در سال 1776 ميلادي زماني كه آمريكا منشور آزادي و استقلال خود را از امپراتوري انگلستان اعلام كرد و از حالت مستعمره خارج شد، مورخ انگليسي ادوارد گيبون جلد اول كتاب خود «افول و سقوط امپراطوري روم» را منتشر ساخت. اين اثر گيبون به زودي يكي از بانفوذترين كتاب تاريخ در زبان انگليسي شد زيرا كه او سعي داشت موفقيت هاي قرون اوليه امپراتوري را بررسي كرده و علل سقوط آن را در قرون بعدي تحليل كند. گيبون كه علل فروپاشي امپراتوري روم را مطالعه مي كرد در فصل اول خود به درس بزرگي اشاره مي كند كه او در مورد مسائل جنگ پي برده بود. در تبيين رابطه بين قدرت نظامي امپراتوري روم و موانع سياسي امپراتورها، او مي نويسد: «ترس و ترور از ارتش روم در مقابله با تصويرهاي اعتدال آميزي كه از خود امپراتورها مي شد، به عظمت امپراتوري روم افزود. آنها با آمادگي هميشگي خود براي جنگ، صلح را حفظ كردند و درحالي كه مدعي دادگري بودند همسايگان خود و كشورهاي تحت تسلط خود را مرعوب نگه داشتند تا كسي قدرت زخمي كردن امپراتوري را نداشته باشد.
اين گفتار مورخ انگليسي به قدري ژنرال جورج واشنگتن، اولين رئيس جمهور آمريكا، را تحت تأثير قرار داده بود كه او در مراسم تحليف خود اصطلاح گيبون را به كار برده و اظهار داشت «آماده بودن براي جنگ يكي از بهترين و مؤثرترين وسيله براي حفظ صلح است.» از زمان استقلال خود تا امروز، به مدت 226 سال آمريكا بيش از هر كشور ديگر در تاريخ در جنگ بوده است؛ جنگ با اسپانيا، مكزيك، كوبا، كشورهاي درياي كارائيب و آمريكاي جنوبي، جزاير اقيانوس آرام، جنگ هاي جهاني اول و دوم، جنگ كره و ويتنام، تصرف پاناما و هائيتي، مداخله نظامي در لبنان، سومالي و بالكان، جنگ خليج فارس و جنگ كنوني در افغانستان، به اضافه جنگ هاي داخلي خود آمريكا از 1863 تا 1865 كه بيش از 600 هزار كشته برجاي گذاشت يكي از بزرگترين و پرتلفات ترين جنگ هاي قرون معاصر به شمار مي رود. تعجب نيست كه جنگ و آمادگي براي جنگ يكي از ويژگي هاي آمريكا است. آمريكائي ها به شركت در جنگ افتخار مي كنند و توسعه طلبي آمريكا با «دفاع از ملت» و «دمكراسي» مترادف شده است. جنگ بستر لازم را در جامعه آمريكا دارد: گورستان ها، موزه هاي جنگ، سينما و فيلم هاي جنگي، كتاب ها و ادبيات جنگ، نقشه هاي جنگي، عتيقه هاي جنگي، برنامه هاي جنگي تلويزيون، و تفريحات و عروسك هاي جنگي براي كودكان و جوانان. شما بايد در آمريكا زندگي كنيد تا به آنچه مي گويم پي ببريد. براي ناظران خارجي هميشه اين سؤال مطرح بوده، چگونه است كه آمريكا با هزاران كيلومتر فاصله تا اين اندازه در جنگ ها حضور دارد. به طور كلي قرن بيستم، خونين ترين قرن در تاريخ بشريت بود. بيش از يكصدميليون نفر در اين قرن در جنگ هاي مختلف خارجي و داخلي كشته شدند و كشورهاي صنعتي و به اصطلاح «پيشرفته» غرب مثل اروپا و آمريكا بزرگترين بازيگران اين صحنه هاي جنگ بودند.
و دقيقا در همين سال، در 1776 ميلادي سال استقلال آمريكا، بود كه آدام اسميت متفكر و اقتصاددان اسكاتلندي كتاب كلاسيك خود، «ثروت ملل» را منتشر كرد. سال هاي بعد، اين اثر فيلسوف اسكاتلندي پايه هاي اقتصاد آزاد، رقابت در تجارت، و بازاريابي سرمايه داري غرب شد. اسميت كتاب و تز خود را موقعي نوشت كه تجارت سرمايه داري، تكنولوژي، صنعت و اطلاعات درمرحله ابتدائي بودند و به وسعت امروزي كشورهاي دنيا نرسيده بودند. اغلب ساكنان اروپا و آمريكا در شهرهاي كوچك و درنواحي كشاورزي زندگي مي كردند. ولي گفتمان اسميت درباره عدم دخالت بزرگ دولت در اقتصاد، به خردگرايي و ديوان سالاري مدرن دو قرن گذشته افزود و از آن روز به بعد سرمايه داري غرب او را پيامبر اقتصاد خود محسوب كرد و همانند ادوارد گيبون گفتارهاي او به روايت كشانده شد. غرب و به ويژه آمريكا اين نظرپردازي هاي اسميت و گيبون را به آغاز نظام «نظامي- اقتصادي» تعبير كردند. جنگ و دسترسي به منابع طبيعي و انساني دنيا معناي ديگري در غرب پيدا كرده بود. با آغاز قرن نوزدهم بردگي درغرب يك كالاي تجارتي شد، جهانگشائي و استعمار نام تجددگري به خود گرفت. در قاره آمريكا جنگ و ثروت با تسلط گرائي دريائي و زميني همراه بود. در اروپا اين آغاز عصر استعمار و استثمار در قاره هاي آسيا و آفريقا و آمريكاي مركزي گرديد. گيبون، اسميت، واشنگتن و ديگران مردان تمدن جديدي شدند كه مي خواستند دنيا را نيز با خود همراه كنند.
جهان غرب اين گروه از متفكران را پيشوايان سكولار سرمايه داري خود كرده است. اسم نيكولا ماكياولي را در سياست به اين گروه اضافه كنيد، فهرست كوتاه ولي مهم مدلولات تاريخي، اقتصادي و سياسي امروز كامل مي شود. جالب اينكه آدام اسميت استاد اقتصاد آن روز نبود و عنوان رسمي او در دانشگاه گلاسكو به نام «پروفسور فلسفه اخلاق» ضبط شده است. اين روزها خيلي كم از دانشجويان اقتصاد، سياست و تاريخ آثار اصلي اسميت و گيبون را مطالعه مي كنند، ولي يك بررسي و مطالعه دقيق از «ثروت ملل» اسميت نشان مي دهد كه او با تسلط گرائي فكري و اقتصادي مخالفت داشت و به گفت وشنود و عقلانيت بشري معتقد بود. براي آن عده كه علاقه دارند، مطالعه دقيق آثار اين نويسندگان در تجديدنظر ادبيات اقتصاد، سياست و تاريخ و در اسطوره شكني عصر ما ضروري است. تعجب نيست كه در يكي از اسناد مطالعاتي يك مؤسسه دفاعي و جنگي آمريكا مي خوانيم كه متفكراني مانند ماكياولي، گيبون، اسميت و دولتمرداني مانند جورج واشنگتن و ديگران نماينده تمدني هستند كه به وسيله قدرت فكري، تكنولوژي، اقتصاد، فرهنگ و ارتش به تدريج جهان را به دنياي تصويري خود تبديل مي كنند (جزوه «حمله و ضربت دريائي» مؤسسه لگزينگتون، 1999 ميلادي، صفحه12).
امروز هيئت حاكمه آمريكا با اضافه كردن بودجه جنگي آمريكا به 400 ميليارد دلار در سال و با تكيه به احاديث مخدوش شده غرب و بدون توجه به دنيا ادعاي حقانيت كرده و كوشش دارد جامعه آمريكا را به يك مرحله جديدي از بسيج سياسي و سلطه گرائي بكشاند. ولي مشكل آمريكا در داخل خود آمريكا نهفته شده است و جامعه امروزي آمريكا با جامعه ادوارجورج واشنگتن، گيبون و آدام اسميت و ديگران بسيار فرق دارد.