باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 18 دي 1387 كاربران برخط 34 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تعامل سه جهان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
درباره كارل پوپر


 

منبع: روزنامه - شرق - به نقل از Journal of consciousness studies. N.2.1995

   ● نويسنده: راجر - جيمز

مترجم: مسعود - خيرخواه

 
 

اگر دهه 90 را «دهه مغز» نام گذاري كردند به سبب پيشرفت هاي عظيمي است كه در اين دهه رخ داده است.

اما جنبش گسترده اي  كه درميان دانشمندان به سوي مسئله «آگاهي» (Consciousness) يا  «تجربه آگاه» (Conscious   experience) - وجه تمايز انسان و ماشين در تاخت و تاز بي امان ماشينيسم - پديد  آمده و سيل عظيم مقالات و كتاب هاي متنوع كه روز به روز افزون تر مي شوند، بسياري را متقاعد كرده است كه  اين دهه را «دهه ذهن» بخوانند. «آگاهي»، پس از يك قرن تبعيد از حوزه مطالعات آكادميك، اكنون دوباره مورد توجه قرار گرفته و به عنوان نامزد «چالش علمي قرن 21» (و نه تنها علمي، بلكه فلسفي نيز) مطرح شده است. ابهام معرفت شناختي مسئله، ذات فلسفي آن به زعم فلاسفه و از طرفي آزمايش پذيري روانشناختي آن، آن چنان در هم گره خورده اند كه شايد بتوان اين حوزه دانش را مسامحتا «فلسفه آزمايشگاهي» نام نهاد از لحاظ منطقي به عقيده «جان بلاف»، يكي از صاحب نظران اين مسئله، سه رهيافت عمده به سوي «آگاهي» وجود دارد، 1) پي پديدار انگاري ماترياليستي (materialistic epiphenomenalism) كه اساس آن بر اين است كه «آگاهي« يك «محصول جنبي» از فعاليت هاي مغز است. 2) ثنويت (دوگانه انگاري، dualism) كه معتقد است ذهن (آگاهي) و بدن حقايق مجزايند و به طريقي برهم كنش دارند (شاخص اين انديشه دكارت است.) 3) ايده آليسم كه  معتقد است دنياي فيزيكي جنبه اي از آگاهي و ذهن است و بدون آگاهي وجود «ماده» معنايي نخواهد داشت (شاخص اين نوع تفكر «جورج بركلي» است.) اما پوپر كه اهميت مسئله را به خوبي درك كرده و آن را «قابل ملاحظه ترين و شگفت انگيز ترين مسئله در جهان» مي خواند، رهيافتي پيش مي نهد كه بخشي از آن ظاهرا از تقسيم بندي سه گانه «بلاف» خارج است. شق چهارم كه پوپر آن را چندگانه انگاري (pluralism) (در مقابل دوگانه انگاري) مي خواند، به علاوه جهان فيزيكي و جهان ذهني حائز يك «جهان شماره 3» نيز هست. راجر جيمز نظريه  پوپر را در باب آگاهي و مسائل دكارت و كامپتون را كه بدان مربوطند در اين مقاله به تحرير درآورده است.

پوپر كه در سن 92 سالگي در 17 سپتامبر 1994 درگذشت، به عنوان بزرگ ترين فيلسوف علم  و از نظر بسياري  به عنوان بزرگ ترين فيلسوف عالم فلسفه در قرن بيستم، به طور گسترده اي مورد اقبال و احترام بود. شايد برجسته ترين دستاورد او حل مسئله كهن «استقرا» بود. او نشان داد كه چيزي به نام «استقرا» در كار نيست. «هيوم» در كتابش تحت عنوان «رساله اي در باب طبيعت انسان» نشان داده بود كه تجربه و عقل هيچ گونه ربط ضروري با يكديگر ندارد. چيزي به نام اعتقاد معقول وجود ندارد. «كنت كلارك» در كتابش، «مدنيت» اين سخن هيوم را بدين نحو بيان كرده است:

«يك بمب ساعتي در حوزه خرد كه اكنون پس از گذشت دويست سال انتظار، منفجر شده است.»

پوپر كمك فراواني به فهم «آگاهي» كرده است، مخصوصا از اين حيث كه  حوزه اين مسئله را گسترده تر ساخته است. او اولين و تنها فردي بود كه خاطر نشان كرد مسئله نحوه تاثير ذهن بر بدن به مسئله عام تري مرتبط است، يعني به نحوه تاثير ايده ها (كه او آن را جهان شماره 3 مي خواند) بر بدن. مسئله صرفا در اين خلاصه نمي شود كه نيت من به  برخاستن از روي اين صندلي به چه نحو حركات ماهيچه اي را به انجام اين عمل وامي دارد. اين مسئله در ميان همه حيوانات يا دست كم تمامي مهره داران مشترك است. اما در مورد انسان ها تنها مسئله اي كه محتاج توضيح است، عبارت است از اينكه ما به واسطه گفته ها و نوشته هاي ديگران (حتي آنها كه زنده نيستند و مرده اند) به فعاليت و عمل درمي آييم.  آراي «مسيح» ، «شكسپير»، «نيوتن» و «اينشتين» همگي اكنون بر  رفتار ما موثرند و اين اساسا همان چيزي است كه ما را «انسان» مي كند. حيوانات نسبت به يكديگر واكنش نشان مي دهند، ولي ما نسبت به «ايده هاي يكديگر» ايده هاي تمامي نوع بشر (اعم از مرده يا زنده) واكنش نشان مي دهيم. پوپر بين دو مسئله كه چه بسا با يكديگر خلط و مشتبه شوند، تمييز قائل شد. او مسئله نخست را مسئله دكارت مي خواند و آن را بدين نحو بيان مي كند:

«اموري مانند حالات ذهني (اراده، احساسات و اميد) چگونه مي توانند بر حركات فيزيكي ماهيچه هاي ما تاثير گذارند يا  آنها را كنترل كنند؟»

پوپر مسئله دوم را مسئله كامپتون مي نامد، چرا كه اين مسئله براي اولين بار در سخنراني منتشرشده اي از «آرتور هالي كامپتون» فيزيكدان و فيلسوف آمريكايي، نظرش راجلب كرد. اين مسئله برخلاف مسئله دكارت، مورد توجه فيلسوفان قديم قرار نگرفته است. پوپر مي گويد: حتي اگر آنها اصلا دركي از اين مسئله داشتند، دركشان بسيار مبهم بوده است. او اين مسئله عام را به همان بيان خاصي كه خود كامپتون مطرح كرده است، عنوان مي كند: مستمعين سخنراني كامپتون در دانشگاه ييل معتقد بودند او در تاريخ و زمان اعلام شده از ايتاليا باز مي گردد و براي آنها سخنراني مي كند. اگر اين واقعه را يك واقعه فيزيكي تلقي كنيم، چگونه مي توانيم اين اعتقاد و باور مستمعين را تبيين كنيم؟ بنابراين مسئله مطابق بيان پوپر از اين قرار است:

«چيزهايي وجود دارند مانند نامه هايي مبني بر پذيرش پيشنهاد سخنراني، اعلان عمومي نيات، اعلان عمومي اهداف و مقاصد و قواعد اخلاقي عمومي كه هر كدام از اين امور، محتوا و معناي مشخصي دارند كه اگرترجمه شود يا صورت بندي مجدد بيابند، باز هم ثابت مي مانند. پس اين «محتوا» يا  «معنا» كاملا انتزاعي است. مع ذلك اين محتوا يا معنا مي تواند - شايد از طريق يادداشت محرمانه در دفترچه كارهاي روزانه - حركات فيزيكي يك شخص را آن چنان كنترل كند كه وي را از ايتاليا به آمريكا بازگرداند. چگونه چنين چيزي ممكن است؟»

پوپر  نه تنها وجود(و توانايي) مستقل «ذهن» را تاييد مي كند، بلكه واقعيت سومي هم قائل است؛ جهان محصولات ذهن آدمي، بنابراين او يك  دوگانه انگار (ثنوي گرا يا dualist) صرف نيست، بلكه يك چند گانه انگار (pluralist) است. مطابق تصوير وي از امور، جهان 1 جهان مادي [ يا فيزيكي] است كه مغزها و همچنين نيروهاي فيزيكي مانند مغناطيس و گرانش  را شامل است. جهان 2 جهان «آگاهي» يا وقايع ذهني است. مسئله دكارت مسئله چگونگي تاثير جهان 2 بر جهان 1 است. علاوه بر اينها، جهان 3 هم وجود دارد. يعني جهاني مشتمل بر هنر، موسيقي، امر و نهي هاي اخلاقي، ايده ها، مسائل، تئوري هايي كه به بيان درآمده اند يا يادداشت  شده اند يا منتشر شده اند، يعني بر خلاف «دانش ذهني»، «عيني» هستند. اگر چه چهان 3 محصول اذهان آدميان است، اما «درون» ذهن نيست. پوپر ميان افكار (جهان 2) و نتايج بروني شده افكار (جهان 3) تمايز قائل مي شود. پس مسئله كامپتون مسئله چگونگي تاثير جهان 3 بر جهان 1 است. «استيون پينكر» در كتاب برجسته  اخيرش «غريزه زبان» مي نويسد:

«در تاريخ طبيعي نوع بشر، زبان به عنوان يك ويژگي سرآمد قد علم مي كند... زبان مشترك، اعضاي يك جامعه را به صورت شبكه اي با اطلاعات مشترك و قدرت جمعي عظيم، به يكديگر متصل مي كند، هر كسي مي تواند از برق نبوغ، تصادفات ميمون و خردي كه بر مبناي آزمون و خطاي ديگران (خواه از معاصران، و خواه از گذشتگان) انباشته شده، بهره مند شود. اما حتي پينكر هم به اين نكته توجه جدي نكرد كه اين «خرد انباشته» چيزي غير از زبان است و از هنر و موسيقي و نقاشي و البته خود زبان تشكيل شده است. به آساني مي توان موجوديت اشياي جهان 3 را نشان داد. آنها انتزاعي، ولي واقعي اند، انتزاعي بودن آنها از اينجا معلوم مي شودكه هيچ مكاني در فضا ندارند. «زبان انگليسي كجاست؟» سئوالي بي معناست. واقعيت آنها از اينجا معلوم مي شود كه مي توانند از طريق جهان 2 بر جهان 1 تأثير گذارند. مثلا اعلاميه عمومي يك نمايش تئاتر، كنسرت پاپ يا مسابقه فوتبال را در نظر بگيريد؛ آن كلمات چاپ شده در روزنامه يا اعلاميه به معناي واقعي «موجب» حركت صدها يا هزارها شخص از خانه هايشان به سوي مكان مربوطه مي شود. نتيجه (يا معلول) مستقل از وجود فيزيكي جوهر يا كاغذ است. هيچ فرقي ندارد كه آن اعلاميه با حروف بزرگ چاپ شود يا حروف كوچك، انگليسي باشد يا فرانسوي، از راديو پخش شود يا با بلندگو اعلام شود؛ تنها شرطش اين است كه اذهان (جهان 2) آن را دريافت كنند.

در اين جا بايد دو نكته مورد تأكيد قرار گيرد. اول اين كه ايده هاي انتزاعي فقط توانايي تغيير جهان مادي را دارند كه «عيني» شوند، يعني به «جهان 3»، جهان دانش عمومي (در مقابل افكار خصوصي) بپيوندند. دوم اين كه توانايي آن ها براي تأثير روي جهان 1 فقط از طريق جهان 2 اعمال مي شود. اشياي جهان 3 (يعني محصولات اذهان آدميان) بايد قبل از اين كه بتوانند نتايجي در جهان 1 به بار آورند، توسط اذهان انسان ها دريافت شوند. يك كتاب به خودي خود، يك شيء ناتوان جهان 1 است، اما  اگر «پيام» آن (جهان 3) در ذهن (جهان 2) يك خواننده (جهان 1) دريافت شود، آن خواننده ممكن است بالطبع عملي انجام دهد كه در غير آن صورت انجام نمي داد. پس آن عمل معلول (يا تا حدي معلول) يك شيء متعلق به جهان 3 است.

مسلما جهان 3 پوپر در برخي حلقه هاي فلسفي شكلي تكراري از جهان [مثل] افلاطون تلقي مي شده و از اين رو آن را باطل مي انگاشته اند. از نظر آنها جهان 3 پوپر عصاره يا گوهر خالص واقعيات ناهموار و ناخالص است. گوهر خالص افلاطوني منشائي الهي داشت و لايتغير بود، اما اشياي جهان 3 پوپر مصنوع بشرند و مستمرا در حال خلق شدن، اصلاح شدن و افزون شدن. پوپر ناچار بوده است در تائيد چندگانه انگاري خود در مقابل نظريه هاي يگانه انگاري (مونيستي) معمول مانند اين نظريه كه «وقايع ذهني همان فرايندهاي مغزي اند كه به نحوي آگاهانه يا ناآگاهانه به وقوع مي پيوندند.» دليل آورد. استدلال وي اساسا استدلالي تكاملي است. ـ  يعني مبتني بر نظريه تكامل كه تغيير سيستماتيك ـ ساختاري موجود را منتسب به مناسب ترين جهش ژني (يا به طور عام تر مناسب ترين تغيير) مي داند.

اگر فرآيندهاي مغزي در هر حال به وقوع مي پيوستند، آگاهي هرگز پديد نمي آمد و تكامل نمي يافت. اين فرآيند بايد به تفوقي زيست شناختي منجر شود. به عقيده وي موجودات زنده، ذاتا ارگانيسم هاي مسئله گشا (Problem Solving)  ـ موجوداتي كه مشغول به كشف توالي صحيح حركاتي اند كه منجر به هدفي مشخص مي شوند ـ هستند. وجه تمايز آنها از ماشين هاي مسئله گشايي مانند كامپيوترها اين است كه موجودات زنده مسئله هاي خاص خود دارند كه حل كنند (مثلا اين كه چگونه به حيات خود ادامه دهند.) از نظر پوير نقش زيست  شناختي جهان 2 اين است كه «نظريه توليد كند  و حوادث آينده را آگاهانه پيش بيني كند» و جهان 3 را فرا چنگ آورد. به عبارت ديگر نقش زيست شناختي ذهن آگاه (برخلاف فرآيندهاي ذهني ناآگاه) اين است كه ايده هايي را كه نخست در اذهان ساير افراد شكل گرفته و به نحوي در دسترس همگان واقع شده، مورد كاوش قرار دهد و از ميان آنها برگزيند، تفسير كند و بر آنها بيفزايد. نقش زيستي اصلي جهان 3 اين است كه اين امكان را فراهم كند كه اين ايده ها ابطال و رد شوند: «بگذاريد نظريه هايمان به جاي ما بميرند.»

موجوداتي كه فاقد آگاهي اند بايد خود را به مخاطره بيفكنند، نه نظريه هايشان را: «اعمال آنها نظريه هاي آنهاست.» به گمان پوپر جهان 3 پابه پاي جهان 2 رشد كرده است و اين «زبان» است كه وجود هر دوي آنها را ممكن ساخته است. زبان اين امكان را فراهم مي كند كه ايده هاي جهان 2 بروني، عيني و سپس قابل نقد شوند. پوير نشان داده است كه «نقد» مكانيزمي است كه به مدد آن، دانش در يك فرآيند «بقاي اصلح» به صورتي فزاينده رشد مي كند. كسي نمي تواند ايده اي را در ذهن ديگري نقد كند، مگر اين كه آن ايده از طريق گفتن يا نوشتن از يك واقعه ذهني، به شي اي همگاني در جهان 3 تغيير يابد. حتي نقد ايده در ذهن خود شخص نيز آسان نيست. به تعبير پوپر «تفاوت اندك ميان انديشيدن (به معناي انجام عمل بر مبناي مفروضات) درباره «امروز شنبه است» و «گفتن» اين كه «امروز شنبه است» از حيث امكان نقد، تفاوت عظيمي پديد مي آورد؛ تفاوتي بسيار مهم، مشروط بر آن كه امروز واقعا شنبه باشد!»

«انسان بودن» ما صرفا در گرو قابليت تعامل و همكنشي ما با يكديگر نيست، بلكه در گرو قابليت تعامل و همكنشي ما با جهان مجردات و ايده ها، در گرو تعامل با جهان 3 هم است. اين امر مطلقا منحصر به ما انسان ها است و به زبان انسان قائم است. پوپر خاطرنشان كرده است كه اين امر به موضوع  ديگري مي انجامد كه در زندگي ما از اهميت بيشتري برخوردار است و آن عبارت است از كنترل از بالا، يعني از جانب حيات آگاهانه بر محرك هاي «حيواني» غير آگاهانه، يك برگه از دفترچه يادداشت روزانه ممكن است علت اوليه حركت يك نفر از آن سوي اقيانوس اطلس، به اين سو شود (مسئله كامپتون) و چه بسا آن كار، به رغم اكراه غير آگاهانه به انجام اين كار منتهي شود.

پوپر مدعي نيست كه مسئله دكارت يا كامپتون را حل كرده است، اما راه صحيح براي حل هر دو مسئله را در سخنراني خود به نام «درباره ابرها و ساعت ها» (سخنراني دوم آرتور هالي كامپتون) در سال 1965 و منتشر شده در كتاب «شناخت عيني» ((objective Knowledge  و نيز در كتاب شناخت و مسئله بدن - ذهن» (Knowledge and the mined - Body Problem)  ارائه كرده است. كتاب اخير تقريبا به هنگام مرگ وي منتشر شد، اما شامل سلسله سخنراني  اي  است كه او در سال 1969 انجام داده بود. پوپر مي گويد: «جواب توسط «تحول نوپديدارنده» داده شده است. ساختارهاي نوپديدار شونده و نوظهور هميشه با ساختار بنيادي حالات فيزيكي كه از آنها پديد آمده اند، تعامل و همكنشي دارند. سيستم كنترل كننده با سيستم كنترل شونده تعامل و همكنشي دارند. حالات ذهني با حالات فيزيولوژيك تعامل و همكنشي دارد و جهان 3 با جهان 2 و از طريق آن با جهان 1 تعامل و همكنشي دارد. او يادآور مي شود كه هيچ فرآيند فكري بدون محتواي فكري وجود ندارد و اين محتويات فكري به جهان 3 متعلقند. در سلسله مراتب «كنترل» ها، «نفس» (Self) در بالاترين موضع ننشسته است، چرا كه «خود»، به نو به خود به نحو شكل پذيري (Plastic) توسط تئوري هاي جهان 3 كنترل مي شود. كنترل اعمال شده توسط جهان 3 مانند همه كنترل هاي شكل پذيري، از نوع پسخوردي (Feedback) است و ما مي توانيم نظريه هاي كنترل كننده جهان 3 را تغيير دهيم و اين كار را به واقع انجام مي دهيم.

 

    230 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد مرتبط
●  پوپر   كارل ريموند(16)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:28/07/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب