بسياري به دوراني كه ما در آن زندگي مي كنيم دوران جهاني شدن مي گويند. اين دوران براي بسياري از آمريكايي ها منافع بسياري به همراه داشته است.
در هشت سالي كه من رئيس جمهور ايالات متحده بودم در حدود يك سوم رشد اقتصادي آمريكا از تجارت اين كشور حاصل شد. بهره گيري از فناوري اطلاعاتي در تمام بخش هاي اقتصادي ، دسترسي مستمر به مردم سرتاسر جهان و باز بودن مرزهاي كشور به روي مهاجراني كه نظام تجاري ما را تغذيه مي كردند رشد بالاي بهره وري را به همراه داشت. همه اين موارد به نفع ما بود. اما به ياد داشته باشيم كه وابستگي متقابل به حسب تعريف نه خوب است و نه بد ، مي تواند خوب باشد يا بد و حتي ممكن است هم خوب باشد و هم بد.
در 11 سپتامبر 2001 تروريست هاي القاعده از توان موجود در وابستگي متقابل يعني مرزهاي باز ، امكان مسافرت آزاد ، دسترسي راحت به اطلاعات بهره گرفتند و هواپيماهاي جت مملو از بنزين را به سلاح كشتارجمعي تبديل كردند و 3100 نفر كه در ميان آنها صدها نفر از اتباع 70 كشور جهان وجود داشت و در آمريكا در پي بهره برداري از وابستگي مثبت متقابل بودند را به قتل رساندند. بيش از 200 نفر از كساني كه كشته شدند مسلمان بودند كه نشان از تنوع نژادي و ديني طرف مثبت اين معادله بود.
فرض بنيادي و اوليه من اين است: در جهاني كه براساس وابستگي متقابل كشورها به يكديگر بنا شود اين وابستگي متقابل لاجرم به دليل بي ثباتي چنين جهاني قابل دوام نخواهد بود مگر آنكه نظامي فراگير و گسترده به وجود آيد كه مؤلفه هاي مثبت آن بيشتر از عناصر منفي وابستگي متقابل باشد.
بنابراين معتقد هستم كه همه متفكران و به خصوص انديشه ورزان آمريكايي بايد براي اين پرسش ها پاسخي درخور فراهم آورند: نگرش ما به جهان در قرن بيست و يكم چيست؟ براي رسيدن به چنين جهاني بايد چه كنيم؟ و آمريكا چه وظيفه اي بر عهده دارد؟
به نظر من رسالت بزرگ قرن 21 به وجود آوردن جامعه جهاني واقعي ، حركت از وابستگي متقابل صرف به يكپارچگي و سازگاري، و رسيدن به جامعه اي است كه مسئوليت هاي مشترك ، منافع مشترك و ارزش هاي مشترك داشته باشد. چگونه مي توان چنين جهاني ساخت؟
يكي از مهمترين مسئوليت هاي مشترك ، مبارزه براي امنيت است مبارزه بر عليه ترور ، سلاح هاي كشتارجمعي ، جرايم سازمان يافته و قاچاق مواد مخدر است. اين يعني مسئوليت مشترك براي در هم شكستن القاعده و شبكه هاي تروريستي ، مسئوليت مشترك براي روند صلح خاورميانه ، براي حل مسائل هسته اي كره شمالي ، براي ترغيب پاكستان و هند به انجام گفت وگوهاي جديد ، براي انتقال موفق قدرت به يك دولت دموكرات در عراق ، براي كمك به كشورهايي نظير كلمبيا و فيليپين تا با تروريسم مبارزه كنند. مسئوليت مشترك يعني تلاش جهاني براي كاهش ذخاير مواد هسته اي ، بيولوژيك و شيميايي.
دومين مسئوليت مشترك جمعي ساخت نهادهاي همكاري جهاني است تا بدين ترتيب مردمان عادت كنند كه تفاوت ها را از راه هاي صلح آميز و مسالمت جويانه بر طبق روندها و روال هايي كه افكار عمومي آن را عادلانه مي دانند ، حل و فصل كنند. اگر چنين نهادهايي را پايه گذاري نكنيم فراهم آوردن ذهنيت لازم براي مسئوليت هاي مشترك كار بسيار مشكلي خواهد بود.
در عين حال همگان بايد از منافع يك جهان مبتني بر وابستگي متقابل متنفع شوند. چرا؟ به يك دليل مشخص ، كسي كه اهل كشوري ثروتمند با مرزهاي باز است بايد جهاني بسازد كه در آن دوستان بيشتر و دشمنان كمتر ، يار و شريك بيشتر و تروريسم كمتري وجود داشته باشد مگر آنكه جدا معتقد باشد كه مي توان تمام دشمنان را كشت يا زنداني كرد و يا تمام سرزمين هاي آنها را اشغال كرد.
همان طور كه هر روز در عراق شاهد هستيم ايالات متحده تنها دارنده نيروي برتر نظامي در جهان است. آمريكا مي تواند هر منازعه نظامي را خود به تنهايي پيش برده و در آن پيروز شود اما نمي تواند به تنهايي برقراركننده صلح باشد. اين به چه معني است؟ در كنار ساير معاني ممكن يك معني آن اين است كه بايد براي 50 درصد از جمعيت جهان كه با روزي 2 دلار يا كمتر زندگي مي كنند موقعيت اقتصادي فراهم كنيم. معني ديگر آن تجارت بيشتر با كشورهاي در حال توسعه است.
به معني كمك ها و مساعدت هاي بيشتر است. به معني دور ديگري از بخشش قروض كشورهاست تا بدين ترتيب توسعه اقتصادي ، آموزش و خدمات بهداشتي وضعيت بهتري پيدا كند. به معني حمايت مالي از پروژه هايي است كه اقتصادي باثبات و كارا را در كشورهاي فقير به همراه داشته باشد. به معني آموزش كساني است كه در حال حاضر نمي توانند جزيي از مجموعه وابستگي متقابل مثبت باشند.
مدتي پيش در محل سازمان ملل با دبيركل در مورد كاري كه در حال حاضر مشغول آن هستم يعني مبارزه با ايدز در آفريقا و منطقه كارائيب صحبت مي كردم. ما در آينده اي نزديك قادر خواهيم بود كه براي هر نفر در سال به قيمت زير 140 دلار دارو تهيه كنيم اما براي اينكه اين داروها به درستي مصرف شود نيازمند كمك مالي براي توسعه شبكه خدمات بهداشتي هستيم.
اين كار چندان سخت و بغرنج نيست اما با انجام آن جهاني مي سازيم كه در آن دوستان بيشتر و تروريست هاي كمتري خواهيم داشت. من كاملا با داشتن جايگاه مستحكم امنيتي موافقم اما نمي توان تمام دشمنان واقعي و بالقوه را كشت ، زنداني كرد يا سرزمين هاي آنها را به اشغال درآورد و اين در حالي است كه از جانب ما سرمايه گذاري براي ساختن جهاني با دوستان و شركاي بيشتر به نحو چشمگيري كاهش يافته است.
پس مسئوليت آمريكا چيست؟ فلسفه من آن است كه ايالات متحده بايد در هر زمان ممكن با ديگران در همه مناطق همكاري كند و تنها زماني كه ديگر چاره اي ندارد به تنهايي عمل كند. در دولت فعلي آمريكا محافظه كاران اعتقاد دارند كه در هر زمان ممكن بايد به تنهايي عمل كنند و تنها زماني كه ديگر چاره اي ندارد با ديگران همكاري كنند.
به طور مثال من در نوامبر گذشته طرفدار قطعنامه اي بودم كه به صدام مي گفت «يا بايد اجازه دهي كه بازرسان باز گردند يا ما تو را از قدرت خلع مي كنيم». وقتي از موضع «همكاري در هر زمان ممكن و اجبار به تنها عمل كردن وقتي چاره اي باقي نمي ماند» عدول كرديم و موضع «سازمان ملل در اختيار ماست پس ما تصميم مي گيريم كه كار هانس بليكس و بازرسانش چه وقت به پايان برسد» را برگزيديم ، من با اين موضع جديد مخالفت كردم.
بازرسان سازمان ملل مصرانه درخواست مي كردند كه چهار ، پنج يا شش هفته ديگر به آنها فرصت دهيم تا كارشان را به پايان برسانند اما كساني كه دنبال جنگ بودند نمي خواستند كه او كار خود را تمام كند ، نمي خواستند اجازه دهند تا او كار خود را تمام كند.
من هنوز اعتقاد دارم كه بايد ببينيم آيا سازمان ملل قادر به برقراري امنيت در عراق هست يا نه ، بايد از ناتو بخواهيم كه اين كار را بر عهده بگيرد بايد كشورهايي كه مخالف درگيري نظامي بودند اما عضوي از ناتو هستند را در اين كار دخيل ساخت. اگر اين كشورها در اين كار وارد شوند اين ثابت خواهد كرد كه آمريكا به دنبال برپايي يك دموكراسي چندحزبي ، چندقوميتي و چندقبيله اي در عراق است. بيشتر مشكلاتي كه ما اكنون با آن مواجهيم به دليل اقدامي يك جانبه گرايانه است.
در آخر اجازه دهيد كه به يك نكته ديگر اشاره كنم. به اعتقاد من بنيادگرايي - اين معني كه حقيقت در دست يكي و موظف است تا آن را به ديگران تحميل كند - تناسبي با حل مشكلات در جهان كنوني چه اين مشكلات سياسي باشد يا ديني ندارد. بسيار بهتر خواهد بود كه با استفاده از ادله و استدلال ، با ميل و رغبت به تجربه با اين مشكلات مواجه شد. اگر ايدئولوژي تحريك كننده و برانگيزاننده ما باشد دچار اشتباه خواهيم شد. دنيا مملو از پرسش هاي سختي است كه پاسخ آساني نمي توان براي آن يافت. هر كس كه مخالفت بود دشمن تو نيست.
مخالفت با جهاني سازي ريشه در اين احساس برخي از مردمان دارد كه خود را وامانده ، جدا شده و قرار گرفته زير قدم هاي كشورهاي ديگر مي بينند. اگر شما هم مثل من به توسعه تجارت اعتقاد داريد و بر اين باوريد كه ايالات متحده تعهد و وظيفه بزرگتري در باز كردن مرزها و سرمايه گذاري بيشتر در توسعه كشورهاي فقير دارد بايد با همكاري هم كاري كنيم كه حمايت سياسي از اين عقيده و باور در آمريكا شكل بگيرد.
تنها راهي كه براي اين امر وجود دارد آن است كه كاري كنيم اقتصادمان بهتر عمل كند و جامعه ما متحدتر شود. بايد كه در آمريكا جامعه اي منسجم تر به وجود آوريم در غير اين صورت از حمايت سياسي لازم براي آنچه لازم است در جهان انجام دهيم بهره مند نخواهيم بود.