باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 27 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
امپرياليسم و صهيونيسم
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: روزنامه - کیهان

 
 

تعريف و چگونگي شكل گيري

امپرياليسم؛ نوعي انديشه سياسي است كه هدف آن توسعه سرزمين و حاكميت قانوني بر آن است يا اينكه به شكل يك حركت مردمي به منظور سيطره بر ديگر ملت ها و بهره كشي از آنان نمود پيدا مي كند.

در گذر تاريخ بيشتر جوامعي كه در اوج قدرت قرار گرفتند، اقدام به تحميل خواسته هاي خود به ديگر جوامع كرده و چنين احساس كرده اند كه بايد بر ساير ملل و نقاط حياتي آنان سيطره يابند، لذا اينگونه انديشه ها و حركت ها را امپرياليسم مي نامند(1).

 

¤ اگر بشريت نتواند تاريخ امپرياليسم را در ابعاد مختلف بويژه هدف و وسايل راهبردي آن و تاثير متقابل صهيونيست بر امپرياليسم را بشناسد، نخواهد توانست گامي موثر براي مقاومت در مقابل آن دو پديده مخوف و زيان بار بردارد.

در نتيجه همواره در چنگال اين دو خصم گرفتار خواهد ماند و قرباني آنها خواهد شد، زيرا امپرياليسم و صهيونيسم نه تنها ارتباطي تنگاتنگ با يكديگر داشته بلكه مكمل هم بوده و به يكديگر متكي هستند.

بنابراين اراده، خواسته سياسي و عملي هر دو برپايه كنار زدن اخلاق و عواطف به منظور سيطره بر ملت ها، مخصوصاً جهان سوم و بويژه ملل اسلامي بنا شده است.

تاريخ معاصر امپرياليسم به پيش از 1870 ميلادي بويژه به ابتداي قرن نوزدهم كه دولت هاي قدرتمند اروپايي قدم به عرصه وجود نهاده اند، برمي گردد.

دولت هاي قدرتمند اروپايي در قرن نوزدهم به محض رسيدن به قدرت و شوكت، ضميمه كردن سرزمين هاي مجاور و همسايه و رشد و توسعه با استعمار دولت هاي ضعيف را در راس سياست خود قرار دادند.

طي يكصد سال (1815تا 1918 ميلادي) اين قدرت هاي بزرگ امپراطوري هايي را تشكيل داده وحدود 85 درصد از مساحت كره زمين را تحت سيطره و استعمار خود قرار داده اند.

 

اشكال مختلف امپرياليسم

امپرياليسم داراي اشكال مختلفي است كه مهمترين آنها را مي توان به سه شكل زير تقسيم كرد:

1- شكل اقتصادي: اين شكل براساس مبادله كالا و توليدات با قيمت هاي غيرعادلانه بلكه بسيار اجحاف آميز و ظالمانه صورت مي گيرد.

دراين شكل هدف به تاراج بردن ثروت ها، استثمار خارجي، بكارگيري نيروهاي انساني ارزان با دستمزد اندك وايجاد بازارهاي گسترده و وسيع ميباشد كه از جمله روش هاي خبيث و نامشروع براي بهره كشي ملت ها است.

دراين شكل كشورهاي قوي، كشورهاي ضعيف را تحت فشار قرار داده و موادخام و معدني اين كشورها را بشكل بسيار ارزان و شبه مجاني به كشورهاي صنعتي صادر و با تبديل آن به توليدات صنعتي و با قيمت هاي بسيار گران به همان كشورهاي ضعيف يا تحت استثمار صادر مي كند.

2- شكل سياسي: اين شكل با سيطره نظامي آغاز سپس با ارايه مراكز سياسي به مزدوران دست نشانده كه غالباً اشخاصي شكست خورده و بي كفايت هستند، ادامه پيدا مي كند.

اين مزدوران دست نشانده غالبا از سياستمداران كشورهاي ضعيف كه طوطي وار مطيع سياست هاي قدرت هاي استعمارگر هستند، انتخاب مي شوند كه در سياست گذاري هاي داخلي و خارجي كشور از خود هيچ استقلال و اراده اي ندارند.

اين قضيه وضعيت دولت هاي جهان اسلام پس از سقوط خليفه عثماني درسال 1924 به دست استعمار غربي است كه توسط «كمال آتاترك» به اجرا درآمد.

3- شكل فرهنگي: دراين شكل با جهت دادن تاسيسات و مراكز آموزشي، اطلاع رساني، تغيير روش هاي فرهنگي و حتي نظامي، به نفع دولت استعمارگر صورت مي گيرد.

امپرياليسم دراين شكل سعي مي كند با اجير كردن مزدوران و خريدن نويسندگان، روزنامه نگاران و متفكران و اجبار آنان در جهت عمل براي منافع دولت استعمارگر و تحت فشار قراردادن رهبران سياسي به منظور دوري كردن از هرگونه اعتراض و تشنج، آزادانه دست به هر جنايت و اقدامي كه منافع آنها ايجاب مي كند، بزند و بدين شكل به اهداف نهايي و استعماري خود برسد.

لذا مي توان گفت كه امپرياليسم در سرمايه داري خلاصه نمي شود، زيرا امپرياليسم كمونيستي و سوسياليستي كه مخالف نظام سرمايه داري بود، در اوج قدرت خود مانندي در سلطه جويي و سيطره ملت ها نداشت.

اين امپراطوري پس از انقلاب بلشويك ها در روسيه ميليون ها انسان را به نابوي و گرسنگي كشانده و ميليون ها مسلمان را نيز در صحراي يخ زده سيبري بازداشت كرده بود.

امپراطوري سوسياليستي در يوگسلاوي و روماني برخي از مساجد مسلمانان را تخريب و برخي ديگر را مهر و موم كرده و مسلمانان را از عبادت پروردگارشان بازداشت.

امپراطوري كمونيستي با استقرار در، شهرها و روستاهاي اسلامي آنها را از ريشه نابود كرده بود.

اما امپراطوري صهيونيستي؛ اين امپراطوري در فلسطين مسلمانان را با تمام قدرت و وحشيانه به شهادت رساند.

گروه هاي مسلح صهيونيستي اهالي يك روستا را در يك ميدان گردآوردند و مردان را در مقابل چشمان زنان به قتل رساندند و كودكان را در دامان مادران شان به شهادت رسانده سپس شكم زنان باردار را شكافته و مادر و فرزند را به بدترين شكل ممكن كه در ميان حيوانات نيز غيرمعمول است، به شهادت رساندند.

امپرياليسم بر سياست، قدرت، سيطره و بهره كشي ملت ها متكي است و اين خصوصيت ها جزء لاينفك تمامي آنها است.

بنابراين مي توان گفت: اگر كشورهاي آلمان، ژاپن و ايتاليا بعنوان «دولت هاي محور» در دو جنگ جهاني اول و دوم پيروز مي شدند، سنگدلي و بيرحمي و سلطه گري آنها كمتر از دولت هاي متفق (آمريكا، شوروي سابق، انگليس و فرانسه) نبود.

 

مراحل امپرياليسم

امپرياليسم داراي تعدادي مراحل بهم پيوسته است كه تمامي آنها مقدمه اي براي مرحله بعدي بشمار مي رود كه اين مراحل عبارتنداز:

1- امپرياليسم اقتصادي: اين امپراطوري داراي سياست و هدفي ويژه درخصوص ايجاد بازارهاي تجاري و عرضه و جذب مواد خام مي باشد.

مهمترين دولت هايي كه در اجراي اين سياست و تحقق هدف ياد شده تلاش هاي بسياري بعمل آورده اند، دولت هاي غربي و اروپايي بويژه دولت انگليس، فرانسه، پرتقال، هلند، لهستان، اطريش، آلمان وآمريكا بود.

2- امپرياليسم نظامي اشغالگر: هدف و ويژگي آن بدين شكل است كه دولت مستعمره را جزئي از دولت مقتدر خود قرار دهند، همانگونه كه آلمان، ژاپن و فرانسه اين هدف را در برخي كشورها بويژه «الجزاير» پياده كرده و انگليس وايتاليا نيز آنرا نسبت به برخي كشورها بويژه «ليبي» به اجرا درآوردند.

همچنين شوروي سابق سياست نظامي اشغالگرانه را در برخي مناطق و كشورها به اجرا درآورده و امپراطوري عظيم اتحاد شوروي را با پانزده جمهوري بزرگ بوجود آورد و اين سياست را با اشغال افغانستان بعنوان ضعيف ترين و فقيرترين كشورهاي منطقه و با سركوب مسلمانان بي دفاع اين كشور درسال 1980 با مدرن ترين سلاح هاي روز دنيا ادمه داد، اما سرانجام مانند ديگر امپراطوري هاي تاريخ از ادامه حيات محروم مانده و متلاشي شد.

3- امپرياليسم سياسي: اين مرحله دولت استعمارگر از رهبران سياسي مزدور استفاده كرده و از راه آنان دولت ضعيف را در كام اهداف استعماري خود مي كشد و با اين روش سياست هاي داخلي و خارجي دولت تحت استعمار رابه نفع و خواسته خود جهت مي دهد.

در نتيجه امپرياليسم سياسي با سيطره بر سياست داخلي و خارجي يك كشور بطور طبيعي بر اقتصاد، فرهنگ، انديشه و قدرت نظامي آن نيز سيطره يافته و به اهداف استعماري خود جامه عمل مي پوشد.

اين مرحله (سيطره بر سياست گذاري هاي داخلي و خارجي يك كشور) چه در مرحله اول باشد و خواه در مرحله آخر، خطرناكترين مرحله امپرياليسم استعمارگر عليه يك كشوراست.

زيرا استعمارگر دراين مرحله مهره هاي دلخواه خود را در كشور تحت اشغال و استعمار خود مي چيند و با بكارگيري سرسپردگان داخلي و وابسته به هر هدف پليدي مانند؛ سركوب سياست مداران بيدار و مسلمانان آگاه مي رسد، اين همان سياستي است كه در برخي كشورهاي عربي و اسلامي به اجرا درآوردند.

 

خرافات امپرياليسم جديد

فرق بين امپرياليسم جديد و قديم دراين است كه امپرياليسم جديد مدعي حقايق و دلايل علمي كه از ديدگاه علوم به اثبات رسيده است، مي باشد.

درحالي كه اينگونه دلايل نيز نظريات آغشته به خطا و اشتباه كه اهداف ويرانگري را بهمراه دارد، نيست.

بعنوان نمونه اهداف اقتصادي و امپرياليسم جديد برپايه توسعه طلبي و تحت سيطره گرفتن ديگر ملل و با توسل به زور سرنيزه و قدرت، استوار است.

از جمله عجايب اين امپراطوري نظريه هاي نژادپرستانه آن است كه انسان عاقل از شنيدن آن دچار بهت و حيرت مي شود.

آنان مي گويند: علم جديد ثابت كرده كه مخلوقات نباتي و حيواني از جنس تشكيل شده و در نتيجه هريك داراي نسل يا صنف هستند و در وجود هريك از خصلت هاي معين وجود دارد و آن را با غيرخودشناسايي و قابل تشخيص مي كند.

برخي از دانشمندان اين نظريه را به اشتباه به جنس بشر نيز نسبت داده و مدعي شدند كه بشر نيز داراي سلاله و ويژگي مخصوص خود است.

آنان ادعا مي كنند سلاله انسان توسط نژاد آنها تفسير مي شود.

بدين ترتيب كه انسان از سلاله سفيد، سياه، زرد و سرخ تشكيل شده كه با طبيعت آنها ارتباط ناگسستني دارد.

در اين ميان جنس سفيد داراي سرشتي ظريف و پويا بوده و در توليد، علوم، حكمراني و قدرت همواره پيشرو و نمونه است.

به نظر اين دانشمندان نژاد سياه داراي سرشت و سلاله پست و از تفكر عاجز بوده و زردپوستها داراي جنس ضعيف و ترسو بوده و نژاد سرخ نيز داراي جنسي وحشي و خشن هستند.(2)

امپرياليسم با چنين نظريات و ديدگاههايي سرنوشت ملتهاي بيگناه را رقم زده و اين تبعيض را به دنياي زيباي زبانها و آداب و فرهنگ ها نيز كشانده و مي گويد: زبان آريايي در برابر زبان هاي سامي و حامي ممتاز است، زيرا دلايل علمي ثابت كرد كه زبان سامي مانند؛ عربي از تجدد و پيشرفت روز عاجز است.

بدنبال آن تبعيض ابزار عقلاني، فرهنگي و تمدني را نيز به ميدان نژادپرستي كشانده و براي سركوب ملت ها از آنها سوءاستفاده كرده اند.

در نتيجه با اينگونه مفاهيم خرافي، انسان و نژاد سفيد را تنها جنس قابل براي ساختن و بهره گيري از زمين و تسخير آن دانسته و در اين راه از هيچ جنايتي دريغ نمي كنند.

«روبرت فوكس» در كتاب «نژاد سياه» مي گويد: مردم از دو جنس سفيد و سياه تشكيل شدند كه جنس سفيد از قدرت توليد و ابداع برخوردار مي باشد اما جنس سياه داراي خصايص پست و سست است.

اروپايي هاي استعمارگر با اينگونه اعتقادات خرافي و توجيهات بي اساس در نيمه دوم قرن نوزدهم و پس از سالهاي 1870م اقدام به تقسيم قاره هاي آسيا، آفريقا و آمريكا ميان خود كرده اند.

¤ امپرياليسم با تكيه بر نظريات خرافي علوم به اصطلاح جديد، به منظور توجيه اقدامات غيرقانوني خود عليه ساكنان اصلي سرزمين هاي آفريقا، آمريكاي قديم و آسيا، اين سرزمينها را با وجود غير جنس سفيد خالي و غيرسكنه خوانده و در نتيجه آنها را اشغال و مردم بي دفاع آنها را به بهانه هاي واهي مانند توحش كشته يا آواره كرده اند و در تاريخ ننگين و سياه خود اينگونه اقدامات غيرانساني را شاهكار و اعمال قهرمانانه خواندند.

بنابراين مطابق با توجيهات به اصطلاح علمي امپرياليسم استعمارگر، مردم غيرسفيد از نسل آدم نبوده بلكه متوحش هستند و مانند حيوانات، مانعي براي بهره كشي و كشتار آنان وجود ندارد و زمين را بايد از وجود آنان تطهير كرده و مانند حيوانات غيراهلي آنان را از سرزمين شان آواره كرد، زيرا آنان صلاحيت زندگي بر روي زمين را ندارند.

بر همين اساس، بيشتر سرخ پوستان آمريكا بدست آمريكايي ها از بين رفتند و سفيدهاي اروپايي كه امروزه به نام آمريكايي شهرت يافتند، به زور تفنگ و نيزه جايگزين آنان شدند.

«كارل ماركس» يكي از تأييد كنندگان نظريه استعمارگران سال 1853 در اين خصوص گفت: انگليس علي رغم شقاوت و درنده خويي خود، ممكن است براي سرخ پوستان مفيد باشد، زيرا آنان را به مردم عصر جديد متحول كرده و از عقب ماندگي شرقي آزادشان مي كند.

 

مهمترين ويژگي هاي امپرياليسم

1- امپرياليسم، انسانها را به زعم خود مانند ديگر حيوانات و موجودات زنده در كره خاكي دسته بندي مي كند؛ بدينگونه كه برخي انسانها عقب افتاده و غيرقابل پيشرفت هستند، و بعضي از آنها نيز قابل پيشرفت مي باشند.

امپرياليست كمونيستي براي رسيدن به حكومت و قدرت جهاني با شعار هدف وسيله را توجيه مي كند، ميليون ها انسان بي گناه را از لبه تيغ انحراف و ستم گذرانده است.

امپرياليسم و صهيونيسم جهاني در قاره هاي مختلف و در خارج از فلسطين با اجير كردن سياستمداراني مزدور، رهبراني مزدور سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي مي سازند و با گماشتن آنان در مسند قدرتها بدون كمترين مشكلي به اهداف شوم خود رسيده و ملتها را با خونسردي نابود كرده و عقايد انحرافي و ناپاك خود را در ميان ملتها بويژه در كشورهاي عربي- اسلامي و كشورها و قاره هاي مستضعف مانند؛ آفريقا، آسيا، آمريكاي لاتين و حتي كشورهايي مانند؛ شوروي سابق، آلمان و ژاپن رواج مي دهند.

از جمله ترفندها و شعارهايي كه امپرياليسم در طول تاريخ بشريت و صهيونيسم در نيم قرن اخير، از آن براي فريب و سياه كاري ملتها و تحت فشار قرار دادن آنان استفاده كرده و جنايات خود را بوسيله آن پنهان يا توجيه كرده است، شعار دمكراسي و آزادي است كه ملتها همواره با چماق دموكراسي ساخته و پرداخته امپرياليسم و صهيونيسم سركوب و سرزمين آنان بشكل قانوني نيز اشغال شده است.

امپرياليسم و صهيونيسم با همين شعارها ملت و سرزمين ويتنام، هند، ايران و... را به خون و آتش كشيده و در سالهاي 1948 و 1967اعراب و فلسطينيان را سركوب و فلسطين كه سرزمين آباء و اجدادي فلسطينيان است، را اشغال كردند و در دو دهه اخير نيز منطقه خاورميانه را به آتش كشيده و هزاران مسلمان بي دفاع را قرباني شعار پوچ و فريبنده دمكراسي كرده اند و اين تراژدي خانمان برانداز امپرياليسم و صهيونيسم جهاني با اشكال متفاوت و با شعار دمكراسي همچنان در مناطق مختلف كره خاكي ادامه دارد.

براي پي بردن به انديشه امپرياليستي و روحيه تجاوزگري مي توان پيشنهاد «بن گوريون» رئيس رژيم صهيونيستي به «دوگل» رئيس جمهوري فرانسه را ارائه كرد.

اين صهيونيست از دوگل خواست تا منطقه ساحلي الجزاير را بعنوان منطقه خالي از سكنه اعلام و فرانسوي ها را در آن مستقر كرده و دولتي مستقل در اين منطقه تشكيل دهد.

اين در حالي بود كه در اين منطقه هزاران مسلمان الجزايري در سرزمين اجدادي خود، زندگي مي كردند.

لذا بايد گفت كه توسعه طلبي از خصوصيت برجسته صهيونيسم و جزء لاينفك فلسفه اعتقادي و سياسي آن به شمار مي رود.

يكي از شعارهاي صهيونيست «اسرائيل دولت ملت تورات» است و معناي آن نيز اين است كه اسراييل بايد آنقدر توسعه يابد كه تمامي يهوديان جهان را دربرگرفته تا براحتي در آن زندگي كنند.

در اين خصوص، «ويليام هشلر» يك مسيحي و از شاگردان «هرتزل» در سال 1896 گفت:

منظور از دولت يهود همان دولت داوود و سليمان است.(3)

پس از دو سال هرتزل اعلام كرد كه مناطق تحت سيطره دولت يهود شامل نيل تا فرات خواهد بود.(4)

اين مطلب بدين معنا است كه هر چه تعداد ساكنين يهود در اراضي اشغالي افزوده شود، مرزهاي رژيم صهيونيستي در خارج از فلسطين نيز گسترش خواهد يافت تا بدين ترتيب يهوديان با اشغال سرزمين هاي مسلمانان و سركوب آنان راحت تر و بارفاه بيشتري زندگي كنند!!

شايان ذكر است، رژيم اشغالگر صهيونيستي قانوني براي مرزهاي خود بعنوان مرزهاي رسمي تعيين نكرده است تا بدين وسيله راه توسعه طلبي و تجاوزگري در مقابل اين رژيم در منطقه باز باشد!!(5)

البته ناگفته نماند كه سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها تنها به بعد ديني آنان محدود نمي شود، يعني اين انديشه فقط مبناي تعاليم ديني يهود كه سرزمين يهود را از نيل تا فرات تعيين كرده است، ندارد بلكه مباني نظامي كه خواستار عمق استراتژيكي است، نيز دارد.

زيرا اين رژيم همواره چشم طمع به منابع نفتي منطقه، آب فرات، سرزمين هاي سرسبز و جلگه اي مناطق شام و سهيم بودن در آبهاي درياهاي سفيد و سرخ و خليج فارس نيز دوخته است.

رژيم اشغالگر و متجاوز صهيونيستي براي رسيدن به اين منابع سرشار و غني از هيچ تلاشي فروگذار نكرده و همواره در كمين فرصت هايي به منظور تحقق اهداف پليد و شوخ خود مي باشد و در اين راه همواره نسبت به حمايت قدرت هاي امپرياليستي بويژه آمريكا و انگليس چشم اميد دارد.

انگليس و فرانسه با تحمل خسارتهاي سنگين از جنگ جهاني دوم خارج شدند و در اين ميان آمريكا تنها قدرتي بود كه بيشترين بهره را از اين جنگ خانمان برانداز برد.

آمريكا پس از اين جنگ صاحب سيطره نظامي و اقتصادي شده و صهيونيسم نيز به اين مهم پي برد، پس خدمت به استعمارگران پير فرانسه و انگليس كه حاميان قدر گذشته وي بودند را كاهش داده و خود را به آمريكا نزديك كرد.

زيرا از اين پس تحقق اهداف توسعه طلبانه صهيونيست نيازمند تأييد قدرت بزرگي چون آمريكا بود.

پس از برپايي رژيم اشغالگر صهيونيستي نزديكي اين رژيم به آمريكا يك هدف استراتژيكي شد، بدين خاطر پيماني را با آمريكا به منظور تأييد اين رژيم به امضا رساند و در مقابل متعهد شد كه در بسط و گسترش منافع و خدمات استراتژيكي امپرياليستي- آمريكايي در جهان عرب فعاليت كند.

در اين مأموريت رژيم صهيونيستي موظف است كه ميان بازارهاي عربي جدايي و تفرقه ايجاد كند و با ايجاد اخلال در وحدت اعراب و بين كشورهاي عربي و اسلامي جنگ و خونريزي را شايع كرده و قوميت هاي عرب را عليه همديگر بشوراند و... تا بدين ترتيب مجال و فرصتي براي وحدت مسلمانان باقي نمانده و كشورهاي عربي براي ثبات و امنيت حكومت خود همواره نيازمند قدرتي چون آمريكا و صهيونيست باشند.

همانگونه كه پيشتر اشاره شد، آمريكا و صهيونيست با چنين ترفند و سياست مزورانه اي اين كشورها را همواره نيازمند و به عبارتي ساده تر وابسته خود مي كنند و در بيشتر موارد با پرورش رهبران سياسي مزدور، آنان را به مسند قدرت در اين كشورها مي گمارند.

بدين خاطر رژيم اسراييل وكيل امپرياليسم آمريكا در منطقه گرديد و در مقابل آمريكا نيز دست اين رژيم را براي هر تجاوزي در منطقه بازگذاشته است.

فرق ميان زبان امپرياليسم غربي و زبان امپرياليسم صهيونيستي در اين است كه اولي مدعي پيشرفت صنعتي، تكنولوژي و بهبودي سطح زندگي، آزادي ملي، همكاري نظامي، اقتصادي، فرهنگي و فن آوري در كشورهاي وابسته و تحت استعمار خود است تا حضور و حفظ منافع خود را در اين كشورها شكل قانوني و مشروعيت بدهد، اما دومي از هيچ زباني جز عباراتي پيرامون مرزهاي امنيتي و زندگي مسالمت آميز با وجود اين مرزها سخن نمي گويد:

بنابراين رژيم صهيونيستي، امپرياليسم نظامي است و از جمله مأموريت هاي اين رژيم براي امپرياليسم استعمارگري مانند آمريكا؛ تثبيت يا اسقاط نظام هايي مثل، امپراطوري كمونيستي اتحاد جماهير شوروي سابق است.

 

رژيم اسرائيل پايگاه امپرياليسم جهاني

اگر رويدادها و حوادثي كه منجر به برپايي رژيم صهيونيستي در فلسطين شد، دنبال شود، بخوبي اين پديده آشكار مي شود كه رژيم اسرائيل پايگاه امپرياليست جهاني بويژه در منطقه است.

از سوي ديگر مي توان گفت كه در بيشتر رخ دادها و تحولات در نظام ها و ملل جاي پا و آثار رژيم اسرائيل و جريان هاي صهيونيستي ديده مي شود.

در سال 1951 لايحه اي در مجلس نمايندگان آمريكا تصويب شد كه در آن ميزان اهميت رژيم صهيونيستي براي دولت هاي غربي بويژه آمريكا تعيين و اعلام شده است.(6)

در اين لايحه اين رژيم و اراضي اشغالي پل ارتباطي سه قاره اروپا، آسيا و آفريقا ناميده شد، زيرا اين اراضي بعنوان مركز و محور تمامي مناطق از جمله ساحل درياي اروپا (درياي مديترانه) و ساحل طولاني آن، بندر بزرگ «حيفا»، فرودگاه بزرگ «اللد» و در كنار آن كانال سوئز، منابع نفتي و معادن غني در كشورهاي عربي و اسلامي منطقه را بگونه اي چشم گير بهم مرتبط مي كند كه تماماً براي امپرياليسم غرب بسيار حائز اهميت مي باشد.

¤ آمريكا 11 دقيقه پس از برپايي رژيم اشغالگر صهيونيستي در فلسطين اشغالي رسماً اين رژيم را به رسميت شناخته و «ترومان» رئيس جمهوري وقت آمريكا نيز پيش از درخواست اين رژيم، سفيري تعيين و بسوي رژيم صهيونيستي در فلسطين اشغالي اعزام كرده بود.

پس از آن نيز سيل مستشاران آمريكايي براي اداره امور در زمينه هاي مختلف رژيم صهيونيستي و تبادل اطلاعات ميان دو طرف صهيونيستي- آمريكايي به فلسطين اشغالي سرازير شده اند.

در اين دوره تعداد مؤسسات صهيونيستي- آمريكايي از 50 مؤسسه تجاوز كرد و سيل اموال و دارايي هاي آمريكايي به اراضي اشغالي سرازير شد، بطوري كه رژيم اسرائيل نسبت به كنترل و هزينه كردن آنها ناتوان مانده بود و پس از مدتي كوتاه اين رژيم تعهدات و قراردادهايي با آمريكا پيرامون استفاده از اراضي اشغالي بعنوان پايگاه هاي آمريكا در منطقه به امضاء رساند.

از سال 1952 آمريكا شل كمك هاي خود را با سرازير كردن سلاح هاي سبك و سنگين براي رژيم صهيونيستي تغيير داده و با اسم فريبنده دفاع از خود، اين رژيم را تا دندان مسلح و اراضي اشغالي را نيز پايگاه نظامي خود در منطقه و ديگر مناطق جهان قرار داده است.

از سال موشك هاي «هاك» بعنوان سلاح هجومي، موشك هايي از تراز «سكايهو» كه سلاح شيميايي را نيز حمل مي كند، توپ هاي هجوم دريايي و موشك هاي حمل كننده سلاح هسته اي از جمله سلاح هايي بود كه آمريكا به ارتش رژيم صهيونيستي داده بود.

بنابراين از اين زمان آمريكا رژيم دست نشانده اسرائيل را بعنوان وسيله اي خوفناك در برابر كشورهاي عربي و اسلامي قرار داده از آن نيز بعنوان پايگاه مركزي براي برنامه ريزي و سركوب عليه جنبش هاي اسلامي، ملي، آزاديبخش و حركت هاي مردمي استفاده مي كرد.

شايان ذكر است كه انگليس اولين كشوري بود كه اسكان صهيونيست ها در فلسطين را مطرح كرد و وعده بلفور انگليسي نيز آن را تقويت و پس از آن انگليس بعنوان كشوري كه قيموميت فلسطين را در دست دارد، با ارائه رسمي طرح اسكان صهيونيست ها در فلسطين در سازمان ملل متحد، مهر تأييد به استقرار صهيونيست هاي اشغالگر در فلسطين اشغالي زد.

از آن پس هزاران يهود از سراسر جهان به فلسطين مهاجرت كرده اند و در پي آن تمامي حركت هاي ضد صهيونيستي و انقلابي و جنبش هاي جهادي به حمايت از استعمار پير انگليس سركوب شده اند و پس از قيام 1936 و موضع گيري نظامي اين كشور در سال هاي 1948 و 1949 ميلادي، صهيونيست ها را بر اعراب و فلسطينيان پيروز كرده است.(7)

از سوي ديگر انگليس پس از برپايي رژيم صهيونيستي در فلسطين اشغالي با اقدامات سياسي و نظامي از اين رژيم حمايت كرد تا بدين وسيله اين رژيم را براي همكاري با انگليس و حفظ منافع اين كشور در منطقه تشويق كند.

لذا انگليس مستشاران خود را با سيلي از سلاح و كمك هاي مالي بسوي رژيم صهيونيستي سرازير كرده بود.

فرانسه نيز پس از برپايي رژيم اشغالگر اسرائيل در فلسطين، براي برقراري ارتباط با اين رژيم و حفظ منافع اين كشور در منطقه توسط صهيونيست ها، برخلاف آمريكا و انگليس كمك هاي مالي و نظامي در اختيار اين رژيم داده بلكه درهاي دانشگاه هاي علوم و دانشكده هاي نظامي و آموزشي را بر روي صهيونيستها در فرانسه باز كرده و از دانشجويان صهيونيستي استقبال گرمي بعمل آورد.

اما در مورد اتحاد جماهير شوروي سابق بايد گفت كه يك سوم اعضاي انقلابي بلشويك كه امپراطوري امپرياليسم كمونيستي را تأسيس كردند، از يهوديان و صهيونيست ها در اين كشور بوده اند.

شايان ذكر است كه شوروي سابق نيز از اولين كشورهايي بود كه رژيم صهيونيستي را به رسميت شناخت.

شوروي سابق براي تأييد و جلب همكاري اين رژيم، در وهله اول صدها هزار يهودي را به اراضي اشغالي فرستاد و اين كشور را مقر هماهنگي احزاب كمونيستي عربي و يهودي صهيونيستي قرار داده تا به رژيم اسرائيل خدمت كنند.

خلاصه اينكه رژيم صهيونيستي دژي براي حفظ منافع امپرياليسم غرب در جهان ويژه در منطقه و رابط ميان صهيونيست و غرب و خطري مخوف براي كشورهاي اسلامي و عربي است.

در نتيجه بايد گفت كه اين رژيم خطر مشترك براي تمامي كشورهاي اسلامي و عربي بويژه در منطقه خاورميانه مي باشد.

در آخر بايد تأكيد كرد كه بر هر فلسطيني، هر مسلمان و عرب بويژه اهل سياست و تدبير، جنبش هاي اسلامي و ملي لازم است، در حد توان خود تاريخ صهيونيست، راه هاي پيشرفت و ريشه آن، مقاومت و سكوت دولت ها، رژيم امپرياليستي صهيونيستي، مسامحه دولت هاي اسلامي و عربي در برابر صهيونيست را تمام و كمال در رسانه هاي گروهي ارائه داده و بر همگان بشناسانند.

 

پي نويس

1- جامعه اسلامي تنها جامعه اي است كه برتري و قدرت خود را متوجه رفاه و منافع ديگران مي كند، كمااينكه اين جامعه توان خود را براي ياري رساندن به مستضعفان و انقلاب عليه قدرت هاي ستمگر و كمك به ملت هاي ضعيف در مبارزه مقابل ملت هاي استعمارگر بكار مي گيرد.

2- پژوهش هايي پيرامون جنس هاي نژادي، واشردي لابوچ، پاريس 1909م- مقدمه اي بر نژاد بشري، كومبت.ا.دي. گوبينو. پاريس 1963 ميلادي.

3- گفته هاي كامل هرتزل، رافايل باتاي، نيويورك 1961 ص242

4- همين منبع

5- قانون اسرائيل برگرفته از تشكيلات ايمانوئل راكمن، 1948- 1951نيويورك 1955 ميلادي ص148

6- برنامه امنيتي مشترك در نشست هاي كميته امور خارجي، مجلس نمايندگان، كنفرانس هشتاد و دو (82)، اولين نشست در تاريخ 26/6/1951

7- فلسطين و يهود، ايلي لوبيل، جهان عرب و اسرائيل، احمدالقدسي و ايلي لوبيل، ص68

بن گوريون، نبي مسلح، ميكائيل بارن زوهار، ص.68    

 

    159 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   امپرياليسم (37)
●   صهيونيسم (242)
●   نظام سلطه جهاني (71)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:17/07/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب