* شما در اروپا متولد شدهايد و به سمت وزير خارجه آمريكا رسيدهايد، جنگ عراق شكاف عميقي را در اتحاديه آتلانتيك (NATO) به وجود آورده است، آيا شما طرفين را درك ميكنيد؟
يقيناً؛ به همين دليل آنچه كه در اينجا و اروپا رخ داده، براي من دردآور است. همواره دوران هايي بوده كه در آن در آمريكا، احساسات ضداروپايي و در اروپا، احساسات ضدآمريكايي گسترش پيدا كرده است، اما زماني كه اين دو مورد همزمان نمايان شوند، يك زنجيره شيطاني ايجاد خواهد شد. دقيقاً حالا همين اتفاق افتاده و جاي بسي تاسف است، هنگامي كه ديده ميشود، اروپاييان از هرج و مرج در عراق و نيز قطع برق در آمريكا ابراز خوشحالي ميكنند. يا چرا ما بايد از اين بابت كه ده هزار فرانسوي در اثر گرماي شديد، جان خود را از دست دادهاند، خوشحال باشيم؟ البته اكنون طرفين بار ديگر با همديگر در حال مذاكره هستند، اما همين كه مشاجرات تا به اين اندازه جلو رفته، طرفين مسؤول هستند.
* آيا نبايد اين مسؤوليت را بهتر تقسيم نمود؟
من از سياست بوش بسيار ناخرسندم. اين دولت از همان آغاز اشتباهاتي مرتكب شد، بويژه اينكه ميخواست اصولاً همه چيز را، براي مثال پروتكل كيوتو يا دادگاه بينالمللي جزايي را به گونهاي ديگر انجام دهد. البته اينها موضوعاتي هستند كه ما نيز با آنها مشكل داريم. اما بايد مذاكرات ادامه پيدا ميكردند، تا كار به خشونت نكشد.
* آيا اين موضوع براي جنگ عراق نيز معتبر است؟
من همواره با انزجار دولت از صدام، موافق بودم. او يك ديكتاتور وحشتناك بود، اما در مقابل، من هرگز علت اين تعجيل را نفهميدم كه چرا بايد همه چيز سريعاً اتفاق ميافتاد. صدام يك خطر مستقيم به شمار نميرفت، بلكه ما او را تحت درمان داشتيم. هرج و مرجي كه اكنون در عراق حكمفرماست، به هيچ وجه قابل درك نميباشد.
* در اين زمينه اروپاييان چه اشتباهاتي مرتكب شدهاند؟
اشتباهاتي بوده است و از جمله اينكه برخيها ترجيح ميدادند، رفتا با صدام حسين به گونهاي كاملاً متفاوت باشد. در شوراي امنيت تلاشهايي، بويژه از سوي فرانسه وجود داشت تا از تحريمها عليه رژيم سابق بغداد كاسته شود. همين مورد به تنهايي روابط را با اروپا پيچيده كرد.
* اما اين هنوز توضيح كاملي براي اختلاف نيست؟
صدراعظم آلمان (شرودر) ميتوانست با روش بهتري انتخاب دوبارهاش را به دست آورد، و نه از طريق مخالفت با آمريكا، رييس جمهور فرانسه، ژاك شيراك نيز موضوع را بسيار پيچيده كرد. در واقع طرفين پيش از آغاز جنگ، مانع ايفاي نقش موثر سازمان ملل شدند. رييس جمهوري آمريكا همواره ميگفت: براي من مهم نيست كه ديگران در آنجا (سازمان ملل) چه ميگويند و شيراك كه گفته بود: «من به هر صورت قطعنامه را وتو خواهم كرد»؛ هر دو طرف باعث كم رنگ شدن نقش سازمان ملل شدند.
* علت جنگ، واقعاً چه بود؟ تغيير رژيم، نفوذ بيشتر در منطقه و يا اينكه ميبايست نظم جديدي در خاورميانه به وجود ميآمد؟
من در اين باره هيچ اطلاعي ندارم و مشكل درست در همين نكته بود كه دلايل آغاز جنگ همواره تغيير پيدا ميكرد.
* آيا شما طرفدار جنگ بوديد؟ چرا كه اين دولت كلينتون بود كه براي نخستين بار از واژه ضرورت تغيير رژيم ( در عراق ) سخن گفت.
درست است. اما ما هيچگاه از تهاجم سخن نگفتيم. ما نيز معتقد بوديم كه مردم عراق، بدون صدام حسين، وضعيت بهتري پيدا ميكردند. ما به قيام در عراق اميد داشتيم.
* كه شما از آن حمايت مالي كردهايد.
بله. براي مثال ما از كنگره ملي عراق حمايت نموديم، اما هيچگاه به تهاجم فكر نكرديم.
* در بيوگرافي شما مسالهاي به چشم ميخورد و آن اينكه استدلالهاي شما غالباً همانند استدلالهاي تندروهاي دولت بوش است. شما از آمريكا به عنوان يك ملت غيرقابل چشمپوشي نام ميبريد. آيا شما نيز گهگاهي از مذاكرات طولاني و دردآور با متحدان به خشم ميآمديد؟
با وجود اين، تفاوتهاي اساسي وجود دارد. من ناتو را همواره به عنوان يك پيمان كارآمد تلقي ميكردم. براي من هميشه مهم بود كه با متحدان آمريكا رايزني كنم. در طول عمر خود متوجه شدم كه ايالات متحده آمريكا غيرقابل چشمپوشي است. اين مساله براي من هنگامي كه بچه بودم، روشن بود. چنانچه آمريكا مداخله ميكرد، ميتوانست چيزي همانند معاهده مونيخ در سال 1938 بين هيتلر و چمبرلين اتفاق بيفتد. وقتي كه آمريكا در جنگ جهاني دوم مداخله نمود، ما پيروز شديم.
* آيا اين تجربيات زندگي شما امروز نيز معتبر هستند؟
فكر ميكنيد كه تجربيات من به عنوان ديپلمات در سازمان ملل چه تاثيراتي داشت، بايد بدانيد بسياري از كشورها صبر ميكردند تا ببينند آمريكاييان چگونه عمل ميكنند. ما تنها به دليل وسعت و قدرتمان ميبايست نقش رهبري را ايفا ميكرديم. هر آنچه را كه ميتوانستم انجام ميدادم تا در چارچوب چندقطبي باقي بمانيم، اما نميشد همواره منتظر قطعنامه سازمان ملل ماند، تا وارد عمل شويم.
* چرا نميشد؟
بالكان را در نظر بگيريد. اروپاييان در بوسني مانع از بحران علاجناپذير نشدند. به همين دليل دخالت براي ما مهم بود، اما نه به تنهايي. نميشد كه همواره اروپاييان را قانع كرد؛ اگر نقش قدرتمندي را عهدهدار ميشديم، مورد انتقاد قرار ميگرفتيم و چنانچه كاري نميكرديم، نميتوانستيم به تعهدات خود عمل كنيم. گاهي، آمريكايي بودن آسان نيست.