آنچه مسلم است دين يك موضوع سوبژكتيو است. دين در فرايند جايگزيني در ذهن و روح مخاطب آنچنان نامحسوس، آرامحل مي شود كه شخص خارج از اين چارچوب نامشخص به سختي مي تواند اين تغيير و تحول را به تماشا بنشيند. دين تبديل به يك حوزه معنايي صرف مي شود با تمام سازوكارهاي خاص خود. به اين ترتيب است كه در نهايت دين به يك دستاورد كاملا مشخص تبديل مي شود و در تعامل با فرد هويت ديگري را كسب كرده، تعريف مي شود. با اين رويكرد و توجه خاص است كه مي توان ميان عرفان مولانا، شمس، منصور، عطار، حافظ، بايزيد، انصاري و... تمايز و تفاوت قائل شد و جهان هاي متفاوت و متنوعي از دين و عرفان را شاهد بود. هر جهان رنگ و بوي ديگري را به نمايش مي گذارد كه در مواجهه با آنها مي توان به سير آفاق وانفس پرداخت و از زيبايي هاي به شدت متنوع آنها لذت برد. به عبارت ديگر دين اگرچه در گام نخست از يك كليت يكپارچه و عمومي برخوردار است و از يك معناي فراگير و قاعده مند پيروي مي كند اما درست زماني كه در تقابل با فرد قرار مي گيرد، او را در خود حل مي كند، شكلي ديگر به خود مي گيرد و جهان معناي ديگري را خلق مي كند. اين ذات بي نهايت دين است كه از آنچنان قدرت شگفت آوري برخوردار است كه مي تواند به عدد مخاطبان خود تكثير شده، در شمايل هاي متفاوت و متنوعي جلوه گر شود و خود را به ظهور برساند. خلاصه اينكه اين يك جهان بي نهايت است كه برخورد مستقيم و تك ساحتي با آن، باعث جلوگيري از تكثير مداوم و مستمر آن مي شود. تكثيري كه در ذات اين مقوله الهي نهفته است و اصولا ماهيت وجودي آن را شكل مي دهد.
رسانه به مثابه دين
بياييد به اين فكر كنيم كه چراقسمتي از ارائه دين به بشر به عصر رسانه ها منتقل نشده است؟ آيا چنين امري امكان نداشته است يا اينكه اصولا رسانه - به خصوص راديو و تلويزيون - در برابر دين دچار نقصان، كاستي و ضعف هستند؟ در اين ميان و براي پاسخ به اين پرسش بايد به سازوكارهاي رسانه توجه كرد. سازوكارها و قواعدي كه گاه با ماهيت دين دچار مشكل مي شود. يكي از اين قواعد كه جوهره رسانه را شكل مي دهد، يكسان سازي يا يكسان بيني است. تلويزيون رسانه اي يك سويه است. مي دهد اما نمي گيرد. ارتباط برقرار مي كند اما منتظر بازگشت نتيجه اين ارتباط نمي ماند. حرف مي زند و نمايش مي دهد اما سخني نمي شنود و نمايشي نمي بيند. احساس را منتقل مي كند اما حسي را دريافت نمي كند. متاثر نمي شود تا ارتباطي ديگر را شكل دهد. حال ببينيم دين در اين ميان چه مي كند؟ بي ترديد آنجا كه در كتب و روايات ذكر شده است كه حضرت رسول(ص) به گفت وگو و مكالمه رودررو با كفار مي پرداختند و آنچنان برايشان تاثير مي گذاردند كه از خود بي خود مي شدند و به اسلام مي گرويدند بر عنصر قوي ارتباط دوسويه تاكيد شده است. در اين مثال، نه از بعد مسافت خبري هست و نه از يك مطلق گرايي كه در ذات رسانه نهفته است. پيامبر گرامي اسلام به مخاطبان خود به صورت يكسان و يك شكل نگاه نمي كرده اند و با هر مخاطبي مطابق با سلايق، روحيات و ظرفيت هاي او وارد «گفت وگو» مي شدند و از دنياهاي متنوع و متفاوتي كه در ذات دين نهفته است براي اين امر مهم استفاده مي كردند. به اين ترتيب است كه برخلاف رسانه كه تمام مخاطبان خودرا يك شكل، يك اندازه، يكدست و داراي ظرفيت هاي روحي رواني مشابه مي بيند، بزرگان دين وارد عمل شده، با گسترش ارتباطي بي نهايت رابطه قوي و محكم را برقرار مي كنند. حال آنكه به واسطه تمام نقاط ضعفي كه درباره رسانه برشمرديم، تلويزيون با تنها يك سيستم بيان كلي وارد عمل شده با مخاطب روبه رو مي شود.
نگاه كنيم به اينكه چگونه انتقال مفاهيم ديني، مذهبي در هنرهاي نمايشي اي چون تئاتر بسيار كارآمدتر و قوي تر از تلويزيون و سينما عمل مي كند و چگونه است كه اصولا ريشه تئاتر را در آيين ها جست وجو مي كنند. بي شك مهم ترين وجه دين، ارتباط نزديك، نفس به نفس و رودررو است. امكان برقراري ديالوگ و انتقال احساس انساني و نزديك. امكان مشاركت مخاطب در فرايند اين انتقال و ورود بي حدوحصر به اين جهان متكثر بي نهايت. از سوي ديگر توجه كنيم به پخش مراسم ديني خاص كه از تلويزيون پخش مي شود. مثلا مراسم دعاي كميل يا سوگواري ائمه اطهار، آيا واقعا تاثيري كه شركت مستقيم در اين مراسم و حضور در جمع نفس هاي زنده و مشتاق اطراف بر مخاطب مي گذارد، با تماشاي آن از دريچه تنگ و بي روح تلويزيون يكسان و مشابه است؟ آيا تلويزيون به رغم تصوير كردن اين مراسم قادر به انتقال احساس ناب اين فضا نيز هست؟ و آيا كسي كه با شركت در اين نيايش نمايش آييني به مرز از خود بي خود شدن و پيوستن به موج الهي مي شود با تماشاي همين مراسم از تلويزيون يا شنيدن آن از راديو نيز مي تواند دچار چنين تحول و استحاله اي شود يا خير؟ و بالاخره سئوال آخر اينكه آيا دست اندركاران امر تصوير به كار خود احاطه ندارند يا اينكه راديو تلويزيون در مقام رسانه، در تعامل با دين دچارضعف و نقصان ماهوي هستند و آيا اصولا جمع رسانه و دين امكان پذير است يا اينكه شيوه بياني اي چون تلويزيون در برابر امر عظيم و بي نهايتي چون دين دچار لكنت مي شود؟
شايد تنها راه تاثيرگذار تعامل دين و رسانه - كه در بسياري موارد جواب داده است - رويكرد كاملا غيرمستقيم و بسيار نامحسوس به دين باشد. آثار خاص سينمايي اي كه با اين شيوه خلق شده اند و تعدادشان نيز كم نيست مويد اين ادعاست و ثابت مي كنند كه نگاه ارجاعي، مستقيم و مطلق نگرانه به مقوله دين، آفتي براي اين عرصه تصويري به حساب مي آيد.