در حالي كه آقاي هاشمي رفسنجاني (رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام) در خطبههاي نماز جمعه چند هفته گذشته و پيش از امضاي پروتكل الحاقي در جمع نمازگزاران ايالات متحده را به دايناسور با عقل گنجشك و دغلكار فزونيطلب، پرنده بدون بال و پر و امپراطوري متزلزل و ترسو توصيف ميكرد، بسياري از اصلاحطلبان از جمله سيدمحمد خاتمي (رييسجمهوري ايران) و برخي ديگر از مقامات ارشد نظام بر سر پذيرش درخواست آژانس بينالمللي انرژي اتمي و به تبع آن پذيرش خواستههاي آمريكا و اتحاديه اروپايي رايزني ميكردند. در اين بين افرادي بودند كه تحت عنوان شعار اعتدال و صلحطلبي در صدور بيانيهاي تحت عنوان «همكاري كامل» با آژانس بينالمللي انرژي اتمي گام برداشتند و شعار تعهد ايراني، نوشيدن شراب اعتدال و صلحطلبي را چاشني كار خود كردند. اين تعهد شايد در آينده به اموري منجر شود كه چه ايران و چه اروپاييان، بنا بر دلايلي از جمله به خطر افتادن امنيت ملي، نخواهند به تعهدات خود پايبند بمانند، زيرا لازمه پذيرش پروتكل الحاقي اين است كه بازرسان، بدون قيد و شرط به ايران بيايند و بدون استثنا از تمامي مراكز به خصوص پايگاههاي نظامي بازرسي كنند. از همه مهمتر اينكه ممكن است لازم باشد ايران از هماكنون تا مدت زمان نامشخصي، فعاليت هستهاي خود را ـ كه به دلخواه به تعليق درآورده است ـ براي هميشه تعطيل كند.
آنچه در اين بين، تعهدات ايران را متزلزل نشان ميدهد، اين است كه سران جمهوري اسلامي موضعگيري متحد و يكساني ندارند. روز 21 اكتبر گذشته، نماينده ايران در آژانس بينالمللي انرژي اتمي اعلام كرد كه كشورش آماده امضاي توافقنامهاي با روسيه است تا زبالههاي سوخت هستهاي مصرف نشده در نيروگاه بوشهر را به اين كشور برگشت دهد. از سوي ديگر برخي مسؤولان ايراني مخالف اين امر بودند، زيرا معتقد بودند اگر بنا بر آن توافقنامه، زبالههاي سوخت هستهاي به روسيه برگشت داده شود، آنگاه اتهام به ايران جنبه رسميتري به خود خواهد گرفت، پس ترجيح دادند، اين زبالهها در ايران بماند. زماني كه هيأت بازرسان آژانس بينالمللي انرژي اتمي به رياست محمد البرادعي در فوريه گذشته به تهران آمدند و در بازرسيهاي خود به اين موضوع برخورد كردند كه ايران مخفيانه اين مواد را خريداري كرده و برخي از آنان نيز اورانيوم غني شده از نوع نظامي بوده است، اما جمهوري اسلامي همه اين ادعاها را تكذيب و اعلام كرد كه برخي از اين مواد خريداري شده، آلوده به اورانيوم غنيشده از نوع نظامي آن بوده است و وقتي اين تكذيبها حاصلي براي آنان نداشت و از طرفي نيز اپوزيسيون خارج كشور از فعاليتهاي ايران در نطنز، جنوب تهران، اصفهان و... پرده برداشتند به ناچار اين اتهام را پذيرفتند.
سران جمهوري اسلامي كه تا امروز تلاش ميكردند تا تكنولوژي هستهاي مسالمتآميز را رنگ و لعاب ملي و مذهبي ببخشند و بر اين باورند كه استقلال، كرامت و حرمت كشور و ملت، در گرو تكنولوژي هستهاي است. از اين رو به قصد مبارزهطلبي رودرروي آمريكا قرار گرفتهاند و معتقدند، ايران ميبايست به علوم و تكنولوژي هستهاي دست يابد تا از تكنولوژي غرب بينياز بماند. اين ادعاهاي ايران تا جايي قوت گرفته كه ترس و نگراني واشنگتن و تلآويو را دوچندان كرده و آنان نيز دولتهاي اروپايي را به گرد خود درآوردند تا ايران را در محاصره خود قرار دهند كه خطر اين كشور را كاهش دهند.
پذيرش ميانجيگري وزراي امور خارجه سه كشور اروپايي، شكست محترمانهاي در برابر درخواستهاي آمريكا و آژانس انرژي هستهاي بود كه آن را «گفتوگوي انتقادي» نام زدند، غافل از اينكه تجربه ميانجيگري كشورهاي اروپايي در عراق و با صدام حسين، عايدي جز خيانت نداشت.
از سوي ديگر ايران با توجيه استقلال و بينيازي از تكنولوژي غربي ميخواهد، به تكنولوژي هستهاي ادامه دهد و حاضر نيست، از اين موضوع دست بردارد و از طرفي نيز بهرهمندي از ايمان و اراده مقاومت را كه در كلام تمام مسؤولان ايراني همچون خاتمي، خرازي، حسن روحاني به نام دولت ايران موج ميزند، توجيهي براي پيروي از معيارهاي آژانس بينالمللي انرژي اتمي عنوان ميكنند. در حال حاضر اين دو موضوع متناقض، ذهن آمريكا، آژانس و اروپاييان را مشوش كرده و به نظر ميرسد، دادن چنين تعهدي به آژانس و از آن طرف هم تأكيد كردن بر ادامه فعاليتها، ثمرهاي جز تجربه صدام ندارد.
چون چنين تعهدي پيش از اين از سوي سران رژيم حزب بعث داده شد، اما آنها (اروپاييان) نه تنها به قول و قرارهايي كه داده بودند عمل نكردند، بلكه هيچگونه رايزني و تلاشي نيز براي جلوگيري از جنگ به اين كشور نكردند.
اتحاديه اروپايي، فرداي سقوط صدام حسين و رژيم حزب بعث، راههاي فشار بر ايران را آغاز كرد و همان روز شوراي اروپا از موضع شك و ترديد بيرون آمد و ضمن محكوم كردن مقامات ايراني به نيرنگبازي، هشدار داد كه هرچه سريعتر از خدعه و فريفتن جامعه جهاني دست بردارد؛ اروپاييان در واقع ميخواستند، ثمره دشمني چندين ساله آمريكا با ايران را بچينند. از ديد آنان سقوط نظام صدام و رژيم حزب بعث به دست نيروهاي انگليسي و آمريكايي، باعث شده نظام تهران خود را در رويارويي با يك مخمصه و مهلكه بزرگ ببيند.
تكنولوژي هستهاي از ديد مقامات ايران، سپر دفاعي در برابر حملات احتمالي آمريكاست اما ضعيف عمل كردند و نتوانستند، ادعاهاي غرب و اروپاييان را با سخنان ضد و نقيض خود خنثي كنند بلكه چنان تعهدي به آژانس دادند و نام آن را همكاري كامل نهادند كه برخي ناظران غربي كه تا ديروز ايران را متهم ميكردند امروز با لحني تمسخرآميز از اقدام ايران به نوشيدن شراب اعتدال و صلح تعبير ميكنند.
اين چالش نه تنها موجب ترس و نگراني ايران از آمريكا و دولتهاي اروپايي شد، بلكه دودستگي و چنددستگي را بين سران نظام ايران ايجاد كرد. برخي امضاي توافقنامه را ظلم به نظام و انقلاب و ضربه به پيشرفت كشور در مرحله كنوني، همچنين باج دادن به آمريكا ميدانستند كه هر روز دست به تظاهرات و اعتراضهاي عليه امضاكنندگان پروتكل ميزدند. در طرف ديگر بودند كساني كه با شعار تنشزدايي به امضاي پروتكل تن دادند.
آنهايي كه خواهان استقبال بد از سه وزير امور خارجه اتحاديه اروپايي و مخالفان امضاي پروتكل الحاقي بودند و اين اقدام را اهانت ابدي ميدانستند، محافظهكاراني تندرو بودند كه چندي پيش براي رويارويي با آمريكا، موشكهاي «شهاب 3» را به نمايش گذاشتند تا نشان دهند، هرگز دست از فنآوري هستهاي و موشكي برنميدارند و در همان زمان به وزارت امور خارجه فشار آوردند تا از گفتوگو با آمريكا يا كشور ثالث بر سر بازداشتشدگان «القاعده» در ايران نظير سعد بنلادن و سيف العدل مصري خودداري كنند. اين افراد فقط حمله نظامي به آمريكا يا اسراييل را چاره كار ميدانند نه امتياز دادن به خارجيها را.
از سوي ديگر تهران اروپاييان را بر واشنگتن ترجيح داد و در راه كسب اعتماد آنان گام برداشت، اما اين موضوع براي آمريكا سنگين تمام شد و فرداي آن روز، يكي از مسؤولان وزارت امور خارجه آمريكا اعلام كرد، ايران فكر نكند كه توافق با اروپاييان پايان راه است و ما از تلاشهاي چندين ساله خود در قبال اين كشور دست برميداريم و با پيش كشيدن چندين موضوع، خواستند به ايران اعلام كنند كه آتشهايي زير خاكستر وجود دارد كه آماده انفجارند.
هر كسي كه موضوع روابط ايران ـ آمريكا را دنبال ميكند، ميداند كه اين كشور در صورت حل مسالمتآميز بحران هستهاي ايران، عوامل فشار ديگري دارد كه به زودي عليه تهران به كار خواهد بست.
مهمترين موضوعاتي كه اين دولت ميخواهد، پروندههاي آن را بازگشايي كند؛ پرونده نقض حقوق بشر، دموكراسي و آزاديهاي مدني ايران است و سران كاخ سفيد در تلاشند تا براي اولين تجربه بعد از سلاحهاي هستهاي از آن براي فشار بر تهران استفاده كنند و فرستادن نماينده حقوق بشر به ايران و گفتوگو با مقامات تهران سرآغاز اين اتهام است.
متهم كردن ايران به نقض حقوق اقليتهاي ديني، مذهبي در بافت جمهوري اسلامي ايران، پرونده ديگري است كه سران كاخ سفيد، آن را در مرتبه ديگر اتهامات خود قرار دادهاند. سوم: پرونده افغانستان و اعضاي سازمان «القاعده» كه آمريكا و دوستانش مدعياند، آنها در ايران هستند و ارسال ليست 224 نفري نيروهاي «القاعده» از سوي ايران به سازمان ملل را قانعكننده نميدانند، چون آنها فقط به دنبال سه نفر (پسر بنلادن، ابومصعب زرقاوي و سليمان ابوغيث) هستند، حال آنكه در اين ليست، نامي از آنان برده نشده است.
آمريكا مدعي است، برخي از ايرانيان به درون خاك عراق نفوذ كرده و در صدد احياي حكومت جمهوري اسلامي در اين كشورند. پرونده كشتيراني ايران در تنگه هرمز و چاههاي نفت درياي خزر از ديگر موضوعاتي است كه آمريكا، حضور ايران در اين مناطق را به خطر انداختن منافع خود ميداند.
بنابراين همه اين امور،مستلزم اين است كه گزارش آژانس در چند روز آينده از فعاليتهاي ايران اعلام شود و آنگاه بايد منتظر ماند، در صورت تبرئه ايران، آمريكا كدام پرونده خاموش را به جريان خواهد انداخت!