رمانتيسم يك رويكرد هنري - ادبي و فلسفي است كه به ويژه از آغاز قرن نوزدهم، به عنوان يك جنبش نيرومند ادبي و هنري ظاهر گرديد. رمانتيسم از ريشهي “رمانس” گرفته شده است. در سال 1711 ميلادي، كلمهي “رمانتيك” در كنار واژهي “عالي” و “ظريف” به كار ميرفته است در سال 1798 ميلادي، در فرهنگ لغت آكادمي فرانسه در تعريف “رمانيك” آمده است:
«“معمولاً” در باب مكانها و مناظري سخن ميگويد كه تخيل را برميانگيزد تا در اشعار و داستانها، به شرح و توصيف آنها بپردازد».
واژهي “رومانتيك در ابتدا، اصطلاحي هنري و ادبي نبود و در قلمرو فرهنگ، بيشتر به معناي ديدگاهي به كار ميرفت كه با نظري مساعد به پديدههاي عاطفي و تخيلي مينگريست. رمانتيسم جريان فرهنگي و رويكرد هنري - ادبياي است كه ريشه در مبادي و غايات مدرنيته دارد و بشر را به عنوان موجودي خودبينانه و نفسانيتمدار توصيف ميكند، اما بر خلاف جريان غالب در جهاننگري عصر روشنگري كه آدمي را چونان ماشيني عقلاني تفسير ميكردند، رمانتيكها به احساس و عواطف برخاسته از تماناهاي نفساني مدرن و ظرفيتهاي ناخودآگاهي نفساني او توجه دارند.
برخي ويژگيهاي رمانتيسم را ميتوان اينگونه برشمرد:
1.تأكيد بر عواطف و احساس و دريافتهاي حسي به جاي قواعد خشك عقلاني؛
2.توجه بيشتر به ناخودآگاهي آدمي (البته ناخودآگاهي نفساني)؛
3.پرداختن به موضوعات عشقي و پرسوز و گداز در آثار ادبي و هنري؛
4.به تصوير كشيدن شخصيتهاي سودايي و افسردهحال و غمزده به عنوان قهرمانان ادبي و هنري؛
5.و غلبهي نوعي فضاي افسردگي و دلتنگي براي گذشتهها بر ادبيات و هنر رمانتيك؛
رمانتيسم صورتي از صور ادبيات و هنر نفسانيتزدهي مدرن است كه به لحاظ نظري، ريشه در آراي “ژان ژاك روسو” و عصر روشنگري دارد، اما با عقلگرايي خشك عصر روشنگري و نئوكلاسيستها مخالف است. رمانتيسم در فلسفه و سياست هم جلواتي دارد. نكتهاي كه بايد بدان توجه كرد اين است كه رمانتيسم صورتي از هنر و ادبيات نفسانيتزدهي مدرن است و نبايد آن را با شهود عرفاني در قلمرو تفكر ديني و حكمت انسي يكسان پنداشت؛ هرچند كه برخي نويسندگان رمانتيك با تكيه بر وجوه شهودي بشر، گاه به مراتبي از حقايق معنوي نزديك شدهاند؛ مثل برخي دريافتهاي شهودي “يونگ” روانشناس معروف، كه البته از صبغهي اومانيستي و شائبههاي خودبنيادي، خالي و رها نيست.