باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 17 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
روشنفكرى ابزارى جهان سوم
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حسين‌ - دهشيار

منبع: روزنامه - شرق

 
 

حاكميت معيارها، سمبل ها، ارزش ها و مفاهيم غربي در جهان غرب و غير جهان غرب كاملا متفاوت است. همين تفاوت باعث شده است كه بسياري از اين جوامع هر چند كه مسير تاريخي پيموده شده به وسيله كشورهاي غربي را دوباره طي مي كنند، اما به دستاوردهاي متفاوتي نائل شوند. چنين واقعيتي، بالطبع دليلي گشته است كه انسان ستيزترين، اقتدارگراترين و قدرت نوازترين وجوه جوامع غيرغربي همچنان فرصت ظهور و بروز داشته باشند. در گستره وسيعي از كشورهايي كه به جهت درك عمق فاجعه مي بايستي آنها را همانگونه كه هستند كشورهايي بر بستر فلاكت ناميد، روشنفكران نقش وسيعي در شكل گيري، تداوم و گستردگي وضعيت اين ممالك داشته و دارند. روشنفكران كه عملكرد اصلي آنها مي بايستي توليد، توزيع و تفسير دانش و عقايد باشد، اكثرا عواملي بوده اند كه كمك به اسارت روح انساني كرده اند و رسالت اصلي خود را كه رهايي انسان ها از چارچوب هاي غيرانساني است به گردن نگرفته اند. در بسياري از اين جوامع، سلطه و نفوذ نمادها، سمبل ها، ارزش ها و تفسيرهاي غربي و بالاخص آمريكايي از اشاعه و نفوذ فراوان برخوردار است. اكثر روشنفكران در اين حوزه هاي جغرافيايي هر چند كه در ظاهر براي حفظ وجهه طبل مخالفت با آمريكا را به عنوان سمبل غرب به صدا درآورده اند، اما در عمل سلطه اين كشور را در تمامي ابعاد انساني مشروعيت بخشيده اند.

اينان در بسياري از ممالك محروم، ستون فقرات هژموني سياسي حاكم هستند. اين به آن مفهوم است كه اينان از دانش و آگاهي خود در جهت منافع فردي بهره گرفته اند. ساختار حاكم سياسي از طريق ايجاد فرصت هاي بهره وري مادي به خوبي توانسته است روشنفكراني را كه در جهان غرب، وجدان و روح جامعه مدني هستند، آلوده قدرت و ثروت سازد. روشنفكران به توليد عقايد سيطره طلب و چپاول گرايانه مشغول گشته اند، چرا كه از اين طريق به اهداف خود از جمله مزاياي نامشروع اقتصادي، نزديكي به هرم قدرت و احتمالا  حضور در اين هرم و گريز از پيشينه تاريخي خود نائل مي شوند در جوامع غربي، رسالت روشنفكر، توليد تفكر و آگاهي در شكل انتقادي آن است، كه همين منجر مي گردد كه از طبقه حاكم كه نيروي اصلي مادي جامعه است مجزا و منفك گردد. بدين روي روشنفكران در جوامع غربي حيات دهنده جامعه مدني و وجدان آن محسوب مي گردند. برعكس، در اكثر جوامع غيرغربي، با توجه به تجارب تاريخي، به وضوح اكثر روشنفكران از توانايي هاي ذهني خود براي كسب قدرت و ثروت بهره مي برند.بدين جهت است كه اينان خود بخشي از بدنه حاكميت هستند. البته به كرات مشاهده مي گردد كه اكثر روشنفكران در ظاهر، برخلاف نظرات حكومت، عمل و گفت وگو مي كنند.

به عبارت ساده تر، اينان به لحاظ سرخوردگي از موقعيت خود در ساختار قدرت حاكم يا نارضايتي از ناكافي بودن ميزان چپاول اقتصادي حاكميت را به سخره مي گيرند. در جوامع غربي، روشنفكران، حكومت را به چالش مي گيرند، چرا كه به عنوان بدنه جامعه مدني،  دغدغه شهروندان يا به قول دوستان چپي «دلشوره توده ها» را در ذهن و دل دارند. روشنفكران غربي، اكثرا حكومت را به نقد مي كشند، چرا كه اين را رسالت و تعهد انساني و اجتماعي خود مي دانند كه از توان مندي هاي ذهني در جهت منافع اكثريت مردمي كه در هرم قدرت حضور ندارند بهره ببرند. اما در كشورهاي بر بستر فلاكت، اكثر روشنفكران، عامل يا ابزار تسخير جامعه شكننده مدني به وسيله ساختار قدرت هستند و در قبال اين عملكرد از مزاياي گسترده مادي برخوردار مي گردند. بدين سبب است كه در اكثر اين ممالك، روشنفكران هيچگاه نتوانسته اند، نقش رهبري در حركت هاي عمده اجتماعي داشته باشند. به همين سبب رهبران جنبش هاي اجتماعي، غالبا از قشرهاي سنتي يا نيروهاي نظامي بوده اند. روشنفكران در اين ممالك اكثرا، كساني هستند كه قبله گاهشان، پاريس، لندن، واشنگتن و مسكو است و منابع فكري شان كارل ماركس، كارل پوپر، ژان پل سارتر و ژاك دريدا هستند كه افكارشان كمترين سنخيتي با وضعيت اين كشورها ندارد.

اينان نه تنها از نظر فرهنگي، كمترين ارتباط ذهني با مردم عادي ندارند بلكه عواملي هستند كه استثمار و اسارت اين مردم را به وسيله دستگاه حاكم سياسي تسهيل، امكان پذير  و موجه مي سازند. آنچه غرب و  آمريكا را موفق به سلطه همه جانبه بر اين ممالك ساخته است، اين واقعيت حزن انگيز است كه روشنفكران به جهت اينكه بخشي از هژموني حاكم سياسي هستند، عملا جامعه مدني را ناتوان از اين ساخته اند كه به درك ماهيت نفوذ و سلطه بيگانه موفق گردند. بدين سبب بسياري از مردم عادي هم به مانند اكثر روشنفكران مجذوب جاذبه هاي سطحي غرب و آمريكا گشته اند. اينان غرب به رهبري آمريكا را مطلوب يافته اند، نه به جهت اينكه با معيارهاي انتقادي به آن رسيده اند بلكه به جهت ملاحظات كاملا شخصي مادي گرايانه است كه شيفته مجموعه اي هستند كه از هر گونه درك و تفسير انتقادي از عملكرد آن عاجز هستند. با توجه به اين واقعيات بايد اذعان كرد كه برخلاف جوامع غربي، در اكثر ممالك خارج از حوزه جغرافيايي غرب، روشنفكران و نه ساختار قدرت حاكم، عامل اصلي و حيات بخش كوته انديشي سياسي، فقر اقتصادي و فقدان آزادانديشي انساني هستند.

 

    118 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   روشنفکری (179)
●   غرب (36)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:18/08/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب