هنگامي كه سخنان « دونالد رامسفلد » وزير دفاع آمريكا مبني بر « پير و فرتوت بودن كشورهاي آلمان و فرانسه » از سوي رسانه هاي خبري جهان منتشر شد , بار ديگر « فرهنگ كابويي » دولتمردان آمريكايي نزد افكار عمومي جهان آشكار شد.
آمريكا كه ديگر « اتحاد جماهير شوروي » رقيب مدفون خود را از ياد برده , به هيچگونه حاضر نيست مخالفت كشورهاي ديگر با سياست هاي خود را در زمينه هاي مختلف تحمل كند.
كاخ سفيد كه تاكنون مخالفت هاي علني كشورهاي اروپايي بويژه فرانسه و آلمان را در مورد حمله نظامي به عراق تحمل كرده بود در پاسخ به اتحاد ضدجنگي پاريس و برلين , به شيوه اي « كابوي مابانه » متوسل شد.
سوابق گفتاري و رفتاري « جرج بوش » رييس جمهوري آمريكا و اظهارات شگفتي آور اخير « دونالد رامسفلد » وزير دفاع دولت وي , نشان مي دهد همچنان بايد به اين موضوع كه « ادب حلقه مفقوده رفتار دولتمردان آمريكايي است » اعتقاد داشت .
وزير دفاع آمريكا در اظهارات اخير خود , ضمن انتقاد شديد از مواضع مستقل آلمان و فرانسه عليه جنگ طلبي كاخ سفيد , اين دو كشور را « پير و فرتوت توصيف كرد كه هميشه مشكل ساز بوده اند » .
تداوم مواضع ضد جنگ آلمان و فرانسه و همراهي اخير ايتاليا با اين ديدگاه , اكنون سبب افزايش نگراني آمريكا از گسترش مخالفت ها با خود شده كه بر همين اساس دونالد رامسفلد به صورتي غريزي و متكي بر فرهنگ كابويي , عليه تاريخ و هويت كشورهاي اروپايي موضع گرفته است .
اظهارات وي بر جنبه ايجاد تفرقه بين اعضاي اتحاديه اروپا و پيمان دفاعي آتلانتيك شمالي (ناتو) نيز استوار بود.
به گفته دونالد رامسفلد , تحولات اخير نشان مي دهد آلمان و فرانسه اهميتي چنداني در جغرافياي سياسي اروپا ندارند و مركز ثقل سياسي و اقتصادي اين قاره به سمت شرق در حركت است .
هرچند سخنان توهين آميز دونالد رامسفلد به فرهنگ و تاريخ ملت آلمان و فرانسه از سوي برخي مقام هاي اين دو كشور پاسخ در خور را گرفت ولي اظهارات اخير وزير دفاع آمريكا كه نشانه اي از مواضع كلان كاخ سفيد و پيشينه وقايع تاريخي اين كشور است نگاهي دقيق تر را مي طلبد.
اظهارات دونالد رامسفلد , يادآور سخنان جرج بوش رييس جمهوري آمريكا بعد از واقعه 20 شهريور سال 1380 است كه با حضور در محل يك كليسا , اعلام كرد جنگ صليبي را دوباره آغاز مي كنيم .
با واكنش انتقادي كشورهاي اروپايي و اسلامي در قبال اين سخنان , جرج بوش و رسانه هاي آمريكايي تلاش كردند هدف از اعلام جنگ صليبي را نبرد عليه تروريست ها بخوانند.
اما واقعيت اين است آمريكا كه نمي تواند مخالفت هيچ كشوري را با خود تحمل كند تنها خواهان دنباله روي تمامي كشورهاي اروپايي , حتي روسيه و چين از كاخ سفيد است .
آمريكا كه در جنگ نخست خود بر ضد عراق , افغانستان و بمباران يوگسلاوي , از همكاري بي دريغ اروپا بهره گرفت اكنون نمي تواند مخالفت هاي رو به افزايش اروپا و ديگر كشورهاي جهان را بپذيرد.
كاخ سفيد براي پايان اين وضعيت مي تواند همزمان با اتكا به فرهنگ كابويي خود به تهديدهاي سياسي , اقتصادي و نظامي عليه كشورهاي مستقل روي آورد.
همچنين تجربه نشان داده آمريكا بدون هيچ قيد و بندي از قدرت نظامي خود براي پيشبرد اهداف سياسي عليه كشورهاي مختلف جهان استفاده مي كند كه اين گزينه نيز مي تواند راهي براي سياستمداران كاخ سفيد به منظور رسيدن به اهداف سلطه طلبانه باشد.
با توجه به اين موضوع و اينكه اكنون كشورهاي مهم اروپايي و متحدان قبلي آمريكا مقابل اين كشور قرار گرفته اند بايد گفت ممكن است تفكرات سياسي و نظامي دو سويه در اردوگاه اروپايي و كاخ سفيد شاهد تحولات مهمي باشد.
اروپاييان كه سخنان تحقيرآميز وزير دفاع آمريكا عليه خود را در چارچوب بزرگتر مواضع كاخ سفيد ارزيابي مي كنند دلايل عمده اي براي نگراني خود دارند.
عمده ترين دليل نگراني اين كشورها , حيات دوباره انديشه سياسي نظامي نازيسم آلمان اين بار در آمريكا و جايگزيني جرج بوش با « آدولف هيتلر » رهبر آلمان نازي است .
دليل اين نگرش , تشابه ديدگاه هاي آمريكا و فلسفه نازيسم مبني بر برتري يك كشور بر ديگر كشورها و لزوم انقياد جامعه بين المللي از قدرت برتر است .
اروپاييان كه به تاريخ چند هزار ساله و تمدن خود افتخار مي كنند از اين هراس دارند كشوري كه تنها 250 ساله سابقه دارد و بر سرزمين مادري سرخپوست ها و قتل عام صدها هزار نفر از آنان حتي زنان و كودكان شكل گرفته , حاكم مطلق جهان شود.
در كنار اروپا كشورهاي جهان اسلام , چين و روسيه نيز از ديگر اهداف آمريكا بشمار مي روند كه دولتمردان كاخ سفيد تنها به تبعيت كامل اين كشورها از سياست هاي خود مي انديشند.
براي تمامي اين كشورها اهداف نهايي آمريكا از لشكركشي به خليج فارس , احتمال آغاز جنگ عليه عراق و همچنين حضور نظاميان آمريكايي در آسياي ميانه و مناطق مختلف جهان پوشيده نيست .
تسلط بر منابع نفتي عراق , كنترل منطقه مهم دريايي خليج فارس , احتمال تغيير حكومت هاي عربي منطقه براي وابستگي بيشتر , ادامه مخالفت با جمهوري اسلامي ايران از جمله اهداف رويكرد تهاجمي آمريكا در عرصه بين المللي بشمار مي رود.
در صورتي كه آمريكا به اين اهداف خود جامه عمل بپوشاند نه تنها اروپا كه شايد كشورهاي ديگر جهان بايد به عضو خاموش جامعه بين المللي در قبال خواسته هاي كاخ سفيد تبديل شوند.
اكنون آمريكا براي اينكه از بند مخالفت گسترده جهاني با سياست هاي خود رهايي پيدا كند در صدد يافتن متحدان جديدي براي مشاركت در جنگ احتمالي عليه عراق است .
كاخ سفيد با پيگيري اين موضوع و براي رسيدن به موفقيت , مي خواهد نشان دهد هيچ مخالفتي نمي تواند مانع اجراي سياست هاي آمريكا باشد و براي رسيدن به اين هدف , حتي حاضر شده پيشينه دوستي و همكاري هاي خود با بسياري از كشورها از جمله آلمان و فرانسه را ناديده بگيرد.
هدف ديگر آمريكا از اين قدرت نمايي , تضمين كاربرد خودسرانه توانايي هاي سياسي و نظامي در عرصه بين المللي و مشروعيت بخشيدن به آن است كه حتي مي تواند تهديدي جدي براي برخي كشورهاي عضو اتحاديه اروپا باشد.
آمريكا , اجراي اين سياست ها را از سال ها قبل با اعمال نفوذ گسترده در مجامع جهاني بويژه سازمان ملل آغاز كرده بگونه اي كه بندهاي مورد نظر كاخ سفيد بر قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل گنجانده مي شود.
علاوه بر اين , بسياري از مصوبات شوراي امنيت سازمان ملل مانند قطعنامه 598 مربوط به جنگ تحميلي عراق عليه ايران و محكوميت هاي رژيم نژادپرست صهيونيستي , با فشار واشنگتن بدون اجرا مانده است .
هرچند كه دولتمردان كشورهاي اروپايي , روسي , چيني و برخي حكام جهان عرب تاكنون در مقابل سياست هاي كاخ سفيد , خاموشي گزيده بودند ولي اهداف سلطه طلبانه آمريكا كه سراسر جهان را در برگرفته از ديد كارشناسان و محافل تصميم گيرنده اين كشورها پنهان نمانده است .
اكنون جامعه جهاني كه سال ها سكوت در قبال رفتار نسنجيده و سلطه طلبي آمريكا را تجربه كرده , در صورت تبعيت از خواسته هاي روبه افزايش واشنگتن , بايد بهاي سنگيني را بپردازد.
نخستين تهديد براي اين كشورها , در خطر قرار گرفتن استقلال سياسي , ملي , يكپارچگي ارضي , هويت فرهنگي و تاريخي است كه مي تواند به تغييرات مهمي در معادلات سياسي و جغرافياي جهان منطبق بر اهداف آمريكا منجر شود.
دومين موضوع , گسترش دامنه نفوذ فرهنگ آمريكا در جهان است كه هم اكنون مي توان جلوه هاي آنرا در چارچوب فساد و بي بندوباري جنسي , ابتذال و مصرف گرايي در بسياري از كشورها بويژه اروپا مشاهده كرد كه حيات تمامي فرهنگ هاي مختلف را در معرض خطر قرار داده است .
حاكميت اقتصادي بر جهان , ديگر گزينه اي است كه آمريكا بشدت آنرا دنبال مي كند.
تحريم اقتصادي كشورهاي مختلف به بهانه هايي واهي مانند رعايت نكردن حقوق بشر براساس معيارهاي آمريكايي , حمايت سياسي از شركت هاي صنعتي و اقتصادي آمريكا در بازارهاي جهاني و مجازات شركت هاي خارجي طرف قرارداد با كشورهاي مخالف كاخ سفيد از اهرم هاي مهم واشنگتن در زمينه سلطه طلبي اقتصادي است .
همچنين در زمينه قضايي , آمريكا از پذيرفتن نقش دادگاه بين المللي محاكمه جنايتكاران جنگي خودداري كرده و حاضر نيست قبول كند بايد نظاميان خود را كه مرتكب چنين اعمالي شوند به اين دادگاه تحويل دهد.
اكنون آمريكا با تحت فشار گذاشتن كشورها براي امضاي توافقنامه هاي قضايي , درصدد كسب مصونيت شهروندان خود در قبال دادگاه بين المللي جنايتكاران جنگي است .
علاوه بر اين , آمريكا حوزه اجراي برخي از قوانين قضايي خود را با عنوان نبرد عليه تروريسم به سراسر جهان گسترش داده و چندي قبل نيز سازمان سيا مامور شد مخالفان واشنگتن را در سراسر جهان ترور كند.
نگاهي كوتاه به رفتار سياسي، نظامي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و قضايي آمريكا در قبال جامعه بين المللي حتي متحدان ديرينه خود، به ترسيم يك چارچوب جامع از ساختارهاي حاكم بر كاخ سفيد كمك مي كند.
اين چارچوب كه تنها با هدف تسلط همه جانبه بر جهان شكل گرفته تمامي اعضاي جامعه جهاني را در بر مي گيرد.
براساس اين نظريه، مجموعه قدرت تمامي كشورهاي جهان در زمينه هاي مختلف مانند سياسي , اقتصادي و نظامي نبايد از توانايي هاي آمريكا فراتر رود كه در اين صورت جهان گروگان واشنگتن خواهد شد.
آمريكا با رفتارهاي تحكم گرايانه خود , اين واقعيت را از مدت ها پيش روشن كرده بود ولي كشورهاي مصالحه پذير جهان تمايلي به قبول اين حقيقت نداشتند تا اينكه بحران عراق پرده مصلحت انديشي در قبال زياده خواهي هاي كاخ سفيد را كنار زد.
اكنون تنها يك اتحاد جهاني در چارچوب منافع ملي كشورهاي مختلف و مقررات سازمان ملل مي تواند مهاري بر انديشه هاي نظامي گرايانه آمريكا باشد كه گويي براي خود هيچ آداب و ترتيبي قائل نيست .
براي رسيدن به اين هدف، همسويي تلاش هاي اتحاديه اروپا، كشورهاي اسلامي، مجامع جهاني و منطقه اي در قبال آمريكا مهمترين ضرورت است .
در صورت رسيدن به يك وفاق جهاني و انسجام مخالفت هاي جهاني با كاخ سفيد , آمريكا درمي يابد كه بايد براي ديگر ملت ها و كشورها نيز احترام و حق تصميم گيري قائل باشد و از مداخله خودسرانه در عرصه بين المللي پرهيز كند.
ايجاب واشنگتن به پذيرش اين مساله و همچنين متهعد كردن كاخ سفيد به قبول مقررات بين المللي و تصميم گيري هاي جهاني در چارچوب سازمان ملل مهمترين وظيفه جامعه جهاني است تا بشريت از حاكميت فرهنگ كابويي , ظهور دوباره انديشه هاي نازيسم اين بار در آمريكا و همچنين مخاطرات آينده دور بماند.
وزير دفاع آمريكا اخيرا در اظهاراتي توهين آميز دو كشور آلمان و فرانسه را « پيرو فرتوت » توصيف كرد و مدعي شد كه اين دو كشور هميشه مشكل ساز بوده اند
اروپائيان سخنان تحقيرآميز رامسفلد عليه خود را بزرگتر از مواضع كاخ سفيد ارزيابي مي كنند.
آمريكا با رفتارهاي تحكم گرايانه خود , اين واقعيت را از مدتها پيش روشن كرده بود كه جهان گروگان واشنگتن است ولي كشورهاي مصالحه پذير دنيا تمايلي به قبول اين حقيقت نداشتند.
اكنون تنها يك اتحاد جهاني در چارچوب منافع ملي كشورهاي مختلف و مقررات سازمان ملل مي تواند مهاري بر انديشه هاي نظامي گرايانه آمريكا باشد .