| • هنگام خواندن آخرين كتابتان به نظر مي رسد شما بر اين باوريد كه فلسفه اخلاق و سياست معاصر در حدي نيست كه بتواند براي ما استفاده صحيح از «زيست - فن ها» را بيان دارد.
كارهاي درخشاني، به ويژه در سنت نويسنده اي چون «جان راولز» درباره اصول استفاده صحيح از روش هاي ژنتيكي و اوژنتيكي انجام شده كه مي توانيم در آينده از آنها بهره ببريم. به عنوان مثال مي توانم به كتاب «آلن بوچانان» با نام «از تصادف تا انتخاب» اشاره كنم. اما دغدغه اين كارها، انديشيدن به مشكلاتي است كه از استفاده منصفانه از اين فنون ناشي مي شود و كسي خود اين فنون را به پرسش نمي كشد. در حالي كه من به پرسشي مي پردازم كه تقدم دارد. از خودم مي پرسم: انتخاب چه كسي؟ از خود مي پرسم: چه زماني افزايش آزادي انتخابي كه به والدين تقديم شده است با خطر زيان رساندن به آزادي انتخاب فرزندان روبه روست. فرزنداني كه حق تعيين شيوه زندگي خود را دارند. ما در فلسفه اخلاق و حقوق فرصت اندكي داشته ايم تا در شرايط آزادي فردي تأمل كنيم. به اين ترتيب آنچه براي من جالب است ارتباط اين حقيقت كه تاريخ زيست شناختي ما آغازي احتمالي دارد كه ما نمي توانيم به ميل خود در آن تصرف كنيم با تعريف اخلاقي آزادي است. (يا به بيان ديگر احساس قدرت در شكل دادن به زندگي خود يعني توانايي زيستن به دلخواه خود.)
• در كتابتان از آنچه «اوژنيسم آزادگرايانه» مي ناميد انتقاد مي كنيد. به چه چيزي و چه كسي فكر مي كنيد؟
اوژنيسم (جنبش اصلاح نژاد) آزادگرايانه در حال حاضر مسئله اي است مربوط به آينده. اما نيازي نيست براي جستن چنين قصه اي راه دوري برويم. امروز هم خيلي ها از پيشرفت هاي قابل توجه در زمينه فنون ژنتيك انتظار كاربردي درماني ندارند. بلكه مي خواهند با دخالت در ژنوم ها، آنها را اصلاح كنند و شاهد پخش اين روش ها در بازار نيز باشند. بدين ترتيب والدين قادر خواهند بود درباره صورت بندي ژنتيكي فرزندان شان تصميم بگيرند. در ايالات متحده صحبت از «خريد از فروشگاه هاي ژنتيك» است.
• شما از نويسنده اي نقل قول مي كنيد كه احتمال مي دهد نوعي هيروشيماي ژنتيك به وجود بيايد. آيا شما نيز از چنين وضعيتي مي هراسيد؟
به گمان من، اغراق در اين موضوع جز ترساندن ما استفاده ديگري ندارد. بر عكس از عملي شدن احتمالي اوژنيسم اصلاح گر بترسيم. بنابراين با توجه به آهنگ پيشرفت دانش و فن در زمينه مسائل توليدمثل، بايد خود را وقف انديشيدن درباره جلوگيري از بروز چنين مشكلاتي كنيم. بر ماست كه در مورد اولين گام هايي كه در اين راه برداشته شده است تأمل كنيم. در حقيقت كتاب من مي خواهد سهمي در اين بحث داشته باشد.
• اوژنيسم آزادگرا تا چه حد تصوير و شناخت ما از خويش را تهديد مي كند؟
دختر يا پسر جواني را تصور كنيد كه روزي درمي يابد تجهيزات ژنتيكي اش پيش از تولدش بدون هيچ دليل درماني دستكاري شده است. زماني كه والدين به اين دخالت اوژنيك، به نيت بهتر كردن زندگي نوزاد آينده مبادرت مي ورزند، البته تنها ترجيحات خاص خودشان را مدنظر قرار مي دهند. از كجا معلوم كه اين نوزاد وقتي به نوجواني رسيد، تصوير خويش با همراهي اين ترجيحات را به اجرا بگذارد؟ در اين صورت اگر او با اين تصوير از خويشتن احساس نزديكي نكند، پرسش هايي در ذهنش نقش مي بندد، مثلا از خود مي پرسد؛ براي چه والدينش او را به استعداد رياضيات بيش از توانايي هاي ورزشي يا موسيقايي مجهز كرده اند، در حالي كه اين توانايي ها براي او كه ورزش يا نواختن پيانو را برگزيده است بيشتر مفيدند.
• و نتايج اخلاقي آن چيست؟
اجازه گسترش اين شكل از قدرت بر روي تمايلات انساني كه قرار است به دنيا بيايد و دستكاري تركيب ژنومي فرد، عواقبي سرزنش بار به وجود مي آورد. بنابراين در صورتي كه والدين بهترين ها را براي فرزندانشان بخواهند نيز نمي توانند بفهمند چه استعداد ژنتيكي براي موجودي غيرقابل پيش بيني كه هنوز به دنيا نيامده «بهترين» است. هيچ كس نمي تواند پيش بيني كند كه فلان استعداد ژنتيك واقعا توانايي هاي صاحبش را توسعه خواهد داد يا نه. نقشي كه يك استعداد در زندگي شخص بازي مي كند در حقيقت به بافت زندگي شخصي او بستگي دارد. حتي والدين نيز نمي توانند دريابند كه نقص جزيي فيزيكي در نهايت نمي تواند امتيازي براي فرزندشان محسوب شود. بدين خاطر است كه من انديشه ام را متوجه حالت كودكي كرده ام كه يك لحظه در فهم خويش به عنوان مولف يكه تاريخ زندگي خود درنگ مي كند. آن گاه كه پي مي برد دست هاي ديگري در حال طرح ريزي زندگي او بوده اند و صورت بندي ژنتيكي خاصي را براي او انتخاب كرده اند.
• شايد كساني شما را ملامت كنند كه تعليم و تربيت شامل تصميمات والدين براي آينده فرزندان شان هم مي شود.
درست است، اما دست هايي كه گفتم در روند اجتماعي كردن نيز وارد مي شوند: آنها به دلخواه كودك تعيين نشده اند و مثل كساني كه براي سرنوشت ژنتيكي او تصميم مي گيرند ناملموس هم نيستند. تفاوت بسياري ميان اين دو مقوله است: بتوان يا نتوان به روشي انتقادي در دوران نوجواني با والدين روبه رو شد، اين كه فرد به روشي انديش ورزانه تاريخ زندگي اش را مال خود بداند يا اينكه با برنامه اي ژنتيكي سر و كار داشته باشد كه كنشي گنگ و مبهم مي نمايد، چيزي كه نه مي تواند واكنشي نشان دهد و نه پاسخگو است.
• اوژنيسم منفي يا درماني با خطر تغيير ساختار مسئوليت انساني روبه رو نيست؟
از اين پس بايد با دانستن اين كه مي توانيم سرشت خود را در اختيار داشته باشيم زندگي كنيم. اما اين مسئله نبايد درك ما از خود به عنوان اشخاصي متعهد و اخلاقي را تغيير دهد. وارد كردن هنجارها در عملكرد بشري به اين معنا نيست كه ما مي توانيم از آنها سرپيچي كنيم. چرا نتوانيم دانش ژن - زيستي مان را در اهداف درماني استفاده كنيم؟
• آيا كشيدن مرزي دقيق ميان اوژنيسم منفي، و اوژنيسم مثبت دشوار است؟
فكر مي كنم كه ما بايد سلامتي و اجتناب از بيماري ها را همچون عقيده اي نظم بخش در نظر بگيريم. هيچ كس حق ندارد با توجه به ترجيحات شخصي خود در امكانات زيستي براي زندگي شخصي ديگر تصميم بگيرد. دخالت ژنتيك بايد بر پايه اصل رضايت بالقوه كسي كه به دنيا خواهد، آمد باشد. به اين ترتيب الگوي پزشكي كه مريضي را درمان مي كند جايگاه كسي را كه «تعيين مي كند» و طرح و نقشه اساسي اوليه را پايه ريزي مي كند، مي گيرد.
• بنابراين از نظر شما از هر نوع دخالت در «ژنوم» انسان بايد چشم پوشيد؟
نه. من بر اين خطر كه ديگري تعيين كننده ژنتيك فرد باشد تأكيد مي كنم. وقتي دخالت ژنتيكي كه براي تغيير شخصيت فردي در نظر گرفته شده است تبديل مي شود به قصدي درماني براي بهره وري فردي كه از پيش مي توان موافقتش را حدس زد، ديگر اين خطر وجود نخواهد داشت. يك بار ديگر بگويم تنهادر مورد بيماري هاي ارثي حامل نقصي مادرزادي كه حد و حدودش را مي دانيم و از روي نشانه هايش با اطمينان به وجودش پي برده ايم [مي توان مبادرت به دخالت ژنتيكي كرد.] ما حق نداريم قانون و قراردادهاي جمعي سر هم كنيم البته به جز در مورد از بين بردن يك مشكل بزرگ. به طور عام ديدگاه هاي ما در مورد ارزش ها تفاوت فراوان دارند. به همين دليل، يك قانونگذار دموكرات بايد فهرستي از مداخله هاي مجاز (با بررسي منافع و مضرات آن) تهيه كند و بسيار به دقت همه آنها را روشن كند، چون هر گونه توسعه بي رويه اين احتمالات دستاويز مي شود براي آن دسته از والديني كه به نظر خود دلايلي اساسي دارند و نمي خواهند از مجوزهاي اين چنيني هيچ استفاده اي بكنند. آنها بايد بترسند كه مبادا به خاطر اين چشم پوشي ملامت شوند و حتي به فكر بغض و كينه فرزندان خود هم باشند. با در نظر گرفتن تمام اين مسائل، مي توان اميدوار بود كه در قلمرو زندگي جمعي احساس نياز مبرم به دليل آوري به خاطر هر گونه درخواست دستكاري ژنتيكي پديدار شود. |