¤ اگر اجازه بفرماييد بحث را در مورد ريخت شناسي جامعه آمريكا از اينجا آغاز كنيم كه مردم آمريكا اساساً چگونه مردمي هستند؟ آيا يك روحيه عمومي يا يك ويژگي مشترك كه همه مردمان آن واجد اين خصوصيات باشند در مورد آنها وجود دارد. اين سؤال را بدين دليل مطرح مي كنم كه مردمان ما از اين حيث توجيه نيستند و خيال مي كنند كه مردم آمريكا انسانهاي فرهيخته و در اوج رفاه بوده و همه آنها دخيل در تصميم گيري سياستمداران هستند، شما اين تلقي افراد جامعه ما درخصوص جوامع آمريكا را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
وقتي صحبت از آمريكا مي كنيم منظور همان دولت يا نظام آمريكاست نه مردمان آن. آمريكائيهايي هستند كه من در مرگ آنها گريستم و اگر هرگاه توفيقي پيدا كنم در نمازهايم دعايشان مي كنم.
در آغاز عرايضم، مي خواهم يك پيامي را براي مردم آمريكا بفرستم كه انشاءا... به طريق جرايد انگليسي به گوش مردم آمريكا و ملتهاي ديگر كره زمين برسد. و آن اين است كه دولت آمريكا با تقلب روي كار آمده و توسط صهيونيست ها حمايت مي شود و در اصل عقبه دار آن صهيونيست ها هستند. آمريكا اولين سازمان تروريستي در دنياست. مردم آمريكا حقايق را متأسفانه در مورد اسلام ناب، انقلاب و امام نمي دانند. اگر بخواهيم كه آنها در ارتباط با اسلام يا امام و انقلاب چيزهايي بدانند از كانال صهيونيست هاست. متأسفانه اين اقليت 5 ميليون و 500 هزار نفري كه خيلي كمتر از جمعيت مسلمانهاست، آمريكا را در چنگال دارند. حدوداً 3 درصد جمعيت آمريكا را طبق آمار مسلمانها تشكيل مي دهند و 2درصد آنها را يهودي ها. اين يهودي ها آمريكا را در دست دارند. رسانه هاي گروهي همه در دست جهودهاست. اگر در مورد اسلام مطلبي گفته مي شود از كانال آنهاست. مثلاً يك مطلبي كه حائز اهميت است، اين است كه دانشگاه هاي مختلف در آمريكا در مورد دين يهود كرسي و درس دارند. در مورد مسيحيت درس دارند. بعضي از دانشگاهها در مورد اسلام هم كرسي دارند. استادهايي كه در مورد يهوديت درس مي دهند جهود هستند. در مورد مسيحيت هم جهود و هم مسيحي هستند و در مورد اسلام هم جهود هستند و مسلمان نيستند. البته يك تعداد انگشت شماري استاد مسلمان هستند، ولي اكثر آنها وهابيت را تدريس مي كنند نه اسلام. بطور مثال «مزمل صديقي» يكي از اين اشخاص است كه خودش هم اذعان دارد در مدرسه وهابيت تحصيل كرده. در هر صورت تعداد افرادي كه اسلام ناب را دردانشگاه هاي آمريكا تدريس مي كنند خيلي كم هستند يا اصلاً وجود ندارند. مردم آمريكا به اين دليل كه در ارتباط با اسلام ناب و انقلاب نيستند، اصل قضايا را بدرستي نمي دانند و از طريق رسانه هاي گروهي آمريكا به راحتي شستشوي مغزي مي شوند. در اوايل انقلاب كه عكس امام در جاهاي مختلف مثلاً در بيل بردها وجود داشت، فردي تصوير امام را ديده بود و تصميم گرفته بود كه برود به سوي امام. شروع به تحقيق در اين رابطه كرده بود. البته مدتها طول كشيد تا با ما آشنا شد.
در هر صورت اگر شخصي بخواهد گمشده اسلام ناب را در آمريكا بيابد بسيار بسيار مشكل است. خيلي از افراد اطلاعات دقيقي از اسلام ندارند. من با افراد آمريكايي صحبتهايي داشتم. وقتي حرف از اسلام به ميان مي آيد فقط مي گويند محمد(ص). در هر صورت اين مسائل باعث شده اكثريت مردم در آمريكا حقايق را در ارتباط با اسلام ناب، انقلاب، امام و شيعه ندانند. به اين خاطر ياوه هايي را كه دولت آمريكا مي گويد باور مي كنند.
¤ شما در صحبتهاي خود گفتيد كه مردم آمريكا از مسيرهاي كاملاً خاص و كنترل شده درباره اسلام خبر دريافت مي كنند و هميشه دچار سوءتفاهم هستند. آن طور كه از كتاب شما برداشت مي شود به نظر مي رسد كه اين اختصاص به اسلام و ايران ندارد. مردم آمريكا دولت خودشان را هم درست نمي شناسند و از سازوكارهاي آن تقريباً بي اطلاع اند.
خيلي از مطالبي كه من در آن كتاب نوشته ام، مردم آمريكا نمي دانند. يك آمريكايي بخاطر درگيري و مشغله اي كه در زندگي دارد اكثراً گرفتار است. خوراكي كه صهيونيست ها به او مي دهند، او را به سمتي سوق داده كه دائم به فكر شهوت و مسائل دنيوي است. بطور مثال به خانه كه مي رود و مي خواهد تلويزيون ببيند، بيشتر برنامه مبتذل و مستهجن است. اخبار هم كه نگاه مي كند آن چيزي است كه دولت آمريكا مي گويد. خيلي از افراد از اين مسائل غافل هستند و نمي دانند. اگر بخواهيم اين مردم را روشن كنيم خيلي زمان مي برد. بعضي مواقع كه با مردمان ايران صحبت مي كنم، وقتي درباره آمريكا اظهارنظر مي كنند، برايم قابل تصور نيست كه اين فرد در ايران تحصيل كرده يا در ايران بوده باشد. يك كتابي هست كه به فارسي هم ترجمه شده به نام پروتكل هاي بزرگان صهيونيست. يكي از پروتكلهاي آن اين است كه شالوده دين را بايد در دنيا از بين برد. چون مي دانند كه وقتي دين را از فردي بگيرند، او به راحتي ملعبه دست آمريكائيها خواهد شد. همين قضايا را در آمريكا پياده كردند. قبل از حمله آمريكا به افغانستان، نخست وزير اسبق اسرائيل يك سخنراني براي كنگره آمريكا داشت. در طول سخنرانيش به اين نكته اشاره داشت كه خيلي وقت پيش من به رئيس سازمان سيا گفتم، تنها كاري كه شمابايد انجام دهيد اين است كه از آن ماهواره هاي پرقدرت خود استفاده كنيد و فقط فيلمهاي هاليوود را براي مردم ايران پخش كنيد. يعني يكسري چيزهايي كه بدست جوانهاي ما مي رسد باعث شده كه متأسفانه خيلي از افراد ساز ديگري را بنوازند. حالا شما تصور كنيد كه مردم آمريكا كه در آن جو هستند، آنها چه وضعيتي را پيدا مي كنند.
¤ با شناخت مستقيمي كه شما از مردم آمريكا داريد، مي خواهم بپرسم مسائل سياسي اعم از سياست داخلي و خارجي اساساً، چقدر براي مردم آمريكا مهم است؟ چون مثلاً گاهي گفته مي شود براي مردم آمريكا اين كه بدانند رئيس بانك مركزي شان كيست خيلي مهم تر است از اينكه بدانند رئيس جمهورشان چه كسي است. علت اين امر هم اين است كه رفاه اقتصادي برايشان از هر چيز ديگر، حتي مهم ترين مسائل سياسي، اهميت بيشتري دارد.
بله، مسائل دنيوي مادي در آنجا معيار است. اگر بخواهند فردي را بشناسند، دقت مي كنند كه چقدر پول در جيب خود دارد و از آن طريق يك ارزشي برايش قائل مي شوند.
در زمان ريگان، ارتش آمريكا به گرانادا حمله كرد. گرانادا يك كشور بسيار كوچك است كه در المپيك 1984، حتي پول به اندازه كافي براي فرستادن ورزشكارانش به لس آنجلس نداشت. مردم آمريكا در مقابل اين حمله سكوت كردند. فقط يك تعداد اندكي هم بودند كه معترض بودند. در همان ايام كمپاني كوكاكولا تصميم گرفت مخلفاتي را كه در كوكاكولا مي ريزد، براي بالا بردن فروش آن، تغيير دهد. در روزنامه ها و رسانه هاي گروهي جنجالي به پا شد. عده اي تظاهراتي كردند مبني بر اينكه ما خواهان همان كوكاكولا هستيم. كه بعد از مدتي دو نوع كوكاكولا به بازار آمد يك نوع كلاسيك و چيز ديگري نوع جديد.
در آمريكا وقتي مردم حركتي مي كنند دولت آمريكا لقب شورش و آشوب را به آن مي دهد و آن را به تندي و با خشونت سركوب كند.
در جنگ ويتنام خيلي افراد عزيزانشان را از دست دادند و اين قضايا تا جايي پيش رفت كه براي سر افسران آمريكايي در جبهه هاي جنگ جايزه گذاشته بودند. اگر روي مردم آمريكا فشار باشد آن وقت است كه به خيابانها مي ريزند. يك وقتي، يك سياهپوست در آمريكا به ناحق كشته شده بود. بعضي از دوستان مسلمان ما گفتند كه تظاهراتي به راه بياندازيم و ما اين كار را در محل افراد سياهپوست انجام داديم. در روز تظاهرات وقتي بدنبال مكانش مي گشتيم، يك فرد سياهپوست گفت كه فلان تظاهرات را اگر مي خواهيد از آن طرف برويد. خودشان مي دانستند كه ما تظاهرات را بخاطر آنها گذاشته ايم ولي شركت نمي كردند. دولت آمريكا مردم را در حالتي قرار داده كه نمي توانند بدرستي فكر كنند، احساسات مردم كشته شده. اين قضايا را هم در ايران در زمان طاغوت پياده كردند. خيلي از افراد در ايران در زمان طاغوت بخاطر بقا و دوام خودشان، خواستار ابقاء ظلم و جور بودند. و سكوت مي كردند. همين قضايا و بدتر از آن در آمريكا وجود دارد و توقعي هم نمي توان داشت. حالا چه كسي مي خواهد اينها را نجات دهد و به چه شكل، معلوم نيست؟
¤ يكي از اتهامات ايالات متحده براي زمين زدن مخالفان سياسي خودش، همواره اين بوده كه آنها حقوق بشر را نقض مي كنند. براي ما توضيح بدهيد آمريكائي ها كه ديگران را به اين خاطر توبيخ مي كنند، خودشان داراي چه كارنامه اي هستند؟
(مي خندد) خيلي از مسائلي كه دولت آمريكا مي گويد فقط شعار است. گروه هاي مختلفي هستند كه مي خواهند حكومت آنجا را ساقط كنند ولي قادر نيستند. مردم به آن مي گويند قيام اما دولت اسمش را مي گذارد آشوب و قلع و قمع مي كند. ولي در مورد كشورهاي ديگر قضيه برعكس مي شود. مثلا 4 تا اوباش در خيابان هاي تهران آشوب به پا مي كنند و دولت آنها را مهار مي كند، دولت آمريكا از آن طرف بيانيه صادر مي كند كه دولت ايران سركوبگر است! دولت آمريكا در يك روز-سوم ماه مه سال 1971 در شهر واشنگتن دي سي، بيش از 13 هزار نفر از شهروندان خود را دستگير و زنداني كرد. به چه علت؟ چون مخالف جنگ ويتنام بودند. آمريكا بارها و بارها گارد ملي و پليس را به دانشگاه هاي مختلف فرستاده، آنها به دانشگاه ها هجوم بردند و دانشجويان را كه مخالف جنگ ويتنام بودند را ضرب و جرح كردند حتي دانشجويان دختر را. در اوايل دهه 90م دولت آمريكا تصميم گرفت گروه ديويديان را در ويكو تگزاس قلع و قمع كند. به آنجا رفتند و با تانك به مقر آنها يورش بردند. حدود 17 نفر از آنها كه بچه كوچك و تعدادي زن در ميانشان بودند، زنده زنده سوختند. شما وقتي در مورد اين كارها سؤال مي كنيد در جواب مي گويند اين دموكراسي است. موضوع حقوق بشر است. مي گويند اين سياست. ماست.
Thatصs our policy همين قضايا را در مورد گروه هاي ديگر هم پياده كردند. در مورد گروه «Move» در فيلادلفيا كه آنها را قلع و قمع كردند. مقر گروه Move را بمباران كردند و همه آنها زنده زنده سوختند. از نظر آمريكائي ها اين دموكراسي است. موضوع حقوق بشر است. دولت آمريكا 13 هزار نفر را در يك روز دستگير كرده ولي وقتي ايران يك هزارم اين، يعني 13 نفر افرادي را كه جاسوس بودند و خودشان اعتراف كردند براي موساد كار مي كردند و حقوق مي گرفتند، را دستگير مي كند دولت آمريكا بيانيه صادر مي كند چرا اينكار را مي كنيد. آزادشان كنيد!دولت آمريكا به مزدورهاي خود درايران دستور مي دهد كه مردم را قلع و قمع كنند و يك روز در روز 17 شهريور- در ميدان شهداء تهران حدود 40 هزار نفر را قلع و قمع مي كند شما وقتي مي پرسيد مي گويند دموكراسي، حقوق بشر سياست خارجي ماست. از اين قضايا بسيار زياد است.
¤ در مورد مسلمان ها چطور، آزادي عمل سياسي را نمي گويم ولي آيا آزادي عمل ديني دارند؟
من مسجدي را سراغ دارم كه اين مسجد در جنوب لس آنجلس مستقر است، به نام مركز اسلامي گاردين. مذمل صديقي كه يك وهابي است امام آن مسجد است. هيئت امناي آن مسجد رأي به اخراج صديقي از آن مسجد داد. تا يك فرد ديگري به نام محمد العاصي از واشنگتن دي سي جاي او را پر كند. مأموران دولت آمريكا قفل آن مسجد را عوض كردند و كليد جديد را به مذمل صديقي دادند و نگذاشتند كه محمدالعاصي امام آن مسجد شود. چون اين شخص مخالف دولت آمريكا بود.
بارها و بارها در كاخ سفيد ضيافت افطار برپا شده است. فردي مثل مدلين آلبرايت يهودي صهيونيست كه متهم به خيلي چيزهاست ضيافت افطار در كاخ سفيد راه مي اندازد و مسلماناني را كه در راستاي دولت آمريكا هستند دعوت مي كند.
به عنوان يك نمونه ديگر خوب است بدانيد دولت آمريكا بيش از 3000 جزيره را از قطب شمال تا قطب جنوب به عناوين مختلف تصاحب كرده كه آزمايشات هسته اي و ميكروبي را در اين جزاير انجام مي دهد. نه اينها را بخشي از آمريكا مي خواند كه مردم آن جزاير بگويند ما يك آمريكايي هستيم و نه آنها را آزاد مي گذارد كه مردم بتوانند براي آينده خودشان تصميم بگيرند. شما تصور كنيد بطور مثال «پورتوريكو» نه بخشي از آمريكاست و نه آزاد است. همانطور كه سياهپوستان 38 سال حق رأي در آمريكا نداشتند سكنه اين جزاير هم به همين صورت حق رأي ندارند. حالا مي بينيد اگر بعد از انقلاب حدود 21بار اخذ رأي در ايران صورت گرفته و دولت آمريكا از آن طرف حكم صادر مي كند كه ما فقط 3 تاي آن را قبول داريم. در افغانستان، طالبان و القاعده را خودشان به روي كار مي آورند و به اينها لقب جنگجويان آزادي خواه مي دادند. ولي يك دفعه تصميم به كوبيدن آنها گرفتند و گفتند كه آنها تروريستند.
همين مسئله در مورد صدام و عراق هم رخ داد. در زمان ريگان جشن گرفتند و سفارت عراق را بازگشايي كردند. از صدام تعريف و تمجيد مي شد. هر كمكي كه صدام نياز داشت به وي مي كردند. ولي يك شبه نظرشان تغيير كرد و به صدام لقب قصاب بغداد را دادند.
زماني كه محمدرضا شاه جايي براي رفتن نداشت، حتي دولت آمريكا به خاطر يك سري از مسائل نمي توانست پذيراي وي شود، با «نوريگا» در پاناما تماس گرفتند كه محمدرضا تصميم به رفتن به پاناما دارد. وي از محمدرضا استقبال كرد. نوريگايي كه در ليست حقوقي سازمان سيا بود، يعني ماه به ماه به او حقوق مي دادند. او دست نشانده دولت آمريكا بود ولي باز هم يك شبه عقيده شان درباره او عوض شد و به او لقب صورت «آناناسي»- به خاطر جوش هاي بزرگي كه روي صورتش داشت- دادند. و به آنجا حمله كردند و 4 هزار نفر از مردمان آنجا را به قتل رساندند. نوريگا را گرفتند و به زندان فلوريدا فرستادند.
در آمريكا، اگر فردي سخنران خوبي باشد و بتواند توده ها را به حركت درآورد و برعليه جرياناتي كه آمريكا مي خواهد حركت بكند، آن وقت است كه برايش برنامه ريزي و برنامه سازي مي كنند.
افرادي در آمريكا هستند كه برعليه حكومت جريانات را دنبال مي كنند. اما اگر بفهمند فردي مي تواند ضربه مهلكي به آنها بزند برايش برنامه مي ريزند. كتابهاي زيادي در آمريكا وجود دارد كه اجازه نشرش را نمي دهند. اين مسائلي را كه بازگو مي كنم براي قبل از 11 سپتامبر است، الان كه وضع خيلي بدتر شده است.
در آمريكا بسياري از مطالب را به بهانه امنيت ملي سانسور مي كنند. قانون مطبوعات دارند. اگر فردي مطلبي را برعليه سياست هاي اساسي آمريكا بگويد، براحتي او را دستگير و دادگاهي مي كنند و غرامات سنگيني از او مي گيرند.
به اين شكل نيست كه هر فردي از طريق رسانه آمريكا هرچه بخواهد بگويد و بنويسد و كسي هم جلودار او نباشد. دولت آمريكا بعد از 11 سپتامبر قانون وطن پرستانه و ميهني را وضع كرد بعد از اين جريان، سازماني را تحت عنوان آژانس امنيت ملي (NSA) تشكيل دادند. اين آژانس هر ساعت 2 ميليون مكالمه تلفني، فكس و ايميل را ضبط مي كند. مشكلي را كه دارند، نداشتن مترجم به اندازه كافي است. «سيستم امنيتي ميهني» را تأسيس كردند. اين سازمان هر فردي را در آمريكا كه به آن مشكوك شود مي تواند از سر راه بردارد. حتي نزديكترين افراد به آن فرد هم نمي توانند بپرسند كه مثلاً وي را به كجا برده ايد. افرادي بوده اند كه اين سازمان گرفته و بعد از مدتها آنها را آزاد كرده و در جواب فقط يك كلمه گفته: ببخشيد، اشتباه شده!
¤ اگر اينطور است افراد ذي نفوذي مثل چامسكي چگونه تحمل مي شوند؟
با هر كسي به يك شكل برخورد مي شود. اين مسئله كه براي چامسكي چه برنامه اي دارند، نمي دانم. امكان دارد مثلاً بگويند اين حركتي كه وي انجام مي دهد به آن صورت ضربه اي به دولت آمريكا نزده است. اگر زماني برسد كه چامسكي فعاليتي انجام دهد كه مثلاً بتواند سيستم آنجا را بهم بريزد آن موقع است كه برايش برنامه اي تدارك مي بينند.
¤ يك توجيه ديگري هم در اين زمينه وجود دارد و آن، اين است كه صداي افرادي نظير چامسكي، هربرت شيلر يا حميد مولانا در جامعه آكادميك آمريكا گم شده اصلاً شنيده نمي شود. «پروفسور مولانا يك وقتي به من مي گفت كه شما فكر مي كنيد كه ما در آمريكا چكار مي كنيم؟ فرض كنيد كه من در يك ترم 70 نفر دانشجو دارم و من اين 70 نفر را كاملاً ضدآمريكايي بارآورم. اينها چه كار مي توانند بكنند؟ ايشان مي گفت در تمام مدت حضورم در آمريكا اجازه نداشتم 5 دقيقه از يك برنامه زنده تلويزيوني حرف بزنم. سانسور به شدت اعمال مي شود و ما به رسانه هاي بزرگ دسترسي نداريم.» شما اين مسائل را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
كاملاً درست است. زماني كه دولت آمريكا تصميم به از سرراه برداشتن مارتين لوتركينگ گرفت به راحتي اين كار را انجام داده و يك فرد بي گناهي را گرفتند و مدتها زنداني كردند. دولت آمريكا نمي گذارد نداي حق به گوش مردم برسد. چون مي دانند اگر حقايق بدست مردم برسد و بشنوند، اين مسائل برايشان روشن مي شود. وضعيت آنها را تغيير خواهد داد. افرادي هستند كه در دانشگاهها مطالبي را بازگو مي كنند ولي صداي اين افراد به كجا مي رسد؟ اگر اين عده از افراد به جايي برسند و بتوانند توده هايي را به حركت درآورند آن وقت براي آنها برنامه ريزي و توطئه مي كنند.
¤ شما در كتابتان استدلال كرده ايد كه امريكائيها وارد هيچ كشوري نمي شوند در واقع ميل به برقراري رابطه با هيچ كشوري نشان نمي دهند، مگر اينكه نسبت به آن كشور طمع و قصد استثمار آن كشور و به استخدام درآوردن نيروهاي آن كشور را دارند. يك صحبتي در داخل كشور ما مطرح است كه مي گويند بله، صد سال پيش چنين بود. اما امروز توده هاي مردم دنيا آگاهند و اجازه نمي دهند امريكا بر آنها مسلط شود لذا رابطه با امريكا ديگر مضر و خطرناك نيست. فكر مي كنيد كه امريكا از اين سياست خودش دست برداشته يا اينكه امروز حتي شديدتر و بدتر همان سياست را دنبال مي كند و با هيچ كشوري اعلام آمادگي براي مذاكره و رابطه نمي كند مگر اينكه طمع هاي بزرگي به آن كشور داشته باشد؟
بعضي از امريكائي ها به صهيونيست ها مي گويند «انگلهاي اقتصادي». البته من مي گويم هر انگلي كه شما فكر مي كنيد اينها هستند. نه فقط انگل اقتصادي. تا زماني كه امريكا در چنگال صهيونيست هاست، وضعيت به همين شكل است. جناياتي كه امريكا در طول تاريخ انجام داده به يكي يا دو تا ختم نمي شود. از سال 1890 تا به حال حدود 45 كشور وجود دارد كه دولت امريكا يك جنايت نظامي بر عليه آن انجام داده است. البته اين غير از آن كودتاهايي است كه در كشورهاي مختلف انجام داده. يك مسئله مهم ديگر كه بايد به آن اشاره كنم اين است كه دولت ايران يك راهي را انتخاب كرده كه به هيچ وجه دولت امريكا نمي تواند با آن كنار بيايد. و آن اسلام ناب محمدي(ص) است. دولت امريكا فقط 2 چيز را مي خواهد اگر اين 2 مورد را در اختيارش قرار دهيم ديگر هيچ مخالفتي با ما ندارد. يكي دنيا و ديگري آخرت! و اين يعني همه چيز.
2 جريان را در نظر بگيريد. يك جريان حسيني است. براي اولاد و اصحاب امام حسين(ع) صحنه كربلايي هست و بعد از آن هم اسارتي است.
جريان ديگر، يزيدي است. دنيايي است، اسلام امريكايي است. چه درصدي يا تعدادي از مردم هستند كه بگويند آن حسين و صحنه اسارت و كربلا را به جان مي خريم و يزيد را نمي خواهيم. شايد به زبان بگويند ولي در عمل پاپس مي كشند.
اجازه بدهيد در جواب آنها كه مي گويند دولت امريكا تغيير كرده، جرياني را بگويم. «در امريكا فردي هست به نام «پت» از افراد جمهوري خواه. او بارها و بارها براي رياست جمهوري امريكا كانديد شده است. پت مي گويد دولت امريكا زاگ «ZOG» است. دولتي كه توسط صهيونيست ها اشغال شده. او معتقد است امريكا يعني اسرائيل، امريكا يعني صهيونيست.
متأسفانه كساني هستند در ايران كه امريكا را هنوز بدرستي نمي شناسند.
¤ يك سؤال مهمي كه در اينجا وجود دارد، بعضي ها از جهت خوي وحشي گري و استثمار بين جمهوري خواهان و دموكرات ها تفكيك مي كنند و مي گويند كه جمهوري خواهان تندرو هستند ولي دموكراتها اين چنين نيستند. آيا شما اين تفكيك را قبول داريد؟
من در اينجا مي خواهم چند موضوع را مطرح كنم. بعضي از مسلمان هاي آمريكايي كه تا بحال رأي نداده بودند، زمانيكه جرج بوش (پسر) به عنوان رئيس جمهور كانديد شد و ديك چني را به عنوان معاون از طرف حزب جمهوري خواه انتخاب كرد و در آن طرف الگور از دموكرات ها بود و معاونش جوزف ليبرمن يك جمهوري خواه صهيونيست است و هم زمان هم تبعه امريكا است و هم تبعه اسرائيل. خيلي از مسلمان هايي كه اصلا رأي نداده بودند مردم را تشويق به رأي دادن به بوش مي كردند و مي گفتند اگر بوش به عنوان رئيس جمهور انتخاب نشود، الگور انتخاب مي شود. الگور كه انتخاب شود معاونش جوزف ليبرمن صهيونيست است و وضعيت بسيار، بسيار ناهنجارتر مي شود. سياست امريكا در مورد صهيونيست ها، هيچ وقت تغيير نمي كند. اگر حتي دولتي برود و دولت ديگر بيايد خط مشي سياسي امريكا در مورد اسرائيل و صهيونيست ها تغيير نمي كند.
در كابينه كلينتون 65 نفر از يهوديهاي صهيونيست پست هاي بسيار حساس داشتند. جرج بوش هم كه آمد هيچ تغييري نكرد. من در اينجا به چند جريان اشاره مي كنم. اوايل كه بوش به كاخ سفيد رفته بود «كالين پاول» آمده بود در منطقه خليج فارس و يك سخنراني داشت. در طول سخنراني خود حدود 20 بار صدام را به عنوان يك دشمن نام برد. يك فردي كه در آنجا حضور داشت از وي پرسيد كه شما در طول سخنراني خودتان از صدام به عنوان دشمن اعراب و منطقه 20 دفعه اسم برديد، ولي هيچ اسمي از شارون نياورديد. در جواب اينطور پاسخ داد كه دشمن شما صدام حسين است نه شارون.
جالب است بدانيد جرج بوش بخاطر خدماتي كه به صهيونيستها كرده عضويت افتخاري حزب ليكود اسرائيل را دارد.
¤ يكي از شعارهاي اساسي و هميشگي آمريكائي ها، چيزي كه بعد از روي كار آمدن تيم جرج بوش خيلي مي شنويم مثلا در حمله به افغانستان يا عراق اين است كه آنها مي گويند ما بدنبال دموكراسي هستيم. من از شما نمي پرسم كه آمريكائي ها چقدر در اين حرف صداقت دارند؟ چون جوابش واضح است. سوال من اين است كه آيا در هيچ كدام از كشورهايي كه آمريكا تا امروز به همين بهانه و توجيه به آنها حمله كردند و براي مدت هاي مديد در آنجا ماندند پيشرفت چشمگيري از حيث دموكراسي و حقوق بشر به وجود آمده است؟ آيا آمريكايي ها معلمان صالحي براي آموزش اين امور هستند.
در طول جنگ سرد به هر جا حمله مي كردند، توجيهشان مبارزه با كمونيسم بود. بعد از فروپاشي شوروي وضعيت تغيير كرد. آنها الان وقتي صحبت مي كنند دشمن شماره يك خودشان را امام خميني، شيعه و اسلام ناب محمدي مي دانند.
در هر صورت اين قضايايي كه آنها مي خواهند دموكراسي را زنده كنند و شعارهايي از اين قبيل را فقط يك عده افراد ساده لوح هم باور مي كنند. يك نقشي كه آمريكا هميشه سعي در بازي كردن آن دارد، نقش «فرشته نجات» است.
يك بحراني را در يك جا ايجاد مي كند، وقتي ديگر مردم به كلي قوايشان را از دست دادند وارد عمل مي شود و مي گويد كه آمده ايم تا شما را نجات دهيم. حمله عراق به كويت را ببينيد. متأسفانه بعضي از افراد كويت پرچم آمريكا را مي بوسيدند. چون وحشت از صدام همه وجود آنها را پر كرده بود و به خيالشان آمريكا آمد و آنها را نجات داد. در حالي كه صدام را خود آمريكا ساخته بود.
¤ وقتي كه آمريكا به افغانستان حمله كرد بعضي از افراد خوش خيال در داخل مي گفتند كه ديگر صدور مواد مخدر از افغانستان قطع مي شود. در حالي كه الان طبق گزارش خبرگزاري فرانسه 14 برابر شده است. فكر مي كنيد عاقلانه است كه كشوري چون ايران، انتظار خير ديدن از آمريكا را داشته باشد؟
در زمان طاغوت هم اين قضايا مطرح بود. يهوديان صهيونيست مواد مخدر را پخش مي كردند و به ايران مي آوردند. دولت آمريكا و صهيونيست ها خيلي تمايل دارند به اينكه جوان هاي ايران وخيلي از كشورهاي ديگر به مواد مخدر آلوده شوند. يك عده افراد در آمريكا، سياهپوستان را خيلي راحت به اين مواد آلوده مي كنند. يك فردي مي گفت بسياري از اين محموله ها كه به آمريكا مي آيد توسط خود بوش و وابستگان به او است.
در هر صورت آمريكا با شعارهايي مي آيد كه در دل مردم بنشيند. اگر آنها بگويند كه ما آمديم تا برگرده شما سوار شويم، خون شما را بمكيم و دنيا و آخرت شما را خراب كنيم، هيچ كس حاضر به قبول كردن آن نيست.
آنها با شعارهايي نظير ظهور آزادي وجود دموكراسي مي آيند. در حالي كه بايد به آنها گفت شما اين دموكراسي را در كشور خودتان نتوانستيد پياده كنيد، حالا مي خواهيد به ما دموكراسي ياد بدهيد.
اجازه بدهيد مطلبي را بگويم تا درس عبرتي باشد براي آنها كه مشتاق دوستي و سرسپردگي به آمريكا هستند.
يك فرد اهل تاجيكستان كه صاحب موقعيتي هم بوده و يكسري مدالهايي را هم گرفته تاريخچه زندگي خودش را نوشته و مي گويد وقتي از زندان آزاد شدم دو نفر به ملاقاتم آمدند. يكي سفير جمهوري اسلامي در تاجيكستان بود و ديگري سفير آمريكا در تاجيكستان. به سفير آمريكا گفتم من از 6 سالگي در فكر خود مي پروراندم كه به آمريكا آن مهد آزادي بروم و حالا سن و سالي هم از من گذشته اين آرزويم هم برآورده نشده. ترتيب سفر ما را به آمريكا بدهيد. ترتيب سفر او داده شد و او به همراه خانواده خود راهي آمريكا شد. وقتي به آنجا رسيد متوجه شد قضايا طور ديگري است. در يك شهري در فلوريدا سكني گزيد در زمان كلينتون، بچه هاي او در مزرعه كار مي كردند. طي مدتي كه در آمريكا زندگي مي كرد گرفتاريها و بلاهاي بسياري بر سر او آمد. به تعداد دفعات زياد براي كلينتون نامه مي نويسد و مي گويد من بلاها و گرفتاري هاي بسياري بر سرم آمده و الان در آمريكا هستم و كسي نيست كه به من توجهي داشته باشد. آن شخص مي گويد يكبار كه از بيرون آمدم تلويزيون را روشن كردم و ديدم كلينتون سخنراني مي كند به حرفهاي او گوش كردم و ديدم همه دروغ است آنقدر عصباني شدم كه آب دهان بر صفحه تلويزيون و صورت كلينتون انداختم. اين عاقبت كسي است كه عاشق زندگي در آمريكا بوده است.
آمريكا با شعارهاي فريبنده خود خيلي از افراد را گول زده است. و مردم فكر مي كنند كه آمريكا، مدينه فاضله است. از هر لحاظ از نظر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ببينيد مردم در آمريكا در چه وضعيتي هستند؟ چه تعداد از آمريكائيهايي كه بي خانمان هستند و در كارتن مي خوابند. ولي وقتي ما در ايران هستيم و فيلمها را مي بينيم فكر مي كنيم آمريكا چه كشور بزرگ و كشوري است كه مردم آن در رفاه و آسايش به سر مي برند در صورتيكه اصلا اينطور نيست.
¤ آمريكايي ها معمولا كشورهاي مخالف خود را متهم مي كنند به اينكه به دنبال دستيابي به سلاح هاي كشتار جمعي هستند. شما در كتابتان شواهد فراواني آورده ايد درباره اينكه آمريكا و اسرائيل از حيث توليد و استفاده از اين سلاح ها بي رقيبند و اصلا صاحبان كارخانه هاي اسلحه سازي بر مقدرات اين كشورها حاكمند.
من يك مطلبي را كه در كتابم به آن اشاره كردم نه فقط آمريكا حتي اسرائيل. شيمون پرز نخست وزير اسبق اسرائيل در مصاحبه خود به اين نكته اشاره كرده كه چند وقت پيش به فرانسه رفتم و از رئيس جمهور آن كشور خواستم كه تكنولوژي هسته اي را در اختيار ما بگذار. چون مي خواهيم بمب اتمي يا موشكهايي كه مجهز به كلاهك هسته اي است درست كنيم. رئيس جمهور فرانسه گفت دوران رياست من تمام شده و اختياراتي ندارم. بطور علني در تلويزيون آمده و از رئيس جمهور فرانسه يك كار غيرقانوني و غيراخلاقي را طلب مي كند و او هم براحتي مي پذيرد. مي گويد به رئيس جمهور فرانسه گفتم من دوست ندارم با شخص ديگري وارد اين مقوله بشوم. خودت يك قراردادي را بنويس ولي تاريخ قبل را بزن. و او اين كار را انجام داد و تكنولوژي هسته اي را در اختيار اسرائيل گذاشت. اسرائيل بين 200 تا 400 موشك مجهز به كلاهك هسته اي در اختيار دارد. يكسري از مطبوعات آمريكايي و اروپايي اين قضيه را مطرح مي كنند.
در هر صورت اين قضايا را هر طور كه خودشان بخواهند انجام مي دهند و مردم كشورهاي ديگر را هم به عنوان موش آزمايشگاهي مي دانند.
در يك زماني دولت آمريكا تصميم گرفت كه هورموني را به مرغ و به چيزهاي ديگر تزريق كند درحالي كه مردم آمريكا خود حاضر به استفاده كردن از آن نبودند. مرغهاي هورموني خود را به آمريكاي جنوبي فرستادند و كشورهايي مثل آرژانتين از آن استفاده كرده بودند كه باعث اختلالات جنسي بسياري در آن كشورها شد.
¤ شما در كتابتان نوشته ايد كه از هر 1000 نفر در دنيا فقط 2 نفر يهودي هستند و از هر 1000 نفر در آمريكا 20 نفرشان يهودي هستند. يعني يهوديان در اقليت هستند چه در دنيا و چه در آمريكا. سؤال اينجاست كه اين اقليت چطور اينقدر بانفوذ شده اند؟
اين سؤال براي خيلي از افراد ديگر هم مطرح است. شما اگر به كتب مختلف رجوع كنيد مي بينيد كه اينها براي رسيدن به اهدافشان از ترفندهاي مختلف استفاده كرده اند. تا چند قرن پيش يهوديان در آمريكا- مثل خيلي جاهاي دنيا- بسيار منفور بودند. حتي حق رأي نداشتند. اما الان آمريكا را در اختيار دارند.
شما كمپ ديويد 1978 را نگاه كنيد بين كارتر، بگين و سادات. به ليست رجوع بكنيد كه طرف آمريكائيها چه كساني هستند؟ مي بينيد كه فقط يك يهود بوده يعني سفير آمريكا در اسرائيل. كمپ ديويد سال 2000 را نگاه كنيد بين كلينتون، باراك و عرفات. در اين ليست ديگر برعكس شده و همه يهود هستند به جز يك نفر يعني خود كلينتون!
اينها در طول تاريخ از ترفندهاي مختلف براي رسيدن به اهدافشان استفاده كرده اند و معمولاً موفق بوده اند.
¤ شما گفته ايد يكي از روش هاي يهوديها براي به تفرقه انداختن در بين مذاهب غيريهودي، ايجاد خرق و مذاهب انحرافي است. حتي گفتيد كه يك يهودي آمريكايي اگر بخواهد تغيير مذهب دهد مي رود بهايي مي شود. سؤال من اين است كه خود يهوديها چقدر انسجام و اتحاد دارند؟
در ظاهر امكان دارد كه آنها يكسري جنگ و دعواهاي زرگري داشته باشند ولي هميشه متحد بوده اند.
«من يك پيشنهادي به خوانندگان روزنامه شما دارم. يك كتابي وجود دارد كه اكثر اسناد ساواك در آن نوشته شده و توسط سازمان مطالعات پژوهشهاي سياسي چاپ شده به نام سازمان يهودي و صهيونيستي در ايران. توصيه مي كنم اين كتاب را حتماً مطالعه بكنند.
عده اي از جهودها در ايران بودند كه پسوند كليمي را از اسم خودشان حذف كردند. يك تعداد اسم مهدي را انتخاب كردند. يك روز براي خريد به خيابان وليعصر رفتم وارد مغازه اي كه شدم يك مقداري كه گذشت با حركات و صحبتهاي فروشنده فهميدم كه يهودي است به وي گفتم كه شما از اقليتهاي مذهبي هستيد؟ به من گفت شما از كدام كشور آمده ايد؟
گفتم: از لس آنجلس. گفت: برادر من در آنجا پارچه فروش است. 60 درصد از پارچه فروش هاي آمريكا جهود هستند. چه بسيار زنان محجبه اي آمدند و از او خريد مي كردند و امكان دارد كه اين اشخاص هزار نقش بازي كنند.
¤ از يك سياستمداري به نام «پاول فين بي» در يك جايي از كتابتان نام برديد كه در اوايل دهه 90 نسبت به نفوذ صهيونيست ها در آمريكا اعتراض كرده بود. بالاخره چه بلايي سر او آوردند؟
اين فرد را اخراج كردند. از اين افراد در آمريكا زياد است. يك نمونه مشهود همان هنري فورد است. او كتابي نوشت بيش از 80 سال قبل و حقايقي را گفت، جهودها بلايي بر سرش آوردند كه مجبور به عذرخواهي شد. در هر صورت افرادي هستند در آمريكا كه حركتي عليه نظام آنجا انجام دادند كه البته به ضررشان تمام شد.
¤ وضعيت ضدانقلاب سلطنت طلب يعني ايرانيهاي طرفدار حكومت طاغوت كه فرار كردند به آمريكا رفتند در آنجا چطور است؟
يك مسئله اي كه من بدان قبلاً هم اشاره داشتم اين بود كه يك درصد بالايي از بودجه سازمان تروريستي سيا براي از بين بردن جمهوري اسلامي، شيعه و اسلام ناب است. يك مثالي من در كتابم زده ام. سال 1997 كه شبكه تلويزيوني آمريكايي CBS اعلام كرد كه بودجه اي كه سازمان تروريستي سيا در سال 1997 يا 1996 براي عمليات خارج از آمريكا هزينه كرده 26 ميليارد و 600 ميليون دلار بود. آن وقت دولت آمريكا ادعا مي كند كه 20 ميليون دلار براي نابودي ايران مي خواهد هزينه كند.
در هر صورت يك بخش اعظمي از اين 26 ميليارد و 600 ميليون دلار براي نابودي جمهوري اسلامي واسلام ناب هزينه مي شود.
دست به كار بايد شوند اگر مي توانند آشوبي ايجاد كند، آشوب به پا كنند. اگر مي تواند مقاله اي را بنويسد، كاريكاتوري را بكشد. اسلام ناب را مورد تمسخر قرار بدهد دست به كار شود. فقط خود راديو 24ساعته و يكسري اوباشي كه در لس آنجلس هستند در حدود 20 ميليون دلار در سال هزينه مي كنند. آنها اوايل انقلاب به صورت سازمان يافته نبودند ولي هرچه زمان پيش رفت آنها وضعيت بهتري را از نظر سازماني پيدا كردند. دولت آمريكا هم حسابي به آنها مي رسد. چون اگر بخواهد شيطنتي را در ايران انجام بدهد، به آنها احتياج دارد.
¤با تشكر از فرصتي كه در اختيار ما گذاشتيد.
من هم ممنونم.