باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 271 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تفكر ترجمه اي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حسن - رحيم پور ازغدي

منبع: روزنامه - همشهری

 
 

«نقد با شك، آغاز مي شود و منتقد با بيدار كردن شك، مي كوشد تا پايه هاي «يقين» را استوار كند و امروز «بنيادگرايي ليبرال» با همان جزميت بنيادگرايي ماركسيستي، ساحت تفكر انتقادي و غير ترجمه اي را به تعطيل و تسليم فرا مي خواند. ما در عصر ترجمه و تقليد به سر مي بريم و كساني متفكرتر دانسته مي شوند كه مترجم ترند.

جرأت اجتهاد در برابر غرب، از ما سلب شده است اما تمدن سازي بدون برخورد انتقادي با تفكر ترجمه اي، امكان ندارد. امروز «ترجمه»، در علوم سياسي، اقتصاد، حقوق و حتي ادبيات و الهيات، «تابو»هاي بسياري تراشيده است كه حتي نگاه انتقادي به آنها، جزء محرمات عصر جديد درآمده است. يك ارجاع مطنطن با سلسله سندي هر چه غربي تر، اعتباري بيش از هزار نظريه پردازي بومي و اجتهادي يافته و ظاهراً خلل برنمي دارد زيرا «استاد فرموده» را نمي توان به زير مهميز سوال كشيد!!

تأليفات جامعه شناسان، متكلمان، حقوقدانان و فيلسوفان سياسي غرب، در كشورهاي نظير ما بدل به متون مقدس شده اند. بسياري از رجال ما و محافل آكادميك شرق، فكر كردن را كنار گذارده اند و تنها ترجمه مي كنند و اين تحجر جديد به اندازه تحجر قديم، راه «اجتهاد» را بسته است و البته اگر تحجر قديم، راه را بر «اجتهاد» نمي بست، تحجر جديد تجدد غربي، تا اين حد ميدان نمي يافت.

تجدد به سبك غرب، چنان حالت ارتدوكسي و جمود به خود گرفته كه رابطه  ما با روند «ترجمه»، از رابطه «شاگرد- معلم» نيز تنزل كرده و به رابطه «مريد- مرشد» بدل شده است و حتي انسان هاي با استعداد ما كه قادر به جريان دادن گفتمان هاي جديد در محافل روشنفكري مي شوند، همه استعداد خود را در «تقليد» هر چه شبيه تر با نسخه اصل و در جهت بومي سازي فرهنگ غرب مصروف داشته و خطوط قرمز را قرمزتر كرده اند. كميته هاي ترجمه اي بد اخلاق، تنگ چشم و خودجوشي!! تشكيل شده كه با غربالي ريزبافت، همه آنچه بر خلاف آيات مقدس عصر جديد غرب، منتشر مي شود، بيخته و روحيه اجتهاد را سركوب و استهزا مي كند كه: «علمي نيست»، «مشخصات آكادميك و كلاسيك را ندارد»، «به منابع خارجي، ارجاع نداده است»، «لحن ايدئولوژيك دارد» و...

حال آن كه اگر معيار يك داوري ايدئولوژيك (به مفهوم «غيرعلمي»)، همانا قضاوت جانب دار و به دور از انصاف باشد، از قضاء، ايدئولوژيك ترين لحن را در غرب گرايان متعصب و مدرنيست هاي جزم انديش بايد سراغ گرفت. ديگر با متواترات ترجمه اي، نمي توان چانه زد و ذهن ما پر شده است از سمعيات غيرمدلل كه در خواب هم نبايد به آنها شك كرد. محافل فرهنگي ما زباني سرشار از منقولات غربي يافته و به آن تعبد مي ورزند و انكيزيسيون روشنفكري غرب با وسواس هزار بار شديدتر و موهن تر، مراقب فكر كردن ماست و هر كس به اين مقدسات، كفر ورزد يا مرتد شود به صليب «تحقير» و «تحريم» كشيده خواهد شد.

آورندگان پيام مغرب زمين به بركت رسانه هاي جهاني غرب، در عالم فرهنگ، چنان حكومت نظامي اعلام كرده اند كه انتقاد از يك عالم علوم اجتماعي غرب يا از يك فيلسوف تحليل زباني يا يك كشيش متجدد انگليسي، صد بار خطيرتر از انكار خدا و اخلاق و حقيقت در «عصر اعتقاد» شده است و مؤلف نقد خرد ناب- ايمانوئل كانت، فيلسوف مدرنيته- هرگز گمان نمي كرد كه با اين كتاب، بنياد يكي از جزمي ترين اصول عقايد را در طول تاريخ مي گذارد. امروز ساده ترين حرف هاي غربي را در ابهامي مقدس مي پوشانند و حق داوري را از خواننده جهان سومي!! سلب مي كنند. امروز بسياريم كساني كه مي نويسيم بي آن كه دلالات واقعي آن چه را مي نويسيم در نظر داشته باشيم افكار خود را فكر نمي كنيم. خود، حرف مي زنيم اما حرف هاي خود را نمي زنيم. ما فكر نمي كنيم. ما فكر مي شويم.

امروز و هر روز، خرمن امتيازات و افتخارات را به پاي پژوهشگران بي ضرر و فاضلان بي طرف مي ريزند. گرچه اهل فضل شايد نابردبار و تنگ افق و تجاوز پيشه باشند اما «نقد ملتزم»، راست فتنه انگيز است و امروز، راست فتنه انگيز، از «دروغ مصلحت آميز»، بالاتر است. در دوراني كه بضاعت يا جرأت نقد غرب را ندارند و فقط به  آن فحش مي دهند يا آن را مي پرستند، مردان و زناني فرهيخته و دقيق بايد، تا به اين مجاهدت علمي برخيزند و با شك در داده هاي انبوه ترجمه اي، خواب ذهني جامعه علمي كشور را برآشوبند گرچه منتقد جدي، همواره تنهاست.

ناقد ملتزم نيز مي توانست نظاره كنان، تفاضل كند و چون فاضلان بي درد و بي مسأله و غايب از صحنه باشد كه جز در ازاي «ما به ازاي شخصي»، حاضر و بلكه قادر به فكر كردن و نوشتن نيستند و نه هرگز براي «اصول»، رنج نوشتن مي برند و نه در راه دفاع از «حقيقت» و «فضيلت»، احرام تفكر مي بندند اما اينان هرگز هيچ معضل بزرگ علمي را نيز حل نخواهند كرد زيرا مسأله ها را متفكران دردمندند كه حل مي كنند و تا بوده چنين بوده و تا هست چنين است.

زبان حل ناقد ملتزم، اين است كه من به عنوان يك انسان، بايد عكس العمل نشان دهم وگرنه، انسانيت من مشكوك خواهد شد و وقتي يك نويسنده، قلم به دست گرفت و شناخته شد، به محض آن كه در مورد مسأله معيني سكوت كند، همه خوانندگان حق دارند يقه اش را بگيرند كه چرا سكوت كردي؟

وقتي از «نقد»، سخن مي گوييم، بي شك به تفاوت ميان چاقوي جراحي با ساطور قصابي، توجه داريم و طرفين نقد بايد هر دو ملتفت اين تفاوت باشند. كوبيدن آدم ها در نقشه  ما نيست و ما به ضرب و شتم ادله  مخالفانمان نمي پردازيم. محافل فكري و مطبوعاتي ما احتياج به هيأت منصفه هاي فكري دارند و البته اگر در حين نقد و تشريح كالبد يك مطلب، مقداري چركابه يا خون، نشت كند نبايد جراح را جلاد ناميد.»

در كشور ما يكي از نخستين تجربه هاي نسل دوم انقلاب در مواجهه انتقادي با ميراث افراطي ترجمه از الهيات و علوم انساني غرب بوده است كه در شكل نقد دين جديدي كه در حال ساخته شدن بود ظهور كرد. ديني كه با انكار حقانيت و عقلانيت «معارف اسلام» و با انكار «حجيت متن ديني» آغاز شد و از طريق تركيب «سكولاريزم» با يك «عرفان تحريف شده» به دنبال توجيه مذهبي و عرفاني «الحاد» و ارايه يك «اسلام بدون معارف واضح عقلاني» و يك «اسلام منهاي احكام و شريعت» بوده است. اين رويكرد به دنبال «عقل زدايي» از مفاهيم ديني و تبديل «وحي» به يك «تجربه رواني و بشري» و نسبي سازي همه معارف و حقايق زباني و «يقين ستيزي» و حاكميت بخشيدن به گفتمان «اصالت شك» در حوزه دينداري بوده است و با جاسازي يك معنويت تخديري و مبهم و بدون پايه نظري و يك «عرفان نماي غيرانبيايي» به جاي «عرفان اسلامي» كه از سويي با «عقايد اسلامي» و از سويي ديگر با «قوانين اسلامي» در يك انسجام منطقي و نظري درتنيده است، تفكيك دين از «عقلانيت و حقوق بشر»(يعني از عرصه انديشه و عمل انساني) و به ويژه انكار مفهوم «حكومت اسلامي» را تئوريزه مي كرد ومي خواست به نام نوانديشي و اصلاح دين در آن واحد، هم حقوق و قوانين اسلام (به ويژه قوانين اجتماعي و حكومتي آن) و هم معارف حقه كتاب و سنت را تحت پوشش نوعي «الهيات سكولار» با تقليد از كشيش هاي متجدد غربي و كلام «ليبرال- پروتستان» نفي كند و نوعي اخلاق سكولار و معنويت سكولار را با پوشش ادبيات عرفاني ايران و اسلام، جايگزين عرفان حقيقي و معنويت ريشه دار و مثبت اسلامي كند. اين رويكرد مي كوشيد ميان «پوزيتيويسم جديد» و «فلسفه تحليلي» قشريون انگليسي، در حوزه شناخت شناسي با «معنويت از نوع اگزيستانسياليستي» غرب، رابطه نامشروع برقرار كند و با استفاده از افراطي ترين نحله هاي هرمنوتيك اروپا اين دين جديد را به نام قرائت مدرن و انساني از دين در بازار سياه به كودكان عالم معرفت، گران بفروشد و باب «تفسير به رأي» در متن دين را به نفع مذهب كنوني غرب بگشايد و در تمام اين سالها هرگز حاضر به گفت وگوي شفاف و علمي توام با رعايت اخلاق و منطق و با شفافيت آكادميك و در حضور اهل فضل نشد و نه كتباً و نه شفاهاً تن به اين شفافيت نداد و نخواهد داد و همچنان ترجيح مي دهد به جاي پاسخگويي علمي در محضر اهل نقد و علم، تنها در محافل عمومي و تريبون هاي سياسي و ژورناليستي در داخل و خارج كشور حاضر شود به جاي نوشتن كلمه «مار»، عكس مار را بكشد.

 

    169 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اسلام و غرب (68)
●   تجدد (40)
●   مدرنيسم (319)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:18/08/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب