باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 9 شهريور 1387 كاربران برخط 142 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
آيا هنوز مي‌‏توان واقع گرا بود؟
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


شنبه 4 اكتبر مصادف بود با هفتاد و چهارمين سال تولد ريچارد رورتي، فيلسوف آمريكايي، به همين مناسبت ترجمه‌‏ عابد كانور از گفت‌‏گومي پيتر فوسل با رورتي توسط خبرگزاري كار ايران منتشر مي‌‏شود؛ رورتي در اين گفت‌‏وگو به زواياي مختلف واقع‌‏گرايي و نظرات خود در اين باره پرداخته است.

 

منبع: خبرگزاری - ايلنا

   ● نام گفت و گو شونده: ريچارد - رورتي

گفت گو كننده: پيتر - فوسل

 
 

●پيتر فوسل: پرفسور رورتي, شما"واقع‌‏گرايي"را چگونه تعريف مي‌‏كنيد؟

رورتي: به مثابه باوري كه بر اساس آن "واقعيت" طبيعتي ذاتي دارد و بعضي از توصيفات در مقايسه با توصيفات ديگر به اين طبيعت ذاتي نزديك‌‏تر هستند.

 

●فوسل: به نظر شما كمبودها و نقصان‌‏هاي"واقع‌‏گرايي"چيست؟ آيا "واقع گرايي"را مي‌‏توان," غلط", "بي‌‏استفاده", "مضر", "بي‌‏معني", "نامنسجم"ويا حتي"خطرناك" دانست؟

رورتي:"واقع‌‏گرايي" به اين معنا ناپخته است كه اين نوع برداشت كه واقع‌‏گرايان داراي[ انديشه‌‏هاي] بزرگ و قدرتمند هستند را در ذهن مخاطبان به وجود مي‌‏آورد. كه[ اين امر] البته چندان معقول نيست. اين برداشت هم‌‏از همان ديدگاهي است كه" اراده خداوند" در فلسفه اخلاق را جايگاهي رفيع مي‌‏بخشيد. هر كسي مي‌‏تواند باريك بيني‌‏هاي اخلاقي يا نظري‌‏اش را با عبارتي اين‌‏چنيني بيان كند كه" اين واقعيت هستي جهان است." يا" اين چيزي است كه خداوند مراد كرده است." اما اين گزاره‌‏ها بيش از حد كلي هستند.

 

●فوسل: به نظر مي‌‏رسد براي استدلال‌‏تان دست به دامان تمثيل مي‌‏شويد؛ اما اين تمثيل كمي تصنعي نيست؟ به طور قطع، مفهوم يك موضوع غير قابل حس و استعلايي مانند"خداوند" به شكل واضحي با واقعيت مادي مستقل كه ما بطور مستقيم, عام, فني و تجربي با آن مرتبط هستيم تفاوت دارد. آيا اين توصيف شما از"واقع گرايي‌‏" [ و واقع گرايان] را نمي‌‏توان خلط موضوعاتي موهوم با "واقعيت" دانست؟ آيا اين برداشت چارچوب اصلي فهم ما از دانش, موضوع دانش و نسبت ما با جهان را تشكيل مي‌‏دهد؟ با اين وصف چگونه"واقع گرايان" مي‌‏توانند چيزي فراتر از افرادي" شخص- بنياد"(ad hominem) باشند؟

رورتي: مطمئناً ما بطور مستقيم, عام, فني و تجربي با برخي چيزها مرتبط هستيم؛ چيزهايي كه توصيفات متفاوت‌‏ و متعددي دارند. خداباوران معتقدند كه توصيفشان از اين"چيزها" برتر از توصيف ماده‌‏انگاران(ماترياليست‌‏ها)است, در حاليكه ماده‌‏انگاران خلاف اين‌ ‏را باور دارند.

عمل‌‏گرايان اعتقاد دارند، هيچ توصيفي از اين"چيزها" (واقعيت خام) برتوصيف‌‏هاي ديگر برتري ذاتي ندارد؛ بلكه تنها به لحاظ ميزان [توانايي] تحقق اهداف انسان‌‏هاست كه توصيفي مي‌‏تواند از توصيف ديگر برتر باشد. من براي اثبات اين نكته كه جستجوي"واقعيات في نفسه"به مقاصدي ناپخته منجر مي‌‏شود, دلايل محكمي نمي‌‏توانم بياورم؛ اما اين طور به نظر مي‌‏رسد كه اين تلقي از واقعيت [ واقعيت في نفسه] تنها به حجيم‌‏تر شدن فرهنگ مي‌‏انجامد

[ و نتيجه‌‏اي به لحاظ كاركردي براي آن ندارد].

 

●فوسل: تغيير افكارتان درباره واقع‌‏گرايي را حالا پس از گذر سالها چگونه مي‌‏بينيد؟ چه چيزي تفكر امروزي شما را از نقدهايتان در كتاب"فلسفه و آيينه طبيعت"متمايز مي‌‏كند؟ آيا پيشرفتي نسبت به آن دوره داشته‌‏ايد؟

رورتي: من هنوز هم بر نكته اصلي آن كتاب يعني ضديت با "بازنمودگري"(representationalism) تاكيد دارم. بدون شك نكته‌‏هايي- بخصوص درباره فلسفه ذهن - وجود دارند كه من امروز آنها را طور ديگري مي‌‏بينم. اما ديد كلي من نسبت به"واقع‌‏گرايي"هنوز به همان شكل قبلي وجود دارد.

 

●فوسل: به باور شما چه متفكراني قويترين نمونه‌‏هاي"واقع گرايي"را ارايه داده‌‏اند؟ چرا؟ كدام آثار" انديشمندان

واقع‌‏گراك" را بيشتر مي‌‏پسنديد؟ پاسخگويي و چالش با كدام نظريات درباره"واقع‌‏گرايي" را دشوار مي‌‏دانيد؟

رورتي: مطمئن نيستم بتوانم مسأله را به قدر كافي بازكنم. درخواست شما به اين مي‌‏ماند كه از يك انديشمند غير معتقد به خدا بپرسيم، ابطال كدام يك از" استدلالهاي طبيعي در اثبات خدا" را مشكل مي‌‏داند. او به شما چنين جواب خواهد داد: من هيچ دغدغه‌‏اي نسبت به مفاهيمي كه در نتايج اين استدلالها مندرج است، ندارم؛ بنابراين تمام آنها به نظرم پوچ [ و بي‌‏فايده] مي‌‏رسند.

 

●فوسل: خانم" كورا دايمند"،(Cora Dimond) , همكار شما در دانشگاه ويرجينيا معتقد است كه ما براي دفاع از خودمان در برابر خودكامگي حكومت‌‏ها و توتاليتاريسم، ناچاريم به مفهومي"واقع‌‏گرايانه" از حقيقت متوسل شويم؛ شايد بگوييد حقيقت"واقع‌‏گرايانه"در نظر او تواناترين عامل پيشگيري از ظهور بيدادگري است. اگر حقيقت به يك" واقعيت مستقلا موجود" پيوند نخورده باشد, آيا- همانطور كه ميشل فوكو مي‌‏گويد- اين خطر وجود ندارد كه بطور كلي مورد استفاده يا سوء استفاده طرف قدرتمندتر بحث قرار بگيرد؟

اين معنا را جورج اورول [نويسنده كتابهاي قلعه حيوانات, آس و پاس‌‏ها, روزهاي برمه] در كتاب"1984" [ كتابي كه به زندگي مردم تحت تسلط كشورهاي توتاليتري مانند روسيه شوروي مي‌‏پردازد] از زبان قهرمان داستانش وينستون اسميت عنوان مي‌‏كند؛ آنجا كه وينستون مي‌‏گويد:" دو به علاوه دو چهار مي‌‏شود؛ جامعه يا هر كس ديگري هر چه بگويند باز هم اين گزاره صادق است"؛ ولي رئيس وي، اوبراين، مي‌‏گويد:" اگر جامعه گفت دو به علاوه دو پنج مي‌‏شود، بايد بپذيري." و سعي مي‌‏كند با تهديد و شكنجه اين مفهوم را به او القا كند و موفق هم مي‌‏شود.

شما اين درگيري را چگونه توجيه مي‌‏كنيد؟

رورتي: من درباره اين اعتراض به طور مفصل در جوابيه‌‏اي به"جيمز كنانت"توضيح داده‌‏ام. پاسخ من اين‌‏گونه خواهد بود: فرض كنيد"وينستون" و" اوبراين", هر دو واقع‌‏گرا باشند. آنگاه" اوبراين" بگويد، (همانطور كه پاپها قبلاً

مي‌‏گفتند): چيزها به شكل خاصي وجود دارند و جامعه (يا پاپ) بهتر از بقيه مي‌‏توانند اين شكل خاص را كشف و بيان كنند.

آيا توافق"وينستون" و" اوبراين" بر سر مواضع بنيادين"واقع‌‏گرايي"سودي به حال"ونيستون"خواهد داشت؟ چگونه نبود چنين توافقي مي‌‏تواند به او آزار برساند؟ [حضور داشتن يا نداشتن چنين توافقي فرقي در وضعيت او نخواهد داشت؛ زيرا عاملي غير معرفتي در روند انديشه حضور پيدا كرده و اصول و چارچوب آن را از خارج (جامعه يا پاپ) تحميل مي‌‏كند]

شما مي‌‏گوييد"غير واقع گرايان" معتقد هستند فرد هر چه را كه دوست داشته باشد مي‌‏تواند واقعيت بنامد. يك چنين ديدگاهي با انكار "طبيعت ذاتي" واقعيت متلازم است. در نظر عمل‌‏گرايان مسأله"وينستون" بيشتر از آنكه گرهي مابعدالطبيعي يا معرفت‌‏شناختي باشد, معضلي سياسي - نبود آزادي بيان - است.

 

●فوسل: آيا شما واقعيات مربوط به عالم طبيعت را از همان سنخ واقعيات دنياي انسان‌‏ها مي‌‏دانيد؟ و اگر به تفاوتي ميان آنها باور داريد, وجه افتراقشان را در چه مي‌‏بينيد؟

رورتي: من معتقدم اين دو حيطه واقعيت در عين داشتن نكات اشتراك بسيار در جاهايي با هم متفاوتند. اين تفاوت به تمايز صورتهاي شناخت آنها برنمي‌‏گردد؛ بلكه تنها افتراقي جامعه‌‏شناختي است. براي مثال حساسيت و شدت بحثهايي كه به هر كدام از اين دو حيطه مربوط است، يا ميزان تفاهم جمعي برسر اهداف پژوهش در هر كدام از اين زمينه‌‏ها.

 

●فوسل: گروهي از انديشمندان معتقدند كه علي رغم اعتراض‌‏هاي فلاسفه,"واقع‌‏گرايي"يك مقوله بنيادين از وجود انسان است. متفكراني نظير" استانلي كاول" (و كساني كه تفسير او از ويتگنشتاين را دنبال مي‌‏كنند) معتقدند ما پيوندي پايه‌‏اي با يك دنياي عمومي و مستقل داريم كه فلسفه بارها آن را قطع كرده؛ اما درمان‌‏هاي خاص فلسفي دوباره آن را برقرار كرده است؛ شما چه فكر مي‌‏كنيد؟

رورتي: همين مطلب را مي‌‏توان در مورد اعتقاد به خدا گفت؛ اما خيلي از مردم باور به خدا را امروز ناپخته مي‌‏دانند همانطور كه خيلي از آنها"واقع‌‏گرايي" را نيز همين طور مي‌‏بينند.

 

●فوسل: آيا شما در عين انكار واضح اين ديدگاه به طور ضمني به آن معتقد نيستيد كه"واقعيت مستقل هر موضوع" برداشتي است كه در ميان افراد جامعه طبق توافق جمعي آنها"حقيقت"خوانده مي‌‏شود؟

رورتي: چرا بايد چنين چيزي بگويم؟ اين گفته به اين معناست كه من حذف"واقع گرايي"را مايه سعادت بشر

مي‌‏دانم.

 

●فوسل: من فكر مي‌‏كنم شما چيزي را "صادق"مي‌‏خوانيد كه همه بر سر صدق آن هم‌‏رأي باشند. به بيان ديگر" الف" تنها هنگامي صادق است كه افرادي كه به نوعي با آن مرتبط هستند," الف" را صادق بدانند. (بگذاريد اين تعريف را "تعريف رورتي" بناميم). اما آيا "تعريف رورتي"خود تنها هنگامي صادق نيست كه افراد مرتبط با اين تعريف، آن را صادق بدانند؟ به واقع "تعريف رورتي" تنها هنگامي مي‌‏تواند صادق باشد كه ماهيت مستقل اين واقعيت را كه مردم چگونه بر سر صدق گزاره‌‏ها به توافق مي‌‏رسند توصيف كرده باشد.

رورتي: من"صادق"را به هيچ وجه تعريف نمي‌‏كنم و گمان هم نمي‌‏كنم كه كسي تابحال توانسته باشد تعريف رضايت بخشي از اين واژه ارايه بدهد. من اين نكته ديويدسني [ديويدسن فيلسوف تحليلي امريكايي تازه در گذشته امريكايي] را در مقاله‌‏هاي متفاوتي بسط داده‌‏ام. اگر شما "صادق" را به مثابه"چيزي تضمين شده توسط يك واقعيت مستقل" بيان كنيد، آنگاه من دچار خود ناسازگاري شده‌‏ام؛ اما نكته اصلي اين است كه اين تعريف از صدق چيزي بيشتر از يك لفاظي صرف نيست.

 

●فوسل: حتي اگر تعيين اينكه كدام گزاره‌‏ها: "صادق" خوانده شوند به عهده توافق جمع باشد, آيا باز هم چيزي كه مردم بر سر آن به توافق مي‌‏رسند [يعني محتواي گزاره‌‏اي كه صادق يا كاذب خوانده مي‌‏شود] واقعيتي مستقلاً موجود نيست؟ شايد صادق خواندن گزاره" گربه روي فرش است"حاصل تصميم و توافق جمع باشد؛ اما آيا در اتخاذ اين تصميم و رسيدن به اين توافق ما به گربه‌‏اي مستقلاً موجود نظر نداشته‌‏ايم كه روي فرشي مستقلاً موجود قرار گرفته است؟ و آيا تصميم ما " واقعيت" را بيشتر از آنكه بسازد, تشخيص نداده است؟

رورتي: جواب به اين نكته بستگي دارد كه آيا شما با اشاره به" گربه مستقلاً موجود" چيزي بيشتر از " گربه‌‏اي كه وجودش مستقل از انسانهايي است كه آن را توصيف مي‌‏كنند" را مراد مي‌‏كنيد يا نه. هيچ كس استقلال علّي [يعني منشأ آثار بودن ] گربه را مورد شك قرار نمي‌‏دهد. اين استقلال نوعاً متفاوت و راز آلود است كه مورد بحث قرار دارد. "واقع‌‏گرايان" نمي‌‏توانند چندان كمكي به روشن شدن اين مفهوم [يعني گربه مستقلاً موجود] بكنند.

 

●فوسل: منظور من از " گربه مستقلاً موجود", چيزي (در اينجا گربه‌‏اي) است كه به عنوان معيار صدق گزاره" گربه روي فرش است" عمل مي‌‏كند. به اين معنا كه شرايط صدق گزاره" گربه روي فرش است" به توافق ما برنمي‌‏گردد بلكه به اين نكته بازگشت دارد كه آيا گربه روي فرش است يا نه؟

رورتي: يك گربه چگونه مي‌‏تواند معيار صدق باشد؟ تنها به اين مفهوم كه گزاره‌‏ها تنها بر پايه مطابقتي كه با مرجع‌‏خود دارند، صادق يا كاذب خوانده مي‌‏شوند؟ اما آيا كسي"مطابقت" را در اين متن [يا زمينه] توضيح داده؟ آيا كسي شرح داده كه چگونه گربه به خودي خود [نه باورهايي راجع به گربه] مي‌‏تواند باوري درباره گربه را "صادق" كند؟

 

    233 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   واقع گرايي (1)

افراد مرتبط
●  رورتي   ريچارد(22)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :3

تاريخ ارسال:14/07/1382

   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب