طرح ايدهي گفتوگوي تمدنها به عنوان راهكاري درجهت مواجه با آشفتگيهاي جهان معاصر اگرچه در گام اول با پذيرشي همگاني مواجه شد،اما براي عملياتي شدن مانند بسياري از ايدههاي ارزشمند مطرح شده بر سر دو راهي قرار گرفت و در اينكه از كجا شروع شود با ترديدهايي همراه شد، به نحويكه در كنار اعتقاد برخي نسبت به آغاز اين راه از طريق گفتوگوي فرهنگها برخي از مشتركات اديان به عنوان نقطهآغاز اين مسير نامميبرند و تعدادي نيز به دلاييل ويژگي هاي هنر و هنرمند آنها را آغازي ميمون براي وارد شدن به مقوله گفتوگو ميدانند.
جوهره گفتوگو، ادبيات و هنر با هم هماهنگي دارند
بهمن نامور مطلق استاد دانشگاه شهيد بهشتي درگفت وگو با خبرنگار سرويس اديان و تمدنهاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)به تبيين رابطهي هنر، ادبيات و گفت وگو پرداخت وگفت:« به نظر من ادبيات و بهويژه هنر، مرزهاي متفاوتي دارند و تا حدودي هنر و ادبيات فرامرزي هستند ، به همين دليل امكان گفت و گو به وسيلهي هنر و ادبيات شايد خيلي بيشتر از حوزههاي معرفتي ديگر فراهم است؛ در اين باره بحث تخيل وجود دارد، كه در بحث تخيل مرزهاي سياسي و اجتماعي كمتر نقش دارند و تخيل گريزپاست و در پي فرار از همهي اين مرزهاست تا فراتر از همهي اينها قرار بگيرد. به همين سبب در عالم ادبيات و هنر گفت و گوي بيشترامكان پذير است تا ساحتهايي كه بر جزئيات تکيه دارند، زيرا آن جزئيات ما را از همديگر جدا ميكند.»
ادبيات وهنربه دليل چارچوب گريز بودن بهترين ابزار براي گفتوگو هستند
وي ادامه داد :«جوهرهي گفت وگو، ادبيات و هنر با هم هماهنگي دارند و به همين دليل از قرون گذشته شاهد ترجمه، ادبيات تطبيقي و ادبيات جهاني هستيم؛ زيرادر گذشتهها ادبيات و هنر قصد فراروي از چارچوبها را داشتند، به سخن ديگر، چارچوبگريز بودند. به همين علت سعي بر برقراري ارتباط با ديگري داشتند. ادبيات و هنر نوعي زبان و بيان براي ارتباط با ديگري است. و ارتباط با ديگري در ادبيات و هنر به خاطر نبود مرزهاي مصنوعي اجتماعي و سياسي و ... بسيار آسانتر در ادبيات انجام ميشود. ادبيات و هنر بيشتر زبان دل هستند و در اصطلاح ما ايرانيها همدلي از همزباني بهتر است.»
اين استاد دانشگاه شهيد بهشتي در ادامه خاطرنشان كرد:« ما ادبيات ملي و ادبيات جهاني هم داريم. البته برخي از ادبا باعث شدند كه دستهبنديها بيشتر شود و برخي از هنرمندان هم سبب شدند در دستهبنديهاي ملي افراط بشود. اما غالب و عموم ادبيات و هنر، تعلق خاصي به يك منطقه ندارد. حتي به عنوان مثال كتابي مانند شاهنامه كه كتاب ملي ماست و هويت ملي ما بر اساس آن شكل گرفته، كتابي است كه در زبانها و فرهنگهاي ديگر به خوبي مورد استقبال و استفاده قرار گرفته است. لذا افراد بسياري را در فرهنگهاي ديگر، شاد يا حتي متأثر كرده است. با درامهاي شاهنامه بسياري از افراد ملل ديگر زندگي كردهاند و شاهنامه را جزئي از فرهنگ خود يا بخشي از وجودشان ميدانند. ما ترجمههاي شاهنامه را به زبانهايي چون عربي، تركي و ... داريم و حتي يكي از بهترين تصحيحهاي شاهنامه از ژول مل فرانسوي است. به نظر من حتي چنين آثاري كه در نگاه اول صرفا ملي به نظر ميرسند هم ميتوانند موجب پيوند ما و ديگران باشند. البته همهي اين مسايل بستگي به تفسير ما از متنها دارد.»
نامور مطلق در نتيجهگيري از بحث ارتباط ادبيات،هنر و گفت وگو يادآورشد:« ادبيات وهنر به طور كلي چارچوبگريزند و چارچوبها و تقسيمبنديهاي سياسي و اجتماعي را در اغلب موارد نميپذيرند. به همين سبب بهترين وسيلهي ارتباط بين انسانها هستند. بهويژه هنر؛ زيرا در خود ادبيات و هنر، بخش قراردادي داريم که مانند كلام است.اين بخش قراردادي موجب اختلاف فرهنگها از همديگر ميشود. مانند زبان فارسي، انگليسي و ... تا زماني كه اين زبانها به هم ترجمه شوند قابل ارتباط نيستند، اما آن قسمت از هنرها كه هنرهاي اعتباري و قراردادي نيستند و نشانههاي آنها اعتباري نيست و به نشانههاي طبيعي نزديكترند، بيشتر به اين ارتباط كمك ميكنند؛ مانند تئاتر بدون كلام كه خيلي راحت ميتواند، در فرهنگهاي مختلف نمايش داده شود، بدون اينكه اختلافات فرهنگي را زياد در آن ببينيم، نه اينكه، به صفر ميرسد.»
وي افزود:« افراد به راحتي با موسيقيهاي بدون كلام ارتباط برقرار مي کنند. به همين خاطر ما شاهد استفادة انواع موسيقيهاي غيرايراني در جامعه خودمان هستيم، همانگونه كه در جاهاي ديگر، موسيقي ايراني مورد استفاده قرار ميگيرد. بسياري از افرادي كه اهل فرهنگاند چه در اروپا و چه در كشورهاي عربي، به موسيقي ايراني علاقهمندند، زيرا با آن ارتباط برقرار ميكنند و احساس رضايت و لذت دارند. بنابراين موسيقي باعث پيوند ما و آن كشورها شده است.»
هم تمدنها و هم فرهنگها قادر به گفت و گو با يکديگر هستند
اين استاد دانشگاه همچنين در تعريف تمدن و فرهنگ، با اشاره به تعدد تعاريف در كشورهاي مختلف، گفت:« همان تعريف معمولي كه دربارهي تمدن است مقبول تر است؛ يعني تمدن عبارت است از ميراث مادي بشري و فرهنگ ميراث معنوي بشري است.»
وي ادامه داد:« با توجه به اين تعريف هم تمدنها و هم فرهنگها قادر به گفت و گو با يکديگر هستند. مانند آثار معماري ايراني و عثماني كه حتي بر هم اثر گذاشتهاند، و به برخي آثار مشترك هم رسيدهاند. علاوه بر بخش تمدني در بخش فرهنگي هم اين امرصورت ميگيرد؛ زيرا ما با بسياري از فرهنگهاي مختلف تعلقات مشترك داريم كه شامل مفاهيم بسياري ميشود. مانند مفهوم آزادي كه همهي انسانها در مورد آن اجماع دارند. ما مضامين و مفاهيم مشتركي داريم كه بر اساس آنها ميتوانيم گفت و گو را شروع بكنيم. انسانها داراي مباني مشتركي هستند كه بستر اين مباني را ادبيات و هنر ميتوانند فراهم كنند كه ما بتوانيم با هم دربارهي مسايل مشتركمان صحبت كنيم. حتي مسايلي كه مشترك نيستند و از هم متمايزند، زمينههاي خوبي براي گفت و گو به شمار مي آيند. گفت و گو فقط در زمينههاي نيست كه ما با هم مشترك هستيم بهويژه ميتواند در زمينههايي باشد كه ما با هم مشترك نيستيم و شايد در اين راستا بتواند ما را غني بكند و همديگر را كاملتر كنيم.»
گفت وگو به هيچ وجه تحميل شدن و تحميل كردن نيست
وي در ادامه گفت وگو با ايسنا با تاكيد بر اينكه هريك از نظريهها و ايدهها چه برخورد و چه گفت و گوي تمدنها، پيشينه معرفتشناسي و اعتقادي خاص خود را دارند، اظهارداشت:« ما شايد در خود ايران هم كساني را داشته باشيم كه با درگيري تمدنها موافقاند. اين مسأله صرفاً به تئوريسينهاي غربي و هانتينگتون و ديگران برنميگردد. در همه جا اين مساله وجود دارد. دو ديدگاه بزرگ وجود دارد كه يكي بر روي مشتركات انگشت ميگذارد و ميگويد ما بيش از آنكه با هم متفاوت باشيم، با هم مشترك هستيم و انسانها ميتوانند روي تفاوتهايشان با هم گفت و گو كنند و قرار هم نيست ما حتما ديگري را بپذيريم يا همانند ديگري بشويم و در غيراين صورت اگر آمادگي را نداشته باشيم كه ديگري را آنطور كه هست بشنويم و با او گفت وگو كنيم، مشكلساز ميشود. »
اين استاد دانشگاه ادامه داد:« عدهاي هم هستند كه بر روي اختلافات انگشت ميگذارند. براي آنها اصل روابط ميان انسانها اختلافاتي است كه دارند. يعني اختلافاتشان بيش از اشتراكات است. در آن صورت است كه خودآگاه يا ناخودآگاه به سمت برخورد ميان تمدنها و فرهنگها و انسانها ميرويم. اين عده شايد فكر ميكنند كه گفت و گو با ديگري يعني پذيرش ديگري ، پذيرفته شدن توسط ديگري كه به هيچ وجه اينگونه نيست. به نظر من گفت و گو با ديگري يعني گفت و گو با ديگري، يعني شنيدن ديگري و شنيده شدن توسط ديگري كه به هيچ وجه تحميل بر ديگري و تحميل شدن ديگري بر خود نيست.»
هنر و ادبيات گفتوگو را تسهيل ميكنند
نامورمطلق در تبيين شرايط گفتوگو در زماني كه انسانها به دنبال رابطه سلطه پا به اين عرصه ميگذارند نيز گفت:« من به يك قطعيت اعتقاد ندارم كه ممكن است يا نيست. من به ارادهي انسانها بيش از اين اعتقاد دارم و اگر انسانها بخواهند امكانپذير است و اگر نخواهند امكانپذير نيست. لذا به جبر اعتقادي ندارم. بنابراين احتمال دارد كه برخي يا غالب سياستمداران اين گفت و گو را نپذيرند و آن رادر تقابل ميان فرهنگها و تمدنها تلقي كنند، اما اگر انديشمندان و فرهيختگان و روشنفكران جوامع مختلف وكساني كه درد انساني دارند، فراتر از دردهاي منطقهاي، بتوانند به خوبي پيام خود را به مردم برسانند، به نظر من امكانپذير خواهد بود.»
وي همچنين در تشريح ارتباط ادبيات و دين نيز اظهارداشت: «ادبيات، هنر و دين بخشهاي مهم فرهنگ هستند و دائما با هم در تعاملاند. اينها از همديگر جدا نميشوند. يعني روي هم تاثير ميگذارند. اما دربارهي اينكه كدام يك تاثير بيشتري دارد، بستگي به جامعه دارد. اين مساله در سطح كلان فرهنگي جامعه مطرح است. در برخي از جوامع اينها نقش واحدي را ايفا ميكنند و در برخي ديگر، دين است كه نقش اصلي را دارد يا حتي هنر و ادبيات و آزادي بيان. در نتيجه اينكه كدام نقش مهمتري را ايفا كنند، متفاوت است. بيشك اگر هنر و ادبيات وارد اين گفت و گوها شوند، ممكن است گفت و گو تسهيل يابد.» مسيحيت و اسلام، ميتوانند موجب گفت و گو شوند
وي ادامه داد:« دين مسيحيت و اسلام، ميتوانند موجب گفت و گو شوند، گفتمان ميان فرهنگها با دين بسيار امكانپذيرتر است؛ زيرا همانطور كه گفتيم، مباني انسانها مشترك است و مباني اديان بهويژه اديان توحيدي و ابراهيمي بسيار به هم نزديكتر هستند. اگر محور اصلي دين و مباني اديان باشد، نه فروع و برخي تمايزات كه در برابر مشتركات بسيار ناچيز هستند. خصوصا در عرصهي اديان توحيدي، اديان ميتوانند نقش بسيار خوبي را ايفا كنند. در اروپا ما هم ، تا قبل از اينكه واتيكان اسلام را به عنوان يك دين مطرح كند بسياري نه فقط به نام مسيحيت و اسلام بلكه به نام دو قوم اروپايي و خاورميانهاي مطرح بوده و به هم تعرض ميكردند، اما با قبول واتيكان اين مساله پايان يافت.»
اين استاد دانشگاه با تاكيد بر اينكه در گفتوگو ما بايد ديگري را همانطور كه هست بپذيريم، تصريح كرد:« بايد در گفتوگو براي اعتقادات و دين طرف مقابل احترام قائل شويم. خصوصا رابطه ميان اديان ابراهيمي و توحيدي ميتواند بسيار تقويت شود، زيرا اينها به هم ميتوانند كمك كنند. ما شاهد گفت و گوهاي بسيار عميق هستيم ميان دينداران مسلمان و مسيحي، مثل گفت و گوهاي هانري كربن كه يك پروتستان مسيحي است و علامه طباطبايي ؟،قرار نبوده است كه هانري كربن مسلمان شود و علامه مسيحي، اما يك گفت و گوي بسيار خوبي داشتند كه اتفاقا بسيار سازنده و ثمربخش بود. »
همواره گفتوگوهاي خوبي بين اسلام و مسيحيت وجود داشته است
وي در ادامه با تاكيد بر اينكه بين مسيحيان و اسلام گفت وگوهاي خوبي همواره وجود داشته است، افزود:« به نظر من چيزي كه ما الان شاهد هستيم درگيري بين اسلام و مسيحيت به هيچ وجه نيست. ميان مسيحيت، اسلام و يهوديت به هيچ وجه اختلاف نيست، بلكه متاسفانه عدهاي افراطي در مذاهب گوناگون كه تنها ميپندارند بايد از سوي ديگران پذيرفته شوند و ديگران طوري فكر كنند كه آنها ميانديشند، باعث شدهاند اين جنجال در غرب و جهان اسلام ايجاد شود كه به خود اديان هم برنميگردد. مثلا ما در خود اسلام هم همرنگ نيستيم كه بگوييم كاري كه به عنوان تروريسم دارد انجام ميشود در جهان اسلام مخالفتي ندارد، بلكه در جهان اسلام اين حركات را محكوم ميكنند و عدهي كمي هستند كه اين كار را ميكنند.»
وي ادامه داد: « بيشك در جهان مسيحيت نيز عدهي اندكي اعتقاد به چنين باوري دارند؛ زيرا دين مسيحيت دين صلح است، دين جنگ و نبرد نيست. اسلام هم دين صلح است. متاسفانه تفاسيري كه از سوي فرقهها داده ميشود، باعث شده است كه عدهاي به ناحق نمايندگي اسلام را بر عهده گيرند يا رسانهها با شيطنت چنين نمايندگياي را القاء كنند مثل القاعده و برخي گروهها و عدهاي هم از آن طرف مثل بوش و ديگران نمايندگي مسيحيت را بر عهده بگيرند. نه آنها استحقاق نمايندگي مسيحيت را دارند و نه اينها استحقاق نمايندگي اسلام را. بنابراين بايد يك سري روشنگريهايي از باطن دين بشود. چه دين اسلام و چه مسيحيت و يهوديت. اگر اين روشنگريها بشود آن وقت مفاهمه امكانپذير است. اين استاد دانشگاه همچنين با تاكيد مجدد برسهمي كه هنر وادبيات ميتوانند درگفتوگو ايفا كنند، تصريح كرد:« اصولا روحيهي هنرمندان، روحيهي صلح، آشتي و ارتباط است. يعني روحيهي اغلب آنها لطيف است. به خاطر حساسيتي كه در درون هنرمندان است آنها پيش بيني ميكنند كه روند و مسير پيش رو به يك ناكجاآباد وحشتناكي ختم ميشود كه احتمالا بخش گستردهاي از انسانيت ضربه ميخورد. اينها در هنرشان از هر ديني كه باشند چه در هنر شرق و چه در هنر غرب هشدار ميدهند كه راهي كه ميرويم مسير خوبي نيست. نمايشگاههاي بسياري در همه جا با عنوان نمايشگاه هنر صلح برگزار ميشود. براي اينكه هنرمندان حس كردهاند خطري در راه است. هنرمندان مثل پرندگاني ميمانند كه قبل از اينكه زلزله يا طوفاني بيايد شروع به بال و پر زدن ميكنند و خبر ميدهند. و هم اكنون اعلام ميكنند كه وضعيت بدي است و وضع بدتري اگر روند جامعه به همين شكل پيش برود اتفاق ميافتد.»
در تاريخ تمدن و فرهنگ اسلامي مشكلي با موسيقي وجود نداشته است
اين استاد دانشگاه در ادامه با بيان اينكه ما در تاريخ تمدن و فرهنگ اسلامي مشكلي با موسيقي نداشتهايم، تصريح كرد:« بزرگترين حكماي ما موسيقيدانان بزرگ تاريخ ما بودهاند و افرادي مثل فارابي ابن سينا، و قطبالدين شيرازي فقها و علماي بزرگ دوران خود بودهاند و در عين حال بزرگترين موسيقيدان تاريخ تمدن جهاني هستند و موسيقي فارابي و موسيقي جرحاني وارموي و همهي اينها نشاندهندهي آن است كه ما مشكل بنياديني با موسيقي در تمدن اسلامي نداريم و حداقل تاريخ اين را ميگويد. فقط مشكل اينجاست كه گاهي از برهههاي تاريخي هم هنرمندان اشتباهات تاريخي داشته اند و از اين هنرشان طوري استفاده كردهاند كه با موازين شرعي و ديني همخواني نداشته و هم علما آنگونه از موسيقي را به تمام موسيقي تعميم دادهاند و اين باعث شده كه گاهي سوءتفاهم ايجاد شود.»
وي خاطرنشان كرد: «ما علماي بزرگي داشتهايم كه موسيقيدان بودند و به عنوان مثال ملا محسن فيض كاشاني قبل از نماز موسيقي مينواخته، با وجود اينكه صاحب يكي از بزرگترين تفاسير ارزنده است. علامه طباطبايي بهترين اشعار را گفته است و امام (ره) را هم ديوان شعرش همه را متعجب كرده است و ما نيز در برخي موارد بيش از اديان ديگر با موسيقي و هنرهاي ديگر عجين بودهايم. اما متاسفانه در اين سدههاي اخير با ورود موسيقي خارجي، در اين راستا اتفاقات ديگر و عدم معرفي مناسب آنها با حوزههاي ديگر هنر و موسيقي تعميم يافته شد. لذا بايد روزي تعدادي هنرمندان و فقها در كنار يكديگر به گفت و گو بپردازند تا اين سوءتفاهمات را برطرف كنند و مرزهاي موجودرا مشخص كنند. و اين وظيفه شوراي انقلاب فرهنگي است.»
نامورمطلق با تاكيد بر اينكه همهي شرايط براي شكوفايي مجدد موسيقي مهيا است،تصريح كرد:« اگر اين اتفاق بزرگ بيافتد به نظر من همهي شرايط براي شكوفايي مجدد هنر در همهي زمينهها، حتي مجسمهسازي كه ما كمتر به آن توجه داشتهايم، به وجود ميآيد. مثلا ما بعد از انقلاب مجسمههاي بسياري داشتيم، مجسمههاي زيادي ساخته شده، البته در برههاي راجع به اين مساله ترديدهايي بود. اما هم اينك مجسمهسازان بزرگي را پرورش ميدهيم و مجسمهها هم وارد حوزهي جديدي ميشوند. يعني مجسمهها هميشه فيگوراتيو نيست، كشفيات جديد در عالم هنر به موازين شرعي و اسلام خيلي نزديك است. يعني بسياري از هنرهاي جديد از طبيعتگرايي فاصله گرفتند و به يك سري قاعده هاي نانوشته يعني عدم طبيعتگرايي كه جايي نوشته نشده بود، اما رعايت ميشد. حوزههاي جديدي هنري از طبيعتگرايي مثل توصيه اديان فاصله ميگيرند و نزديك ميشوند به عقايدي كه ما قرنها پيش در فرهنگمان به آنها اعتقاد داشتيم.»
اين استاد دانشگاه همچنين در تبيين سهم ترجمه به خصوص ترجمه متون مقدس در نزديك اديان اضافه كرد: « اين بحث بسيار گسترده است و نميتوان به صورت كلان حكم داد كه ترجمه ارتباط را قطع يا برقرار ميكند. يا مسالهي ديگر مثلا ايتالياييها ميگويند ترجمه خيانت است. در اينكه ترجمه بالاخره موجب ميشود كه بخشي از معنا منتقل نشود، شكي نيست. از سوي ديگر يك مثل فرانسوي ميگويد كه به خاطر نبود ايدهآل بايد از نزديك به آن استفاده كرد، بايد از ترجمه سود ببريم و بايد ترجمه را تكامل ببخشيم و سعي كنيم دربارهي ترجمه به تكثر اعتقاد داشته باشيم. مثلا زمان ترجمه يك اصطلاح يا مفهومي علمي را ترجمه كنيم. بيشك سعي ميكنيم معناي آن را برسانيم. خيلي نياز نيست به قالب وفادار باشيم. وفاداري در متون علمي، وفاداري به معنا و گاهي ناوفاداري به خود متن است. اما دربارهي شعر متفاوت است و دربارهي متون مقدس هم متفاوت است.»
وي با تاكيد بر اينكه متون مقدس، ترجمه خاص خود را ميطلبد كه تا حد امكان ترجمه بايد كلمه به كلمه و لفظ به لفظ باشد، تصريح كرد:«اين ترجمه بايد مانند اصل باشد و مترجم هيچ ردپايي از خودش نگذارد، يك فردي باشد كه به عنوان يك مزاحم بين مخاطب و متن قرار نگيرد. اين برعكس آن ترجمهي علمي بود كه مترجم ميخواهد بگويد مخاطب چه فكري بكند و به هر شكل منظور را به مخاطب برساند. حالا اگر وفادار نبود اشكالي ندارد؛ چون غير ازاين مساله بغرنج ميشود. فرض كنيد اگر يك طبيب، مفاهيم را با عين كلمات منتقل كند، بدفهمي ايجاد مي شود و سوء برداشت ميتواند فاجعهي انساني ايجاد كند. اما دربارهي متون مقدس ما نبايد تفسير شخصي خود را در ترجمه وارد كنيم. اگر تفسيري داريم، همه را در پاورقي، ميآوريم و مترجم، صرفا شيشه شفافي است كه اجازه ميدهد اين متن از سوي نويسنده به مخاطب و بالعكس با تغيير واژگان منتقل شود.
اگر توضيحي دارد بايد در پاورقي بياورد كه بحثهاي مفصلي هم بين مترجمين در اينباره صورت گرفته است. ما در حوزهي ترجمه بحثهاي بسيار مفصلي داريم، مثل طبقهبندي گونهشناسي متون و ارتباطشان با گونههاي مختلف ترجمه.»
طرح ايده گفتوگوي تمدها بر اساس نياز به گفتوگو شكل گرفت
نامورمطلق همچنين در بخش ديگري از گفت وگو با ايسنا درارزيابي نسبت به تاثيرات طرح ايدهي گفتوگوي تمدنها از سوي رييس جمهورسابق كشورمان با تاكيد بر اينكه به نظر من اين طرح در داخل هم موفقيت داشته، تصريح كرد:« من فكر ميكنم اين ايده روحيهبخشي از ايرانيها در مقطعي بود كه گفت و گو با جهان را نياز احساس ميكردند و همچنين جهان نيز نياز به گفت وگو با ما را در خود حس ميكرد. من به ياد دارم كه در سال 92 در فرانسه كنفرانسي با عنوان گفت و گوي ايران و فرانسه انجام شد. اين ايده از سوي يك نفر به نام آقاي خاتمي نبوده است، بلكه احساس نيازي در ايران شكل گرفت و اين احساس توسط خيليها از جمله ايشان مطرح شد و چون ايشان چهرهي سياسي هم داشتند به عنوان شخصيت برجسته اين پيام شناخته شدند.»
وي اضافه كرد:« به نظر من ما كمتر از ديگران از ايده گفتوگوي تمدنها استقبال نكرديم. اما اگر همهي دنيا را در برابر ايران بگذاريم قاعدتا استقبال جهاني بيشتر از داخلي بوده است. شايد كاري كه ما بايد ميكرديم و كمتر به آن توجه داشتيم، نهادينه كردن اين نظريه بوده است. من به ياد دارم كه فرانسويها كه به تئوريپردازي در قرن بيستم معروفاند، حسادت ميكردند چرا اين نظريه از دل ايران بيرون آمده است و آنها با شنيدن هر نظريه، نهادي براي آن تاسيس و تعريف ميكنند و از آن حمايت ميكنند. يعني تئوريسينها را جمع ميكنند و دربارهي آن نظريه گفت و گو ميكنند. يعني حداقل 4 دهه اين نظريه را زنده نگه ميدارند. اما ما متاسفانه نهادهاي اجتماعي و علميمان آمادگي چنين بحثهايي را ندارند. نه تنها در حوزهي گفت و گوي تمدنها بلكه در همهي حوزهها اين مشكل وجود دارد. در ايران كنوني نظريههاي بسياري خوبي در حال طرح است، اما در نطفه خفه ميشوند و تمام نظريهها در واقع سقط جنين ميشوند؛ زيرا بستر مناسبي در جامعهمان براي پردازش نظريهها نداريم. اين بحث به سطح عامه نرسيد؛ زيرا ما نهادهاي اجتماعي اين ايده را نداشتيم وگرنه حداقل بايد در دورهي رياست جمهوري آقاي خاتمي با وجود در دست داشتن قدرت و امكانات، اين ايده به جايي ميرسيد.»
ايده گفتوگوي تمدنها براي ماندگار شدن بايد به نهادهاي علمي منتقل شود
اين استاد دانشگاه همچنين در توضيح نقيصهاي كه منجر به عدم رشد ايده گفتوگوي تمدنها در داخل شد نيز خاطرنشان كرد:« آن نقيصهاي كه مشكلساز شد، نبود نهادهاي اجتماعي براي اين طرح است. ما نسبت به خيلي از كشورها كارهاي بسياري انجام داديم و شايد بيشترين كارها در كشور ما انجام شده است و من با قاطعيت ميگويم كه ايران فعاليتهاي بيشتري انجام داده است، اما اينكه بعد از مدتي نهاد گفت وگو به جاهاي ديگر رفت و تركيه، اسپانيا يا ديگر كشورهاي نزديك و دور از ما مدعي آن شدند، به خاطر اين مساله است كه ما نهادهاي آن را نداريم و گاهي نظرات گروهي ما باعث ميشود، نظريهپردازيهاي ما مورد بيتوجهي قرار بگيرد و از طرف ديگر هم توجه بياندازه بشود.»
وي تصريح كرد:« در يك دورهاي به طرح گفت و گوي تمدنها توجه بسيار زيادي ميشد؛ زيرا كه سخن رييسجمهور بوده است، اما در دورهي ديگر بيتوجهي ميشود؛ چون حرف هيچ فرد قدرتمندي نيست. علت اين امر نداشتن و نبودن نهادهاي علمي اين ايده است. ما بايد اينها را از بحثهايي كه در نهادهاي سياسي ميشود، ببريم و به نهادهاي علمي منتقل كنيم تا ماندگارشان كنيم. اين انتقال صورت نگرفته است، در نهادهاي سياسي چون تغييرات زيادي در آنها صورت ميگيرد، نظريهها با خود افراد ميرود و ميآيد. اگر هم به نظريهاي اعتقاد داريم، يعني به نظام اعتقاد داريم كه نظريه فرهنگ ماست ما بايد سريعتر وارد نهادهاي علمي بشويم، يعني بايد وارد كرسيهاي دانشگاه بشويم. موسسهاي براي آن ايده افتتاح شود و به اين شكل آنها در مدت كمي حداقل مورد پردازش قرار گيرند و سيال باشند و حركت داشته باشند.»
نامورمطق كه معتقد است با فروكش كردن بحث گفتوگوي تمدنها درعرصهي اجتماعي، در عرصهي هنر نيز توجه به مساله گفتوگوي تمدها فروكش كرد، افزود:« اگر ما شعلههاي نهاد پايدار علمي را روشن نگه ميداشتيم، هنر هم ميتوانست همراه با آن حركت كند، زيرا هنر به ارتباط با مفاهيم، فرهنگ، حكمت، فلسفه نياز دارد ، هنر يك قالب بياني است كه نياز دارد محتواي خود را از جايي تامين كند. يعني مفاهيم را ميگيرد و آنها را در قالب هنر ميريزد. بنابر اين ما بايد نهادهاي علميمان را پايدار نگه داريم تا خود به خود مطمئن باشيم هنر هم همراه با آن نهادهاي علمي حركت ميكند، ما بايد حكمت لازم را براي اثر هنري مهيا كنيم.
وي همچنين به تبيين راهكار درونيسازي هنر جهت تامين صلح پرداخت وگفت: «ما بايد يك محمل فكري داشته باشيم تا هنر از آن تغذيه كند و مثل آيينه در جامعه آن را باز بتاباند. اگر آن معنا نباشد، خود هنر چون صرفا يك بيان و قالب است نميتواند به تنهايي عمل كند. هنر محتواي موجود را انتخاب ميكند. ساخت محتوا كار هنر نيست. هنرمند ميتواند از شخصيت ديگر دروني خود بهره بگيرد. مثلا ميتواند حكيم باشد و از حكمت خود با بيان هنري استفاده كند. ما بايد نهادهاي را در جامعه نهادينه كنيم تا هنرمند به انعكاس آن بپردازد .
تعارض بين هنر و دين وجود ندارد
اين استاد دانشگاه در ادامه تاكيد كرد:« در غير اين صورت سوال پيش ميآيد كه هنرمند بايد از كجا تغذيه شود تا بتواند آن شخصيت دروني خود را انعكاس بدهد، به نظر من بايد اولي حل بشود تا خود به خود اين موضوع برطرف شود . يك موضوع ديگر هم اين است كه در بين دو سطح هنر يعني هنر روشنفكرانه و هنر مردمي، تمايز ايجاد كنيم. ما در هيچ يك از اين دو بخش موفق نبودهايم. ما بايد در نهادهاي عامه مردم اثر بگذاريم و ايده را دروني كنيم مثل آموزش و پرورش كه ميتواند موضوع بسياري از جشنوارهها، مسابقات و برنامههاي درسياش را شناخت و گفت و گوي تمدنها قرار بدهد. كانون هنر ميتواند بسياري از برنامهها را مربوط به اين ايده كند يا حتي بخشهاي سينمايي ميتواند به اين موضوع بپردازد. ما در حوزههاي تجسمي ميتوانيم كارهاي زيادي انجام بدهيم. اما قبل از اينكه ما بگوييم هنر چه كاري ميتواند براي ايدهي گفت و گوي تمدنها انجام دهد، بايد نظريهي خودمان را جمع كنيم و نهادهاي مرتبط با آن را تبيين كنيم، هنر آن وقت خود به خود عمل ميكند.»
وي ادامه داد:« به نظر من شوراي عالي انقلاب فرهنگي و وزارت آموزش عالي و وزارت ارشاد نهادهاي فرهنگي كشور هستند. ما هم نياز به مركز گفت وگوي تمدنها و هم نياز به مركز گفت و گوي اديان داريم و اين دو بايد در كنار هم عمل كنند.در هر صورت ما نياز به نهاد يا موسسهي مربوط به اين موسسه داريم كه اين ايده در آنجا تحليل شود تا هنرمندان بتوانند در آنجا نقش ايفا كنند، اين كانون راه حل است تا هنر بتواند نقش خود را ايفا كند.»
نامور مطلق در پايان تاكيد كرد: « تعارض بين هنر و دين وجود ندارد، بين هنر و ادبيات هم تعارض وجود ندارد. اما سوء تفاهمهايي هست كه با نشستهاي مشترك و گفت و گوهاي مشترك با رهبري و نقش اصلي شوراي عالي انقلاب فرهنگي در جهت اينكه هم هنرمندان با موازين شرعي آشناتر شوند و هم فقها به تاثير هنر بر جامعه و نقش هنر در پالايش جامعه آشنايي پيدا كنند ميتواند حل شود و خود به شروع يك گفتمان جدي و سازنده تبديل شود، مباحثي است كه خيلي هم جديد نيست. مثل كارتارساليسم يعني پالايش رواني و روحاني به وسيلهي هنر كه مباحثي قديمي به قدمت دو هزار سال است. دو هزار سال است كه گفته ميشود هنر در روح انسان اثرگذار است و ما سالهاست كه انواع موسيقي درمانيها را داريم و قبل از آن، نياز به گفت و گوي دوطرفه داريم تا سوءتفاهمها حل و مرزها هم مشخص شود. اگر امكان گفت و گو به وجود آيد و ترديدها كنار زده شود و معلوم شود كه ميدان فعاليت هنري كجاست، آن وقت ما ميفهميم عرصه بسيار گسترده است و بيش از حال حاضر عمل ميكنيم؛ زيرا هيچ چيز بدتر از شك و ترديد نميتواند كار ما را تخريب كند و از بين ببرد.»