سينماي روشنفكري ايران سال هاست كه مورد كشف و پژوهش غرب قرار گرفته است در اين راه تاريخچه سينماي تجاري و عام به عنوان زيرساخت ها و پي بن هاي سينماي معاصر قصه طول و درازي است كه هنوز در مورد آن توافق همه جانبه اي صورت نگرفته است. متن حاضر مقاله اي كوتاه در باب نگاه آ لمان ها به حركت سينماي ايران از آغاز تا سال هاي اخير است. سينمايي كه آلمان ها اقتصاد حاكم بر آن را به عنوان عاملي در فراز و نشيب محتوايي و تكنيكي كاملا مي شناسند و از اين برخورد مي توان نگاه جامع آلمان را بر بخشي از فرهنگ ايران به وضوح مشاهده كرد.
در سال هاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، سينماي ايران مورد توجه كشورهاي غربي و جشنواره هاي بين المللي مختلف قرار گرفت. مضمون فيلم هاي ايراني با جهشي سريع، بعد از انقلاب كاملا دگرگون شده در اين دوران بيشتر به ارزش هنري فيلم ها توجه مي شد تا فروش و ارزش تجاري آنها. در يك نظر اجمالي به سينماي قبل از انقلاب شاهد تحولاتي در اين عرصه هستيم كه مراحل مختلفي از جمله نمايش فيلم هاي خارجي به مقدار انبوه فيلم هاي ايراني كه اكثرا بي محتوا بود و ارزش هنري چنداني نداشته اند كه اين دسته از فيلم ها به فيلم هاي فارسي معروف هستند و بعد از آنها تعداد معدودي از فيلم هايي كه اكثرا توسط هنرمندان جوان كشور ساخته شده و تا حدودي از ابتذال و بي محتوايي فيلم هاي ديگر فاصله گرفته و توانستند تا اندازه اي توجه جشنواره هاي بين المللي را به خود معطوف دارند.
توليد فيلم هاي داخلي در ايران از سال 1950 ميلادي آغاز شد و اين در حالي بودكه قبل از اين زمان اكثر فيلم هايي كه در سينماي كشور اكران مي شد، فيلم هاي خارجي و مخصوصا فيلم هاي غربي بودند كه اين فيلم هايي كه در سينماي كشور اكران مي شد، فيلم هاي خارجي و مخصوصا فيلم هاي غربي بودند كه اين فيلم ها تا مدت ها شمار زيادي از سينماهاي كشور را در اختيار خود داشتند. در سال هاي دهه 30 و دهه 40 اين فيلم ها با زير نويس فارسي به نمايش درمي آمد و از سال 1948 ميلادي به بعد فيلم هاي خارجي ابتدا دوبله شده و سپس در سينما هاي كشور اكران مي شد.
اولين سينما در ايران در سال 1928 ميلادي در تهران ساخته شد. در سال هاي دهه 60 ميلادي شمار سينماهاي ايران با رشدي تصاعدي از 200 سينما به 400 سينما افزايش يافت. اما به هر جهت مي توان گفت كه بيش از نيمي از سينماهاي ساخته شده در تهران قرار داشت. از سال 1970 به بعد تعداد سينماها در كشور ثابت مانده و رشد آن تقريبا متوقف شد. در فاصله بين سال هاي 1972 - 1971، تعداد 83 فيلم ايراني و 183 فيلم خارجي درسينماهاي كشور نمايش داده شد كه از اين تعداد فيلم خارجي، 107 فيلم آمريكايي، 40 فيلم ايتاليايي، 23 فيلم فرانسوي و 13 فيلم ساخت كشور انگلستان بود.
در اين ميان فيلم هاي ايراني كه روز به روز با استقبال بيشتري مواجه مي شدند، در راس قرار داشتند، چرا كه اين فيلم ها با كپي بيشتري در سينماهاي متعدد اكران مي شد و به علاوه مدت بيشتري روي پرده بودند.
فيلم هاي ايراني در ابتدا آ ثاري بودند كه فقط ارزش تجاري داشتند و معمولا عبارت بودند از داستان هاي عاشقانه يا احساساتي با صحنه هاي طولاني رقص و آ واز، بعد از آنها فيلم هاي غيراخلاقي و پليسي آمريكايي در راس نمايش فيلم در سينماها قرار داشت و مدتي بعد باز هم فيلم هاي ايراني كه اين بار معمولا سوژه هايشان در مورد تيپ هاي عوام پسند جنوب شهري تهران (تيپ هاي جاهلي ولمپن) با صحنه هاي بسيار زياد زد و خورد و دختران زيبا با جذابيت هاي جنسي كه روز به روز عريان تر مي شدند، بيشترين تعداد نمايش را در سينماها به خود اختصاص مي دادند.
اگر چه در اين بحران جنبش هاي سليقه اي تسليم عوامل اقتصادي شده بود با اين حال تجارت فيلم ايراني به موجب جهش اقتصادي حيرت آور در بحران غوطه ور شد كه عوامل آني بسياري در پديدآ مدن آن نقش داشت. در بازار فيلم يك نوع انحصارطلبي به وجود آمده بود كه مستقيما با عوامل مادي و چگونگي تامين هزينه هاي مالي در ارتباط بود.
در آن زمان هزينه توليد يك فيلم ايراني به مبلغي حدود نيم تا يك ميليون ريال بالغ مي شد كه درآمد حاصل از فروش اين گونه فيلم ها بعد از كسر ماليات 20 درصدي به نسبت مساوي ميان توليد كنندگان فيلم و صاحبان سينماها تقسيم مي شد. به منظور جبران هزينه هاي صرف شده، هر فيلم مي بايست حداقل 6 هفته در سينماهاي متعدد تهران كه بزرگ ترين بازار فيلم در كشور بود و از جنبه پول سازي و فروش حرف اول را مي زد، اكران شود و درآمد حاصل از فروش اين فيلم را در شهرستان ها و بازار فروش آنها در خارج از كشور مخصوصا در افغانستان، كشورهاي حوزه خليج فارس و چند كشور فارسي زبان در مقايسه با تهران بسيار ناچيز و اندك بود.
از آنجايي كه سازندگان، سرمايه كافي براي ساخت فيلم را در اختيار نداشتند، در نتيجه به وام هايي كه از بانك ها مي گرفتند و يا به اعتباراتي كه از صاحبان سينما ها كسب مي كردند و وابسته بودند و همين مسئله باعث انحصاري شدن سينما و صنعت فيلمسازي در جهتي شد كه گروه هاي عمده اعتبار دهنده به توليد كنندگان فيلم، شمار زيادي از سينماهاي كشور را در اختيار خود داشته و اكثر فيلم ها به سفارش آنها ساخته مي شد، كه بيشتر آنها فيلم هايي تجاري و فاقد ارزش هنري بودند و فقط به منظور تامين هزينه هاي مالي و سودآوري ساخته مي شد.
از آ نجايي كه اين گروه مي خواستند از فروش فيلم و درآمد حاصل از آ ن دوكاملا مطمئن باشند، بنابراين به دنبال سوژه هايي مبتذل و عوام پسند بودند تا از طريق آن بتوانند سود سرشار حاصل از فروش فيلم را تضمين كنند و به همين دليل در اين گونه فيلم هاي ايراني شاهد صحنه هاي طولاني رقص و آواز و صحنه هايي مبتذل و غيراخلاقي و يا سرشار از زدوخورد هستيم كه صرفا به منظور سرگرم كردن بيننده و مخصوصا جذب كردن جوانان به سينماها ساخته شده اند. در اين گونه فيلم ها تا جايي اغراق مي شد كه عنصر شعور در بيننده را ناديده گرفته و تماشاگر را كودكي فرض مي كردند كه بايد با ديدن آن صحنه ها به وجد آمده و استدلال منطقي و قدرت تفكر خود را فداي ديدن صحنه هاي مثلا مهيج و حيرت آور فيلم بكنند.
اين مسئله (انحصاري شدن سينماها) باعث ركود نمايش فيلم هاي ايراني در سال 1971 در مقايسه با 1970 شد.گفته مي شودكه حدود 100 فيلم ايراني در آن دوران فرصت اكران نيافتند زيرا هيچ سينمايي خالي نبود.در اين اوضاع گروهي از توليد كنندگان جزءو صاحبان سينما هاي كوچك كه تقريبا ورشكست شده بودند از حوزه فعاليت هاي سينمايي خارج شده و به كار هاي ديگر به خصوص تجارت ودلالي ملك و زمين روي آوردند.وابستگي توليد كنندگان فيلم به اعتبار دهندگان از نظر كيفي نيز بر ديدگاه فكري آنان تاثير منفي گذاشت، زيرا در حالي كه در سال هاي بعد، خصوصيات تكنيكي فيلم هاي ايراني همواره رشد مي كرد، كيفيت هنري اين فيلم ها به جهت اطمينان از فروش آنها و درآمد زياد به طور مستمر تنزل مي كرد و در واقع مي توان گفت كه كيفيت هنري فيلم ها فداي سوددهي آنان مي شد.
اين مسئله از جنبه هاي ديگر نيز قابل بررسي است و آن اينكه سازندگان و كارگردان هاي بسياري بودند كه از قريحه و استعداد هنري سرشاري برخوردار بوده اما به دليل اينكه بازار فيلم در دست عده اي سودجو و پول پرست بود يا از اين كار كناره گرفتند و يا مجبور به ساخت فيلم هايي مطابق سليقه اين افراد سودجو شدند. اين مسئله نيز در مورد هنرپيشه هاي سينماي قبل از انقلاب نيز صدق مي كند، كما اينكه هنرمنداني وجود داشتند كه از استعداد هنري سرشاري برخوردار بودند اما هيچ گاه فرصت ظاهر شدن در نقشي جدي نيافتند و وسيله اي بودند جهت استفاده ابزاري سرمايه داران از آنها.با اين همه در سال 1968 - 1967 عده اي از فيلمسازان جوان با ساختن فيلم هاي جالب توجه و برجسته كردن ارزش هاي فرهنگي و سنتي ايراني در مقابل عوامل مبتذل فيلم هاي تجاري، در مقابل به ابتذال كشاندن هنر و هنرمند ايستادگي كردند و با اين عمل توجه جشنواره هاي هنري را به خود معطوف داشتند.
در ميان اين عده به ويژه بايد از ناصر تقوايي با فيلمش به نام «آرامش در حضور ديگران» كه در جشنواره شيراز (1968) با موفقيت زياد اكران شد نام برد. اين فيلم پس از اكران در اين جشنواره براي نمايش هاي بعدي در سينماهاي كشور از سانسور معاف شد و بالغ بر دو ميليون نفر بيننده اين فيلم را از طريق فرستنده هاي تلويزيوني تماشا كردند. هنرمند ديگري كه در مقابل اين موج ابتذال ايستادگي كرد، داريوش مهرجويي بود كه با فيلم هاي «گاو» (1969) و «پستچي» (1971) توانست توجه جهاني را برانگيزد. هر سه اين فيلم ها معروفيت جهاني كسب كرده و در جشنواره هاي فيلم در خارج از كشور نمايش داده شدند. اين فيلم ها از تلويزيون آلمان نيز پخش شد.
از آغاز دهه 70 فيلم هاي ايراني جديد درجشنواره هاي بين المللي فيلم كن، برلين و غيره نمايش داده شد وموفقيت هايي كسب كردند.فيلم سينمايي «يك اتفاق ساده» اثر سهراب شهيد ثالث در 24 جشنواره بين المللي فيلم برلين در ژوئن - جولاي 1974 شركت كرده و موفق شد جايزه «خرس نقره اي» اين جشنواره ها را از آن خود كند.از ديگر فيلم هاي باارزش و جالب توجه ايراني كه از اين موج پديد آمده و تا اندازه اي توجه جهاني را به خود معطوف ساختند عبارتند از:
فيلم سينمايي «رگبار» و «سفر» از بهرام بيضايي، فيلم «بيتا» اثر هژير داريوش، فيلم سينمايي «خاك» و «بلوچ» اثر مسعود كيميايي، فيلم سينمايي «آقاي هالو» اثر داريوش مهرجويي، فيلم «بهار» اثر آربي اوانسيان، فيلم هاي «صادق كرده » و «رهايي» اثر ناصر تقوايي، فيلم «شهر قصه» از منوچهر انور و فيلم «مغول ها» اثر پرويز كيمياوي. اين فيلم ها اكثرا با امكانات و وسايل ساده و كم هزينه و تا حدودي با هنرپيشه هاي تازه كار و آماتور ساخته شدند. تعدادي از اين فيلم ها از تلويزيون دولتي ايران (NITV) كه در سال 1967 با توليد چند فيلم تلويزيوني آغاز به كار كرد، پخش شدند.