‌ به‌ اوست‌، يا بدلهايش‌ بود؟

من‌ مطمئن‌ هستم‌ كه‌ تصاوير متعلق‌ به‌ خود صدام‌ بودند،چون‌ من‌ باديگاردهاي‌ مخصوص‌ و شخا صدام‌ را مي‌شناسم‌ و مي‌دانم‌ افرادي‌ چون‌ «عبد حمود» امكان‌ ندارد كه‌ با غير از صدام‌ اصلي‌ در انظار عمومي‌ ظاهر شود. از نحوه‌ حركت‌ و صحبت‌هايش‌ هم‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدم‌ كه‌ او صدام‌ واقعي‌ است‌.

 

رابطه‌ صدام‌حسين‌ با عدي‌ و قصي‌ چگونه‌ بود؟

بايد اعتراف‌ كنم‌ فردي‌ مهربانتر از صدام‌حسين‌ در برخورد با خانواده‌اش‌ نديده‌ام‌. او مهمترين‌ كارها را براي‌ بازي‌كردن‌ با نوه‌هاي‌ دختري‌اش‌ كنار مي‌گذاشت‌ اما اين‌ مهرباني‌ هرگز شامل‌ عدي‌ نمي‌شد. عدي‌ برعكس‌ رابطه‌ خيلي‌ قوي‌يي‌ با مادرش‌ داشت‌. صدام‌ در رفتارش‌ هم‌ نشان‌ مي‌داد كه‌ به‌ قصي‌ بيشتر علاقه‌مند است‌،زيرا او از كارهايي‌ كه‌ عدي‌ انجام‌ مي‌داد،اجتناب‌ مي‌كرد.

 

آيا قصي‌ هم‌ بدل‌ دارد؟

بله‌،او هم‌ يك‌ بدل‌ داشت‌. بدل‌ او يك‌ تكريتي‌ به‌ نام‌ «قصي‌» بود. بدل‌ قصي‌ ابتدا در بخش‌ پاركينگهاي‌ كاخ‌ رياست‌ جمهوري‌ مشغول‌ به‌ كار بود.

 

چه‌ شد كه‌ مجبور به‌ فرار از عراق‌ شدي‌؟

در پي‌ اتهامي‌ كه‌ يكي‌ از معشوقه‌هاي‌ عدي‌ به‌ من‌ زد عدي‌ دستور داد مرا به‌ بند مخصوص‌ كاخ‌ رياست‌جمهوري‌ در منطقه‌ رضوانيه‌ منتقل‌ كنند، در آنجا سه‌ محكوم‌ به‌ مرگ‌ جنايي‌ حضور داشتند كه‌ صدام‌ حسين‌ به‌ شرط‌ شكنجه‌كردن‌ زندانيان‌، آنان‌ را عفو كرده‌ بود. آنان‌ به‌ آساني‌ هر فردي‌ را كه‌ دستور داده‌ مي‌شد مي‌كشتند و طبق‌ دستور شكنجه‌ مي‌كردند. من‌ بيست‌ روز آنجا تحت‌ شديدترين‌ شكنجه‌ها بودم‌، تا آنكه‌ مرا از آنجا به‌ يك‌ بيمارستان‌ خصوصي‌ در بغداد بردند. در زندان‌ تصميم‌ به‌ فرار گرفتم‌. در حين‌ بهبودي‌ عدي‌ با من‌ تماس‌ گرفت‌ و از كرده‌ خود عذرخواهي‌ كرد، اما حادؤه‌ ديگري‌ هم‌ رخ‌ داد كه‌ باعث‌ شد من‌ همان‌ لحظه‌ پا به‌ فرار بگذارم‌. داستان‌ از اين‌ قرار بود كه‌ من‌ يك‌ اتومبيل‌ در اختيار داشتم‌ كه‌ قبلا متعلق‌ به‌ «احمد حسن‌ البكر» بود. پس‌ از جنگ‌ كويت‌ و سرقت‌ بسياري‌ از اتومبيل‌هاي‌ كويتي‌ به‌ وسيله‌ عدي‌، يكي‌ از معاونانش‌ به‌ وي‌ خبر داد كه‌ من‌ يك‌ اتومبيل‌ دزدي‌ در اختيار دارم‌، اما حاضر به‌ فروش‌ آن‌ نيستم‌. عدي‌ عصباني‌ شد و به‌ نگهبانانش‌ دستور داد به‌ سوي‌ من‌ شليك‌ كنند.

نگهبانانش‌ مرا از ناحيه‌ كتف‌ زخمي‌ كردند. من‌ هم‌ پا به‌ فرار گذاشتم‌ و آنها هم‌ با اتومبيل‌ مرا تعقيب‌ كردند. براي‌ چند ساعت‌ تعقيب‌ من‌ ادامه‌ داشت‌ و پس‌ از گمراه‌كردنشان‌ به‌ سوي‌ شمال‌ عراق‌ حركت‌ كردم‌. مي‌دانستم‌ كه‌ سازمان‌ اطلاعات‌ امريكا در شمال‌ عراق‌ مستقر است‌. خودم‌ را به‌ آنان‌ رساندم‌. به‌ محض‌ بازگوكردن‌ داستانم‌، آنان‌ مرا از طريق‌ ماهواره‌ با «ديك‌چني‌» وزير دفاع‌ وقت‌ امريكا مرتبط‌ كردند. «سيا» مرا به‌ وين‌ منتقل‌ كرد. طي‌ اين‌ مدت‌ من‌ چهار بار هم‌ از سوء قصد نجات‌ پيدا كردم‌.

سه‌ بار از ماموران‌ صدام‌ و يك‌ بار از سوي‌ كنگره‌ ملي‌ عراق‌ ترور شدم‌.

 

آيا واقعا صدام‌ به‌ دست‌ خود افراد را اعدام‌ مي‌كرد؟

بله‌، او به‌ دست‌ خود، وزير بهداشت‌، وزير كشاورزي‌ و چندين‌تن‌ از فرماندهان‌ سازمان‌ امنيت‌ مخصوص‌ را اعدام‌ كرده‌ است‌.

 

با تو چگونه‌ رفتاري‌ داشت‌؟

او با من‌ رفتاري‌ خوب‌ داشت‌ و حتي‌ از من‌ مي‌خواست‌ تا آخرين‌ لطيفه‌ها عليه‌ شخا او را برايش‌ بازگو كنم‌ و بعد از تعريف‌ كردن‌ هر يك‌ از آنها، بشدت‌ مي‌خنديد. يعني‌ تو او را دوست‌ داشتي‌؟ من‌ نه‌ او را دوست‌ دارم‌ و نه‌ از او متنفرم‌.

 

صدام‌ در مورد رفتار عدي‌ چه‌ نظري‌ داشت‌؟

با صداقت‌ مي‌گويم‌ كه‌ او بشدت‌ عصباني‌ بود. يك‌ بار صدام‌،عدي‌ را بشدت‌ كتك‌ زد و دست‌ او را شكست‌ و زنداني‌اش‌ كرد. او تمام‌ تلاش‌ خود را كرد تا رفتار عدي‌ را تغيير دهد، اما نتوانست‌. عدي‌ يك‌ ساديست‌ بالفطره‌ است‌.

 

آيا به‌ عراق‌ باز خواهي‌ گشت‌؟

آرزويم‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ عراق‌ بازگردم‌، اما تا زماني‌ كه‌ افرادي‌ چون‌ احمد چلبي‌ هستند، بازنخواهم‌ گشت‌.

من‌ با توجه‌ به‌ اطلاعاتي‌ كه‌ دارم‌ مي‌دانم‌ كه‌ احمد چلبي‌ يك‌ مزدور دو جانبه‌ بود.

او طي‌ جنگ‌ ايران‌ و عراق‌ ميليون‌ها دلار براي‌ كمك‌ به‌ تلاشهاي‌ جنگ‌ تحويل‌ سفيران‌ عراق‌ در اردن‌ داده‌ است‌.

 

فكر نمي‌كني‌ به‌ دليل‌ شباهتي‌ كه‌ با عدي‌ داري‌، مردم‌ تو را بكشند؟

فكر نمي‌كنم‌،مردم‌ مرا دوست‌ دارند،يك‌ خبرنگار اتريشي‌ به‌ من‌ گفت‌: پس‌ از سقوط‌ صدام‌ در محله‌ اعظميه‌، مردم‌ محل‌ زندگي‌ام‌، عكس‌هاي‌ مرا به‌ دست‌ گرفته‌ بودند.

 

آيا عراق‌ به‌ شرايط‌ آرماني‌ يك‌ دموكراسي‌ خواهد رسيد؟

من‌ بيم‌ آن‌ دارم‌ كه‌ عراق‌ دستخوش‌ جنگ‌ داخلي‌ شود. من‌ براساس‌ اطلاعاتي‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ داشتم‌،معتقدم‌ در صورت‌ بروز جنگ‌ داخلي‌، شيعيان‌ و كردها بهاي‌ سنگيني‌ را خواهند پرداخت‌.
 

    149 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   حزب بعث عراق (28)

افراد مرتبط
●  صدام حسين   (88)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :3

تاريخ ارسال:17/03/1382

تاريخ شمسی نشر:17/03/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب