واژهي “آزادي” شعار سياسي - تبليغاتي رايج ميان جامعه عرب در سه دههي پس از پايان جنگ جهاني دوم به شمار ميرفت كه هدف از آن، آزادي كامل كشورهاي غربي از استعمار كهن و بازپسگيري سرزمينهاي اشغال شده توسط اسرائيل در جنگ ژوئن سال 1967 بود. اين شعار در دو دههي گذشته جاي خود را به پيام فراگير “صلح و دوستي” داد.
اما از يازده سپتامبر سال 2001 موضوع تازهاي تحت عنوان “اصلاحات” مطرح گرديد كه موجب به حاشيه راندن شعار پيشين يعني صلح گرديده و همانگونه كه به نظر ميرسد در صدد جايگزيني آن برآمده است.
از اين رو، يازده سپتامبر نه تنها نقطهي عطفي است در تاريخ بينالمللي كه در آن ابرقدرتي به نام ايالات متحده آمريكا به بهانهي مبارزه با تروريسم، رهبري بيرقيب خويش را بر دنيا آغاز نموده بلكه همچنين نقطهي عطفي خواهد بود در تاريخ معاصر عرب.
با اين حال اين نكته را نبايد از نظر پنهان داشت كه طرح طمطراق اجراي اصلاحات در كشورهاي عربي در خارج از آن شكل گرفته، هرچند كه نشانههايي را در اين خصوص، گاه و بيگاه در كشورهاي عربي ميتوان يافت.
سبب كمتوجهي اعراب در خصوص اصلاحات را بايد در تجربه تاريخي آنان جستجو كرد؛
از جملهي آنهاست: اغتشاشات و آشوبهاي ناسيوناليستي و مليگرايانه، تأمين امنيت قدرت حاكمه و بيتوجهي به امنيت جامعه و ملت و به طور كلي برداشت ناقص و غير صحيح از امنيت ملي و سركوب هر گونه نداي اصلاحطلبانه يا سخن مخالف توسط حاكمان جائر.
موارد مذكور و مانند آن، ملت عرب را دچار نوعي بيتفاوتي و تغافل گردانيده و اعتمادشان را از قدرت حاكمه سلب نموده است؛ بدين خاطر اكثريت قريب به اتفاق آنان، خود را از جريانات و مسائل عمومي جامعهشان كنار كشيده و تمام توجهشان را به دغدغههاي شخصي معطوف ساختهاند.
فراخوان اصلاحات در جهان عرب از جانب عوامل بيروني اتفاق تازهاي نيست؛ چرا كه در دههي هشتاد و نود نيز لزوم اجراي اصلاحات در ساختار اقتصادي و دارايي تعدادي از كشورهاي عربي از طرف بانك جهاني و صندوق بينالمللي پول مطرح گرديد و نام “طرح واشنگتن” را به خود گرفت زيرا كه هر دو سازمان مذكور تحت نظر واشنگتن اداره ميشدند.
اصلاحات مورد اشاره از آنجا كه وارداتي بوده و از درون جامعهي عرب برنيامده بود، تأثير آن بر زندگي افراد منفي بوده و تجربهي تلخي را براي آنان به همراه داشته است، تا آنجا كه درخواست تازهي آمريكا پس از يازده سپتامبر جهت اصلاحات با سياسي واكنش ترديد برانگيز جوامع عربي روبهرو شده است.
اما اين روزها در گوشه و كنار سرزمينهاي عربي زمزمههايي مبني بر اصلاحات سياسي به گوش ميرسد. از جمله اعطاي حق رأي به زنان و اعطاي حق كانديداتوري به بانوان جهت عضويت در شوراهاي شهر و شوراهاي قانونگذاري، تأسيس شوراهاي مشورتي، اصلاح دستگاه قضايي، قانونمندي جرايد و نشريات، آزادي تشكلها و انجمنها، اصلاح قانون مجازات، حذف و تعديل قوانين گذشته و خلق قوانين جديد.
موارد مذكور موجبات اميدواري و خرسندي خاطر را فراهم ميآورد اما بايد به اين پرسشها نيز پاسخ گفت كه آيا اصلاحات مورد اشاره در مضمون و محتوا خواهد بود يا در شكل و فرم؟ آيا اصولي همچون مساوات و برابري، آزادي بيان، مشاركت و همگروهي، احزاب و جناحها بر پايههاي مستحكمي بنا خواهد شد؟ آيا سياستهاي مبتني بر ناديده انگاشتن قوانين يا اعمال گزينشي در اجراي آن كنار گذشته خواهد شد؟ آيا هيچ تضميني براي حفظ و صيانت از حقوق بشر به عمل خواهد آمد؟ آيا هيچ دادگاهي جهت اطمينان از اساسي بودن قوانين برپا خواهد گرديد؟
اگر اصلاحات مورد بحث، شكل ظاهري و صوري به خود بگيرد بار ديگر جهان عرب را وارد دور تازهاي از سكون و پسرفت خواهد نمود و از يازده سپتامبر به عنوان سرفصل آغازين عصر جديدي از سقوط و انحطاط اعراب در تاريخ نام برده خواهد شد.
اصلاحات صوري و ظاهري ديري نميپايد كه به افول كشيده و حقيقت خود را آشكار ميسازد و بدينسان موجب افزايش تنش بين ملتها و حكومتها گرديده و هر دو طرف را متضرر خواهد ساخت. عدم توجه كافي به اين وضعيت باعث تشديد مشكلات گرديده و وقوع فاجعه را تسريع ميبخشد. جهت پيشگيري از بروز چنين حوادثي، اصلاحطلبان راستين و طبقهي فرهنگي جامعه بايد از گوشهنشيني و انزوا خارج شده و خود را در افكار و انديشههاي اصلاحطلبانه سهيم سازند و اگر چنين نميكنند دستكم مراقب اوضاع بوده و رأي و نظر خويش را در ارتباط با مسائل جاري ابراز دارند تا شايد از اين طريق جلوي اصلاحات صوري گرفته شده و موجبات تحقق اصلاحات واقعي، پيشرفته و ماندگار در جهان عرب پديد آيد.