باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 274 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
منتقدي كه تلويزيون خاموش را ترجيح مي داد
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت های خبری - جام جم آن لاین

مترجم: محمد رضا - نوروزپور

 
 

با مرگ نيل پستمن منتقد بزرگ اجتماعي و رسانه اي ، خلا جبران ناپذيري در عرصه ارتباطات بروز كرد.

پستمن از انديشمندان كم نظيري بود كه نيم بيش تري از عمر خود را در جهت روشنگري و نقد رسانه ها و خصوصا تلويزيون آمريكا گذراند.

توجه بسيار به ترتبيت كودكان و هشدارهاي علمي و بي باكانه در خصوص تاثيرات مخرب تلويزيون بر آن ها از عمده ويژگي هاي نيل پستمن بود.

او معتقد بود كه تلويزيون كودكان را از عالم روحاني و پاك خويش خارج مي كند و آن ها را در همان ابتداي زندگي به بي راه و گمراهي مي كشاند : «اگر شما كه‌ فرد بزرگ‌سال ، باسواد و مستقلي‌ هستيد ، در معرض‌ تلويزيون‌ قرار گيريد ، ممكن‌ است‌ تنبل‌ و منفعل‌ شويد ، اما تلويزيون‌ نمي‌تواند انديشه‌ها ، خاطره ها و تصوراتي‌ را كه‌ پيش‌تر كسب‌ كرده‌ايد از شما بربايد.

اما اگر شما بچهِ كوچكي‌ باشيد ، چطور؟ حافظهِ شما رشد نكرده ، قوه تخيل‌ شما صفحه‌اي‌ سفيد است ، توانايي‌هاي‌ اجتماعي‌ و محاوره‌اي‌ شما هنوز به‌ وجود نيامده‌ است.

آيا در اين‌ صورت ، احتمال‌ دارد شما موجودي‌ متفاوت‌ با والدين‌ خود شويد؟»1 پيتر هيچنز روزنامه نگار انگليسي با ذكر اين مطلب مي نويسد : «نيل‌ پستمن ، معتقد بود كه‌ اين‌ امكان‌ وجود دارد».

پستمن در كتابش ، «ناپديدشدن‌ كودكي ؛ چگونه‌ تلويزيون‌ در حال‌ تغييردادن‌ زندگي‌ كودكان‌ است؟» ، نشان‌ مي‌دهد كه‌ حتي‌ تصور بازي‌ بچه‌ها هم‌ دارد از بين‌ مي‌رود.

او پنجاه‌ سال‌ پيش‌ متذكر شد كه‌ بازي‌هايي‌ نظير قايم‌باشك‌ تقريباً از بين‌ رفته‌اند او استدلال‌ مي‌كرد تلويزيون‌ مقوله‌اي‌ احساسي‌ است‌ نه‌ ادراكي.

مهارت‌هاي‌ تلويزيون‌ در انتقال‌ مستقيم‌ پيام‌هايش‌ به‌ ذهن ، مشقات‌ تحصيلات‌ دانشگاهي‌ را نامربوط‌ ساخته‌ است.

او به نظريهِ هشدارآميز رجينالد دامرال‌ اشاره مي كند كه مي گفت: «هيچ‌ كودك‌ يا بزرگ‌سالي‌ با بيش‌تر تماشاكردن‌ تلويزيون ، تماشاگر بهتري‌ نخواهد شد.»

پستمن تماشاي تلويزيون را درست در نقطه مقابل خواندن مي دانست ؛ چرا كه‌ در خواندن ، مهارت‌هاي‌ بيش‌تر در كودكان‌ در حال‌ رشد ، به‌ ايشان‌ اين‌ امكان‌ را مي‌دهد كه‌ عميق‌تر و دقيق‌تر بخوانند و از آن گذشته ذائقه‌ و سطح‌ كار خود را نيز بهبود بخشند.

ذهن رو به‌ رشد ، ماهيچه‌هايي‌ پديدمي‌آورد كه‌ ابزار لازم‌ براي‌ درك‌ آثار بزرگ‌ ادبي‌ و تاريخي‌ است پستمن‌ به‌ شدت‌ براي‌ اين‌ موارد اهميت‌ قايل‌ بود ، چرا كه‌ معتقد بود بچه‌ها گروهي‌ از آدم‌ها هستند كه‌ چيزهاي‌ خاصي‌ را نمي‌دانند ، حال‌ آن‌كه‌ بزرگ‌ترها از اين‌ چيزها باخبرند.

حداقل‌ سابقاً ، پيش‌ از آن‌كه‌ تلويزيون‌ و برادرانش- ويدئو و بازي‌هاي‌ به‌ نظر حقيقيِ كامپيوتري- بچه‌ها را اغوا كنند ، اين‌گونه‌ بودند.

او معتقد بود : «با از بين‌ رفتن‌ اين‌ آگاهي‌ بزرگ‌سالي، جوانانمان‌ را درست‌ در برابر قدرت‌ و نفوذي‌ رها كرده‌ايم‌ كه‌ هيچ‌ تسلطي‌ بر آن‌ نداريم‌ و از توانايي‌هاي‌ آن‌ نيز آگاه‌ نيستيم.»2

ممكن است گفته شود كه هشدار پستمن براي جوامعي چون آمريكا بوده است كه برنامه هاي تلويزيوني در آن هيچ حد و مرزي نمي شناسند، اما اين هشدار فقط براي خانواده هايي كه در آمريكا زندگي مي كنند نيست.

چرا كه هم اينك در جوامع ديگر و خصوصاً جوامع رو به رشد ، فراوان ديده مي شود كه خانواده ها فرزندان كم سن و سال و يا نوجوان خود را ، نه با برنامه هاي «تلويزيون با كيفيت» – آنچنانكه تي اس اليوت مي گفت - ؛ بلكه با برنامه هاي شبكه هاي ماهواره اي بعضا پيشرفته ديجيتالي در خانه تنها مي گذارند و غافل از اين اند كه پستمن مي گفت : «خطر رهاكردن‌ كودك‌ بدون‌ ناظر و مراقب‌ پاي‌ تلويزيون‌ ، كم‌تر از رهاكردن‌ او با مشروبات‌ الكلي‌ و يا موادمخدر نيست»3.

پستمن‌ در اثر ديگر خود «سرگرم‌سازي‌ خويش‌ تا حد مرگ»4 باز هم‌ به‌ حملات‌ خود ادامه‌ مي‌دهد.

در آن‌جا او هشدار مي‌دهد كه‌ نبايد مغرور شويم‌ كه‌ نگذاشته‌ايم‌ كابوس‌ جورج‌ اورول‌ در خصوص‌ جامعهِ ديكتاتوري كه‌ در 1984 پيش‌بيني‌ كرده‌ بود ، تحقق‌ يابد.

پيتر هيچنز روزنامه نگار اخلاق گراي انگليسي در اين خصوص مي نويسد: «پستمن معتقد است‌ چيزي‌ كه‌ عملاً به‌ حقيقت‌ نزديك‌ شد ، كابوس‌ ديگري‌ بود كه‌ آلدوس‌ هاكسلي‌ در «دنياي‌ شگفت‌انگيز نو» مطرح‌ كرده‌ بود ، جايي‌كه‌ هيچ‌كس‌ حتي‌ تشخيص‌ نمي‌دهد به‌ او ستم‌ شده‌ است.

اورول‌ نگران‌ آدم‌هايي‌ بود كه‌ احتمالاً كتاب‌ها را توقيف‌ مي‌كنند ، اما آنچه‌ هاكسلي‌ از آن‌ مي‌ترسيد اين‌ بود كه‌ هيچ‌ دليلي‌ براي‌ توقيف‌ كتاب‌ وجود نخواهد داشت ، چرا كه‌ اساساً خواننده‌اي‌ براي‌ آن‌ يافت‌ نخواهد شد.

اورول‌ نگران‌ آدم‌هايي‌ بود كه‌ احياناً ما را از اطلاعات‌ مهم‌ محروم‌ مي‌كنند ، هاكسلي‌ مي‌ترسيد آن‌قدر به‌ ما اطلاعات‌ بدهند كه‌ ما را به‌ كنش‌پذيري‌ و انفعال‌ و از خودبيگانگي‌ بكشانند.

اورول‌ نگران‌ بود كه‌ حقيقت‌ را از ما پنهان‌ كنند ، هاكسلي‌ مي‌ترسيد كه‌ حقيقت‌ در دريايي‌ از بي‌اعتنايي‌ غرق‌ شود اورول‌ نگران‌ بود كه‌ ما فرهنگي‌ اسير و كنش‌پذير تبديل شويم ، هاكسلي‌ مي‌ترسيد كه‌ ما تبديل‌ به‌ فرهنگي‌ بي‌ارزش‌ شويم»5.

هاكسلي ، در حقيقت ، مستقيماً در خصوص‌ ظرفيت‌ بي‌نهايت‌ آدمي‌ براي‌ پذيرش‌ لهو و لعب‌ و سرگرمي‌ هشدار مي‌داد هيچنز در اين خصوص مي نويسد: «پستمن‌ معتقد است‌ كه‌ اين‌ ظرفيت‌ در بيست‌ سال‌ گذشته‌ به‌ شدت‌ اشباع‌ شده‌ است تلويزيون تنها در ساليان اندكي همه اصولاخلاقي را به زوال كشاند و براي رسيدن به اين هدف هيچ سدي را در برابر خود نمي ديد زيرا به‌ قول‌ پستمن: چه‌ كسي‌ قادر است‌ در برابر دريايي‌ از سرگرمي‌و لهو و لعب‌ سينه‌ سپر كند؟ چه‌ پادزهري‌ براي‌ فرهنگي‌ كه‌ در حال‌ غرق‌شدن‌ در لهو و لعب‌ و قهقهه‌ است‌ مي‌توان‌ يافت؟».

پستمن‌ با اشاره‌ به‌ مردودشماري‌ نظريهِ تلويزيون‌ باكيفيت توسط‌ تي اس اليوت ، استدلال‌ مي‌كند كه‌ «اگر تلويزيون‌ بدتر شد و بهتر نشد ، بهتر است‌ براي‌هميشه خاموش‌ شود»6.

او معتقد است بسياري از برنامه هاي تلويزيون نه تنها هيچ خاصيتي براي بيننده ندارند بلكه براي او صد درصد مضر مي باشند.

«سريال‌ها و برنامه‌هايي‌ ، براي‌ سلامت‌ جامعهِ ما مضرند پيش‌بيني‌ او اين‌ است كه‌ بسيار محتمل‌ است‌ فروپاشي‌ معنوي‌ از طرف‌ دشمني‌ به‌ سوي‌ ما بيايد كه‌ لبخند بر لب‌ دارد ، تا از طرف‌ دشمني‌ كه‌ از چهره‌اش‌ شراره‌هاي‌ خشم‌ و نفرت‌ مي‌بارد»7.

اما ديدگاه‌ اصلي‌ پستمن در تمام‌ اين‌ هشدارها اين‌ بود كه‌ تلويزيون ، بزرگ‌سالان‌ را در قالب‌ منتقل‌كنندگان‌ فرهنگ‌ به‌ جوانان ، توضيح‌دهندگان‌ آن ، نظارت‌كنندگان‌ بر آن‌ و كساني‌ كه‌ برخي‌ اوقات‌ چيزهايي‌ را پنهان‌ مي‌كنند تا در زماني‌كه‌ خطر آن‌ كم‌تر شد آشكارش‌ كنند ، از انجام‌دادن‌ مهم‌ترين‌ وظيفهِ خود بازداشته‌ است.

«روزگاري‌ بچه‌ها ، ابتدا با يادگيري‌ سخن‌گفتن ، سپس‌ با يادگيري‌ خواندن ، به‌ بلوغ‌ مي‌رسيدند.

حالا ما در حال‌ رجعت‌ به‌ زمان‌هاي‌ اوليه‌ و دوران‌ پيش‌ از سواد هستيم ، به‌ زماني‌كه‌ بلوغ‌ بسيار زودتر فرامي‌رسيد و بزرگ‌سالان‌ نمي‌توانستند از جواني‌ خود بهرهِ چنداني‌ ببرند و در نتيجه ، فرهنگ‌ قبيله‌ بسيار ابتدايي‌ و رشدنيافته‌ بود.

حتي‌ اگر نيمي‌ از گفته‌هاي‌ نيل پستمن درست‌ باشد ، دلالت‌ آن‌ بر همهِ فرهنگ‌هاي‌ توسعه‌يافته‌ بسيار زياد خواهد بود»8.

 

پي نوشت ها:

1- از كتاب «فروپاشي انگلستان» نوشته پيتر هيچنز

2- همان منبع

3- همان منبع

4- Amusing Ourselves to Death: Public Discourse in the Age of show Business

5-همان منبع

6-همان منبع

7-همان منبع

8-همان منبع

 

    173 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تكنولوژي (204)
●   تلویزیون (83)

افراد مرتبط
●  پستمن   نيل(17)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:28/07/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب