باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 297 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پذيرش نظريه هاي علمي و معيارهاي پراگماتيستي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: عليرضا - منصوري

منبع: سایت های خبری - جام جم آن لاین

 
 

وضع علم در هر دوره با نظريه هاي مقبول در آن دوره سنجيده مي شود.

از اهم مسائل مطرح در علم شناسي يکي اين است که دانشمند در رد و قبول يک نظريه علمي چه سياستي را در پيش مي گيرد و معيار پذيرش نظريه هاي علمي چيست و چه چيزي پذيرش يک نظريه را موجه مي سازد. يک پاسخ معمول به اين پرسش ، آن است که معيار پذيرش نظريه ، صدق آن است.

(فرهاد کنجکاو را به ياد مي آوريد؟) اما داستان علم پيچيده تر از آن است که بتوان آن را چنين ساده به تصوير کشيد. در آنچه پيش روست ، مواردي ذکر مي شود که نشاندهنده اين پيچيدگي است.

بسياري از نظريه ها مدلهايي هستند ايده آل که نمونه واقعي آنها در جهان اطراف ما وجود خارجي ندارد. في المثل ، در طبيعت چيزي به نام ذرات يا نقاط مادي نيوتني وجود ندارد و مکانيک نيوتني نمي تواند توصيفي حقيقي و صادق از هوياتي که نظريه به آن اعمال مي شود، به دست دهد. به علاوه نظريه هايي هستند که به معنايي ديگر به عنوان مدلي ايده آل پذيرفته شده اند. پديده هاي ناموضع در مکانيک کوانتومي با نظريه نسبيت قابل تبيين نيست و همخواني ندارد از طرفي ، ميدان در نسبيت عام کوانتيزه نيست ، حال آن که مطابق نظريه کوانتوم تمام چيزها کوانتيزه است ؛ اما نمي توان به صرف موارد مذکور، يکي از نظريه هاي فوق را غلط انگاشت ، بلکه مي توان گفت نظريه اي وحدت بخش است که حاصل تلفيق صحيحي از نظريه هاي فوق است.

لازم است نظريه هاي فوق هر يک حالت حدي نظريه وحدت بخش ما باشد. گذشته از اينها، در مواردي ، يک نظريه تنها به دليل آن که بهترين تبيين موجود است ، پذيرفته مي شود. مثلا کمتر کسي است که کوارک ها را به اندازه الکترون ها واقعي بداند، بلکه اغلب آنها را موجودات انتزاعي رياضي و جالبي مي دانند که مي توان با ياري آن پيش بيني هاي موفقي را انجام داد. حاصل آن که ارتباط پذيرش نظريه ها با جهان پيچيده تر از آن است که بتوان آن را تنها در قالب صدق يا صدق تقريبي نظريه توضيح داد. از طرفي ، پذيرش يک نظريه از سوي يک دانشمند مرتبط با کاري است که روي آن انجام مي دهد و بهره اي است که از آن براي توسعه نظريه هاي ديگر و ايجاد برنامه هاي پژوهشي مي برد. به عبارت روشن تر، پذيرش نظريه مرتبط با شان راهنموني نظريه است.

پذيرش نظريه ، به اين معنا اصلا حاجت به باور داشتن نظريه ندارد. دانشمند ممکن است در عين اين که روي نظريه اي کار مي کند، معتقد باشد که نظريه غلط است و هدفش تنها اين باشد که غلط بودن آن را به شيوه اي صريح آشکار سازد؛ مثلا نيوتن با چنين انگيزه اي روي نظريه گرداب هاي دکارتي و يا نظريه موجي نور کار مي کرد. گذشته از موارد فوق ، وضعيت هايي وجود دارد که تحت آن شرايط نظريه ها بنا به ملاحظات عمل گرايانه انتخاب مي شوند. به عنوان مثال ، دانشمندان ناسا، ساخت راکتها را بر مبناي محاسبات نيوتني انجام مي دهند، نه مکانيک نسبيتي و اين انتخاب ، تنها به دليل سادگي نسبي کار با رياضيات مکانيک نيوتني است.

لذا مي توان در عين حال که نظريه الف را نسبت به نظريه ب به لحاظ معرفتي مقبول تر دانست ، بنا به ملاحظات عملي ازنظريه ب استفاده کرد. به اين معنا شان معرفتي نظريه ربطي به شان عملي آن ندارد. پرسشي که اکنون به ذهن مي رسد، اين است که آيا سادگي ، وحدت بخشي و انسجام نظريه و ويژگي هايي از اين قبيل مي تواند به عنوان ملاکي براي رسيدن به حقيقت در نظر گرفته شود. يعني هر نظريه اي که در مقايسه با نظريه رقيب ساده تر، يا منسجم تر باشد، لزوما به حقيقت نزديک تر است ؟ برخي چون ون فراسن معتقدند ويژگي هاي مذکور تنها شووني عملي هستند و خطاست اگر تصور کنيم اين دلايل اضافي که در پذيرش نظريه ها دخيلند، موجب حقيقت مانندي بيشتر نظريه ها مي گردند. باور به يک نظريه ، تنها براساس کفايت تجربي صورت مي گيرد و باقي موارد مذکور ويژگي هايي هستند که ما اتفاقا دوست داريم نظريه ها واجد آن ويژگي ها باشند. درست است که اين امکان وجود دارد که دو يا چند نظريه به لحاظ مشاهدتي يکسان باشند و ما براساس ساير ملاکها دست به انتخاب نظريه برتر بزنيم ، اما اين ارجحيت نهادن بين 2تئوري به لحاظ مشاهدتي يکسان ، تنها به معناي اين است که پذيرش نظريه چيزي بيش از باور به آن است ، نه اين که يکي نسبت به ديگري به حقيقت نزديک تر است.

به عبارتي ، پذيرش نظريه علاوه بر ابعاد معرفتي ، ابعادي علمي نيز دارد. اعتقاد به صدق يک نظريه به زعم ون فراسن وارد کردن يک بار متافيزيکي اضافي است.

رئاليست با ادعاي اعتقاد به صدق يک نظريه خود را در وضعيتي مي بيند که گويي مي تواند به پرسشهاي بيشتري پاسخ گويد و تصويري کامل تر از جهان اطراف خود دارد؛ اما به اعتقاد ون فراسن اين ادعا يک پز و ژست توخالي است.

از طرف ديگر، نگاهي به تاريخ علم نشان مي دهد که قسمت مهمي از قدرت تجربي علم کنوني نتيجه جدي گرفتن و وارد کردن ملاحظات مذکور است.

به عنوان مثال ، چنين تصور مي رود که نظريه ذره اي نور نيوتن با شواهد خلاف تجربي مثل آزمايش 2شکاف يانگ به نفع نظريه موجي رد شد؛ اما چنان که تحليل دوتم نشان مي دهد، به لحاظ منطقي هيچ گاه نمي توان چنين نتيجه اي گرفت.

صرف اين نظر و ادعا که نور متشکل از ذرات مادي است ، جداي از فرضيات ديگر، هيچ نتيجه مشاهدتي در بر ندارد، بلکه بايد به آن فرضيات ديگري الحاق شود، تا کل اين فرضيه روي هم نتيجه اي قابل آزمون تجربي مورد نظر داشته باشد. لذا نتيجه آزمايش تداخلي يانگ را منطقا مي توان ناشي از غلط بودن فرضيات ديگري غير از ذره اي بودن نور دانست ، يا با الحاق فرضياتي جديد آن شاهد خلاف را توضيح داد. مثلا تحقيقات تاريخي نشان مي دهد که اواخر قرن 18 و اوايل قرن 19 تلاشهايي براي تطبيق پديده تداخل با چارچوب نظريه ذره اي صورت گرفت.

مثلا بروستر آن را ناشي از پديده هاي فيزيولوژيکي مي دانست ، در حالي که بيوت (Biot) آن را نتيجه نيروهاي عجيب تفرق دهنده مي دانست.

اما هر يک از اين پيشنهادها با مشکلات مفهومي دست به گريبان بود؛ مثلا نيروهاي تفرق دهنده اصلا شبيه نيروهاي معمول نبودند و با آنها تفاوت داشتند. گاهي تصور مي شد اين نيروها به نحوي وابسته به خواص مادي جسم تفرق دهنده هستند؛ اما هر تغييري در جنس صفحه دو شکاف در نتيجه آزمايش تفاوتي ايجاد نمي کرد. در حقيقت همين پيچيدگي ها و مشکلات بود که ماجرا را به نفع نظريه موجي تمام کرد، زيرا برخلاف نظريه ذره اي ، تداخل نتيجه طبيعي نظريه موجي بود و نيازي به فرضهاي متکلفانه نداشت و فارغ از پيچيدگي هاي مفهومي بود. بنابراين ، هر چند وجود حلقه هاي تداخلي بانظريه ذره اي نيز مي توانست مطابقت داشته باشد، اين پديده به نفع نظريه موجي عمل کرد و نشان داد به لحاظ معرفتي نظريه موجي به حقيقت نزديک تر است ، تا نظريه ذره اي نيوتن.

مثالهاي تاريخي ديگري نيز در اين زمينه يافت مي شود؛ مثلا طرح پيشنهادي BKS در سال 1924 در به چالش کشيدن وجود فوتون و مخالفت هاي اينشتين در اين زمينه و يا نظام فلکي کپرنيکي در مقابل نظام بطلميوسي ، که تنها دفاع کپرنيک از نظريه اش بود، نه پيش بيني بيشتر که نظم رياضي ساده تر و موزون تر بود. في الجمله مي توان گفت اگر وضعيت کنوني علم را در نظر بگيريم ، بار نظري و فراتجربي نظريه ها و هر ادعايي درباره اين که چطور اين باور با واقعيت پيوند دارد، اضافي است ، اما اگر تاريخ تحول علم را در نظر بگيريم ، تعبير رئاليست ها درباره پذيرش نظريه ها موجه به نظر مي رسد. درواقع ، در تاريخ علم موارد بسياري يافت مي شود که دانشمندان ويژگي هاي عملي را، به عنوان ويژگي هايي معرفتي تلقي مي کنند و در بسياري موارد موفقيت ابزاري و مشاهدتي نظريه هاشان مرهون و وامدار اين ويژگي هاست.

به عبارتي ، اين سخن درست است که معرفت علمي مبتني بر تجربه است ، اما اين ابتنا صرفا اين نيست که نظريه شاهد e را نتيجه دهد ، بلکه مي بايست آن را به «شيوه اي» صحيح نتيجه دهد. منظور از شيوه صحيح چيست؟ يعني به همان شيوه که نظريه موجي حلقه هاي تداخلي را نتيجه داد ، اما نظريه ذره اي نور نه.

 

    364 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   نظريه علمي (3)
●   پراگماتيسم (7)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:15/08/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب