ارائه لايحه اخراج دانشجويان هفت كشور كه آمريكا آنها را حامي تروريسم مي داند از سوي «گرشام برت» عضو جمهوري خواه مجلس نمايندگان از ايالت كاروليناي جنوبي به كنگره آمريكا ايران را با چالشي نو مواجه كرده است. نام ايران در كنار شش كشور كره شمالي، عراق، سوريه، سودان، ليبي و كوبا در اين لايحه ذكر شده است. در صورت تصويب اين لايحه، دانشجويان ايراني مشغول به تحصيل در دانشگاه هاي آمريكا 60 روز فرصت دارند تا خاك آمريكا را ترك نكند. در عين حال متقاضيان پناهندگي سياسي و مذهبي و كساني كه براي امور پزشكي به آمريكا سفر مي كنند از اين لايحه مستثني شده اند. اين لايحه در حالي از سوي يك جمهوري خواه افراطي به كنگره ملي آمريكا پيشنهاد شده است كه شركت كاريابي «مونسترز» آمريكا نيز با پيشنهاد وكلايش، نام ايرانيان جوياي كار را از اين شبكه حذف كرده است.به گفته فرهاد رحمتي، مدير كل بورس ها و دانشجويان خارج از كشور وزارت علوم، تعداد دانشجوي بورس وزارت علوم در خارج كه از فرصت مطالعاتي و پژوهشي6 تا 9 ماه استفاده مي كنند يك هزار و 200 نفر است كه بيشتر به اروپا و به ويژه انگليس اعزام شده اند. در عين حال در آمريكا نيز تعداد بسياري از دانشجويان بورسيه و غير بورسيه ايراني مشغول به تحصيل هستند. ايرانيان كه به عنوان اقليت سكان دار عرصه علمي - تجاري آمريكا شهره هستند، از زمان به قدرت رسيدن جمهوري خواهان در آمريكا و اعمال سليقه هاي راست افراطي با بدبيني دستگاه حكومتي آمريكا مواجه شده اند.
در صدر آمار
نخستين نسل ايراني ها كه پا به خاك آمريكا گذاشت، توانست موقعيت ممتاز و خاصي براي خود ايجاد كند. موفقيت هاي كليدي بيشتر به جوامع اقليت اختصاص يافته، چرا كه اقليت به اين موضوع واقف است كه بقاي او در گروي اتحاد و سخت كوشي است. يكي از دلايل موفقيت در آمريكا همين امر است. كشوري كه از بي شمار اقليت هاي مختلف تشكيل شده است. طبق آخرين آمار منتشر شده از سوي دولت آمريكا، ايراني ها در ميان ديگر اقليت هاي آمريكا رتبه بالايي را به خود اختصاص داده و در زمينه تحصيل و كسب موفقيت تجاري و علمي گام اول را كسب كرده اند. طبق اين آمار، 92 درصد ايراني ها رهن خانه دارند، 84 درصد به خوبي به زبان انگليسي مسلط هستند، 22 درصد صاحب كار خود بوده، 48 درصد در خانواده هاي خود داراي درآمد دو نفره هستند. 43 درصد در پست هاي مديريت و يا شغل حرفه اي بوده و ميانگين درآمد ايراني ها در آمريكا پنج هزار و 500 دلار است كه اختلاف بالايي با سطح درآمد متوسط در آمريكا دارد. 26 درصد ايراني ها داراي درجه علمي بالا بوده و آمريكايي هاي ايراني الاصل تحصيلكرده ترين گروه نژادي در آمريكا به شمار مي آيند.
«ايراني ها در موقعيت هاي سخت خود را نشان مي دهند و قادرند در بدترين شرايط خواسته خود را به دست آورند.» امير شهباز، 28 ساله در حالي اين حرف را مي زند كه در حال تحصيل در رشته برش ليزري در آمريكاست. «ما ده نفر دانشجو بوديم كه از دانشگاه صنعتي شريف فارغ التحصيل شديم و توانستيم از يكي از دانشگاه هاي انگليس بورس بگيريم. جمع ده نفره ما توانست به سختي بورس كامل را به دست آورده و مدرك فوق ليسانس را اخذ كند. در آن زمان و مقارن با حوادث يازدهم سپتامبر، مسئولان دانشگاه در كارشكني دريغ نكردند ولي ما توانستيم با كوشش به خواسته خود برسيم. و پس از آن از دانشگاه هاي معتبر آمريكايي و براي اخذ مدرك دكترا دعوت نامه داشتيم. نه نفر ما به آمريكا آمدند و يك نفر به ايران بازگشت كه البته او هم پشيمان شده و امسال باز مي گردد.» بيشتر اين افراد نداشتن انگيزه را به عنوان دليل مهاجرت عنوان مي كنند و حتي يك درصد به بازگشت نمي انديشند. «من مي توانستم خيلي كارها انجام دهم ولي انگيزه اي نداشتم، چون آينده اي براي خود متصور نبودم.» لحن صداي او از كلافگي او خبر مي دهد. در عوض ما به آنها نشان مي دهيم كه از ايراني چه كارهايي بر مي آيد.»
نسل اول مهاجران ايراني توانسته به بالاترين درجه از موفقيت دست پيدا كند و در زمينه هاي علمي و تحقيقي كرسي هاي بالا را به دست آورد. ولي جمع 500 هزار نفري ايراني ها در ايالت كاليفرنيا كه مي تواند در كنگره صاحب كرسي شود هنوز نتوانسته از اين حق خود استفاده كند. يكي از مشاوران مركز مهاجرت آمريكا بزرگ ترين ضعف ايراني ها مقيم آمريكا را ناموفقي در امور سياسي مي داند و پيشينه آن را به نبود كانال هاي سياسي سازي در ايران ارتباط مي دهد. «ايراني ها بدون شك افرادي موفق در علم، صنعت و تجارت هستند ولي هيچ كدام از سياست بهره اي نبرده اند و علت آن را بايد در پروسه سياسي ايران جست و جو كرد. ايران - چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب - هيچگاه از كلوپ هاي سياسي و يا مجامع سياسي فعال بهره مند نبود. تا از بطن آن سياستمدار تحويل جامعه دهد. ايراني هاي مقيم آمريكا [كه او آنها را آمريكايي هاي ايراني الاصل مي نامد] با اين همه توان و استعداد هنوز نتوانسته اند نقشي سياسي بازي كنند و حتي اكثريت سلطنت طلب بيش از يك يا دو مجله و يك كانال تلويزيوني ضعيف كاري از پيش نبرده اند. با اين كه ادعاي كار سياسي دارند هيچگاه نتوانسته اند يك خط مشي سياسي براي خود ترسيم كنند.»
ولي اين ضعف رو به بهبودي مي رود. در سپتامبر (شهريور) 2003 نخستين ايراني مقيم آمريكا توانست پست اجتماعي به دست آورد. «جمشيد [جيمي] دلشاد توانست عضو شوراي شهر بورلي هيلز [شهر ثروتمندان] شود. دلشاد در سال 1958 از ايران به آمريكا مهاجرت كرده و هنگامي كه به آمريكا رسيده بيش از يكصد دلار در جيب خود نداشته است. سپس فعاليت خود را بر ذخيره سازي اطلاعات كامپيوتري متمركز كرد و در سال 1978 توانست حرفه مستقل خود را راه اندازي كرده و به بازارهاي جهاني راه يابد. و اين شروع پروسه كار سياسي ايراني ها در آمريكاست. به تازگي دكتر «بديع بديع الزماني» ديگر ايراني مقيم آمريكا نامزدي خود را براي احراز فرمانداري ايالت كاليفرنيا اعلام كرده و به جمع 130 رقيب ديگر از جمله «آرنولد شوارتزنگر» پيوسته است. كارشناس مركز مهاجرت آمريكا در پاسخ به پرسشي در خصوص موفقيت اين دو ايراني در عرصه سياست آمريكا به عنوان مدعايي براي حركت گسترده تر ايراني ها در عرصه سياسي آمريكا تنها به جواب «اين ها اتفاقي و موقتي است.» اكتفا مي كند.
بحران هويت
جمعيت ايراني هاي مقيم آمريكا را مي توان به دو گروه عمده تقسيم كرد. گروه اول كه حدود 20 تا 25 سال پيش و تقارن با سال هاي انقلاب راهي آمريكا شده اند و گروه دوم كه در پنج سال اخير به آمريكا رفته اند. گروه اول صاحب جمعيتي 30 درصدي است كه توانسته به مناصب علمي بالا برسد و هيچگاه از ايراني بودن و داشتن هويتي ايراني روي نگردانده است. 70 درصد ديگر در وضعي از خود بيگانه به سر مي برند. خانمي كه دو هفته پيش براي ديدن برادر خود پس از 20 سال راهي آمريكا شده بود نتوانسته بود به هيچ وجه با اين از خود بيگانگي ارتباط برقرار كند. «در يك ميهماني وارد مي شدند و فقط انگليسي حرف مي زدند در حالي كه همه ايراني بودند. مي گفتند فارسي يادمان رفته. مي خواستند براي ما كه تازه آمده ايم خود را بزرگ جلوه دهند ولي ناگهان سر ميز شام يكي مي گفت: «آن سيني ماهي را بده به من! «آن هم به فارسي خالص!» از اين جامعه 70 درصدي بيشتر آنها تفكرات سلطنت طلبانه داشته و هنوز در دنياي قبل از انقلاب به سر مي برند.
ولي از خودبيگانگي در ميان نسل دوم به صورت تصاعدي بالاست. يكي از پژوهشگران عالي موسسه داروسازي فلوريدا كه خانمي ايراني است اظهار كرد كه بيشتر ايراني هاي نسل دوم خود را غيرايراني معرفي مي كنند و تا جايي گير نيفتند به هويت ايراني خود اشاره اي نكرده و از آن واهمه دارند. وي در عين حال با برشمردن موفقيت هاي متعدد ايراني ها از ضعف فعاليت سياسي آنها گله مند است و علت وجود چنين بحران هايي را نبود فعاليت سياسي ايراني ها در آمريكا مي داند. «قدرت سياسي نقشي مهم دارد. اگر آنها بدانند كه در سياست نقش دارند، از هويت خود فرار نمي كنند ولي در مواجهه با برچسب تحقيرآميز «تروريست» حاضر به انجام هر كاري هستند.»
فرهنگ نخ نما
تربيت فرهنگي جوامع ايراني مقيم آمريكا قائم به فرد است و شيوه عامي در اين خصوص وجود ندارد خانواده هاي ايراني هيچگاه نتوانسته اند از هويت ايراني چيزي به فرزندان خود بياموزند و اختلاف ها در اين مورد بسيار است. كارشناس مركز مهاجرت معتقد است ريشه اين مشكل به نبود فرهنگ محكم ملي در ميان اين افراد برمي گردد چرا كه خود آنها درك صحيحي از پيشينه تاريخي و سنتي خود ندارند. اين فرهنگ پيچيده خانوادگي به مرور زمان حل مي شود. بنيادهاي فرهنگي ايراني ها نتوانسته اند در اين خصوص كمكي به خانواده ها بدهند و حتي نشريه شاخصي چون «ره آورد» كه حاصل كار انديشمندان و متفكران ايراني است، پر از مطالب كهنه و قديمي است كه براي نسل جديد جذابيتي ندارد و طبقه ميانسال و بالاتر از آن مخاطب اين نشريه هستند. اين معضل «اجتناب ناپذير» است چرا كه فرهنگ ها به سيطره كشورها وابسته اند و خارج از آن و بدون ارتباط گم شده و به تدريج نخ نما شده و از بين مي رود. اين در حالي است كه «هاله وزيري»، مدير تحقيقات منطقه اي انستيتو اينترمديا سروي (Inter Media Survey) كه درجه دكتراي خود در رشته دولت را از دانشگاه جورج تاون اخذ كرده، مي گويد: «ايراني ها در آمريكا - به خصوص نسل جوان - بيش از پيش قصد كمك در حل مشكلات جامعه دارند. آنها با ايراني بودن و آمريكايي بودن خود احساس راحتي كرده و در حيات سياسي آمريكا مشاركت دارند. زمان ما فرا رسيده است.»
اگر مجبور نبودم
حمايت سيستم علمي آمريكا از ايراني ها سبب شده هر روز تعداد نوابغ و نخبگان ايراني حاضر در آمريكا بيشتر شود. ايراني ها با پشت سر گذاشتن مدارج علمي بالا، براي يافتن شغل مناسب زحمت نمي كشند چرا كه تمام درها به روي آنها باز است. فرزاد در همين بازار رضاي تهران به قفل شكن معروف بود و با شكستن كدها و قفل هاي نرم افزاري روزگار خود را مي گذراند. پس از رسيدن به آمريكا و فقط با صرف مدت سه ماه توانست در مايكروسافت مسئول پروژه هاي كدگذاري شود؛ «من فقط يك حرف دارم. ايراني يعني نبوغ اينها - آمريكايي ها - با اين همه امكانات باز بايد يك نفر بيايد و به آنها بگويد كه چه كار كنند. ولي ايراني يعني اتوماتيك. من فقط سه ماه وقت صرف كرده ام و حالا مدير پروژه هستم. مطمئن باش تا سه سال ديگر به جايگاهي بسيار بالاتر خواهم رسيد.» ولي آيا مجبور به رفتن بوده است؟ «بله. براي من جايي در ايران وجود نداشت و در آخر يك مجرم نرم افزاري مي شدم.» كارشناس مهاجرت در حالي كه به فهرست ايراني هاي موفق - كه با كمك مالي آمريكا راه اندازي شده - اشاره مي كند، ايراني ها را اقليتي مي داند كه به تدريج آمريكا را به لحاظ صنعتي و علمي در اختيار خود مي گيرند.» برعكس ايتاليايي ها كه بازار پدرخوانده ها را رواج دادند، ايراني ها سكان علمي و فني آمريكا را به دست گرفته اند و اين تازه اول كار است.»
در بخش افراد موفق در رشته تجارت به نام هايي برمي خوريم كه در كليدي ترين نقاط به كار گرفته شده اند. «فرزاد ناظم» در شبكه ياهو، «بيژن پاكزاد» در محصولات بيژن، «پريسا خسروي» در سي.ان.ان و «اميد كردستاني» در شبكه گوگل. اساتيد علوم انساني در دانشگاه هايي بسيار معتبر به تدريس مشغول بوده و صاحب كرسي استادي هستند. «حسين ضيايي» در دانشگاه يو.سي.ال زاي، «حبيب لاجوردي» در هاروارد و «نگين نبوي» در دانشگاه پرينستون. در مركز تحقيقات فضايي آمريكا، (ناسا NASA) و در بخش پژوهش حدود يكصد و 20 دانشمند از تمامي مليت ها در تيم هاي مختلف به كار مشغولند كه 60 نفر از اين جمع از ايراني ها تشكيل شده اند و رياست آن با دكتر «موسي آرمان» است كه به تازگي به ايران و به جهت تقدير به زادگاهش - شهر يزد - دعوت شد ولي به دليل مشغله كاري نتوانست به ايران بيايد.
دكتر «فيروز نادري» از آوريل سال 2000 مديريت پروژه هاي ناسا را عهده دار شده و قبل از آن به مدت چهار سال مديريت تيم تحقيق كشف حيات در ديگر نقاط كهكشان را به عهده داشته است و به سبب خدمات شايان خود مدال افتخاري هدايت راهبردي ناسا را به دست آورده است. دكتر «منوچهر سليماني»، پروفسور در رشته پزشكي و رئيس بخش نفرولوژي دانشگاه سين سيناتي (Cincinnati) ايالت اوهايو در گفت وگويي اظهار داشت: «به دليل انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاه ها مجبور به ترك ايران شدم و تحصيلات خود را در آمريكا به پايان بردم.» تيم تحقيقي او توانسته نه ژن جديد كشف كند كه در بالانس الكترولايت بدن نقش دارند و آخرين تحقيق او متمركز بر ژن هايي است كه باعث از كار افتادگي كليه مي شود؛ «باور كنيد اگر مجبور نبودم، هيچ گاه ايران را ترك نمي كردم.» در بحث فرار مغزها بايد گفت كه اين معضل مخصوص ايران نيست و دانشگاه ها و موسسه هاي پژوهش و تحقيق آمريكا روياي بسياري از نوابغ در سراسر دنياست؛ هر ساله افراد زيادي از چين و هند گرفته تا كشورهاي اروپايي راهي دانشگاه هاي آمريكا مي شوند ولي اين ايراني ها هستند كه رتبه عالي را به دست مي آورند.»
هنر ايراني
در سويي ديگر معدود هنرمندان ايراني توانسته اند در آمريكا به موفقيت بزرگ دست يابند. دليل عمده آن بومي بودن فرهنگ است ولي هيچ يك از هنرمندان خارج از ايران نتوانسته اند با اتكا به هنر غربي به مدارج عالي دست يابند. دكتر «منوچهر صادقي» توانست در سال 2003 بالاترين جايزه انجمن ميراث فرهنگ ملي آمريكا را به دست آورد. پس از انقلاب هنرمندان بسياري راهي آمريكا شدند ولي هيچ كدام رقيب هنرمندان داخلي به حساب نمي آيند. در اين خصوص نداشتن هنر اصيل سبب چنين نقيصه اي است؛ «اين افراد از هنر اصيلي برخوردار نبوده اند. هنرهاي مقطعي و مردمي و پاپ در گذر زمان تغيير مي كنند. در حال حاضر هنرمندان داخل ايران در كنسرت هاي خارجي خود بسيار موفق تر از هنرمندان مقيم آمريكا هستند.»
و حركت همچنان ادامه دارد
مهم نيست ايراني ها كجا باشند. هر جا كه باشند سهمي در تاريخ و ريشه ايران دارند. كارشناس اداره مهاجرت هيچ يك از ايراني هاي آمريكا را موجب شرمساري ايران نمي داند؛ «شما صاحب بهترين گنجينه هستيد. مطمئن باشيد اگر شرايط براي آنها مساعد شود بازمي گردند و در اختيار مملكت خودشان خواهند بود.» اين در حالي است كه شرايط سياسي نسبت مستقيمي با اين حركت دارد. فهرست يكصد نفره ارائه شده به دانشگاه علم و صنعت و دعوت از آنها براي ادامه تحصيل در آمريكا خود نويد اين نكته است كه آمريكا مغز اصلي را پيدا كرده و حاضر است هر هزينه اي را در اين راه بپردازد. حركت مغزهاي ما به سوي آمريكا روبه افزايش است. «سعيد رضاييان» كه متخصص امور ديناميك و طراحي صنعتي در آمريكا است، اظهار مي دارد كه «پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي به ايران بازگشته تا در صنايع هوا و فضا خدمت كند.» طرح هايم را بردم و از سوابق خود گفتم. شخص مسئول طرح ها را جلوي من انداخت و گفت ما خودمان به اندازه كافي متخصص داريم. برگرديد همان جايي كه بوديد. «در آمريكا از او هيچ سئوالي نمي كنند. هزينه اطاق خلاء بسيار بالا است ولي من اگر ده ساعت هم بخواهم كار كنم، حتي يك نفر از من نمي پرسد چرا آنها هزينه را مي پردازند چون نتيجه تحقيق من براي آنها بسيار مهمتر از پرداخت هزينه است.»
تصميم راسخ براي حضور سياسي
حركت ايراني هاي مقيم آمريكا به سوي سياست سرعت گرفته و با استقبال آمريكا مواجه شده است. اين استقبال به حدي است كه سناتور «ادوارد كندي» در نخستين همايش كميته اقدام سياسي ايراني - آمريكايي در واشنگتن شركت كرد و رهبري كميته هاي اقدام سياسي براي كمك به ايراني هاي مقيم آمريكا را «تحسين برانگيز» خواند. كميته هاي اقدام سياسي «ياپك» ها (Political Action Committee) در آمريكا وجوهي را به نامزدهاي سياسي كه درصدد مبارزه انتخاباتي هستند، مي پردازند.
كميته اقدام سياسي ايراني هاي مقيم آمريكا (IAPAC) توسط سه بازرگان ايراني و پس از وقايع يازدهم سپتامبر و به دنبال سخت گيري هاي اعمال شده بر روي مهاجرت و آزادي هاي فردي به ويژه ايراني ها و ديگر مسلمانان و يا اهالي خاورميانه تشكيل شد. «حسن نمازي» يكي از بنيانگذاران اين كميته و مديرعامل اجرايي شركت سرمايه گذاري نمازي حمايت سناي آمريكا از اين كميته را مايه مباهات مي داند. نمازي به همراه دو بنيانگذار ديگر «فرج علايي» و «اكبر قهاري» در سپتامبر 2002 كميته اقدام سياسي بي طرف (وابسته به هيچ گروهي) را تاسيس كردند تا جامعه ايراني هاي آمريكا با حضور در روند قانونگذاري و انتخاباتي آمريكا در حيات سياسي آمريكا شركت كرده و جهت انتخاب شدن مبارزه كنند. «مراد قربان»، سرپرست سياسي IAPAC كه اصليت شيرازي داشته و سابقه 5 سال تجربه كار سياسي در دفتر نماينده كنگره «جان ليندر» را دارد معتقد است: «اين نخستين سازمان جامعه ايراني - آمريكايي است كه مي تواند صداي ايرانيان را به گوش ها برساند.» آخرين اخبار حاكي از اين است كه توسعه سياسي ايراني ها در آمريكا به تپش جدي افتاده و حركت خود را آغاز كرده است. شايد نظرات صريح و انتقادآميز افرادي سياسي در جامعه آمريكا در اين سال ها محرك اين جريان بوده چرا كه حركت سياسي اين اقليت پيشرو قدم در راهي گذاشته تا حقوق از دسته رفته خود را باز يابد.