باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 49 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
غرب بدون آمريكا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حسين‌ - دهشيار

منبع: روزنامه - شرق

 
 

اروپائيان به كساني كه فاقد درك تاريخي از رفتار بازيگران بين المللي هستند با شفافيت كامل نشان دادند كه غرب بدون آمريكا هم همچنان غرب است. اروپائيان نشان داده اند كه آنچه آنها را از آمريكا متمايز مي كند، اين نيست كه آنان سياست هاي خود را بر اساس مقوله هاي متعارف نظام بين الملل شكل نمي دهند بلكه اين حقيقت واضح و ساده است كه واحدهاي سياسي برتر اروپايي در اكثر قريب به اتفاق مولفه هاي قدرت، ضعيف تر از غول آن سوي آتلانتيك هستند. بسياري از نظريه پردازان در كشورهاي جهان  سوم به لحاظ اينكه موفق به درك الفباي حاكم بر سيستم بين الملل نيستند بر اين عقيده هستند كه كشورهاي اروپايي در صحنه جهاني بر اساس استانداردهاي متفاوت از آمريكا، رفتار مي كنند و در نتيجه فرصت هاي مطلوب تري براي حفاظت و تقويت منافع ملي فراهم مي سازند. تأسف در اين است كه توجه نمي شود، قدرت هاي بزرگ جدا از اينكه در قاره اروپا واقع شده اند و يا اينكه در قاره آمريكا قرار دارند درصدد اين هستند كه بيشترين ميزان بهره مندي جهاني را با تقبل كمترين ميزان هزينه متحقق كنند. كشورهاي غربي بدون توجه به ويژگي هاي متمايز و متفاوت خود كه بازتاب تاريخ و جغرافياي آنان است سياست هايي را دنبال مي كنند كه بر اساس ضرورت هاي يكسان است.

كشورهاي بزرگ غربي جدا از اينكه نام آنها چيست و بدون توجه به دوره  تاريخي قدرت آنان، هدفي جز اين ندارند كه موقعيت جهاني خود را در درجه اول تداوم دهند و درد درجه دوم تقويت كنند. همه كشورهاي قدرتمند جهان در شش قرن گذشته غربي بوده اند و همگي بدون استثنا سياست خارجي خود را بر اين اساس شكل داده اند كه فضايي در جهان حاكم شود كه متناسب با ارزش ها، معيارها، ترجيحات، چشم اندازها و منافع آنان باشد. از امپراتور پرتغال، اسپانيا، هلند، فرانسه و انگلستان گرفته تا تفوق آمريكا، دوره هاي تاريخي را شاهد بوده ايم كه رفتار بازيگران مطرح در جهان در چارچوب منافع، به گونه اي كه آنان تعريف كرده اند، ترسيم و اعمال شده است. آنچه فرانسه، آلمان و انگلستان را از آمريكا متمايز مي كند اين است كه تأثيرگذاري كمتري نسبت به آمريكا در شكل دادن به حوادث جهاني دارند. اما تحت هيچ شرايطي نبايد پنداشت كه آنان در صورت فرصت يابي بر گرده كشورهاي خارج از جغرافياي غرب سوار نخواهند شد. به لحاظ اين همسويي در اهداف است كه بايد متوجه بود كه شرايط نبايد به گونه اي شكل بگيرند كه به دليل عدم توانايي براي مقابله با آمريكا بالاجبار به دامن كشورهاي اروپايي متوسل شد.

ساختار قدرت در هر كشوري دو وظيفه اصلي و غايي در قبال مردم خود دارد كه عبارتند از تأمين امنيت و رفاه به گونه اي كه بيشترين ميزان مطلوبيت ايجاد شود. هر زمان كشوري به دليل شرايط جهاني نتواند اين دو وظيفه و يا يكي از آنها را متحقق كند به اين مفهوم است كه فرايند استثمار شكل گرفته است. دولت هاي فرانسه، آلمان و انگلستان از حاكميت هنجارها، ارزش ها و قوانيني در سطح جهان حمايت و پشتيباني موقعيتي مي كنند كه توانايي يك دولت مستقل را از تأمين امنيت براي مردم خود نقض كرده است. اين آخرين درجه استثمار و بهره برداري است. آنچه بايد غيرقابل پذيرش تلقي شود، نفس عمل بري ساختن يك واحد سياسي از اعمال حق حاكميت است و تنها چيزي كه نبايد مطلقا به آن توجه شود اين است كه كدام جغرافيا اين نقض حاكميت را سامان دهي كرده است. اينكه اروپائيان بتوانند كشوري را مجاب سازند كه خود را از امكان دسترسي به بمب اتم محروم كند چه چيزي مي تواند باشد جز اينكه فرصت تجاوز را براي دولت هاي ديگر كه داراي بمب اتم هستند به كشور فاقد بمب فراهم آورده اند. كشور فاقد بمب در منطقه اي قرار دارد كه فرهنگ خشونت ماهيت رابطه و رفتار كشورها را نسبت به يكديگر شكل مي دهد. بر اساس اين فرهنگ، مناقشات و اختلافات بر اساس معيارهاي مدني و درگير شدن در فرايند بده و بستان حل و فصل نمي شوند بلكه با اعمال خشونت به نهايت مي رسند. در بطن چنين فرهنگي امنيت زاترين سياست اين است كه قدرت چانه زني واگذار شود. جدا از اينكه چه توجيهي براي محروم كردن مردم از دفاع در برابر متجاوز احتمالي بيان شود، اين سياست به وضوح بيانگر عدم توانايي در خواندن روندهاي سياسي و تاريخ روابط بين ملل است. در منطقه اي كه بسياري از ساختارهاي سياسي در مقوله ايجاد رفاه به دلايل بسيار واضح كه دوستان چپي آن را در رابطه وابستگي تدوين كرده اند به وظيفه خود نتوانسته اند عمل كنند، عدم توانايي در ايجاد امنيت عملا ضرورت وجود دولت ها را بي معنا جلوه مي دهد.

دولت هاي اروپايي در همياري با البرادعي و آمريكا اين عمل را الزامي ساختند كه كشوري خود را از ابتدايي ترين حق خود كه حفظ امنيت است به لحاظ عدم درك ماهيت عملكرد سياسي  اقتصادي كشورهاي غربي، محروم كند. اين دولت ها در عين حال در نهايت قطعنامه شوراي امنيت را در خصوص كمك به سربازان آمريكايي براي كنترل عراق و كمك به بازسازي اين كشور را با قاطعيت تأييد كردند. توجه به اين دو مقوله به خوبي بيانگر اين اصل بديهي است كه واحدهاي سياسي در صورتي كه از موقعيت يك كشور برتر برخوردار باشند به ضرورت استثمار ديگر بازيگران را طبيعي مي دانند. آمريكا و ديگر كشورهاي غربي به لحاظ انباشت قدرت كه از آن بهره مند هستند بالطبع سياست هاي واحدي را دنبال مي كنند هر چند كه به لحاظ ميزان متفاوت قدرت، روش هاي مختلفي را دستمايه قرار مي دهند. اين واقعيتي است كه تصميم گيرندگان در كشورهاي غيرغربي بايد آن را درك كنند تا در شرايط بحراني قرار نگيرند.

 

    129 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   غرب (36)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمریکا (785)
●   اروپا (205)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:13/08/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب