بسياري از صاحبنظران كنوني در توصيف و تحليل شرايط نوين از«وضعيتگذار» سخن ميگويند. گذار از عصر صنعتي به عصر فراصنعتي يا جامعه اطلاعاتي، گذار از رسانههاي مدرن به پستمدرن و گذار از جهان واقعي به جهان مجازي براي انجام فعاليتها در سطوح خرد و كلان. موضوع گذار يا تغيير و تحول حياتبشري، موضوع جديدي نيست. تاريخ بشر تا كنون مراحل مختلفي را پشت سر گذارده است و زندگي او از نظر مبناي فعاليت، به زمين، صنعت و سرمايه متكي بوده است. «اطلاعات و ارتباطات» نيز همواره، بخشجداييناپذير همه اين دورهها محسوب ميشد. اكنون تاكيد بر گذار به وضعي است كه در آن اطلاعات و ارتباطات عنصر اصلي اقدامات و فعاليتها در تمام سطوح و ابعاد است و نه يك عنصر پنهان در بطن امور. ويژگي ديگر شرايط جديد، شتاب گرفتن تغيير و تحولات نسبت به دورههاي گذشته است. اگرچه گذار و تحولخصلت ذاتي و هميشگي حيات بشري بوده است اما اكنون تحت تاثير گسترش و پيشرفت فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي سرعت تغييرات و سرايت آنها به اقصي نقاط دنيا به حدي رسيده كه تاكنون سابقه نداشتهاست.
مجيد تهرانيان استاد علوم ارتباطات در دانشگاه هاوايي، شرايط كنوني را با عنوان «شتابندگي تاريخ» توصيف ميكند به اعتقاد وي، شتاب گرفتن فرايند ارتباطات جهاني به خاطر مسافرت و جهانگردي، رسانههاي چاپي، پخش راديو ـ تلويزيوني جهاني، تلفن و شبكههاي ماهوارهاي، جريانهاي فرامرزي اطلاعات همراه با شيوع جهاني رسانههاي كوچكي چون تلفن، مودم، دستگاههاي تكثير و فاكس، كامپيوترهاي شخصي، ويديو و مرتبط شدن آنها با هم، همه و همه، در آنچه ميتوان شتابندگي تاريخ ناميد، سهم عظيمي داشتهاند. در اينقرن براي فروپاشي امپراتوريهاي عثماني، اتريش، مجارستان، بريتانيا، فرانسه، آلمان، بلژيك، اسپانيا و پرتغال، دو جنگ جهاني لازم شد. حال آن كه امپراتوري شوروي به واسطه گلاسنوست و اينكه جامعه شوروي بهسرعت در معرض رسانههاي جهاني، ويديو و شبكههاي كامپيوتري قرار گرفت، فقط طي چند سال مضمحلشد(1)
اين مسايل نشان ميدهد كه پيشرفت و همهگير شدن رسانههاي ارتباطي ضمن افزايش سرعت تغييرات، جوامع را به يكديگر نزديك و متصل ساخته است. اين به هم پيوستگي بهخصوص با آنچه كه امروز تحتعنوان دگرگوني و بازسازي زمان و مكان ناميده ميشود مرتبط بوده و توسط آن تشديد ميگردد. ژان بودريار از صاحبنظران انتقادنگر فرانسوي از اين دگرگوني با عنوان «امحاي امر واقع به واسطه تبديل آن به تخيل مجازي سه بعدي و امحاي زمان به واسطه هم زماني همه دورهها، همه فرهنگها با حركتي سيار و واحد از طريق كنار هم نهادن آنها در سناريويي واحد» ياد ميكند.(2)
به اعتقاد مانوئل كاستلز استاد دانشگاه بركلي كاليفرنيا، در شرايط كنوني، بنيانهاي مادي جامعه يعني مكانو زمان در حال دگرگوني است و پيرامون فضاي جريانها و زمان بيزمان، سازمان مييابد.(3) كاستلز كه شرايط در حال ظهور جهان مجازي و ارتباطات شبكهاي جهاني را جامعه شبكهاي(Network Society) مينامد، معتقد است: در «جامعهشبكهاي مفاهيم زمان و مكان معاني تازهاي پيدا كردهاند كه با معاني سنتي آن در جوامع ما قبل مدرن و يا حتي صنعتي تفاوت آشكار دارد. انتقال آني اطلاعات، دادهها و سرمايهها و امكان ارتباط همزمان ميان افراد در نقاط مختلف، عملا فواصل زماني را از ميان برداشته است و نظم طبيعي دوران قديم يا چارچوبهاي مكانيكي عصر صنعتي را به كلي دگرگون ساخته است. مكان نيز به نوبه خود با مفهوم دسترسي يا عدم دسترسي بهاطلاعات و ابزار انتقال و پردازش آن ارتباط پيدا كرده است و حضور در مكان معناي تازهاي به خود گرفته كهميتواند تعيين كننده ارتباط و اتصال شخص به جامعه شبكهاي و يا طرد و حذف او از اين مكان فراگير و در عين حال انحصاري بهشمار آيد». (4) به همپيوستگي عميق و گسترده مسايل بشري اكنون با عنوان«جهانيشدن» (Globalisation) نام برده ميشود.
در اغلب تعاريف عرضه شده،«جهاني شدن» فرايندي تدريجي و پايدار توصيف ميشود كه از گذشتهاي دور يا نزديك آغاز شده و هنوز هم ادامه دارد، و هر چه بر عمر آن افزوده ميشود، شتاب و گستره آن هم بسيار افزايش مييابد. اكثر نظريهپردازان، جديد بودن فرايند جهاني شدن را نميپذيرند و تاريخي دستكم چندينده ساله براي آن در نظر ميگيرند بيشتر تعاريف بر سر تشديد بسيار چشمگير آن در دهههاي اخير، اتفاق نظر دارند و حتي عقيده دارند كه نسلهاي آينده اين فرايند را به صورتي گستردهتر و پرشتابتر تجربه خواهندكرد».(5)
گيدنز فرايند جهاني شدن را چيزي جز گسترش تجدد نميداند.(6) ماركس و انگلس هم درك تاريخ «جهاني شدن» و آغاز اين فرايند را مستلزم درك و شناخت تاريخ سرمايهداري ميدانند، چون از ديدگاه آنان، نظام سرمايهداري همواره دستاندركار يكپارچهسازي اقتصادي و فرهنگي جهان بوده است.(7) پس با توجه بهاين ديدگاه، جهاني شدن را بايد همزاد سرمايهداري دانست.(8) بسياري ديگر از انديشمندان، نظام سرمايهداري را فاعل و عامل اصلي جهاني شدن و جهانيگرايي(Globalism) تلقي ميكنند. مجيد تهرانيان استاد ايراني دانشگاه هاواييايالات متحده امريكا معتقد است، موتور جهانيگرايي، سرمايهداري جديد است كه منشاء آن به قرن شانزدهم باز ميگردد. سرمايهداري حصار علايق فئودالي، قبيلهاي، نژادي، قومي و ملي را به سود بينالمللي شدن مراكز داد و ستد افكار و كالاها از هم گسيخت. حاملان اين روند شركتهاي بينالمللي هستند كه نوعاً در بيش از صد كشور جهان عمل ميكنند و هر جا كه مداخله دولت كمتر و احتمال سود بيشتر باشد از موقعيت استفاده ميكنند. تكنولوژيهاي عمده اين روند عبارتند از: انرژي، حمل و نقل و ارتباطات راه دور يعني سه پيشرفت تكنولوژيك پيدرپي كه منجر به سه موج بلند پيدرپي رشد اقتصادي جهاني شدند. مشخصه آخرين اين امواج يعني موج سومين انقلاب صنعتي كاربرد تكنولوژيهاي كامپيوتري در تمامي وجوه زندگي از توليد و امور اداري گرفته تا آموزش، سفر و سرگرمي است. (9)
در تعاريف مختلفي كه صاحبنظران از جهاني شدن ارائه كردهاند به عناصر مختلفي اشاره كردهاند.
فشردگي جهان، وابستهتر شدن بخشهاي مختلف جهان، افزايش وابستگي و در هم تنيدگي جهاني، فرايند غربي كردن يا شدن، همگون سازي جهان، ادغام جنبههاي اقتصادي در گستردهاي جهاني، پهناورتر شدن گستره تاثيرگذاري و تاثيرپذير كنشهاي اجتماعي، كاهش هزينههاي تحميل شده توسط فضا و زمانو... از عوامل مختلفي هستند كه در تعاريف مختلف مربوط به جهاني شدن طرح گرديدهاند.
تاكيد بر افزايش بيسابقه ارتباطات و برخوردهاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ويژگي اكثر تعاريفجهاني شدن است. تقريباً در همه آثار مربوط به جهاني شدن، حجم بسيار زياد ارتباطات در سطوح و عرصههاي مختلف جامعه جهاني، ويژگي فرايند مورد نظر عنوان شده است. اين ارتباطات در برخي موارد آگاهانه و ارادي هستند و در مواردي ديگر ناآگاهانه، غير ارادي و گريزناپذير.
برقرار كنندگان چنين ارتباط هاي پرشمار و گسترده هم شايد افراد، گروهها، نهادها و دولتها باشند. همچنين ميزان دخالت و شركت در شبكه ارتباطات جهاني برحسب افراد، گروهها، قوميتها، كشورها و مناطق و قارهها متفاوت است.(10) اين ارتباطات پر حجم بر افزايش وابستگي متقابل در عرصه جهاني دلالت دارند كه تاكيد برآن، يكي از وجوه مشترك تعاريف جهاني شدن است. از اين ديدگاه جهاني شدن معطوف به افزايش پيوندها و همبستگيهاي ميان دولتها و جوامع تشكيل دهنده نظام جهاني مدرن است. نيرومندتر شدن عوامل موثر در شبكههاي جهاني و وابستگي متقابل و تشديد در هم تنيدگي جهان، گستره و ميزان تاثيرپذيري افراد و جوامع گوناگون مستقر در كره زمين را افزايش و امكان و احتمال انزوا و بركنار ماندن از تاثيرات محيط جهاني را كاهشميدهد.(11)
در مجموع ميتوان جهاني شدن را وابستگي متقابل مردم دنيا به يكديگر دانست كه كاركرد فناوريهاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي در فشردهسازي زمان و مكان در اين زمينه نقشي اساسي داشته است آن چنان كه ميتوان گفت: «ظهور صنعت ارتباطات و رسانههاي ارتباط جمعي از بسيار جهات منشاء ظهور جهاني شدن بهمعناي امروزين آن شده است». (12)
مجموع اين ملاحظات نظري است كه جغرافياي سياسي جهان معاصر را دستخوش دگرگوني كرده و چنين به نظر ميرسد كه بحث از موضوعات و مفاهيمي همچون، شمال و جنوب، شرق و غرب، جهان اول و سوم، مركز و پيرامون و مقولاتي از اين قبيل كه در بطن گفتمانهاي پيشين معنادار بودند ديگر اعتبار چندانيندارند و ما نيازمند تعريف جغرافيايي تازهاي براي جهان ميباشيم. تعريفي كه بيانگر نظم نوين براساسوابستگي واحدهاي سياسي و اقتصادي به يكديگر باشد. تمامي صاحبنظران متفقاً شكلگيري چنين شرايطي را پيامد «انقلاب ارتباطات» دانسته و از آن به عنوان عصر فرا صنعتي ياد ميكنند. وضعيتي كه در آنهمه به هم وابستهاند و تمايزات و برتريها به واسطه ميزان بهرهمندي از اطلاعات و توان ارتباطي سنجيدهميشود و آن دسته از بازيگران و فعالان جهاني كه اطلاعات بيشتري دارند و بر ابزار و رسانههاي ارتباطيقدرتمندتر و بيشتري حاكمند، نقشي موثرتري در تصميم سازي دارند». (13)
حال كه بهنظر ميرسد جغرافياي سياسي و مسايل اقتصادي و فرهنگي جهاني تحت تأثير كاركرد ارتباطاتدستخوش تغيير شده است، مفهومسازي براي شرايط نوين با هدف تحليل مسايل نو، ميبايد مبتني بر حوزه «ارتباطات و اطلاعات» باشد. دليل اين امر نيز نقش محوري اطلاعات و ارتباطات در ظهور شرايط جديد است.
سعدي، شعر نامدار ايراني، هشت قرن پيش«نظم جهاني» خوبي را چنين توصيف نمود:
بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
كانت فيلسوف شهير آلمان در كتاب معروف خود درباره«طرح صلح دائمي»، انديشه يك «جامعه مدني همگاني و جهاني» و يك «حقوق جهان وطن» را مطرح كرده بود در حالي كه انديشه «يك دولت جهاني» را كه با خطر استيلاي يك نظام ستمگري جهاني تحملناپذير بر بشريت همراه است مطرود شناخته بود.
