خاندان وزراي كوپرولو، كه با صعود محمد پاشا كوپرولو پايه گذاري شد و بيش از نيم قرن در حيات سياسي عثماني و قاره اروپا نقشي بزرگ ايفا كرد، پديده اي شگفت است. ضعف قدرت هاي غربي و عدم توانايي استعمار اروپايي در براندازي عثماني سبب شد كه اين دولت دوران انحطاط بزرگ خود را، كه از نيمه دوّم سده شانزدهم ميلادي آغاز شده بود، از سر بگذراند و بار ديگر، در نيمه دوّم سده هفدهم، يكي از درخشان ترين ادوار خويش را تجربه كند. بدينسان، عثماني چون اخگري رو به افول ناگهان شعله كشيد و توانمندي عجيب خود را در اصلاح و نوزايي نشان اد.
مرحله اول: اصلاحات محمد كوپرولو
استانفورد شاو فرايند صعود محمد كوپرولو در ساختار سياسي عثماني را نمونه قابل تعميمي از چگونگي كاركرد اين ساختار مي داند:
محمد كوپرولو به يك خانواده مسيحي آلبانيايي تعلق داشت كه به اسلام گرويدند. اين خانواده، كه مكنتي نداشت، به آناتولي مهاجرت كرد و در شهر كوپرو سكونت گزيد. محمد در سال 1583 در اين شهر متولد شد و به اين دليل به "كوپرولو" شهرت يافت. كوپرولو يكي از آخرين كساني است كه از طريق نظام دوشيرمه در سنين كودكي به خدمت دولتي جلب شد. او در سال 1623 در آشپزخانه سراي (قصر سلطنتي) به كار پرداخت و سپس در خزانه و دفاتر مخصوص پيشكار دربار، خسرو پاشا، مسئوليت هايي يافت. او به دليل سلامت و شرافت طبع نتوانست به كار در دربار ادامه دد و به عنوان فرمانده سپاهيان كوپرو از پايتخت دور شد. كوپرولوي جوان ارتباطش را با حامي پيشين خود، خسرو پاشا، حفظ كرد. زماني كه خسرو پاشا فرمانده ينگي چريكان (ينگي چريك آقاسي) شد، كوپرولو در قشون ينگي چريك مسئوليت يافت و چون خسرو پاشا صدراعظم شد (1037 ق./ 1628 م.) يكي از مناصب عالي خزانه را به دست گرفت. چهار سال بعد (1041 ق./ 1632 م.) خسرو پاشا به فرمان مراد چهارم به قتل رسيد. كوپرولو در مقام سنجاق بيگ ايالت آماسيه، نزديك زادگاهش، منصوب و بار ديگر از پايتخت دور شد. او سپس به مناصب بالاتر- رياست نظميه بازار احتساب آقاسي)، رياست اسلحه خانه سلطنتي (توپخانه ناظري)، فرمانده قشون ينگي چريك (ينگي چريك آقاسي) و رياست واحد اسلحه سازي- دست يافت. كوپرولو در مقام سنجاق بيگ ايالت چوروم در محاصره بغداد شركت كرد و به گروه حاميان دولتمرد مصلح، كمانكش قره مصطفي پاشا، پيو. كمانكش پس از صعود به صدارت كوپرولو را در مناصب مهم درباري مانند رياست دروازه بانان قصر و رياست اصطبل هاي سلطنتي گمارد. پس از سقوط و قتل كمانكش قره مصطفي پاشا، محمد پاشا سلطان زاده، صدراعظم جديد، كوپرولو را وزير و بيگلربيگي (حاكم) طرابوزان كرد. با س سلطان زاده، كوپرولو موقعيت خود را از دست داد. او مدتي در سنجاق خود بود و سپس در مقام تحصيلدار مالياتي دمشق عازم سوريه شد. در جنگ با واردار علي پاشا، رهبر شورشيان جلالي سيواس، شكست خورد و زنداني شد و اندكي بعد ابشير مصطفي پاشا او را از زندان شورشيان نجاتداد. در اوايل سلطنت محمد چهارم از گوزُم سلطان (مادر محمد چهارم) حمايت كرد و مدتي وزير مشاور (قبه وزيري) بود. با تضعيف جناح گوزُم سلطان خلع و تبعيد شد. سپس در چند مقام كم اهميت جاي گرفت و مدت كوتاهي به دليل بدهي به خزانه به زندان افتاد. در فوريه 1655 به جرگه اطرافيان ابشير مصطفي پاشا پيوست ولي دو ماه بعد با قتل ابشير به كوپرو بازگشت. و سرانجام، در زماني كه عثماني در سخت ترين بحران تاريخ خود گرفتار بود، در 26 ذيقعده 1066ق./ 16 سپتامبر 1656 م. اين دولتمرد 73 ساله زمام امور را به دست گرفت. از شنيدن خبر صدارت كوپرولو اولياي دولت و اهالي پايتخت تعجب عظيم نمودند زيرا كه قابليت و استعداد او بر همه كس مجهول بود. فضلا مي گفتند كه اين يك مرد بيسواد ناداني است كه نه خواندن مي داند و نه نوشتن. و صاحبمنصب هاي لشكر مي گفتند كه شايسته رياست نيست ز كه يك نفر ياغي مانند وردار علي او را شكست داده اسيرش نمود. مديران بزرگ خزاين دولتي مي گفتند اين يك فقير بدبختي است كه هرگز از عهده رفع خراب يهاي بي اندازه اداره ماليه برنخواهد آمد. از همه طرف صداها بلند شده بود كه چگونه اين پير ناتوان را كه طالب استراحتبوده، قوتي در بازو و ديناري در ترازو ندارد، در اين موقع كه دولت گرفتار اغتشاشات داخله و جنگ هاي خارجه و شورش هاي اهالي پايتخت و نزديك بودن اعدا به دروازههاي شهر مي باشد، از براي رياست كل انتخاب كرده اند.در اين زمان كوپرولو يكي از صدها دولتمرد درجه سه عثماني به شمار مي رفت كه نه قدرتي داشت نه شهرتي. اگر پيش از اين آزمون بزرگ تاريخي مرده بود نامي از او بر جاي نمي ماند. معهذا مقدر بود كه او با اصلاحات خيره كننده خود عثماني را حياتي دوباره بخشد. زمينه كاملاً فراهم بود و تصادف و اقبال نيز به وي ياري رسانيد. كمانكش قره مصطفي پاشا و ترخونچي احمد پاشا، دو صدراعظم مصلحي كه در اوايل دهه هاي 1640 و 1650 به قدرت رسيدند، در زمينه اصلاحگري كم از كوپرولو نبودند ولي زمانه با ايشان همراه نبود و هنوز عثماني چون سال 1656 مجوديت خود را در معرض انهدام كامل نمي ديد. تقدير اين بود كه نهال اصلاحات ابتدا با خون آنان رنگين شود و بر بنيان اين تجربه سرانجام كانون هاي عالي قدرت به انتخابي بزرگ ميان اصلاحات يا مرگ عثماني دست زنند و از سر استيصال "اختيارات بي نهايت" به كوپرولو تفويكنند. ظهور سه مدير مصلح فوق نشان مي دهد كه، به رغم غلبه فساد و سوءمديريت و ناتواني بر لايه هاي فرازين قدرت سياسي، در لايه هاي مياني و پائيني ساختار سياسي عثماني هنوز نيروي متراكم و بالقوه فراواني انباشته بود كه مي توانست در فضاي مساعد، و با فروريختن اقتدر متصلّب محافل عالي قدرت، تحركي چشمگير پديد آرد.
محمد كوپرولو كار خود را بدون هراس و مجامله و با قاطعيتي كم نظير آغاز كرد و در نخستين گام به تبعيد صدراعظم ها و مقامات فاسد پيشين، كه كانون هاي بالقوه توطئه عليه دولت او به شمار مي رفتند، و مصادره اموال و قتل برخي از ايشان دست زد. اندكي بعد، كانون هاي فد در قالب دين يورش به كوپرولو را آغاز كردند و كوشيدند با بانگ شريعت خواهي نهال اصلاح گري را در نطفه خفه كنند.
هشت روز بعد از آغاز صدارت كوپرولو، در روز جمعه پيروان قاضي زاده [1] در مسجد سلطان محمد جمع شدند. در اين اجتماع قرار شد تمامي تكايا را خراب كنند، دراويش را مجبور كنند كه به اسلام اقرار كرده، شهادتين بگويند و هر كس را كه استنكاف كرد به قتل رسانند؛ مناره ي مساجد را خراب كنند و بيش از يك مناره باقي نگذارند؛ [2] و استعمال ظروف طلا و نقره و البسه حرير و تنباكو را موقوف كنند. چون شب شد، طلاب مدارسي كه مدرسين ايشان از پيروان قاضي زاده بودند با چوب و كارد مسلح شده و به همراه بعضي از بازاريان و كسبه و نوكران ايان در مسجد سلطان محمد اجتماع كردند و با عربده و هياهو دراويش مولوي و خلوتي و جلوتي و شمسي را تهديد نمودند. كوپرولو ابتدا با اعزام نمايندگاني كوشيد تا اجتماع كنندگان را آرام كند و زماني كه به درخواست او وقعي ننهادند از سلطان حكم اعدام و تبعيد سران فتنه راگرفت و استواني و ترك احمد و دلي مصطفي را به همراه ساير محركين آشوب به قبرس تبعيد كرد و اموال ايشان را مصادره نمود. در ماه بعد آبازه احمد پاشا، از سرداران جنگ با ونيز كه در ماجراي شكست داردانل مقصر بود، اعدام شد. اين گونه اقدامات ادامه يافت.
كوپرولو در ربيع الاول 1067 ق./ ژانويه 1657م. با شورش فرماندهان قشون سواره نظام (سپاهي) مواجه شد. فرماندهان سپاهي از آغاز سلطنت محمد چهارم هماره عامل "بي قانوني و شرارت و بي نظامي" بودند. كوپرولو فرماني از سلطان گرفت و 60 تن از سران فتنه را اعدام كرد. اين زمان سياوش پاشا، صدراعظم پيشين (1061 ق./ 1650 م.)، با اتكاء بر پيوندهاي خود با ترخان سلطان (ملكه مادر)، حاضر به اطاعت از فرمان كوپرولو، كه او را به حكومت ارزنةالروم گمارده بود، نشد. كوپرولو خواستار صدور فرمان قتل او شد و زماني كه محمد چهارم امتناع كد، سلطان را به عدول از شروط خود متهم نمود و با دريافت و اجراي اين فرمان اقتدار خود را استوارتر كرد. اندكي بعد، شيخ سليم مغربي را، كه به تحريك مشغول بود، به قتل رسانيد. شيخ سليم مغربي (اهل طرابلس) از علماي عوامفريب و متنفذ بود كه خود را از تبار ابوبكر مي خواند. او از 15 سال پيش در استانبول اقامت گزيده و با ادعاي كرامت و ارتباط با غيب مريداني كثير جلب كرده بود.
كوپرولو در مدتي كوتاه به اوضاع داخلي سروسامان داد و در دستگاه دولتي انضباط ايجاد كرد، و سپس، از فوريه 1657، كوشيد تا جنگ با ونيز را به پايان برد. او ناوگان عثماني را مأمور باز كردن تنگه داردانل كرد. عثماني در اولين جنگ دريايي (ژوئيه 1657) شكست خورد. كوپرولو به خاطر اين شكست فرماندهان خاطي را بدون مسامحه اعدام كرد و كساني را كه در جنگ "غيرت و جلادت به كار برده بودند همه را به دادن خلعت و بذل انعام مسرور و خوشدل گردانيد." بدينسان، وي در كسوت سرداري ظاهر شد كه "از سياست سخت و مهابت عدالت او اغلب قلوب در اضطراب و انقلاب بود." اقدامات شديد كوپرولو پس از شكست در جنگ اوّل داردانل، و تنبيه سخت فرماندهان نظامي خاطي، پيامد مثبت داشت و در جنگ بعد پيروزي عثماني و گشايش تنگه داردانل را به ارمغان آورد. اين پيروزي با تصرف دو جزيره مهم بوزجه آدا (اوت 1657) و لمنوس (دسامبر1657) تكميل شد.
اقدام بعدي كوپرولو سركوب جرج دوّم راكوتزي، امير ياغي اردل (ترانسيلوني)، بود. راكوتزي با اليگارشي نوكيسه و ماجراجوي سوئد، كه كارل دهم نماينده ايشان بود، و اميران والاشي و مولداوي متحد شده و، بدون توجه به سياست هاي دولت متبوع خود (عثماني) و با برخورداري از حمايت دولت هابسبورگ، به جنگ با لهستان مشغول بود. كوپرولو مصمم بود كه استقلال لهستان را، كه در اين زمان دستخوش آشوب هاي داخلي بود، حفظ كند. او اميران مولداوي و والاشي را عزل كرد و حكومت افلاق (والاشي) را به پسر يك قفل ساز يوناني سپرد و يكي از بستگان آلبانييي خود را والي بغدان (مولداوي) كرد. وي سپس، در ژوئن 1658، در رأس يك قشون يكصد هزار نفري عازم ترانسيلواني شد. در اين جنگ، جان دوّم (جان كازيمير)، پادشاه لهستان، با قشون 12 هزاره نفره خود به عنوان متحد عثماني شركت داشت. قشوني كه دولت كاتوليك هابسبورگ براي حمايت از راكوتزي پروتستان اعزام كرده بود به سختي از عثماني شكست خورد. در سال 1071 ق./ 1661 م. ترانسيلواني فتح شد. بزرگان اين كشور فرد ديگري را به عنوان امير خود برگزيدند و اطاعت خويش را از عثماني اعلام كردند. كوپرولو براي تنبيه ايشان ماليات ترانسيلواني را از 15 هزار دوكا به 40 هزار دوكا افزايش داد.
در ژوئيه 1658، زماني كه كوپرولو درگير جنگ ترانسيلواني بود، عصياني بزرگ براي عزل او آغاز شد. آبازه حسن پاشا، حاكم حلب، قشوني 30 هزار نفره را در قونيه گرد آورد و، با برخورداري از حمايت حكام شام و آناتولي و آنكارا و ده ها تن از مقامات معزول مخالف كوپرولو، شورش خود را در سراسر شام و آسياي صغير گسترش داد. تعداد زيادي از مخالفان كوپرولو به اين شورش پيوستند. شورشيان از حمايت پنهان مخالفان متنفذ كوپرولو در استانبول برخوردار بودند. آنان نماينده اي به پايتخت اعزام كرده و از سلطان عزل كوپرولو را خواستند. محمد چهارم به اين درخواست اعتنا نكرد و كوپرولو را احضار نمود. در محرم 1069 ق./ اكتبر 1658 م. مجلس شورايي در ادرنه، در حضور سلطان و كوپرولو، برگزار و پس از قرائت فتواي مصطفي بولوي، مفتي، و ساير علما دال بر وجوب قتل ياغيان، تصميم به جنگ گرفته شد. كوپرولو با قاطعيت عجيبي كار خود را آغاز كرد. اين در زماني است كه قشون شورشيان به پنج منزلي استانبول رسيده و وحشت شهر را فراگرفته بود. پس از جنگ هاي متعدد و تدبيرها و تزويرهاي گوناگون، در ربيع الاول 1069 ق./ دسامبر 1658 م. كوپرولو موفق شد شورشيان را شكست دهد و سپس آبازه حسن و ساير پاشاهاي ياغي را خام كرده و در جريان يك ضيافت شام (24 جمادي الاوّل 1069 ق./ 16 فوريه 1659 م.) در شهر حلب به قتل رساند. سركوب شورش آبازه حسن پاشا يكي از دستاوردهاي بزرگ دوران كوتاه صدارت محمد كوپرولو بود كه نظم و امنيت را در بخش بزرگي از مملكت عثماني، از آسياي صغير تا سوريه، اعاده كرد.
محمد پاشا كوپرولوي سالخورده، پس از پنج سال تلاش شبانه روزي براي نجات عثماني، در 78 سالگي مرگ قريب الوقوع خود را احساس كرد. او به سلطان توصيه كرد كه پسرش، فاضل احمد پاشا، را در مقام صدراعظم آينده و ادامه دهنده راه اصلاحات، منصوب كند. سلطان پذيرفت، احمد پرولو را، كه در اين زمان والي شام بود، به استانبول احضار كرد و در مقام قائم مقام صدراعظم منصوب نمود. چهل روز بعد، در 17 ربيع الاول 1072 ق./ 31 اكتبر 1661 م. محمد پاشا كوپرولو درگذشت.
راز موفقيت عظيم محمد پاشا كوپرولو در دوران كوتاه پنج ساله صدارتش چه بود؟
1- كوپرولو عوامل نابساماني و فساد جامعه و دولت عثماني را به خوبي مي شناخت و به درستي مي دانست كه چگونه بايد با آن مبارزه كرد. اين عوامل به طور عمده ناشي از اقتدار گروه هاي ذينفوذ غارتگري بود كه بخشي در پيرامون رجال سياسي و نظامي فاسد مجتمع بودند و بخشي در جمعيت پيروان قاضي زاده. اين دو گروه مقتدر و خطرناك بودند ولي علما و سُفته هاي فاسد خطرناك تر به شمار مي رفتند زيرا از طريق تحريك احساسات ديني قدرت جلب و بسيج توده مردم را داشتند و به اين دليل حتي سلطان نيز از ايشان واهمه داشت.2- كوپرولو براي پايان دادن به اقتدار اين گروه هاي ذينفوذ بدون ترديد و مجامله عمل كرد. او در برابر فشارها تسليم نشد و هر فرد فاسد يا هر فردي را كه مانع گردش چرخ دستگاه ديواني بود عزل و تبعيد يا اعدام نمود و در سركوب ياغيان تعلل نشان نداد. كوپرولو با اتخاذ روش هاي خشونت آميز و بركناري و بعضاً اعدام كساني كه از دستگاه دولتي سوءاستفاده مي كردند، در برابر فرامين تمكين نمي نمودند يا به توطئه گري مشغول بودند، محافل متنفذ و منسجمي را كه مانع اصلاحات بودند متلاشي كرد و چرخ هاي ديوان سالاري عثماني را دوباره به گر درآورد. او به خودسري و طغيان تعدادي از حكمرانان و قدرتمندان محلي، از ترانسيلواني تا آناتولي و شام، كه از دولت مركزي تنها نامي بر جاي نهاده بودند، پايان داد. طبق برخي روايات، در دوره پنج ساله صدارت او 36 هزار نفر اعدام شدند. ميرغضب مخصوص كوپرولو بعدها به دوستانش گفت كه بيش از 4000 نفر را خفه كرده و اجساد آن ها را به دريا انداخته است. اين اقدامات بي رحمانه بود و به همين دليل براي كوپرولو لقب "محمد بي رحم" را به ارمغان آورد. ولي اگر كوپرولو اندكي مماشات نشان مي داد خود و جامعه عثماني به سرعت در گرداب بي رحمانه ترين توطئه ها و آشوب ها غرق مي شد و هرج ومرجي پديد مي آمد كه تلفات انساني آن بسيار عظيم بود. قضاوت تاريخ درباره بي رحمي كوپرولو چنين است:اگر حكومت هاي كوپرولو را قبل از رسيدن به منصب صدارت ملاحظه نمايند خواهند دانست كه حاكم عادل بارحمي بوده است و اين قساوت و بي رحمي كه در ايام صدارت از او بروز كرد ذاتي و فطري او نبوده است بلكه تقاضاي خيرخواهي دولت در اظهار اين نوع بي رحمي و قساوت بوده است تا مارهاي هفت سر شورش را، كه شياطين ياغي و ديوان طاغي بودند، از ميان بردارد... آيا ممكن بود كه امنيت داخله و افتخارات خارجه بدون ريختن خون ها و اظهار رأفت و مهرباني حاصل بشود يا نه؟
3- كوپرولو، با اتكاء بر شناختي كه از حضور طولاني او در ديوان سالاري عثماني نشئت مي گرفت و خرد و تجربه اي كه برخاسته از هفت دهه زندگي وي بود، شايستگان را مي شناخت. او ايشان را بدون ملاحظه بركشيد و در مناصب مهم حكومتي گمارد. 4- كوپرولو در زمينه امور مالي رويه اسلاف اصلاح گر خود را در پيش گرفت. او به چند شغلي دولتمردان پايان داد و حقوق كساني را كه از دو محل و بيشتر پول مي گرفتند قطع كرد. او با موفقيت توانست هزينه هاي غيرضرور را حذف كرده و از طريق مصادره اموال غارتگران و مبارزه با فساد اداري خزانه را تقويت و بار ديگر در بودجه كشور موازنه ايجاد كند. سختگيري هاي مالي كوپرولو شامل مصارف شخصي سلطان نيز مي شد. در زمان تصويب بودجه دربار حتي قيمت يك پارچه عنبر را از صورت مخارج حذف كرد و گفت: "شير غرندهاي چون آقاي من [سلطان] به چيزهاييكه شايسته زنان است نبايد خود را آلوده و معتاد كند."
5- كوپرولو در قبال دسيسه هاي اشراف پروتستان سوئد و ترانسيلواني، كه براي جلب عثماني به جنگ با لهستان مي كوشيدند، فريب نخورد و در برابر تمامي قدرت هاي اروپايي رويه اي مقتدرانه در پيش گرفت. زماني كه سفير هابسبورگ كوپرولو را تهديد كرد كه به دليل لشكركشي به تانسيلواني دولت هاي مسيحي متحد شده و به جنگ با عثماني برخواهند خاست، كوپرولو پاسخ داد: همه دولت هاي مسيحي مي توانند براي حمله به عثماني متحد شوند "تا از قوت و شوكت او معرفتي حاصل نمايند." اين رويه حتي شامل فرانسه، دوست ديرين و سنتي عثماني، نيز مي شد. زماني كه كوپرولو دريافت سفير فرانسه با فرمانده نيروي دريايي ونيز ارتباط پنهان دارد، سفير را به زندان افكند و پسر مغرورش را به سختي چوب زد. لويي چهاردهم، پادشاه قدرتمند فرانسه (1643 -1715)، نماينده ويژه اي به استانبول اعزام كرد تا از سلطان عزل كوپرولو را خواستار شود. فرستاده لويي اجازه ديدار با سلطان را نيافت و چنان از هيبت كوپرولو ترسيد كه نامه لويي چهاردهم به محمد چهارم را با خود به فرانسه بازگرداند. او تنها توانست سفير و پسرش را از حبس نجات دهد و با وضعي تحقيرآميز به فرانسه مراجعت كرد.
مرحله دوّم: اصلاحات احمد كوپرولو
فاضل احمد پاشا در 18 ربيع الاول 1072 ق./ اوّل نوامبر 1661 م. به قدرت رسيد و در دوران 15 ساله صدارتش اصلاحات پدر را تداوم بخشيد. او در زمان صعود به مقام صدارت 26 ساله بود. اين صدراعظم جوان "بدون مشورت با افراد مجرب كاري صورت نمي داد." كوپرولوي جوان، برخلاف پدر، از تحصيلات عالي برخوردار بود. محمد كوپرولو پسرش را از كودكي به تحصيل تشويق كرد و احمد چنان استعدادي از خود نشان داد كه در 16 سالگي يكي از هشت مُدرّس مسجد سلطان محمد دوّم شد. احمد كوپرولو پس از مدتي تدريس در اين مدرسه به جرگه كارگزاران دولتي پيوست و در سال سوم صدارت پدر حاكم ارزنةالروم و سپس حاكم دمشق شد. در زمان حكومت دمشق حدود 400 هزار آقچه ماليات شام را بخشيد و مردم منطقه را مرهون خود كرد و به دليل پيروزي بر سران طوايف ياغي بني شهاب و بني معن لبنان مورد تشويق سلطان و پدر قرار گرفت. پس از يك سالامت در دمشق، زماني كه عازم محل مأموريت جديدش در حلب بود، به استانبول فراخوانده شد. او يك روز پس از فوت پدر خاتم صدارت را دريافت كرد.
اگر محمد پاشا كوپرولو، به دليل اجراي سياست هايي كه مقتضاي زمانش بود، به "محمد بي رحم" شهرت يافت، پسرش، احمد كوپرولو، به "احمد پولتيك" شهره شد و اين شيوه سلوك نيز به مقتضاي زمانه بود. در واقع "پولتيك" احمد تداوم "بي رحمي" محمد بود و اگر پدر با قاطعيت امنيت و ثبات و اقتدار را به عثماني بازنمي گردانيد "پولتيك" كوپرولوي دوّم كارايي نداشت. در زماني كه فاضل احمد پاشا به قدرت رسيد، دخالت هاي نظامي هابسبورگ در ترانسيلواني به اوج خود رسيده بود. پاپ و تمامي قدرت هاي مسيحي اروپا، و حتي سوئد، از آرمان صليبي امپراتور جديد هابسبورگ، لئوپولد اوّل، حمايت مي كردند. فاضل احمد پاشا در رمضان 1073 ق./ آوريل 1663 م. در رأس قشون عثماني عازم بلگراد شد و پس از استقرار در اين شهر از طريق مذاكره خواستار خروج نيروهاي نظامي هابسبورگ از ترانسيلواني گرديد. زماني كه دربار وين پاسخ منفي داد، او قشون خود را وارد خاك اتريش كرد و مقتدرانه پرداخت ساليانه 30 هزار سكه طلا خراج از سوي دولت وين را، كه در زمان سليمان قانوني معمول بود، بر شروط خود براي صلح افزود. او در مذاكرات بعدي اين شرط را حذف كرد و تنها به همان 200 هزار سكه اي كه دولت هابسبورگ براي تمديد پيمان زيتواتوروك مي پرداخت بسنده كرد. پيروزي هاي پياپي و سريع عثماني ادمه يافت و حملات نيروهاي نامنظم خان كريمه اعماق اتريش را ناامن كرد. حمايت فراوان قدرت هاي اروپايي از هابسبورگ نتيجه اي نداد و امپراتور لئوپولد اوّل در محرم 1075 ق./ ژوئيه 1664 م. خواستار صلح شد. پيامد اين پيروزي چشمگير و سريع پيمان صلح وسوار (آيزنبرگ) است. طبق اين پيمان، امپراتوري هابسبورگ تمامي نيروهاي خود را از ترانسيلواني خارج كرد و براي انعقاد پيمان صلح، طبق رويه پيمان زيتواتوروك، 200 هزار سكه پرداخت.
در قبال همه اين امتيازات تنها خشنودي امپراتور آن بود كه عثماني ها متعهد شده بودند از حملات مرزي بيشتر به داخل قلمرو خاندان هابسبورگ خودداري كنند البته در صورتي كه نيروهاي مرزي وي نيز از انجام چنين عملياتي به داخل خاك عثماني اجتناب ورزند... معاهده ياد شده چيزي جز يك ناكامي بزرگ نبود. قرارداد مذكور... خود نشانگر آن بود كه كوپرولوها تا آن زمان تا چه حدّ موفق شده بودند قدرت نظامي عثماني را احياء كنند.
هم پيش بيني سفير اتريش و هم پاسخ دندان شكن محمد پاشا كوپرولو پس از گذشت كمتر از پنج سال تحقق يافت. حركت بزرگ بعدي فاضل احمد پاشا كوپرولو، كه اينك حلاوت پيروزي هاي ناشي از اقدامات پدر را مي چشيد، پايان دادن به جنگ ونيز بود كه اينك 21 سال از عمر آن مي گذشت. اين بار نيز ابتدا كوشيد تا از طريق مذاكره ونيزي ها را به صلح وادارد و زماني كه پاسخ مساعد نشنيد، ر ذيقعده 1076 ق./ مه 1666 م. فرماندهي جنگ كرت را شخصاً به دست گرفت. در اين زمان ونيز از حمايت قدرت هاي اروپايي برخوردار بود؛ كونتاريني، رئيس دولت ونيز، تهديد مي كرد كه ناوگان هاي پاپ و مالت و فلورانس و ساير دولت ها به ياري اش خواهند آمد. چنين نيز شد. نوهاي نظامي آلماني و فرانسوي و ناوگان هاي پاپ و فلورانس و مالت به سود ونيز وارد جنگ شدند و حتي يكي از عموزادگان لويي چهاردهم، پادشاه فرانسه، در جريان كمك رساني به ونيزي ها به قتل رسيد. سرانجام، احمد كوپرولو موفق به تسخير قلعه قنديه، دژ استوار ونيزي ها دكرت، شد و با تسليم ونيز (اوّل جمادي الاوّل 1080 ق./ 27 سپتامبر 1669 م.) جنگ به پايان رسيد.
سومين حركت بزرگ فاضل احمد پاشا كوپرولو رهبري پيروزمندانه جنگ لهستان بود. در سال 1668 جان دوّم از سلطنت لهستان استعفا داد و ميخائيل ويزنيويسكي در اين مقام جاي گرفت. او اندكي بعد حمله براي انهدام دولت خودمختار اوكرائين را، كه بوگدان خملنيتسكي [3] باني آن بود، آغاز كرد. در اين زمان پيتر دوروشنكو هتمان قزاق هاي ساري قميش بود و چون سلفش، خملنيتسكي، با عثماني رابطه حسنه داشت. در سال 1671 لهستان بيشتر نواحي اوكرائين را اشغال كرد. در پي درخواست دوروشنكو، عثماني خواستار متوقف شدن اقدامات لهستان در اوكرائين شد. مائيل به نامه سلطان پاسخ نداد و عثماني در مارس 1672 به لهستان اعلان جنگ كرد. اين جنگ پنج سال به درازا كشيد. در اثناي آن ميخائيل درگذشت (10 نوامبر 1673) و اندكي بعد جان سوبيسكي (جان سوّم) سلطنت لهستان را به دست گرفت. جنگ با لهستان با پيمان زوراونو (27 اكتبر 1676) به پايان رسيد كه طبق آن اقتدار عثماني به طور كامل به رسميت شناخته مي شد و منطقه پودوليا در تملك عثماني قرار مي گرفت. استانفورد شاو، اين پيمان را "اوج توسعه عثماني در اروپاي شرقي" مي خواند.
فاضل احمد پاشا كوپرولو در 26 شعبان 1087 ق./ 3 نوامبر 1676 م. در 41 سالگي درگذشت. احمد كوپرولو جوان بود و مرگ او را به بيماري استسقا، اگر بتوان طبيعي تلقي كرد، بايد از بداقبالي عثمانيان شمرد. جايگاه برجسته موشه آبرابانل (مصطفي حياتي زاده) و ساير طبيبان و سيسه گران يهودي و جديدالاسلام در دربار محمد چهارم مرگ زودرس احمد كوپرولو را مشكوك جلوه مي دهد. به ياد داشته باشيم كه 15 سال بعد آبرابانل در مرگ سليمان دوّم (1691) مقصر شناخته شد، به اين دليل به زندان افتاد و در زندان مرد. هامر پورگشتال مي نويسد:
[احمد كوپرولو] مدت پانزده سال در كمال استقلال در مملكت عثماني صدارت كرد و تا اين زمان هيچ يك از صدراعظم هاي دولت عثماني به قدر احمد كوپريلي در منصب صدارت باقي نمانده بود. صدارت او مدت هشت ماه و نيم زيادتر از صدارت محمد سوكولي طول كشيد... مرد بلندبالايي بد با اندك تنومندي. چهره اش سفيد و چشمانش درشت بود و حالتاً بسيار باشرم و با وقار و نمكين بود و برخلاف پدرش از ريختن خون ها اجتناب و احتراز داشته هميشه از ظلم و ستم و بي عدالتي متنفر بود. حرص و طمع ابداً نداشت و از گرفتن رشوه به قدري منزجر بود كه اگر كسي ز براي يك عملي مي خواست پيشكشي تقديم نمايد قبول نمي كرد... عقل و كفايت و هوش و ذكاوتش به حد كمال بود. در ابتدا به تحصيل علم فقه پرداخت و در سلسله فقها به مراتب عاليه نائل گرديد... در اسلامبول از براي نشر فوايد علوم يك كتابخانه معتبري احداث كرده وقف عام نمود.
"انقلاب نظامي" در غرب و افول عثماني
عامل مهمي كه در سده هاي هيجدهم و نوزدهم ميلادي دولت عثماني را در موضعي به كلي نابرابر با غرب جاي داد و افول تاريخي و سرانجام فروپاشي نهايي آن را سبب شد، تفوق قطعي است كه اروپاي غربي در اواخر سده هفدهم در عرصه هاي فن آوري و امور نظامي بدان دست يافت. مل رابرتس اين تحول را "انقلاب نظامي" مي خواند.
رابرتس نخستين كسي است كه به طور جدّي جايگاه بزرگ نظامي گري را در پيدايش تمدن جديد غرب مورد بررسي قرار داد. او اين انديشه را اولين بار در سخنراني خود در دانشگاه كوئين شهر بلفاست (21 ژانويه 1955) مطرح نمود و در سال بعد رساله خود را با عنوان انقلاب نظامي 1560 -1660 منتشر كرد. نظريه رابرتس در بنيان بحث هاي پژوهشي و نظري فراواني قرار گرفت كه تا به امروز ادامه دارد. در سال 1976 جئوفري پاركر، فارغ التحصيل دانشگاه كمبريج و استاد دانشگاه ايلينوي، مقاله اي با عنوان "انقلاب نظامي 1560- 1660: يك افسانه؟" منتشر كرد. پاركر تحقيقات خود را در اين زمينه ادامه داد و در سال 1988 حاصل مطالعات خود را در كتاب انقلاب نظامي: نوآوري نظامي و ظهور غرب: 1500- 1800 منتشر كرد. در سال 1995 كليفورد راجرز مهم ترين نظرات مطرح شده در اين زمينه را در كتابي با عنوان مباحثي در باب انقلاب نظامي گرد آورد.
پاركر انديشه رابرتس را بسط داد و به اين مسئله پرداخت كه چگونه اروپاي غربي، به رغم وسعت اندك سرزمين و منابع طبيعي محدود، توانست از طريق تفوق قدرت نظامي- دريايي در طول سده هاي شانزدهم تا هيجدهم سيطره جهاني خود را تأمين كند و امپراتوري مستعمراتي خود را در بيشتر نقاط جهان، از آمريكا تا اندونزي، بگسترد. تفوق نظامي اين توانمندي را به غرب اعطاء كرد كه مردم و دولت هاي بومي را در سراسر جهان، از آمريكا تا اندونزي، شكست دهد و به زير يوغ خود كشد. سه فصل آغازين كتاب پاركر به اثبات اين مسئله اختصاص دارد كه "انقلاب نظامي"، نامي كه رابرتس بر تحول فوق نهاد، واقعاً رخ داده است. پاركر در فصل هاي بعد به پيامدهاي اين "انقلاب" مي پردازد. از ديدگاه پاركر، سه شاخص اصلي "انقلاب نظامي" عبارتند از: استفاده از باروت و سلاح هاي آتشين، احداث دژهاي عظيم و استوار، و پيدايش قشون هاي پرشما. در سال 1700 ميلادي در اروپاي غربي شمار نيروهاي نظامي به چنان ميزاني رسيد كه در تاريخ اين منطقه بي سابقه بود، دژ- شهرهاي داراي بافت نظامي اهميت فراوان يافت و تمامي ارتش هاي غربي به سلاح هاي آتشين مجهز بودند. يكي از پيامدهاي اين تحول، نظامي شدن حيات اجتماعي اروپاي غربي و به تبع آن ظهور فرمانروايان نظامي گراست. دژهاي عظيم و نفوذناپذير جديد، كه احداث آن از ايتاليا آغاز شد و تا شمال غربي اروپا امتداد يافت، شيوه زيست جديد و متمركزي را به ارمغان آورد كه بنوبه خود ساختارهاي سياسي متمركز و نظامي گرايانه را تقويت كرد. ظهور فرمانروايان ماجراجو و نظامي گرا، كه در تاريخنگاري غرب به عنوان "مستبدين روشنگر" شناخته مي شوند، در پيوند با اين موج نظامي گري سده هاي هفدهم و هيجدهم ميلادي بود. فردريك دوّم (كبير) پروس شاخص ترين چهره در ميان اين گونه فرمانروايان جديد است. و به تبع همين تحول است كه در سرزمين هاي آلماني نشين پديده اي به نام "بردگي نظامي" گسترش يافت و در اواخر سده هيجدهم حكمراناني چون ويليام نهم هسه كاسل را پديد آورد كه از طريق فروش و اجاره رعاياي خود ثروت هاي انبوه انباشتند. در اين دوران، كانون هاي سوداگر اسلحه و پيمانكاران و دسيسه گران نظامي به شدت ثروتمند شدند و دولت هاي اروپايي به بدهكاران بزرگ ايشان بدل گرديدند. فرانسه از درون جنگ هفت ساله با اقتصادي ورشكسته خارج شد و همين بحران سرانجام انقلاب فرانسه و سقوط لويي شاندهم را پديد آورد. دولت پروس نيز در پايان جنگ هفت ساله چنين وضعي داشت. دولت بريتانيا در پايان جنگ وراثت اسپانيا 18 ميليون پوند بدهكار بود. معهذا، به دليل پيوند روزافزون و عميق حكمرانان و ديوان سالاران با سوداگران نظامي، دولت هاي فوق سياست هاي جنگ افروزانه را رها نكردند. آنان ارتش هاي پرشمار خود را منحل نكردند، همچنان هزينه هاي سنگين اين نظامي گري را پذيرا شده و بدهي هاي بيشتري را بر جوامع خود تحميل نمودند.پژوهشگراني كه در زمينه "انقلاب نظامي" در غرب به تفحص پرداخته اند، اين تحول را به دو حوزه تقسيم مي كنند: "انقلاب در فن آوري نظامي" و "انقلاب در امور نظامي" . "انقلاب در امور نظامي" شامل حوزه تكاپوهاي اطلاعاتي و فنون نفوذ و دسيسه گري و خرابكاري نيز مي شو شكوفايي اقتصاد مبتني بر نظامي گري از طريق جنگ افروزي امكان پذير مي شد و براي ايجاد جنگ هاي جديد و بهره برداري هر چه بيشتر مالي از آن به نفوذ و دسيسه و خرابكاري نياز بود. بنابراين، "انقلاب نظامي" سده هاي شانزدهم تا هيجدهم ميلادي را نمي توان به عرصه فنوري نظامي محدود كرد و از شاخه بسيار مهم تكاپوي اطلاعاتي- نفوذ و دسيسه گري و خرابكاري- غافل ماند. مطالب فوق مؤيد نقش سرنوشت سازي است كه نگارنده براي نظامي گري و سوداگري اسلحه آتشين در تكوين تمدن جديد غرب، از سده شانزدهم ميلادي، قائل است.
انتقال ميراث مستعمراتي اسپانيا و پرتغال كاتوليك به قدرت هاي نوخاسته پروتستان هلند و انگلستان، كه از پشتوانه نظامي و انساني و مالي حكومت هاي محلي پروتستان آلمان برخوردار بودند، از نيمه اوّل سده هفدهم بر موجي از تجديد حيات آرمان هاي صليبي مبتني است كه در قالب مسيحاگرايي تجلي يافت. اين موج مسيحاگرايي از كانون آمستردام منشاء گرفت، از سال 1607 مهاجرت "زائران" را به آمريكاي شمالي پديد آورد و از طريق فرقه هاي نوخاسته ديني، چون كواكرها، انگلستان سده هفدهم را به شدت متأثر كرد. در موج صليبي- مسيحايي سده هفدهم ايجاد نفرت از مسلمانان و عثماني جايگاه برجسته داشت. و در كوران همين موج بود كه در دسامبر 1609، فيليپ سوم اسپانيا، فرمان اخراج مسلمانان را از شبه جزيره ايبري صادر كرد. دائرة المعارف آمريكانا تعداد اخراج شدگان مسلمان را، تنها در سال هاي 1609 -1614، حدود 500 هزار فر ذكر مي كند.
از دهه 1650، به ويژه با استقرار لئوپولد اوّل در مقام امپراتور روم مقدس (1658 -1705)، زمزمه هاي صليبي عليه عثماني اوج گرفت و اين موج با صعود اينوسن يازدهم به رهبري كليساي رم (1676- 1689) استوار شد. به دليل همين موج صليبي و در پيوند با آن بود كه در دربارئوپولد اوّل يك شبكه به غايت مقتدر مالي- اطلاعاتي استقرار يافت. رهبري اين كانون با ساموئل اوپنهايمر، زرسالار نامدار سده هفدهم ميلادي و نياي خاندان كنوني اوپنهايمر، بود. اوپنهايمر عمليات خود را به وسيله شبكه گستردهاي از پيمانكاران و دلالان يهودي انجام مياد كه در سراسر اروپاي مركزي و شرقي گسترده بود و پُتاس (براي ساختن باروت)، عليق، گندم و اسب هاي مورد نياز را از طريق يهوديان لهستان فراهم مي كرد. در سال 1694 ميزان بدهي دربار هابسبورگ به اوپنهايمر به سه ميليون فلورين و در زمان مرگ او (1703) به شش ميليون فلورين رسيد. اوپنهايمر در زمان خود به "قيصر يهود" شهرت داشت و به نوشته سومبارت "در ميان تجار و بانكداران نه فقط اروپا بلكه سراسر جهان شناخته شده بود." سامسون ورتيمر، كه به وسيله اوپنهايمر در دربار وين بركشيده شد، پس از مرگ اوپنهايمر اين كانون را هدايت مي كرد. او نيز در زمان خود به عنوان "قيصر يهود" شناخته مي شد. ورتيمر در اواخر سده هفدهم و اويل سده هيجدهم ميلادي ثروتمندترين يهودي اروپاي مركزي به شمار مي رفت و متصدي امور مالي سه امپراتور- لئوپولد اول، جوزف اوّل و كارل ششم- بود. دربار لئوپولد اوّل، به عنوان فضايي مساعد براي دسيسه و چپاول مالي، جاذبه فراوان براي سوداگران يهودي داشت. اين جاذبه تا بدان حد بود كه خاندان سوداگر مارگوليوت (ساكن كراكوي لهستان) شاخه خود را در وين مستقر كرد، مردخاي مارگوليوت پس از مهاجرت به وين نام خود را به "ماركس شلزينگر" تغيير داد و بدينسان خاندان نامدار شلزينگر را بنيان نهاد. لفمن بهرندز، صراف و دسيسه گر بزرگ مستقر در دربار هانوور، نيز با شبكه سوداگران وين پيوند داشت و از اين طريق بود كه توانست عنوان شاهي را براي دوك هانوور (نياي خاندان سلطنتي بريتانيا) به دست آورد.
در دهه هاي پاياني سده هفدهم، بر بنياد سنن جنگ سي ساله اروپا، اين شبكه سوداگر و همبسته در تمامي دربارهاي بزرگ و كوچك اروپاي مسيحي گسترده بود و طبقه جديدي را شكل مي داد كه "يهوديان درباري" خوانده مي شدند. به نوشته دائرة المعارف يهود،
در دوران جنگ سي ساله هم سوئدي ها و هم دشمنان آنها از يهوديان براي سررشته داري ارتش و جاسوسي استفاده مي كردند، ولي درواقع در نيمه دوّم سده هفدهم بود كه... "يهوديان درباري" به يكي از نيازهاي دربارهاي حكمرانان مستبد اروپا تبديل شدند و در زمره گروهي از كارگزاراني قرار گرفتند كه به وسيله آنها سرزمين تحت فرمان شان اداره مي شد.در نيمه دوم سده هفدهم، پيمانكاران نظامي و يهوديان درباري متنفذي چون بهرند لهمن، اسرائيل هارون، ژوست ليبمن، هارون بير، ياكوب موسافيا، ساموئل فورست، گابريل گومز، بنديكس گلداشميت، اسحاق لوپز، سولومون مدينا، ياكوب ورمز، ساموئل برنارد و اعضاي خاندان هاي تكزيرا و گومپرز و اسحاق و افرائيم و ايتزيك و كاسيرر و هيندريشزن و دنيس و غيره در دربارهاي بريتانيا و فرانسه و دانمارك و سوئد و لهستان و پروس و دولت هاي كوچك آلماني حضور داشتند. ويليام سوم (اورانژ) با دو ميليون سكه طلاي يهوديان آمستردام به سلطنت بريتانيا دست يافت و سِر سولومون مدينا كارگزار مالي و اطلاعاتي او بود. در همين دوران ياكوب ورمز پيمانكار ارتش فرانسه بود و ساموئل برنارد كارگزار مالي لويي چهاردهم، دشمن ويليام اورانژ، به شمار مي رفت.
