هماينك مطرح كردن اين پرسش كه « ما بدون اينترنت چه خواهيم كرد؟»، خيلي زود نيست. در نظر بگيريد كه جناحهاي دست راستي، علاوه بر تملك شبكههاي راديويي و كابلي ايالات متحده، تمام ابر شركتهاي طرفدار بوش و محافظهكاران را نيز كه تقريباّ همه مطبوعات و رسانههاي تصويري تجاري را كنترل ميكنند، تملك نمايند. بدينترتيب، تنها رسانه جمعي رايگان و متنوعي كه به «بازاري از نظرات» تبديل شده است، اينترنت خواهد بود. لذا كاملاّ سادهلوحانه خواهد بود كه فكر كنيم، اين ابر شركتها، نظرات خود را از طريق اين شبكه به كاربران اينترنت القا نميكنند.
هيچ ترديدي وجود ندارد كه وجود اينترنت پيشرو يك تهديد براي قدرتمداران محسوب ميشود، به ويژه اينكه، اخيراّ اين شبكه، قدرت سياسي قابل توجهي را از خود نشان داده است. شبكه اينترنت توانسته است تظاهراتها و اعتراضات بينالمللي عليه جنگ را سازماندهي كند، هماهنگ نمايد، گسترش دهد و ميليونها نفر را به خيابانها بكشاند. با گسترش دامنه بياعتمادي مردم دنيا به رسانههاي وابسته به ابر شركتها، آنان به اينترنت روي آورده و از طريق آن، تلاش ميكنند كه به منبع مطمئن و بينالمللي و مستقلي دست يابند كه اخبار مربوط به كشور خود، دنيا و عوامل سياسي را از آن به دست آورند. اين روندي است كه به صورتي مداوم و رو به تزايد در جريان ميباشد. اما مطمئن باشيد كه مديران ابر شركتهاي رسانهاي نيز بيكار نخواهند نشست. آنان براي دستيابي به اهداف خويش، چه خواهند كرد؟ متأسفانه بايد گفت كه آنها كارهاي زيادي ميتوانند انجام دهند. در ادامه به اين فعاليتها اشاره ميكنيم:
خصوصيسازي
اول اينكه آنها ميتوانند اينترنت را خصوصيسازي نمايند و به نظر ميرسد كه اين عمل، جنبشي مهم در اين جهت باشد.
اولين مانع در جهت ايجاد اين محدوديتها، «دسترسي آزاد» و «قواعد عمومي دستيابي به اطلاعات» براي همه آزاد است. از زماني كه الكساندر بل همكارش آقاي واتسن را صدا زد، تصميم گرفته شد كه هيچ محدوديتي در جهت استفاده از سيستم تلفن وجود نداشته باشد. بدينترتيب، شبكه تلفن همواره براي همگان به صورتي آزادانه، قابل دسترسي بود و شركتهاي مخابرات نيز هرگونه دستكاري و مداخله در پيامها و يا ايجاد محدوديت در دستيابي به آن را ممنوع كرده بود.
لذا چون دولتها (تاكنون) منفعتي را در برهم زدن اين قواعد در سيستم تلفن در نظر نداشتهاند، نگراني عمومي مهمي نيز در اين زمينه وجود نداشته است. اما به هرحال، چنين اطميناني براي دستيابي به اينترنت با پهناي باند بالا نظير DSL، شبكه كابلي و ماهوارهاي، وجود ندارد.
آقاي كارن چارمن از نويسندگان وابسته به «مؤسسه اطلاعرساني دقيق و صحيح» (FAIR) در اين مورد چنين مينويسد: «اگر دولت بوش اجازه داده است كه رسانههاي بزرگ درهم ادغام شوند و شركتهاي محلي تلفن نيز مسير موردنظر خود را ادامه دهند؛ اما اينترنت همانطور كه ما ميدانيم، شبكهاي است كه جريان آزاد اطلاعات در آن جريان دارد، دموكراتيك بوده و سانسورپذير نيز نيست. لذا اين رسانه نيز ممكن است به سرنوشت پيشينيان مبتلا گردد.»
بايد دانست كه اينترنت راه خود را دنبال نخواهد كرد. لذا در سايه پيشرفتهاي تكنولوژيكي، تغييرات انجام شده در قواعدي كه استفاده از آن را مديريت مينمايد، در كنار ادغامها و ائتلافهاي مداوم امپراتوريهاي رسانهاي در تركيب با هم، اين شبكه را به يك بازار سوداگري جهاني تبديل نموده است كه به دنبال جذب دلارهاي بيشتر كاربران خود است. به علاوه ممكن است كه دسترسي به بسياري از اطلاعات قابل دسترسي و آزاد كنوني و همچنين بعضي از وب سايتها نيز با مشكل و يا محدوديت روبهرو شود و امكان ارتباطات كاربران با فرستندگان اين مطلب نيز به طور كلي قطع گردد.
آقاي جف چستر از «مركز دموكراسي ديجيتال» مينويسد: «شكلگيري اينترنت به عنوان يك رسانه جديد، كه در آن متن، صدا، تصوير و داده ميتواند به صورتي آزادانه مبادله گردد، با يورش ابر شركتهايي روبهرو شده است كه دستيابي عمومي به شبكه را كنترل مينمايند. آنها به دنبال يافتن فرصتهايي هستند كه مفاهيم و دادههايي را كه مردم آنها را جستوجو ميكنند و يا ارسال مينمايند، كنترل و رديابي كنند.» البته انگيزههاي مربوط به اين مبادلات، تنها سياسي نيست. چرا كه بسياري، اين شبكه را به عنوان يك دستگاه پولساز ميبينند.
بدينترتيب، جلوگيري از انتشار مضامين و مطالب مخالف سياستهاي ابرشركتها بر روي شبكه، ميتواند يكي از روشهاي مورد استفاده باشد. چرا كه در سايه هزينههاي بالاي استفاده از اينترنت براي مؤسسات غيرانتفاعي و دست راستي، بسياري از اين مراكز قادر به بهرهگيري از آن نخواهد بود.
اما سرنوشت ايده قديمي «رسانههاي آزاد» چه خواهد شد؟ و آيا شبكه اينترنت نيز نظير روزنامهها و مجلات و شبكههاي تلويزيوني، براساس قاعده گفته شده توسط آي.جي.ليبلتيگ به زانو درخواهد آمد؟ وي سالها پيش چنين گفته بود: «آزادي مطبوعات تنها توسط مالكان اين رسانهها تضمين خواهد شد.» و اگر رابرت مرداك و ريچارد ملون اسكايف اينترنت را خريداري نمايند و از دسترسي عمومي به مطالب مخالف نظراتشان جلوگيري كنند، چه اتفاقي روي خواهد داد؟ آيا همچنان ميتوان اينترنت را يك رسانه آزاد دانست؟
البته نميتوان اين شبكه را به صورت كامل از بين برد؛ چرا كه سرمايهگذاريهاي تجاري زيادي در اين شبكه انجام شده است و به آساني نميتوان اين سرمايهگذاريهاي صورت گرفته را نابود كرد.
چه بايد كرد؟
صدها تن از خوانندگان اين مقاله ممكن است پاسخهاي مناسبي براي اين پرسش داشته باشند. لذا از همه خوانندگان تقاضا ميكنم كه نظرات و پيشنهادات خود را براي من ارسال كنند. نشاني پست الكترونيكي من اين است: crisispapwrs@ aol . com. ما اصولاّ دو پرسش داريم:
الف) چگونه ميتوانيم دسترسي خود به اينترنت را حفظ كنيم؟
ب) اگر عليرغم همه تلاشهايمان، در اين راه ناكام بوديم، ما چگونه ميتوانيم پيام خود را انتشار داده و تلاشهاي خود را هماهنگ نماييم؟
شبكه اينترنت را آزاد و رايگان نماييد
اين كار بايد اولين وظيفه كاري و شغلي ما به حساب آيد. اصول بنيادين اينترنت بايد به وسيله قوانين مناسب حفظ و صيانت گردد. هر چند با اين كار دولت بوش با مشكلات فراواني روبهرو خواهد شد. چرا كه در صورت ايجاد محدوديت با نام منافع ملي، تهديدي مهم در راه دستيابي به اين منافع به وجود ميآيد.
به هر حال، بايد براي جلوگيري از ايجاد محدوديت در شبكه اينترنت، اقداماتي مناسب انجام گيرد. به علاوه، مؤسسات غيرانتفاعي حامي آزادي شبكه نظير مؤسسه FAIR و يا «مركز دموكراسي ديجيتال» نيز بايد سياستها و راهكارهاي مناسبي را برگزينند و در برابر كارهاي انجام گرفته در راستاي كنترل و تصاحب اينترنت، فعالانه برخورد كنند. همچنين، اطلاعرساني به عموم به ويژه كاربران اينترنت نيز بايد مورد توجه جدي قرار گيرد.
اما نبايد فراموش كرد كه تصويب قوانين حامي استفاده آزادانه و بدون محدوديت از اينترنت، بسيار ضروري است. چرا كه با توجه به رشد روزافزون استفاده از اين شبكه در منازل و آگاهي مردم از آخرين خبرها از طريق آن، نبايد اين رسانه تنها به يك بازار سوداگري و كسب و كار و تجارت تبديل شود كه تنها تبليغات مورد نياز فعالان پشتپرده آن را منعكس نمايد. كاري كه چندان دور از انتظار نيست. توماس جفرسون سالها پيش گفته بود: «هوشياري دائمي، بهاي آزادي است».
پس از اينترنت
ما بايد به صورتي جدي در مورد وضعيتي كه ممكن است در آن وضعيت، عليرغم همه تلاشهايمان، دسترسي خود به اينترنت را از دست بدهيم، تفكر نماييم. چراكه در كنار تعداد اندكي از رسانههاي پيشرو چاپي و راديويي، امروزه اينترنت آخرين بازمانده رسانههاي آزاد و بدون محدوديت به شمار ميرود.
چگونه بايد عمل كنيم؟
يكي از پيشنهادهاي ما، همكاري با وب سايتهايي است كه در خارج از خاك آمريكا قرار دارند و تحت كنترل دولت ايالات متحده نيستند. چرا كه دولت ما نميتواند به راحتي از دسترسي ما به اين پايگاهها، جلوگيري نمايد. البته عدهاي نيز معتقدند كه بايد با خصوصي كردن شبكه جهاني اينترنت، آن را از سيطره ابر شركتها خارج نماييم.
به ياد بياوريد كه در دوره حكومت شاه در ايران و يا حكومت كمونيستي شوروي، مردم براي انتقال پيامهاي افشاگرانه و انقلابي، حتي از تكثير نوارهاي كاست و يا گذاشتن ورقهاي كاربن در زير ماشين دستي تايپ بهره ميبردند، چرا كه در آن زمان، حتي استفاده از ماشينهاي فتوكپي نيز ممنوع بود.
ندايي به سوي مردم آمريكا
عليرغم فساد و انحطاط موجود در رسانههاي امروز آمريكا، تنها رسانههاي محدودي باقي ماندهاند كه پيام مردم را منتقل مينمايند. اين رسانهها عليرغم وجود موانع و چالشهاي متعدد، تلاش ميكنند تا آينه حقيقت باشند. حتي جالب است بدانيد كه خود مردم آمريكا از شنيدن برنامههاي شبكه راديويي «صداي آمريكا» (VOA) كه به پنجاه زبان مختلف پخش ميگردد، محرومند. چرا كه در اين شبكه، اخباري دقيق و تحريف نشده ارائه ميشود و در نهايت، به خاطر داشته باشيم كه براي دستيابي به حقوق خويش، نبايد از هيچ تلاشي فروگذار نماييم، چرا كه نااميدي، باعث اميدواري مديران ابر شركتهاي رسانهاي خواهد شد.
منبع: www. Commindreams. Org
*Ernest Partridge: مشاور، نويسنده و سخنران سرشناس آمريكايي در حوزه اخلاق زيست محيطي و سياستهاي ملي و عمومي.