مقدمه
بحث از کشف حجاب در ايران، اندکي پس از ورود مبحث تجدّد و نوگرايي، و بيشتر در روزهاي پس از مشروطه، مطرح گرديد. در واقع، تجدّدي که از غرب برآمده بود، به طور طبيعي، تمامي لوازم و تبعات خود را به همراه داشت. اين مباحث، همزمان با طرح مسأله زن و برابري آن با مرد و حضور بيشترش در عرصه اجتماع آغاز شده و حجاب به عنوان مانعي بر سر راه اين امر، مورد انتقاد قرار گرفت. طبعا به دليل استواري سنّت اسلامي حجاب در ايران و در آميختن آن با اصل غيرت ديني و اخلاقي، سخن گفتن بر ضد آن در آغاز چندان آسان نبود؛ اما دريده شدن پرده حيا در مطبوعات مشروطه، طي دو سال پس از پيروزي آن جنبش، سبب شد تا هر سنّتي اعم از آنکه ديني، ملي و يا عرفي باشد، مورد حمله شديد قرار گيرد.
بدون ترديد، انقلاب مشروطه تا آنجا که به طبقه جديد يعني متجددين بر مي گشت، به هدف راه اندازي تجدد در ايران صورت گرفت و از ميان همه اصولي که به ظاهر براي آن پديد آمده بود، از قبيل نفي استبداد و تحقق عدالت، فاصله گرفت و به دولت رضاخان منتهي شد. بنابراين بايد اين ارزيابي را درست دانست که «رژيم رضاشاه ماحصل تلاشهاي منوّرالفکران تندرو از مشروطه به بعد بود».(1) مهم ترين کار رضاخان، ويران کردن سنّتهاي ديني و ملي بود که سبب شد ايران هويت گذشته خويش را از دست بدهد و نتواند به هويت جديدي برسد؛ امري که امروز آثار آشفته آن را شاهد هستيم و بلايي که مانند آن را در ترکيه هم مي بينيم.
يکي از نخستين زناني که در اين مسير گام برداشت، صديقه دولت آبادي خواهر يحيي دولت آبادي، مشروطه خواه بابيِ ازلي معروف (نويسنده کتاب حيات يحيي) است که در سوربن درس خواند و زماني که به سال 1306 شمسي به ايران برگشت، رسما بي حجاب در خيابانهاي تهران ظاهر شد. وي در وصيت نامه اش هم نوشت: زناني را که با حجاب بر مزارم بيايند نخواهم بخشيد.(2) با توجه به سابقه بي حجابي قرة العين در جريان شورش بابيان، انتخاب اين مسير توسط اين شخص، امري دور از انتظار نبود. البته از سال 1303 در تهران سخن از انجمن ضد حجاب به ميان آمده است.(3)
با طرح جسته گريخته بحث کشف حجاب در مطبوعات، به تدريج علماي دين، حتي کساني که به نوعي علاقه مند به جريان تجدّد بودند، متوجه خطرناک بودن آن شده و به نوشتن رساله هايي دست زدند. تأليف اين رساله ها از حوالي سال 1340 تا 1345 قمري (1300 ـ 1305 ش) آغاز شد و تا زمان اجباري شدن قانون کشف حجاب (سال 1314 ش) استمرار يافت و بعد از آن نيز رساله هاي متعددي تأليف شده است.
شدّت يافتن آن نيز بيشتر پس از طرح کشف حجاب در ترکيه بود که تحوّلات شگرف آن در انحلال خلافت و نيز مسايلي چون کشف حجاب طي سالهاي 1302 و 1303 مرتب در مطبوعات ايران انعکاس مي يافت و همه را به وحشت مي انداخت. در آغاز، رضاخان، پيروي از سياستهاي غير ديني را از اساس انکار مي کرد(4)؛ اما پس از آنکه پايه سلطنت خويش را استوار ساخت، به آرامي از اين قبيل سياستها سخن گفت. بحث از کشف حجاب به آرامي مطرح گرديد؛ اما رسميت آن تا سال 1313 به تأخير انداخته شد. پس از آن، از سال 1314 به طور جدي دنبال گرديد. اين قانون در سالهاي نخست حکومت پهلوي دوم با فشار علما ملغي گرديد.
در ادامه تلاشهاي علما در برابر کشف حجاب که همراه با استدلالهاي عوام فريبانه در مطبوعات روشنفکري نشر مي يافت، علما شماري کتاب و رساله نوشتند که بسياري از آنها در همان روزگار به طبع رسيد.(5) يکي از اين رساله ها، رساله اي است که در ادامه خواهد آمد و توضيحاتي در باره آن داده ايم. پيش از آن تنها اشاره مي کنيم که براي بحث کشف حجاب عجالتا مي توان به اين کتابها مراجعه کرد:
- فاطمه استاد ملک، حجاب و کشف حجاب در ايران، (رساله دکتري در سال 1346 در پاريس)، تهران، مطبوعات عطايي، 1368 ش
- واقعه کشف حجاب، به کوشش سازمان مدارک فرهنگي انقلاب اسلامي، تهران، 1371
خشنونت و فرهنگ، اسناد محرمانه کشف حجاب (1313 ـ 1322)، به کوشش مديريت پژوهش انتشارات و آموزش، تهران، 1371
- تغيير لباس و کشف حجاب به روايت اسناد، مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، تهران، 1378
- حکايت کشف حجاب، 2 ج، به کوشش مؤسسه فرهنگي قدر ولايت، تهران، 1378
همچنين در باره مواضع علما در برابر کشف حجاب بنگريد:
- بصيرت منش، حميد، علما و رژيم رضاشاه، تهران، عروج، 1376، صص 491 ـ 514
به رغم تلاشهايي که در باره مسأله کشف حجاب، به ويژه از ديد اسناد دوره رضاخان صورت گرفته، هنوز تلاش عالمانه علماي دين در اين دوره، مورد بررسي کافي قرار نگرفته است. رساله حاضر در آن زمره تلاشهاست که اميدواريم پس از نشر آن، رساله هاي کوتاه ديگري را نيز در اين زمينه نشر کنيم.
در باره اين رساله
حکايت تأليف اين رساله بر اساس اطلاعاتي که از متن آن به دست مي آيد، چنين است که در نشريه حبل المتين (سال 35، ش 20، چاپ کلکته، به مديريت مؤيدالاسلام) مقاله اي به قلم محمدتقي اصفهاني با عنوان «فقيه شهر به رفع حجاب مايل نيست»(6) درج مي کند. نويسنده مقاله حاضر که خود را «المهجورة العلوية زينب بيگم» ناميده و مؤلف مقاله چاپ شده در حبل المتين را مي شناخته ـ چنان که در متن، از کروات و فکل و انديشه هاي طبيعي او ياد کرده ـ اين رساله را در رد بر او تأليف کرده است. بخش نخست رساله وي که اساسا پيش از طرح بحث اصلي او در رد بر مقاله اصفهاني است، عنوان «منازعه الهي وطبيعي» را يافته و پس از چند صفحه، به طرح مناظره «مهجوره» و «اصفهاني» مي پردازد که رد بر مقاله پيشگفته است.
نويسنده آگاهي بيشتري از خود بر جاي نگذاشته و تنها يادآور شده است که رساله خود را در روز مباهله ـ 24 ذي حجه ـ سال 1345 قمري تأليف کرده است. عنوان چاپي رساله جوابيه زينب بيگم از مقاله ضالّه طالبين رفع حجاب نام گرفته که به خط ابراهيم مشکين قلم در ربيع الاول 1346 قمري (25 شهريور 1306 شمسي) کتابت شده و در مطبعه سعادت شيراز به چاپ رسيده است. با توجه به چاپ رساله در شيراز و ارجاع مؤلف به نشريه استخر که آن هم در شيراز طبع مي شده، مي توان تصور کرد که مؤلف، دست کم در اين شهر زندگي مي کرده است.
همچنين گفتني است که سبک چاپ آن شبه مجله الاسلام، به مديرت محسن فقيه شيرازي است که همان زمان در شيراز چاپ مي شده و در آن نيز مقالات متعددي به نفع حجاب بوده است.
زينب بيگم به تصريح خودش از کتابي با عنوان عصم العفائف که به زبان فارسي و در باره حجاب بوده استفاده کرده است. نويسنده اين اثر نيز يک نفر شيرازي با نام شريف ميرزا محمد جواد فرزند ميرزا رضاي واعظ دارابي است. وي بيش از پنج مورد مطلب از آن نقل کرده و به احتمال، بخش زيادي از مطالب اصلي رساله خود را از وي برگرفته است.
عمده مباحث کتاب، فقهي و علمي است و کمتر به مباحث اجتماعي و استدلالهاي عقلي که در برخي از رساله هاي حجابيه آن روزگار وارد شده بوده، پرداخته شده است. دليلش نيز آن است که اصل رساله، در رد بر همان مقاله پيش گفته بوده و نويسنده آن مقاله، کوشيده است تا به نوعي وجوب شرعي حجاب را زير سؤال ببرد. با اين حال، در پايان بحث به چند انتقاد اجتماعي در باب حجاب نيز پاسخ داده شده است. از جمله آنکه «به واسطه حجاب غالب جوانان ترک ازدواج کرده اند» يا اين که «حجاب باعث بد عملي و امراض مُسْريه است» و امثال اينها.
طبعا نَثْر رساله، مربوط به حدود هشتاد سال پيش است. با اين حال کوشيده ايم تا با ويرايش بسيار جزئي، خواندن آن را آسان سازيم. در متن چاپي، رساله ياد شده تا صفحه 43 به پايان رسيده و پس از آن، کاتب اين رساله که متن به خط او به صورت چاپ سنگي ارائه شده، قصيده اي را در باب حجاب در ردّ بر آنچه که ايرج ميرزا و غير او در باره کشف حجاب سروده اند، ديده که آورده و خاتمه اي نيز بر آن ملحق کرده که خود رساله اي مستقل در اين باب به شمار مي آيد.
رساله حاضر، هم به عنوان اثري علمي ـ فقهي در باب حجاب و هم اثري از يک زن فرهيخته مسلمان، رساله اي است با ارزش که در ضمن مي تواند به عنوان يک تجربه تاريخي از طرح مباحث نوگرايانه در باره حجاب و مقابله علما با آن، مورد توجه قرار گيرد.
متن رساله
[مقدمه مؤلف]
خداي تبارک و تعالي پس از بيان پاره اي از احکام نسوان در سوره نساء فرموده: يُريدُ اللّه لِيُبَيِّنَ لَکُمْ وَيَهْدِيَکُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْکُمْ وَاللّه عَلِيمٌ حَکِيمٌ وَاللّه يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْکُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلاً عَظِيما.(7)
از بدو خلقت آدم تا انقراض امم، پيوسته دو دسته از نوع بشر در منازعه با يکديگر بوده و خواهند بود و هر زماني به مقتضاي صلاح و فساد اُمَم، غلبه با يکي از ايشان است. يک دسته، الهيِ دين پرور که نوع بشر را به سوي صلاح و نجات دنيا و آخرت سوق مي دهند و تعبير از اين دسته به انبياء و رسل و اوصياء و حُجَج و علماي حقّه ربانيّه مي نمايند. دسته ديگر، طبيعي شهوت پرست که مبدأ و معادي را معتقد نباشند و بشر را حيواني دانند؛ مثل ساير حيوانات عجم؛ و لذا ايشان را به سوي شهوت راني و خودآرايي مي کشانند و چون زماني نتوانند مقاومت با دسته اول نمايند، در صورتِ اديان بالنبسه مختلفه درآمده و از راه ديانت، ريشه احکام دين بر مي کنند. به تاريخ انبياي کاذبه و خلفاي جور و زنادقه و علماي سوء مُضيّعه رجوع شود تا حقيقت امر کشف گردد. و از اين رو، امروز که دور ترقّي معارف است و شعشعه انوار اسلام عالم را روشن کرده، خُرْد خُرْد فلسفه احکامش به افکار غير معتقدينش ظاهر مي شود، طبيعي شهوت پرست متوحّش گشته دست و پا مي زند؛ و چون فاقد سيف و سنان است، به شمشير زبان و نيزه قلم، جدّيت و تضييع اسلام و اماته احکامش کرده و هرگونه نسبتهاي سوء به قائدين و مروّجينش مي دهد، براي پيشرفت مقاصد خويش (يعني بستن روزنه هاي انسانيّت و گشودن درهاي حيوانيّت) از آن جمله در ميدان رفع حجاب از زنان مسلمانان افتاده، جولان مي زند تا مانند طبيعي هاي بلاد کَفَره، خرسندانه و بلامانع به ملاذ شهويه خود نائل گردند.
لهذا اين مهجوره را که حسب التکليف پيروي احکام دين خود مي کنم و تازگي کتاب عِصَمُ العفائف(8) که تأليف يکي از مروّجين اسلام و خدّام شهر عالي مقام است، مطالعه نموده ام، لازم افتاد تا شرح نزاع کنوني بين اين دو فريق را، عَلي ما هو تحقيق عندهما، داده باشم تا ازاحه شبهه از جاهل به مقاصد طرفين گردد. ان شاء الله تعالي.
منازعه الهي و طبيعي
بسم الله الرحمن الرحيم
الهي گويد: در زمان جاهليت مردان و زنان، دِرْعي مي پوشيدند که گلو تا پشت پا را ستر مي کرد و دامنه اش به خاک مي آلود؛(9) چنانچه در کتب لغت و تاريخ و حديث سماعه و غيره است؛ و چون رسول الله (ص) نهي فرمود از بلندي لباس، ام سلمه عرض کرد: زنها چه کنند؟ فرمود: به قدر يک شِبْر از مردان بلندتر کنند. عرض کرد: اذًا تنکشف اقدامهنّ. در اين هنگام پشت پاهاي آنها کشف شود. فرمود: اذا يرخين ذراعا.(10) در اين صورت به اندازه دو شِبْر فرو افکنده، بلند نمايند تا پشت پاها پوشيده گردد؛ و آستين در درع کفها را نيز مي پوشانيد که براي معامله مجبور بودند کف را از آستين بيرون آورند. چنانچه در حدائق است؛ و خماري مي پوشيدند که سر را ستر مي نمود؛ ولي چون از پس گوش فرو مي افکندند، صورت و گلو و جيب که شکاف پيراهن است و خطي از سينه نمايان است، مستور نبود؛ چنانچه در کتاب مستطاب کافي از حضرت باقر(ع) است و مردم خرسندانه نگاه به همسران خويش و بيگانه مي کردند و مفاسدش لايتناهي شد، به قسمي که ذوات الاعلام، عَلَمها را بر افراشتند و گاهي رسما زني دو شوهر اختيار مي کرد و گاهي زنان خود را معاوضه مي کردند و سرانه داده يا مي گرفتند و عاقبت کار حلّيّت وَطْي به تراضي طرفين شد و...
چون اسلام في الجمله قوّت گرفت، جميع اين مفاسد کاسد شد و آيات غَضّ ابصار، ضَرْب خمار و تحريم اظهار زينت، يعني همه بدن زن ـ به تفسير اهل بيت عصمت ـ از سر تا قدم نازل شد: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَي لَهُمْ إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَي جُيُوبِهِنَّ وَلاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ...(11) و در اثر اين امر شريف، پيغمبر حنيف فرمود: نَظَر، زناي ديدگان است.(12) و فرمود: هر کس يک نظر حرام به سوي زني کند، خدا پر مي کند ديدگانش را از آتش. باز فرمود: هر کس چشمان خود را از حرام آکنده سازد، خداي تعالي ميخهاي آتشين در ديدگان او فرو برد در روز قيامت؛ پس آنها را از آتش سوزنده آکنده فرمايد؛ سپس امر مي شود که او را در دوزخ برند.(13) ايضا فرمود: سخت باشد غضب خدا بر هر زني که چشم خود را به سوي نامحرم دوزد؛ همانا اگر چنين کاري از او سر زد، خداوند تعالي حَبْط مي فرمايد هر عملي را که به جا آورده است.(14) چنانچه، در کتب معتبره به اسانيد صحيحه وارد شده؛ پس زنان مسلمين گوش و نحر و سينه و مواضع زينت و ساعد و ساق از سر تا قدم به خمار و درع پوشيدند و نگاه نامحرمان از آن ماه رويان کوتاه شد. پس پيغمبر اکرم (ص) امر فرمود تا زنان براي خود ترتيب جلابيب (چادرها) و اُزُر دادند؛ چنانچه در حديث جناب طبرسي است: قال رسول الله (ص): لِلزّوْج ما تحت الدِرْع؛ و للابن و الاخ ما فوق الدرع، و لغير ذي مَحْرَمٍ أربعة أثواب: دِرْع و خِمار و جِلباب و اِزار.(15) فرمود: براي شوهر حلال است آن چه در زير درع است (همه بدن) و براي پسر و برادر (يعني محارم) حلال است از آن چه بالاي درع است، و براي نامحرم چهار جامه لازم است: درع تا بدن را پوشد. خمار تا سر و گردن و زينت سينه را ستر کند، و جلباب و ازاري تا لباس زيرين را مستور دارد. و جلباب چادر زن است که از سر تا کمر يا تا پشت پا را پوشد؛ و ازار جامه اي است که از کمر تا قدم را ستر کند که امروز زنان ايران اسفل آن را بسته چاقچورش نامند.
چون کم کم به احتجاب عادت شد، آيه مبارکه اِدناء جلباب که وجوبِ حجاب روي را ثابت مي کند، نازل شد: قال الله تعالي: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لاَِزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ؛(16) ترجمه: اي پيغمبر! بگو به همخوابگان خود و دختران خود و زنانِ گروندگان به اسلام که، فرو اندازند پاره اي از چادرهاي خويش بر روهاي خود؛ زيرا که اگر مراد ستر وجه نباشد، العياذ بالله، اين آيه رأسا لغو خواهد بود؛ چه اِدْناء جلباب، فرع بر لُبْس آن است، و جميع مفسّرين که از آن جمله فيض در صافي و اَصْفي و طَبْرِسي در مَجْمع البيان و طُرَيْحي در مَجْمع البحرَيْن و ارباب تفاسيرِ مفاتيح الغيب و [تفسير] بيضاوي و روح البيان و غرائب القرآن و مدارک التنزيل و لباب التنزيل و کشّاف و ابي السعود و جلالين و غيرهم، همه تصريح کرده اند که معناي آيه يُغطّين بها وجوههنّ وقت خروجهنّ للحاجة مي باشد؛ يعني بايد پوشند روهاي خود را به چادرهاي خود در وقت بيرون شدن از خانه براي ترويج حوايج خويش.
و ابوعبيده و سُدّي و ابن عباس که در علوم به خصوص تفسير تلاميذ حضرت امير است، طريقه روي گرفتن را هم گفته اند که تمام روي را بپوشند با مَقْنعه و جِلباب به جز يک چشم براي ضرورت ديدن در صورت عدم بُرْقَع و نِقاب. ائمه لغت گفتند: اذا زلّ الثوب عن وجه المرأة، يقال له: اُدْني ثوبک علي وجهک؛ يعني هر وقت لباس از روي زن پس شود، گفته مي شود از براي او اين کلمه را که معنيش پوشيدن روي است. به کشّاف و غرائب القرآن و غيرهما رجوع شود.
پس معلوم شد که اين آيه در انجام ايجاب رو گرفتن زنان مسلمين است و چون آيه کريمه حجاب نازل شد و زنان رسول الله (ص) با اين عفّت کامله و اُمُومَت مؤمنين حکم شد که در حجاب شوند، در وقت بودن در خانه، از هر خويش و بيگانه، به امر پيغمبر، جميع زنان مسلمين که نسبت به ايشان حجاب اَوْلي بود، در حجاب شدند: قال الله تعالي: وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ؛(17) هر گاه سؤال مي کنيد از آن زنها متاعي را، پس سؤال کنيد از پشت پرده.
انصافًا در وقتي که سؤال از زن، از عقب پرده واجب باشد، خراميدنش در کوچه و بازار و خيابانهاي لاله زار با روي گشاده جايز آيد؟
بالجمله از بعد از نزول آيه حجاب، زنان سخت احتجاب ورزيدند. حتي از محارم، کار دشوار افتاد. شکايت را به دربار رسول کردگار بردند. آيه نازل شد: لاَ جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلاَ أَبْنَائِهِنَّ وَلاَ... پس حجاب براي محارم مرفوع و براي اجانب موضوع شد. و از اين پس، تأکيدات رسول اقدس در امر حجاب زياد شد؛ حتي آنکه ام سلمه گويد: بعد از مأمور شدن زنها به حجاب، من و ميمونه در خدمتش بوديم که ابن امّ مکتوم اعمي وارد شد؛ به ما فرمود: اِحْتَجبا. در حجاب شويد. عرض کرديم: مگر نه کور است که ما را نمي بيند؟ فرمود: أفَعَمْيا و انْ أنْتُما ألسْتُما تُبْصرانه؟ آيا شما هم کورانيد؛ آيا نه اين است که شما مي بينيد او را.(18) و نيز به عايشه و حفصه فرمود، در وقت ورود کور مذکور در يوم ديگر: قُوما فادْخلا البيت؛ برخيزيد و داخل حجره شويد. آنها همان را عرض کردند، و حضرت همان را جواب فرمود.(19) و از اين روي، حضرت اميرالمؤمنين در نهج البلاغه که مسلّم بين الفريقَيْن است، از دو لب مبارک آن حضرت خارج شده، فرمود: و اکْفُفْ عَليهنّ من أبصارهنّ بحجابک إياهنّ فإنّ شدّة الحجاب أبْقي عَلَيهنّ؛(20) يعني بازدار زنان را از نمايانيدن ايشان به مردان به سبب حجاب درآوردن تو ايشان را؛ که همانا به تحقيق، سختي حجاب پاينده تر دارد بر ايشان هر چيز را. و حذف متعلق مفيد عموم است؛ يعني جميع اخلاق و آداب و صفات و حالات نسوان در سايه حجاب پاينده مانَد. و در تعديه «کف» به عَلي، اشاره اي است به سوي سختي حجاب؛ و از اين رو، حضرت صديقه طاهره عليها السلام فرمود: بهترين واجبات بر زن، اين است که ايشان را مردان نبينند و نه ايشان مردان را بنگرند.(21) و ايضا از آن خاتون دو جهان مشهور و در کتب شيعه و سني مسطور است که از عبدالله بن امّ مکتوم در وقت تشرّفش به حضور باهرالنور رسول الله (ص) در پرده و حجاب شد و تا خارج نگرديد، آن مخدّره از پرده بيرون نيامد. رسول الله (ص) بر سبيل امتحان فرمود که، عبدالله کور است، تو را نمي بيند. عرض کرد: اگر او مرا نمي بيند، من وي را خواهم ديد. رسول الله (ص) فرمود: الحَمْدُ لِلّه الذي أراني في أهل بيتي ما سرّني. سپاس خداي را که نماياند به من در اهل بيت من آنچه را که خرسند ساخت مرا. در منهج الصادقين منقول و در جواهرالکلام به سوي آن اشاره و قريب به آن در دعائم الاسلام نيز روايت شده است.(22) و ايضا از اين جهت بود، که ائمه اطهار عليهم السلام زنان پاکدامن خود را در پشت پرده و حجاب براي استماع مصائب حضرت سيد الشهداء مي نشانيدند. به کتب اخبار و تواريخ و حکايت دِعْبل و ابي هارون مکفوف رجوع شود. و از اين روي، حضرت صدّيقه عليها سلام الله، گاهي که به خانه پدر بزرگوارش مي رفت، با قُرْب جوار، بُرْقع بر روي مي زد: فتجلببَتْ بجلبابها و تبرقَعَتْ ببرقعها و أرادت النبي صلي الله عليه وآله.(23) پس خود را در چادر پيچيد و رو را به برقع مستور فرمود و آغاز تشرّف خدمت حضرت پيغمبر (ص) نمود.
و حضرت ام کلثوم با آن صِغَر سن در فوت حضرت فاطمه، بُرْقع بر روي مي زند و به مسجد رفته خطاب به (قبر) رسول الله مي کند: و خرجت ام کلثوم و عليها بُرْقعة و تجرّ ذيلها متجلّلة بوداع؛(24) بيرون آمد ام کلثوم از خانه، و بر روي آن حضرت برقعه بود و دامن پيراهن عربي را بر خاک مي کشيد و خود را در رداي جلالت و عصمت درآورده بود. ـ و تقرير سه امام بر اين فعل است ـ از اين روي، در وقت ورود حضرت فاطمه به مسجد در ليله هشتم از فوت رسول الله (ص) براي سوگواري، چراغهاي مسجد را خاموش کردند که اگر از شدّت مصيبت بيخود شوند، يا از احتجاب غفلت ورزند، ظلمت شب حجاب روي زنان شود: و اطفئت المصابيح، لئلا [لِکَيْلا] يتبيّن صفحات النساء؛(25) و خاموش شد چراغها براي آنکه آشکار نگردد بر روي مردها صفحات رخسار زنان.
و از اين رو اسراي کربلا، هر کس را که برقع او به غارت نرفته [بود] در سايه حجاب اسلامي خود مستور بود: و خطبت امّ کلثوم من وراء کلتها؛(26) خطبه خواند ام کلثوم از پشت پرده و حجاب خود. و در حديث سهل بن ساعد است: فأقبلت جارية و علي وجهها بُرْقعة و تجرّ ذيلها متجلّلة برداءٍ، هر کس نقابش ربوده شده بود، حفظ روي را به آستين و کف مي فرمود؛ مانند سکينه خاتون چنانچه در روايت سهل بن سعيد است: گفت زني را ديدم که: تستر وجهها بکفّيْها إذْ لم تکن عندها خرقة تَسْتر وجهها؛ مي پوشيد روي خود را به دو کف خويش براي آنکه او را پارچه اي نبود که روي خود را به آن ستر کند. الي غير ذلک از امثال که ضيق مجال مانع از ذکر آنها است.
و نيز پس از نزول آيه جلباب و حجاب بود که حولاء عطاره بدون برقع به خانه رسول الله نرفت: فلمّا أصبح الصباح نصبت و تبرقعت ببرقعها و أخذت علي رأسها رداء و أرادت النبي؛(27) پس چون صبح شد، برخاست و برقع بر روي زده و عباي خويش را بر سر انداخت و قصد خانه رسول الله (ص) نمود. از اين رو حضرت موسي الکاظم در جواب مکاتبه جناب صفّار که صدوق مي فرمايد که آن توقيع به خط رفيع آن حضرت نزد من است که سؤال از شهادت بر زن در حالتي که در پس پرده است مي کند؛ مرقوم مي فرمايد: تتنقّبُ و تَظْهَرُ للشُّهود(28). نقاب بزند و براي شهود حاضر گردد. با آنکه کشف روي و نظرِ موقع شهادت، از مستثنيات در شريعت است، و از اين روي حضرت صادق عليه السلام در حق زنان مُحْرِمه که احرامشان در کشف روي است، فرمود: المُحْرِمة تَسْدُلُ الثوْبَ علي وَجْهِها من أعلاها الي النحر [ اذا کانت راکبة]؛(29) همانا زن احرام دار، بياوزاند چادر خود را بر رويش از بالايش تا گودي گلو. و در حديث ديگر فرمود که زن احرام دار، احرامش در کشف روي اوست: و ان مرّ بها رجل، استترت منه بثوبها؛(30) يعني اين وقتي است که مردي نبيند روي او را. و اگر مردي بر وي بگذرد، خود را از او بپوشد به جامه خود تا بر وي ننگرد؛ اما چون احرامش در کشف روي است، بايستي طوري باشد که جامه مانند نقاب بر آفتاب روي نيفتند و رويِ همچون آفتاب، منظره هر شيخ و شاب نگردد؛ چنانچه از حضرت باقر عليه السلام در احاديث معتبره دستور رسيده.
باز هم اعاده مطلع کنم. خداي تعالي دست بردار نشد؛ باز براي تأکيد احتجاب آيه «قرار در بيوت» نازل فرمود تا زنان از خانه خارج نشوند مگر در موقع ضرورت واجبه، آن هم مشروط به عدم تبرّج به زينت و به نهايت تستر فرمود. قال الله تعالي: وَقَرْنَ فِي بُيُوتِکُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الاْءُولَي(31)؛ در خانه خودتان قرار گيريد و ظاهر نشويد، مانند ظاهر شدن زنان جاهليتِ نخستين که با روي گشاده و به زينت آراسته ظاهر مي شدند. در اثر اين آيه مبارکه حضرت رسول براي آنکه بدانند که مخصوص زوجات آن حضرت نيست، امر فرمود مردان را ـ که قوامت بر زنان دارند به حکم آيه الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّسَاءِ(32) ـ که آنها را در خانه مستور دارند؛ حضرت صادق (ع) از حضرت باقر عليه السلام در جعفريات حديث فرمايد. قال رسول الله صلي الله عليه وآله: النساء عَوْرة، فاحبسوهنّ في البيوت و استعينُوا عَليهنّ بالعري؛(33) زنان عورت اند؛ پس حبس کنيد ايشان را در خانه ها و ياري جوييد بر نگاهداري آنها به پاينده ها که کنايه از شدّت احتجاب است. و در کافي و علل الشرايع و بحارالانوار و غيرها به اسانيد معتبره از حضرت صادق (ع) روايت کنند که فرمود: همّةُ النساءِ في الرّجال، فاحبِسُوا نسائکم؛(34) يا معشر الرجال، همّت زنان در مردهاست؛ پس نگاه داريد زنان خود را اي گروه مردان. و از اين قبيل کلمات از شارع مقدّس اسلام به تواتر رسيده. من در هر قسمت يک کلمه متعرّض شدم و اين جمله زنان مسلمين را در حجاب کرد که از صدر اسلام تاکنون يک زنِ روگشاده ديده نشد؛ مگر اهل بوادي که از صدر اسلام تاکنون در کليه احکام شريعت، حتي عقايد تقصيريه قصور دارند و گرنه آنها هم مأمور به احتجابند؛ چنانچه از روايات کافي و علل و من لايحضره الفقيه مستفاد مي شود.
طبيعي مي گويد: اي آقايان! اگر مي خواهيد حرف بد نشنويد و به شما تهمت نزنيم، دست از اين کهنه پرستيها برداريد؛ وجدان ما زير بار اين حرفها نمي رود. هشتاد و پنج سال است که بزرگ ما به ما تعليم داده است که ديگر گوش به اين حرفها ندهيم. اين چه انصافي است که ما از پري پيکران و ماه روياني که الذّ مشتهيات نفسانيه و مُفرّح روح و قواي حيوانيه است و با اين قد دل آرا و روي زيبا در کوچه و بازار در پيش چشم ما مي خرامند، ما به اين کلمات دست بردار شويم. ارباب دانش گفته اند:
ثلاثةٌ يذهبْنَ عن قلب الحَزَن الماء و الخضراء و الوجه الحَسَن
ماء و خضراء براي حيوانات عجم و وجْه حَسَن براي حيوان ناطق که اسمش انسان است، مي باشد. محيط ايران و اسلاميت پدران ما اجازه نمي دهد که رسما انکار اين آيات قرآنيه و احاديث صحيحه را بنماييم؛ اگرچه در پرده منکر باشيم.
اوّلاً احترام مي کنيم. ثانيًا ملاحظه مي نماييم و اگر تعقيب کرديد، ناچاريم عقيده خود را بروز داده، جدّا انکار کنيم و به قوه قهريه هم که باشد، مقاصد خود را در منصّه ظهور و بروز گذاريم. واعجباه! امروز که آزادي مثل سيل به سوي افراد بشر روي آور است، شما دست از جان ما ايراني ها بر نمي داريد. گُلْرخاني که طبيعت براي التذاذ ما آفريده، در کيسه و توبره و چاقچور مي کنيد.
الهي مي گويد: انکار و اقرار شما ضرر و نفعي براي اسلام ندارد ـ و لِلْبَيْتِ رَبٌّ يحْميه.
گر جمله کاينات کافر گردند بر دامن کبريائيش ننشيند گرد
احکام اسلام جواهر نفيسه بود که مجانا به دست نوع بشر افتاد. هر کس برداشت، مفتخر و غني شد و خود را نجات داد و هرکس واگذاشت، مفتقر و محروم شده، خود را در هلاکت انداخت. اينک که شيخ محمدتقي اصفهاني که در جريده حبل المتين شماره 20 از سال سي و پنج به ساحت قدس آقايان ربّانيين اصفهان نسبتهاي لايق به خود مي دهد، چه کرد؟ کي اعتنا به سخنش نمود؟ فايده اي که برد اين بود که مردم تجسّس کرده او را شناختند که کيست و معاشش از چه راه و دلسوختگي او از چه نقطه است.
طبيعي گويد: آقايان اگر راست گويند، جواب مقاله را بدهند.
الهي گويد: اين آدم، پس از تجسّس دانسته شد که او مردي است لاابالي که فُکُل و کرواتش، به عبارت اخري صليب گردنش، از همه فرنگي مآبها بلندتر و ستره و شلوارش از همه تنگ تر و صورتش به ماشين خودتراشي از همه تر کرده؛ گاهي مکلاّ، گاه معمّم به عمامه طابقيه تجارت خود را نمايش مي دهد. از يکي از بستگان خويش استفسار حالاتش کردم. گفت: اين آدم، گاه منکر نجاست مسکرات، گاه، منکر حرمت آنهاست. ساير افعالش [را] بايد از رفقايش سؤال نمود. چنين آدم، کجا قابل است که طرف مجادله با کسي بشود؟
طبيعي گويد: بزرگان گفته اند: انْظُروا الي ما قال و لاتَنْظُروا الي مَنْ قال.
الهي گويد: ما قال او هم لايق جواب نيست؛ زيرا مغالطه کردن و دزدي و ترجمه حديث نمودن و نفهميدن احکام اسلام و قياس مع الفارق کردن و فحش به مردم دادن که قابليت جواب ندارد؛ جوابش بي اعتنايي است.
طبيعي: جواب نداريد، و الاّ مي گفتيد.
الهي: اين مسأله از اَبْدَهِ بديهيات است، و بديهي چون در ميدان قيل و قال جولان کرد، نظري خواهد شد؛ پس واجب آن است که جواب آن را موکول به بداهتش نماييم، بلکه کفّار هم مي دانند که حجاب از خصائص اسلام است.
طبيعي: طفره از جواب نرويد.
الهي: اين مهجوره که زني از مسلمانان هستم، جواب مي گويم. اگرچه مي دانم که مقصود شما نتيجه گرفتن است از قاله قاله در مطلب؛ ولي چون گمان کردي طفره است، ناچارم عرض کنم. اميد که از عهده جواب هر مروّج شرع نيچر(35) و طبيعت و احيا کننده طريقه بابک و مزدک برآيم، بعون الله تعالي.
جواب از مقاله شيخ محمدتقي اصفهاني که تعبير از نامش مِنْ بَعد به اصفهاني مي نماييم
اگرچه در تعيين وطن مألوف خود هم خلاف واقع گفته؛ زيرا که از توابع اصفهان است نه خود شهر اصفهان.
اصفهاني: اول عنوان خود را «فقيه شهر به رفع حجاب مايل نيست» نموده.(36)
مهجوره: ايراني ها مخصوصا هر کس طهران و مشهد رفته، دانسته که بافنده اين اشعار چه کس بوده و افعالش چه چيز و عقيده اش چگونه. و آنکه خود را از طايفه ضالّه مُضلّه مي دانسته، ولي به آنها هم دروغ گفته، بلکه مروّج شرع نيچر و طبيعت بوده که از مردنش مسلمانان خنک دل و براي فوتش عباراتي خوشگل سروده اند. قصايدي که در شرب خمور و لواط و زنا و ساير فسق و فجور خود گفته و قائل به حلّيّت آنها شده، معروف است.
اصفهاني گويد: آنچه از آيات و احاديث و عقل اطلاع حاصل کردم، مي نگارم.
مهجوره: از جواب اين ضعيفه ناچيز ظاهر خواهد شد که سرکار هيچ اطلاعي پيدا نکرده ايد، بلکه خدعه کردي يا وارونه فهميدي.
اصفهاني گويد: در تفسير ملافتح الله ـ رحمة الله عليه ـ [منهج الصادقين] وقتي آيه حجاب را به قول آقايان تفسير مي کند، عقايد مفسّرين را مختلف مي نويسد. بعضي مي گويند واجب است و بعضي مي گويند واجب نيست.
مهجوره: اوّلا آن مرحوم حجاب را به قول ائمه اطهار عليهم السلام تفسير مي کند نه به قول آقايان. ثانيًا در ذيل تفسير غضّ ابصار، اقوال سه نفر از مفسّرين را گفته نه در تفسير آيه حجاب؛ و خودش استثناء وجه و کَفّيْن را در صلات دانسته نه در احکام نَظَر.(37) و مفسّرين در وجوب حجاب متّفقند نه مختلف. ثالثًا سرکار چرا آخر کلامش را که از کنزالعرفان در تفسير الاّ ما ظَهَر منها آورده، نقل ننمودي که مي فرمايد: مراد از زينت ظاهره، ثياب است فقط و اين اَصحّ است در نزد من، به جهت اِطْباق فقها بر آنکه همه بدن زن عورت است مگر بر زَوْج و محارم، تا آنکه فرمايد: اما باقي اقوال در زينت ظاهره که آن وجه و کفّان يا کُحْل يا خضاب يا خاتم است، ضعيف است و غير محققانه؛ پس اگر ضرورت واقع شود به کشف آن و حرج لازم آيد، همين مقدار به خاطر ضرورت مباح است نه به خاطر آيه که چيزي از آن به دست نمي آيد(38). و کنز العرفان از فاضل مقداد ـ قُدّس سرّه ـ و از کتب معتبره و موثّقه است در تفسير آيات احکام قرآن. رابعًا آيه حجاب فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ الحِجاب است و ملا فتح الله در آنجا مي فرمايد: مروي است که چون آيه حجاب فرود آمد، همه زنان پرده فرو گذاشتند. آباء و ابناء و اقارب ايشان گفتند: يا رسول الله! چون حکم شد که زنان پرده نشين شوند، ما را نيز به ايشان از پس حجاب گفت و شنود بايد کرد؟ آيه آمد که و لا جُناح هيچ گناهي نيست عليهن بر زنان في آبائهن در روي نمودن به پدران خود و لا أبْنائِهنّ و نه به پسران خويش الي آخر. و مثل آن را حرفا بحرف کاشفي در تفسير خود (مواهب عليه) فرموده. خامسًا چرا از تفسير ملافتح الله نياوردي آيه جلابيب را که در تفسير آن مي نگارد: يُدْنينَ نزديک گردانند و فروگذارند عليهنّ بر رو و پهلوهاي خود؛ من جلابيبهنّ چادرهاي خود را؛ يعني وجوه و ابدان خود را بدان بپوشند. و نظير آن است تفسير کاشفي.
پس سرکار که از آيات و اين تفاسير هيچ اطلاعي پيدا نکرده ايد و نيز معلومت شد که آيه حجاب غير از آيه نظر است؛ و آيه جلباب غير از هر دو است. آيه حجاب حکم فرمايد که چون نامحرم وارد خانه شود، زن به توسط پرده خود را مستور دارد. آيه جلباب حکم فرمايد که چون از خانه خارج شود، به توسط جلباب لباس زينت خود را و به توسط او با جلباب روي خود را مستور دارد و اين هر دو تکليف زن است و غضّ بصر تکليف هر دو تن است؛ چنانچه از صدر اسلام تا حال، عمل جميع مسلمين بر آن است. آقاي عزيز! احدي از علما و مفسّرين در دو حکم اول اختلافي ندارند. آيت الله بزرگ علامه حلي ـ قدّس سره ـ در تذکره مي فرمايد: اتفاق جميع مسلمين است بر منع خروج زنان رو گشاده. چنانچه متفق اند که نظر به شهوت و رَيْبه و خوف افْتتان حرام است مطلقا، به هر کس باشد سواي زوج و زوجه. چيزي که اختلاف دارند آن است که نظر خالي از ما ذُکِر، حرام است يا مطلقا جايز؛ يا نظر اول جايز و ثاني و ثالث فصاعدا که در حکم آن است اطاله نظر اول، حرام است. و در اين مسأله مثل ساير مسائل خلافيه، مقلّد بايد عمل به فتواي مجتهد اعلم کند.
اصفهاني مي گويد: و از لايُبْدينَ زينتهُنّ الا ما ظَهَرَ منها مقصود مواقع زينت است
و الاّ نگاه به زينت که حرام نيست. پس مقصود بودن صورت و دست و پا که غير از اين سه محل هم محل زينتي نيست، کشف باشد، عيب ندارد.
مهجوره: اين عبارت اگر از تفسير ملافتح الله نقل مي کني، دروغ و خيانت در نقل کردي، زيرا که اين عبارت در آن نيست. بلي از مَجْمع البيان [است [که مراد از آيه، آنکه ظاهر نکنند مواضع زينت را از براي غير مَحْرم و هر که در حُکْم آن است؛ چون اطفال مميّز و غير آن و مراد نفس زينت نيست؛ زيرا که رؤيت زينت حرام نيست؛ چه اين مطلب مسلّم و واضح است. هرگاه رؤيت زينت حرام بود، در بازارها و دکاکين نبايد اسباب زينت جهت فروش بگذارند. بلکه مراد مواضع زينت است و عبارت «پس مقصود تا آخر» را ندارد. نگارنده گويد: از آيه چنين ظاهر است که زينت زن مانند حلي و لباسهاي رنگين که براي شهوت شوهران مي پوشند، مادامي که پوشيده اند حرام است کشف آن؛ چنانچه جمعي از مجتهدين تصريح به آن فرموده اند. پس مواضع آنها به طريق اولويت که آن را دليل فحوي نامند، حرام است؛ چنانچه به اجْماع و اخبار متواتره هم ثابت شده است. پس بنابر قول سرکار که غير از اين سه محل که صورت و دست و پا باشد، محل زينت نيست، واجب آيد پوشيدن آنها نه آنکه عيب ندارد. و اگر اين عبارت از خود سرکار است، معلوم مي شود که در حال بيخودي انشاء فرموده ايد؛ زيرا که به مقتضاي عبارت پيش، بايستي بگويي کشف اين مواضع عيب دارد و شما به عکس گفته ايد. خوب بود توضيح مي داديد که اين پس به کدام پيش مي خورد. يک نکته شما را ملتفت کنم تا بداني که از آيات وارونه فهميدي. گفتيد: کشف پا عيب ندارد، به توهّم آنکه از زينت ظاهره است با آنکه خلخال که زينت پاها است، خداي تعالي آن را از زينتهاي باطنه شمرده است. قال الله تعالي: وَلاَ يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ(39) پس معلوم شد که پا و خلخال آن از زينت خفيّه و صدايش هم بايد مستور شود.
اصفهاني گويد: دليل ديگر را کشف وجه و دست و پا در نماز قرار داده است.
مهجوره: اوّلا دست و پا نيست؛ کفّان و قَدَمان است. کف معلوم است؛ و اما قدم پشت پاهاست از زير قوزک. ثانيًا آن هم مسأله خلافيه است و مشهور از مجتهدين در قدم بلکه کف بر وجوب ستر آنها هستند در صلات. و اما صورت هم، رئيس طايفه شيعه واحيا کننده شريعت سيد مرتضي که از جانب حضرت امير ملقب به علم الهدي گرديد و فضائلش محتاج به بيان نيست، در کتاب جُمَل و سيد ابوالمکارم ابن زهره که از فحول مجتهدين و از رؤساي مذهب اماميه است در کتاب غُنْيه و صاحب عقود در کتاب عُقود ـ رحمة الله عليهم ـ ستر آن را واجب مي دانند، مگر موضع سجود؛ و چنين ظاهر مي شود که جواز کشف اين مواضع در نماز براي رفع عُسْر و حَرَج و سهولت رکوع و سجود و قيام است و الاّ واجب مي شد. پس در اين مسأله هم مقلّد بايد رجوع به حيّ اعلم با احتياط کند. ثالثًا [برفرض،] ستر اين مواضع در نماز واجب نباشد، چه ربط دارد با جواز کشف در نزد نامَحْرم. مگر فقها فرموده اند در حضور نامحرم بايد ستر نمود؟ مگر اين مواضع را چنانچه کشف ماسواي عورتَين در نزد زنان مثل خود جايز و در نماز حرام و موجب بطلان نماز است ولو در حضور زنان باشد يا ابدا کسي نباشد اجماعا و از اين جهت قياس در مذهب شيعه باطل است اجماعا.
اصفهاني مي گويد: دليل ديگر را حديث جواهر الکلام از حضرت صادق عليه السلام و جابر قرار داده.(40)
مهجوره: اولا گفتيم حُکْم حجاب غير از نظر است؛ چنانچه حجاب بدن بر مرد واجب نيست و نگاه کردن زن به سوي او حرام است اجماعا.
ثانيًا اين يک حديث يا دو حديث است که تو استفاده کردي از آنها که حجاب روي نبوده؛ و اما احاديثي که صراحت دارد در حجاب روي لاتُحْصي؛ و احاديث حرمت نظر هم لاتُعَدّ است که بعضي آنها در مقدّمه ذکر شد. اي بيچاره! رسول الله نظر را زنا نام گذارده: لِکُلّ عُضْوٍ من ابن آدم حظٌّ مِنَ الزّني فالعين زناه النَظَر(41)... از براي هر عضوي از اعضاي بني آدم بهره اي است از زنا؛ پس چشم زنايش نگاه کردن است. و اگر جواهر الکلام را ديده بودي، هر آينه اين دوم حديث شريف معتبر را که از کافي آورده به لحاظت مي گذشت که حضرت باقر عليه السلام و حضرت صادق عليه السلام نظر را حکم زنا داده، فرمودند: ما مِنْ احدٍ الاّ وَ هُوَ يصيب حظًّا من الزنا، فزنَا العَيْنَيْن النَظَر و زِنَا الفَمِ القُبْلة و زنا اليدين المس؛(42) احدي نيست مگر آنکه نصيبي از زنا دارد و در خطاي زنا خواهد افتاد؛ پس زناي ديدگان نگاه کردن و زناي دهان بوسيدن است و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در کلمات خود در نَهج و غُرَر و غيرهما گاه آن را «ديده بان زنا» و گاه «دام شيطان» و گاه «دام هلاکت و فتنه» و «تير زهرآلود ابليسش» خوانده و گاهي در اشعار خود آن را خيانت نامزد فرمود (ديوان):
لا يَأمَنَنّ عَلَي النّساءِ أخٌ أخًا ما فِي الرّجالِ عَلَي النّساءِ أمين کُلُّ الرّجال و انْ تَعَفَّفَ جُهْدَه لا بُدّ أنَّ بِنَظْرَةٍ سَيَخُون
نبايد امين بداند البته البته بر زنان هيچ برادري برادر را؛ زيرا که نيست در مردان ايمني بر زنان و هر يک از مردان اگرچه کوشش و جد و جهد کند، در عقب خود ناچار به يک نگاه به سوي زنان خيانت خواهد نمود.
ثالثا اين دو حديث دلالت ندارد؛ زيرا که مراد نظر اول است؛ اگر حمل بر نظر قهري نکنيم، کَما اينکه بسياري از مجتهدين کرده اند و اين به جهت خبري است که از خود حضرت صادق عليه السلام و حضرت رسول صلي الله عليه و اله و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده که فرمودند: النَظْرَةُ الاُولي لَکَ و الثاني عَلَيک و الثالثةُ فيها الهَلاک؛(43) يعني نگاه اول تراست؛ و دوم بر عليه تو و حرام است و سوم، در آن هلاکت است که تعبير شده است دوم به معصيت صغيره و سوم به کبيره و محال است که حضرت صادق تناقض در احکام دين بفرمايد. و جمع کثيري از مجتهدين نظر اول را هم حرام دانند و خبر را منزل بر نظر قهري که به ناگاهي افتد، نمايند. و حديث جواهر به واسطه ضعف از چند جهت عمل نکنند و روايت مذکوره را چنين ترجمه فرمايند. نگاه اول که به ناگهاني افتد ترا است، و نگاه دوباره که اول عمدي است حرام، و سوم بار درآن هلاکت است. خود جابر بن عبدالله مي گويد: سألت رسول الله عن نَظَرِ الفُجْأة فأمَرَني أن أصْرِفَ بَصَري.(44) پرسيدم از رسول خدا از نگاه ناگهاني که به نامَحْرم افتد. پس حضرت امر فرمود مرا که برگردانم چشم خود را که نظر عمدي نشود.
رابعًا سرکار در ترجمه حديث خلاف واقع مرتکب شده ايد. «دست» ترجمه يد است که از سرِ انگشتان است تا زير بغل، و هر قسمت از آن اسمي دارد: انامل، اصابع، کف، زند، ذراع، مِرْفق، عَضُد؛ و «پا» رِجْل است از سرِ انگشتان است تا بيخ ران. و هر قسمت از آن اسمي دارد: اصابع، کَعْب، عِقَب که اين جمله را قَدَم گويند. مِفْصل، ساق، رکْبه، فَخْذ. پس بايد حديث «الوجه و اليدان و الرجلان» باشد و چنين حديثي در هيچ کتاب از کتب اسلاميه نه شيعه و نه سني ديده نشده و هيچ کافري نگفته که جائز است نظر به سوي دست زنان مردم تا زير بغل و پاي زنان مردم تا بيخ ران. و اين حيله در ترجمه است براي پيشرفت مقصود نيچري ها، يعني کشف نمودن زنان را به لباس فرم جديد که پس از رفع چادر مستور نيست الاّ عورَتَيْن.
خامسًا حديث اوّل که از جواهر آورده اي و در ترجمه خدعه کردي، روايت مردک عبيد بن[معاويه [است و او از بَعْض نقل کرده و نام بعض را نبرده است. شايد بعض مجهول، هم عقيده اصفهاني خان بوده است در انکار حجاب؛ اگرچه پس از نزول آيه حجاب، يک مسلمان انکار نکرده است؛ ولي حديث مرسل است و محل اعتنايي نيست. و لذا صاحب جواهر چون خواسته احتراما آن را طرد نکند، حمل بر نظر ناگهاني کرده و فتوا بر خلاف مضمونش، يعني حرمت نظر داده است.(45)
سادسًا شرط عمل به حديث چند چيز است: اول صحّت سند که جميع افراد سلسله اش اسم برند و شيعه اثناعشريه عَدْلِ ضابط باشد يا معمولٌ به در نزد اصحاب باشد. دوم صحّت متن. سوم صراحت دلالت. چهارم وجودش درکتب معتبره. پنجم عدم اعتراض اصحاب. ششم عدم حديث معارض ديگر که با وي معارضت کند. و اين حديث، هم مرسل است و هم دلالتش تمام نيست و هم معارض قوي دارد. و در خصوص قَدَمين، اِعْراض اصحاب هم ثابت شده است؛ و از اين جهت حديث جابر اضعف از آن است؛ زيرا که جابر نامي روايت کند از امام که او روايت کند از جابر بن عبدالله؛ و جابر اول مشترک است بين ثقه و غير ثقه. ثانيا دو نفر مجهول المذهب در سلسله سندش هستند: احمد بن ابي عبدالله و عبيد بن معاويه. و يک نفر خلاف مذهب در آن است و آن عمرو بن شمر است(46) که چه بسا به واسطه عداوت مذهبي با حضرت فاطمه کبري عليها السلام خواسته از راه تعريف به زهد، فاطمه عليها السلام را تضييع کند و الاّ به قول صاحب جواهر، فاطمه که از ابن ام مکتوم در حجاب مستور مي شود که جميع کتب معتبره با احاديث صحيحه نقل کرده اند، چگونه در حضور جابر مي آيد به قسمي که او به دقّت و عمد، نظري به سوي او کند و تميز زردي و سرخي روي او دهد. و لذا صاحب جواهر گويد يقين داريم که چنين امري واقع نشده است. بلي، اگر بخواهيم احتراما تکذيب حديث نکنيم، مي گوييم قبل از نزول آيه حجاب بوده، چنانچه صاحب عصم العفائف فرموده، يا نظر ناگهاني که اتفاق مي افتد بر زن؛ چنانچه صاحب جواهر فرموده. ثالثا اين خبر با اين ضعف معارض است با حديث صحيح عالي جعفريات که شيخ حرّ عاملي در ترجمه اش [شرح حالش[ فرموده: الجعفريات هي الف حديث باسناد عظيم الشأن.(47) و حديث صحيح مقدّم است، خصوص صحيح عالي که قليل الواسطه است، بلکه ما اين دو حديث را مي نگاريم تا سيه روي شود هر که در او غشّ باشد و خود مسلمين تميز ميان صحيح و سقيم و صادق و کاذب بدهند ،اگرچه تميز مذکور مبتني بر مقدّماتي است که شأن فقيه است لاغير ولي حال اين دو حديث طوري است که عوام هم تميز مي دهند. اما روايت جابر:
بسم الله الرحمن الرحيم. عمرو بن شمر خلاف مذهب، از جابر مشکوک الثقه از حضرت باقر عليه السلام روايت کند از جابر بن عبدالله انصاري که گفت: با رسول الله وارد خانه فاطمه شدم. و اذاً وَجْهُ فاطمةَ اصْفَرَّ کأنَّهُ بَطْنُ جرادةٍ؛ ناگاه رويش زرد مانند شکم ملخ بود. رسول خدا سبب پرسيد. عرض کرد از گرسنگي است. حضرت دعا کرد فوالله لَنَظَرْتُ الي الدم ينحدر مِن قُصاصِها حتي عاد وجَهْها احمرّ فما جاعَتْ بعد ذلک اليوم؛(48) پس به خدا سوگند، هر آينه نگاه کردم به سوي خون که فرو مي ريخت از منتهاي روئيدن گاه موي سر فاطمه عليها السلام تا رويش سرخ شد. پس، بعد از آن روز گرسنه نشد. اينک روايت جابر تمام شد.
اما روايت جعفريات: بسم الله الرحمن الرحيم. حضرت امام جعفر صادق از پدرش حضرت باقر عليهما السلام روايت کند که فرمود: انّ فاطمة بنت رسول الله استأذْنَ عليها أعْمي، فحجبته. فقال النبي(ص): لِمَ حجبْته؟ فقال: يا رسول الله! إنْ لم يکن يراني فأنا أراه و هو يشمّ الريح. فقال النبي (ص): أشهد أنّک بضعة مني.(49) همانا کوري از فاطمه استيذان کرد که داخل شود. حضرت پرده انداخت براي او و در حجاب شد. پيغمبر (ص) فرمود: چرا چنين کردي؟ عرض کرد: اي پيغمبر! اگر او نتواند مرا ببيند، من که مي بينم او را و او بوي خوش استشمام مي کند. پيغمبر فرمود: گواهي مي دهم که تو پاره اي از من هستي. عصم العفائف گويد: سؤال از فاطمه براي آزمايش فقه فاطمه است تا حمد خداي را در باره دختر خويش بجا آورد يا براي دانسته شدن مسأله است بر آن کور و ساير مردم.
علي کلّ حال، اين مهجوره، مسلمانان را خطاب مي کنم: آيا حديثي که عمرو بن شمر که برخلاف مذهب شيعه بوده، از حضرت باقر روايت مي کند، صِدق و صحيح مي دانيد و در صورت معارضه ترجيح مي دهيد يا حديثي که حضرت صادق از حضرت باقر عليهما السلام روايت کند. هر دو نتوان صدق دانست، مگر آنکه حمل بر تقيّه در صدور يا نظر قهري شود و الاّ حضرت باقر عليه السلام تناقض گفته و مردم را نسبت به حکم خدا در ضلالت انداخته؛ اين کفر است و اگر بگوييم حضرت صادق دروغ بسته به حضرت باقر، اين هم کفر است و نمي گوييد. پس ناچار مي گوييد عمرو بن شمر دروغ گفته بر حضرت باقر نه امام جعفر صادق که در نزد دشمنان هم معروف به صادق بود. خواهيد گفت عبارتش هم گواهي مي دهد. مگر ذرّه بين داشت که خون بدن فاطمه را ديد که جوشيد تا بر رو دويد و روي را گلگون ساخت. گمان نکنم شوهر هيچ وقت به اين دقّت نگاه به صورت زن خود کند. اينجا معلومت شد که سرکار از احاديث هم هيچ اطلاعي پيدا نکرده ايد.
اصفهاني: علاوه تا قول او بنابر قوانين علم اصول(50) بعضي امرها واجب نيستند مگر ادله ديگر ضميمه شود.
مهجوره: سبحان الله! گويا مي خواهي از عناد با دين خدا، غضّ بصر را که رسول الله و ائمه اطهار و جميع فقهاي ابرار، از شيعه و سنّي، حکم به وجوبش داده اند، از وجوب خارج کني تا مقتضي سخن شما اين باشد که نگاه به سوي بدن زن ـ [را ] تا چه رسد از روي ـ حلال کني. خدا قادر است دينش را از تحريف غالبين و انتحال منتحلين حفظ و از آن، کفّار داخلي و خارجي [را] دفع فرمايد؛ چنانچه وعده فرموده. آقاي اصفهاني بيک! اگر ندانسته اي بدان که علاوه بر آنکه اگر چنين هم بود، اين امر براي وجوب است. قوانين اصول شيعه مي گويد که امر، حقيقت در وجوب است و براي غير آن، ضميمه قرينه مي خواهد نه به عکس که سر کار مي گويي. از بچه طلبه ها بپرس يا کتاب معالم و قوانين [را] نگاه کن.
اصفهاني: اگر حجاب واجب بود، علما متّفق بودند و سخت مي گرفتند؛ اختصاص به شهري نمي دادند و شرع بر آن مجازاتي معين مي کرد.
مهجوره: وجوب حجاب از مسلّمات دين اسلام است و علماي اعلام بر آن متّفق اند؛ چنانچه از علاّمه شنيدي و از کلمات ايشان آشکار است؛ چنانچه در کتب فقهي به نحو ارسال مسلّم متعرض اند که هر گاه شخصي زني را عقد کند و صداقش را تعليم سوره اي قرار دهد، سپس قبل از دخول او را طلاق گويد، اينجا مجتهدين دو قسمت شدند. مشهور از ايشان بر آنند که بايد نصف اجرت تعليم را زوج به زوجه رد کند؛ زيرا که پس از طلاق، تعليم ممکن نيست. شهيد ثاني در لمعه فرموده: لانّه و إن أمکن تعليم نصفها عقلا إلاّ أنّه ممتنع شرعًا لأنّها صارت أجنبيّة. يعني علّت انتقال به سوي اجرت، اين است که اگر چه ممکن است تعليم نصف سوره عقلا، مگر آنکه ممتنع و محال است شرعا؛ زيرا که اين زن اجنبيه گرديده است. بعضي رفته اند به سوي آنکه تعليم نصف مذکور را از پشت پرده بايد بدهد و اجرت کفايت نمي کند. چنانچه شهيد اول در لمعه فرموده: و قيل يُعلِّمها النصف من وراء حجاب و هو قريب. يعني گفته شده است که تعليم کند او را نصف سوره اي که بر ذمّه اوست از پشت پرده و اين فتوا قريب است به قواعد فقهي. صاحب عصم العفائف فرموده: سِرّش اين است که در اينجا دو محذور است: يکي رؤيت اجنبيه و آن به حجاب رفع شود و دوم سماع صوت او چون مندوحه ندارد مثل حجاب؛ و اداي دين هم واجب است و انتقال به سوي اجرت هم دليلي ندارد. پس مورد از موارد اضطراريه است؛ چنانچه شهيد ثاني در شرح آن فرموده؛ زيرا که حرمت سماع صوت اجنبيه مشروط است به حالت اختيار و در اينجا ضرورت است. پس معلوم شد که علما در وجوب حجاب متّفقند و ايضا سختي [سخت گيري [علماي اعلام در جميع ادوار ثابت است به قسمي که اگر يک زن رو گشاده ببينند، نهي از منکر مي کنند.
و کشف بوادي [اهل باديه] از باب لزوم حَرَج است؛ به جهت آنکه ايشان در کليه احکام شريعت حتي نماز و روزه و عقايد تقصير و قصور دارند و به نهي احدي منتهي نشوند و مدرک آن احاديث معتبره است در کافي و من لايحضره الفقيه و علل الشرايع.(51) و مجازات نداشتن؛ اگر مقصودت مجازات معينه است که آن را حدّ گويند، بسياري از معاصي کبيره ندارد، مانند کذب، تهمت، افتراء، رشوه، ترک صلات که آن را کفر مي شمارد در اخبار. ربا که خداوند مي فرمايد در قرآن که اگر ترک نمي کنيد، اعلان جنگ با خدا و رسول بدهيد؛ گناهي چنين بزرگ مجازات معيّنه ندارد. و اگر مقصودت مجازات مطلقه است که آن را تعزير نامند، اخبار حدود و تعزيرات فرمايد: انّ اللّه جعل لکلّ شي ءٍ حَدًّا و جعل عَلي کلّ مَن تعدّي حدّا من حُدُود اللّه حدًّا؛(52) اگر خدا حد زننده را ظاهر سازد، عمل به اين حديث شريف و اجراي اين حدود و تعزيرات خواهد شد؛ ان شاء الله تعالي.
اصفهاني: ربع زنهاي ايران حجاب ندارند.
مهجوره: دروغ فاش و خلاف حسّ است. به جز اهل بوادي، يک زن بي حجاب نيست. حتي زنهاي طبيعي هاي ما، طالبين رفع حجاب که بحمدالله از رُعْب شريعت مقدّسه جرأت نمي کنند بي روبنده و نقاب بيرون آيند. آخر دروغ گفتن حدّي دارد. سيره قطعيه مسلمين از امروز تا نزول آيه حجاب بر احتجاب نسوان ثابت شده است و از احکام برجسته دين اسلام است که حتي کفّار هم دانسته اند و از جمله ايرادات کشيشهاي فرنگي بر حضرت محمد بن عبدالله حکم حجاب است که به همين خيالات فاسده شهويه سرکار عالي و ديگران بر خلاف مذاق خود دانسته، ايراد کرده اند. به کتاب انيس الاعلام(53) رجوع کن.
اصفهاني: از اين پس شروع به بي حيايي و فحش نموده اند.
مهجوره: البته منع کننده از عمل حرام بايد فحش و تهمت را بر روي خود بخواند. چگونه شود کسي را که از راهي اِعاشه يا تفريح کرده اند، او را جلوگير باشند، از سوز دل حرفهاي باطل نگويد. حُسْنش اين است که همه سرکار و بستگانت را مي شناسيم و اعمال آنها را مي دانيم؛ لاف در غريبي گفته اند. سبحان الله! گمان نمي کردم قلم اين طور آزاد باشد. اگر کريمه إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(54) جلوگيري نمي کرد، آنچه را مي دانستم مي نگاشتم. بماند براي عِقاب اخروي که الهي معتقد است و مکافات دهري که طبيعي قائل است.
اصفهاني: به واسطه حجاب غالب جوانان ترک ازدواج کرده اند الي آخر.
مهجوره: اوّلا اين کلام تاکنون حقيقت پيدا نکرده است. ثانيًا اغلب نسوان شوهر دارند. سرکار مي خواهيد چشم چراني زن دختران مردم را بنماييد، به دسيسه آنکه جواني مي خواهد زني عقد کند، بايد او را ببيند، پس بايد جميع زنان روگشاده شوند. ثالثًا نظر، تميز زشت و زيبا را دهد لاغير و اهمّيت اخلاق بيش از آن است و آن به کشف وجه و نظر تميز داده نشود؛ بايستي همان بدعت فرنگان را اعمال بفرماييد که قبل از عقد در خلوات و جلوات در حال مستي و هوشياري با هم باشند؛ گاه است آبستن هم شده است به حرام و اخلاق پسنديده نشده؛ چنانچه جدّيت در رفع حجاب و تمسّک به اين دليل مقدمه همان است؛ لا وفّقکم اللّه. رابعًا انکشاف از ترس اين محذور، براي شريعتي است که طلاق و تعدّد ازدواج و اَنْکحه مختلفه در آن نباشد. خامسًا اين امر مُجوّز نمي شود که حجاب برداشته شود رأسًا، بعد از آنکه شارع مقدّس استثنا کرده براي متزوّج نظر به سوي وجه و کفّين و موضع دست... حتي ترقيق ثياب را براي او، چنانچه مفاد بعضي اخبار است و اختصاص به يک نظر هم ندارد. چنانچه توهّم شده، بلکه تکرار هم جايز است. حضرت رسول صلي الله عليه و اله براي مغيره فرمود در وقت خواستگاري کردنش زني را: اُنْظُر الي وَجْهها و کَفَّيْها.(55) حضرت صادق فرمود: لابأس أن ينظر الي وجهها و معاصمها اذا أراد أن يتزوّجها.(56) حتي تمشي کردن بدون چادر کوچه هم در نزد او تجويز فرموده، مگر آنکه امام عليه السلام مي فرمايد...(57) اگرچه تا اين مقدار مکروه است و در اين استثنا هم دلالتي است بر وجوب پوشيدن روي از غير متزوّج و آنکه زنان از بدو اسلام مستترة الوجوه بوده اند و الاّ استثناء بي محل بود. و اما عمل نکردن به اين حکم شريف، تقصير صاحب شريعت نيست و موجب اضمحلال حکم ديگرش نبايد بشود، و اگر سرکار و امثال شما قصدي غير از اين نداريد، ايراد کنيد که چرا به اين حکم شريف عمل نمي کنيد نه آنکه حرام خدا را حلال کنيد به هواي نفس.
اصفهاني: حجاب باعث بد عملي و امراض مُسْريه است و مثال به اهل دهات و ايلات زده که در آنها [حجاب] نيست؛ اين دليل عقلي است.
مهجوره: چرا مثال به اهالي اروپا نمي زني که به واسطه عدم حجاب زنان در اعمال خود آزاد شده اند به قسمي که از تاب لابدّي بکارت را که امر حسّي است منکرند؛ چنان که معروف ومشهور است بلکه کارشان به جايي کشيد که بودن نطفه از صلب شخص [را [امر اعتباري دانسته اند. و رضاي طرفين را کافي دانند و لو شوهردار باشد و ممانعت دولت از غير صورت تراضي است؛ چنانچه در تحفة العالم مي نگارد؛(58) و هر کس رفته دانسته است و به اين سبب، امراض مُسْريه در آن بلاد شيوع دارد، [...]. و نبودن امراض مُسْريه در ايلات و دهات به جهت آن است که معاشرت با سرکار و فرنگي مآب هاي ديگر که به سبب معاشرت با فرنگان و زنان ايشان غالبًا مبتلا به سفليس هستند، دور افتاده اند؛ چرا که چهل سال قبل در تمام ايران دو نفر سفليسي پيدا نمي شد و امراض جِلْديه نهايت قلّت داشت.
اصفهاني: به مصداق الانسانُ حريصٌ علي ما مُنِع هميشه زنهاي روبسته را تعقيب مي کنند.
مهجوره: نزول آيه غضّ ابصار را سبب اين شد که جواني از انصار را نظر به سوي زن روگشاده اي افتاده و در تعقيب او شتافت تا رويش به ديوار تافت و خون جاري شد. در حال جبرييل نازل شد و حکم وجوب پوشانيدن نظر از نامحرم آورد و سپس رسول الله صلي الله عليه و اله جدّيت در منع از نظر و کشف نسوان فرمود. چنانچه در کافي از حضرت باقر عليه السلام منقول است.(59)
ثانيًا لازمه حرف سر کار آن است که منع از زنا و لواط و دزدي و خيانت و جميع محرّمات هم نکنند؛ زيرا که به مصداق الانسانُ حريصٌ علي ما مُنِع بيشتر شايع مي شود. اين هم ظاهرا دليل عقلي شما باشد. بسيار شبيه است دليل شما با دليل اروپايي ها در کشف حجاب بدن و عورتين زن که در جريده استخر(60) شماره 32 (از سال 1344 هجري) درج کرده بود: «اخيرا عده زيادي از اروپايي ها راه حُسْن تربيت اخلاق را اين طور يافته اند که محصّلين و محصّلات همه برهنه، حتي بي ساتر عورت و بدون هيچ گونه مانع با هم جوشش کنند. و دليل آورده اند که پسرها و دخترها که همه چيز يکديگر را مي بينند و با هم انس مي گيرند، ديگر از روي شهوت به هم نگاه نخواهند کرد و به اين سبب فسق و فجور در عالم کم مي شود.» و جواب سرکار و ايشان همان است که مدير محترم استخر داده: «خدا قادر است که نوع بشر را از اين جنون نجات دهد».
اصفهاني: دليل ديگر آنکه گويند وقتي که چشم ديد دل مي خواهد و نقض به ليره کرده که چشم مي بيند و نمي تواند بربايد، از جلوگيري صاحبش يا دولت.
مهجوره: اوّلاً کسي آن را دليل حجاب قرار نداده. به حکم آيات قرآنيه و احاديث رسول الله (ص) و ائمه اطهار (ع) از اقوال و افعال و تقريرات آن، اِبْراز سيره قطعيه مسلمين و اجماع ايشان بر منع خروج زن مسافرة الوجوه (روگشاده) ثابت است. صاحب جواهر فرموده: بي حجاب و نظر به سوي اجنبيه از منکرات دين اسلام شمرده مي شود. اينها ادلّه فقه است که جميع احکام به يکي از آنها ثابت شده؛ چه جاي از همه، و آن دليل عاميانه است که جواب از سخنان عاميانه است.
ثانيا بر فرض تسليم که دليل باشد، رسول الله ،اميرالمؤمنين و ائمه اطهار فرموده اند: العين رائد [ القلب [الفتن(61) (يا الزنا)، چشم ديد بان فتنه (يا زناست). العيون مصائد الشيطان؛(62) چشمها دامهاي شيطان است. ايّاکُم و النَظْرة فانَّها تَزْرَعُ في قَلْبِ صاحبها الشَّهْوة و کَفي بها لصاحبها فِتْنَة؛(63) بپرهيزيد از نگاه به نامحرم؛ زيرا که زرع مي کند در دل نگاه کننده، تخم شهوت و خواهش را و همان بس است براي هلاکت. النَظْرَةُ سَهْمٌ من سهامِ ابليس مَسْموم؛(64) نگاه کردن به نامحرم خدنگ زهرآلوديست از خدنگهاي شيطان. الي غير ذلک از احاديث معتبره که در کتب اربعه و نهج البلاغه و ساير کتب شيعه روايت شده و به حد تواتر رسيده است. پس آقاي عزيز! شما ايراد و انکار بر خدا و رسول و ائمه اطهار داريد و جواب آن است که طرف سخن ما کساني هستند که معتقد به قرآن، خدا و سنّت رسول الله مي باشند، نه طبيعي شهوت پرست که مصداق اين بيت است:
ز بندگان طبيعت مجو مسلماني
که اين سياه دلان کافرند در همه کيش
اصفهاني: قول مي دهم اگر زنهاي شهري روباز شوند، خجالت مي کشند از روي نحس نجس خود؛ ديگر اين نوع عِشْوه در بازار يا محضر آقا ننمايند.
مهجوره: صحّت قول سرکار معلوم شد. انجمن طالبين رفع حجاب که زن و مرد مخلوط به يکديگر جلسه داشتند، افعالشان را همه فهميدند، به قِسْمي که نظميه مجبور به تفرقه آنها شد. زناني که در بازار عشوه مي کنند، بينک و بين الله يا بينک و بين الوجدان و الطبيعه، هرچه را معتقدي، آيا غير از زنان نيچري و طالبين رفع حجاب هستند که امروزه بيست سال است که در اثر صداي آزادي پيدا شده اند؟ چرا قبل از اين نبودند؟
اصفهاني: يقينا ليره که به هزار درد مي خورد، بيشتر دوست مي داريد. در بازار هم مي بينيد که درب دکانهاي صرّاف گذارده، چرا بر نمي داريد و عاشق نمي شويد؟ همان قوّه که از ربودن ليره جلوگير است، از زنا هم جلوگير است (يعني قوّه دولت. اين هم دليل عقلي اوست.)
مهجوره: اولا قياس مع الفارق کردي، گول عوام زدي. محبّت ليره نوعي است و محبّت نر ماده را يا بالعکس نوع ديگر است. و در دوم، معاضدت به شهوت و تخيّلات شهويه و غرور جواني و مشتهيات نفسانيّه است به خلاف اوّل؛ و لذا ليره را در آن راه صرف مي کنند. الاغ با کثرت عشق او به سبزه و جو، به مجرّد آنکه بوي مادّه به مشامش رسيد، از آنها باز مانده، افسار کنده، به سوي آن مي دود. خوب مردم را احمق فرض کرده ايد؛ اين مثال تراشي ها مي کني که احکام رسول الله صلي الله عليه وآله را تحريف کني، هيهات، هيهات.
ثانيا بر فرض تسليم، عشق هرچيزي و روبودنش به حسب حيثيات اوست. عشق ليره است که مملکتهاي اسلامي به آن فروخته شده. عشق ليره است که عِرْضها بر باد داده و مي دهد. عشق ليره است که هرچه غَرَض خارجيهاست، رواج مي گيرد. عشق ليره است که سرکار صفحات روزنامه مقدس حبل المتين را با اين حرف ها اشغال کرده ايد. ما يکديگر را خوب مي شناسيم؛ چرا آن قوّه بازدارنده از حرص به ليره که فرمودي باز دارنده است از زنا و فحشا، سرکار را باز نمي دارد. به علاوه، شعر چه ضرور که محتاج به قافيه شويد. تغيير حکم خدا و رسول براي چيست؟ اگر براي جلوگيري از فساد شهوي است که نتيجه به عکس خواهد داد. اگر سرکار نفهمي، مردم مي فهمند. و اگر براي استفادات مملکتي است، نکته سنجان عقلا مي فهمند که اين هم مغالطه و امر به عکس خواهد بود.
اگر دلتان براي دين و دنياي مردم مي سوزد، چرا تعقيب در رفع منکرات مملکت نمي کنيد؟ مانند امريکا که با آنکه مفاسد دينيه و اخلاقيه و بدنيه مسکرات لايتناهي است. و اگر دلتان براي وطن مي سوزد، چرا تعقيب در منع از لباس تجمل و خرّازيهاي بي نفع بلکه مضرّ نمي کنيد که هستي مردم را به باد داد و ايران را اسير خارجه کرد. اينها قند و چايي و دوا نيست که نبودنش موجب اختلال باشد؛ عمده در نجات مملکت، استخراج معادن مکنونه ايران و قطع احتياج به خارجه است که همه ساکت اند. بالجمله معلوم شد که سرکار از عقل هم چيزي نفهميدي؛ زيرا که دليل عقل احکام مستقله آن است، مثل قبح ظلم و حُسْنِ عدل نه قياس ابليس اساس و نه استحسان مرسل و تشبيه مجمل.
اصفهاني: پس از اين کلام، بعضي جسارتها به آقايان عظام و تمسخر به زنهاي خوزستان نموده و امضاي خادم خُدّام شرع کرده.
مهجوره: اما جسارت، بايد جوابش را همسر خودش بدهد؛ اما تمسخر؛ خداي تعالي در سوره هود آيه چهلم از لسان نوح عليه السلام جوابش داده؛ در وقتي که طبيعيها تمسخر کردند به مؤمنين: قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ.(65) و امّا امضاء دروغ است؛ زيرا که فُکُل و کروات او خدمتي نسبت به ساحت قدس خدّام شرع محمدي نکرده است؛ مگر آنکه مقصودش شرع مزدک و بابک خُرّمي و به عبارت اخري شرعِ طبيعتِ نيچر ناتور باشد که در اين صورت صدق است.
اين مهجوره در خاتمه عرض مي کنم، چون معلوم است اين آوازه ها که ثُلْمه به احکام اسلام مي زند، از حلقوم چه کس بيرون مي آيد که به توسط جعبه هاي ناقل الصوت خود مي زنند، بر همه واجب مي دانم که اقتداي به علماي حقّه و حُجَج اسلام اَعْتاب مقدّسه و ايران که عده آنها محصور است بنمايند که ابدا در صدد جواب اين مزخرفات تاکنون برنيامدند و مهجوره هم بي تاب شده که اين جوابيه را در تاب آوردم و هر کس زياده بر اين بيان و برهان خواهد، به کتاب عصم العفائف رجوع کند.
ولي به جهت حُسْن ختام، تبرّک به اين کلام معجز نظام حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام جسته و بر اخوان ديني خود عرضه مي دارم که اگر کشف نسوان جائز و در سالف از زمان معمول بود، هر آينه جدّ امجدم آن را نسبت به تجدّد و حدوث ندادي و در شمار مفاسد آخرالزمان که اَفْسدِ اَزمنه و جاهليت ثانيه است نياوردي. در کتاب عصم العفائف از جناب اَصْبغ بن نَباته از حضرت اميرالمؤمنين (ع) روايت نموده که آن حضرت فرمود: يَظْهَرُ في آخِرِ الزّمانِ وَ اقْتِرابِ السّاعة و هو شَرُّ الأزْمِنَةِ نِسَوةٌ کاشِفاتٌ عارياتٌ مُتَبَرّجاتٌ من الدين، داخلاتٌ في الفِتَنِ، مايِلاتٌ الي الشّهَوات، مُسْرِعاتٌ الي اللّذاتِ، مُسْتَحِلاتٌ لِلْمُحَرّمات، في جَهَنّم خالِداتٌ.(66) ترجمه: هويدا گردد در آخر الزمان و نزديک ساعت ظهور حضرت صاحب الزمان و نشور خلائق و مردمان و آن بدترين زمان هاست، زناني که بي حجاب و روگشاده باشند و در ميدان جنگ و کارزار بدر آيند و خود را آرايش داده، فاش شوند و از دين پيغمبران خود بيرون روند و در فتنه ها و گمراهيها درآمده مداخله کنند و به سوي شهوات ميل و رغبت نمايند و به سوي لذّات و خوشيها بشتابند و محرّمات الهيه را حلال دانسته، مرتکب شوند (مانند روگشودن به نامحرم و آميزش با او و قيادت و سُحْق و زنا و رقص و غنا و شرب خمور و فسق و فجور) و ايشان در نيران جهنّم سوخته و در عذاب و شکنجه هميشه پاينده باشند. و السلام خير ختام.
حرّرتْه ا