شورش بزرگ 1648 استانبول و گسترش آشوب و انحطاط عثماني در نيمه اوّل دهه 1650 و ناتواني اين دولت در پايان دادن به جنگ فرسايشي ونيز بار ديگر اميد به مرگ قريب الوقوع عثماني را در كانون هاي صليبي اروپا برانگيخت و به تكاپوهاي صليبي جاني تازه بخشيد. اين موج تا بدانجا گسترش يافت كه در جنگ عثماني و ونيز، فرانسه، دوست ديرين عثماني، را در جبهه كليساي رم و امپراتوري هابسبورگ جاي داد و حتي كليساي ارتدكس عثماني را، كه موجوديت و تداوم آن مديون حمايت سلطان محمد فاتح و دولت عثماني بود، به دسيسه هاي صليبي وارد كرد. در سال 1657 نامه اي از پارتنيوس سوم، اسقف اعظم كليساي ارتدكس عثماني، خطاب به والي افلاق (والاشي) به دست آمد كه چنين نوشته بود:
دولت اسلام قريب الانقراض مي باشد و مذهب عيسي به زودي عالم را فروخواهد گرفت و جميع ممالك را عيسويان به زودي متصرف خواهند شد و بزرگان ايتاليا و ستايش كنندگان صليب حكمرانان دولت خواهند شد.اين نامه به دست محمد پاشا كوپرولو افتاد و دستور دستگيري پاتريارك را صادر كرد. پارتنيوس در استنطاق مدعي شد كه "هر سال از اين مكتوبات مزخرف به حكام عيسوي مي نويسم تا از ايشان اخذ صدقات نمايم." معهذا، در بازرسي خانه او 40 -50 دست لباس ينگي چريكي به دست آمد معلوم شد كه در اوقات شورش افراد او در پوشش ينگي چريكان به اغتشاش دامن مي زدند. پارتنيوس در 24 مارس 1657 اعدام شد. هر چند لويي چهاردهم در تجربه جنگ نافرجام ونيز و عثماني معايب اين سياست صليبي را دريافت و پس از فتح كرت، در زمان صدارت فاضل احمد پاشا، رابطه دوستانه خود را با عثماني تجديد كرد و از امتيازات تجاري گذشته بهره مند شد، ولي تلاش دسيسه گران صليبي پايان نيافت. لايب نيتس به دستور شونبورن، اسقف اعظم ماينز، براي تحريك لويي چهاردهم عليه عثماني و شرق اسلامي، در سال 1672 "طرح مصر" را تهيه كرد ولي ديگر دير ده و پيوند دوستي فرانسه و عثماني تجديد شده بود. بعدها، اين طرح به وسيله استعمار بريتانيا تحقق يافت.
پايان سخن
استانفورد شاو نگرش و شيوه عملكرد اصلاح گران عثماني در طول سده هاي هفدهم و هيجدهم ميلادي را چنين ارزيابي مي كند:
[به نظر اصلاح گران،] علت انحطاط عثماني عدم كاربرد آن دسته از روش ها و الگوهاي سازماندهي بود كه در اوج قدرت عثماني، يعني در زمان سلطنت سليمان باشكوه، با موفقيت همراه بوده است. بنابراين، از ديدگاه اصلاح طلبان سده هاي هفدهم و هيجدهم ميلادي، نظام در صورتي قابل اصلاح بود كه موقعيت گذشته خود را باز مي يافت؛ يعني دزدي، رشوه خواري و فساد از بين مي رفت و انتصابات تنها بر اساس مهارت افراد انجام مي شد، دسته هاي نظامي سنتي اصلاح و بازسازي مي شد و هر كس كه از مسئوليت خود سر باز مي زد از كار بركنار مي گرديد. اين اصلاح لبان اغلب در روش هاي خود خشن و بي ترحم بودند اما به گونه اي شگفت آور در فعاليت هاي شان موفق بودند و توانستند وضع را چنان سامان بخشند كه امپراتوري از مخرب ترين تأثيرات بي نظمي در امور در امان بماند به گونه اي كه توانست مهاجمان خارجي را دفع و اساس حكرا حفظ كند. اما به محض اين كه خطرات تهديدكننده برطرف مي شد، روند انحطاط آغاز و سوءاستفاده ها از سر گرفته مي خاندان وزيران كوپرولو وارث اين سنن اصلاح گري و برجسته ترين نماد آن بودند.
در كتاب زرسالاران، در بحثي با عنوان "استعمار و فرايند نوزايي در هند"، توانمندي ساختارهاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي هند نيمه دوّم سده هيجدهم را براي بازسازي و نوزايي نشان داده و پس از بررسي تجربه ظهور ساخت هاي سياسي شكوفا در دولت هاي اود، حيدرآباد دكن و مسور، بر ويرانه ساخت هاي رو به مرگ دولت گوركاني، چنين نتيجه گرفتم: ظهور و افول دولت ها به معناي مرگ يك فرهنگ يا تمدن نيست. جوانه زدن و زايش دولت ايلخانان از درون امپراتوري مهاجم مغول در ايران، فروپاشي دولت ايلخانان و سر بركشيدن برخي دولت هاي كوچك و فرهيخته محلي بر شالوده آن، پيدايش و زوال دولت مركزي صفوي و سپس طلوع ساارهاي سياسي چون دولت زنديه، و بالاخره فروپاشي دولت گوركاني هند و طلوع دولت هايي چون اود و دكن نمونه هايي كاملا گوياست.تجربه كوپرولوها در عثماني بار ديگر ثابت مي كند در دنيايي كه هنوز استعمار غربي از تفوق جهاني پسين خود برخوردار نشده و از هر روزني براي رخنه در جوامع ديگر و ساقط كردن ساير دولت ها بهره نمي جست، فساد و انحطاط دولت هاي شرقي الزاماً به معني حتميت مرگ ايشان نبد.
1- گروهي از علماي ديني و طلاب متحجر كه در دهه هاي 1630 تا 1650 ميلادي در عثماني از اقتدار فراوان برخوردار بودند.
2- پيروان قاضي زاده مسجد با بيش از يك مناره را خلاف سنت پيامبر (ص) و بدعت مي دانستند.
3- Bogdan Khmelnitsky [Chmielnicki] (1596-1657)
خملنيتسكي (خملنيكي) اهل شهر خملنيك در منطقه پودوليا (اوكرائين) بود. در سال 1646 با حاكم لهستاني منطقه اختلاف پيدا كرد. در سال بعد گريخت، خود را تابع عثماني قرار داد، طي فرماني به عنوان هتمان (رهبر) قزاقهاي منطقه رود دنيپر منصوب شد و شورش بزرگي را عليه سله لهستان بر اوكرائين آغاز كرد. اقدامات و تبليغات او قيام هاي گسترده اي را در ميان دهقانان لهستان و منطقه برانگيخت. خملينتسكي، با حمايت نظامي خان كريمه، تا زمان مرگ به جنگ هاي متعدد و سخت عليه لهستان دست زد. به اين دليل است كه اوكرائيني ها او را به عنوان هرمان استقلال ملّي خود مي شناسند. خملنيتسكي رابطه نزديك با عثماني داشت و عثمانيان او را باطناً مسلمان مي دانستند. به نوشته هامر پورگشتال، "زبان تركي را مانند زبان خودش تكلم مي كرد و زبان هاي تاتار و روس و لاتين را نيز مي دانست و در قرآن و مذهب اسلام به طوري تسلط داشت كه همه كس او را باطناً مسلمان و امت محمد [ص] مي دانستند. نماز شام را با خان تاتارستان [كريمه] به جاي آورده، مشغول تلاوت قرآن مي شد." (هامر پورگشتال، ج 3، صص 2230 -2231) بعدها، دوروشنكو، وارث قيام خملنيتسكي و هتمان جديد قزاق هاي اوكرائين، خود ا در تحت حمايت روسيه قرار داد و جنگ سال هاي 1678 -1681 عثماني و روسيه را سبب شد.