باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 271 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ما را به مستي افسانه كردند …
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


نوشتار حاضر متن یکی از جلسات سخنرانی سید احمد فردید می باشد که در سالنامه فرهنگي هنري، موقف، سال دوم، شماره دوم، شهريور 1383 وابسته به بنیاد فردید به چاپ رسیده است. متاسفانه تاریخ و محل این سخنرانی در دسترس نیست با این وجود با توجه به اشتیاق کاربران به ارائه گفتارهای مرحوم فردید توجه شما را به مطالعه آن جلب می کنیم.

 
   ● سخنران: سيد احمد - فرديد

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از سالنامه فرهنگي هنري، موقف، سال دوم، شماره دوم، شهريور 1383

 
 
سلام جناب آقاي دكتر شايد بگويم آيت اله بهتر باشد! آيت اله به جنابعالي- (يكي از حضار: همه ما از آيات الهي هستيم.) احسنت! خيلي عالي! بيان شما درست است.
از بتان آن طلب ار حسن شناسي اي دل
كاين كسي گفت كه در علم نظر بينا بود
اين (بيت) ترجمة اين آيه از قرآن است «سزيهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق» (فصّلت 53) حافظ كه مي گويد از بتان آن طلب ار حسن شناسي اي دل، كاين كسي گفت كه در علم نظر بينا بود، اشاره به اين آية شريفه است و بنده هم خيال نداشتم كه استشهاد به آيات قرآن بكنم، چون ديدم بالاخره اگر بخواهم استشهاد به آيات قرآن بكنم در جامعه مصرف، ممكن است اين آيات را مصرف كنم، با اين همه العياذ بالله جنابعالي وسيله شديد بنده مصرف كردم آية قرآن را
حالا اجازه بفرماييد من يك بيتي از شما سؤال كنم از نظر همين ديالوگ، همان اصول افلاطوني و سقراطي و اين بازي ها- اين بيت چطور بنظرتان مي آيد، نمي خواهم گيرتان بياندازم، باور كنيد قصد گيرانداختن نيست.
ما را به مستي (يا به رندي) افسانه كردند
شيــــخان جـــــاهل پيران گــمراه
چه جوري بنظرتان مي ايد، شما به بنده بگوييد، اگر نگفتيد قدرت شماست! مي خواهم بعد به شما بگويم اگر شما اين طور كه بنده گفتم نگفتيد، اين نشانة ضعف شما نيست، چه جور به ذهنتان مي رسد؟ يك چيزي بگوييد، نگران نباشيد، هيچ كس نمي داند، اين كه قضية رياضي نيست، يك معلوم اجمالي از شعر داريد تفصيلش بدهيد ببينيد چيست؟ شيخان جاهل پيران گمراه (حضار چيزهايي مي گويند).- خوب جايي است، غربزدگي كه من مي گويم يكي از مواردش اين است، هميشه در ادوار تاريخي- يك دورة تاريخي (كه) آمد انسان يك چيزهايي را پشت سرش مي گذارد و يادش مي رود، يك مطالب ديگري به ذهنش مي آيد، اگر حافظ اينجا بود و بسياري از مطالب امروز را با او طرح مي كردم مثل شما كه من اين شعر حافظ را خواندم- او هم نمي توانست جواب بدهد براي اينكه شما متعلق به يك دورة تاريخي هستيد آن تاريخي كه حافظ داشته نسخ شده يك تاريخ ديگري آمده كه تاريخ 400 سال غرب است، اين تاريخ 400 سال غرب نه اينست كه غلط باشد، حالا يك اشخاصي ممكن است كه فيل ياد هندوستان بيفتد باز هم با روش غربي ها- حتي اين مطالبي هم كه حالا من مطرح كردم روش غربي است، بعضي از حوزه هاي فلسفي- اين بخواهد كه يادش بيايد حافظ چه مي خواسته بگويد، اين قرآني بوده كه حفظش بوده، يك جور تفسير قرآن كرده، تقريباً در تمام ديوان يك نحو تفسير مي دهد، اين ما را به مستي ما آدميان را كه گناه كرديم- كي ما را مستي و رندي و انسانيت انسان افسانه كرد- حالا افسانه را شايد من بعد بگويم كه مراد از افسانه، زمان است- فرشتگان بودند، با اينكه فرشتگان وقتي كه انسان را مي خواستند خلق كنند اشكال گرفتند، در قرآن هست، در كتب ديگر هست، در تورات هست و بعد خدا گفت شما نمي دانيد چرا انسان را خلق كردم، آنها ايراد گرفتند كه اين (انسان) سفك دماء مي كند و چيست، چيست، چيست تا اين كه ممكن است
تويش در بيايد في المثل، خدا گفت تو چه مي داني؟ تو اسماء را بنام، فرشته نتوانست، ما آدميان را افسانه كردند، شيخان جاهل يعني كه فرشتگان كه بي گناه بودند و مظهر اسماء نبودند و اسماء را نمي توانستند بنامند و به اصطلاح عجم بودند، بي زبان بودند، انسان بود كه توانست اسماء را بنامد، پيران گمراه يعني شيطان، پير گمراه، چون مي گويند شيطان هزار سال عبادت كرد، پيري بود شيطان، از يك طرف فرشته است كه بي گناه است و يك طرف پير گمراهي است كه عين اضرار است اسم مضر است، مراد حافظ از اين بيت اين است .
جلوه اي كرد رخش ديد ملك عشق نداشت
عـــين آتش شد ازين غيرت و بر آدم زد
اين يك مفهومي است در ديوان حافظ، اين معنايي است كه در ديوان حافظ به تكرار آمده است، ديوان حافظ غالباً مي رود به آن گناه اصلي آدم كه چگونه انسان گناه كرد و چگونه استغفار و آدم شد و بعد هم «فتلقي آدم من ربه كلمات» در هر دوره اي، حالا اين انسان، اين موجود يك وقتي دوباره مي خواهد برگردد به آن دورة سابقش كه شيخان جاهل بوده و تشبه به فرشته كند، اين ديگر در دورة جديد تقريباً تمام است، بعد مي خواهم از لحاظ غربزدگي بگويم آنچه كه بيشتر حوالت تاريخ دورة جديد است تشبه به پير گمراه است، توجه مي كنيد؟ الان فلسفه هايي در غرب داريد كه اين رسماً مردم را تبليغ مي كند كه نه تنها تشبه به پير گمراه بكن بلكه اصلاً تو پير گمراه هستي و بايد كه اين مسئوليت پير گمراهي را به عهده داشته باشي، اگر گفتيد مقصودم كيست؟ ژان پل سارتر! اين اگزيستانسياليسم ژان پل سارتر را اگر شما بدقت نگاه كنيد مي گويد اصلاً كمال انسان اين است كه شيطان بشود، پير گمراه باشد و بعهده بگيرد اين مسئوليت را و خيلي ساده است و اگر يك وقت فرصتي بود آسان مي شد كه نشان داد كه ژان پل سارتر تمام فلسفه اش فرشته نيست، خدا هم نيست و اين انسان است كه اصالت دارد و اين انسان هم همان شيطان است كه اديان گفته اند ازش بايد فرار كرد، بايد بعهده گرفت اين مسئوليت ابليسي گمراه را .
حالا من بعد از اين مقدمه يك غزلي از حافظ را به مناسبت نوروز مي خوانم و به مناسبت يادي مي كنم از آن گناه اصلي آدم كه تاريخي است و هر دوره اي هم آدم يك جور گناه مي كند. اينجا (در اين غزل) راجع به گناه هست كه چگونه انسان خلق شد.
در ســـــراي مغان رفته بود و آب زده
نشسته پير و صلايي به شيخ و شاب زده
پير اينجا يعني خدا، شيخ يعني فرشتگان، شاب يعني انسان كه جوان بود نسبت به آنها.
سبوكشان همه در بندگيش بسته كمر
ولي زترك كله گوشه بر سحاب زده
اينجا اشاره مي كند كه خدا يك معيتي دارد و اين معيت متعالي است از من و شما.
فروغ (شعاع) جام و قدح نور ماه پوشيده
عـــذار مغبــــــچگان راه آفتاب زده
اين ها را من فعلاً شرح نمي كنم .
زشـــور و عربدة شاهدان شيرين كار
شــكر شكسته سمن ريخته رباب زده
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز
شكسته تسمه و بر برگ گل گلاب زده
تسمه آن پيچي بود كه زنها (به مو) مي دادند، حالا الحمدالله اين حجاب آمده و بهتر است كه اين پيچ هم ديده نشود.
سلام كردم و با من بروي خندان گفت
كـــه اي خماركش مفلس شراب زده
گناه كرد و بعد استغفار كرد، آدم شد، بعد گفت تو كه گناه كردي و استغار كردي و فعلاً شراب زده هستي و مفلس هم هستي، فقر ذاتي آمد بسراغ تو، هيچ موجودي جـز تو مفلس نيست، حالا اين فقر كه گفته اي است كه نسبت مي دهند به پيغمر اسلام كه «الفقر فخري»، در زمان امروز اين فقر ذاتي انسان كه هيچ موجودي ندارد چه صورتي پيدا كرده است، بعد شايد من بتوانم برايتان توضيح كنم كه انقلابي كه امروز مي گوييم تا مرحله اي كه مي خواهيم سرنوشت آفرين باشيم، خلاقيم، سرنوشت آفرينيم، تاريخ آفرينيم و ديگر چي آفرين؟ ديگر خيلي آفرين ها، خيلي آفرينش داريم، آيا اين فراموشي فقر ذاتي است؟ يا فقر ذاتي را فراموش نكرديم؟ و آيا اين نحوي از غربزدگي است؟ بسيط يا مركب؟ يا غربزدگي نيست؟ غرورآفرين! در قرآن كه جايي نگفته غرور بيافرين، گفته اينجا دار غرور است و سعي كن كه فرار كني از غرور شيطاني، آيا اين ها لفظ است؟ اصطلاح است؟ كه روزنامه ها پر شده از البته اينها بازمانده دورة رستاخيز است، غرور مي آفرينيم، خلق مي كنيم، تاريخ مي آفرينيم، سرنوشت مي آفرينيم، اندكي توجه كنيد! سرنوشت! من بعد خواهم گفت سرنوشت آفرين منطقاً هم بنظر من مضحك مي آيد. اين اشاره اي بود به اين بيت كه حافظ در اينجا گفت مفلس شراب زده.
كه اين كند كه تو كردي به ضعف و همت و راي
زكنـــج خانه شـــده خيــــمه بر خراب زده
عالم ندارد غير از انسان، فرشته عالم ندارد، حيوان عالم ندارد، در كنج خانه ايست چونكه مظهر اسماء نيست، تنها انسان است كه عالم دارد و از آن كنج خانة بي عالمي يا عالم هر دو بدر مي رود، چشم و گوشش باز شده، مظهر اسماء است، همه عملي ازش برمي آيد، برخلاف مثلاً گربه، محدود است گربه، (انسان) خيمه بر خراب زده، چرا خراب مي گويد؟ خراب آبادي كه مي گويد يعني حوالت عالم انساني، خراب شده انسان از فرشتگي و آباد شده به انسانيت، خرابات و خراب آباد! شايد اگر فرصتي بود و دنباله پيدا كرد اين گفته هاي بنده توضيح مي كنم كه خراباتي و اين دير خراب آباد و عالم داشتن يعني چه؟ پيداست تنها انسان است كه دو عالم دارد، عالم انساني اصيل و عالم غيرانساني، بهر صورت عالم دارد، يك وقت گم مي شود در دنيا يك وقت مي رود به آخرت «يعلمون ظاهرا من الحيوه الدنيا و هم عن الآخره هم الغافلون». بشر امروز عالم دارد ولي عالمش دنيوي است، آخرت و آن حقيقت انساني را نوعاً و از نظر حوالت تاريخي از ياد برده است، حالا مراد اين نيست كه بعد شما برگرديد به آخرت و دو دفعه به فرشته، نمي شود! باطن و ظاهري است، آن باطني كه حافظ مي گويد يا پريروزي ها كه مي گفتند و يا اقلاً به تفسير قرآن آنطور كه من مي خواهم كلام الله مجيد را امروز تفسير كنم، آن باطن و اصل انسان كه فرشته نيست، شيطان هم نيست از ياد رفته و ظاهرپرستي آمده و اين ظاهر هم شده به «فنومن» كه امروز پديده مي گوييم، فنومني كه كانت مي گويد و در مقابل نومن و معناست اصل كلمة نومن از انويا است و از نوس است- و آن معني هم كه كانت از آن دفاع مي كرده رفته است و اصالت با فنومن شده، البته اين فنومن در زمان حافظ نبوده، ظاهري كه امروز بشر مي پرستد يك ظاهر خودبنيادانه اي است و بايد بگويم به شما عقيدة من فرض كنيد در قرون وسطي اگر يك كسي اهل ظاهر مي شد و مثلاً شريعت زده مي شد و طريقت و حقيقت را فراموش مي كرد تالي فاسد داشت مي گفتند اين ظاهرپرست است و اگر سر جاي خودش شريعت را قبول مي كرد سيري هم از طريقت به حقيقت يعني باطن و حقيقت انساني پيدا مي كرد بركه مي گشت به شريعت، در اين شريعت هم ريا نبود، هم بدرد خودش مي خورد هم بدرد ديگران، من مي خواهم بگويم دنياي امروز مخصوصاً از نظر غربزدگي مركب و بسيط همان شريعت با قطع نظر از طريقت و همان ظاهر با قطع نظر از باطن است كه تبديل شده به واقعيت و واقع بيني و واقع گرايي، اندكي تأمل كنيد شما! اين علومات نمي خواهد، ببينيد اين واقعيتي كه امروز، مسابقه مي دهيم معنايش چيست؟ همان شريعت است كه تبديل شده به واقعيت با قطع نظر از حقيقت، البته واقعيت غربي حقيقت هم دارد، حقيقتش تمام شده، حقيقت غربي تمام شده است، البته آن حقيقت هم حقيقت توحيدي نيست، امر ديگري است كه شايد من اگر بخواهم دكارت را مطرح كنم روشن مي كنم. مي گوييم واقعيت، از شما مي پرسم؟ اگر شما برويد به در فلسفة قديم، در حكمت قديم مي بينيد كه اين واقعيت اين معناي امروز را ندارد، واقعيت عبارت از اين است كه آنچه در خارج است- اگر بنده گفتم كاغذ رو ميز است، يك حكمي صادر كردم اين حكم من مطابق واقع است، اگر گفتم كاغذ رو ميز نيست اين كذب است حرف من مطابق واقع نيست- حالا در فلسفه هاي قديم نظرهايي است كه خود واقعيت مطابقت با چي دارد، سخن هاي پخته اي گفته اند- در فلسفه جديد هم هست، در حكمت جديد هم هست- كه اين واقعيت مطابق نفس الامر بايد باشد، حالا نفس الامر را باز رفتند دقت كردند حكماي قديم و امروز، اما امروز وقتي ما واقعيت مي گوييم همان شريعت است، همان احكام ظاهر است كه مطلقش مي گيريم و مي گوييم كه بايد در اينجا به شما بگويم بنده عملاً و در زندگي هر چه مي خواهيد بگوييد مثل ديگرانم، ايده آليستم، رئاليستم، اسپري توآليستم، ماترياليستم الي آخر ولي از نظر «نظر» توجه كنيد، نه ايده آليستم نه رئاليست، نه اسپري توآليست نه ماترياليست، نه هيچ يك از اين ايسم ها، ديالكتيك باشد يا غير ديالكتيك، توجه كنيد اين حساب را پاك كنم براي شما، در عمل هر چه مي خواهيد بگوييد ولي وقتي طرح مسائل حكمي مي كنم قبول نمي كنم اين ايسم ها را و اين حوزه هاي فلسفي را، اينها مال 400 سال تاريخ آخرين مرحلة تاريخ مي دانم كه در حال بحران است و تا «فردا» هم هست و «پس فردا» تمام اينها خواهد رفت اين را هم بگويم و بقية شعر را بخوانم، بنده الان پير شدم و پير هستم و آن هم از آن پيرهايي كه اول به شما گفتم و بنده اگر پيري باشم پيري گمراه- پير جاهل نيستم- و اگر پيري باشم كه هستم پير گمراهم ، حوالت تاريخي امروز پير گمراه است، حالا بگذريم از اينكه گفتم ژان پل سارتر كه دفاع از پير گمراه مي كند، مي گويد اي جوان ها! هم شما پيريد، آن جواني رفته است، آن جوان كه حافظ مي گويد- به شما نمي گويم ژان پل سارتر به جوانهاي فرانسه مي گويد نخواستم به شما بگويم كه خداي نكرده كه شما مثل من پير گمراه هستيد- حالا اين دو بيت را برايتان بخوانم: سلام كردم و با من به روي خندان گفت كه اي خماركش مفلس شراب زده الآن كه مسئوليت پيدا كردي تكليفي داري، مسئولي، غير از فرشته است كه محو و مات در من است و مرتب يا سبوح يا قدوس مي خواند، تكاليفي داريد، امر به معروف است نهي از منكر است هزار جور گرفتاري است.
كه اين كند كه تو كردي به ضعف و همت و راي
ز كنـــج خــــــانه شده خيمه بر خراب زده
عالم پيدا كردي.
وصـــــال دولت بيدار ترسمت ندهند
كه خفته اي تو در آغوش بخت خواب زده
بنده مي خواهم به عنوان سخنگوي حافظ و وكالت حافظ بگويم اي آقا اين كره زمين، اين بشر امروز خفته در آغوش بخت خواب زده است، اين غربزدگي اختصاص به ما ندارد، تمام بشر غربزده است و خفته در بخت خواب زده، بنده مي توانم باز گردم به اينكه خفته اي تو در آغوش بخت غربزده .
بيا به ميكده حافظ كه بر تو عرضه كنم
هــــزار صف ز دعاهاي مستجاب زده
اعتقاد من اين است كه تا پس فردا و تا انقلاب ظهور ولي عصر- حالا اين امام عصر را تخصيصش نمي دهم كه چه جوري هست و چه جوري نيست- اين بشر نمي تواند كه از بخت خواب زده خارج شود، من اعتقاد ساليانم اين است كه بحراني است امروز در دنيا و اين بحران بي سابقه است، اگر اين بخت خواب زده بشر ادامه پيدا كند فرض كنيد كه جنگ سوم هم نشود اصلاً بشر به تباهي پيش مي رود تا اينكه انقلابي به بشر دست بدهد و از اين بن بست وحشتناك بگذرد، مطابق پيش بيني هايي كه اديان كرده اند اعم از اينكه وداها باشد و هندي ها باشد كه عميق پيش بيني كرده اند، بعد اوستا، يهودي ها هستند و اناجيل است و بعد هم قرآن.
 

    522 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انسان (133)
●   گناه (15)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :2

تاريخ ارسال:18/05/1386

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب