بر اساس تحقيقات انجام شده توسط مؤسس مدرسهي سنتگرا، گنون در بلويي فرانسه در پانزدهم نوامبر 1886 چشم به جهان گشود. وي در همان سالهاي اوليه زندگياش علاقمند به مطالعهي علم رياضي و فلسفه بود. در 1905 به پاريس رفته تا به صورت حرفهاي و دائمي با گروههاي گوناگون معتقد به روح در ارتباط باشد. در 1909 نشريهاي گزارشي را به عنوان () گردآوري و منتشر كرد كه در آن در مورد تجديدنظر در باب معنويت و امور رمزآميز مقالاتي به چاپ ميرسيد. در 1910، با نقاش مشهور فرانسه “Gustav Ageli” ملاقات كرد در همان زمان به دين اسلام مشرف شده بود و نام عبدالهادي را برگزيده بود. گنون به عضويت مكتب صوفيزم در آمد و در 1912 مسلمان شد و نام عبدالوحيد يحيي را برگزيد.
تحصيلاتش را در 1916 با ارائهي پاياننامهاش با عنوان “Leibniz and Infinitesimal calculus”
به پايان برد. در همان سال او با “ژاك مارتين” يكي از منتقدترين متفكران كاتوليك قرن بيستم ملاقات كرد.
در 1921 رسالهي دكتراي خود را با عنوان “مقدمهاي عمومي (كلي) بر مطالعهي دكترين هندي” آماده كرد. رسالهي گنون توسط كميتهي دكترا برگردانده و باعث رها كردن آكادمي در 1923 شد. پاياننامهاش بعدها در كتابي با همان نام انتشار يافت. در 1924 او “شرق و غرب” را منتشر كرد. يكي از بزرگترين آثار مقايسهاي او در باب فلسفه و معنويت. اين رشته آثار با “بحران جهان مدرن” در 1927 ادامه يافت. شايد بتوان گفت كه اين اثر مشهورترين و جامعترين كتاب اوست. يكسال پس از انتشار بحران جهان مدرن، همسر گنون دار فاني را وداع گفت. او در 1930 به منظور تحقيق براي بخشي از يك پروژهي مطالعاتي و نشر چند متن عرفاني به مصر رفت. با فاطمه دختر “محمد ابراهيم” شيخ صوفي در سال1934 ازدواج كرد و در خانهاي در نزديكي دانشگاه الزهرا براي هميشه اقامت گزيد. جايي كه او در ارتباط دائمي با عبدالحليم محمود يكي از مشهورترين رؤساي الازهر و محققين مكتب عرفان و صوفيزم بود. هر چند گنون گاه و بيگاه با اعضاي سنتگراي مدرسه، مانند تيتوس بوركهات “Titus Burekhardt”، فريث جاف شووآن “Frithjof schuon” و مارتين لينگز در ارتباط بود، در مدت اقامتش در مصر به بسيار گوشهنشين بود و بر روي كتابهاي بزرگ و مقالاتش كار ميكرد.
گنون هرچه به پايان زندگياش نزديكتر ميشد. وضع مزاجي و سلامتش بيشتر به مخاطره ميافتاد و اين همراهي با درد به مرور زمان حال او را وخيمتر كرد و سرانجام او را در هفتم ژانويه 1951 به كام مرگ كشانيد.
نوشتههاي گنون پهنهي گستردهاي از موضوعات را به نمايش ميگذارد از متافيزيك و سمبوليسم تا نقد دنياي مدرن و علوم سنتي. از تمهاي هميشگي مجموعهآثار او “تضاد واضح ميان جهانبيني سنتي مشترك بين اديان جهان و مدرنيسم” است و نابهنجاري در تاريخ بشر همواره مورد توجه او بود. آثارش صرف نقد كردن مدرنيسم و جهان مدرن شد كه [اين آثار] شامل برخي از ژرفترين و جاودانترين تحليلهاي دنياي مدرن و ديدگاههاي فلسفي آن است.
“شرق و غرب” و “بحرانهاي جهان مدرن” كه هر دو در نيمهي اول قرن بيستم انتشار يافتند، امروزه به طور گسترده مطالعه ميشوند و به زبانهاي گوناگون برگردانده شدهاند. علاوه بر اين اين دو كتاب صرفاً به نقد دنياي مدرن از ديدگاه سنتگرايي ميپردازد. بقيهي آثار گنون شامل منابع متعددي در باب تصورات غلط متافيزيكي و فلسفي رايج در جوامع مدرن غربي است.
قسمت دوم مجموعه آثار گنون به تعاليم و مكاتب سنتگرا ميپردازد. در اين كتابهاست كه گنون كوششي به احيا مفاهيم سنتي دارد و علومي كه به آنها اعتنايي نميشده و يا با رشد فلسفهي مدرن به فراموشي سپرده شدهاند را دوباره رواج ميدهد، از جمله اين آثار، سيطرهي كميت و علائم آخرالزمان، حالتهاي متعدد بودن و سمبولهاي بنيادين علم مقدس هستند. اين آثار در جهت احياي مجدد تعاليم كهن تحرير شده و ابزاري سودمند براي رشد و اشاعهي آموزشگاههاي سنتگرا توسط چهرههايي مانند:
فريتهوت شووآن “Frithlof schuon”، آنانداكوماراسومي “Coomaras wamy”، تيتوس بوركهارت “Titus Burckhardt” ماركو پاليس “Marco Pallis”، سيد حسين نصر و مارتين لينگر بودهاند.
علاوه بر اين موارد، برخي از آثار گنون، مضامين دقيق و خاص مذهبي را از منظر متافيزيك سنتي و رمزگرايي بررسي ميكند. براي اين دسته از آثار ميتوان از اين موارد نام برد:
نمادگرايي صليب The Sumbolism of the cross
Man and his Becoming According to Vedanta
مقدمهاي بر مطالعهي هند Introduction to the study of Hindu Doctrines
سهگانه مهم Grand Triad
ديدگاه علمي گنون، بخش مكمل كوشش او براي احياي مجدد جهانبيني سنتي است، كه اگر به تنهايي و جدايي از گسترهاي كه در سراسر آثارش اتخاذ كرده است در نظر گرفته شود، قابل تحليل نيست. ديدگاه متافيزيكي گنون، همچنان در مركزيت و محوريت مكاتب سنتگرا واقع شده است: حقيقت پايدار و نخستين، كه خود را در قواعد متافيزيكي در مذاهب سنتي آشكار ميساخت در دنياي مدرن گم شده است. مدرنيستها در صدد كاهش مباني اخلاقي و سطوح واقعيت در جهت نمود خودشان، در جهان كثرت و نسبيت وجود بر آمدند، فلسفهي مدرن با كشانيدن همهچيز به افقهاي فردگرايانهي ذهني تنزل ماهيت واقعي وجود به ساختارهاي استدلالي آگاهانهي ذهن، به اين مهم نائل شد. به همين نحو در حوزهي علوم طبيعي، پوزيتيويسم (اثباتگرايي) و علوم وابسته به آن نيز هر گونه واقعيت ماورايي را رد و مداقهي سنجش مقداري علوم فيزيكي را انكار كردند. در قلمرو علوم اجتماعي، اخلاق و اصول زيباييشناختي، اخلاق به تصميمگيريهاي اختياري و اتفاق آراء و اكثريت واگذار شد، بدين ترتيب بود كه ماهيت حقيقت نقس به مخاطره افتاد. از نظر گنون دلمردگي و تألم اجتماعي دنياي مدرن از انكار مداوم گسترهي متافيزيك يعني وجود جهان متافيزيكي كه در برگيرندهي فلسفه و معنويت است، ناشي ميشود. گنون هر چيزي را در جهان خلقت در حكم درخواستي و نمودي از اصل و سرچشمهي متافيزيكياش ميبيند، كه در تعاليم جاودانهي مذاهب به آن اشاره شده است. او در آثارش از كاربرد آنها در توضيح حتي كوچكترين مسائل بهره گرفته است. از طرفي بهادادن به ماهيت علوم سنتي و از طرفي ديگر ادعاهاي نادرست علم سكولار (نادينمدار) مدرن نسبت نزديك بودن و يا فاصله گرفتن از اصول اخلاقي را تعيين ميكنند. بدين لحاظ گنون دانشمند علوم ماوراءالطبيعهاي تمام عيار محسوب ميشود؛ زيرا زندگياش را در راه تشخيص و اصلاح نادرستيها و نابجاييهاي متافيزيكي دنياي مدرن صرف كرد.
از آنجا كه آثار گنون به علم ميپردازد، برتري آثار فوقالذكر دو چندان ميشود. ميتوان ديدگاههاي گنون در آثارش را به دو دستهي كلي و عمومي تجزيه كرد.
در حاليكه دستهي اول آثار مربوط به تحليل علم و ديدگاه فلسفهي مدرن است،گروه دوم آثار ماهيت علوم سنتي نظير كيهانشناختي، كيمياگري، فلسفهي علم حساب و علم روح را بررسي ميكند. گنون در اين آثار كاربرد بسيار زياد اصول و مباني متافيزيكي در دانش نسبي، مشروط و فيزيكي را شرح داده است.
براي تأكيد بر تضاد عميق بين علوم كهن و مدرن، گنون نامهاي علم مذهبي را به جاي علم سنتي و علم كفرآميز، دنيوي يا غيرمذهبي را به جاي علم مدرن برگزيد. (بحران دنياي مدرن، صفحهي 37، سطر 47). علم مقدس (مذهبي)، كه در اين متن خاص، مترادف با علم سنتي به كار ميرود، بر اساس “شهود عقلاني” از سويي و اعتماد به سلسله مراتب هستي، از سويي ديگر، حاصل ميشود. از نظر گنون شهود عقلاني كه در شالودهي جوامع سنتي واقع شده است، مقدم بر دانش استدلالي است. زيرا دانش استدلالي كاملاً به دانش مطلق وابسته است. تناسبي كه در حوزهي علوم متافيزيكي وجود دارد و كاربرد آن را به شكل روشهاي گوناگون “مقداري” و تكنولوژي (فنآوري) – نميتوان انكار كرد. اما در وضعيت مناسبي بايستي در چرخهي كلان هستي براي آن جايي در نظر گرفت.
علوم طبيعي، نظام اقتصادي نسبي اشياء را به طور كامل بررسي ميكند و از اين جهت است كه آنها مناسب جهان كثرت هستند. مطابق با نظرات گنون، هستي در علوم گوناگون سنتي تفاوتهاي مهمي در نوع ساختار و زبان دارند و از يك تمدن به ديگري تفاوتهاي آشكاري ديده ميشود، اما چكيده و ذات اصول اخلاقي بجا مانده در آنها يكسان است. زماني كه اصول اخلاقي متافيزيكي به شكل اقتباسهاي مختلف و خيالي در قلمرو هستي دنيوي تفسير ميشود، سوءاستفاده از كيهانشناسي كهن و قواعد علمي و روشها و زبانهاي مختلف در محدودهي تمدنها موجه جلوه داده ميشود.
بنابر عقيدهي گنون در باب علم، به ندرت كسي ميتواند بر وجود نسبت بين اصول اخلاقي و سازگاري آنها، بيجهت پافشاري كند. از نظر گنون متافيزيك اصول اخلاقي را مطالعه ميكند و به دانشهاي مهم مجهز ميشود در صورتيكه علوم طبيعي از نظر مادي، نسبي، نمود را مورد بررسي قرار ميدهند. تئوريهاي علمي، حتي وقتي به صورت بيان تجربي و حقايق جهاني منتشر ميشوند، نميتوانند كاركردي نظير جانشيني براي اصول عالي اخلاقي داشته باشند؛ بلكه تنها به مثابه گواهي بر اثبات اصول اخلاقي به شمار آيند بدون اينكه كار بر ديگري داشته باشند. با اين نگرش متافيزيكي و همانگونه كه ارسطو گفت: متافيزيك علم دانش تمام علوم است، بدين معني كه دانشي است كه چارچوب كلي تمام گونههاي دانش را متصور ميشود، چه بر اساس تئوري باشد يا بر اساس كاربرد. بنابراين متافيزيك در ارتباط با تمامي شاخهها و گونههاي دانش است و به دنبال ترسيم چارچوبي از منابع بدون كاربرد علوم فيزيكي است. براي پيشبرد كلام و برداشتن گامي به جلو، گنون رابطهي ميان تئوري و تجربه را واژگون كرد و برتري را به “عقايد پيشپنداشته” داد، نقطهنظري فوقالعاده نزديك به مفاهيم پارادايم “توماس كوهن”. از نظر گنون تجربهگرايي مدرن نمونهي يك “وهمزدگي خاص” است، به فرض اينكه يك تئوري بتواند توسط حقايق اثبات شود، حقايق مشابه را نيز ميتوان به وسيلهي تئوريگونهها به خوبي شرح داد.
گنون اين اشتباه را ناشي از چيزي ميدانست كه آن را “خرافهپرستي حقايق” ناميد. مخلوقي از علم غيرديني مدرن كه علم را مستلزم بررسي “حقايق عريان” و عاري از هرگونه ذهنيگرايي، عناصر فرا دنيوي (عناصر ديني) و تئوري ميداند. به موجب اين تضاد گنون دليل اساسي و عقلاني تمامي زمينههاي فهم تجربي، تئوري و زيباييشناسي بشر را در شهود عقلاني كه آنهم راه اصلي رسيدن به دانش متافيزيكي است، بيان كرد.
هر دانشي به هر شكلي كه باشد، گونهاي از نتيجهي آراء و نظراتي است كه توسط فيلسوفان بيشمار علم هرمنوتيك مدرن بيان شده است. با استفاده از اصطلاحشناسي (ترمينولوژي) فلسفهي علم، با قطعيت ميتوان بيان داشت كه گنون با اين موضوع اصلي كه هر بينشي انباشته از تئوري است، موفق بوده است. بدين معني كه جلوتر از مجموعهاي از تصورات پيشپنداشته و گمانها واقع شده كه به علت اينكه در محدودهي خاص علوم فيزيكي هستند نميتوان آنها را شرح داد يا توجيه كرد. همانطور كه قبلاً خاطرنشان شد، علوم فيزيكي حاصل تقاضاها و سازگاري آنها از مطالعهي حوزههاي خاص از اصول متافيزيكي هستند. بدين لحاظ بدون اينكه اصولشان را مشخص كنند و در مورد گسترهي آنها آگاهي بدهند، مانند پوزيتيويستها دليل ميآورند و اينگونه حقانيت فلسفيشان را اثبات ميكنند نه از طريق محتواي موضوع.
با اين منطق، دانش علمي تا آنجا كه حقانيت خود را از اصول اخلاقي كسب كند نه تنها گمراهكننده بلكه بيفايده و غيرقابل استفاده است. از اينرو گنون مؤكداً بيان كرد كه: “ترديدي در مورد دفاع از دانش – هر قدر جزئي و در ذات خود غير منطقي – وجود ندارد. چيزي كه قانوني و بر حق نيست، به سادگي مورد سوءاستفاده قرار ميگيرد آنهم در اين روزگار كه موضوعاتي از اين نوع تمامي فعاليتهاي بشر را به خود فراميخواند”.
نقطهنظر گنون در اين مورد از سؤالي برخواسته بود كه از روشي تجربي در علوم مدرن اقتباس شده بود. “چرا علوم تجربي پيشرفتي قابل قبول در تمدن مدرن دارند كه هرگز مانند آن به وسيلهي هيچ تمدن ديگري در قبل كسب نشده است؟”
گنون به اين سؤال بسيار مهم با تأكيد كردن بر گرايش عميق دنياي مدرن پاسخ ميدهد و اين گزارشي اختصاصي از مسأله مورد علاقهي عقل مدرن است به همراه رويدادي بينظير كه در شعور بلافصلمان اتفاق ميافتد. علوم طبيعي به صراحت خود را به حوزهي مادي محدود كرده و دستيابي سيستماتيك به هر آنچه كه آنرا در دنياي محسوسات ميتوان آزمايش كرد، را موجب ميشود. بدين ترتيب علوم در مورد كمترين جنبهي واقعيت، بيشترين بررسي را انجام ميدهند، هر آنچه بر حسب هيجانات، احساسات، تجربيات و از اين قبيل و به صورت بلافصل در اختيارمان قرار دارد. اساس و نهايت آنچه ما ميتوانيم در مورد اشياء بدانيم و مطالعه كنيم به اندازهي كمي اشياء تعبير شد، فلسفه، كانت و به دنبال آن موافقين و شاگردانش به استخدام فيزيك در آمدند؛ به اين معني كه مترجم محض اطلاعاتي شدند كه توسط علوم فيزيكي به دست ميآمدند.
به عقيدهي گنون اين مسأله كه هر كوشش عقلاني را به فلسفهاي بيمار منتهي ميكرد نمايانگر اوج كاهشگرايي مدرن بود. به اين علت است كه “سيطرهي كميت” را به عنوان نام مهمترين اثر علوم طبيعي سنتي خود برگزيد. (رجوع شود به مقدمهي سيطرهي كميت و علائم آخرالزمان) همانطور كه گنون بيان ميكند، دليل اينكه شيوههاي تجربي در دنياي مدرن به شهرت بيسابقهاي دست يافتند اين است كه علوم فيزيكي توجه خود را به امور عقلاني و جهان مادي معطوف كرده و نيز به اين دليل است كه به آساني در خدمت پيشپا افتادهترين تقاضاها قرار ميگيرند و نيز دستاوردهاي علوم فيزيكي – با آنچه كه بهتر است آن را “خرافهپرستي واقعيت” ناميد- برابري ميكند.
به اين علت است كه گنون خاستگاه علوم مدرن را نه پيامد طبيعي پيشرفت روشهاي تجربي، بلكه بيشتر به عنوان نتيجهي تغيير اساسي ملكوت و افق (Weltanschauung) بشر مدرن ميداند؛ گنون اين اصطلاح را از ديدگاه دانش شهودي متافيزيكي براي “فرايند انحطاط” به كار ميبرد. در مثالي ديگر به عقيدهي گنون اطلاعات بسيار مفصلي كه علوم دربارهي اندازهي كمي واقعيت بدست آورده است نه تعميق در دانش بود كه: “يك پراكندگي در جزئيات بود… كه ميتوانست همينطور نامحدود به پيش رود بيآنكه گامي فراتر در مسير دانش حقيقي بردارد”.
همانطور كه گنون در سيطرهي كميت و ديگر آثارش توضيح داده است، اين نتيجهي دوري دانش علم از اصول كلي اخلاق و در كنار آن متافيزيك سنتي است.
پيامدهاي مهم ديگري كه در اين فرايند وجود دارد اين است كه علوم طبيعي در حال حاضر عمدتاً نيل به كاربردهاي سودمند دارند و در بسياري از موارد نقطهي اشتراكشان در به قدرت رسيدن است. اين يك سردرگمي مشترك بين علم و فنآوري است. همانطور كه گنون بيان داشته است “… علت پيدايشي صرفاً خود علم نيست كه غربيها آنرا ميپرورانند و يا اينكه به اين علت كه آن را (علم را) ميفهمند؛ آنرا به وجود ميآورند. هدف اوليهي و عمدهي آنها دانش نيست. به عنوان مثال كاربردهاي سودمندي كه امكان دستيازيدن به آنها از طريق علوم و يا صنعت در زمان معاصر آسان است توسط خيل عظيمي از برنامهريزان علم و يا صنعت براي رسيدن به هدف اصلي كه همان علم ناميده ميشود ناديده گرفته ميشود و اغلب آنها در نيل به هدف سردرگماند. گنون دو كاربرد به هم وابسته را براي علوم طبيعي در نظر ميگرفت كه اغلب در زمينهي سنتيشان متصور ميشدند.
اولين واقعيت متعلق به اين است كه علوم به عنوان “كاربردهايي براي رسالات … بين تمامي درجات واقعيت ارتباط برقرار ميكمند تا به سنتزهاي جمعي منتج شود”.
به بيان ديگر علوم طبيعي تحليل سلسلهمراتب “بودن” است و نشاني از اتحاد نهفتهاي كه در زمينههاي مختلف كيهان وجود دارد.
دومين كاربرد علوم سنتي طبيعي بيشتر پرورشي است كه ما را براي مراتب و اشكال عالي دانش آماده ميسازد: “آنها [يعني علوم طبيعي] حداقل براي بعضي از مردم و مطابق با استعداد خاص آنها، يك نوع آمادهسازي است براي كسب درجهي برتري از دانش و نمودي از راهها و روشهاست براي راهنمايي بشر، هنگامي كه در هر سطح از آنها ياري طلبيده شود، در هر سطح به شكل نردباني جوابگوي نيازها ميتواند باشد و براي بالابردن تحقيقهاي عقلاني به كار ميآيد”.
گنون فراتر از موضوعاتي كه در سيطرهي كميت و علائم آخرالزمان ذكر شده پيشرفته است و با تأكيد و توجهي خاص از نقطهنظر سنتي به تجزيه و تحليل و بررسي مفاهيم مختلف به همراه استادي و شفافيت خاصي ميپردازد. گنون مفاهيمي مانند كميت و ويژگي (كيفيت)، موضوع و اطلاعات را در اختيار قرار ميدهد، (كميت) مقدار فضاي و فضاي تعديل شده زمان ما، شخصيت، هماهنگي و سادگي، “انجماد دنيا”، سمبولهاي منظم، اعداد، تغييرات و پيامدها و گروهي ديگر از مفاهيم را بررسي ميكند. هر تحليلي به همراه ديدگاهي در جهت تأكيد بر تغييرات عميق فكري كه با افزايش و توسعهي علم سكولار مدرن جايگزين آن ميشود، همراه است. در اين كتاب خاص كه خلاصهي بسياري از اين پيامدها را در خود جاي داده، گنون مركز توجه را بر كميت نمايي (چندينمايي) واقعيت قرار داده و آنرا دقت پيشگويي بُعد علمي ناميده است. به عنوان شاخصترين پشتيبان فلسفه و علم متافيزيك سنتي در قرن بيستم گنون نقش كليدي را در پيشرفت كلان وضعيت نقد و به سوي چيزي كه ولفگانگ اسميت “علمگرايي” مدرن ناميده بود، ايفاد كرد.
هر چند اگر گنون تا اندازهاي در حرفهي آكادميهاي غرب به علت انتقادهاي كوبندهاش به جهانبيني مدرن و دفاع سازشناپذير از سنت، ناشناخته باقي ماند، ولي از طريق آثارش ارتباط عميقي بين متفكران و نويسندگان در غرب و شرق با او ايجاد شد.