انسان غربي و تمدن غربي كس يا چيزي است كه سهيم در عقل و روح اومانيستي است. اما غربزده كسي است كه ذاتش غربي نيست اما آثار و صفاتش غربي است. از اين رو با ذات در تعارض است. از همين روست كه اغلب كشورهاي غربزده همواره در ذات و صفات در تضاد و تعارضند. اما غربزده شبهمدرن به اينگونه است كه آثار و صفات او نيز غربي نيست بلكه تقليدي ناقص از صفات و آثار مدرنيته ميكند. در غربزدگي شبهمدرن تنها با ظاهر سطحي مدرنيته روبرو هستيم. همه چيز بايد يك پيشوند شبه داشته باشد. به عبارت ديگر هيچكدام حقيقت و اصالت ندارند.
مروري بر ويژگيهاي جوامع شبهمدرن:
1.اولين ويژگيشبهمدرنيته، سطحي شدن تمامي امور است.
2.دومين ويژگي جوامع شبهمدرن اين است كه اقتصاد آنها غير مولد و شبهسرمايهداري است. اقتصاد شبهسرمايهداري خصوصيات سرمايهداري چون استثمار، فاصلة طبقاتي، غارت، تبعيض، تورم، بيكاري و … را داراست اما صنعتي و سودآور نيست. حداكثر سطح آن مونتاژ است. خصلت اقتصاد شبهمدرن بحرانزدگي دائم آن است. اين اقتصاد همواره دچار بحران ركودي – تورمي است.
3.سومين ويژگي شبهمدرنيته نداشتن بوروكراسي سالم است. بوروكراسي حاكم بر جامعه شبهمدرن فرسوده و ناكارآمد است. بوروكراسي محصول عقل مدرن است اما به اين علت كه تمامي وجوه شبهمدرنيته ظاهري و سطحي است، بوروكراسي آن نيز سطحي است.
4.در جامعة مدرن، نظامهاي آموزشي مدركگرا و فاقد خلاقيتهاي پژوهشي است. نظامهاي آموزشي مدرن حداقل در حوزة خود نظامهاي خلاقي هستند كه بيشترين رقم تحقيقات، پروژهها و پژوهشها را انجام ميدهند.
5.پنجمين ويژگي جوامع شبهمدرن، سطحيگرايي، ظاهربيني، پولسالاري و مدگرايي در مناسبات و روابط اجتماعي است.
6.هنر بحرانزده، بيهويت و فاقد اصالت، از ديگر ويژگيهاي جوامع شبهمدرن است. اگر در غرب سورئاليزم و سوررئاليزم جنسي حلقهاي از زنجيري است كه از نئوكلاسيسيزم آغاز شده و سير خود را طي ميكرده است اما در هنر شبهمدرن اين سير وجود ندارد. در ميان پيشينيان ما نقاشي مينياتوري رواج داشته است اما نقاشي شبهمدرن و وهمآلودي كه امروزه ظهور كرده است محصول شبهمدرنيته است. اين هنر هرچه بيشتر در ميان هنرمندان نفوذ كند بيهويتي آن بيشتر مشاهده خواهد شد.
7.از ديگر مظاهر شبهمدرنيته رواج موسيقي غربي ابتذالگراست. موسيقي غربي دو ويژگي اصلي دارد؛ الف: وجهة موسيقي كلاسيك و موسيقي فاخر غربي؛ ب: وجهة موسيقي امروزي كه در برخي از انواع آن، ابتذال مشهود است.
8.در جوامع شبهمدرن تعارض دائمي ميان باقيماندة ميراث حكمي و فرهنگ كلاسيك با مظاهر شبهمدرنيته برقرار است. اين تعارض نوعي اضطراب و كشمكش دائمي به فرهنگ ميدهد. از همين رو جوامع شبهمدرن سخت مضطربند.
9.وجود بحران مزمن هويت از ديگر ويژگيهاي جامعة شبهمدرن است. دليل اصلي بيثباتي كشورهاي شبهمدرن، بيهويتي مردمان آنهاست.
10.در تمامي جوامع شبهمدرن حاكميتها وابسته به نظام سرمايهداري و امپرياليسم جهاني هستند. به طور كلي اينگونه طراحي ميشود كه رژيمهاي شبهمدرن روي كار آيند تا از سويي سپري در مقابل بحران هاي بينالمللي باشند و از سوي ديگر بازار مصرف و نيروي كار انساني دنياي سرمايهسالار باشند.
11.ويژگي ديگر جوامع شبهمدرن وجود استبداد سياسي در نظام حكومتي آنهاست. اين چهار ويژگي يعني تعارض دائمي ميان ميراث حكمي و فرهنگ كلاسيك و مايههاي سنتي با مظاهر شبهمدرن، بحران مزمن هويت، حاكميت رژيم وابسته به امپرياليسم جهاني و اقتصاد غير مولد بحرانزده كه بحران مزمن و دائمي توليد ميكند، سبب ميشود كه جوامع شبهمدرن به جوامعي همواره بيثبات و استبدادي بدل شوند. رژيمهاي وابسته به امپرياليسم در سالهاي دهه 60 و 70 ميلادي، بسيار خشن بودند كه از جملة آنها ميتوان به رژيمهاي پينوشه در شيلي، سوكارنو در اندونزي، ماركوس در فيليپين و محمدرضا شاه در ايران اشاره كرد. اشاره شد كه استبداد يكي از شاخصهاي اصلي شبهمدرنيته است. علت بروز استبداد سياسي در ايران، اين چهار مؤلفة اصلي است. اگر اقتصاد بحرانزده با خشونت مهار نشود، چرخهاي اقتصادي شبهمدرنيته نخواهد چرخيد. خشونت سياسي مهاري در مقابل تعارضات فرهنگي نيز ميباشد تا بقاي جامعه را تضمين كند. يعني تعارضات در جامعه زمينهساز خشونت است. بحران هويت در فرد اضطراب و پرخاشگري و در جامعه خشونت ايجاد ميكند كه اين خود به بيثباتي سياسي ميانجامد.