باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 27 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ايران جهاني شده
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
گفت وگو با دكتر مسعود اسلامي رئيس دانشكده روابط بين الملل وزارت امورخارجه


مسعود اسلامي فوق ليسانس و دكتراي خود را در رشته روابط بين الملل از دانشگاههاي ييل و تافتز دريافت كرده است. وي فوق ليسانس ديگري نيز در رشته معارف اسلامي و علوم سياسي از دانشگاه امام صادق(ع)  دريافت كرده است.

عنوان رساله دكتراي وي «شوراي امنيت سازمان ملل متحد پس از جنگ سرد- نگرشي به گذشته و چشم انداز آينده» است. دكتر اسلامي داراي مقاله هايي از جمله «تعامل حقوق و روابط بين الملل در عصر جهاني شدن»،  «تحليل سياسي از تشخيص تا تجويز»، «استفاده از شبيه سازي و اينترنت در آموزش مذاكرات ديپلماسي» و «جايگاه و موقعيت كشورهاي كوچك در نظام بين المللي» است. وي از سال 1368 رئيس دانشكده روابط بين الملل وزارت خارجه بوده است.

 
   ● نام گفت و گو شونده: مسعود - اسلامي

منبع: روزنامه - همشهری

 
 

* تعريف شما از جهاني شدن چيست؟

- برداشت من از جهاني شدن، مجموعه اي از فرايندهاي مختلف، متمايز و بعضاً  متضاد است كه سازمان دهنده مشخصي ندارد. به عبارت ديگر يك پروژه از پيش طراحي شده نيست. اما اين كه افرادي صاحب قدرت و ثروت در اثناي يك فرايند، پروژه هايي براي خود تعريف كنند، امر دور از ذهني نيست. اتفاقاً وضع درست اين گونه است. اما اين حرف كاملاً با اين امر فرق دارد كه بگوييم كل روند فرايند جهاني شدن يك پروژه است. لذا مساوي دانستن آن با غربي شدن يا آمريكايي شدن از ديد علمي مطابقت زيادي با واقعيت ندارد. اگر از ديد سياسي به اين موضوع نگاه كنيم و دنبال كانون ها و معادلات قدرت هستيم،  ممكن است خيلي از اين روندها را معادل آمريكايي شدن يا غربگرايي بدانيم. اما به لحاظ علمي - كه ديدگاه اصلي من در اين گفت وگو است- اين دو را نمي توان مساوي دانست، هر چند ممكن است در اين فرآيند كلي، غربي كردن توسعه سرمايه داري، توسعه ساختار قدرت و روابط مبتني بر سرمايه و ترويج ايده هاي آمريكايي هم در آن وجود داشته باشد.حال مي توان اين سؤال را مطرح كرد كه آيا جهاني شدن، يكپارچگي و همسان سازي را به همراه دارد يا فرصتي براي تنوع و تضاد نيز فراهم مي آورد؟ به نظر من شق دوم درست است. چون در هيچ كدام از عرصه هاي روابط انساني، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و تاريخي، شاهد يك روند يكسان سازي فراگير نيستيم. وضعيت موجود شامل يك روند كلي طرفدار جهاني سازي و نيز يك روند كلي مخالف جهاني سازي است و درتمام عرصه ها كانونهاي قدرت متضاد وجود دارند. مثلاً مزاياي فناوري جديد به طور يكسان در دنيا توزيع نشده است. در آسيا، آفريقا و حتي اروپا نقاط محروم وجود دارد كه از مواهب جهاني شدن بي بهره مانده اند. مضار جهاني شدن هم يكسان توزيع نشده است.بنابراين، جهاني شدن پديده اي يكسويه نيست كه اگر خوب باشد، همه جا خوب باشد و برعكس.

اصطلاح جهاني شدن به طوري كه مصطلح است، به دو مفهوم به كار برده مي شود كه هر دو درست است. گاه جهاني شدن ما را به مجموعه اي از واقعيات، تغييرات و تحولات عيني در عرصه هاي مختلف ارجاع مي دهد. اين مفهوم واقعي و بيرون از ذهن ما است. گاهي ديگر اين عبارت براي توصيف درك و برداشت ذهني كه ما از اين مجموعه تحولات در بيرون از ذهن داريم، به كار برده مي شود. هر دو مفهوم درست است، اما بايد توجه كنيم هر كدام را در كجا به كار مي بريم. مفهوم دوم در واقع تئوري ذهني و انتزاعي جهاني شدن است كه هدف از آن ارائه يك دستگاه فكري براي شناخت واقعيات جهان پيرامون ما است. مفهوم اول به واقعيات تغييراتي كه در عالم واقع در حال رخ دادن است، اشاره دارد. معناي دوم جهاني شدن در واقع تلاش فكري نخبگان جامعه بشري براي درك واقعيات شگرف، ظريف، عميق و فراگير دنياي پيرامون است.

 

* دلايل پيدايش نظريات مختلف در مورد جهاني شدن چيست؟

- همانگونه كه عرض كردم معناي دوم جهاني شدن در واقع يك نوع تلاش فكري نخبگان جامعه بشري براي درك واقعيات شگرف، ظرائف، عميق و فراگير دنياي پيرامون است. از همين جاست كه ديدگاهها، تفسيرها و توضيحات مختلف در مورد جهاني شدن پيدا و آنقدر زياد مي شود كه هميشه بايد از اين پرسش شروع كنيم كه جهاني شدن به چه معناست؟ چون به اندازه نخبگان صاحب نظر در اين باره، تعريفهاي مختلف وجود دارد و هر يك نقاط مورد نظر خود را برجسته مي كنند.

اما توجه به اين نكته كه برخي اينها نظريات ذهني هستند و برخي عيني، اين امكان را به ما مي دهد كه ارزيابي متعادلي داشته باشيم. چه بسا بسياري از اين نظريات مختلف، مكمل هم باشند. هر جا تنوع باشد، ضرورتاً  تضاد نيست. از اين جا مي خواهم نتيجه بگيرم كه جهاني شدن پديده اي تك ساحتي نيست،  نمي توانيم جهاني شدن را فقط در عرصه فرهنگ تعريف كنيم و بگوييم جهاني شدن مجموع برآيند فرايندهايي است كه در عرصه فرهنگ، اقتصاد يا سياست جهان و ... رخ مي دهد. به نظر من مجموعه تعاريفي كه از هر يك از اين ساحت هاي مختلف مي شود، تصوير كاملي از اين پديده به دست مي دهد.

 

* ويژگي تعريف يا تعاريفي كه در اين ارتباط عرضه مي كنيم، چيست؟

- از آنجايي كه تئوري پردازي نسبت به نوعي تغيير و تحول جهاني صورت مي گيرد كه ايستا و ثابت نيست، لزوماً  بايد نوعي انعطاف در تعريف را در نظر بگيريم. نبود اين انعطاف سبب مي شود تا دستگاه فكري ما در درك تحولات بيروني ناكارآمد باشد و نتوانيم پاسخ بسياري از سؤالات را بدهيم.

پس چندگانگي و ابهامي كه در تعاريف جهاني شدن وجود دارد، به نوعي ترجمان تحولات پيرامون ماست. اگر با پديده اي ايستا مانند تقسيم جهان به بلوك شرق و غرب در دوران جنگ سرد مواجه بوديم، به تئوري ثابتي نياز داشتيم. اما در حال حاضر با مجموعه گسترده اي از تغيير و تحولات روبه رو هستيم كه بايد آن را درك و درباره اش نظريه پردازي كنيم. اين تغيير در مفهوم سازي و نظريه سازي ما منعكس مي شود و لذا ما نمي توانيم به يك تعريف ثابت متفق عليه نمي رسيم. نبايد هم اين انتظار را داشته باشيم. ابهام و پيچيدگي در تعريف جهاني شدن صبغه اي به آن مي دهد كه اتفاقاً كاربردهاي مختلف دارد. به عبارت ديگر اين امر لزوماً  نقص آن نيست، بلكه مي تواند امتيازي براي آن تلقي شود.

بنابراين، جهاني شدن تماماً  درباره تغيير و تحول است كه مفهوم اصلي و هسته مركزي جهاني شدن است. اين امر در مورد هر دو مفهوم جهاني شدن صادق است.

 

* حوزه هاي مختلف تغيير و تحولات در عرصه جهاني شدن چيست؟

- اين تغيير و تحولات در چند عرصه صورت مي گيرد، از جمله سطح و واحد تحليل، كميت و هويت بازيگران، تغيير در سرعت، شدت و دامنه تحولات، تغيير در ساختار روابط به خصوص روابط بين الملل، تغيير در قواعد كنشگري و بازيگري و تغيير در كاركرد زمان و مكان. به برخي از اين عناوين اشاره بيشتري مي  كنم.واحد و موضوع تحليل در روابط بين الملل تا پايان جنگ سرد كه نقطه عطفي در مطالعات روابط بين الملل محسوب مي شود، واحد دولت- ملت بود. موضوع روابط بين الملل شناخت و تضمين روابط بين دولتها بود. البته طي دهه هاي قبل از پايان جنگ سرد، بحث سازمانهاي بين المللي  به عنوان بازيگران مستقل هم مطرح بود، اما عموماً  تا حد زيادي اينها تابعي از ساختار بين دولتها بود.سازمان ملل به عنوان بزرگترين سازمان دولتي بين المللي شناخته مي شد و هنوز جايي براي سازمانهاي غيردولتي به عنوان كنشگر و بازيگر فعال وجود نداشت. روابط بين الملل در واقع روابط بين دول بود.

در بازكاوي اين نظم، با ساختار مركب از دولتهاي مختلف مواجه هستيم كه رفتار آنها و نحوه تأثيرگذاري آنها بر يكديگر همگي بر محور دولت بود. اين باعث مي شد سطح تحليل روابط بين الملل در شناخت و روابط بين دولتها محدود شود. در ذيل آن سطوح مختلف تحليل وجود داشت مانند سطح ملي، بومي، منطقه اي تا سطح روابط بين دولتها.

آنچه امروز ما به عنوان تغيير و تحولات جهان پيرامون به آن اشاره مي كنيم، بيشتر از دهه 1960 آغاز شد و پس از پايان جنگ سرد عمق و نمادها و نمودهاي فراواني پيدا كرد. از اين نظر جهاني شدن موضوع روابط بين الملل و سطح تحليل روابط بين الملل را به سطح جهاني ارتقا داد.

 

* مفهوم اين گفته چيست؟

- يعني براي درك روابط بين الملل، اكنون صرفاً  رجوع به دولتها و روابط بين آنها كافي نيست، بلكه خود دولتها به عناصري در زمينه اي بزرگتر تبديل شده اند كه در آن، موضوع هاي مختلف از جمله عوامل، بازيگران و معادلات جديدتر مطرح است. جهاني بودن ويژگي همه اينهاست. از اين رو، يك دولت و رفتار آن را نمي توان در يك منطقه جغرافيايي محدود دانست،  هر تصميم اين دولتها هم تأثيرگذار بر و هم متأثر از روندهاي جهاني است.

در گذشته، روابط، سياست و حقوق بين الملل همه در حول و حوش يك مفهوم و يك واقعيت به نام دولت قرار داشت كه اين دولت متشكل از يك قدرت مركزي ، سرزمين مشخص جغرافيايي و جمعيت معين ملي بود كه يك ملت را تشكيل مي داد. اكنون واحد روابط بين الملل ديگر اين گونه نيست و شناخت ما از اين روابط اقتضا مي كند در سطح جهاني نگاه كنيم. در اين حالت، ملت مشخصي وجود ندارد، بلكه موضوع هايي وجود دارد كه مبتلا به تمام مردم جهان است. اقتدار مركزي كمتر از اقتدار جهاني موجوديت مي يابد.

 

* آنچه جهاني شدن را به عنوان يك روند مستمر تغيير از روندهاي مشابه در گذشته متمايز مي كند، چيست؟

- تغيير هميشه در جهان بوده و عنصر ذاتي عالم ماده است. اما آنچه جهاني شدن را از دوره هاي ديگر متمايز مي كند، سرعت، شدت و عمق اين تغييرات است. اگر اين سه ويژگي وجود نداشت، ديگر جهاني شدني نبود و وضعيت همان تحولات منطقه اي، ملي، محلي و بومي و غيره بود. اما اكنون واحدي به نام جهان پيدا شده است كه مردم در يك سري مسائل آن احساس اشتراك و تعلق مي كنند.

اين احساس تعلق فراگير ناشي از شدت تغييرات است كه آن هم از عنصر سرعت نشأت مي گيرد. شدت نيز به عمق مي انجامد.

اگر در نظر بگيريم روابط بين الملل قبلي روابط افقي بين دولتها بود، اكنون تغييراتي پيدا شده كه نهادها را به صورت عمودي تحت تأثير قرار مي دهد. مثلاً سياست گذاري در اتحاديه اروپا فقط بين دولتها نيست، بلكه بر اركان جامعه  تأثير مي گذارد.

 

* بازيگران عرصه جهاني شدن به لحاظ كمي چه تفاوتهايي با همتايان خود در نظم سابق دارند؟

- بازيگران در دوره قبل از جهاني شدن، شامل دولتهايي بودند كه شمار محدودي داشتند. اما كميت بازيگران اكنون با اضافه شدن نهادهاي غيردولتي به شدت افزايش پيدا كرده است. مثل شمار سازمانهاي غيردولتي بين المللي در سال 1990 يا 1991، بين 5000 تا 5500 بود. اكنون اين شمار ظرف يك دهه 10 برابر شده است. هر كدام از اين سازمانها هدفي دارند كه دنبال مي كنند.

 

* پيامدهاي تشكيل اين سازمانها چيست؟

- يكي از اين پيامدها اين است كه در گذشته مسئله وفاداري به دولتها مطرح بود، به عبارت ديگر مليت و تابعيت دولت مركزي تعيين كننده رفتارها بود. اما اكنون با ايجاد فضاي مجازي و امكان گسترده ارتباطات، افراد، وفاداري هاي مختلف پيدا كرده اند، يعني خود را به يك رابطه تابعيت محدود نمي بينند. مثلاً گروه پزشكان بدون مرز را در نظر بگيريد. آنان مرزهاي جغرافيايي را نمي شناسند و به دولت خود وفاداري ندارند. اگر از آنان بپرسيد كيستند، در وهله اول از تابعيت خود سخن نمي گويند بلكه بعضاً هويتها و وفاداري هاي جديد را مطرح مي كنند و يك جنبه جهاني با هويت خود مطرح مي كنند.تغيير در ساختار روابط بين الملل از ديگر ويژگيهاي عصر جهاني شدن است. قبلاً محور و عناصر ساختار روابط بين الملل قدرت بود. الان در عصر جهاني شدن قدرت و ثروت است. البته ثروت به صورت سيال يعني سرمايه هايي كه كانونهاي قدرت به دنبال خود مي كشد و به دنيا شكل مي دهد. منظور ما از روابط بين الملل وضعيت بازيگران نسبت به هم است. قبلاً اگر قدرت سياسي، نظامي و سخت  افزاري ساختار روابط بين الملل را تعريف مي كرد، اكنون اين سرمايه  و قدرت سياليت سرمايه است كه آن را تعريف مي كند. به عبارت ديگر مي توانيم جهان را به جاي 180 يا 190 كشور با دولت مركزي به 500 يا 600 كانون ثروت و قدرت تقسيم كنيم كه البته برخي از دولتها عضو آن هستند. سازمانهاي چند مليتي، شركتهاي فرامليتي و كانونهاي اقتدار تجاري امروز مكان جغرافيايي خاصي ندارند. آنها مي توانند ظرف مدت بسيار اندكي سرمايه را جابجا كنند. اين امر ساختار روابط بين الملل را متحول كرده است. روابط بين اين بازيگران جديد بعضاً تإثيرگذارتر از روابط بين دو دولت است.

 

* مفهوم زمان و مكان در عصر جهاني شدن چه حالتي پيدا كرده است؟

- برخي با اغراق عصر جهاني شدن را عصر پايان تاريخ و جغرافيا مطرح مي كنند. مثلاً  نظريه فوكوياما به يك معنا از اين دست است. وي مي گويد نقطه اوج تكامل اجتماعي و سياسي جامعه بشري، رسيدن به ليبرال دموكراسي است كه روند جاري نشان مي دهد ايده هاي آن جهان گستر مي شود. اين ايده جهاني چنين القا مي كند كه مرحله تاريخي بعدي وجود ندارد. گروهي ديگر از اين صحبت مي كنند كه روابط بين المللي سنتي مبتني بر جغرافياست و اقتدار دولت مبتني بر مرزهاي جغرافيايي و بر اثر تعاملات فراگير و فرامرزي جهاني، جغرافيا، مفهوم قبلي خود را از دست مي دهد و در نتيجه انسان را در دوره پايان جغرافيا قرار مي دهد. 

به نظر من هر دو نظر اغراق آميز است، هر چند كه عناصري از واقعيت در آن موجود است. درست است كه در آستانه يك تحول جهاني با سرعت و دامنه وسيع قرار داريم، اين بدان معنا نيست كه تمام عناصر قبلي جهان سنتي از بين رفته است. چون مرزهاي جغرافيايي، به رغم كسب كاركردهاي جديد، از بين نرفته است و اقتدار مركزي دولتها در بسياري از تصميم گيريهاي بنيادي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و غيره نقش ايفا مي كند.

واقعيت اين است كه جهان در حال گذار از مرحله اي به مرحله  بعدي است. بنابراين صحبت از «مرگ فاصله» يا «مرگ زمان»، «مرگ تاريخ» و «مرگ جغرافيا» اغراق آميز است. همه اينها واجد چشم   انداز هستند، اما قطعاً اين گونه قضاوت اغراق آميز است. در حالي كه مرزها به معناي سنتي رنگ مي بازد، مرزهاي جديدي شكل مي گيرد. زمان فشرده شده و تحولاتي كه قبلاً در مدت نسبتاً طولاني صورت مي گرفت، در مدت كوتاهي رخ مي دهد. كارهايي كه انجام آن مستلزم طي مكان بود، اساساً متحول شده است. فضاي مجازي عرصه جديدي در سياست بين الملل مطرح كرده است. با اينترنت مي توان انواع ارتباطات را با اندك كنترل دولتها برقرار كرد.

 

*اينترنت داراي ساختارهاي غير متمركز است كه هيچ قدرت مركزي بر آن اختيار ندارد و فقط شامل چند نهاد تنظيم كننده است. آيا اين ساختار را مي توان تصويري از نظم آتي جهان در نظر گرفت؟

- همين طور است. البته اين امر هيچ طرح مشخص و از پيش تدوين شده اي به ما نمي دهد، اما چنين نظمي در حال شكل گيري است.

 

* آيا جهاني شدن پديده اي تك بعدي است يا چند بعدي؟

- جهاني شدن از اين جهت فراگير است. از اين رو عرصه هاي تغيير و تحول در آن متنوع است. اين عرصه ها عبارتند از: سياست و امنيت، اقتصاد و تجارت، فرهنگ و هويت، ارتباطات، فن آوري و اطلاع رساني، محيط زيست و منابع طبيعي و عرصه همزيستي، همبستگي و توسعه پايدار. تمام اين عرصه ها اكنون حالتي جهاني پيدا كرده اند. يعني اكنون بايد از امنيت و سياست جهاني صحبت كنيم، همان تغييري كه واحد تحليل را عوض مي كند.

در اقتصاد تجارت نيز همين وضع حاكم است. امروز صحبت از اقتصاد ملي به عنوان مهمترين واحد تحليل مقبول و كارآمد نيست و به سؤالات پاسخ نمي دهد. اقتصاد ملي بايد در ارتباط با اقتصاد جهاني تعريف شود، چرا كه اقتصاد و تجارت ملي ديگر مجزا و جداگانه نيست. تغيير و تحولاتي كه در عرصه اقتصاد جهان در حال رخ دادن است، بدانيد يا ندانيد بر اقتصاد ملي نيز تأثير مي گذارد. بنابراين صحبت از اقتصاد ملي بريده از اقتصاد جهاني ممكن نيست.

فرهنگ و هويت نيز همين حالت را دارند. محصور كردن فرهنگ و حفظ ويژگيهاي آن جدا از مابقي اعضاي جهاني، پاسخگوي معادلات نيست. ما با مسائلي روبه رو هستيم كه براي حل مناسب آنها ناگزير بايد از عوامل و زمينه هاي جهاني كمك بگيريم. بايد اين موضوعها را به گونه اي سازگار با مقتضيات جهاني تعريف كنيم. در غير اين صورت مرگ آن فرا مي رسد. همانگونه كه اقتصاد مي ميرد، فرهنگ نيز مي ميرد. همانگونه كه تدوين سياست تك بعدي و خودسرانه به بن بست مي رسد، در عرصه فرهنگ و اقتصاد نيز همين طور است.

جهاني شدن از يك ديدگاه مجموعه تغيير و تحولات و مسائلي است كه فراروي جامعه بشري وجود دارد. در اثر تعاملات و مراودات مختلفي كه با اطراف خود داشته ايم، با معضل محيط زيست جهاني، با مسئله حقوق بشر، محدوديت منابع طبيعي، آلودگي هوا و غيره روبه رو هستيم كه همه ناشي از شدت عمق و سرعت تحولات است. حل هيچ كدام از اين مشكلات امكان پذير نيست جز با مشاركت تمام اعضاي جامعه بشر.

در اينجا به منطق استقرايي مي رسيم، يعني اگر از مصداق شروع كنيم، به مفهوم جهاني شدن مي رسيم. اين قبيل مشكلات محدود به جامعه ملي ما نيست، بلكه متعلق به كل جامعه بشري است. مثلاً اگر تا به حال با توليد و مصرف سوخت نامناسب باعث ايجاد گازهاي گلخانه اي مي شديم و به آن به عنوان يك مسئله داخلي توجه نمي كرديم، اكنون اين مسئله يك معضل جهاني شده است. اگر در مقام حل اين معضل هستيم، بايد جهاني بينديشيم، از امكانات جهاني استفاده كنيم و در تعامل با بازيگران جهاني قرار بگيريم. اين امر به هيچ وجه به معني لطمه خوردن به هويت مذهبي، سنتي و تاريخي ما نيست. چنانچه اين قبيل مسائل در ارتباط با هنجارهاي جهاني تعريف نشود، حل آنها مشكل است.

منطق جهاني شدن احساسي را به ما القا مي كند كه گويي به كره ماه رفته ايم و از آنجا كره زمين را به مثابه يك كل واحد مي نگريم. اگر اينگونه به موضوع بنگريم، متوجه مي شويم جهاني شدن تنها راه پيش  روي همزيستي ابناء بشر است. پيشرفت از اين نظر مستلزم جهاني انديشيدن است. لذا، تئوريهاي قبلي يعني رئاليسم، ايده آليسم، سوسياليسم و كمونيسمي كه توجيه گر روابط بين الملل بودند، اكنون ديگر پاسخگو نيستند، چون هر كدام از آنها ما را به يك عرصه مي كشاندند. مثلاً رئاليسم و ساختارگرايي رئاليستي كه الگوي غالب بر نخبگان بين الملل طي دهه  هاي مختلف بود، معادلات آن ديگر جوابگوي مشكلات فعلي ما نيست. زيرا همه چيز را به عرصه سياست و نظامي گري تقليل مي داد. اما جهاني شدن اين عرصه را فقط يكي از ساحتهاي خود مي داند.

بنابراين با مجموعه فرايند و تحولات متنوع و متضادي روبه رو هستيم كه هر كدام بخشي از تصوير را نشان مي دهد. وقتي بتوانيم با يك دستگاه فكري مجهز اينها را در كنار يكديگر قرار دهيم و يك تصوير كلي از آنها بسازيم به تئوري پردازي جهاني شدن پرداخته ايم كه ما را در درك تحولات پيرامون ياري مي كند.

 

* آيا جهاني شدن مرحله نويني در تاريخ بشريت است يا استمرار روندهاي گذشته؟

- اين بحث مهمي است كه ماهيت معرفت شناسانه و هستي شناسانه دارد. آنان كه مي گويند جهاني شدن يك مرحله نوين از تاريخ بشريت است، معتقدند اين تغيير و تحولات از چنان سرعت، شدت و عمقي برخوردار است كه در واقع نوعي گسست را از گذشته تاريخ ايجاد كرده است. گسست در عرصه هاي مذكور، بازيگران و قواعد بازي. در نتيجه نيازمنديم جهان را از نو بشناسيم. آنان حتي ريشه هاي اين نظر را به ابن خلدون بر مي گرداند. به اعتقاد آنان، توجيه اين همه تغيير در چارچوب مفاهيم قبلي ناممكن است. اما برخي معتقدند با قدري واقع بيني و تعديل مي توان عناصري را از استمرار گذشته ببينيم.

به اعتقاد من جهان درحالت بينابيني قرار دارد و در برخي عرصه ها وارد مرحله جديدي شده ايم، مانند جهان مجازي كه به عنوان يك آفرينش جديد،  فرصت هاي لايتناهي و اثرگذاري هاي فراگيري را براي بشر فراهم كرده است. اما اين عرصه در همه جا توسعه پيدا نكرده است. دسترسي به اينترنت واقعاً  در بخش كوچكي نسبت به جمعيت جهان زياد نيست. به رغم وجود آرمانهاي مشترك بشري مانند صلح، هنوز در گوشه و كنار جهان با مخاصمات نظامي، غيرنظامي،  نژادي و ديني مواجه هستيم.

از اين رو، به نظر من جهاني شدن يكي از زاييده هاي مدرنيته است. همان طور كه عقل بشر و منطق بشري پويايي و آينده غيرثابت دارد، جهاني شدن هم  چنين مسيري را در پيش رو دارد. اين فرايندي است كه مزايا و مضاري دارد. همانطور كه مدرنيته آسيبهاي زيادي به پيوندها و بنيادهاي سنتي جامعه غربي و بعضاً جوامع ديگر زد، در عين حال مزاياي غيرقابل چشم پوشي دارد و كسي نمي تواند از مواهب آن استفاده نكند. جهاني شدن همچنين وضعيت تركيبي دارد، يعني داراي دستاوردهاي مثبت و آسيبهاي منفي است. آسيب پذيريها در اين فرايند كم نيست. اما اين به معناي نفي منطق جهاني شدن نيست، بلكه به معناي يافتن راه حل براي معضلات جهاني با منطق و بينش جهاني است. 

 

* تكليف ما (ايران) در برخورد با پديده جهاني شدن چيست؟

- در رويارويي با جهاني شدن،  مي توان مانند بقيه پديده ها سه برخورد داشت. يك برخورد تندروانه است. معتقدان اين نگرش به پايان جغرافيا، پايان تاريخ، مرگ زمان و مكان پايبند هستند. برخورد ديگر،  نگرش شكاكانه و محافظه كارانه است كه از اين روند دوري مي  گزيند. فكر مي كنم راه ميانه راه مطلوب است، يعني نه شيفتگي و نه انكار.

دموكراسي را در نظر بگيريد كه محصول عقل جمعي بشر است. ما بايد اين موضوع را با معيارهاي ديني خود بسنجيم و محك بزنيم. اما جهاني بودن آن بايد براي ما يك مزيت باشد، نه يك نقطه ضعف. جامعه مدني يك ايده جهان شمول فراگير است. بحث در مورد وجود نهادهاي غيرمرتبط به دولت و در واقع مربوط به مردم و آزاد از سيطره اقتدار مركزي است. افرادي كه در سازمانهاي غيردولتي هستند، مي توانند و حق دارند با هم در ارتباط باشند كه مجموعه آنان يك جامعه مدني جهاني را شكل مي دهد.

به هر صورت ما خواهي نخواهي با جهاني شدن روبه رو هستيم. به نظر من از ديدگاه علمي اگر از زاويه ملي به اين مسائل نگاه كنيم، پاسخ پيدا نخواهيم كرد. وقتي مسأله را درست نشناسيم، تجويز درستي هم در مورد آن نخواهيم داشت. جهان امروز با پديده هايي چون موضوع سلاحهاي هسته اي، حقوق بشر، تروريسم و غيره روبه روست به طور خلاصه هيچ كشوري نمي تواند عرصه هاي مختلف را بريده از جهاني شدن برنامه ريزي كند. اكنون اقتصاد ملي بدون اقتصاد جهاني معنا نمي دهد. به اعتقاد من پيوند بين اقتصاد ملي و جهاني كافي نيست بلكه اقتصاد جهاني در تعريف، ماهيت و مؤلفه هاي اقتصاد ملي تأثير مي گذارد.

 

* مخالفت با جهاني شدن چه علتي دارد؟

- به اعتقاد من، اين امر ناشي از نوعي شناخت ناشي از بخشي نگري و ناقص نسبت به جهاني شدن است. اگر جنبه هاي مختلف جهاني شدن در نظر گرفته شود، اين مشكل بسيار كمتر و مقابله با آن نيز كمتر خواهد شد. اين مخالفت به خصوص زماني پيش مي   آيد كه نگاه بخشي به جهاني شدن داشته باشيم وقتي راجع به جهاني شدن صحبت مي كنيم، به جهان اشاره مي كنيم، يعني پديده اي با ابعاد فراگير. بنابراين تئوري پردازي در مورد جهاني شدن به نوعي پايان نظريه پردازيهاي سابق است. مثلاً  ماركسيسم اين نظر را عرضه كرد كه روابط بين الملل و حكومت و مردم همگي برآيند مالكيت ابزار توليد و سرمايه است. چنين مفهومي را حالا هم مي توانيم در عرصه جهاني گسترش دهيم و سازگاريهايي هم با آن پيدا كنيم. اما منطق جهاني شدن حاكي از وجود عرصه هاي ديگر است. جهاني شدن ، درهم تنيدگي عرصه هايي است كه در گذشته و در جهان سنتي از هم جدا بودند.

 

*مخالفتها در سطوح پايين مانند مخالفت كشاورزان با پديده  جهاني شدن كه در اعتراض آنان به تصميمهاي سازمان تجارت جهاني تبلور مي يابد را چگونه توجيه مي كنيد؟

- البته نمي توان جهاني شدن را روندي عادلانه تعريف كرد. قطعاً  نابرابري در آن وجود دارد، كما اين كه در روندهاي سابق روابط بين الملل نيز وجود داشت. نكته من اين است كه اين آسيب پذيريها كه براي بخشي از مردم وجود دارد، بر اثر جهاني شدن به درجه بالاتر ارتقا يافته است. لذا هيچ نوع همسان سازي، توزيع عادلانه و برخورد براساس لياقت لزوماً  در اين كار نيست. همان طور كه با بي عدالتي در ابعاد شهري، بومي و ملي بايد مبارزه كرد، با آن در سطح جهاني نيز بايد مبارزه كرد كه اين كار سازوكار جديد خود را مي طلبد. راه آن لزوماً  اعتراض خشونت آميز نيست. اين امر طبعاً  نماد اعتراض است، اما مشكل را حل نمي كند.

 

* شايد اين تأييد گفته شما باشد كه جهاني شدن شامل عناصر متعارض است. در اين روند عناصري همچون سازمان صلح سبز به سازمان تجارت جهاني اعتراض مي كنند.

- دقيقاً همين طور است. مي توان نمونه هايي ديگر از تعارض عرضه كرد. در مثال اول، دولتها در حال از دست دادن اقتدار خود هستند و بنابراين بايد مخالف آن باشند اما در عين حال به صورت كارگزار آن نيز عمل مي كنند. دولتها هستند كه مي كوشند با عضويت در سازمان تجارت جهاني، جهاني شدن را براي كشورشان به ارمغان آورند. عضويت در كنوانسيونها و پيمانهاي جهان شمول نيز از اين دست است. به عبارت ديگر از يك سو در برابر آن هستند و از سوي ديگر كارگزار آن.

يكي از نظريه پردازان جهاني شدن به نام رولند رابرتسون در باب جهاني شدن فرهنگي مي گويد: «جهاني شدن، جهان شمول شدن صفات خاص و خاص شدن جهان شمولي هاست.» در جهاني شدن با دو پديده روبه رو هستيم. بعضي از آنها عام و فراگيرند و برخي ديگر ويژه يك ملت يا قوم خاص هستند. جهاني شدن سبب شده تا عناصر جهان شمول به جوامع خاص رسوخ كند. در نتيجه شاهد يك رشته فرايندهاي يكسان كننده هستيم، مانند دموكراسي، آزادي مدني و غيره. از سوي ديگر با ورود عناصر عام به جوامع خاص، ويژگي هاي اين جوامع در عرصه جهاني نيز ظاهر مي شود. از اين رو در عرصه فرهنگ با روند متعارض روبه رو هستيم.

جهاني شدن فرهنگ، به معناي آمريكايي شدن يا فراموش كردن تاريخ يا پوشيدن لباس ساير ملل نيست، بلكه بحث مربوط به تعامل ايده هاست، ايده هايي كه گاه عام و گاه خاص است. اتفاقاً  اين ايده هاي خاص در اثر جهاني شدن موقعيت ممتازي پيدا مي كنند كه در عرصه جهاني منتشر  مي شوند.

در عرصه تجارت و اقتصاد هم اين گونه است. در گذشته توليدات صنعتي و توليدكنندگان آن محدود و طرفهاي تجارت هم مشخص بودند. اكنون اين قالب تا حد زيادي متحول شده است. اكنون عده اي محدود مي توانند كالايي توليد و به طور گسترده عرضه كنند.

در عرصه دين هم جهاني شدن فرصتهاي جديدي فراهم آورده است. اگر ما اسلام را ديني جهاني مي دانيم،  جهاني شدن عرصه اي را فراهم مي كند كه ايده هاي داراي منطق و با برد جهاني را با زبان امروز منتشر كنيم. به همين علت است كه اكنون مسلمانان سايتهاي اينترنتي متعددي را تأسيس كرده و تأثيرگذاري مي كنند.

به اين شكل مسلمانان ويژگي هاي خود را عام مي كنند و اين ويژگي كمي نيست. در تمام عرصه ها همين طور است. چنانچه ايده اي داشته باشيد، مي توانيد آن را مطرح كنيد.

تصويري كه درباره ايران و جهاني شدن ارائه مي كنم،  تماماً  خوشبينانه نيست. در تعريف رابطه اقتصاد ملي با اقتصاد جهاني، اتكاء به اقتصاد تك محصولي نفتي مطلوب نيست. اقتضائات جهاني مستلزم آن است كه به سراغ عرصه هاي ديگر نيز برويم. از نظر جايگاه علمي، ما وضعيت مناسبي در جهان نداريم و بايد تلاش براي بازسازي بنيه علمي را به شدت افزايش دهيم و اين امر جز با تعامل با جهان انفورماتيك امكان پذير نيست.

بايد بهره خودمان را از توليدات تجاري، علمي و فرهنگي جهان افزايش دهيم. اگر بخواهيم به ايران جهاني بينديشيم، بايد به تمام اين عرصه ها بينديشيم كه در وهله اول نيازمند يك بينش است تا بتوانيم محدوده ديد خود را از مرزهاي جغرافيايي فراتر ببريم و جهاني ببينيم و فكر كنيم.

بحث قوميت و مذهب در ايران خيلي قوي است. جهاني شدن نبايد به معناي زدودن قوميت و مذهب باشد. اگر اين گونه بود، بايد حتماً  با آن مبارزه كرد. اما مي توان اينها را ويژگي هايي دانست كه در عرصه جهاني مطرح كرد. قرار نيست همه قوم كرد، ترك يا بلوچ شوند، اما لازم است تا حقوق و جايگاه آنان در عرصه جهاني محفوظ بماند. بنابراين اين گونه نيست كه با جهاني شدن، قوميت از بين برود، يا براي حفظ قوميت مبارزه با جهاني شدن ضروري است.

بحث تمدن نيز در اين چارچوب مي گنجد. به نظر من تمدن ايران توان بالقوه و مناسبي را براي ايجاد يك تمدن جهاني دارد. وقتي دستمايه غني از فكر، فرهنگ و هنر و غيره داريم، فرصت داريم آنها را در عرصه جهاني مطرح كنيم و تأثيرگذار شويم. توجه به اين موضوع ضروري است كه منافع ملي نيز بايد در ارتباط با منافع جهاني تدوين شود. در غير اين صورت معادلات شكل گرفته از آن پاسخگو نخواهد بود.

 

    279 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جهانی شدن (374)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   ایران (788)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :3

تاريخ ارسال:09/07/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب