باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 18 دي 1387 كاربران برخط 51 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تاریخ و تبار گفتمان معنویت؛ از عهد عتیق تا عهد پسامدرن (2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
جلوه های معنویت از روان انسانی تا دنیای عینی


 
   ● نويسنده: كاوه - احمدي علي آبادي

ارسال كننده: كاوه احمدي علي آبادي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 
در آغاز عهد رنسانس‌، معنويت‌ در قالب‌ نقاشي‌، پيكرتراشي‌ و معماري‌ خود را متجلي‌ مي‌سازد كه‌ آثار داوينچي‌، ميكلانژ و رامراند، از جمله‌ برجسته‌ترين‌ آفرينش‌هاي‌ اين‌ دوره‌اند و تا ميانه‌ي‌ رنسانس‌ كشيده‌ مي‌شوند. معنويت‌ از ميانه‌ي‌ رنسانس‌ با آفرينش‌ در گستره‌ي‌ نمايش‌ و بازي‌ شروع‌ كرده‌ و تا انتهاي‌ آن‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌پردازد. بازي‌هاي‌ مولير و نمايشنامه‌ي‌ گوته‌ است‌ كه‌ آن‌ را به ‌صحنه‌ مي‌برد و از آن‌ هنگام‌ است‌ كه‌ صحنه‌ مقدس‌ مي‌شود. اثر برجسته‌ي‌ گوته‌، يعني‌ فاوست‌ و بازي‌هاي‌ فراموش‌ نشدني ‌قديس‌ صحنه‌ ـ مولير ـ مطرح‌ترين‌ آن‌هايند. اما معنويت‌ از ميانه‌ي‌ رنسانس‌ به‌ نواختن‌ مي‌پردازد و تا انتهاي‌ آن‌ كه‌ به‌ اوج‌ مي‌رسد، موسيقي‌ را به‌ كمال‌ خود رسانده‌ است‌. آثار باخ‌ نقطه‌ي‌ آغازش‌ و آفرينش‌هاي‌ بتهوون‌، نقطه‌ي‌ اوجش‌ است‌.
عهد عقلانيت‌ (عصر روشنگري‌) كه‌ پس‌ از رنسانس‌ شروع‌ شده‌ و تا عهد مدرن‌ ادامه‌ دارد، معنويت‌ را با ابزار استدلال‌ و پژوهش‌ شناخته‌ و با آفرينش‌ در حوزه‌ي‌ علم‌ و فلسفه‌ بيان‌ مي‌كند. عهد عقلانيت‌، با پيمايش‌ دانش‌ و منطق‌ به‌ معنويت‌ مي‌رسد و آن‌ را با توليد فلسفه‌ و علم‌ تبيين‌ مي‌كند. چرا كه‌ روان‌ و نگاه‌ انساني‌ با روش‌ كاويدن‌ و پژوهيدن‌ است‌ كه‌ آن‌ را دست‌ يافتني‌ مي‌سازد. در اين‌ عهد، معنويت‌ با تكامل‌ خود در شناختي‌ آگاهانه‌ و گفتاري‌ سنجشگر است‌ كه‌ موجوديت‌ مي‌يابد و با عقل‌ و مشاهده‌ از دو سوي‌، آن‌ را تحقق‌ مي‌بخشد كه‌ به‌ اوج‌ فلسفه‌ و علم‌ مي‌رسد. در اين‌ عصر است‌ كه‌ معنويت‌ در يكي‌ از كاملترين‌ صور خود متجلي‌ مي‌شود، زيرا با زايش‌ در علم‌ و فلسفه‌، معقول‌ مي‌گردد. در آثار اين‌ دوره‌، معنويت‌ با گفتارهاي‌ آگاهانه‌، تفكر و تعقل ‌مي‌گردد و احساس‌ مقدس‌ و امر ديني‌ و معنوي‌، در "خود" به‌ "آگاهي‌" مي‌رسد. اثر علمي‌ ـ فلسفي‌ آموزش‌ مذهب‌ اثباتي‌ از اگوست‌ كنت‌ و آثار فلسفي‌ و بزرگ‌ فلاسفه‌اي‌ چون‌ فيخته‌، شلينگ‌ و هگل‌ برجسته‌ترين‌ اين‌ كتب‌اند؛ به‌ خصوص‌ فلسفه‌ي‌ هگل ‌كه‌ در غايت‌ هستي‌شناختي‌ و معناشناختي‌ ظهور مي‌كند. دو كتاب‌ پديدارشناسي‌ روح‌ و منطق‌ او، آثار معنوي‌ بي‌نظير عهد عقلانيت‌اند.