گاندي، رهبر فقيد هند، در بيان ارتباط باز و آزاد اما بدون آسيب ابزار داشت؛ من نميخواهم كه خانهام از هر چهار طرف ديوار داشته باشد با پنجرههايي محكم. من ميخواهم همه فرهنگها در اطراف خانهام با آزادي تمام بوزند، اما نخواهم پذيرفت كه وزيدن هر يك از آنها مرا از جاي بركند.
معروفترين سخن در يكپارچه سازي جهاني و ارتباطات جهانگير در نظريه«دهكده جهاني» مكلوهان ديده ميشود. اصطلاح«دهكده جهاني» بهقدري با مسايل نوين ناشي از عملكرد فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي قرين و نزديك بود كه سريع و ريشهدار گسترش يافت. آن چنانكه بسياري از افراد بدون اطلاع از نظريهوي، صرفاً براساس معناي ظاهري اصطلاح«دهكده جهاني»، پي به ابعادي از آن برده و بر آن اساس با استفاده از اين اصطلاح بسياري از مسايل جديد را توجيه و تفسير كردهاند.
ظهور جهاني مجازي؛ تداوم و تعميق پروژه جهاني شدن
فرايند جهاني شدن كه تحت تاثير كاركرد سرمايهداري نوين و پيشرفت گسترده فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي بيش از گذشته در دهههاي اخير خود را نشان داده است، اينك در جهشهاي نوين پيشرفت فزاينده فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي چهره نويني بخود گرفته است و ادبيات جديدي وارد عرصه«حيات جهاني» (Life-World) نموده است.
تجديد ساختار سرمايهداري نزد بسياري از صاحبنظران، تحتتاثير ظهور فناوريهاي نوين ارتباطي واطلاعات بوده است. «پترمتروولي» دبيركل كميسيون ملي يونسكو در گرجستان در اين زمينه اظهار ميدارد:
تولد بورژوازي در اروپا ناشي از توسعه اطلاعات بوده است و امروز تكنولوژي اطلاعات ميتواند طيفجديدي از سرمايهداري را در جهان بوجود آورد و ما ميتوانيم از اين تكنولوژي علاوه بر پيشرفت اقتصادي در جهت توسعه اجتماعي هم استفاده كنيم.(14)
«سرمايهداري عصر فرا صنعتي متكي به نوعي ديناميسم دروني است كه مرزي و حدي را برنميتابد، از انعطاف زياد برخوردار است و فزون طلب و گسترشپذير و بسط يابنده و در عين حال متكي به منطقه شبكهاست».(15)
كاستلز استاد اسپانياييتبار دانشگاه بركلي كاليفرنيا بحث اصلي كتاب خود راجع به «عصر اطلاعات» را به«جامعه شبكهاي» اختصاص ميدهد و آن را از ويژگيهاي سرمايهداري متكي به اطلاعات بهشمار ميآورد. بهاعتقاد او جامعه شبكهاي محصول همگرايي سه فرايند تاريخي مستقل است. اين سه فرايند عبارتند از «انقلاب اطلاعات» كه ظهور جامعه شبكهاي را امكانپذير ساخت، تجديد ساختار سرمايهداري، و نهضتهايفرهنگي دهههاي 1960 و 1970. كاستلز ويژگيهاي اصلي جامعه شبكهاي را، «اقتصاد اطلاعاتي» ،«اقتصاد جهاني» ،«فعاليتهاي اقتصادي شبكهاي»، «تحول در نحوه انجام كار و در ساختار اشتغال»، «ظهور قطبهاي متقابل»،«فرهنگ واقعيت مجازي» (Culture of virtual reality)، «سياست بر بال رسانه» و«زمان بيزمان و فضاي جريانها» برميشمرد. (16)
از سخنان كاستلز مشخص ميشود كه او تكنولوژي ارتباطات و اطلاعات را عامل تحول در حيات جهاني، فضا و روابط اقتصادي جديد، فرهنگ و سياست جديد دانسته و در مجموع ظهور فضاي جديدي را كه مسايل و روابط اقتصادي، سياسي، فرهنگي در آن جريان مييابد را نويد ميدهد. او اين فضاي جديد را «جامعهشبكهاي» مينامد كه در گسترهاي جهاني عمل ميكند. و پايهگذار يك«نظم نوين اجتماعي» است. به اعتقاد كاستلز، به نظر شمار فزايندهاي از مردم، اين نظم نوين، به منزله يك بينظمي فرا ـ اجتماعي است. منظور از بينظمي فرا ـ اجتماعي، توالي اتوماتيك و تصادفي رخدادهاست كه از منطق كنترلناپذير بازارها، تكنولوژيها، نظم جغرافياي سياسي يا جبر زيست شناختي نشأت ميگيرد. (17)
مشابه اين مضامين را در نظريه صاحبنظران ديگر نيز ميتوان دريافت. نظريههاي نوين با اشاره بهتحولات اخير در فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي، اطلاعات محور شدن اقتصاد، نقش ارتباطات و اطلاعات در سياست و فرهنگ و شكلگيري جوامع اطلاعات بنيان، از انتقال و گذار جوامع پيشرفته از«جامعه صنعتي» حكايت ميكنند. پيدايي و پيشرفت فناورهاي نوين، همچون ماهواره و اينترنت و ادغام رسانههاي كوچك در يكديگر و كامپيوتر در ايجاد اين شرايط گذار از جامعه صنعتي به جامعه اطلاعاتياي كه در گستره جهاني عملمينمايد نقش برجستهاي داشتهاند و اين نشانه آغاز يك هستي جديد است. جامعه شبكهاي كاستلز كه بر بستر اينترنت و فضاي سختافزاري (تلفن، مودم و كامپيوتر) شكل ميگيرد، با كمك برق و ماهواره فراتر از مرزهايجغرافيايي بين افراد و گروهها ارتباط برقرار ميكند. برخي اين فضاي كامپيوتري و شبكهاي را«فضايمجازي» (Virtual Space) مينامند، منظور فضاي فراتر از جغرافيا و فضاي غيرواقعي است كه مبتني بر تصوير، كلام يا صوت، مفهوم يا متن و موسيقي ميباشد و ميتواند ارتباط يكسويه يا دوسويه و همزمان يا غير همزمان را بين دوطرف كه ميتوانند هويت مشخص يا نامشخصي داشته باشند و در فواصل نامشخصي از هم قرار دارند، برقرار نمايد. بنابراين«قابليت ارتباطي» (Communication Capability) بالايي در اين فضا قابل حصول است و در طيفي از ارتباط يكسويه غيراراديو تحميلي تا ارتباط دوسويه شفاف و مشاركت جويانه، ارتباطات فضاي مجازي شكل ميگيرد. ماهيت اصليآن فرامرزي و غالب بر فاصله مكاني است و در زمان صرفهجويي ميكند و علاوه بر اينها به شدت به سمتكنترل گريزي تمايل دارد.
اين شكل از ارتباط كه مشخصه جديدترين نوع ارتباط انساني در حيات جهاني است به دليل ويژگيهاي خاص آن به خصوص در دوسويه بودن، مركز گريزي و كنترل گريزي، و نيز سرعت بسيار بالاي آن و حذففواصل مكاني، تحول عميقي در ابعاد و سطوح متفاوت زندگي و در نتيجه ماهيت و شكل آن به دنبال خواهدداشت. طبيعي است امكانات فراهم شده توسط نظام ارتباطي اواخر قرن بيستم و اوايل قرن بيست و يكم، نشانگر تداوم و شدت پروژه جهاني شدن است و قرن آينده در سالهاي پيش روي خود اشكال نويني از زندگيو روابط اجتماعي را تجربه خواهد كرد. برخي وضعيت پيش وي ما را«پسا جهاني شدن» (Post-globalization)مينامند.
«پسا جهاني شدن» اشاره به دورهاي از تاريخ آينده جهان دارد كه فرايند جهاني شدن به كمال خود نزديكميشود و به نوعي ظهور «فضاي جديد جهاني شده» اتفاق ميافتد، جهاني كه در آن تمايزات دو جهاني شدن (Dual Globalization and Future of the world) (اين عنوان مقاله است كه دكتر سعيد رضا عاملي براي كتاب ماه علوم اجتماعي تنظيم كرده و آدرس آن در منابع پايان اين مقاله آمدهاست.)يعني جهاني شدن جهان واقعي و جهاني شدن جهان مجازي به صورت مشخص قابل رويت خواهد بود.
جهتگيريهاي گسترده و فراگير جهان مجازي علائم جدي از غلبه جهان مجازي بر جهان واقعي را بهنمايش ميگذارد. مهمترين عاملي كه منشأ اقتدار جهان مجازي ميشود، كم شدن عامل زمان و مكان و تسهيل در دسترسي به منابع تمدني است. در اين روند، جهان مجازي يا جهان دوم به مرور، ظرفيتهاي جهاناول را كمرنگ ميكند.(18)
اين شرايط بيانگر افزايش سرعت تغييرات به حدي است كه تاكنون سابقه نداشته و اين به معناي تحولعميق و ساختاري در وضعيت«دو جهاني شدن و آينده جهان» ميباشد. آرمستو (Arnmesto) بر همين مبنا تاكيد ميكند كه تغييرات در جهان به گونهاي، در حال رشد انفجاري است كه نسل 2100 و يا 2200، وقتي به زندگي ما دراوايل قرن بيستم نگاه ميكنند، ميگويند: چه مردم غير مدرن و كهنه گرايي بودهاند. (19)
با توجه به اينكه شاخصهاي موجود نشانگر آغاز يك هستيجديد و حيات جهاني در آستانه دو جهانيشدن قرار گرفته است واژههاي مختلفي كه براي توصيف اين وضع مورد استفاده گرفته بيانگر تمام ابعاد آن نميباشند. به نظر ميرسد اصطلاح«جهان نظام ارتباطي و اطلاعاتي» اصطلاح همه جانبهاي است كهتوصيفگر وضعيت دو جهاني ما (جهان واقعي و جهان مجازي) در شرايط جهاني شدن و تعلق و وابستگي همهبه يك نظام و نقش، اهميت و كاركرد فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي در شكلگيري، تداوم و تعميق وضعيتميباشد. با توجه به اينكه اصطلاح«جامعهاطلاعاتي» ، از شرايط واقعي جامعه بسيار دور است و به وضعيتكشورهاي پيشرفته بيشتر نزديك است، يك تأثير منفي دارد و آن از ياد بردن مشكلات و جايگاه واقعيكشورهايي چون ماست كه در وضعيت توسعه نيافتگي قرار دارند.
اكنون فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي جامعه و حيات جهاني را به دورهاي از جهش اجتماعي رهنمونساختهاند كه از حيث اهميت و عظمت به دوره گذار از عصر كشاورزي به صنعت شباهت دارد، امروز تحت تاثير اين تحولات، صاحبنظران و انديشمندان اجتماعي با گرايش به مكتب«جبرگرايي تكنولوژي» (Technology Determinism) نسبت بهاثرات توسعه بخش فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي، خوشبينتر شده و معتقدند آرمان شهر برآمده از فناوري اطلاعات و ارتباطات، فرصتهاي مفيد و لذت بخش در كار، آزادي و فراغت پيش پاي همگان قرار ميدهند. اما از نگاهي عملگرايانه (Pragmatic) با توجه به قدرت فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي در تغيير شكل حيات جهاني، كم و بيش بايد حضور و اثر بخشي آنها در هستي و حيات خود را بپذيريم و به جاي منفيگرايي با حفظ ديدگاهها و نظرات انتقادي خود، به دنبال وجوه مثبت و فرصتهاي ايجاد شده در فضاي جديد باشيم و از آنها براي بهبود وضع خويش استفاده نماييم.
در هر حال همانطور كه ذكر شده، اكنون بسياري از صاحبنظران در تحول نوين جامعه بشري اتفاق نظر دارند. دكتر معتمدنژاد در اين زمينه معتقدند، «پيدايي و پيشرفت اينترنت» در ايجاد شرايط گذار از «جامعه صنعتي» به«جامعهاطلاعاتي» جايگاه برجستهاي پيدا كرده است. شبكه اينترنت اكنون به قول برخي از محققان ارتباطي، ستون فقرات ارتباطات اطلاعاتي سراسري كره زمين و به عبارت ديگر «شبكه شبكههاياطلاعرساني» جهان شناخته ميشود.(20) شرايط جديد امكان پيشرفت سريع كشورهاي توسعه نيافته را فراهم ميسازد اما اين«امكان» با حفظ ساختارهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي موجود در اين كشورها تا حدودي ضعيف خواهد شد. چنين به نظر ميرسد كه مشكل كشورهاي توسعه نيافته قبل از هر چيز مشكلاتساختاري آنها از حيث مديريت نظام سياسي و اقتصادي آنها بوده است و نه نبود تكنولوژي. بديهي است نگاهسنتي اين كشورها به تكنولوژي ارتباطي و اطلاعاتي (كه واقعاً فرصتهاي جديدي فراهم ميكند) با حفظ ساختارهاي سياسي و اقتصادي موجود، به از بين رفتن فرصتهاي جديد توسعهاي كه فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي فراهم ساختهاند خواهد شد.
ماهيت و تعريف جهان نظام اطلاعاتي و ارتباطي
همانطور كه پيش از اين گفته شد در اين مقاله مفهوم«جهان نظام اطلاعاتي و ارتباطي» به جاي مفهوم«جامعه اطلاعاتي» انتخاب شده است. دليل آن نيز اين است كه مفهوم«جامعه اطلاعاتي» (Information Society) بهطور خاص بهجوامعي گفته ميشود كه«اطلاعات بنيان بوده و بخش اعظم نيروي كار آنها در بخش اطلاعات و ارتباطاتفعال هستند. صاحبنظران، كشورهاي ايالات متحده و ژاپن را چنين جامعهاي ميدانند. اكنون برخي ديگر از كشورهاي پيشرفته جهان، روند تحول به جامعه اطلاعاتي كه در واقع همان جامعه فراصنعتي (Post-Industrial Society) است را دنبالميكنند.» در اين جامعه دارايي اصلي نه زمين، نه سرمايه، نه صنعت (به معناي عام)، بلكه«اطلاعات» (و صنايع اطلاعات و ارتباطي) است. بنابراين مفهوم«جامعه اطلاعاتي جهاني» (World information Society) از آن جهت كه در حال حاضر اكثر كشورها و مناطق دنيا فاقد ويژگيهاي جامعه اطلاعاتي هستند اعتبار چنداني ندارند. با اين همه در بسياري موارد توسط كارشناسان و صاحبنظران استفاده ميگردد.( در اين مقاله نيز به دليل استفاده از منابع علمي مختلف از اين واژه در برخي موارد استفاده گرديده است.)
در كنفرانس منطقهاي آسيا ـ اقيانوسيه كه در ديماه سال 1381 (ژانويه 2003) در توكيو برگزار شد،«جامعهاطلاعاتي» بدينگونه تعريف گرديد؛ مفهوم«جامعه اطلاعاتي» اين است كه شبكههاي توسعهيافته فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي، دسترسيهاي موثر مناسب و مساوي به اطلاعات و مضامين مناسب با قابليت دسترسي بالا، ميتواند به مردم در شكوفايي استعدادهاي خويش، پيشبرد توسعه اقتصادي و اجتماعي، بالا بردن كيفيت زندگي، از بين بردن فقر و گرسنگي و تسهيل فرايند تصميمگيريهاي مشاركتي كمكميكند.(21)
اين تعريف با تعاريفي كه پيش از اين ذكر شده و قبلا مورد استفاده كارشناسان قرار ميگرفت تا حدوديمتفاوت است. در هر حال به نظر ميرسد اگر چه نظام جهاني ارتباطات و اطلاعات، ظهور جامعه شبكهاي و جهان مجازي، فرصتهاي جديدي براي بهبود اوضاع اقتصادي مردم جوامع توسعه نيافته فراهم ميسازد، اما عامل اصلي توسعه نيافتگي اقتصادي در اين كشورها زير ساختهاي سياسي و فرهنگي است. در اين كشورها مديريت ضعيف دولتي زمام امور را در انحصار گرفته، بخش خصوصي زير چتر رانتخواري دولت ضعيف شده و برخي عناصر گروهي سنتي نيز مانع توسعه يافتگي آنها ميباشد. بنابراين در مجموع ميتوان گفت، با توجه بهمتفاوت بودن شرايط مناطق و كشورهاي مختلف جهان، تنوع ديدگاهها و نگاههاي گوناگوني كه به فرايندهاي جديد وجود دارد، و نيز شرايط خاص سياسي، اقتصادي و فرهنگي هر كشور، اساساً ، رسيدن به بينش و دركيمشترك نسبت به وضع موجود و چشمانداز آن در آينده نسبت به جامعه اطلاعاتي، قدري مشكل باشد. فرصتها و تهديدات، تسهيلات و مشكلاتي كه وضعيت جديد براي كشورهاي مختلف ايجاد ميكند متفاوت است و سيال بودن شرايط جديد به دليل افزايش سرعت تغييرات بر ابهام قضايا ميافزايد. با اين همه معاون امور ارتباطات و اطلاعات يونسكو از تلاش اين سازمان براي نيل به يك تفاهم جهاني و ديدگاهي مشترك راجع بهجامعه اطلاعاتي جهاني و ايجاد يك برنامه عملي استراتژيك جهت توسعه اين جامعه سخن ميگويد.(22) در سومين كنگره بينالمللي اخلاق اطلاعات، سازمان يونسكو بر ضرورت توسعه جامعه اطلاعاتي به صورتجامعهاي باز و همگاني و مبتني بر اصول مندرج در اعلاميه جهاني حقوق بشر، حق آزادي بيان و آزاديدسترسي به اطلاعات تأكيد داشته است.(23)
كارشناسان در كنار ابعاد مذكور، ويژگيهاي ديگري را نيز برشمردهاند. يونس شكرخواه مدرس و كارشناسارتباطات در اين زمينه ميگويد: اصليترين ويژگيهاي جامعه اطلاعاتي شامل اطلاعاتي شدن اقتصاد، تشكيل شبكههاي اطلاعرساني جهاني، جهاني سازي سرمايهداري و كاستن از محدوديتهاي مكاني و زمانياست.(24) در مجموع به نظر ميرسد با توجه به ابعاد مذكور، حداقل ميتوان گفت كه كشورهاي جنوب فاصلهزيادي با چنين وضعيتي دارد.
با شكلگيري جهان نظام اطلاعاتي و ارتباطي و نزديكتر شدن مسايل اقصي نقاط دنيا به هم، مسايل و مشكلات مختلفي شكل ميگيرد كه بسياري از آنها كشورهاي فقير در عرصه ارتباطات و اطلاعات را تهديد ميكند اما در عين حال فرصتهايي نيز براي اين كشورها پديد ميآورد. شكاف ديجيتال(Digital Gap) زمينههاي شكلگيري انحصار، مسايل مربوط به مالكيت معنوي، حق دسترسي همگاني به اطلاعات، مسايل اخلاقي و حقوقي كاربرد فناوريها، هويت، ابعاد سياسي«جهان نظام» نوين و مسايلي كه راجع به ضعيف شدن دولت ـملتها مطرح ميشود و نيز اقتصاد الكترونيكي و روابط مجازي اين عرصه كه همه ناشي از خصايص كنترلزدا، غير متمركز، فرا زماني و فرا مكاني اينترنت است از مسايل مهم عصر جديد هستند.
فيليپ كئو مدير بخش جامعه اطلاعاتي يونسكو با تاكيد بر ضرورت تدوين مقررات جهاني براي جلوگيرياز انحصار، اظهار ميدارد، در اينترنت بايد به منافع عمومي توجه شود و كاري صورت گيرد تا هيچ كشوري نتواند به شاهراههاي اطلاعاتي كنترل پيدا كند. وي ضرورت بررسي چگونگي دسترسي به محتوا و منابع دانش در اينترنت، حفظ حقوق مصرف كننده، منافع عمومي و حقوق مالكيت معنوي را مورد تاكيد قرار داده و ميگويد، برنامه يونسكو براي تحقق جامعه اطلاعاتي با شعار«اطلاعات براي همه» ايجاد برنامه عملياتي دسترسيعادلانه به اطلاعات از طريق زبانهاي مختلف و برآوردن نيازهاي عمومي است. بايد راههاي استفاده از تكنولوژي ارتباطات براي دستيابي به همگرايي بيشتر ملتها مورد بررسي قرار گيرد. اينترنت ملك خصوصيكسي نيست و بايد از جهتهاي مثبت آن در راستاي منافع همه استفاده كنيم.(27)
در اين باره«آلن مودو» معاون مديركل يونسكو در امور ارتباطات و اطلاعات، بر اهميت خاصتكنولوژيهاي نوين ارتباطي در شكلگيري جامعه اطلاعاتي جهاني و ضرورت پيشرفت و گسترش حقدسترسي عمومي به اطلاعات اشاره كرده و اضافه ميكند؛ با تمام اهميتي كه تكنولوژيهاي اطلاعاتي در دنياي امروز پيدا كردهاند، بايد در نظر داشت كه«اطلاعات»، «معرفت» نيست و«معرفت» نيز لزوماً «خرد» بهشمار نميرود، دسترسي به تكنولوژيهاي اطلاعاتي و ارتباطي، ميتواند معلومات افراد را براي بهبود امور شخصي و جمعي افزايش دهد. در عين حال دسترسي به اطلاعات و ارتباطات به خودي خود،«خرد» پديد نميآورد. همچنين نميتوان اساس خرد را تنها بر آموزش استوار دانست.«خرد» از تفاهم ما براي چگونگياستفاده از تكنولوژيهاي اطلاعاتي و ارتباطي و تفاهم در زمينههاي اين استفاده و شرايط و لوازم خاص آنناشي ميشود.(28)
براين اساس ميتوان نتيجه گرفت كه براي كشورهاي فقير اطلاعاتي، دسترسي به اينترنت و شبكهها و منابع اطلاعاتي ضرورتاً به نتايج مثبت نميانجامد. دسترسي به اطلاعات به تنهايي براي بهبود وضع اينكشورها كافي نيست و خرد و عقلانيت كه زيربناي اصلي حركت به سمت توسعه اين كشورها و بهبود زندگيآنهاست از اين طريق حاصل نخواهد شد. اين خود يك هشدار براي جبرگرايان تكنولوژي خواهد بود كه بيش از حد به اثرات توسعه بخش دسترسي كشورهاي توسعه نيافته به فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي خوشبيننباشند و در زمينه توسعه«يك متغيره» به تحليل امور نپردازند.
بخشي از مسايل كشورهاي توسعه نيافته از داخل اين كشورها نشأت ميگيرد و تا زماني كه اين مسايلبرطرف نگردد، فرصتهاي جهاني، خود تهديد جديدي محسوب ميشوند. به اعتقاد مجيد تهرانيان استاد ايرانيتبار دانشگاه هاوايي ايالات متحده، در جهان پيراموني جايي كه فرايند توسعه پاره پاره و ناموزون رخ داده است، نظام اجتماعي غالباً دچار كشمكش ميان نخبگان تجددخواه و تودههاي سنتي قرار دارد. اين دو گروه از مردم، اغلب در محلهايي جداگانه به سر ميبرند و گاه گويي در كشورها و اعصاري متفاوت زندگي ميكنند.(29) اين مسأله سبب ميشود تا بين اين گروهها از نظر دسترسي به منابع اطلاعاتي و ابزار ارتباطي شكاف فاحشي ايجادشود. بنابراين در شرايط جديد كشورهاي توسعه نيافته علاوه بر بعد خارجي در داخل كشور خود نيز با نظام نابرابرانهاي از اطلاعات و ارتباطات درگيرند و شكاف ديجيتال از دو زاويه بيروني و دروني اين كشورها را تهديد خواهد كرد. افزون بر اين از حيث نگاه به توسعه، سياست، اقتصاد و فرهنگ نيز نگرشهاي متفاوتي در اينكشورها وجود دارد كه در برخورد با يكديگر چالشهايي براي فرايند توسعه در اين كشورها ايجاد ميكنند. يعنيدر كنار شكاف ديجيتال، شكافهاي فكري و ذهني فزايندهاي، پروژه توسعه در اين كشورها را با مشكلات و موانع فزايندهاي مواجه ميسازد.
آرماند ماتلار با اشاره به اسطورهسازيها از جامعه اطلاعاتي در 50 سال اخير و تحولات صورت گرفته در اين مفهوم، متذكر ميشود، در اجلاس اوكيناوا در ژوئيه 2000 درباره جامعه اطلاعاتي، ضرورت حل مشكلاتناشي از نابرابريهاي اطلاعاتي مورد تاكيد قرار گرفت و اين نشان ميدهد كه ديدگاههاي اسطورهاي نسبت بهجامعه اطلاعاتي در حال واقع بينانه شدن است(30) به عبارتي نبايد نسبت به وضعيت جديد گسترش فزاينده فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي دچار شيفتگي شد بلكه بايد واقعبينانه به آن نگريست و با اتخاذ سياستدرست از فرصتهاي آن استفاده كرد و آسيبهاي آن را تعديل ساخت.
در اين زمينه، مهدي محسنيان راد مدرس ارتباطات در دانشگاه معتقد است، فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات نابرابريهاي جديدي ميان كشورها ايجاد كرده كه منشا نگاههاي متفاوتي در اين جوامع ازشيفتگي تا انزجار شده است چون جهاني شدن و همپوشي فرهنگي از«نگاههاي مثبت»، نگراني از نابرابري سواد اطلاعاتي از«نگاههاي ميانه» و مفاهيم ترس از امپرياليسم فرهنگي و تهاجم فرهنگي از«نگاههاي منفي» اين طيف است. به نظر وي واكنش متفاوت در كشورهاي مختلف نسبت به ماهواره بيانگر نگاههاي مثبت و منفي به فنآوريهاي ارتباطي در كشورهاي گوناگون است. به اعتقاد وي ماهيت فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي تغيير نميكند بلكه رفتار جوامع بايد تغيير كند، حكومتهاي كشورهاي در حال توسعه در توصيفكاركرد رسانهها به جاي باور به نظريههاي مردود شده تزريقي و گلوله جادويي چه در مورد رسانههاي بيگانه و چهدر داخلي، اصل گزينشگر بودن انسان و اصل فراگرد بودن ارتباطات را بپذيرند و در تامين نياز مخاطبان به جايمواضع اقتدارگرايانه از شيوههاي علمي نياز سنجي ارتباطي جامعه استفاده كنند و به منظور امكان افزايشتوان رسانههاي داخلي در برابر امواج بيروني، شيوههاي مراقبتي را جايگزين شيوههاي سنتي نمايند.(31)
بنابراين در نگاه اخير ضمن ابراز نگراني از شكلگيري نابرابريهاي جديد، نقش حكومتها در شرايط فعليرا برجسته ساخته و سياستهاي اتخاذ شده در زمينه فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي توسط حكومتها را در استفاده از فرصتهاي جديد و تعديل فشارها و آسيبها مهم تشخيص ميدهد.
براين اساس ميتوان با توجه به همه مسايل به اين جمعبندي رسيد كه«جهان نظام اطلاعاتي و ارتباطي» واقعيتي است در حال ظهور و پيوستن به آن اختيار و انتخابي است كه به زودي تبديل به اجبار خواهد شد. اگرچه تهديدات و عوارضي به دنبال خواهد داشت اما اتخاذ استراتژي مناسب از تهديدات آن خواهد كاست و امكان استفاده از فرصتهاي آن در مسايل سياسي، اقتصادي و فرهنگي را مقدور خواهد ساخت. اتخاذ سياستهاي نامناسب و يا بيسياستي در قبال آن نه تنها منجر به از دست دادن اين فرصت جديد جهاني خواهدشد، بلكه آسيبهاي جدي و جديدي براي كشورهاي توسعه نيافته به همراه خواهد داشت.
واقعيات ما در عرصه جهاني مجازي
اكنون ايران در مقطع تاريخي حساسي قرار دارد. از يكسو هنوز درگير چالشهاي توسعه ملي است و از ديگر سوي با روند روبه رشد جهاني شدن و دو جهاني شدن يا شكلگيري جهان نظام ارتباطي و اطلاعاتي مواجهاست. از حيث داخلي و توسعه ملي در مقطعي هستيم كه تمامي كشورها با آن روبهرو بوده يا هستند يعني دورانگذار از جامعه سنتي به صنعتي و يا اطلاعاتي كه تمام هم و غم دولت و ملت بايد مصروف اين شود كه اطلاعاتو فرهنگ در خدمت توسعه ملي باشد. طرف ديگر قضيه، جريان مردمي شدن و دمكراتيزه شدن سياست، اقتصاد و فرهنگ است. البته عمق پيدا كردن سياست و فرهنگ مستلزم تكثر رسانههاست. اين دو، تا حدوديبا هم تناقض دارند. دو مقطع تاريخي مختلف هستند. غربيها اين دو مقطع را در دو دوره مختلف تاريخيگذراندهاند. در ايران اين دو با هم تقارن پيدا كرده است.(32)
اين مشكلات داخلي بهطور موثرتري خود را نشان ميدهند، هنگامي كه با چالشهاي جديدي در برخورد با مسايل ظهور جهان نظام ارتباطي و اطلاعاتي مواجه شويم. آسيبپذير بودن اقتصاد، سياست و فرهنگ كشور بهخصوص به دليل ماهيت مرزشكنانه و كنترلناپذيري فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي جهاني خواهد بود و اين آسيبپذيزي به دليل ساختار، ماهيت و روابط سياسي و اقتصادي مرزبندي شده و كنترل شده در داخلكشور است.
جهان نظام ارتباطي و اطلاعاتي در چهارچوب جهان مجازي عرصهاي از تعاملات اجتماعي را شكلميدهد كه آزادي دريافت و انتشار اطلاعات، شفاف شدن و پرده برداشتن از مسايل، افزايش امكان دسترسيهمگاني به اطلاعات از ويژگيهاي مهم آن است. در حالي كه اكنون درخصوص مسايل مذكور هنوز كشور ما با مشكلاتي مواجه است. در سالهاي اخير بيش از 90 روزنامه و نشريه با اتهامهايي نظير انتشار اطلاعاتمحرمانه، نشر اكاذيب، توهين و از اين قبيل موارد توقيف و تعطيل شدهاند. اكنون برخي از اين نشريات در اينترنت منتشر ميشوند و مقامهاي قوهقضاييه اگر چه اقدام عملياي در اين خصوص صورت ندادهاند اما اعلامكردهاند كه قانون مطبوعات در مورد سايتهاي اينترنتي اعمال خواهد شد. اين موضوع نشان ميدهد كهحداقل در بخشهايي از قدرت سياسي كشور درك درستي نسبت به شرايط جديد برآمده از فناوريهايارتباطي و اطلاعاتي شكل نگرفته است. يونس شكرخواه كارشناس و مدرس ارتباطات در اين زمينه ابرازميدارد:
وقتي روزنامهاي تبديل به نشريه الكترونيك ميشود ديگر تابع مكان خاصي نيست. اينها در سپهري از اطلاعات قرار ميگيرند كه نميتوان مقدرات بومي يك كشور را بر آنها جاري كرد. (33)
عباس حري استاد دانشگاه نيز معتقد است كه«سير نشر چاپي به نشر الكترونيك» برزخهايي را طي كردهكه هنوز در ذهن ما باقي است و ما قصد داريم با همان ذهنيتهاي حاكم بر نشر چاپي، فضاي سايبر را كنترلكنيم. (34)
بنابراين به نظر ميرسد در مواجهه با فضاي مجازي و استفاده از فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي كه بهزودي از اختيار و انتخاب به اجبار تبديل خواهد شد، قبل از هر چيز ساختن تصور و ذهنيات درست نسبت بهشرايط جديد از اهميت خاصي برخوردار است. كارشناسان پيشبيني ميكنند كه در آينده نزديك هر فرد در اينترنت آدرسي (IP) خواهد داشت كه به تنهايي براي راهاندازي كاربردهاي مختلف نشر اعم از صدا و تصوير و روزنامه الكترونيكي كافي باشد. در حال حاضر برخي از دفاتر ارائه دهنده خدمات اينترنت (ISP) كه از وزارتپست و تلگراف و تلفن براي كار خود مجوز گرفتهاند به دليل نداشتن مجوز استفاده از«ديش ماهواره» (از وزارتارشاد) توسط قوه قضاييه تعطيل شدهاند در حالي كه براي خدمات اينترنت اساساً از ماهوارههاي تصويرياستفاده نميشود و نيازي به مجوز ارشاد نيست. اكنون رقم سايتهاي سانسور شده روز به روز بالا ميرود. ابتدا از فهرست 30 رقمي خبر داده شد، بعد ليست 15 هزار رقمي را مشمول سانسور دانستند و به دنبال آن ليست صدهزار رقمي اعلام گرديد. اين سايتها عمدتاً سياسي و يا مستهجن بودهاند. (35)
با اين همه تعطيل كردن سايتها و ممنوع كردن ارائه خدمات سايتها تأثير چنداني نداشته است. از زمانيكه موضوع«فيلترنيگ» مطرح شده، هر روز روشهاي جديدتري براي دور زدن ممنوعيتها مطرح ميشود. (استفاده از موتور جستجوگر گوگل يكي از اين روشهاست ولي آيا ميتوان«گوگل» را تعطيل كرد؟) از سوي ديگر در حال حاضر بسياري افراد براي خود سايت شخصي (home page) ميسازند، آيا فيلترنيگ همه آنها مقدور است.
اكنون در وضعيتي قرار داريم كه كنترل دستوري و غيراصولي اينترنت كه ماهيتاً رسانهاي «مركزگريز وكنترلناپذير و جهاني» است اساساً مقدور نيست. و با توجه به سرعت روبه رشد اين پديده جهاني، با استفاده از تجارب ورود ويدئو و ماهواره به كشور، (كه نشان داد برخورد حذفي با رسانههاي ارتباطي و اطلاعاتي نوين اساساً هر روز بياثرتر ميگردد) برخورد مناسب با اين قضيه، به بازسازي ذهنيت مسئولين نسبت به اين پديده و نيزتلاش و برنامهريزي براي آموزش و فرهنگسازي در ميان مردم نياز دارد. اكنون كه در جهت همهگير شدناينترنت گام برميداريم، آموزش، فرهنگسازي و گسترش زير ساختهاي ارتباطي مناسب براي استفاده از اينترنت ضروري به نظر ميرسد.
وضعيت فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي در ايران
در حال حاضر كشور ما در زمينه فناوري اطلاعات فاصله ديجيتالي عظيمي با كشورهاي توسعه يافته پيدا كرده است. جايگاه فعلي ما در توسعه فناوري اطلاعات در مقايسه با كشورهاي توسعه يافته، حتي بعضي از كشورهاي همسايه بسيار ضعيفتر است. حجم كار توسعه فناوري اطلاعات در مجموع، چندين برابر كار موجود وزارت پست و تلگراف و تلفن است اما اين وزارتخانه در اجراي اوليه و اصلي اهداف خود براي ارائه خدماتتلفن هنوز مشكل دارد و نميتواند پاسخگوي نياز جامعه باشد. به دليل گستردگي مسايل فناوري اطلاعات و ارتباطات اساساً نميتوان مسئوليت آن را فقط به يك بخش آن هم دولتي واگذار نمود زيرا مسايل ارتباطات و اطلاعات فرابخشي و ميان بخشي هستند. اين وزارتخانه از اين حيث كه ساختاري سنتي و دولتي دارد مانعياساسي در گامهاي جدي براي گسترش فناوري ارتباطات از طريق خصوصيسازي ميباشد. تغيير نام اينوزارتخانه نيز تحولي اساسي در آن ايجاد نميكند. در بهترين حالت اين وزارتخانه ميبايد در ارتقاء سطحدسترسي به تلفنهاي ثابت يا سطح نفوذ موبايل و گسترش خدمات و امكانات تلفن همراه ارائه خدماتنمايد.(36)
اساساً سيستم دولتي در بخش فناوري ارتباطات و اطلاعات نبايد و نميتواند به تنهايي در ارتقاء سطحكشور از اين نظر انحصارگرايانه وارد شود. دولت و حاكميت بايد به صورت كلان و در نقش حمايت كننده بهتقويت بخش خصوصي بپردازد و به شكل يك هماهنگ كننده عمومي عمل كند. هر چند اين اهداف در برنامهها و آييننامههاي دولتي ذكر گرديده اما به صورت عملي گامهاي موثر و جدي مثبتي برنداشتهاند وجهتگيري توسعه فناروريهاي ارتباطي اكنون تقريباً دولتي ميباشد. معتمدي، وزير پست تلگراف و تلفن در مراسم معارفه مديرعامل شركت مخابرات ايران اظهار داشته است كه مخابرات بدون استفاده از بخشخصوصي در خدمات رساني به مردم عقب ميماند. (37)
در مورد سرمايهگذاري براي گسترش تلفن ثابت و تلفن همراه، گزارشهاي اميدوار كنندهاي از وزارتخانهمربوطه منتشر ميشود اما همچنان با وضع مطلوب فاصله زيادي داريم. سيد احمد معتمدي وزير پست و تلگراف و تلفن در نخستين همايش فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي و نقش آن در توسعه استان گلستانابراز داشته است كه:
اكنون در بخش ICT نسبت به برنامه سوم جلوتر هستيم و در حال حاضر 23 هزار كيلومتر فيبرنوري در كشور