سرويسهاي جاسوسي در سراسر جهان اعتقاد دارند كه اسامهبنلادن در مكاني در جنگلهاي صنوبر استان «كُنَر» مخفي شده است كه منطقهاي غيرقابل دسترسي است و به سبب نزديكي به پاكستان، مكان مناسبي براي مخفي شدن بنلادن است.
سازمانهاي اطلاعاتي كشورهاي مختلف در هتلي در كابل همديگر را ملاقات ميكنند. بهنظر ميرسد هر دولتي نمايندگان خود را به كوههاي هندوكوش فرستاده است. آفريقاي جنوبيها با هر كس كه روبرو ميشدند از او سؤال ميكنند و استرالياييها بدون حرفه مشخص، مشغول بازرپرسي و تحقيقاند و هدف آنها نامعلوم باقي مانده است.
سرويس اطلاعاتي تركيه نيز مردان خود را به جبهههاي نامعلوم در نبرد عليه تروريسم فرستاده است. مأمور ترك تغيير قيافه زيادي داده است به طوريكه افراد ديگري كه در هتل اقامت دارند او را به «ترك» منصوب كردهاند.
دولت آنكارا، هنوز علاقه خاصي به مسائل افغانستان نشان ميدهد. ژنرالهاي تركيه از مأموريت 8 ماه گذشته حفاظت صلح رضايت دارند.
مرد ترك كه همواره چشمهايش را باز نگه ميدارد، ترجيح ميدهد كه در كنار روزنامهنگاراني كه دربارهي تجربههاي خود در مناطق دور از كابل كه هنوز امن است سخن ميگويند، بنشيند.
او همواره بخشي از روز را روي ميز كارش صرف ميكند، مانند روزنامهنگاراني كه مشغول نوشتن گزارش هستند. بههرحال زندگي در كابل چندان بد نيست: در آنجا پيتزا و شبكههاي اطلاعرساني پيدا ميشود و به علاوه يك معماي حل نشده نيز وجود دارد كه 25 ميليون دلار از طرف آمريكاييها به حل آن پاداش تعلق ميگيرد: بنلادن كجاست؟
در تلاش براي حل اين مسأله، مرد ترك با نقشه افغانستان در دستش به طرف ميز پذيرش هتل حركت ميكند و با نجوا از مسؤول هتل ميپرسد: «كُنَر كجاست»؟
مدير هتل كه يك تاجيك لاغر اندام است به منطقهاي در نقشه اشاره ميكند كه در طرف راست نقشه قرار دارد. مرد ترك ميپرسد «آيا خطرناك است»؟ مدير هتل با حركت سر تأييد مي كند.
اين پاسخ سريع، مرد ترك را از عجله براي خروج از كابل بازميدارد. ولي سؤال درباره «كُنَر» چندان بد نيست. آنجا مكاني است كه ميتواند به حقيقتي كه درباره آن كنجكاوي ميكند نزديكتر شود. در شمال شرقي مركز استان جلال آباد در حاشيه استانهاي ننگرهار و كُنَر، مرد چاقي بر روي يك صندلي پلاستيكي در كنار مهمانخانهاي نشسته است و عرق را از صورتش پاك ميكند.
الان شب است و 12 تويوتا لندكروز و وانت در نزديك مهمانخانه در كنار جاده پارك شدهاند.
«گرماي لعنتي» اينرا مرد چاق ميگويد و ميافزايد: “من گرسنهام”.
يكي از همنشينان او بلافاصله برميخيزد وچند دقيقه بعد با يك كاسه آلومينيومي پر از برنج قرمز و گوشت برميگردد. مرد چاق كه ميخواهد غذا را بدون قاشق بخورد، با نان غذا را به دهانش ميرساند. 12 مرد مسلح در كنار او هستند و اين مردان محافظان اويند. اشتياق «زمان» ميتواند مرگش را طلسم كند. خوردن را متوقف ميكند و به پشت ماشينش ميرود. كلمات وي در كوههاي منطقه ميپيچد، «اينجا مكاني است كه يك قاتل ميتواند چند صد دلار درآمد داشته باشد».
“محمد زمان” 40 ساله، يك كماندوي نظامي از اهالي كُنَر است و يك سال و نيم گذشته را صرف جستوجوي شيخ بزرگ كرده است، نامي كه افغانيها براي رئيس شبكه القاعده، اسامهبنلادن به كار ميبرند.
مردم ميگويند كه او در مكاني در شمال شرقي افغانستان و در مرز طولاني با پاكستان پنهان شده است. پس از گريختن موفق او از غارهاي تورابورا در سال 2001، بنلادن ابتدا در مناطق پشتون نشين پاكستان مستقر شد. اين قبايل از نوعي خودمختاري برخوردارند. سرويس اطلاعاتي ISI و ارتش پاكستان بيش از گذشته بر اين مناطق كنترل دارند.
زمان در حالي كه مشغول غذا خوردن است ميگويد: «آنها به درستي ميدانند كه بنلادن كجا مخفي شده است» و ادامه ميدهد: «اگر آنها به شيخ كمك نميكردند من تاكنون او را گرفته بودم».
مرز بين كُنَر و پاكستان آشكارا غير قابل كنترل است. حتي تكنولوژي پيشرفتهي آمريكاييها نيز در اينجا كاربرد چنداني ندارد.
جنگلها بلوط و درختان هميشه سبز، اين كوهها را پوشاندهاند و كمپها و پايگاهها در اين مناطق حتي به كمك هليكوپتر و ماهواره شناسايي نميشوند. صدها كورهراه مخفي، افغانستان را به پاكستان وصل ميكند و به قول زمان، «تعداد غارها از تعداد آدمها بيشتر است».
دولت مركزي كابل، فقط 150 كيلومتر آنطرفتر، براي دستگيري رئيس القاعده با زمان قرارداد بسته است. اما در عوض نقاط مرزي مملو از تروريستها و سازمانهاي پارتيزاني است.
براي مثال، گلبدين حكمتيار را در نظر بگيريد. كارآگاهان در كابل معتقدند كه او مسوول حمله به اتوبوس سربازان آلماني در ماه ژوئن بوده است. حكمتيار با جنگجويان عرب استان كُنَر متحد شده است و گهگاه مسائلي را ايجاد ميكنند. ولي مهمترين مرد در مناطق مرزي، اسامهبنلادن است.
زمان ميگويد: 2 پسر بنلادن در كنارش ميجنگند، 2 همسر بنلادن در بيشه زارهاي اطراف در نگراني به سر ميبرند و احتمالاً شيخ گهگاه به ملاقات آنها ميرود.
او هرگز از تلفن استفاده نميكند و به وسيله دستنوشتههايش كه توسط مسافران ردوبدل ميشود ارتباط برقرار ميكند، روشي كه طولاني است اما مطمئن است. زمان ميگويد: «من دقيقاً نميدانم كه شيخ كجا مخفي شده است» و ميافزايد «برخي اوقات ممكن است خودش هم نداند كه فردا خواهد بود».
زمان مدت زيادي است كه از كمك آمريكاييها، قطع اميد كرده است. در اين مناطق مرزي آنها به سختي پايگاههاي خود را ترك ميكنند. وي ميگويد: «ما بايد جنگ را به تنهايي تحمل كنيم» و ادامه ميدهد «آنها حتي به ما سلاح خوبي نميدهند».
زندگي زمان از مردي كه او در تعقيب اوست، گيجكنندهتر است. او هرگز به دوستان نزديك خود هم نميگويد كه كجاست. زمان ميگويد: «من همواره سعي ميكنم كه در حركت باشم چرا كه بنلادن ميخواهد مرا بكشد». او صدها بار از سوءقصد جان سالم به در برده است و دشمنانش همواره به دنبال اويند، سلاحهاي آنها عالي و مجهز به كنترل از راه دور است. اما آنان تاكنون فقط موفق به شكستن چند شيشه شدهاند.
بنلادن در دومين سالگرد حمله به برجهاي دوقلو و پنتاگون، در يك نوار ويدئويي ظاهر شد در حالي كه به همراه قائممقامش، ايمن الظواهري مشغول راه رفتن بود.
سرويس اطلاعاتي افغانستان مطمئن است كه اين فيلم در كُنَر گرفته شده است، شكل زمين و درختان، منطقه را شبيه به مرز پاكستان نشان ميدهد.
در مقايسه با بنلادن، زمان عصبي است و تلاشي هم براي پنهان كردن آن نميكند و در هنگام حرفزدن چشمهايش حركت سريعي دارد.
هنگامي كه شخص ناشناسي نزديك ميشود او مخفي ميشود و مردانش حالت دفاعي ميگيرند. تمام احزاب به جلالآباد مركز استان همجوار ننگرهار سفر ميكنند، صدها مرد در يك چادر بزرگ روبروي جايگاه ويژه مينشينند، آنها از مجاهديناند و برخي نيز از شيوخ و سران قبايل منطقه.
اين مردان در مراسم دومين سالگرد مرگ فرمانده ائتلاف شمال، احمدشاه مسعود شركت كردهاند. بنلادن وي را دو روز قبل از حمله به مركز تجارت جهاني ترور كرد.
پارچهي بزرگي از عكس مسعود در مقابل جايگاه نصب شده است كه در كنار آن فرماندهان نظامي قبايل نشستهاند. كنار عكس مسعود تصوير دو رهبر پشتون، عبدالحق و برادرش عبدالقادر قرار دارد. آنها بهوسيله طالبان كشته شدند و زمان آنها را به خوبي ميشناسد.
مدعوين عكسي از مسعود در دست دارند كه او را مانند يك رهبر افغاني ايدهآل نشان ميدهد، چيزي مثل باب مارلي يا چهگوارا.
زمان نوشابهاش را مزمزه ميكند و با مدعوين محتاطانه دست ميدهد. به سخنان «حضرت علي» گوش ميدهد كه يك رهبر كاريزماتيك نظامي و دوست مسعود بوده است و همراه او بر عليه طالبان و شوروي جنگيد.
اكنون در جلالآباد سركردگي نظاميان تحت امر دولت را بر عهده دارد اما خيليها معتقدند كه اين نظاميان تنها از او پيروي ميكنند و از كابل حرف شنوي ندارند.
«دقيقاً ميدانيم كه دشمنان ما چه كساني هستند» علي اينرا فرياد ميزد. «ما بايد مراقب برخي كشورهاي همسايه كه من نامشان را نميبرم باشيم». زمان در تشويق اين سخنان آن قدر كف ميزند كه دستانش سرخ ميشود.
رئيس جمهور پاكستان، پرويز مشرف حقيقتاً مهمترين متحد آمريكا در نبرد عليه تروريسم به شمار ميرود اما آشكار شده است كه واحدهاي صد نفره طالبان بر ضد نيروهاي ملي افغانستان ميجنگند و آمريكاييها نيز در چند ماه اخير در اطراف پاكستان قرار گرفتهاند.
جنگجويان ملا عمر، هر نقطهاي را در مناطق مرزي هدف قرار ميدهند. زمان ميگويد: «آنها رشد سريعي را در تعداد حملات در 3 ماه گذشته داشتهاند». اما بر اساس دستور مقامات كابل، نيروهاي افغانستان موضع ملايمتري در برابر طالبان در چند ماه اخير اتخاذ كردهاند.
به دليل آنكه حامد كرزاي در ضربه زدن به طالبان ناتوان است آشكارا قصد دارد با آنها صلح كند. در اكثر استانها مأموران دولت تماسهايي را با چريكهاي طالبان برقرار كردهاند اما اين برنامه به خوبي پيش نميرود. طالبان، كرزاي را به عنوان طرف مذاكرهي خود نميشناسند و او را مردي ميدانند كه با همكاري آمريكا جايگاه آنها را غصب كرده است. زمان ميگويد: «آنها هرگز ما را نخواهند بخشيد».
زمان ميگويد: «بلافاصله پس از آنكه من چند تن از اين اراذل را بازداشت ميكنم، حاكمان آنها را مجدداً رها ميكنند». طالبان ظاهراً اين حركات بخشنده دولت را به عنوان ضعف تلقي ميكنند كه چندان دور از واقعيت نيست. در عين حال، نقش پاكستان در اين جنگ كثيف در مناطق مرزي بيش از پيش مبهم ميشود.
زمان ميگويد: «سربازان پاكستاني به سرزمين ما تجاوز ميكنند كه دفعات آن در حال افزايش است».
زمان در مورد شكار جنگجويان القاعده ترديد دارد و ميگويد: «آنها پاسپورتهاي پاكستاني دارند و اسلحه و مهمات دشمنان ما را تأمين ميكنند».
وقتي سربازان پاكستاني اخيراً بيست كيلومتر به داخل افغانستان پيشروي كردند، “حضرت علي” آنها را به حمله تهديد كرد. اما آمريكاييها در لحظات آخر مداخله كردند و در پاسخ به اقدام آمريكاييها اسلامآباد نيروهاي خود را عقب كشيد.
اينكه مرزها چگونه بحراني ميشوند آشكار شده است. در منطقه مرزي ترخام كه يك ساعت تا جلالآباد فاصله دارد، دو سال پيش پاكستانيها از نبرد عليه طالبان استفاده كردند و وارد خاك افغانستان شدند.
در خيلي جاها، مانند همين منطقه، سربازان پاكستان كمپ خود را در خاك افغانستان بنا كردهاند. زمان ميگويد: «ما اكنون منتظريم و سرزمينمان را باز پس خواهيم گرفت» و “حضرت علي” نيز كه كنار او نشسته است تأييد ميكند. جدال در حال آغاز شدن است. هنگامي كه يك زن پشتون كه اخيراً توسط نظاميان پاكستان در جدال مرزي مصيبت ديده شده بود برقع بر سر كرد، نظاميان افغاني بر روي نظاميان پاكستاني آتش گشودند. دو طرف ابتدا آتش ميگشايند، سپس مذاكره مي كنند.
خط مرزي خود قابل نزاع است. بر اساس بندي از قرارداد 1893 بين افغانستان، هند و انگليس، مناطق پشتون نشين داخل خاك پاكستان بايد 10 سال پيش به افغانستان بازگردانده ميشدند.
ولي تاكنون هيچ دولت افغاني آنقدر قدرتمند نبوده كه به پاكستان اعتراض كند.
زمان ميگويد: «اين دليل آن است كه پاكستانيها علاقهاي به شرايط ثبات در افغانستان ندارند».
خورشيد مانند يك جشن رو به پايان در حال غروب است.
2 دختر با صداي آشكار سرودي را دربارهي مرگ مسعود ميخوانند. همه به اين صحنه مينگرند. برخي از مجاهدين ميگريند.
محمدزمان شكارچي بنلادن ناگهان ناپديد ميشود. هيچكس، حتي دوستش حضرت علي نميداند كه او كجا رفته است.