در عهد مدرن‌، سينما تصويري‌ ديگر از معنويت‌ ارايه‌ مي‌دهد. دنياي‌ معنوي‌ عهد مدرن‌، نگاه‌ از دريچه‌ي‌ فيلم‌ را بر مي‌گزيند. از آن ‌هنگام‌ كه‌ بر روي‌ پرده‌ي‌ نقره‌اي‌ به‌ تصوير در مي‌آيد، تا آنجا كه‌ به‌ نقد و تحليل‌ شكافته‌ و بسته‌ مي‌شود. عهد مدرن‌، مديوم‌ سينما را براي‌ تجلي‌ معنويت‌ برمي‌گزيند و از زبان‌ نقد و تحليل‌ سخن‌ مي‌گويد. به‌ بياني‌ ديگر، در عهد مدرن‌ فيلم‌ها عرصه‌هاي‌ بارز روي‌ پرده‌ آمدن‌ معنويت‌، و نقدها و تحليل‌ها، نمونه‌هاي‌ به‌ گفتار و نوشتار كشيدن‌ روح‌ آن‌هاست‌. به‌ همين‌ سبب‌ است‌ كه‌ "از آفرينش‌ تا غسل‌ تعميد" (26)، "از هستي‌ تا... بي‌نهايت‌" (27) و "از نيستي‌ تا... بي‌نهايت‌" (28)، فيلم‌ را براي‌ چنان ‌آفرينشي‌ برگزيده‌اند؛ زيرا "عهد مدرن‌" با زبان‌ نقد و تحليل‌ به‌ سينماست‌ كه‌ معنويت‌ مختص‌ خود را پديد مي‌آورد. آن‌ها نه‌ تنها روح‌ معنوي‌ كتب‌ معنوي‌ پيش‌ از خود را بازآفريني‌ مي‌كنند، كه‌ مضامين‌ معنوي‌ مختص‌ عصر مدرن‌ را نيز ـ كه‌ در آثار معنوي‌ عهدهاي‌ پيش‌ از آن‌ يافت‌ نمي‌شدند ـ دگرآفريني‌ مي‌كنند. از ديگر آثار اين‌ دوره‌ كه‌ نگارنده‌ مي‌شناسد، ده‌ فرمان‌ كيشلوفسكي‌ است‌ كه‌ از نگاه‌ خويش‌ عرصه‌ي‌ معنوي‌ جديدي‌ را براي‌ همان‌ ده‌ فرمان‌ معروف‌ برمي‌گزيند كه‌ به‌ عهد مدرن‌ تعلق‌ دارد(29).
اما عهد پسامدرن‌ كه‌ تنها پس‌ از مدرن‌ طلوع‌ مي‌كند، از چه‌ زبان‌ و آفرينشي‌ بهره‌ مي‌برد؟ زبان‌ گوياي‌ عهد پسامدرن‌، تمامي ‌زبان‌هاي‌ دوره‌هاي‌ گذشته‌ است‌، همچنان‌ كه‌ مديوم‌ آن‌، حاصل‌ تبلور تمامي‌ دوره‌هاي‌ گذشته‌ است‌. توصيف‌ ادراكي‌ و شهودي‌، پرسش‌ و پاسخ‌ و تفاسير، داستان‌ و روايت‌، زيباشناسي‌، سنجش‌ و پژوهش‌ و نقد و تجزيه‌ تحليل‌، زبان‌هايي‌ هستند كه‌ با آفرينش‌ در افسانه‌، شعر، اسطوره‌، اخلاقيات‌، عرفان‌، ادبيات‌، هنر، نمايش‌، بازي‌، علم‌ و فلسفه‌ و سينما و رسانه‌، معنويت‌ عهد پسامدرن‌ را به‌ گونه‌اي‌ شكل‌ بخشيدند كه‌ با فرو ريختن‌ مرزهاي‌ پيشين‌ آن‌ها، مي‌توان‌ از هر يك‌ به‌ ديگري‌ رسيد. تفاوت‌ آن‌ با دوره‌هاي‌ گذشته‌ در اين‌ است‌ كه‌ آفرينش‌هاي‌ دوره‌هاي‌ گذشته‌ در عصر پسامدرن‌ به‌ روي‌ هم‌ در گستره‌ي‌ جديدي‌ به‌ نام‌ "رسانه" پديد مي‌آيد و مهمتر از آن‌ در عهد پسامدرن‌ مرزهاي‌ زبان‌هاي‌ گذشته‌ فرو مي‌ريزند و آن‌ها به‌ يك‌ "بين‌زباني‌" دست‌ مي‌يابند كه‌ از تركيب‌ و ريزشي‌ متكثر و تو در تو آفريده‌ شده‌ و مي‌آفرينند كه‌ در دوره‌هاي‌ گذشته‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌. منظور از پسامدرن‌ نيز دوره‌اي‌ است‌ كه‌ تنها پس‌ از مدرن‌ آمده‌ و به‌ گونه‌اي‌ اجتناب‌ناپذير از آن‌ تغذيه‌ مي‌كند و با تكيه‌ بر آن‌ بنا شده‌ است‌ و به‌ معنايي‌ كه‌ بسياري‌ از پسامدرن‌ها آن‌ را هويت‌ مي‌بخشند و به‌ خصايص‌ پيش‌ از مدرن‌ اطلاق‌ شده‌ و يا با انكار مدرن‌ تحقق‌ يابد، نيست.‌ معنويت‌ پسامدرن‌ تنها با تكيه‌ بر دوره‌ي‌ مدرن‌ و پس‌ از آن‌ است‌ كه‌ امكان‌ تولد زباني‌ را مي‌يابد كه‌ از زايش‌ مرتبط به‌ هم‌ و فرو ريزنده‌ي‌ مرزهاي‌ پيشين‌ آفريده‌ شده‌ باشد. از اين‌ روي‌، آثار "معني‌ در هستي‌" (30) و "از پيدايش‌ تا تأويل" (31) روح‌ متكثر و متناقض‌ تو در تويي‌ را برگزيده‌اند؛ گاه‌ با مديوم‌ فيلم‌، آن‌ را صورت‌ مي‌بندد، گاه‌ با كتابي‌ و زماني‌ با يك‌ نمايش‌ و تئاتر. گاه ‌فيلمنامه‌اي‌ را براي‌ تجلي‌ آن‌ برمي‌گزيند و وقتي‌ ديگر روايات‌ و تفاسير آنان‌ و زماني‌ ديگر موسيقي‌ يا شعري‌ را، و از كتاب‌ صفر خود تا كتاب‌ بي‌نهايت‌ گاه‌ به‌ افسانه‌ و شعر راه‌ مي‌يابد، زماني‌ به‌ اخلاق‌ و عرفان‌ و گاه‌ به‌ فلسفه‌ و استدلال‌. زماني‌ به‌ نوشتاري ‌ادبي‌ بدل‌ مي‌شود و گاه‌ به‌ اثري‌ هنري‌ يا نمايش‌ و بازي‌ مبدل‌ مي‌گردد و وقتي‌ ديگر از زبان‌ نقد و تحليل‌ مي‌آفريند.
از آنچه‌ گذشت‌ مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ هر عهدي‌، عهد دوره‌ي‌ خاص‌ خود را با معنويت‌ مي‌بندد، اما اين‌ بدان‌ معنا نيست‌ كه‌ معنويت ‌در هر دوره‌اي‌ تنها به‌ زبان‌ و آفرينش‌ همان‌ عصر خود است‌ كه‌ مي‌تواند سخن‌ گويد، زيرا در هر دوره‌اي‌ معنويت‌ علاوه‌ بر زبان‌ و آفرينش‌ خاص‌ عصر خود، مي‌تواند با زبان‌ها و عرصه‌هاي‌ قرون‌ گذشته‌ نيز بازآفريني‌ گردد، با اين‌ تفاوت‌ كه‌ در دوره‌ي‌ خويش‌، دگرآفريني‌اي‌ كه‌ در زبان‌ و عرصه‌ي‌ معنويت‌ (با محتواي‌ معنويت‌ اشتباه‌ نشود، چون‌ معنويت‌ مي‌تواند بدون‌ زبان‌ و عرصه‌اي‌ جديد، با محتوايي‌ جديد دگرآفريني‌ گردد) تحقق‌ مي‌بخشد، تنها به‌ عصر خود تعلق‌ دارد. با چنين‌ ويژگي‌هايي‌، آثار بسياري‌ را مي‌توان‌ باز شناخت‌. بهشت‌ گمشده‌ي‌ جان‌ ميلتون‌ (32) يكي‌ از آن‌هاست‌ كه‌ در عهد رنسانس‌ با زبان‌ عهد ميانه‌، استعاره‌هاي‌ بهشت‌ و دوزخ‌ را در سيماي‌ هستي‌ و زندگي‌ به‌ رخ‌ كشيد. در اين‌ ميان‌ جبران‌ خليل‌ جبران‌ و هرمان‌ هسه‌ آثار متعددي‌ دارند. كتاب‌هاي‌ "پيامبر" جبران‌ خليل‌ و "سيذارتا"ي‌ هسه‌ آثاري‌ مولف‌اند كه‌ جايگاهي‌ ويژه‌ دارند. علاوه‌ بر آن‌ها، جبران‌ خليل‌ جبران‌ با اشعارش‌ (ديوانه‌ و خدايان‌ زميني‌، گوركن‌، سكوت‌ من‌ سرود من‌ و...) و هرمان‌ هسه‌ با داستان‌ها و رمان‌هايش‌ (دميان‌، گرگ‌ بيابان‌، سفر به‌ سوي‌ شرق‌، گرترود، نرگس‌ و زرين‌ دهن‌ و...)، استعارات‌ زميني‌ احساسات‌ معنوي‌ را سرودند تا ثابت‌ كرده‌ باشند كه‌ در عهدهاي‌ عقلانيت‌ و مدرن‌ نيز مي‌توان‌ بدنبال‌ احساسات‌ مدفون‌ در عهدهاي‌ جديد و ميانه‌ رفت‌. "چنين‌ گفت‌ زرتشت‌" از نيچه‌ (33) در عهد عقلانيت‌ با زبان‌ عهد عتيق‌ و عهد ميانه‌ به‌ بازآفريني‌ معنويت‌ پرداخت‌. كتاب‌هاي‌ "آخرين‌ وسوسه‌ مسيح‌" نيكوس‌ كازانتازاكيس‌ در عهد عقلانيت‌ بازبان‌هاي‌ عهدهاي‌ جديد و مدرن‌، و گوژپشت‌ نوتردام‌ از ويكتور هوگو در عهد عقلانيت‌ و كتاب‌هاي‌ جنايات‌ و مكافات‌ و برادران‌ كارامازوف‌ از داستايوفسكي‌ در اواخر عهد عقلانيت‌ و اوايل‌ عهد مدرن‌ با زبان‌ عهد ميانه‌ به‌ ژرفاي‌ معنويت‌ دست‌ يافتند. "كرانه‌ي‌ فعال‌ بي‌كرانگي"‌ از كارلوس‌ كاستاندا، "كوه‌ پنجم‌" پائولو كوئيلو و "ايوب‌" يوزف‌ روت‌ در عهد مدرن‌، جملگي‌ با زبان‌هاي‌ عهد جديد و عهد ميانه‌ آن‌ را متجلي‌ ساختند. جروم‌ ديويد سلينجر با داستان ‌ "سيمور: پيشگفتار" در عهد مدرن‌ از معنويت‌ چيز ديگري‌ گفت‌؛ ملغمه‌اي‌ كه‌ تنها كار اوست‌. اما مائده‌هاي‌ زميني‌ و مائده‌هاي‌ تازه‌ از آندره‌ ژيد، اثري‌ فراتر از عصر خود بود. آن‌ را بايد نطفه‌ي‌ اثري‌ معنوي‌ با ماهيتي‌ پسامدرن‌ در عهد مدرن‌ دانست‌. كارل‌ گوستاو يونگ‌ در پاسخ‌ به‌ ايوب‌ به‌ معنوي‌ترين‌ اميال‌ مدفون‌ انساني‌ دست ‌مي‌يابد و نشان‌ مي‌دهد كه‌ معنويت‌ به‌ آگاهي‌ انسان‌ محدود نمي‌شود و چيزي‌ فراتر از آن‌ است‌ و اريك‌ فروم‌ در روان‌كاوي‌ و دين‌، پلي‌ بين‌ آن‌ها مي‌زند و آن‌ گونه‌ روح‌ دين‌ در روان‌ انساني‌ را كشف‌ مي‌كند كه‌ بسياري‌ از متدينان‌ و حتي‌ رهروان‌ بسيار دور از آن‌ ماندند. ژان‌ پل‌ سارتر با كتاب‌ روان‌شناسي‌ تخيل‌ بر بن‌بستي‌ كه‌ در تهوع‌ تنيده‌ بود، فايق‌ شد و ويكتور فرانكل‌ در "انسان‌ در جستجوي ‌معني‌"، آن‌ روزنه‌ي‌ كوچك‌ در اگزيستانسياليسم‌ را به‌ دنيايي‌ معنوي‌ بدل‌ ساخت‌ كه‌ در يكي‌ از زميني‌ترين‌ تجارب‌ انساني‌ آفريده ‌مي‌شدند، بدون‌ اين‌ كه‌ ذره‌اي‌ از ماوراء طبيعه‌ بهره‌ برده‌ باشد و آن‌ آفرينش‌ معنوي‌ به‌ معناي‌ غايي‌ كلمه‌ را محقق‌ ساخت‌. ديپك‌ چوپرا در شفاي‌ كوانتومي‌ حركت‌ معنوي‌ را به‌ دنياي‌ پزشكي‌ كشيد و نشان‌ داد كه‌ معنا و انديشه‌ تا چه‌ حد در ترميم‌ حتي ‌فيزيكي‌ترين‌ بيماري‌ها موثرند. جملگي‌ اين‌ آثار در عهد مدرن‌ با زبان‌ عهد عقلانيت‌ دنياي‌ معنوي‌ را پژوهيدند. اما آن‌ دسته‌ از آثار، گفتارها و دروس‌ بسياري‌ از فلاسفه‌ي‌ يونان‌ باستان‌ تا قرون‌ وسطي‌ را كه‌ براي‌ "تبييني‌" جهت‌ معنابخشي‌ به‌ هستي‌ و انسان ‌آفريده‌ شدند، بايد آثاري‌ (كه‌ متأسفانه‌ بسياري‌ از آن‌ها به‌ جاي‌ نمانده‌اند) دانست‌ كه‌ در عهد جديد به‌ افق‌ معنويت‌ عهد عقلانيت ‌نظر داشتند. زيرا با دانش‌ و فلسفه‌ به‌ انسان‌، جامعه‌، جهان‌ و خداوند نگريستند و تشريح‌شان‌ كردند. "منم‌ ايوب‌؛ مزامير ايوب" (34)‌ و "ژاندارك‌ در غسل‌ تعميد ژاندارك‌" (35)، هر دو از جمله‌ كتبي‌ هستند كه‌ در عهد مدرن‌ با تركيبي‌ از زبان‌هاي عصرهاي‌ مختلف‌، به‌ انعكاس‌ معنويت‌ پرداختند. منم‌ ايوب‌ از زبان‌هاي‌ عهد قديم‌ (كتاب‌ مقدس‌) و عهد ميانه‌ (ادبيات‌) و عهد رنسانس‌ (هنر) و ژاندارك‌ در غسل‌ تعميد ژاندارك‌ از زبان‌هاي‌ عهد ميانه‌ (ادبيات‌)، عهد مدرن‌ (اثري‌ غيرروايي‌) و عهد پسامدرن‌ (چون‌ اثر در اثر است‌) كمك‌ گرفته‌اند.
در اين‌ ميان‌ مي‌توان‌ آثاري‌ ديگر را يافت‌ كه‌ بدون‌ آن‌ كه‌ يك‌ اثر معنوي‌ تام‌ بوده‌ يا مدعي‌ آفرينش‌ آن‌ باشند، داراي‌ محتوايي‌ هستند كه‌ در برخي‌ از موارد به‌ معنويت‌ مي‌زنند. آثار كلاسيك‌ "بينوايان‌" از ويكتور هوگو، "مادر" از ماكسيم‌ گوركي‌، "اليور تويست" چارلز ديكنز، "از عشق‌ و شياطين‌ ديگر" اثر گابريل‌ گارسيا ماركز، "سبكي‌ تحمل‌ناپذير هستي‌" از ميلان‌ كوندرا و "سدي‌ بر اقيانوس‌ آرام‌" اثر زيسته‌ي‌ مارگريت‌ دوراس‌ و بسياري‌ از آثار ديگر كه‌ ذكر همه‌ي‌ آن‌ها در اين‌ مقال‌ نمي‌گنجد، از اين‌ جمله‌اند.
كتبي‌ كه‌ در بالا از آن‌ها نام‌ برده‌ شد، عمدتاً يا آثاري‌ مؤلف‌ با هويت‌ معنويت‌اند يا آثاري‌ مؤلف‌ با وجوهي‌ معنوي‌ هستند، بدون ‌اين‌ كه‌ هويت‌ اصلي‌شان‌ آفرينش‌ معنوي‌ باشد. ولي‌ علاوه‌ بر آن‌ها از آثار ديگري‌ مي‌توان‌ نام‌ برد، كه‌ در سطح‌ آثار غيرمؤلف‌، سوژه‌ي‌ اصلي‌ آنان‌ معنويت‌ است‌ و حرف‌هايي‌ براي‌ گفتن‌ در آن‌ گستره‌ دارند. پرسش‌ و پاسخ‌هاي‌ كريشنامورتي‌ (نارضايي‌ خلاق‌، پرسش‌ ناممكن‌، حقيقت‌ و واقعيت‌، تنها رستاخيز و...) گفتارهاي‌ اشو (خلاقيت‌، بلوغ‌، كودك‌ نوين‌، راز، كالبدشناسي‌ روح‌، آينده‌ طلايي ‌و...) آثار اكنكار (اكنكار؛ كليد جهان‌هاي‌ اسرار، دفترچه‌ معنوي‌، اك‌ ويديا، در پيشگاه‌ استادان‌ اك‌ و...)، تعاليم‌ ساتيا ساي‌ بابا (يوگاي ‌عاشقانه‌، گيتاي‌ جديد، سخناني‌ از ساتيا ساي‌ بابا و...)، تعاليم‌ سات‌ چيد آناندا (اين‌ لحظه‌ي‌ طلايي‌ و...)، سخنان‌ پاراماهانسا يوگاناندا (انسان‌ در جستجوي‌ جاودانگي‌، شرح‌ زندگي‌ يك‌ يوگي‌، سخناني‌ از پاراماهانسا يوگاناندا و...)، آثار دن‌ ميلمن‌ (سفر مقدس‌، قوانين ‌روحاني‌ و...) و وين‌ داير (وجود متعالي‌ انسان‌، همه‌ هستي‌ در درون‌ شماست‌، معمار سرنوشت‌ خود باشيد، هدايايي‌ از آيكيس‌ و...)، با زبان‌ عهد جديد به‌ سوي‌ معنويت‌ پر كشيدند. آن‌ها را بايد خوانش‌ معنويت‌ عهدهاي‌ جديد و ميانه‌ در عهدهاي‌ مدرن‌ و پسامدرن ‌دانست‌. سلينجر (دو داستان‌ فرني‌ و زويي‌ و...) با عهدهاي‌ جديد و ميانه‌ به‌ جستجوي‌ معنويتي‌ جديد در عهد مدرن‌ رفت‌. آثار كارلوس‌ كاستاندا (حقيقتي‌ ديگر، هديه‌ عقاب‌، آتش‌ درون و...) و پائولو كوئيلو (كيمياگر، ديدار با فرشتگان‌، ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد، بريدا و...)، را نيز مي‌توان‌ تجلي‌ معنويت‌ عهدهاي‌ ميانه‌ و جديد در عهد مدرن‌ و پسامدرن‌ دانست‌. كارل‌ گوستاو يونگ‌ (روانشناسي‌ و دين‌، انسان‌ و سمبل‌هايش‌ و...) و اريك‌ فروم‌ (انسان‌ براي‌ خويشتن‌، آيا انسان‌ پيروز خواهد شد؟، به‌ نام‌ زندگي‌، جزم‌ انديشي‌ مسيحي‌ و...) با پژوهش‌هايي‌ روانكاوانه‌ و روان‌شناسانه‌، نشان‌ دادند كه‌ در عهد مدرن‌ نيز مي‌توان‌ با ذره‌بين‌ عهد عقلانيت‌ به‌ حضور ناآگاهانه‌ي‌ بسياري‌ از اميال‌ مكنون‌ انساني‌ پي‌ برد كه‌ برخي‌ از آن‌ها، ريشه‌ در معنويات‌ دارند. در حالي‌ كه‌ ويكتور فرانكل ‌در بسياري‌ از مقالات‌ و سخنراني‌هايش‌، آن‌ جستجوها را به‌ معاني‌ زيسته‌ي‌ انساني‌ بدل‌ ساخت‌؛ نه‌ تنها با آثارش‌ كه‌ با زندگي‌اش ‌نيز. ديپك‌ چوپرا پس‌ از شفاي‌ كوانتومي‌ در آثار بعدي‌اش‌ با نزديكتر شدن‌ به‌ كليشه‌هاي‌ معنوي‌، از عمق‌ اثر پيشين اش‌ فاصله‌ گرفت‌.
"آن‌ كه‌ گفت‌ آري‌ و آن‌ كه‌ گفت‌ نه"‌ از برتولت‌ برشت‌، برخي از آثار ژان‌ پل‌ سارتر (مقاله‌ي‌ ادبيات‌ چيست‌؟ داستان‌هاي‌ كوتاه‌ ديوار و...) و رمان‌هاي‌ ميلان‌ كوندرا (جاودانگي‌، هويت‌، جهالت‌ و...) و مارگريت ‌دوراس (گفتا كه‌ خرابي‌ اول‌، اسب‌هاي‌ كوچك‌ تاركينيا، دريانورد جبل‌ الطارق‌ و...) و بسياري‌ از ديگر نويسندگان‌ نيز بدون‌ آن‌ كه‌ هويت‌ اصلي‌شان‌ معنويت‌ باشد، بارقه‌هايي‌ از خامه‌ي‌ معنوي‌ را صورت‌ بستند.
در ميان‌ آثاري‌ كه‌ از آن‌ها ياد شد، مي‌توان‌ با مضاميني‌ روبه‌رو شد كه‌ با وجود دمخور شدن‌ از فضاي‌ معنوي‌، نتوانستند گستره‌ي ‌معنوي‌ را از علف‌هاي‌ هرزش‌ وجين‌ كنند، از اين‌ روي‌ در آثار خود، سنت‌هاي‌ محلي‌، باورهاي‌ عاميانه‌ و حتي‌ جادو و خرافات‌ را با شكوفه‌هاي‌ معنويت‌ پيوند زدند. آثار بسياري‌ نيز هستند كه‌ به‌ دنياي‌ متافيزيكي‌ و ماوراء طبيعي‌ تعلق‌ دارند و آثار معنوي‌ به‌ شمار نمي‌روند. زيرا با وجود اين‌ كه‌ ما را به‌ سوي‌ معنويت‌ فرا مي‌خوانند، ولي‌ دروازه‌ي‌ كشفيات‌ و رازهاي‌ آن‌ را بر ما نمي‌گشايند. از اين‌ روي‌ نمي‌توانند توضيح‌ دهند كه‌ چرا با وجود اين‌ كه‌ دنيايي‌ برتر از دنياي‌ مادي‌ در ماوراء هست‌، انسان‌ از آن‌ جهان‌ به‌ جهان‌ مادي‌ هبوط مي‌كند؟ رازي‌ از دنياي‌ معنوي‌ كه‌ تنها در دنياي‌ مادي‌ و زميني‌ آفريده‌ و آن‌ گاه‌ فاش‌ مي‌شود.
 
پانوشت‌ها
[26]ـ نگارنده‌ كتابي‌ با نام ‌"از آفرينش‌ تا غسل‌ تعميد" نگاشته‌ كه‌ در سال‌ 80 به‌ چاپ‌ رسيده‌ و وارد بازار شده‌ است‌.
[27]ـ "از هستي‌ تا... بي‌نهايت‌" نام‌ اثري‌ از نگارنده‌ است‌ كه‌ به‌ زودي‌ وارد بازار مي‌شود.
[28]ـ "از نيستي‌ تا... بي‌نهايت‌" كتابي‌ است‌ كه‌ با گنجانيدن‌ دو اثر پيشين‌ نگارنده‌ و فصل‌ها و اضافاتي‌ جديد به‌ آن‌، كتاب‌ معنوي ‌عهد مدرن‌ را كامل‌ مي‌سازد. در حال‌ حاضر مراحل‌ نهايي‌ چاپ‌ را سپري‌ مي‌كند.
[29]ـ چنان‌ كه‌ كيشلوفسكي‌ اذعان‌ مي‌كند، ده‌ فرمان‌ را براي‌ آن‌ ساخته‌ است‌، كه‌ آن‌ها هنوز وجود دارند.
[30]ـ نويسنده‌، كتابي‌ را با نام‌ "معني‌ در هستي‌" در دست‌ تأليف‌ دارد.
[31]ـ كتابي‌ با نام‌ "از پيدايش‌ تا تأويل‌" توسط نويسنده‌، مراحل‌ پاياني‌ نگارش‌ را طي‌ مي‌كند.
[32]ـ منظومه‌ي‌ بهشت‌ گمشده‌ توسط جان‌ ميلتون‌ در وصف‌ عصيان‌ شيطان‌ و اغواي‌ آدم‌ به‌ دست‌ شيطان‌ و هبوط او و آدم‌ از بهشت‌ سروده‌ شده‌ است‌. شاهكار بهشت‌ گمشده‌ پس‌ از كمدي‌ الهي‌ دانته‌، از بزرگترين‌ آثار ادبي‌ ـ معنوي‌ تمدن‌ غرب‌ است‌.
[33]ـ كتاب‌ چنين گفت زرتشت نيچه، برخلاف تصور بسياري كه آن را كتاب مقدس عهد مدرن دانسته اند، داراي چنين هويتي نيست. چرا كه عهد مدرن بر اساس قدرت بنا نشده است، بلكه عهد عتيق است كه قدرت را محور همه چيز خود ساخته بود. چون نيچه برخلاف متون عهد جديد، متون عهد عتيق را نمي شناخت و تناقضاتي را كه اين دو دسته از متون با هم دارند، تشخيص نمي دهند و آن ها را يكي مي پنداشت. چنين گفت زرتشت، يك كهن سرايي و در حقيقت عهد عتيق سرايي در عهد عقلانيت است؛ چه در فرم و چه در محتوا. آن زايش فسيل گونه عهد عتيق است در عهد عقلانيت كه در تضاد آشكار با عهد مدرن است. فاشيست جوانه همان روح فسيل وار عهد عتيق در دنياي سياست عهد مدرن است؛ عهد مدرني كه اجازه تجلي ضد خودش را در درون اش مي بخشد، و دقيقاً اين است مفهوم تكثر در عهد مدرن. چنان كه گذشت، از عهد روشنگري به اين سوي، جامعه بر اساس عقلانيت استوار ايستاده است. اگر چنين گفت زرتشت، به انسانيت معطوف بود، مي توانستيم بگوييم كه آن آغازي براي انسان مدار كردن اخلاقيات در عهدهاي عقلانيت و مدرن بوده است. ولي با تأكيدي كه نيچه بر "ابرانسان" و قرباني نمودن انسان در راه او مي كند، بايد گفت كه ابرانسان او، خداگونه و هيكل ديگري است كه اينبار در عهد عقلانيت و پس از آن عهد مدرن، انسان و انسانيت را چون عهد عتيق مي بلعد و ديكتاتورهاي دهه هاي قبل (به خصوص هيتلر كه بسيار تحت تأثير افكار او بود) نمود عيني اراده ي معطوف به قدرت او در جامعه مدرن بودند!
[34] ـ كتاب‌ "منم‌ ايوب؛ مزامير ايوب‌" از نگارنده‌، در سال‌ 83 توسط انتشارات‌ جنگل‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ و وارد بازار شده‌ است‌.
[35]‌ ـ مراحل‌ انتهايي‌ انتشار كتاب‌ ژاندارك‌ در غسل‌ تعميد ژاندارك‌" از نگارنده‌ طي‌ مي‌شود.
 

    713 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   علم دينى (48)
●   فلسفه دين (47)
●   فلسفه عرفان (7)
●   متون ديني (2)

عناوين مرتبط
●  تاریخ و تبار گفتمان معنویت؛ از عهد عتیق تا عهد پسامدرن (1) 

دسته
●  

رسته :3

تاريخ ارسال:14/05/1386

تاريخ شمسی نشر:14/05/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب