در فضاي پرشتاب جهان امروز, رسانهها، بخصوص رسانههاي تصويري داراي چه خصوصياتي هستند؟
من در كتاب"طلوع ماهواره، افول فرهنگ" شاخصههاي اصلي رسانهها, خصوصاً رسانههاي تصويري را بحث كردم. در آنجا و در پايان فصل دوم, رسانههاي نوشتاري, شنيداري و ديداري را با هم مقايسه كردم و اين نتيجه را تطبيق دادم كه رسانه نوشتاري باعث تقويت توان دفاعي ميشوند و برعكس رسانههاي ديداري مثل ماهواره و تلويزيون به صرف مسائل بيولوژيك قواي دفاعي را تخريب ميكنند.
مهمترين اثر تخريبي رسانه, تخريب قوهي تخيل و فانتازي در مغز است, با تخريب قوهي تخيل, قدرت تعقل فهم كاهش مي يابد.
براي درك بيشتر اين مساله مثال ميزنم: من اگر به شما بگويم كه به علت وجود ترافيك 10 دقيقه دير به سر قرار رسيدم وقتي شما اين جمله را از من مي شنويد؛ يك خيابان با ترافيك سنگين تصور ميكنيد، اگر شما قدرت تخيل اين تصويرسازي را نداشته باشيد جمله من را نمي فهميد و زماني كه اعلام مي كنيد منظور مرا نفهميدهايد, من مجبور مي شوم براي شما مثال ديگري بزنم. مثالي كه بتوانيد تصورش را در ذهنتان بوجود آوريد. پس تصور و تخيل مقدم بر تعقل است.
در همين رابطه گفت و گوي لطيفي با انيشتن در محفلي صورت گرفته است كه من نقل ميكنم: در اين محفل از انيشتن سوال ميكنند: خداوند اين دستگاه عظيم تعقل را در ذهنت كار گذاشته, وقتي به آن توجه ميكني چه احساسي نسبت به خالقت داري؟
انيشتن در پاسخ به اين سوال مي گويد: من قبل از اينكه به خالق اين دستگاه بينديشم به خالق آن دستگاهي مي انديشم كه در ذهن ويكتور هوگو وجود داشته و آن شاهكار عظيم را با قدرت تخيلش بوجود آورد، آن خالقي كه قدرت تخيل را بوجود آورد جاي تامل بيشتري از خالقي دارد كه قدرت تعقل را در وجود من گذاشته است.
اين دال بر همين نكته است كه من در ابتدا گفتم.
رسانه هاي تصويري به دليل همين خصلت فيزيكي كه دارند صرف نظر از تاثيرات رواني, ارزشي و فرهنگي به تخريب تواري تخيل ميپردازند, وقتي اين قوا تخريب شد خود به خود قدرت تعقل در انسان كاهش پيدا ميكند.
به لحاظ آثار فرهنگي، تلويزيون دستگاهي است كه براي پر كردن اوقات فراغت به كار ميرود به همين دليل برنامههايي ارزش پخش دارند كه با ساختار تفريحي و پركردن وقت بيننده درست شوند.
اگر اين رسانه رسالت و وظيفه دانشگاهي به عهدهاش گذاشته شود يعني اگر بخواهد فلسفه دين, تاريخ و اخلاق تدريس كند با نقض غرض مواجه مي شويم. زيرا هدف رسانه، ساختار پيام و محتواي پيام را بايد بصورت تفريحي سرگرمي و فيلم ارائه بدهيم؛ در اين صورت بايد فاتحه مطالب اساسي را خواند و يا اينكه بايد مطالب علمي را بصورت كلاس درس ارائه بدهيم.
در اينصورت نيز كلاس درس را به خانه آوردهايم كه باز هم به نقض غرض برخورد ميكنيم.
ديگر خصلتهاي اين رسانه چيست؟
خصلت ديگر تلويزيون گرفتن قدرت تفكر در لحظه ورود اطلاعات است. شما ميدانيد وقتي يك داده به مغزتان وارد ميشود مدت زمان معيني را لازم دارد تا ذهن آن را پردازش كند ولي تلويزيون اين خصلت را هم از بين
ميبرد.
معمولترين مثال هم كانال اخبار است. پخش اخبار را ببينند، وقتي خبر تمام شد 10 دقيقه بعد از خودتان سوال كنيد خبر چه مي گفت؟ چند درصد در ذهنتان باقي مانده است اگر مساله اي هم باقي مانده از قبل ذهنتان سبوق به آن بوده است وقتي يك خبر خوانده مي شود بلافاصله خبر ديگري را ميشنويد. نتيجه اينكه اين خبرها را پردازش نمي كنيد.
