باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 266 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جنس تلويزيون ايراني
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: اميد - وهابي املش

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

يكي از مسائلي كه متفكران معاصر ما درباره‌اش بحث كرده و مي‌كنند، فرهنگ ابزار و فناوريهاست. آنها گاهي بر اين اعتقادند كه وسيله هيچ محتوايي همراه خود ندارد و بعضي بر اين پا مي‌فشارند كه ابزار، هر كدام فرهنگ مصرفي خاص خود را دارند. من اين را مي‌گويم كه آنچه ابزار و فنون دارند شاخصه است نه شناسه. شناسه در دست مصرف‌كننده‌اش شاخصه در خود كالاي مصرفي. اين وسيله روزي، جايي، بر حل مشكل يا مشكلاتي يا ارضاع تنوع‌طلبي و يا توسعه‌طلبي، يا رفاه‌جويي اشخاصي ساخته شده‌ و يا به منظور عملي كردن خواسته‌اي كه امكان دارد آن خواسته رفاه و توسعه و لذت نباشد. شاخصه يعني آن چيزي كه آن وسيله را خودبه‌خود از باقي ابزار مشخص مي‌كند. شناسه يعني آن‌طور چيزهايي كه مصرف‌كننده آن را از باقي چيزها خواهد شناخت. ابزار شاخصه‌ي خودشان را دارند اما ما هم شناسه‌هاي خويش را مي‌توانيم بر آنها بنهيم و يا برگيريم. بديهي است هر چه آشنايي ما با مشكلاتمان و ابزارمان بيشتر شود اين شناسه‌ها متعددتر مي‌شوند و پيچيده‌تر وگرنه در حالت بسيار بدوي مي‌توان يك ميل زورخانه به افريقا صادر كرد تا جاي گوشت‌كوب از آن استفاده بشود و يا مي‌شود از دينام براي خشك كردن حشرات استفاده كرد. شرايطي كه شناسه را به وجود مي‌آورد، ما رمز بستگي مي‌ناميم.

رمز بستگي نوعي هم‌خانوادگي ميان ابزار و شرايط مؤلف آن را هم بيان مي‌كند. به عنوان نمونه ايراني‌ها ماشين اروپايي را بر ماشين آسيايي و آمريكايي ترجيح مي‌دهند. عموماً چنين مي‌انديشند كه مثلاً ماشين يعني خانه يعني عضوي از خانواده حتي با او حرف مي‌زنند و از او حرف مي‌شنوند و لهجه و رفتار اروپايي را ترجيح مي‌دهند.

آنها با صرفه‌جويي ژاپني و مصرف‌گرايي آمريكايي مشكل دارند. از هر دو هم ذهنيت مبهمي دارند. نمي‌شناسند، انس ندارند و خيالات برشان مي‌دارد. مصرف‌گرايي براي ايراني‌ها دهشت‌بار است. يعني چه؟! دور ريختن تا كي، با چه سرعتي! اما از طرفي با صرفه‌جويي ژاپني هم مشكل دارند. تصور زندگي كردن براي نسل‌هاي بعدي و سختي و تنگي كشيدن براي قرون آينده! هولناك است! آدم را از ترس مرگ و مير و فراموش شدن كلافه مي‌كند. ما نه مانند آمريكايي‌ها بالندگي غلبه و تسلط بر طبيعت را مي‌پسنديم كه سازگاري با آن را ترجيح مي‌دهيم و نه مانند ژاپني‌ها طبيعت را مي‌پرستيم كه آن را براي نيازهايمان مي‌خواهيم. نه مانند آمريكايي‌ها يكسره روح را كنار مي‌زنيم و نه مانند ژاپني‌ها به تناسخ ارواح معتقديم. اين تنها يك مثال بود وگرنه هيچ كارشناس و يا متخصصي نمي‌تواند ادعا كند كه به چه دليل ما چنين انتخابي كرده‌ايم. اين دلايل پنهان را «رمزهاي بستگي هنر و مؤلفه‌هايش» مي‌ناميم. هنر را عام‌تر از هنرهاي زيبا فرض مي‌كنيم و آن را معادل “ Akhe ” يوناني يا «فن» عربي مي‌گيريم. «هنر»، «هنر كردن»، «هنرمند»، «هنرور»، «باهنر»، «هنرپيشه»، «هنر ريختن» و … نشانگر معناي اين كلمه در تمام موارد استفاده‌ي آن است كه معمولاً به گستردگي آن بي‌توجهيم.

تلويزيون تنها يك ابزار و فناوري نيست و همراه با خود رمزهاي بستگي دارد. مقايسه بهره‌وري اين صنعت يا هنر در غرب و شرق كاملاً شاخصه‌هاي تولد آن را روشن مي‌كند. شرقي اين ابزار را كسل‌كننده مي‌داند و كسل‌كننده‌اش مي‌كند. گاهي و در دوره‌هايي هم مبهوت و معتاد اين وسيله مي‌شود. همه‌اش افراط و تفريط. كارايي اين وسيله در تركيه، كشورهاي خليج‌فارس، شبه قاره‌ي هند و كشورهاي هند و چين (آسياي جنوب شرقي)، آسياي ميانه و حتي چين و ژاپن و روسيه را با اروپاي شرقي و آن را با اروپاي غربي و در نهايت با كشورهاي فراصنعتي مقايسه كنيد. بي‌اغراق پر محتواترين تلويزيون دنيا را با توجه به تمام توانا‌يي‌ها و ويژگي‌هاي تلويزيون بدون هيچ تصنع و فشاري بدون هيچ ابهامي از جهت معيارهاي ارزش‌گذاري در برابر ميزان سرمايه‌گذاري، در انگلستان مي‌توان يافت. انگلستان زادگاه تلويزيون است. از همه نظر، فرهنگ اين فناوري يا تكنولوژي، بيشترين بستگي‌هايش را در آن‌جا رمزگشايي مي‌كند. حال به گمانم با پيش‌فرض‌هاي يكديگر آشنا شديم و به لبه‌ي هم‌زباني رسيده‌ايم. باز هم مجبورم از ماشين استفاده كنم چون پيچيدگي در عين دم‌دست بودن و استفاده‌ي مكرر در اين دو ابزار، آنها را از باقي مصاديق جدا مي‌كند.

خوش‌دستي، خوش‌ساختي، احساس راحتي و احساس رابطه كردن با منطق ولوگوي چينش، زبان دست‌يابي به كاربري‌ها، راه‌هاي رفع و رجوع يا خلاصي از مشكلات كار و دست آخر احساس قوام و اساسي بودن يا اسطقس.

اين‌ها معيارهايي است كه سبب مي‌شود مردم ما سراغ هر ماشين پيچيده بروند يا نروند. اگر زبان دست‌يابي به كاربري‌ها گنگ باشد و يا اگر قرار باشد لوگوي چينش مدام از ياد برود و منطقش فراموش گردد و يا اگر راه‌هاي رفع و رجوع صعب باشند و يا آدم حس خوش‌دستي و خوش‌ساختي و راحتي با آن ماشين پيچيده نكند، احساس‌ ترس مي‌كند. اگر كارم را در نيمه‌اش لنگ گذاشت چه خاكي بر سرم كنم! اين همه خرج و آن وقت… از طرفي تا آن را واجد اسطقس نبينم دست به آن نمي‌زنم.

اين‌هايي را كه گفتم شما در هر تعميرگاه ماشين مي‌توانيد بشنويد فقط گوشتان را بايد تيز كنيد. تعميرگاه ماشين در واقع يك كارگاه حكمت استفاده از ابزار وارداتي است. شما آن‌جا رمز بستگي را دقيقاً متوجه مي‌شويد. يك تعميركار كهنه‌كار هميشه با رفتار ماشين برداشتي كسب مي‌كند. براي او بو و صدا و نحوه‌ي حركت آن معني‌دار است. او با نيازها و شرايط استفاده همچنين با پيچيدگي‌ها، توانايي‌ها و ضعف‌هاي اين ابزار بسيار پيچيده آشناست. براي همين نيز رمزهاي بستگي براي او گشوده‌تر است. حال اگر او يك طراح ماشين هم بود در عين اين كه با ماشين‌هاي مختلف دست وپنجه نرم كرده است مي‌شد گفت كه او خود رمزگشا بود. به عنوان نمونه به خودنويسي نگاه كنيد كه مدتي دست يك نفر بوده و او آن را به كسي قرض نداده است. اين از ماشين هم بسيار پيش‌پا افتاده تر است مانند كفش. اگر دقيق باشيد از روي ميزان و جهت سايش قلم خودنويس و كفش خواهيد دانست كه نوع لهجه‌ي مصرف و چگونگي استفاده رمزي است ميان اين ابزار و آن مصرف‌كننده. در ماشين اين بسيار طبيعي و روشن است كه آدم وارد، هيچ‌گاه ماشينش را براي تعمير دست كسي نمي‌سپرد. او ماشين صفر مي‌گيرد و خودش آن را رتق‌ و وتق و تروخشك مي‌كند.

اين كه ما اول يك ابزار تهيه كنيم و بعد به آن بينديشيم كه براي چه نوع مشكلاتي از آن مي‌توانيم استفاده كنيم، يك زايش هيجان‌انگيز و آفرينش روابط جديد است. به عنوان نمونه اول تلويزيون را وارد كنيم و راديو و ماشين و تلگراف و تلفن و قطار و هواپيما و انواع و اقسام پوشاك و خوراك و بعد به آن بينديشيم كه اين‌ها به چه دردي مي‌خورند؟! كدام درد ما را دوايند. البته همين كار يعني ايجاد نسبت بين خلق و رمز بستگي، امكان دارد بعدها سويه‌هاي ديگر پيدا ‌كند و كاملاً تغيير جهت دهد. پس بنابراين صاحبان صنايع و هدايت‌كنندگان بازار بايد عقل زندگيشان را هم به معني ماده هم و معنا مراقب باشند و هيچ مصلحتي را فرونگذارند و هيچ زحمت و ضرري را نيز ناديده نگذارند. بديهي است مصرف‌كننده‌ي حرفه‌اي و سخت‌گير به عنوان منتقد نقش بسيار به سزايي خواهد داشت. چنين امري تحقق پيدا نحواهد كرد مگر با وجود شوراهاي صنفي مثلاً شوراي صنفي فروشندگان و تعميركاران وسايل صوتي و تصويري و لوازم خانگي تا براي آگهي دادن، به عنوان نمونه از استفاده‌هاي ايراني تلفن همراه راه‌هاي مناسب را پيدا كنند. پيش از هرتوصيه، هزاران مرتبه تأمل و خلاقيت بايد باشد. كه معلوم است با حزم‌انديشي نسبت به مسائل نامعلومي. اين راه‌حل است يكي از راه‌هاي مرتفع كردن سختي‌هاي رمزگشايي كه براي تلويزيون هم شدني است ولي ما به آن كاري نداريم؛ آنچه مهم و شدني است آن است كه ما رمزي از رموز بستگي تلويزيون را در جامعه‌ي خودمان بگشاييم و بشكافيم.

مردم ما و جامعه‌ي ما مانند مردم سنگاپور و هند و يا مردم آمريكا و يا هرمردم ديگر به اين ابر رسانه‌ها، كه مدام سفره‌ي دلش را در هر مكان و هر زمان پهن مي‌كند جور ديگري نگاه مي‌كنند. تلويزيون در جامعه‌ي آن هم امروز ما به يك ضرورت تبديل شده است. دستگاهي كه حضورش و زمزمه‌اش آن هم بدون ايراد و اشكال، آخرين فناوري‌ها ضرورت به نظر مي‌رسد. همين خريد و نگاه‌داري و توجه تفنني موجب مي‌شود مصرف‌كننده كم‌كم آلوده شود و به مخاطب بودن نزديك شود. نكته‌ي مثال‌زدني جامعه‌ي ما كه در بيشتر جوامع پيشرفته عكس آن را شاهديم آن است كه تلويزيون جايي در ميان خوابگاه‌هاي دانشجويي يا خانه‌هاي مجردي ندارد بلكه با تأهل وارد خانه‌ي تحصيل‌كرده‌هاي ما مي‌شود. با جهيزيه و چيزي شبيه آن يا ضرورت چشم و همچشمي‌ها و براي مهمان‌ها؛ خلاصه اكثر افراد مجرد جامعه زندگي بدون تلويزيونشان در اغلب موارد چيزي كم ندارد از دل‌مشغولي و فكر مشغولي و هيجان؛ اما زندگي تأهل انگار بايد دردسرها را با اين جعبه‌ي جادويي تسكين دهد.

پس يكي از رموز بستگي مصرف تلويزيون در ايران، گردن نهادن به ضرورت‌هاي خانوادگي و تحمل سامان نهادينه شده اجتماعي است. قرينه‌ي ديگر بر اين موضوع رويكرد مردم به سريال‌هاي ايراني است كه در هر دوره‌اي وجود داشته است. قسمت‌هاي جذاب برنامه تلويزيون كدامند؟ اول سريال‌هاي ايراني دوم برنامه‌هاي ورزشي و دست آخر تيزرهاي تلويزيوني و گه‌گاه اخبار اعلام كوپن و فرمان تحويل فلان كالاي پرقيمت مانند تلفن همراه يا ماشين. به هر حال آنچه منتظران را نويد مي‌دهد. شايد شب امتحان براي بچه‌ها هر چيزي باشد اما واقعاً برنامه‌هاي كودك الان بيشتر براي خردسالان جذاب است. گاهي درخشش طنز هم بوده است اما اگر دقت كنيد وقتي كه طنز در قالب سريال داستاني درآمده است موفق بوده است و در غير اين صورت جز در يك برنامه عيد و يك ساعت چندان درخشش نداشته است.

بگذريم؛ ايراني به اين رسانه چندان اعتماد ندارد. در همه‌ي زمآنها براي آن‌كه دم خروس را يعني وقايعي را كه به هر دليل نمي‌تواند در تلويزيون گزارش بشوند هميشه ديده است، اين رسانه را به علت نحوه‌ي  گردش  كارش هيچ وقت خودي ندانسته است. پس شد يك نامحرم ناشناس.  اما اين نامحرم ناشناس چرا در بطن خانواده جاي مي‌گيرد. چند علت محتمل مي‌تواند داشته باشد اول آن‌كه تصور بشود كاري كه از دستش برنمي‌آيد كه چندان عاقلانه نيست. دوم آن‌كه همه جا هست پس اين‌جا هم باشد يعني تصور عموميت مصرف به توسعه‌ي مصرف كمك كند كه ظاهراً يكي از عوامل است.

سوم آن‌كه اگر نباشد چطور فضاي ‌آلوده‌ي خانه، سنگيني بار نبودنش را پر كند. با چه جايگزيني؟ آيا ابزار ديگر جايش را مي‌گيرند؟ اگر كسي شرايط اخلاقي و تربيتي خانواده‌اش وسع مالي و ديگر شرايطش مهيا باشد آيا ماهواره و اينترنت را جايگزين مناسبي نخواهند داشت؟ پس تلويزيون براي طبقه‌ي متوسط و ضعيف يعني اكثريت مي‌ماند. چهارم آن‌كه با بي‌خبري از وضعيت فعلي جامعه چه بايد كرد؟ چطور بايد بي‌خيال ماند در حالي‌كه دقيقه به دقيقه است و هزار حادثه در گذر.

پنجم مد لباس و دكور و تزئينات منزل و لوازم آشپزخانه و حتي تكيه كلام‌مان را از كجا بگيريم كه البته در ايران كمتر چنين استفاده‌اي هست ولي هست.

ششم اخبار رسمي و اعلاميه‌ي رسمي جناح‌ها و نظام هاي حاكم و ساكن است. شايد چند سال يكبار چيزي را خواستند اعلام كنند.

هفتم وقت‌هاي حوصله سر رفتن و انتظار و معطلي و اضطراب و يأس چه كسي ما را از خود دربياورد؟ با دلتنگي‌هامان چه كنيم؟

هشتم و از همه مهم‌تر فردا درباره‌ي چه چيزهايي با هم صحبت كنيم!

نهم به عنوان يك وسيله قشنگ كه مي‌تواند به روز خريداري شود. خودش زينت خوبي براي فضاي خانه است و از ديگران عقب نمي‌مانيم. آن خاصيت يك تابلوي متغير و رنگ به رنگ را نيز دارد.

دهم براي سرگرمي اعضاي جوانتر خانه لازم است تا به چيز ديگري پناه نبرند. مي‌بينيد كه از اين دلايل بسيار است و ظاهراً تمامي ندارد. گروهي هم تلويزيون مي‌خرند چون خواهان استفاده از ويدئو و CD Man و بازي‌هاي تلويزيوني هستند كه قديمي‌ترين نوع آن آتاري و سگا بودند و نسل جديد پلي‌استيشن و حتي براي بهره بردن از ماهواره. تمام نقش‌هايي يادآوري شده و نشده مهم‌اند حتي آنها كه مربوط به شكل تلويزيون‌اند. حال اگر ما شغل‌مان سخت و وقت‌گير باشد باز هم به عنوان مصرف‌كننده امكان دارد كه كمتر يا بيشتر از اين وسيله بهره ببريم. اما آنچه كه مهم است آن است كه در عين بي‌اعتمادي به اين چشم سوم، آن را همراه خودمان داريم البته اگر خانواده‌دار باشيم مي‌توانيم روي اين صددرصد حساب كنيم. پس شناسه‌هاي ما اين‌ها هستند:

تنوع طلبي

به روز بودن

عاملي براي وحدت و اجتماع

پناهگاه رواني و عادت شده

خبرخواهي

مي‌بينيد تلويزيون آن زمان و آن جايي كه اختراع شد و يا آن اشخاصي كه آن را پروندند هيچ‌گاه گمان نمي‌كردند كه ما اين شناسه‌ها را در استفاده از تلويزيون براي خودمان جور كنيم. شايد تلويزيون براي آنها چيزي شبيه مستندسازي شده بود چون اخبار و گزارش‌ها به سرعت و سهولت از راديو منتشر مي‌شد. باور كنيد كه تنها و تنها شايد چيزي شبيه به روز بودن در ذهن نابغه‌ترين پرورندگان تلويزيون وجود داشته است چون همگاني‌تر است. اما نزد ما مردم ايران هر پنج عامل با هم هستند و اگر بيشتر نباشند به هيچ روي كمتر نيستند. رمز بستگي بر اين پنج پايه ريشه دوانده است.

يك مثال مي‌زنم. ما مردم ايران در رعايت بهداشت فردي و جسمي خيلي وسواس داريم مثلاً به نسبت مردم هند. خب امكان داشت گوش‌پاك‌كن اين‌جا مصرف‌ فوق العاده پيدا كند. وقتي گوش‌پاك‌كن به ايران آمد مي‌توانست  دقيقاً براي دماغ پاك كردن استفاده شود. براي پاك كردن زير ناخن و لاي انگشتان پا و همچنين براي كشيدن سايه در آرايش‌هاي زنانه. اگر اين استفاده‌ها مي‌شد ديگر ما به آن اگر مي‌گفتيم گوش‌پاك‌كن واقعاً از اين گوش منظور ديگري داشتيم كه درست و كاملش اين بود: «گوشه پاك كن» اين رمز بستگي آن وسيله مي‌توانست باشد كه نيست. مثال ديگر انگشتر مردانه است. انگشتر مردانه شايد روزي يك زينت بود اما امروز ديگر آن خاصيت را ندارد. روزي مشخص‌كننده‌ي هر فرد بود اما امروز آن ويژگي را هم ندارد بلكه بيشتر نمايش طبقه‌ و لايه‌اي از اجتماع است كه به آن تعلق دارد. مثلاً تظاهر به دين‌داري و بي‌ديني. پس خاصيت انگشتر از زيور بودن به نمايش روشن ولي زيباي گروهي كه دارنده‌اش به آن تعلق دارد بدل شده است. از زيب به روزنه و از آرايه به نمايه. البته انگشتر زنانه و يا انگشترهايي كه هر دو جنس از آن استفاده مي‌كنند چيز ديگري هستند كه همان بيشتر خاصيت زيور و خودنمايي دارند.

تلويزيون هم شايد روزي براي استناد و اعتماد بيشتري ساخته شده بود اما آنچه كه جلوه‌هاي بصري و بدل‌كاري و سانسور خبري و ديگر قضايا با آن كرد اعتماد عقلاء را به آن به حداقل رسانيد. در تمام دنيا در سراسر تاريخش تلويزيون سند نيست. يعني مهم‌ترين شاخصه‌اش را از دست داده است البته مگر براي اعلام خبر رسمي صاحب رسانه كه امر جداگانه‌اي است.

آنچه كه مهم است آن است كه كسي باور نمي‌كند وقتي اين وسيله درباره‌ي چيزي خاموش است آن‌جا چيز مهمي وجود نداشته باشد. كسي از تلويزيون تاكنون شهامت و دليري و قهرمان بازي و جسارت و شجاعت و از اين گونه صفات نديده است. هر چه بوده كنايه زدن بوده و خنديدن به مسايل مهم و غيره.

از اين‌جا مي‌خواهم به رمز بستگي اين دستگاه پيچيده اشاره كنم كه البته خوشبختانه سالهاست با آن عادي شده‌ايم و اين اثبات مي‌تواند ما را در شناخت آن ياري كند و به يك قطعيت برساند. چون كاركرد اجتماعي يك وسيله‌ي پيچيده چنان نيست كه رمز بستگي آن در يك عبارت خلاصه شود مگر آن‌كه در يك تشبيه تجسم گردد.

به گمانم شما هم با من موافقيد كه اين تشبيه بايد به يك موجود زنده با پيچيدگي‌هايش باشد. يك زنده‌ي انساني آن هم وابستگي خانوادگي و اجتماعي هنجار شده؛ چيزي كه هميشه داشتيم و جايش را اكنون خالي نمي‌بينيم. پيش از كشف رمز بستگي تلويزيون ايراني مي‌خواهم چند مسأله‌ي ديگر را هم مطرح كنم كه  از اين زاويه، نظر به آن ها جالب است.

چرا تلويزيون ما به صورت روال برنامه‌هايش هيچ‌گاه به مسائل زنانه نمي‌پردازد و چرا زنانگي در تلويزيون درست مانند خيابان و كوچه بلكه كم تر و پوشيده تر است. آب از آب هم تكان نمي‌خورد. عرب و ايراني هر دو مسلمانند عرب زن را همان‌طور كه در جامعه‌اش است نشان مي‌دهد اما ايراني كمتر و محجوبانه‌تر. ما بر اساس احكام شرعي‌مان مي‌توانيم اهل ذمه و اهل كتاب و اماء و غيره را بدون سربند داشته باشيم و يا در ساعت خاصي يا در برنامه‌ي خاصي و يا در كانال و شبكه روي موج ويژه‌اي برنامه‌ي صميمي براي خانم‌ها داشته باشيم. يا حتي به صورت كابلي؛ اما نمي‌شود و نشده است. هيچ مشكلي هم نبوده است. اين نشان مي‌دهد كه مردم همين انتظار را دارند كه نشود و همين بماند آنها از اين‌كه آن‌طور بشود وحشت دارند. اين كمك مي‌كند به شناخت جنسيت تلويزيون ايراني. تلويزيون ايران بر اساس تمام اين گزينه‌ها مي‌شود كه مؤنث باشد چون علاقه‌اي به كشف دنيايي كه زن‌ها در آن زندگي مي‌كنند ندارد و اصلاً كنجكاو پيچش‌ها و پوشش‌ها نيست اما اگر مؤنث بود ديگر وحشتي نداشت. هيچ كس از او چنين انتظاري ندارد. اين اولين مشكلي كه به آن برخورديم. دومين گام اما اين‌قدر مشكل نيست. تلويزيون يقيناً جوان نيست چون جواني نمي‌كند، محافظه‌كار است. بنابراين بيشتر به درد جوآنها مي‌خورد نه‌ آدم‌هاي جاافتاده.

پيران هم با او احساس انس و يكرنگي مي‌كنند اما اين ميانسال‌هاي همه‌كاره‌اند كه همه‌ي مسؤوليت‌ها را ظاهراً بر دوش دارند پس آنها بزرگ‌ترين منتقدهاي تلويزيوني‌اند يعني سن‌هاي ميان سي وهف هشت تا پنجاه و يك دو.

قديمي‌ترين رسانه‌اي كه الان تلويزيون جاي آن را گرفته است، قبل از سينما و تئاتر و پيش پرده‌خواني و نقالي و تعزيه و همه و همه قصه‌هاي مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها، براي بچه‌ها و هم‌زمان با آن، نقل تجربه‌هاي بزرگان و سفركرده‌ها و نقل چگونگي سرد و گرم چشيدن روزگار بود.

آري تلويزيون  ايران يك پيرمرد متين و يك مباشر امين اما شيطان است كه علي‌رغم شيطنت‌هاي گاه‌و‌بيگاهش هيچ‌گاه معركه‌گيري نمي‌كند. او عضوي از خانواده‌هاست؛ يك پيرمرد هفت سر يا هفت رو. شما از هر رويش كه خوشتان بيايد به آن چهره مي‌نگريد. پيش‌ترها دورو بود اما هيچ‌وقت يك‌رو نبود. به همين سبب است كه تنها كساني كه تلويزيون را عادي و پيش‌پاافتاده تلقي مي‌كنند پيرمردان سالخورده‌اند. با سالخوردگي آن مسأله‌ي جنسيت هم حل مي‌شود.

حالا از اين رمزگشايي چه نتيجه‌اي مي‌گيريم؟ هرگاه اين تلويزيون به زندگي يك زن جوان مي‌پردازد برنامه‌ها جذاب مي‌شوند انگار دور از انتظار است. مانند نل و پزشك دهكده و سال‌هاي دور از خانه و حنا و بي‌خانمان و باخانمان و…

پس رمزگشايي باز هم به ما مي‌گويد كه هر زمان كه مردم بخواهند گاه معركه‌گيري امكان رسيدن دارد. رمزگشايي ديگر به ما چه مي‌گويد؟ مي‌گويد يكي از راه‌هاي گرداندن اين رسانه پيچيده، سپردن كارها به زنان ميانسال به بالاست. رمزگشايي مي‌گويد ببين چه منعطف است اما چه شكننده و كم‌حوصله است! ببين چه مردني و كم‌طاقت است اما پرستاري و توجه مي‌خواهد!

اين درست برخلاف تلويزيون‌هاي عربي است. آنها تلويزيون‌شان جنس است. يك زن جاافتاده است. اما ما ايراني‌ها جور ديگري ديده‌ايم. شناسه‌ي ما جور ديگري است. ما پيرمردها را بيشتر دوست داريم آنها نق‌نقو نيستند، مهربان و باگذشت‌اند. منصف‌اند. ترسويي و سودجويي و طمع در آنها تراشيده و زيبا شده است.

عجله و حوصله در آنها به جاي بي‌خيالي و سردي و خستگي و خرفتي و يا صبر و يا به جاي هول بودن و ناپختگي و اضطراب به حلم تبديل شده است.

رسيده‌اند، كال نيستند و از اين‌جور حرف‌ها.

مهم‌تر از همه نگاه پيرزن‌ها به مردهاست. آنها پيرمردان را فكسني، لوس و سبك‌سر و در عين حال گاهي سرگرم‌كننده مي‌بينند؛ دقيقاً برخوردي كه با تلويزيون دارند. اما تلويزيون در زادگاهش احتمالاً اگر قابل تشبيه به انسان باشد يا خنثي است يا يك زن فعال و جوان است و يا يك مرد كاري و يا جاني. همه چيز هست و هيچ چيز نيست. يك چشم كه فقط در جاهايي كه طريقه آن را نمي‌دانند، به چشم هيز مبدل مي‌شود. اين چشم هيز را شما در اروپاي مدرن، شرق و جنوب بيشتر مي‌بينيد يا در آمريكا آنها دقيقاً تلويزيون را رها كرده‌اند. يا آزادي از سرمايه‌داري به آنها اجازه نمي‌دهد و يا در واقع زورشان نمي‌رسد تا كنترلش كنند.

و آخرين شناسه كه كمي اين رمز بستگي ما را كنترل مي‌كند آن هم اين قديم‌ترها تا اين اندازه به روز بودن، عاملي براي وحدت اجتماعي و تنوع‌طلبي و پناه‌گاه رواني خواستن و اخبار را دانستن تا اين اندازه ضروري به نظر نمي‌رسيد. قديم‌ترها پند پيران براي ما محتواي ماندگارتر داشت كه ديگر تلويزيون به گمان مي‌رسد در ارتباط با مخاطبانش از آن عاجز است. مخاطبان از شعار فرار‌ي‌اند و تلويزيون جز شعار فناوري‌اي ندارد. درس بزرگي كه از رمزگشايي مي‌گيريم آن است كه مردمان ما عادت كرده‌اند پيران فداكار، ازخودگذشته، جوان‌دل با فكري پويا را بينند ولذت برند و با آنها زندگي كنند.  

 

    233 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تلویزیون (83)
●   فرهنگ (393)
●   هنر (124)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   ایران (761)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:19/08/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب