باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 240 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تلويزيون تخريب كننده فرهنگ و هويت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
گفت‌‏وگو با دكتر صادق طباطبايي در باره نقد آراء پستمن


نيل پستمن، نويسنده و نظريه‌‏پرداز رسانه‌‏هاي جمعي امريكايي،يكشنبه 15 اكتبر، مطابق با 13 مهر، در سن 72 سالگي درگذشت.

اين متفكر امريكايي كه بيش از چهل سال سابقه تدريس در دانشگاه نيويورك داشت, در آخرين سال‌‏هاي عمرش از سرطان ريه رنج مي‌‏برد و به دليل همين بيماري نيز درگذشت.

او سال‌‏ها به عنوان استاد" اكولوژي رسانه‌‏هاي جمعي" در دانشگاه‌‏هاي امريكا تدريس مي‌‏كرد.

پستمن بارها بر اين نكته تاكيد كرده بود كه غرق شدن بچه ها در فضاي رسانه‌‏اي مي‌‏تواند به صدمه خوردن آنها و جامعه‌‏اي كه بعدها پايه‌‏گذاري خواهند كرد, بيانجامد.

سه كتاب "زندگي در عيش، مردن در خوشي"، " تكنوپولي" و " زوال در دوران كودكي" از سوي دكتر صادق طباطبايي به فارسي ترجمه شده است.

متن حاضر گفت‌‏وگويي با دكتر طباطبايي درباره نقد آراء نيل پستمن است كه قسمتي از آن ارديبهشت سال 80 منتشر شده است.

 
   ● نام گفت و گو شونده: صادق - طباطبايي

منبع: خبرگزاری - ايلنا

 
 

در فضاي پرشتاب جهان امروز, رسانه‌‏ها، بخصوص رسانه‌‏هاي تصويري داراي چه خصوصياتي هستند؟

من در كتاب"طلوع ماهواره، افول فرهنگ" شاخصه‌‏هاي اصلي رسانه‌‏ها, خصوصاً رسانه‌‏هاي تصويري را بحث كردم. در آنجا و در پايان فصل دوم, رسانه‌‏هاي نوشتاري, شنيداري و ديداري را با هم مقايسه كردم و اين نتيجه را تطبيق دادم كه رسانه نوشتاري باعث تقويت توان دفاعي مي‌‏شوند و برعكس رسانه‌‏هاي ديداري مثل ماهواره و تلويزيون به صرف مسائل بيولوژيك قواي دفاعي را تخريب مي‌‏كنند.

مهمترين اثر تخريبي رسانه, تخريب قوه‌‏ي تخيل و فانتازي در مغز است, با تخريب قوه‌‏ي تخيل, قدرت تعقل فهم كاهش مي يابد.

براي درك بيشتر اين مساله مثال مي‌‏زنم: من اگر به شما بگويم كه به علت وجود ترافيك 10 دقيقه دير به سر قرار رسيدم وقتي شما اين جمله را از من مي شنويد؛ يك خيابان با ترافيك سنگين تصور مي‌‏كنيد، اگر شما قدرت تخيل اين تصويرسازي را نداشته باشيد جمله من را نمي فهميد و زماني كه اعلام مي كنيد منظور مرا نفهميده‌‏ايد, من مجبور مي شوم براي شما مثال ديگري بزنم. مثالي كه بتوانيد تصورش را در ذهنتان بوجود آوريد. پس تصور و تخيل مقدم بر تعقل است.

در همين رابطه گفت و گوي لطيفي با انيشتن در محفلي صورت گرفته است كه من نقل مي‌‏كنم: در اين محفل از انيشتن سوال مي‌‏كنند: خداوند اين دستگاه عظيم تعقل را در ذهنت كار گذاشته, وقتي به آن توجه مي‌‏كني چه احساسي نسبت به خالقت داري؟

انيشتن در پاسخ به اين سوال مي گويد: من قبل از اينكه به خالق اين دستگاه بينديشم به خالق آن دستگاهي مي انديشم كه در ذهن ويكتور هوگو وجود داشته و آن شاهكار عظيم را با قدرت تخيلش بوجود آورد، آن خالقي كه قدرت تخيل را بوجود آورد جاي تامل بيشتري از خالقي دارد كه قدرت تعقل را در وجود من گذاشته است.

اين دال بر همين نكته است كه من در ابتدا گفتم.

رسانه هاي تصويري به دليل همين خصلت فيزيكي كه دارند صرف نظر از تاثيرات رواني, ارزشي و فرهنگي به تخريب تواري تخيل مي‌‏پردازند, وقتي اين قوا تخريب شد خود به خود قدرت تعقل در انسان كاهش پيدا مي‌‏كند.

به لحاظ آثار فرهنگي، تلويزيون دستگاهي است كه براي پر كردن اوقات فراغت به كار مي‌‏رود به همين دليل برنامه‌‏هايي ارزش پخش دارند كه با ساختار تفريحي و پركردن وقت بيننده درست شوند.

اگر اين رسانه رسالت و وظيفه دانشگاهي به عهده‌‏اش گذاشته شود يعني اگر بخواهد فلسفه دين, تاريخ و اخلاق تدريس كند با نقض غرض مواجه مي شويم. زيرا هدف رسانه، ساختار پيام و محتواي پيام را بايد بصورت تفريحي سرگرمي و فيلم ارائه بدهيم؛ در اين صورت بايد فاتحه‌‏ مطالب اساسي را خواند و يا اينكه بايد مطالب علمي را بصورت كلاس درس ارائه بدهيم.

در اين‌‏صورت نيز كلاس درس را به خانه آورده‌‏ايم كه باز هم به نقض غرض برخورد مي‌‏كنيم.

 

ديگر خصلت‌‏هاي اين رسانه چيست؟

خصلت ديگر تلويزيون گرفتن قدرت تفكر در لحظه‌‏ ورود اطلاعات است. شما مي‌‏دانيد وقتي يك داده به مغزتان وارد مي‌‏شود مدت زمان معيني را لازم دارد تا ذهن آن را پردازش كند ولي تلويزيون اين خصلت را هم از بين

مي‌‏برد.

معمولترين مثال هم كانال اخبار است. پخش اخبار را ببينند، وقتي خبر تمام شد 10 دقيقه بعد از خودتان سوال كنيد خبر چه مي گفت؟ چند درصد در ذهنتان باقي مانده است اگر مساله اي هم باقي مانده از قبل ذهنتان سبوق به آن بوده است وقتي يك خبر خوانده مي شود بلافاصله خبر ديگري را مي‌‏شنويد. نتيجه اينكه اين خبرها را پردازش نمي كنيد.

اين انقطاع, شما را نسبت به اخبار و رويدادها بي‌‏تفاوت مي‌‏كند. شما مي‌‏توانيد جزء افرادي باشيد كه درصد كمي تعادل ارتباطاتي ايجاد كرده‌‏اند، يعني درصدي را هم به رسانه‌‏هاي نوشتاري و شنيداري اختصاص داده‌‏اند اما اگر صرفا خودتان را به رسانه‌‏اي ديداري وابسته كنيد، نسبت به رويدادها بي تفاوت مي‌‏شويد. اين امر نسل جوان را در دراز مدت نسبت به گذشته انقطاع پذير كرده و نسبت به رويدادهاي جاري و آينده بي تفاوت مي‌‏كند.

بي اطلاعي از آينده يكي از شاخصه‌‏هاي اصلي انقطاع فرهنگي است كه بيننده را دچار انقطاع از حوزه فرهنگي خودش مي‌‏كند.

 

مي‌‏خواهم تحليل شما را درباره رسانه‌‏هاي بين‌‏المللي نيز بدانم؟

اگر ما اين مساله را به رسانه‌‏هاي بين المللي مثل ماهواره‌‏ها تعميم بدهيم به همان ميزان كه از حوزه فرهنگي خارج مي شويم دامنه‌‏ تاثير گذاري هم بيشتر مي‌‏شود.

به ميزاني كه رسانه‌‏هاي تصويري بين المللي و ماهواره وارد زندگي من بشوند و قسمتي از محيط زيست من را تشكيل بدهند من را با جهان خارج مرتبط مي‌‏كند، بدون اينكه ارتباط سازنده باشد و به همان ميزان من را از حوزه ي ارتباطي خودم دور مي كند.

البته اين بريدگي و عدم پيوستگي در اختراع تلگراف ريشه دارد؛ چون تا قبل از اختراع تلگراف پيامهايي كه انتقال داده مي شد بهم پيوستگي داشت. وقتيكه تلگراف اختراع شد مطالب و اخبار تبديل به كالا شدند. ديگر رسانه‌‏ نوشتاري اهميتش را از دست داد و به سمتي رفت كه خبرها را به سريعترين حالت ممكن بگيرد و منتشر كند.

اگر بخواهيم بحث را خلاصه بگويم, تلويزيون مطالبي را منتشر مي‌‏كند كه فاقد انسجام بين گذشته, حال و آينده است. بين خود مطالب هم انسجام وجود ندارد. نسلي كه صرفا ارتباطش با جهان خارج از طريق تلويزيون باشد به كلي از گذشته بريده مي شود.

تلويزيون به دلايل فيزيكي و بيولوژيكي كه گفتم و هم به دليل نوعي اثر گذاري كه در ساختار ذاتي تلويزيون وجود دارد،موجب هويت زدايي و ربودن هويت در انسان نسل حاضرست.

 

صاحبنظراني چون نيل پستمن معتقدند عوام زدگي, پايين بودن سطح فرهنگ و نزول قدرت تعقل و تفكر ناشي از كاركردهاي رسانه تصويري است و عده‌‏اي نيز مي‌‏گويند عوام زدگي در يك جامعه وجود دارد و تلويزيون آن را در غالب يك چارچوب گسترش داده است. به اعتقاد شما كدام نظر صحيح است؟

اين دو يك رابطه‌‏ علت و معلولي دارد. مدير شبكه‌‏ي CNN مي‌‏گويد: "ما آن چيزي را عرضه مي‌‏كنيم كه مردم

مي‌‏خواهند". حال اين سوال پيش مي‌‏آيد كه مردم چه مي‌‏خواهند. اين تاثير متقابل از جانب بيننده به رسانه و از رسانه به بيننده است. به نظر من هر دو عامل بر روي هم نقش دارند. اما واقعيت اين است كه اگر نقش متقابل, قائل بشويم. عوامزدگي فرهنگي باعث مي شود كه تلويزيون براي درآمد بيشتر مخاطب بيشتر جذب كند. چون هر چه بيننده بيشتر باشد، هزينه و پولي كه بابت آگهي پخش تبليغاتي و بازرگاني پخش مي‌‏شود، بيشتر خواهد شد.

اما در مجموع اگر بررسي كنيم, خواهيم ديد كه تاثيراتي كه از طريق رسانه بر تخريب فرهنگ و عوامزدگي مي شود، بيشتر از تاثيري است كه يك جامعه عوام زده بر تلويزيون دارد.

 

بحث اصلي و چالش برانگيز همين جاست. دستندركاران رسانه‌‏هاي تصويري معتقدند كه رسانه‌‏ها با سنجش عمومي و متناسب با ذائقه‌‏ي مردم برنامه سازي مي‌‏كنند و منتقداني چون پستمن مي‌‏گويند اين رسانه ها هستند كه باعث تغيير ذائقه مردم مي‌‏شوند؟

هر دو گروه درست مي‌‏گويند اما با تحقيقاتي كه من كردم و با تجربياتي كه داشتم, تاثير تلويزيون در ايجاد ذائقه مردم موثرتر است. تلويزيون با يكسري از برنامه‌‏ها، ذائقه‌‏اي را در مردم ايجاد مي‌‏كند, بعد از اينكه اين ذائقه ايجاد شد، مي‌‏گويند حالا كه مردم چنين ذائقه‌‏اي دارند ما آن را تامين مي‌‏كنيم و دوباره مي‌‏روند براي تامين آن ذائقه, يكسري برنامه‌‏هايي را توليد مي‌‏كنند اين امر بخصوص درباره پيامهاي بازرگاني قابل مشاهده است.

مثلا شما يك دستگاه مصرفي ماننده قهوه جوش خريداري مي‌‏كنيد با اين عمل نيازتان را تامين كرده‌‏ايد.

حالا يك كمپاني ديگر مي‌‏آيد و قهوه جوش ديگري را عرضه مي‌‏كند كه امتيار بيشتري نسبت به قهوه جوش شما دارد. مثلا يك ليتر قهوه را در مدت زمان كوتاهتري به شما عرضه مي‌‏كند.

اينجا اول از طريق تبليغ اين نياز را در شما ايجاد مي‌‏كند، نياز كه در شما بوجود آمد بعد از طريق ميان برنامه, نياز شما را متوجه كالاي توليدي خود مي كند. حالا بگوييم اين كالا امتيازي داشت و شما آنرا گرفتيد, اما مرتب ايجاد نياز در شما براي فروش كالاهاي توليدي شده ي صنعتي مي كنند و در نهايت ايجاد زمينه هاي مصرف بيشتر در بيننده اين كار يك تاثير يك سويه دارد و در آخر هم مشاهده مي كنيد كه از طريق همين برنامه باعث سودآوري براي آن كمپاني شده است.

من قبلا گفتم كه اصولا ساختار تلويزيون ايجاب مي كند كه شما براي آشنايي با جهان خارج به طور انحصاري از طريق تلويزيون اررتباط برقرار كنيد همين امر موجب مي شود كه تلويزيون از شما به جاي يك انسان متعهد و علاقه‌‏مند انساني به مراتب با تعهد كمتر بسازد.

 

من فكر مي‌‏كنم اينجا يك تناقض وجود دارد از يك طرف ما قبول داريم كه تلويزيون و ارتباطات جهاني يك واقعيت انكار ناپذير در دنياي كنوني است و رسانه‌‏هاي تصويري را مهمترين وسيله‌‏ي ارتباط جمعي مي‌‏دانيم و از طرفي نسبت به گسترش و فراگير شدن آن هراس و ترس داريم و سير روز اين پديده را به نقد مي كنيم؟

حرف شما كاملا درست است. من نيز معتقدم اين تناقص وجود دارد و از آن به عنوان «تناقض نامبارك» ياد مي كنم. اما پذيرفتن هر واقعيتي به اين معني نيست كه ما به آن احترام بگذاريم، امروز صهيونيزم يك واقعيت است ولي اگر به آن توجه نكنيم طبيعي است كه به يك امر خسارت آفرين تبديل مي شود.

نگريستن به واقعيت دليل تمكين در مقابل آن واقعيت نمي شود. من مي خواهم سوالي كلي تر از رسانه هاي تصويري بگويم. تكنولوژي, فرهنگ را به يك ميدان نبرد وجنگ نابرابر مي‌‏كشاند، آيا هر وسيله تكنولوژيكي كه ساخته مي شود, ضرورت ساختش وجود داشته است؟ ما ديدم هر رسانه‌‏اي كه بوجود آمد چيزي را از ما گرفت. اگر ما بوسيله «خانواده» , «نظام آموزشي» , «ارگانهاي مذهبي و نهادهاي تربيت اخلاقي و فرهنگي» , «ارگانهاي قضايي» , «احزاب و گروههاي سياسي, فرهنگي» و اصولا «هرتشكيل اجتماعي كه داراي ضابطه‌‏هاي براي التزامات عملي براي اعضاء خود مي باشد» فرهنگ را تقويت كنيم در برخورد با يك پديده‌‏ي جديد تكنولوژيكي مي‌‏توان اميد داشت كه اثر تخريبي كمتري در درازمدت بگذارد ولي اثر تخريبي به صفر نخواهد رسيد.

امروز در جامعه‌‏ي ما بيشترين ارتباطي كه مردم با جهان خارج برقرار مي‌‏كنند از طريق رسانه تلويزيون است از طرفي اگر يك انسان چهل ساله روزي يك ساعت و نيم تلويزيون ببيند. وقتي به سن شصت سالگي برسد قدرت كتابخواني را از دست مي‌‏دهد. تلويزيون باعث مي‌‏شود اين فرد به مرور زمان قدرت تمركز و تخيلش تضعيف شود اين آدم بوسيله تلويزيون ذهن خلاقش را از دست مي دهد و تبديل به يك انسان بي سواد مي‌‏شود.

اما اگر همچنين خود آگاهانه و يا وقوف به اين تاثير منفي از چهل سالگي يك نسبت ارتباطي را با خودش بوجود آورد كه مثل 40 درصد ارتباطش را از طريق كتابخواني و روزنامه خواني يعني رسانه‌‏هاي نوشتاري , 20 درصد از طريق رسانه هاي شنيداري مثل راديو و بقيه را از طريق رسانه‌‏هاي تصويري مثل تلويزيون برقرار كند، كمتر تحت تاثير تخريب اين پديده قرار مي‌‏گيرد.

يكي از نقدهايي كه به تلويزيون و اصولا رسانه‌‏هاي تصويري مي‌‏شود اين است كه مخاطب در برابر آن منفعل است و قدرت انتخاب برنامه را ندارد. اين امر در رسانه‌‏اي مثل اينترنت تا حدودي برطرف شده است از طرف ديگر سن مخاطب در برنامه‌‏هاي تلويزيون مورد توجه قرار نمي‌‏گيرد. يعني تلويزيون "يك زماني و هم مكاني" را بين مخاطبين ايجاد مي‌‏كند. آيا فكر نمي‌‏كنيد اين مسائل باعث ايجاد بحران هويتي در بين افراد و جامعه شود؟

 

مهمترين اثر تخريبي تلويزيون بر فرهنگ، همين عدم تكفكيك يك پيام براي تمام مخاطبان است، وقتي پدر و مادر با يك فرزند كوچك در خانه هستند در حضور او يكسري كلمات را نمي گويند يكسري اعمال را انجام نمي دهند همچنين ساخت بيولوژيكي ذهني شخصيتي و رواني كودك مستعد گرفتن اين گونه پيامها نيست. حال برگرديم به يك حادثه كه از تلويزيون پخش مي شود مثل كشتار صربها در گراژده - همه افراد خانواده در سنين متفاوت پاي تلويزيون نشسته اند. تلويزيون صحنه سربريدن مسلمانان را نشان مي دهند كودك به صورت پدر نگاه مي كند كه بي تفاوتي در آن موج مي زند, حال كودك چه تصوري از اين حادثه پيددا مي كند دوم اينكه در نظر همچنين طفل آن چيزي كه از جهان بزرگسال ساخته مي شود قتل و كشتار و ناامني است اينها در ساختار ذهني كودك بي اعتمادي, ناامني و نابساماني مي سازند. بنابراين يكسان كردن مخاطب بزرگترين بهتري است كه تلويزيون برفرهنگ يك جامعه مي‌‏گذارد.

 

ما امروز در فضاي جهاني شدن و يكپارچگي فرهنگ ها قرار داريم. اين مفاهيم خودشان محل نزاع هستند. اما در همين فضا ما شاهد ورود رسانه‌‏ي جديدي به نام اينترنت مي باشيم. در اينترنت كاربر قدرت انتخاب دارد. آن چيزي كه در رسانه‌‏هاي تصويري وجود ندارد. با اين توصيف آيا ورود اينترنت را به جهان رسانه‌‏ها بايد مبارك دانست يا اين رسانه نيز آثار تخريبي دارد؟

 

من عرض كردم رسانه‌‏هاي نوشتاري باعث تقويت قواي دفاعي مي‌‏شوند در رسانه‌‏هاي تصويري اين امكان را از بيننده مي‌‏گيريم. اما در اينترنت وقتي شما باE-mail كار مي‌‏كنيد در واقع دست به نامه نگاري مي زنيد. بايد كلمه بنويسيد جمله بسازيد, و براي عبارات ساختاري را مشخص كنيد. با اين كارها قوه‌‏ي تعقل شما به كار مي‌‏افتد. و يا زمانيكه وارد شبكه‌‏ي جهاني مي‌‏شويد با سليقه‌‏ي خودتان قدرت انتخاب داريد.

اما اينترنت اثر تخريبي ديگري دارد كه تلويزيون, اين اثر تخريبي را نداشت. امروز بسياري از شركتهاي جهاني ارتباطشان را با مشتريان از طريق اينترنت برقرار مي‌‏كند. سابق بر اين اگر شما مثلا در آلمان يا هرجاي ديگر اتومبيلتان خراب مي شد بايد به شركت بيمه مراجعه مي‌‏كرديد، مدارك را به كارمند بيمه مي‌‏داديد تا كار شما انجام شود شما در مقابل خود يك انسان را داشتيد و با او تعامل انساني مي‌‏كرديد.

امروز ديگر با آن كارمند بيمه مواجه نيستيد توسط اينترنت با شركت بيمه ارتباط برقرار مي‌‏كنيد و آنها از طريق تصاويري كه از اتومبيلتان گرفه شده و شما برايشان ارسال كرده‌‏ايد، درصد خسارت را تعيين كرده و پول را به حساب شما واريز مي‌‏كنند.

ديگر انسان در كار نيست. شما با جهان ارتباط داريد اما از طريق فيلتري كه اين وسط گذاشته شده، در اتاق خراب خود با انسانهايي كه اصلا آنها را نمي بيني مواجه هستند و هيچ تاثير رواني بر هم منتقل نمي‌‏كنيد. اين ارتباط در نهايت و درازمدت به انزواي انساني منجر مي شود و شما انساني مي‌‏شويد كه اگر زماني به يك محيط واقعي كه افراد حقيقي حضور دارند برخورد كنيد، دچار عدم تعادل مي‌‏شويد.

مثل بچه‌‏اي كه از خانه كمتر بيرون مي‌‏آيد و بيشتر پاي تلويزيون است. وقتي وارد يك مهماني مي شود در آنجا بيقرار است. چون محيط مهماني محيط ساخته شده‌‏ي ذهنش نيست و برايش غير واقعي جلوه مي‌‏كند. حتي امروز مشاهده مي‌‏كنيم بچه هاي كوچك نسبت به فاميلهاي درجه‌‏ي اول هم مانند پدربرزگ و مادربزرگ عمه خاله و.... احساس بيگانگي مي‌‏كنند.

اين عدم تعادل به مراتب براي انسانهايي كه از طريق اينترنت با جهان خارج ارتباط برقرار مي‌‏كنند بيشتر و اثر تخريبي فزايده تري دارد.

 

با اين تفاسير آينده رسانه‌‏هاي مكتوب و نوشتاري را چگونه مي بينيد؟ آيا آنها رو به اضمجلال و نابودي خواهند گرفت و يا به حيات خود ادامه مي دهند؟

من اين اعتقاد را ندارم كه نياز بشر به كتاب به كلي برطرف مي شود و رسانه‌‏هاي نوشتاري تعطيل مي‌‏شوند، ممكن است فرم و اشكال ديگري پيدا كنند اما صنعت چاپ ادامه خواهد يافت، هر چند رسانه‌‏هاي تصويري و اينترنت گسترش فزاينده اي پيدا خواهند كرد اما هرگز با جهان بدون كتاب مواجه نخواهيم شد.

 

فكر مي‌‏كنم تعدادي از صاحبنظران چون پستمن كه شما در سالهاي اخير برخي از كتابهاي آنرا ترجمه كرده‌‏ايد به بدبينانه‌‏ترين نگاه را به رسانه‌‏هاي تصويري دارند اما برخي از منتقدين كه دست اندركاران رسانه‌‏هاي تصويري هم هستند، انتقاداتي را كه اين منتقدين بيان مي‌‏كنند، رد مي‌‏كنند.

اگر اين ديدگاه را داشته باشيم و بخواهيم با اين ديدگاه حركت كنيم، بايد بگوييم گورپدر خلاقيت و سازندگي, گور پدر انقطاع فرهنگي و هويت فرهنگي, گور پدر تحليل ذهني و معيارهاي اخلاقي و ديني, اما اينگونه نمي‌‏توان حركت كرد.

 

آقاي دكتر بگذاريد كمي عملياتي‌‏تر بحث كنيم. من از ديدگاه شما استفاده مي‌‏كنم, "تلويزيون فرزند بي ادبي است كه وارد خانه همه ما شده است و ما توان بيرون راندن او را نداريم" حال با اين فرزند بي ادب بايد چه كرد؟ با مباحث نظري كه آثار تخريبي تلويزيون كم نمي شود.

آقاي تلويزيون، بچه با ادب نيست. يك رسول است كه تاثيراتش از فرزند بي ادب به مراتب بيشتر است. تاثيرگذاري اين پول در خانواده بسيار زياد است زيرا فرزند خانواده پنج برابر وقتي را كه با پدر به سر مي‌‏برد در كنار تلويزيون صرف مي‌‏كند. اما چه بايد كرد؟ بايد در مسائل اجتماعي نقش هدايتي داشته باشيم. ما مدعي هستيم در جامعه علاوه بر دموكراتيك بودن عرصه اداره حكومت, نظام دموكراسي ديني هم وجود دارد. يعني اكثريت مردم پذيرفته‌‏اند كه يكسري از ارزشهاي ديني در جامعه وجود دارد.

به همين دليل نظام رهبري را هم پذيرفته‌‏اند اين نظام رهبري فقط اداره كننده جامعه نيست, بلكه هدايت كننده جامعه نيز هستت مي‌‏توانيم با نقش هدايتي اثرات تخريبي تلويزيون را كم كنيم. تلويزيون بايد مخاطبانش را تفكيك كند و براي مخاطب هاي گوناگون برنامه‌‏هاي مختلف بسازد. شايد بتوان با اين تفكيك آثار منفي برشمرده را به حداقل برسانيم اما فراموش نكنيم آثار بسيار زيادي از اين تخريب ها باقي مي ماند.

 

آيا رسانه‌‏اي مثل صدا و سيما در جامعه ايران نقش هدايتي را ايفا كرده است؟

رسانه‌‏اي كه اقتضايش سرگرمي است براي هدايت ساخته نشده است؛ اما مي‌‏توان اين نقش را هم به او داد. حضرت امام (ره) از ابتدا گفتند صدا و سيما دانشگاه است به هر حال مي‌‏توان يكسري از هدايت گريها را در برخي از برنامه هاي تلويزيون انجام داد. البته اين نيازمند فكر و انديشه است؛ اما ما عادت كرده‌‏ايم دنبال راحت ترين راهها برويم و معمولا تجربه نشان داده كه راحترين راهها بدترين راه حل است.

تلويزيون بايد هدايت گري داشته باشد اما اين امر بايد متناسب فضا جامعه باشد. گفتن اين حرفها دردناك است. اما الان انجام دادن اين كارها بسيار دير شده است ما زمان بسيار زيادي را از دست داده‌‏ايم، با ورود ماهواره و ساير وسايل ارتباطي ما خيلي عقب افتاده‌‏ايم حتي اگر جلوي آنها را هم بگيريم تفاوت چنداني نمي‌‏كند.

به علاوه من پيام آوراني را كه درد آشنا باشند و بتوانند پيام امروز را از طريق رسانه به مردم بدهند كم مي بينم.

متاسفانه پاي صحبت برخي از مسوولين كه مي نشيني جهان امروز را با فرض بيست سال پيش مي شناسند. و به دليل اشتغالات زيادي كه داشته‌‏اند از تحولات عظيم و يكباره در پانزده سال اخير بي خبر بوده‌‏اند و تحولات شگرف اين پنج سال را هم درك نكرده‌‏اند.

 

اما ما در همين تلويزيونن توقع ترويج دين و مقابله با تهاجم فرهنگي را در جهان داريم در ايت راه چقدر موفق بوده‌‏ايم؟

در دنياي امروز گسترده ترين شبكه‌‏هاي ارتباطي و ماهواره‌‏اي وجود دارد و ترديدي نيست اقبال عمومي جهان به سوي اين رسانه هاست.

بايد بپذيريم در حوزه‌‏ي فرهنگي كساني كه دست‌‏اندركار مسووليت و مديريت هستند و وظيفه آنها ايجاد هويت و مبارزه با عوامل تخريب كننده‌‏ي فرهنگ است به مسووليت آن وقوف ندارند و گاهي صورت مساله را اشتباه مي فهمند. خبر وي تاثير گذاري و حوزه‌‏ي عمل را متوجه نشده‌‏اند دم از شبيخون و تهاجم فرهنگي مي‌‏زنيم, بودجه بسيار هنگفتي را هزينه مي‌‏كنيم اما نه مي‌‏دانيم مهاجم كيست نه حوزه‌‏ي جغرافيايي آن كدام است، نه مي‌‏دانيم فرهنگ چيست, تاثير فرهنگي كدام است و ابزار تهاجم چه مي‌‏باشد. در نتيجه در ميدان دفاع هم دچار اشتباه مي شويم.

وقتي پيام را نشناسيم و از محتواي آن آگاهي نداشته باشيم, شعارها و رجزخوانيهايمان بيهوده مي شود. امروز مي‌‏بينيم هر چه در اين دهه براي امر نياز و با تهاجم فرهنگي هزينه كرده‌‏ايم, اثر منفي داده است.

تلويزيون اگر بيايد از تاثير برنامه‌‏هاي ديني اش آمار بگيرد متوجه مي‌‏شود نه تنها موفق نبوده كه تاثير منفي هم داشته است.

 

ماهيت خود اين مسائل كه به دنبال ترويج آن هستيم را چگونه ارزيابي مي‌‏كنيد؟

برداشت هاي ديني ترويج شده متناسب با تحولات امروز نيست جوان مهمترين مخاطب امروز تلويزيون است. متاسفانه روشهاي تربيتي ديني امروز متناسب با شرايط روز نيست و به سه نياز اصلي جوان كه "نشاط , زيبايي و آزادي" است پاسخ نمي‌‏دهد يا حتي دافعه بسيار قوي هم دارد. اگر از ده سال پيش درست برنامه‌‏ريزي كرده بوديم امروز مشكل نداشتيم.

با اين تفاصيل معتقدم صداو سيما در انجام رسالتش موفق نبوده است. در قسمت هويت بخشي ناموفق بوده است. در قسمت معارف و دين ناموفق بوده است. مي‌‏ماند سرگرمي و تفريحات كه اگر من يك جوان 17-16 ساله بودم حتما براي ديدن سرگرمي و تفريحات جذب رسانه هاي بين المللي مي شدم.

 

به نظر مي رسد صدا و سيما, علت خصلت همه گير بودنش كمتر به فرهنگ سنتي و اصيل توجه داشته و حوزه‌‏هايي چون موسيقي و بالاخص موسيقي محلي روبه زوال رفته است؟

كاملا درست است من هم اعتقاد دارم كه صدا و سيما به خاطر عام بودنش كمتر مجال پرداختن به فرهنگ هاي سنتي ما را داشته است. اين امر در موسيقي هاي محلي كاملا واضح است.

موسيقي محلي ايراني از لحاظ فلومنولوژي بسيار پرقدرت است. نگراني و دلهره من اين است كه نسل امروز و آينده با موسيقي محلي كاملا بيگانه شود. هنوز مجري تلويزيون فرق ترانه و سرود را نمي داند و يا جرات ندارد از كلمه‌‏ي ترانه استفاده كند.

تلويزيون بايد تكليف خود را با موسيقي مشخص كند. صدا و سيما هيچ گونه اهتمامي به موسيقي نمي ورزد, حتي از نشان دادن تصاوير آلات موسيقي هم ابا دارد. خوب يك جوان تهراني مي‌‏تواند برود تالار وحدت و موسيقي مورد علاقه مي‌‏خواهد بشنود اما جوانان شهرستاني چطور موسيقي يكي از عناصر مهم فرهنگ است كه متاسفانه مورد بي توجهي قرار گرفته است.

از اين فرصت استفاده كنم و اين مطلب را هم بگويم تلويزيون بايد به اقليت‌‏ها هم بها بدهد. هموطنان آشوري ما بايد زمان مخصوصي را براي ديدن برنامه‌‏هاي خود را داشته باشند. يا در ايام كريسمس- تلويزيون تا چه ميزان براي هموطنان عزيز ارمني برنامه داشت.بايد گروهي از ارامنه مثلا 2 ساعت برنامه در اختيار داشتند و براي خودشان برنامه سازي مي كردند. متاسفانه تلويزيون به اين بديهيات اهتمام نمي ورزد.

 

جناب آقاي دكتر طباطبايي, شما از آشنايان و نزديكان حضرت امام (ره) بوده‌‏ايد. ايشان قبل از انقلاب فرمودند" تلويزيون را چند دقيقه در اختيار ما قرار دهند تا ببينيد چه مي كنيم". اكنون بيش از بيست سال است كه تلويزيون در اختيار حكومت است واقعا چه كاري صورت گرفته است؟

جمله حضرت امام (ره) به علت تاثير بسيار گسترده و عميقي است كه تلويزيون مي‌‏تواند داشته باشد. يك شب من خدمت امام (ره) بودم سرپرست وقت صدا و سيما هم حضور داشتند و از امام(ره) خواستند تكليف موسيقي را روشن كنند، امام (ره) فرمودند: تكليفتان نسبت به موسيقي روشن است اما همان زمان سروصداي بخشي از علماي قم درآمد كه چرا تلويزيون موسيقي پخش مي‌‏كند، حضور حضرت امام‌‏(ره) باعث مي شد اين اختلافات كاهش پيدا كند. اما بعد از ايشان عدم تساهل و تسامح در حوزه‌‏ي علايق فردي موجب بروز ضعف‌‏ها گردند.

امروز تلويزيون 24 ساعته در اختيار ماست اما مشكلات از جاي ديگري بروز پيدا مي‌‏كند. ما بايد تعداد علايق و نظرها را در گفتگوها و تعاملها حل مي كرديم ولي اين مشكل حل نشد. اين نقطه ضعف بزرگي است كه باعث بوجود آوردن ناكاميهاي بسياري گرديده است.

 

يكي از بحث هاي چالش برانگيز در حوزه‌‏ي فرهنگي - اجتماعي كشور ايجاد تلويزيون, خصوصي است. با توجه به مضراتي كه از رسانه‌‏هاي تصويري برشمرديد, آيا صلاح مي دانيد ما در كنار تلويزيون ملي رسانه‌‏ي تصويري ديگري هم داشته باشيم؟

 

اگر قانون اساسي ما اين اجازه را بدهد كه رسانه‌‏ي تصويري به بخش خصوصي منتقل شود در مجموع تاسيس تلويزيون خصوصي مفيد خواهد بود.

رسانه ي ملي مثل تلويزيون يكسري تنگناها و كمبودها دارد كه اين امر مي‌‏تواند توسط شبكه‌‏هاي خصوصي برطرف شود. همانطور كه امروز بسياري از كمبودها را رسانه‌‏هاي نوشتاري مثل روزنامه‌‏ها, مجلات و نشريه برطرف مي‌‏كنند.

بنابراين وجود تلويزيون خصوصي مي‌‏تواند نقش تكميل كننده و كارسازي داشته باشد واقع قضيه اين است كه امروز مرددم به رسانه هاي خارجي روي آورده‌‏اند و دليل آن احساس نياز و فقدان برنامه سازي در داخل است. تلويزيون , خصوصي مي‌‏تواند اين فضا را عوض كند.

 

در سالهاي اخير برخي براي مقابله با مشكلات رسانه‌‏ها, روشهاي سلبي را در پيش گرفته‌‏اند، تعطيلي مطبوعات, جمع آوري آنتن هاي ماهواره, محدوديت اينترنت و.... آيا اينگونه برخوردها ثمر بخش خواهد بود؟

آن روشي كه پدر و مادر من در تربيت ديني هم اعمال مي كردند امروز ديگر جواب نمي‌‏دهد. امروز ما مطمئن هستيم با روش سلبي نمي‌‏توان كاري را پيش برد.

يك زمان ويدئو وارد بازار شد، امروز ماهواره و بعد وسايل ديگر هم مي آيند. در برابر تكنولوژي نمي‌‏توان از روش سلبي استفاده كرد. خانواده و حكومت بايد به سمت مصونيت افراد حركت كنند مصوبه‌‏اي كه دولت تصويب كرده مي خواهد وروديهاي اينترنت را كنترل كند, اصلا مفيد نيست چون كمتر از دو سال راههاي ديگري براي ورود امواج پيدا مي شود.

امروز دلمان را خوش كرده‌‏ايم كه وروديهاي اينترنت را كنترل مي‌‏كنم اما بايد بدانيم دوره اينگونه فكر كردن گذشته است، تكنولوژي وارد يكسري تبعات كمتري و اجتناب ناپذير است. متاسفانه به دليل درگيريهاي هشت سال دفاع مقدس و بعد از آن درگيريهاي سياسي بسيار وقت كشي كرده و انرژي خود را صرف مسائل بيهوده كرده ايم.

چنان دچار روزگرمي شده‌‏ايم كه از بسياري مسائل غفلت مي‌‏كنيم. متاسفانه هشيار نيستيم و فرصت هاي طلايي را از دست مي دهيم.

 

با توجه به سهل انگاريها, وجود نگرشهاي سلبي و نبود مديريت فرهنگي و مشكلات متعددي كه در حوزه‌‏ي امور فرهنگي, اجتماعي و حتي سياسي وجود دارد فكر مي كنيد نسل سوم انقلاب چه سرنوشتي را خواهد داشت؟

متاسفانه آنچه مشهود است وجود تشتت در مسائل فرهنگي, سياسي و اجتماعي است. حتي اين تشتت به اصول بدون قانون اساسي هم رسيده است اين مسائل براي ما مشكل ساز خواهد شد. نبايد دلمان را خوش كنيم كه مثلا پنج هزار جوان در فلان برنامه مذهبي شركت كرده و يا زيارتهاي عمره جوانان زياد شده است. اينها دليل موفقيت در تمام زمينه ها نيست بايد اين پديده ها را متناسب با جمعيت كشور ارزيابي بكنيم.

فكر نمي‌‏كنم نسل سوم از دست رفته است ولي مطمئن باشيد اگر بخواهيم اينگونه ادامه بدهيم، نسل سوم از دست مي رود.

اگر جوان احساس كند دين آن سه نيازي را كه گفتم يعني "نشاط, آزادي و زيبائي" را به او مي دهد آن را رها نخواهد كرد.

وقتي مي گويم نشاط منظورم طرب نيست، همان نشاطي كه جوانان در رفتن به جبهه احساس كردند، متاسفانه امروز عده‌‏اي نشاط را برابر طرب دانسته و از حوزه‌‏ي برخي آزاديها هم كاسته شده است.

بايد در بسياري از روشهايمان تجديد نظر كنيم. فكر مي‌‏كنم در برخي از حوزه‌‏ها حوصلمان سر رفته يا ظرفيتمان پر شده و يا قدرت انتقادپذيري ما كاهش پيدا كرده است.

من دادگاه يكي از روزنامه‌‏ها را پيگيري مي كردم. قبل از انقلاب كه هيچ، سالهاي اول انقلاب هم هيچ, حتي سالهاي اوليه جنگ كه نيازمند امنيت و آرامش در جامعه بوديم و رسانه ها بايد خيلي دقت مي‌‏كردند و جمله منفي را نمي نوشتند, باز هم قدرت انتقادپذيري مسوولين خيلي بيشتر از امروز بود.

امروز مدعي العموم مطلبي را به عنوان توهين به يك ارگان مدير مسوول روزنامه مي‌‏گويد كه اين جمله با صدر مقاله مطابقت ندارد، آنگاه قاضي مي‌‏گويد به هر حال شما اين جمله را نوشته‌‏ايد. حالا كافي است اين روزنامه را با روزنامه هاي 10سال پيش كه نه ماهواره بود، نه گستردگي مطبوعات و همه دست به عصا راه مي‌‏رفتند، مقايسه بكنيد متوجه مي شويد انتقادپذيري آن زمان بسيار بيشتر از امروز بوده است.

اين مسوولين پاسدار ارزش و فرهنگ با چه نگرشي به مسائل نگاه مي‌‏كنند با اين شيوه‌‏ها از انتقال بسياري از اصول به نسل سوم انقلاب ناموفق خواهيم بود.

وقتي يك هجران در برنامه هاي خارجي مي بيند كه مثلا در آلمان تظاهرات عظيمي صورت گرفته؛ رئيس جمهور را به طنز مي كشند. فيگور صدر اعظم را درست مي‌‏كنند و هيچ اتفاقي هم نمي‌‏افتد با جامعه‌‏ي امروز مقايسه مي كند و در تضاد مي ماند.

در ايران رئيس جمهور براي روزنامه‌‏هاي منتقد دولت خط قرمز نيست ولي يك نشريه مي‌‏آيد بزرگترين توهين هاي اجتماعي و حتي شخصي را به رئيس جمهور مي‌‏كند و دادگاه تجديد نظر آن را تبرئه مي كند ولي اگر يك جمله را هزار بار رقيق تر در يك روزنامه ي ديگر گفته شود به اشد مجازات مي رسد.

من جز نسل سوم نيستم، جز نسل پيش شماره و صفر انقلاب هستم من با اين تناقضها خو گرفته‌‏ام , اما نسل امروز چطور؟

در شرايط حاضر فقط مي‌‏توانم سرم را تكان بدهم و بگويم فرصت هاي زيادي را در دست داده و از دست مي دهيم، دلگرمي زيادي براي نجات نسل سوم انقلاب ندارم و نمي‌‏توانم به آينده خوشبين باشم.

 

    419 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تكنولوژي (204)
●   تلویزیون (83)
●   فرهنگ (393)
●   هویت (69)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :3

تاريخ ارسال:20/07/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب