باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 255 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
در باب اخلاق ويتگنشتايني
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: بابك - ذاكري

منبع: روزنامه - شرق

 
 

«خطابه اي درباب اخلاق» عنوان سخنراني اي است كه ويتگنشتاين به سال 1929 در لندن ايراد كرد. اين خطابه براي بررسي گذار فلسفي ويتگنشتاين از «رسانه منطقي - فلسفي» به «پژوهش هاي فلسفي» اهميت زيادي دارد. ويتگنشتاين براي اولين بار در «خطابه اي در باب اخلاق» توضيح مي دهد كه چگونه ايده «شباهت هاي خانوادگي» به ذهنش خطور كرده است. هرچند اصطلاح «شباهت هاي خانوادگي» را قبلا نيچه درپاره 20 فراسوي نيك و بد به كار برده بود اما ويتگنشتاين با ديدن شباهتي غير قابل توصيف بين تصوير اعضاي يك خانواده به ايده «شباهت هاي خانوادگي» كه در فلسفه متاخرش جايگاه مهمي دارد، دست يافت. اين موضوع هرچند اهميت زيادي دارد اما موضوع اين يادداشت نيست.

ويتگنشتاين در نامه اي به «لودويگ فون فيكر» به سال 1919 (ده سال قبل از «خطابه اي در باب اخلاق»)، درباره «رسانه منطقي - فلسفي»اش اينگونه نوشته است: «يك بار مي خواستم جمله اي به پيش گفتار كتاب اضافه كنمة: مي خواستم بنويسم اثر من متشكل از دو بخش است، بخشي كه در قالب كتاب مي بينيد و بخشي شامل همه آنچه ننوشته ام و از قضا همين بخش دوم است كه اهميت دارد، يعني امر اخلاقي در خلال كتاب من، به اصطلاح از درون تحدي يافته است.» براي كسي كه حتي يك بار رساله منطقي - فلسفي را ورق زده باشد تعجب انگيز است كه چطور رساله مي تواند كتابي اخلاقي به شمار بيايد. چه برسد به اينكه آن را چندين بار خوانده باشد. يكي از كليدهايي كه مي تواند راز اين چيستان را فرو بگشايد، ديدگاه شوپنهاوري/ واينينگري است كه مي گويد: «منطق و اخلاق در بنيان يك چيزند؛ وظيفه در قبال خويشتن». اما درست سئوال اساسي اينجا پيش مي آيد يعني اين پرسش كه چرا نه وظيفه در قبال جهان؟ و پاسخ ويتگنشتاين كه در رساله مطرح شده است نشان مي دهد كه چرا كتابي كه او درباره اخلاق نوشته است تا اين حد با كتاب هاي مرسوم تفاوت دارد. پاسخ اين پرسش در گزاره هاي (41/6) و (42/6) رساله است. او در گزاره (41/6) توضيح مي دهد كه «معناي جهان بايد بيرون از جهان نهفته باشد زيرا در درون جهان همه چيز همانگونه است كه هست» يعني «در درون جهان هيچ ارزشي وجود ندارد» و پس از توضيحي كوتاه به گزاره (42/6) منتقل مي شود، آنجا كه مي گويد: «از اين روي هيچ گونه گزاره هاي مربوط به علم اخلاق نمي تواند وجود داشته باشد» و بنا به رساله درباره چيزي كه در جهان وجود ندارد نمي توان سخن گفت پس بايد به سكوت از آن گذشت هرچند موضوع مهمي چون اخلاق باشد.

اما آيا ويتگنشتاين در پژوهش ها هم اخلاق، را به همين معناي استعلايي كه انسان را مجبور مي كند درباره اش سكوت كند به كار مي برد؟ در «پژوهش هاي فلسفي» تنها يك بار لفظ «اخلاق» به كار رفته است در پاره 77. در آنجا ويتگنشتاين توضيح مي دهد كه چون مفهوم هاي زيبايي شناسي و اخلاق در واقعيت مرز قاطعي ندارد پس تعريف هاي ما نيز نمي تواند قاطع باشد. بلكه تنها با استفاده از شباهت خانوادگي و بررسي چگونگي كاربرد اصطلاحات اخلاقي است كه ما مي توانيم اخلاق را نشان دهيم. هرچند كه اين توضيح با توجه به روح اصلي حاكم بر پژوهش ها درست به نظر مي رسد اما نمي تواند نشان دهنده تمام نتايج اين بحث باشد. زيرا اگر مثلا به مقدمه پژوهش ها كه در سال 1945 نوشته شده است مراجعه كنيم مشاهده مي كنيم كه در همان خط اول ويتگنشتاين نوشته است: «اين كتاب ثمره پژوهش هاي فلسفي من در شانزده سال اخير است.» يعني از سال 1929 همان سالي كه «خطابه اي در باب اخلاق» را با جمله اي با اين مضمون به اتمام رساند كه اعتقاد به امر مطلق اخلاقي گرايشي در ذهن بشر است كه من شخصا نمي توانم از احترام گذاشتن عميق به آن خودداري كنم و [من هرگز] آن را براي زندگي ام به سخره نخواهم گرفت.

پس پژوهش هاي ويتگنشتايني براي حل مسئله «امر مطلق» شكل گرفته است؛ يعني از سال 1929 و البته اين اهميت مضاعف «خطابه اي در باب اخلاق» را نشان مي دهد.اين مقدمات نشان مي دهد كه اگر رساله منطقي - فلسفي كتابي باشد پس پژوهش هاي فلسفي نيز كتابي اخلاقي است؛ يعني امر اخلاقي در خلال كتاب تحدي يافته است. چگونگي اين امر را اولا  در تعريف ارزش هاي اخلاقي با استفاده از شباهت خانوادگي، يعني در واقع نشان دادن ارزش هاي اخلاقي و نه تعريف آنها و ثانيا در نگره «كاربردي زبان» و نفي «زبان خصوصي» مي توان مشاهده كرد. ويتگنشتاين در نگره «كاربردي زبان» نشان مي دهد كه چگونه معناي واژگان همان كاربرد آنهاست يعني چگونه در امر اخلاقي كاربرد روزمره و فلسفي اصطلاحات اخلاقي معناي آنهاست و در «نفي زبان خصوصي» او سعي مي كند نشان دهد كه جمله «من درد دارم» به همان اندازه براي گوينده معنا دارد كه براي شنونده، يا در امور اخلاقي جمله «من از فلان چيز بدم مي آيد» به همان اندازه معنا دارد و توجيه اخلاقي در پي اش نهفته است كه «فلان چيز بد است». كوتاه سخن آنكه فلسفه متقدم و متأخر ويتگنشتاين را مي توان همانگونه كه خود درباره فلسفه اوليه اش گفته است، فلسفه اي اخلاقي دانست يعني فلسفه اي كه برخاسته از ذهن فيلسوفي است كه دغدغه اخلاقي همواره گريبانگيرش است. هرچند اخلاق شناسي ويتگنشتايني در نهايت به سرنوشت اختيار اسپينوزايي كه به نفي خود مي انجامد دچار مي شود يعني سكوت در برابر امر اخلاقي.

 

    188 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه اخلاق (99)

افراد مرتبط
●  ويتگنشتاين   لودويگ(18)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:19/07/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب