پس از روي كار آمدن شارون، يورش به فلسطينيان تقريباً هر روز رخ داده است. اما در كنار آن، ما شاهد ارائه طرح هاي گوناگون به اصطلاح صلح از سوي دولتمردان رژيم صهيونيستي، حاميان غربي آن و بعضاً دولتمردان غفلت زده عربي هستيم. طرح هايي كه به طور كامل به دليل كارشكني ها و بهانه هاي خود رژيم صهيونيستي، هرگز لباس واقع نپوشيد - هرچند هرگز اين طرح ها از سوي ملت مبارز فلسطين پذيرفته نشد. هدف اصلي اين طرحها:
1- ايجاد فرصت براي بررسي بيشتر اوضاع از سوي رژيم صهيونيستي
2- اختلاف در صفوف مبارزين فلسطيني
3- مظلوم نمايي صهيونيست ها در افكار جهانيان
4- انحراف اذهان از جنايات اين رژيم و … بوده است.
طرح هايي نظير: طرح تنت، طرح ميچل، طرح پرز – ابوعلا، طرح اول – غزه، حتي طرح ميثاق ملي كه ظاهراً از سوي دولت خودگردان ارائه شد و غيره. تماماً تكرار يك داستان است، اما هوشياري و مقاومت فلسطين، دام صهيونيست ها را ناكارآمد ساخت اما آمريكا در اين ميانه چه مي خواهد؟ چرا بر خود حمايت از رژيم صهيونيستي را فرض كرده است؟ ظاهراً آنگونه كه از سخنان سياستمداران و دولتمردان آمريكا برمي آيد، تامين منافع نامشروع آن كشور در منطقه ايجاد مي كند كه ار اسرائيل در هر حال حمايت كند و در اين كار، دولت هاي آمريكا از هيچ كمكي فروگذار نبوده اند و نيستند. پاره اي از اهداف عمده آمريكا و سرمايه سالاري غرب از پديدار ساختن رژيم صهيونيستي و تداوم و تشديد پشتيباني از آن عبارتند از:
1. سيطره بر شاهراه حياتي انرژي جهان
2. ايجاد ناامني در منطقه غني از منابع و انرژي براي تسهيل در رجعت پترودلارهاي نفتي كه درآمد حاصل از فروش نفت كشورهاي منطقه به دليل ناامني، در كشورهاي غربي سرمايه گذاري مي شود. براي مثال، تنها كشورعربستان بالغ بر 750 هزار ميليارد دلار در كشور آمريكا سرمايه گذاري كرده كه اين مبلغ جداي از ميلياردها دلار پس انداز اين كشور در آمريكا است.
3. دسترسي آسان به منابع ارزان قيمت انرژي
4. وجود بازار مصرف براي كالاهاي توليدي كشورهاي غربي كه توسعه و پيشرفت، رفاه و كار را براي آن كشورها به دنبال دارد.
5. اما مهمترين هدف آنان جلوگيري از قدرت يافتن دوباره فرهنگ و تمدن اسلامي است؛ نكته اي كه از نظر سرمايه سالاري غرب بسيار مهم است و به هر گونه كه مي توان، بايد جلوي آن را گرفت. اين اهداف موجب شده است دولت آمريكا تنها روزانه 16 ميليون دلار به رژيم صهيونيستي كمك كند.
اما حقيقت آن است كه در دراز مدت اين اقدام نه تنها تامين كننده منافع امريكا نيست، بلكه برعكس، براي منافع ملت آمريكا بسيار خطرناك نيز هست؛ زيرا حمايت يك جانبه و زور مدارانه آمريكا از رژيم صهيونيستي موجب گسترش اعتراضات نسبت به واشنگتن و عملكرد آن، در سطح جهان، به ويژه منطقه شده و اين امر در دراز مدت تامين كننده منافع آمريكا نخواهد بود، كما اينكه مخالفت عربستان سعودي در استفاده آمريكا از پايگاه هاي اين كشور براي حمله به عراق، نيز بسيج كشورهاي عربي و اسلامي منطقه در مخالفت با حضور آمريكا و حمله به عراق در همين راستا معنا پيدا مي كند. به نظر مي رسد ماليات هاي مردم آمريكا كه هر ساله مبالغ كلاني به صورت كمك بلاعوض به رژيم صهيونيستي تعلق مي گيرد دقيقاً خلاف گفته دولتمردان آن عليه منافع آنان است، حال آنكه اگر رفتار دولت آمريكا در جهت دوستي حقيقي با ملل مسلمان باشد، اين رابطه، بي ترديد براي مردم آمريكا منفعت بيشتري در آينده خواهد داشت.
اكنون نيز روزي نيست كه فرزندان آمريكاييان در سراسر جهان به ويژه در منطقه اعم از افغانستان و عراق و غيره به دليل همين حمايت بي حد و مرز از آموزه صهيونيسم و دولت اسرائيل كشته مي شوند، هر چند، دولتمردان آمريكا با گفتارها و شعارهاي فريبكارانه و ظاهراً حماسي در توجيه عمل خويش يعني اعزام جوانان آمريكايي به ميادين مرگ مي كوشند. سرمايه سالاري صهيونيستي با توجه به بافت جمعيت جامعه آمريكا كه از اقوام و ملت هاي گوناگون جهان شكل گرفته، و با نظر به ايده نژادپرستانه صهيونيسم يعني برتري قوم يهود، نه تنها هرگز از مرگ آمريكاييان اندوهگين نمي شوند، بلكه از آنجايي كه خود را نه آمريكايي، بلكه يهودي و ديگر اقوام آمريكايي را برده خود به شمار مي آورد، آنان را با شادي تمام به سوي ميدان خطر و مرگ مي فرستد و جز سود بيشتر و افزودن سرمايه خويش نمي انديشد. اين در شرايطي است كه مردم آمريكاست كه دوست حقيقي را از دشمن نشسته در درون خانه بازشناسند و اقدامي را كه درخور ملت آمريكاست نه صهيونيست ها برگزينند.
كشورهاي عربي – اسلامي منطقه با احساس خطر از سوي آمريكا و رژيم صهيونيستي، نيز پيوند شديد اعتقادي مردم مسلمان منطقه با فلسطين و فلسطينيان، ناگزير به سمت يك همگرايي در منطقه سوق يافته اند و اين طليعه مباركي است كه انتفاضه فلسطين موجب آن شده است. اكنون تقريباً ملل تمام اين كشورها شديداً عليه سياست هاي آمريكا و اسرائيل فعاليت مي كنند و اين فعاليت به صورت مقالات علمي، همايش ها، سخنراني ها، تحريم كالاهاي آمريكايي و اسرائيلي و شركت هاي وابسته، راهپيمايي هاي اعتراض آميز و … خود را نشان داده است.
در اين ميان، كشور ايران كه از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي حمايت از مردم فلسطين را وجهه ي همت خود ساخته، نقشي ديگر داشته است. ايران زمان پهلوي كه قدرتمندترين حامي اسرائيل در منطقه بود، به يكباره به مخالف درجه يك آن پس از پيروزي انقلاب اسلامي تبديل شد و اين امر كفه ترازو را به نفع فلسطينيان سنگين كرد. ترديدي نيست كه حمايت از ملت فلسطيني و انتفاضه آنان هزينه هاي زيادي براي ايران دربرداشته و دارد. اما اين حمايت ها، حداقل دستاوردي كه براي ايران داشته، آن است كه جهان امروز به درستي موضع امام (ره) و ايران نسبت به اسرائيل پي برد و آن اينكه «اسرائيل غده سرطاني است» و نمي شود با آن كنار آمد، ضمن آنكه تا اسرائيل هست، آرامش و امنيتي براي كشورهاي منطقه وجود نخواهد داشت. درك اين نكته، خود، دستاوردي بزرگ است كه ضرورت ادامه حمايت از فلسطين و قيام مردم فداكارو مظلومش را روشن مي كند. بحث جايگاه منافع ملي جمهوري اسلامي ايران را در حمايت از ملت فلسطين، از اين منظر مي توان پي گرفت. صهيونيست ها از پيش از پيدايش رژيم اسرائيل در منطقه، شعار دولت يهود يا اسرائيل بزرگ از نيل تا فرات را به عنوان ركن اساسي آموزه صهيونيسم در دستور كار خود داده و تا كنون بر اين آموزه اصرار داشته اند. يك قاعده عقلي مي گويد: «دفع خطر محتمل عقلاً واجب است» پس رژيمي را كه به خدعه و نيرنگ و به زور و زر پدبد آورده اند و چنين سودايي در سرمي پزد، اعتماد نشايد، بلكه شايسته آن است كه عليه آن كوشيد. تاريخ 54 ساله پيدايي اين رژيم گواه آشكاري بر اين واقعيت است كه اين رژيم هر روز كه قوت بگيرد، همسايگان را تحديد و تهديد مي كند و به هيچ موازين قانوني، اخلاقي و … پاي بند نيست و هر عملي را در هر ميزاني براي خود جايز مي داند. پس خرد ايجاب مي كند كه بايد با او مبارزه كرد. اكنون نيز انتفاضه فلسطين، در حقيقت، براي دفاع از كل جهان اسلام و به ديگر سخن براي كل بشريت و موازين اخلاقي آن به مبارزه برخاسته و رژيم صهيونيستي را در سرزميني كه نه از آن اوست و از راه تزوير زر و زور اشغال كرده، زمين گير كرده و گويي ديواري به دور آن كشيده است تا همسايگان آسوده بمانند. بنابراين حمايت از فلسطين و انتفاضه فلسطين، دفاع از خود و حفظ امنيت و منافع ملي خود است. اين حقيقتي روشن است كه فلسطينيان صف اول مبارزه با صهيونيسم گسترش طلب را شكل داده اند و ملت هاي منطقه بايد در صف تداركات و پشتيباني از آنان، وظيفه خود را به خوبي انجام دهند. شايد فردا خط اول آنان باشند و خبري از تداركات و پشتيباني نباشد.
اكنون كه انتفاضه فلسطين، با نگاه به شرايط پيچيده جهاني، بويژه منطقه كه سرمايه سالاري غرب بويژه آمريكا به عبث در پي تحميل نظم نوين جهاني و شروع آن از منطقه است (تغيير پاره اي از حكومت ها، پيدايي حكومت هاي قوم گرا، تثبيت موقعيت رژيم صهيونيستي و …) بايسته است كه فعاليتي هماهنگ در منطقه پديدار شود. در اين ميان، نقش سازمان كنفرانس اسلامي بسيار مهم چشمگير است. كشورهاي منطقه بايد در چارچوب اين سازمان و با فعال تر كردن آن به يك همگرايي در منطقه با محوريت «ضرورت مقابله با خطر اسرائيل و حضور آمريكا» دست پيدا كند. (مي دانيم كه در سال 1952 (1331) بين آمريكا و انگليس و … ميثاقي به امضا رسيد كه در آن، استمرار وجود غصبي اسرائيل را تضمين كرده اند.) همچنين نقش شخصيت ها و گروه هاي مذهبي كه نفوذ فراواني ميان مردم دارند براي ايجاد يك پايگاه مستحكم مردمي قابل چشم پوشي نيست. اين شخصيت ها و گروه هاي مذهبي مي توانند افزون بر انگيزاندن مردم، به جنبش آنان نيز جهت مناسب را بدهند.