اين انقطاع, شما را نسبت به اخبار و رويدادها بيتفاوت ميكند. شما ميتوانيد جزء افرادي باشيد كه درصد كمي تعادل ارتباطاتي ايجاد كردهاند، يعني درصدي را هم به رسانههاي نوشتاري و شنيداري اختصاص دادهاند اما اگر صرفا خودتان را به رسانهاي ديداري وابسته كنيد، نسبت به رويدادها بي تفاوت ميشويد. اين امر نسل جوان را در دراز مدت نسبت به گذشته انقطاع پذير كرده و نسبت به رويدادهاي جاري و آينده بي تفاوت ميكند.
بي اطلاعي از آينده يكي از شاخصههاي اصلي انقطاع فرهنگي است كه بيننده را دچار انقطاع از حوزه فرهنگي خودش ميكند.
ميخواهم تحليل شما را درباره رسانههاي بينالمللي نيز بدانم؟
اگر ما اين مساله را به رسانههاي بين المللي مثل ماهوارهها تعميم بدهيم به همان ميزان كه از حوزه فرهنگي خارج مي شويم دامنه تاثير گذاري هم بيشتر ميشود.
به ميزاني كه رسانههاي تصويري بين المللي و ماهواره وارد زندگي من بشوند و قسمتي از محيط زيست من را تشكيل بدهند من را با جهان خارج مرتبط ميكند، بدون اينكه ارتباط سازنده باشد و به همان ميزان من را از حوزه ي ارتباطي خودم دور مي كند.
البته اين بريدگي و عدم پيوستگي در اختراع تلگراف ريشه دارد؛ چون تا قبل از اختراع تلگراف پيامهايي كه انتقال داده مي شد بهم پيوستگي داشت. وقتيكه تلگراف اختراع شد مطالب و اخبار تبديل به كالا شدند. ديگر رسانه نوشتاري اهميتش را از دست داد و به سمتي رفت كه خبرها را به سريعترين حالت ممكن بگيرد و منتشر كند.
اگر بخواهيم بحث را خلاصه بگويم, تلويزيون مطالبي را منتشر ميكند كه فاقد انسجام بين گذشته, حال و آينده است. بين خود مطالب هم انسجام وجود ندارد. نسلي كه صرفا ارتباطش با جهان خارج از طريق تلويزيون باشد به كلي از گذشته بريده مي شود.
تلويزيون به دلايل فيزيكي و بيولوژيكي كه گفتم و هم به دليل نوعي اثر گذاري كه در ساختار ذاتي تلويزيون وجود دارد،موجب هويت زدايي و ربودن هويت در انسان نسل حاضرست.
صاحبنظراني چون نيل پستمن معتقدند عوام زدگي, پايين بودن سطح فرهنگ و نزول قدرت تعقل و تفكر ناشي از كاركردهاي رسانه تصويري است و عدهاي نيز ميگويند عوام زدگي در يك جامعه وجود دارد و تلويزيون آن را در غالب يك چارچوب گسترش داده است. به اعتقاد شما كدام نظر صحيح است؟
اين دو يك رابطه علت و معلولي دارد. مدير شبكهي CNN ميگويد: "ما آن چيزي را عرضه ميكنيم كه مردم
ميخواهند". حال اين سوال پيش ميآيد كه مردم چه ميخواهند. اين تاثير متقابل از جانب بيننده به رسانه و از رسانه به بيننده است. به نظر من هر دو عامل بر روي هم نقش دارند. اما واقعيت اين است كه اگر نقش متقابل, قائل بشويم. عوامزدگي فرهنگي باعث مي شود كه تلويزيون براي درآمد بيشتر مخاطب بيشتر جذب كند. چون هر چه بيننده بيشتر باشد، هزينه و پولي كه بابت آگهي پخش تبليغاتي و بازرگاني پخش ميشود، بيشتر خواهد شد.
اما در مجموع اگر بررسي كنيم, خواهيم ديد كه تاثيراتي كه از طريق رسانه بر تخريب فرهنگ و عوامزدگي مي شود، بيشتر از تاثيري است كه يك جامعه عوام زده بر تلويزيون دارد.
بحث اصلي و چالش برانگيز همين جاست. دستندركاران رسانههاي تصويري معتقدند كه رسانهها با سنجش عمومي و متناسب با ذائقهي مردم برنامه سازي ميكنند و منتقداني چون پستمن ميگويند اين رسانه ها هستند كه باعث تغيير ذائقه مردم ميشوند؟
هر دو گروه درست ميگويند اما با تحقيقاتي كه من كردم و با تجربياتي كه داشتم, تاثير تلويزيون در ايجاد ذائقه مردم موثرتر است. تلويزيون با يكسري از برنامهها، ذائقهاي را در مردم ايجاد ميكند, بعد از اينكه اين ذائقه ايجاد شد، ميگويند حالا كه مردم چنين ذائقهاي دارند ما آن را تامين ميكنيم و دوباره ميروند براي تامين آن ذائقه, يكسري برنامههايي را توليد ميكنند اين امر بخصوص درباره پيامهاي بازرگاني قابل مشاهده است.
مثلا شما يك دستگاه مصرفي ماننده قهوه جوش خريداري ميكنيد با اين عمل نيازتان را تامين كردهايد.
حالا يك كمپاني ديگر ميآيد و قهوه جوش ديگري را عرضه ميكند كه امتيار بيشتري نسبت به قهوه جوش شما دارد. مثلا يك ليتر قهوه را در مدت زمان كوتاهتري به شما عرضه ميكند.
اينجا اول از طريق تبليغ اين نياز را در شما ايجاد ميكند، نياز كه در شما بوجود آمد بعد از طريق ميان برنامه, نياز شما را متوجه كالاي توليدي خود مي كند. حالا بگوييم اين كالا امتيازي داشت و شما آنرا گرفتيد, اما مرتب ايجاد نياز در شما براي فروش كالاهاي توليدي شده ي صنعتي مي كنند و در نهايت ايجاد زمينه هاي مصرف بيشتر در بيننده اين كار يك تاثير يك سويه دارد و در آخر هم مشاهده مي كنيد كه از طريق همين برنامه باعث سودآوري براي آن كمپاني شده است.
من قبلا گفتم كه اصولا ساختار تلويزيون ايجاب مي كند كه شما براي آشنايي با جهان خارج به طور انحصاري از طريق تلويزيون اررتباط برقرار كنيد همين امر موجب مي شود كه تلويزيون از شما به جاي يك انسان متعهد و علاقهمند انساني به مراتب با تعهد كمتر بسازد.
من فكر ميكنم اينجا يك تناقض وجود دارد از يك طرف ما قبول داريم كه تلويزيون و ارتباطات جهاني يك واقعيت انكار ناپذير در دنياي كنوني است و رسانههاي تصويري را مهمترين وسيلهي ارتباط جمعي ميدانيم و از طرفي نسبت به گسترش و فراگير شدن آن هراس و ترس داريم و سير روز اين پديده را به نقد مي كنيم؟
حرف شما كاملا درست است. من نيز معتقدم اين تناقص وجود دارد و از آن به عنوان «تناقض نامبارك» ياد مي كنم. اما پذيرفتن هر واقعيتي به اين معني نيست كه ما به آن احترام بگذاريم، امروز صهيونيزم يك واقعيت است ولي اگر به آن توجه نكنيم طبيعي است كه به يك امر خسارت آفرين تبديل مي شود.
نگريستن به واقعيت دليل تمكين در مقابل آن واقعيت نمي شود. من مي خواهم سوالي كلي تر از رسانه هاي تصويري بگويم. تكنولوژي, فرهنگ را به يك ميدان نبرد وجنگ نابرابر ميكشاند، آيا هر وسيله تكنولوژيكي كه ساخته مي شود, ضرورت ساختش وجود داشته است؟ ما ديدم هر رسانهاي كه بوجود آمد چيزي را از ما گرفت. اگر ما بوسيله «خانواده» , «نظام آموزشي» , «ارگانهاي مذهبي و نهادهاي تربيت اخلاقي و فرهنگي» , «ارگانهاي قضايي» , «احزاب و گروههاي سياسي, فرهنگي» و اصولا «هرتشكيل اجتماعي كه داراي ضابطههاي براي التزامات عملي براي اعضاء خود مي باشد» فرهنگ را تقويت كنيم در برخورد با يك پديدهي جديد تكنولوژيكي ميتوان اميد داشت كه اثر تخريبي كمتري در درازمدت بگذارد ولي اثر تخريبي به صفر نخواهد رسيد.
امروز در جامعهي ما بيشترين ارتباطي كه مردم با جهان خارج برقرار ميكنند از طريق رسانه تلويزيون است از طرفي اگر يك انسان چهل ساله روزي يك ساعت و نيم تلويزيون ببيند. وقتي به سن شصت سالگي برسد قدرت كتابخواني را از دست ميدهد. تلويزيون باعث ميشود اين فرد به مرور زمان قدرت تمركز و تخيلش تضعيف شود اين آدم بوسيله تلويزيون ذهن خلاقش را از دست مي دهد و تبديل به يك انسان بي سواد ميشود.
اما اگر همچنين خود آگاهانه و يا وقوف به اين تاثير منفي از چهل سالگي يك نسبت ارتباطي را با خودش بوجود آورد كه مثل 40 درصد ارتباطش را از طريق كتابخواني و روزنامه خواني يعني رسانههاي نوشتاري , 20 درصد از طريق رسانه هاي شنيداري مثل راديو و بقيه را از طريق رسانههاي تصويري مثل تلويزيون برقرار كند، كمتر تحت تاثير تخريب اين پديده قرار ميگيرد.
يكي از نقدهايي كه به تلويزيون و اصولا رسانههاي تصويري ميشود اين است كه مخاطب در برابر آن منفعل است و قدرت انتخاب برنامه را ندارد. اين امر در رسانهاي مثل اينترنت تا حدودي برطرف شده است از طرف ديگر سن مخاطب در برنامههاي تلويزيون مورد توجه قرار نميگيرد. يعني تلويزيون "يك زماني و هم مكاني" را بين مخاطبين ايجاد ميكند. آيا فكر نميكنيد اين مسائل باعث ايجاد بحران هويتي در بين افراد و جامعه شود؟
مهمترين اثر تخريبي تلويزيون بر فرهنگ، همين عدم تكفكيك يك پيام براي تمام مخاطبان است، وقتي پدر و مادر با يك فرزند كوچك در خانه هستند در حضور او يكسري كلمات را نمي گويند يكسري اعمال را انجام نمي دهند همچنين ساخت بيولوژيكي ذهني شخصيتي و رواني كودك مستعد گرفتن اين گونه پيامها نيست. حال برگرديم به يك حادثه كه از تلويزيون پخش مي شود مثل كشتار صربها در گراژده - همه افراد خانواده در سنين متفاوت پاي تلويزيون نشسته اند. تلويزيون صحنه سربريدن مسلمانان را نشان مي دهند كودك به صورت پدر نگاه مي كند كه بي تفاوتي در آن موج مي زند, حال كودك چه تصوري از اين حادثه پيددا مي كند دوم اينكه در نظر همچنين طفل آن چيزي كه از جهان بزرگسال ساخته مي شود قتل و كشتار و ناامني است اينها در ساختار ذهني كودك بي اعتمادي, ناامني و نابساماني مي سازند. بنابراين يكسان كردن مخاطب بزرگترين بهتري است كه تلويزيون برفرهنگ يك جامعه ميگذارد.
ما امروز در فضاي جهاني شدن و يكپارچگي فرهنگ ها قرار داريم. اين مفاهيم خودشان محل نزاع هستند. اما در همين فضا ما شاهد ورود رسانهي جديدي به نام اينترنت مي باشيم. در اينترنت كاربر قدرت انتخاب دارد. آن چيزي كه در رسانههاي تصويري وجود ندارد. با اين توصيف آيا ورود اينترنت را به جهان رسانهها بايد مبارك دانست يا اين رسانه نيز آثار تخريبي دارد؟
من عرض كردم رسانههاي نوشتاري باعث تقويت قواي دفاعي ميشوند در رسانههاي تصويري اين امكان را از بيننده ميگيريم. اما در اينترنت وقتي شما باE-mail كار ميكنيد در واقع دست به نامه نگاري مي زنيد. بايد كلمه بنويسيد جمله بسازيد, و براي عبارات ساختاري را مشخص كنيد. با اين كارها قوهي تعقل شما به كار ميافتد. و يا زمانيكه وارد شبكهي جهاني ميشويد با سليقهي خودتان قدرت انتخاب داريد.
اما اينترنت اثر تخريبي ديگري دارد كه تلويزيون, اين اثر تخريبي را نداشت. امروز بسياري از شركتهاي جهاني ارتباطشان را با مشتريان از طريق اينترنت برقرار ميكند. سابق بر اين اگر شما مثلا در آلمان يا هرجاي ديگر اتومبيلتان خراب مي شد بايد به شركت بيمه مراجعه ميكرديد، مدارك را به كارمند بيمه ميداديد تا كار شما انجام شود شما در مقابل خود يك انسان را داشتيد و با او تعامل انساني ميكرديد.
امروز ديگر با آن كارمند بيمه مواجه نيستيد توسط اينترنت با شركت بيمه ارتباط برقرار ميكنيد و آنها از طريق تصاويري كه از اتومبيلتان گرفه شده و شما برايشان ارسال كردهايد، درصد خسارت را تعيين كرده و پول را به حساب شما واريز ميكنند.
ديگر انسان در كار نيست. شما با جهان ارتباط داريد اما از طريق فيلتري كه اين وسط گذاشته شده، در اتاق خراب خود با انسانهايي كه اصلا آنها را نمي بيني مواجه هستند و هيچ تاثير رواني بر هم منتقل نميكنيد. اين ارتباط در نهايت و درازمدت به انزواي انساني منجر مي شود و شما انساني ميشويد كه اگر زماني به يك محيط واقعي كه افراد حقيقي حضور دارند برخورد كنيد، دچار عدم تعادل ميشويد.
مثل بچهاي كه از خانه كمتر بيرون ميآيد و بيشتر پاي تلويزيون است. وقتي وارد يك مهماني مي شود در آنجا بيقرار است. چون محيط مهماني محيط ساخته شدهي ذهنش نيست و برايش غير واقعي جلوه ميكند. حتي امروز مشاهده ميكنيم بچه هاي كوچك نسبت به فاميلهاي درجهي اول هم مانند پدربرزگ و مادربزرگ عمه خاله و.... احساس بيگانگي ميكنند.
اين عدم تعادل به مراتب براي انسانهايي كه از طريق اينترنت با جهان خارج ارتباط برقرار ميكنند بيشتر و اثر تخريبي فزايده تري دارد.
با اين تفاسير آينده رسانههاي مكتوب و نوشتاري را چگونه مي بينيد؟ آيا آنها رو به اضمجلال و نابودي خواهند گرفت و يا به حيات خود ادامه مي دهند؟
من اين اعتقاد را ندارم كه نياز بشر به كتاب به كلي برطرف مي شود و رسانههاي نوشتاري تعطيل ميشوند، ممكن است فرم و اشكال ديگري پيدا كنند اما صنعت چاپ ادامه خواهد يافت، هر چند رسانههاي تصويري و اينترنت گسترش فزاينده اي پيدا خواهند كرد اما هرگز با جهان بدون كتاب مواجه نخواهيم شد.
فكر ميكنم تعدادي از صاحبنظران چون پستمن كه شما در سالهاي اخير برخي از كتابهاي آنرا ترجمه كردهايد به بدبينانهترين نگاه را به رسانههاي تصويري دارند اما برخي از منتقدين كه دست اندركاران رسانههاي تصويري هم هستند، انتقاداتي را كه اين منتقدين بيان ميكنند، رد ميكنند.
اگر اين ديدگاه را داشته باشيم و بخواهيم با اين ديدگاه حركت كنيم، بايد بگوييم گورپدر خلاقيت و سازندگي, گور پدر انقطاع فرهنگي و هويت فرهنگي, گور پدر تحليل ذهني و معيارهاي اخلاقي و ديني, اما اينگونه نميتوان حركت كرد.
آقاي دكتر بگذاريد كمي عملياتيتر بحث كنيم. من از ديدگاه شما استفاده ميكنم, "تلويزيون فرزند بي ادبي است كه وارد خانه همه ما شده است و ما توان بيرون راندن او را نداريم" حال با اين فرزند بي ادب بايد چه كرد؟ با مباحث نظري كه آثار تخريبي تلويزيون كم نمي شود.
آقاي تلويزيون، بچه با ادب نيست. يك رسول است كه تاثيراتش از فرزند بي ادب به مراتب بيشتر است. تاثيرگذاري اين پول در خانواده بسيار زياد است زيرا فرزند خانواده پنج برابر وقتي را كه با پدر به سر ميبرد در كنار تلويزيون صرف ميكند. اما چه بايد كرد؟ بايد در مسائل اجتماعي نقش هدايتي داشته باشيم. ما مدعي هستيم در جامعه علاوه بر دموكراتيك بودن عرصه اداره حكومت, نظام دموكراسي ديني هم وجود دارد. يعني اكثريت مردم پذيرفتهاند كه يكسري از ارزشهاي ديني در جامعه وجود دارد.
به همين دليل نظام رهبري را هم پذيرفتهاند اين نظام رهبري فقط اداره كننده جامعه نيست, بلكه هدايت كننده جامعه نيز هستت ميتوانيم با نقش هدايتي اثرات تخريبي تلويزيون را كم كنيم. تلويزيون بايد مخاطبانش را تفكيك كند و براي مخاطب هاي گوناگون برنامههاي مختلف بسازد. شايد بتوان با اين تفكيك آثار منفي برشمرده را به حداقل برسانيم اما فراموش نكنيم آثار بسيار زيادي از اين تخريب ها باقي مي ماند.
آيا رسانهاي مثل صدا و سيما در جامعه ايران نقش هدايتي را ايفا كرده است؟
رسانهاي كه اقتضايش سرگرمي است براي هدايت ساخته نشده است؛ اما ميتوان اين نقش را هم به او داد. حضرت امام (ره) از ابتدا گفتند صدا و سيما دانشگاه است به هر حال ميتوان يكسري از هدايت گريها را در برخي از برنامه هاي تلويزيون انجام داد. البته اين نيازمند فكر و انديشه است؛ اما ما عادت كردهايم دنبال راحت ترين راهها برويم و معمولا تجربه نشان داده كه راحترين راهها بدترين راه حل است.
تلويزيون بايد هدايت گري داشته باشد اما اين امر بايد متناسب فضا جامعه باشد. گفتن اين حرفها دردناك است. اما الان انجام دادن اين كارها بسيار دير شده است ما زمان بسيار زيادي را از دست دادهايم، با ورود ماهواره و ساير وسايل ارتباطي ما خيلي عقب افتادهايم حتي اگر جلوي آنها را هم بگيريم تفاوت چنداني نميكند.
به علاوه من پيام آوراني را كه درد آشنا باشند و بتوانند پيام امروز را از طريق رسانه به مردم بدهند كم مي بينم.
متاسفانه پاي صحبت برخي از مسوولين كه مي نشيني جهان امروز را با فرض بيست سال پيش مي شناسند. و به دليل اشتغالات زيادي كه داشتهاند از تحولات عظيم و يكباره در پانزده سال اخير بي خبر بودهاند و تحولات شگرف اين پنج سال را هم درك نكردهاند.
اما ما در همين تلويزيونن توقع ترويج دين و مقابله با تهاجم فرهنگي را در جهان داريم در ايت راه چقدر موفق بودهايم؟
در دنياي امروز گسترده ترين شبكههاي ارتباطي و ماهوارهاي وجود دارد و ترديدي نيست اقبال عمومي جهان به سوي اين رسانه هاست.
بايد بپذيريم در حوزهي فرهنگي كساني كه دستاندركار مسووليت و مديريت هستند و وظيفه آنها ايجاد هويت و مبارزه با عوامل تخريب كنندهي فرهنگ است به مسووليت آن وقوف ندارند و گاهي صورت مساله را اشتباه مي فهمند. خبر وي تاثير گذاري و حوزهي عمل را متوجه نشدهاند دم از شبيخون و تهاجم فرهنگي ميزنيم, بودجه بسيار هنگفتي را هزينه ميكنيم اما نه ميدانيم مهاجم كيست نه حوزهي جغرافيايي آن كدام است، نه ميدانيم فرهنگ چيست, تاثير فرهنگي كدام است و ابزار تهاجم چه ميباشد. در نتيجه در ميدان دفاع هم دچار اشتباه مي شويم.
وقتي پيام را نشناسيم و از محتواي آن آگاهي نداشته باشيم, شعارها و رجزخوانيهايمان بيهوده مي شود. امروز ميبينيم هر چه در اين دهه براي امر نياز و با تهاجم فرهنگي هزينه كردهايم, اثر منفي داده است.
تلويزيون اگر بيايد از تاثير برنامههاي ديني اش آمار بگيرد متوجه ميشود نه تنها موفق نبوده كه تاثير منفي هم داشته است.
ماهيت خود اين مسائل كه به دنبال ترويج آن هستيم را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
برداشت هاي ديني ترويج شده متناسب با تحولات امروز نيست جوان مهمترين مخاطب امروز تلويزيون است. متاسفانه روشهاي تربيتي ديني امروز متناسب با شرايط روز نيست و به سه نياز اصلي جوان كه "نشاط , زيبايي و آزادي" است پاسخ نميدهد يا حتي دافعه بسيار قوي هم دارد. اگر از ده سال پيش درست برنامهريزي كرده بوديم امروز مشكل نداشتيم.
با اين تفاصيل معتقدم صداو سيما در انجام رسالتش موفق نبوده است. در قسمت هويت بخشي ناموفق بوده است. در قسمت معارف و دين ناموفق بوده است. ميماند سرگرمي و تفريحات كه اگر من يك جوان 17-16 ساله بودم حتما براي ديدن سرگرمي و تفريحات جذب رسانه هاي بين المللي مي شدم.
به نظر مي رسد صدا و سيما, علت خصلت همه گير بودنش كمتر به فرهنگ سنتي و اصيل توجه داشته و حوزههايي چون موسيقي و بالاخص موسيقي محلي روبه زوال رفته است؟
كاملا درست است من هم اعتقاد دارم كه صدا و سيما به خاطر عام بودنش كمتر مجال پرداختن به فرهنگ هاي سنتي ما را داشته است. اين امر در موسيقي هاي محلي كاملا واضح است.
موسيقي محلي ايراني از لحاظ فلومنولوژي بسيار پرقدرت است. نگراني و دلهره من اين است كه نسل امروز و آينده با موسيقي محلي كاملا بيگانه شود. هنوز مجري تلويزيون فرق ترانه و سرود را نمي داند و يا جرات ندارد از كلمهي ترانه استفاده كند.
تلويزيون بايد تكليف خود را با موسيقي مشخص كند. صدا و سيما هيچ گونه اهتمامي به موسيقي نمي ورزد, حتي از نشان دادن تصاوير آلات موسيقي هم ابا دارد. خوب يك جوان تهراني ميتواند برود تالار وحدت و موسيقي مورد علاقه ميخواهد بشنود اما جوانان شهرستاني چطور موسيقي يكي از عناصر مهم فرهنگ است كه متاسفانه مورد بي توجهي قرار گرفته است.
از اين فرصت استفاده كنم و اين مطلب را هم بگويم تلويزيون بايد به اقليتها هم بها بدهد. هموطنان آشوري ما بايد زمان مخصوصي را براي ديدن برنامههاي خود را داشته باشند. يا در ايام كريسمس- تلويزيون تا چه ميزان براي هموطنان عزيز ارمني برنامه داشت.بايد گروهي از ارامنه مثلا 2 ساعت برنامه در اختيار داشتند و براي خودشان برنامه سازي مي كردند. متاسفانه تلويزيون به اين بديهيات اهتمام نمي ورزد.
جناب آقاي دكتر طباطبايي, شما از آشنايان و نزديكان حضرت امام (ره) بودهايد. ايشان قبل از انقلاب فرمودند" تلويزيون را چند دقيقه در اختيار ما قرار دهند تا ببينيد چه مي كنيم". اكنون بيش از بيست سال است كه تلويزيون در اختيار حكومت است واقعا چه كاري صورت گرفته است؟
جمله حضرت امام (ره) به علت تاثير بسيار گسترده و عميقي است كه تلويزيون ميتواند داشته باشد. يك شب من خدمت امام (ره) بودم سرپرست وقت صدا و سيما هم حضور داشتند و از امام(ره) خواستند تكليف موسيقي را روشن كنند، امام (ره) فرمودند: تكليفتان نسبت به موسيقي روشن است اما همان زمان سروصداي بخشي از علماي قم درآمد كه چرا تلويزيون موسيقي پخش ميكند، حضور حضرت امام(ره) باعث مي شد اين اختلافات كاهش پيدا كند. اما بعد از ايشان عدم تساهل و تسامح در حوزهي علايق فردي موجب بروز ضعفها گردند.
امروز تلويزيون 24 ساعته در اختيار ماست اما مشكلات از جاي ديگري بروز پيدا ميكند. ما بايد تعداد علايق و نظرها را در گفتگوها و تعاملها حل مي كرديم ولي اين مشكل حل نشد. اين نقطه ضعف بزرگي است كه باعث بوجود آوردن ناكاميهاي بسياري گرديده است.
يكي از بحث هاي چالش برانگيز در حوزهي فرهنگي - اجتماعي كشور ايجاد تلويزيون, خصوصي است. با توجه به مضراتي كه از رسانههاي تصويري برشمرديد, آيا صلاح مي دانيد ما در كنار تلويزيون ملي رسانهي تصويري ديگري هم داشته باشيم؟
اگر قانون اساسي ما اين اجازه را بدهد كه رسانهي تصويري به بخش خصوصي منتقل شود در مجموع تاسيس تلويزيون خصوصي مفيد خواهد بود.
رسانه ي ملي مثل تلويزيون يكسري تنگناها و كمبودها دارد كه اين امر ميتواند توسط شبكههاي خصوصي برطرف شود. همانطور كه امروز بسياري از كمبودها را رسانههاي نوشتاري مثل روزنامهها, مجلات و نشريه برطرف ميكنند.
بنابراين وجود تلويزيون خصوصي ميتواند نقش تكميل كننده و كارسازي داشته باشد واقع قضيه اين است كه امروز مرددم به رسانه هاي خارجي روي آوردهاند و دليل آن احساس نياز و فقدان برنامه سازي در داخل است. تلويزيون , خصوصي ميتواند اين فضا را عوض كند.
در سالهاي اخير برخي براي مقابله با مشكلات رسانهها, روشهاي سلبي را در پيش گرفتهاند، تعطيلي مطبوعات, جمع آوري آنتن هاي ماهواره, محدوديت اينترنت و.... آيا اينگونه برخوردها ثمر بخش خواهد بود؟
آن روشي كه پدر و مادر من در تربيت ديني هم اعمال مي كردند امروز ديگر جواب نميدهد. امروز ما مطمئن هستيم با روش سلبي نميتوان كاري را پيش برد.
يك زمان ويدئو وارد بازار شد، امروز ماهواره و بعد وسايل ديگر هم مي آيند. در برابر تكنولوژي نميتوان از روش سلبي استفاده كرد. خانواده و حكومت بايد به سمت مصونيت افراد حركت كنند مصوبهاي كه دولت تصويب كرده مي خواهد وروديهاي اينترنت را كنترل كند, اصلا مفيد نيست چون كمتر از دو سال راههاي ديگري براي ورود امواج پيدا مي شود.
امروز دلمان را خوش كردهايم كه وروديهاي اينترنت را كنترل ميكنم اما بايد بدانيم دوره اينگونه فكر كردن گذشته است، تكنولوژي وارد يكسري تبعات كمتري و اجتناب ناپذير است. متاسفانه به دليل درگيريهاي هشت سال دفاع مقدس و بعد از آن درگيريهاي سياسي بسيار وقت كشي كرده و انرژي خود را صرف مسائل بيهوده كرده ايم.
چنان دچار روزگرمي شدهايم كه از بسياري مسائل غفلت ميكنيم. متاسفانه هشيار نيستيم و فرصت هاي طلايي را از دست مي دهيم.
با توجه به سهل انگاريها, وجود نگرشهاي سلبي و نبود مديريت فرهنگي و مشكلات متعددي كه در حوزهي امور فرهنگي, اجتماعي و حتي سياسي وجود دارد فكر مي كنيد نسل سوم انقلاب چه سرنوشتي را خواهد داشت؟
متاسفانه آنچه مشهود است وجود تشتت در مسائل فرهنگي, سياسي و اجتماعي است. حتي اين تشتت به اصول بدون قانون اساسي هم رسيده است اين مسائل براي ما مشكل ساز خواهد شد. نبايد دلمان را خوش كنيم كه مثلا پنج هزار جوان در فلان برنامه مذهبي شركت كرده و يا زيارتهاي عمره جوانان زياد شده است. اينها دليل موفقيت در تمام زمينه ها نيست بايد اين پديده ها را متناسب با جمعيت كشور ارزيابي بكنيم.
فكر نميكنم نسل سوم از دست رفته است ولي مطمئن باشيد اگر بخواهيم اينگونه ادامه بدهيم، نسل سوم از دست مي رود.
اگر جوان احساس كند دين آن سه نيازي را كه گفتم يعني "نشاط, آزادي و زيبائي" را به او مي دهد آن را رها نخواهد كرد.
وقتي مي گويم نشاط منظورم طرب نيست، همان نشاطي كه جوانان در رفتن به جبهه احساس كردند، متاسفانه امروز عدهاي نشاط را برابر طرب دانسته و از حوزهي برخي آزاديها هم كاسته شده است.
بايد در بسياري از روشهايمان تجديد نظر كنيم. فكر ميكنم در برخي از حوزهها حوصلمان سر رفته يا ظرفيتمان پر شده و يا قدرت انتقادپذيري ما كاهش پيدا كرده است.
من دادگاه يكي از روزنامهها را پيگيري مي كردم. قبل از انقلاب كه هيچ، سالهاي اول انقلاب هم هيچ, حتي سالهاي اوليه جنگ كه نيازمند امنيت و آرامش در جامعه بوديم و رسانه ها بايد خيلي دقت ميكردند و جمله منفي را نمي نوشتند, باز هم قدرت انتقادپذيري مسوولين خيلي بيشتر از امروز بود.
امروز مدعي العموم مطلبي را به عنوان توهين به يك ارگان مدير مسوول روزنامه ميگويد كه اين جمله با صدر مقاله مطابقت ندارد، آنگاه قاضي ميگويد به هر حال شما اين جمله را نوشتهايد. حالا كافي است اين روزنامه را با روزنامه هاي 10سال پيش كه نه ماهواره بود، نه گستردگي مطبوعات و همه دست به عصا راه ميرفتند، مقايسه بكنيد متوجه مي شويد انتقادپذيري آن زمان بسيار بيشتر از امروز بوده است.
اين مسوولين پاسدار ارزش و فرهنگ با چه نگرشي به مسائل نگاه ميكنند با اين شيوهها از انتقال بسياري از اصول به نسل سوم انقلاب ناموفق خواهيم بود.
وقتي يك هجران در برنامه هاي خارجي مي بيند كه مثلا در آلمان تظاهرات عظيمي صورت گرفته؛ رئيس جمهور را به طنز مي كشند. فيگور صدر اعظم را درست ميكنند و هيچ اتفاقي هم نميافتد با جامعهي امروز مقايسه مي كند و در تضاد مي ماند.
در ايران رئيس جمهور براي روزنامههاي منتقد دولت خط قرمز نيست ولي يك نشريه ميآيد بزرگترين توهين هاي اجتماعي و حتي شخصي را به رئيس جمهور ميكند و دادگاه تجديد نظر آن را تبرئه مي كند ولي اگر يك جمله را هزار بار رقيق تر در يك روزنامه ي ديگر گفته شود به اشد مجازات مي رسد.
من جز نسل سوم نيستم، جز نسل پيش شماره و صفر انقلاب هستم من با اين تناقضها خو گرفتهام , اما نسل امروز چطور؟
در شرايط حاضر فقط ميتوانم سرم را تكان بدهم و بگويم فرصت هاي زيادي را در دست داده و از دست مي دهيم، دلگرمي زيادي براي نجات نسل سوم انقلاب ندارم و نميتوانم به آينده خوشبين باشم.