سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى به عنوان يك حزب سياسى - نظامى، از جمله گروههايى است كه در سالهاى اوليه پس از پيروزى انقلاب و نيز در چند سال اخير نقش موثر و فعالى در عرصه سياسى كشور ايفا كرده است.
اين سازمان كه اعضاى محدود و بسته آن، تقريبا در اكثر مراكز تصميمگيرى و اجرايى جبهه موسوم به دوم خرداد نقش تعيين كنند دارند، در سالهاى اخير از طريق نشريه «عصرما» عقبه تئوريك و جريانساز اين جبهه را تامين كردهاند. اگر چه سازمان فعلا مشى سياسى و فكرى را به عنوان شيوه عملى خود اعلام كرده است.
سنگ بناى ايجاد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، ائتلاف هفت گروه اسلامى بود كه پيش از انقلاب مشى مبارزاتى مسلحانه داشتند. در فاصله دو سال از پيروزى انقلاب اسلامى و بعد از حوادثى نظير لانه جاسوسى، انقلاب فرهنگى و آغاز جنگ تحميلى، فضاى سياسى كشور به نحوى فزايندهاى به التهاب و تنش دچار شد و اين خود باعث شد كه از يك طرف مساعى دولت و گروهها را از جنگ تحميلى به سمت داخل معطوف نموده و از سوى ديگر شهادت بزرگانى چون شهيد مطهرى، بهشتى، رجايى و باهنر را دربرداشت، اما، نهايتا انقلاب را از خطر عظيمى كه مىرفت آن را از اهداف اوليه دور نمايد، نجات داد و با طرد عناصر جريان ليبرال و ضد انقلاب، جريان موسوم به خط امام(ره) در كشور حاكميت يافت. از جانب ديگر با طرد جريان ليبرال و ضد انقلاب، اندك اندك اختلافاتى در طيف موسوم به خط امام (ره) پديد آمد كه عمدهترين اين اختلافات در سازمان مجاهدين نمود پيدا كرد.
همان گونه كه عنوان شد سازمان مجاهدين از ائتلاف هفت گروه تشكيل شد، كه محور عمده اتصال آنان اعتقاد به ايدئولوژى اسلامى و رهبرى حضرت امام(ره) بود، اما بديهى بود كه اختلاف سليقههاى فراوانى در آنان وجود داشت كه با انزواى دشمن مشترك (جريان ليبرال و ضد انقلاب) اندك اندك اين اختلاف خود را ظاهر مىكرد. بالا گرفتن اين اختلافات در سازمان كه در موقعيت جنگ مىتوانست موجب سردرگمى مردم و تحميل هزينههايى براى نظام شود، موجب شد تا نهايتا با نظر حضرت امام(ره) در سال 64 سازمان عملا فعاليت خود را متوقف كند. با پايان يافتن جنگ تحميلى و نيز رحلت حضرت امام (ره) در شرايط جديد سياسى، يك جناح فكرى سازمان، مجددا در سال 70 با عنوان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ايران، فعاليت خود را از سرگرفت و نشريه «عصرما» را به عنوان ارگان خود به صورت دوهفته نامه منتشر كرد. با توجه به اينكه در اين دوره، همه اعضا از يك جناح بودند، به طور طبيعى روند موضعگيرى سازمان نيز به يك سمت و سوى خاصى رفت. آنچه در مواضع سازمان مجاهدين انقلاب جديد كاملا آشكار است، چرخشى است كه اعضاى آن در زمينه مسائل فكرى و ايدئولوژيك خود، به گونهاى نمايان ايجاد كردهاند.
بخش عمدهاى از اختلافات جناح تشكيل دهنده سازمان فعلى با جناح مقابل خود در سازمان قبل، حول محور مسايلى نظير مبارزه باسرمايه دارى، دفاع از سيستم اقتصادى متمركز، ضديت با ليبراليسم، مبارزه همه جانبه و دايمى با آمريكا و... بود. بدين معنا كه طيف تشكيل دهنده سازمان فعلى، طرف مقابل خود را معتقد به مسائل فوق نمىديد و آنها را به محافظه كارى و سستى در مبارزه با سرمايه داراى، دفاع از خط امام (ره) و مبارزه با آمريكا مىكرد. اما در روند جديد سازمان همين طيفى كه در گذشته آن موضع تند و راديكال را در برابر طيف مقابل داشت، به نحوى بىسابقهاى از اصول گذشته عدول كرد، به گونهاى كه مبارزه دائمى و همه جانبه با امپرياليسم، ضديت با ليبراليسم، مقابله با سرمايهدارى و... از استراتژى سازمان كنار رفت و «راست سنتى» به عنوان بزرگترين دشمن انقلاب (يا دشمن سازمان) معرفى گرديد. به گونهاى كه براى براندازى «انحصار راست» سازمان به ائتلاف با «كارگزاران سازندگى» كه يك گروه با گرايش سرمايه دارى است كشيده شد و تمامى شعارهاى ضدسرمايهدارى گذشته سازمان با اين ائتلاف به معناى اخص كلمه به «شعار» مبدل شد.
در يك چرخش ديگر و عجيبتر، سازمان، «نهضت آزادى» را كه نماد «ليبراليسم» در ايران است، به عنوان اپوزيسيون قانونى به رسميت شناخت و هر چند در مواقعى سعى در تبيين مرزبندى خود با اين گروه ليبرال دارد اما اين شعارهاى ظاهرى زمانى رنگ باخت كه هاشم آغاجرى عضو مركزيت سازمان مجاهدين در انتخاب مجلس ششم به عنوان كانديدا در ليست نيروهاى ملى - مذهبى (جريان ليبرال) قرار گرفت.
پيرامون موضوع «امپرياليسم آمريكا»، روند جديد سازمان علنا با شعارهاى قبلى خيلى متفاوت بوده و با طرح مسايلى نظير «عدم تابو بودن رابطه با آمريكا» و نيز قرار دادن انگليس به عنوان رقيب در برابر آمريكا از طريق متهم كردن مخالفين رابطه با آمريكا به سرسپردگى انگليس، نشان مىدهد كه سازمان عملا از شعارهاى قبلى خود مبنى بر ضرورت مبارزه همه جانبه و دائمى با آمريكا عدول كرده است.
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، خواهناخواه يكى از عناصر قابل مطالعه صفحه شطرنج سياسى در ايران امروز است. اين سازمان داراى چند خصلت روشن است كه اين خصلتها عبارتند از:
الف . اين گروه در هر دو زمينه تئورى و عمل بسيار فشرده، بسته و هدفمند با غلبه عنصر (عمل گرايى) عمل مىكند.
ب . محدوديت تعداد اعضاى اين گروه و عدم تلاش براى افزودن بر تعداد اعضا (شايد به دليل هراس از تكرار انشعاب سالهاى اوليه) در ظاهر، اين گروه را يكدست و باورمند به نوعى سانتراليزم غير دموكراتيك نشان مىدهد به گونهاى كه غلبه ساختار سازمانى و نه حزبى با تجربيات اطلاعاتى و امنيتى و نيز سوابق كارهاى چريكى (نهانكارى) قبل از انقلاب عجين شده است و چهرهاى مرموز به آنان بخشيده است.
افكار عمومى، سازمان مذكور را حداكثر با 6 عضو (بهزاد نبوى، تاج زاده، آرمين، سلامتى، آغاجرى و عرب سرخى) مىشناسند و بعيد است كسى نفر هفتمى براى سازمان در ذهن داشته باشد. از اين رو سعيد حجاريان طعنهوار ادعا مىكند كه كل اعضاى سازمان در يك فولكس جا مىشوند. اين امر سبب گرديد اغلب مقالات ارگان مطبوعاتى سازمان هم بدون اسم و امضا به چاپ برسد.
ج . تحليل ادبيات سياسى و رفتارشناسى اعضاى اين گروه از آنان تصويرى تهاجمى، اقتدارطلب و خشن عرضه مىكند، همين امر موجب آن شده است كه اين گروه جاذبه لازم را براى كشش جوانان به سوى خود نداشته باشد (هر چند كه در پى جلب عضو نيز به دلايل مذكور نيست) و همچنين ترجيح مىدهند براى جلوگيرى از نفوذ رقبا يا نشت اطلاعات از يك سو و نيز آسيبپذيرى كمتر از تشكلهاى ديگر نظير حزب مشاركت ايران اسلامى (كه وجهه دموكراتيكترى دارد) به عنوان كانال ارتباطى بيرونى با افكار عمومى بهره گيرد و بيشتر از توان نفوذ و لابيگرى خود براى مديريت اين شاكلهى بيرونى استفاده كند تا آن كه خودرا در معرض سنجش و نقدافكار عمومى قرار دهد.
د . كار هماهنگ و فشرده اين تشكيلات در هر دو زمينه تئورى و عمل منجر به پيشتازى اين گروه در جبهه دوم خرداد شد و طبعا بسيار زيركانه توانستند اكثر معاونتهاى كليدى وزارتخانههاى مهم نظير كشور، خارجه و وزارتخانههاى اقتصادى نظير بازرگانى و تعاون و نيز پستهاى كليدى در وزارت نفت را در دست بگيرند و در مجلس نيز نيابت رئيس مجلس را از آن خود كنند.
سازمان مجاهدين انقلاب به عنوان يك تشكيلات بسته و مركزيت گرا تا به اكنون توانسته است در پشت صحنه سياست از راه ايجاد لابىهاى سياسى و نيز اعمال نفوذ در پارهاى از مراكز مهم تاثير عملى در مشى سياسى جناح دولتى داشته باشد و اين تاثير مهم هم فضاى سياسى جامعه را تحت تاثير قرار داده است.
سازمان تلاش نموده در سطح حكومتى براى به دست گرفتن پستهاى معاونت - و نه رياستها - يك «دولت در سايه» را بوجود آورند. اما به نظر مىرسد پس از 18 خرداد 80 اعضاى مركزيت سازمان تلاش كرد تا به امروز از عمق، به سطح آيد. ولى چنين سازمانى كه به عنوان يك گروه ذى نفوذ ولى در غبار، گام به گام مناصب قدرت را از ان خود كرده است داراى نقاط ضعفى نيز مىباشد.
سازمان علاوه بر فقدان پيكره اجتماعى و دارا بودن نوعى راديكاليسم خشن كه بر ادبيات و عملكرد اعضاى شاخص آن حاكم مىباشد دچار فقر تئوريك هم است. آنها در حقيقت در خانه تئوريك استيجارى سكونت دارند. به گونهاى كه به شكل استيجارى و استقراضى تئورىهاى ديگران را باز توليد مىكنند. به ياد داريم سازمان هنگامى كه فعاليت خودرا در عرصه سياست آغاز نمود با توجه به تحصيلات فنى - مهندسى اعضاى آن، برخوردهاى فوقالعاده دگمى را از خود بروز داد. اما در دوره فترت خود، همت خود را بر آن گمارد كه به فراگيرى مباحث جامعهشناسى روى آورد. اينان به روشنى دريافته بودند كه نقص آنها، عدم توانايى در ايجاد ارتباط با جامعه بوده و شكست مجلس چهارم، آنان را بر عزم خود استوارتر نمود. در گام اول اين افراد با يك منبع پر و پيمانه تئوريك مواجه شدند و به سرعت بر آن آمدند تا با انطباق تئورىها با رخدادهاى انقلاب اسلامى و تحولات سياسى كشور، ضمن ارائه تحليلهاى نو، فقر تئوريك خود را نيز بوسيله استقراض نظريههاى جامعهشناختى غربى جبران كنند. البته «رومايه»اى هم روى آن زده تا به تحليلهاى خود جلوه بومى و توليدى دهند. از اين رو به سهولت مىتوان ميزان تاثير افرادى مانند دكتر «بشيريه» را بركنش و واكنشهاى سياسى اين سازمان ردگيرى كرد. مباحثى همچون «حاكميت دوگانه» ، «اسلاميت و جمهوريت» همگى ا ز آن جملهاند و نيز تئورى «قرائتهاى متعدد » برداشت كمرنگى از ديدگاه دكتر «سروش» است.
بدينسان سازمان به لحاظ تئوريك هيچگاه فربه نبود. بلكه تنها مىتوان ادعا كرد نسبت به تئورىهاى وارداتى اشراف و تسلط دارند. به عبارتى از اين گروه در مباحث تئوريك هيچگاه «توليد كننده» نبوده تنها به «مونتاژ» دست يازيدهاند.
بخش اول ؛ سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى از آغاز تاكنون
مقدمه
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى از جمله گروههايى است كه در جبهه دوم خرداد نقش محورى ايفا مىكند و از طريق اعضاى كمشمار ولى پرنفوذ خود كه هر يك بر جايگاهى حساس در مراكز كليدى كشور تكيه زدهاند تاثيرگذارى فراوانى بر روند حركت و استراتژىهاى جبهه دوم خرداد و نيز تحولات جامعه داشته است.
سازمان مجاهدين از بدو شكلگيرى رسمى در سالهاى اوليه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى تا به امروز مسير پرفراز و نشيبى را طى كرده است و بارها دستخوش تحولات اساسى شده است. هويت سازمان امروزى باسازمانى كه در سال 1358 اعلام موجوديت كرد تفاوت بنيادين دارد. اين گروه نيمه مخفى سياسى كه در ابتدا با شعار حمايت از اصول و ارزشهاى انقلاب اسلامى وارد صحنه گرديد امروز از زبان اعضاى خود و به طور آشكار بسيارى از اصول و ارزشهاى انقلاب را كه سابقا خود نيز بر آن پاى مىفشرد، زير تيغ نقادى و حتى تخطئه قرار داده است و در برخى موارد عمر آن اصول و ارزشها را پايان يافته تلقى مىكند.
ادامه اين روند موجب ارايه تحليلهاى متفاوت و متناقض درباره سازمان شده است كه به نظر مىرسد اين تحليلهاى متفاوت حتى درون خود سازمان فعلى نيز ديده مىشود به گونهاى كه اعضاى انگشتشمار اين گروه در تحليلهاى خود درباره مسايل روز، داراى چنان تناقضها و پراكندهگويىهايى هستند كه چيزى جز يك بنبست فكرى را در ذهن ناظران متبادر نمىسازد. بنبستى كه به ظن قوى، ناشى از تفسير جهانبينى، ايدئولوژى و رويگردانى از اصول و ارزشهايى است كه فلسفه اصلى تشكيل سازمان، دفاع و پاسدارى از آنها بوده است.
نقش محورى عناصر سازمان در جبهه دوم خرداد كاملا مشهود است، اما اعضاى اين گروه به دليل ماهيت نيمه مخفى سازمان، هيچگاه در راس قرار نمىگيرند و همواره به صورت كارگردان پشت صحنه يا دستيار و معاون وزير بازرگانى و عضو غيررسمى سازمان، يعنى سعيد حجاريان (كه قبل از ترور نايب رييس شوراى شهر تهران بود). در هر حال با توجه به سيطره بىحد و اندازه سازمان مجاهدين انقلاب بر جبهه دوم خرداد و نيز جهت آشنايى خوانندگان با ماهيت و سير تطور اين گروه، مجموعه اين نوشتار ارائه مىگردد.
تاريخچه سير تحولات
فرآيند شكلگيرى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و سير تطور آن را مىتوان در دو مرحله كلى پى جويى نمود:
الف: مرحله پيش از انقلاب
ب: مرحله پس از پيروزى انقلاب
كه مرحله پس از پيروزى انقلاب در سه دوره قابل بررسى است:
- دوره اول: از فروردين 1358 تا 1361
- دوره دوم: از 1361 تا 1365
- دوره سوم: از 1370 تاكنون
الف) دوران پيش از انقلاب :
پس از كودتاى 28 مرداد 32 و حاكميت رژيم پليسى و استبدادى پهلوى دوم و همچنين قيام 15 خرداد سال 42 شيوههاى مسالمتآميز و اصلاحى در بين بعضى از نيروهاى سياسى به شيوههاى براندازى و مبارزه مسلحانه تبديل شد و در اين دوران بسيارى از گروهها با شيوههاى مسلحانه و چريكى با رژيم پهلوى به مبارزه پرداختند.
ادبيات سياسى و چريكى اين دوران، علاوه بر ادبيات مذهبى، شامل ادبيات ماركسيستى نيز مىشد كه اين ادبيات برخى از افراد و سازمانهاى چريكى مسلمان رانيز در خود متاثر كرد كه به عنوان شاخص مىتوان به انشعاب در سازمان مجاهدين خلق (منافقين) و كودتاى ماركسيستى در اين سازمان اشاره كرد.
انديشههاى ماركسيستى و التقاطى مورد مورد پذيرش نيروهاى مبارز مذهبى نبود. لذا عدهاى از مبازران مذهبى آن دوره با توجه به زمينههاى فكرى اين انديشهها به طور مستقل گروه هايى را تشكيل دادند. اين در حالى بود كه گروههاى ماركسيستى و التقاطى نيز به فعاليت عليه رژيم مشغول بودند و در واقع رقابتى ميان اين گروهها و گروهاى اسلامى چه در زندان و چه در خارج از زندان وجود داشت تا اينكه انقلاب اسلامى به پيروزى رسيد و تعدادى از اين گروههاى مذهبى با اتحادى كه صورت گرفت «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى» را تشكيل دادند از اين رو آشنايى هر چند مختصر با اين گروهها مىتواند ما را در شناخت و نحوه شكلگيرى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى همچنين سير تطور آن يعنى انشعاب، انحلال و تشكيل دوباره سازمان يارى نمايد.
1- گروه منصورون: از سال 1349 چند هسته مبارزاتى در شهرهاى خرمشهر، دزفول و اهواز تشكيل و به مبارزه با رژيم طاغوت پرداختند. پس از بروز انحراف در سازمان مجاهدين خلق - منافقين) د رسال 1354 اين هستهها با هم متحد گرديده و گروه منصورون را تشكيل دادند. از بنيانگذاران اين گروه مىتوان به شهيد غلامحسين صفاتى دزفولى اشاره نمود او در سال 1354 به دليل تغيير ايدئولوژى سازمان مجاهدين خلق (منافقين) از آن سازمان جدا شده و به صورت مخفيانه اين گروه را تشكيل داد.
شهيد صفاتى كه به روشنى علت انحراف سازمان رادريافته بود براى جلوگيرى از تكرار آن سعى نمود با روحانيت اصيل ارتباط برفرار كرده و از واژهگان اسلامى در ادبيات سياسى گروه جديد التاسيس بهرهگيرد
در گروه منصورون و نيز گروه منصورون و نيز گروه «امت واحده» برخلاف ساير گروهها كه بيشتر فعاليت سياسى داشتند، داراى مشى مسلحانه و عملياتى بودند از ديگر افراد موسس اين گروه ميتوان به - صبح امروز 16/4/ 1378مصاحبه با محسن سلامتى- محسن رضايى و ذوالقدر و شمخانى اشاره كرد.
2- گروه امت واحده: بنيانگذار اين گروه بهزاد نبوى است او كه خود زمانى از كادرهاى ارشد آموزشى سازمان مجاهدين خلق (منافقين) بود پس از اعلام تغيير ايدئولوژى سازمان در سال 1354 به تدريج ارتباط خود را با آن سازمان قطع كرده و در اوايل سال 1355 سازمان مسلح جديدى را مخفيانه بنيان نهاد. اين گروه بعدها «امت واحده» نام گرفت. اعضاى مشهور اين گروه عبارتند از محمد سلامتى، پرويز قديانى ، صادق نوروزى، على شجاعى زند، محسن مخلباف، فريدون وردى نژاد، دحمانى و احمد عزتشاهى كه بعدها به مطهرى تغيير نام داد .
(نشريه شاهد، شماره 12، 15/8/1360)
اين گروه فعاليت خود را در داخل زندان متمركز كرده بود، محمد سلامتى در اين باره مىگويد :
«گروه امت واحده از نيروهاى داخل زندان بودند كه من و آقاى مهندس نبوى و تعداد ديگرى از برادران كه در داخل زندان بودند اين گروه را تشكيل داده بوديم».
(صبح امروز، 16 تيرماه 1378، مصاحبه محمد سلامتى)
3- گروه موحدين: شهيد حسن علم الهدى دانشجوى رشته تاريخ دانشكده ادبيات و علوم اسلامى دانشگاه مشهد از جمله افرادى بود كه در بين تحصيل، فعاليتهاى مبارزاتى خود را نيز پيگيرى مىكرد او كه در مشهد باافراد مبارزى همچون حجه الاسلام [ آيه ا.. العظمى ] سيد على خامنهاى، هاشمى نژاد، طبسى در ارتباط بود پس از بازگشت به شهر خود اهواز، به كمك برخى از ياران خويش كه در قالب انجمن اسلامى از سال 1349 فعاليت مىكردند، گروه موحدين را تشكيل داد.
(پيام انقلاب ويژه نامه عيد فطر1401 ق، زندگينامه شهيد پاسدار حسين علم الهدى)
4- گروه فلاح: شهيد محمد منتظر قائم از بنيانگذاران اين گروه در قبل از انقلاب بود كه به همراه حسن منتظر قائم و مرتضى الويرى و.... اين گروه را بنا نهادند
(آشنايى با تشكلهاى سياسى (2)، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، عباس قربانى، مركز پژوهشهاى صدا و سيما. ص 19 عصرما، شماره 73/11/19)
5- گروه بدر: اين گروه در سالهاى قبل از پيروزى انقلاب اسلامى توسط حسين فدايى و با همراهى على عسگرى، حسن اسلامى، شهيد طاهرنژاد، شهيد فدائى، شهيد اخوت تشكيل گرديد.
6- گروه توحيدى صف: اين گروه نيز پس از انحراف سازمان مجاهدين خلق (منافقين )به همت شهيد محمود بروجردى و همراهى شهيد سلمان صفوى، اكبر براتى، حسين صادقى (سفير فعلى ايران در كويت) و عطريانفر شكل گرفت، اين گروه مستقر در تهران و اصفهان بود و اعضاى آن در ارتباط با شهيد محمد منتظرى بودند
(عصر ما 73/11/19، شماره،، ص 7و6 و صبح امروز 16 تير 78 مصاحبه با محمد سلامتى)
7- گروه توحيدى خلق: اين گروه عمدتا از دانشجويان مبارز مقيم امريكا شكل گرفته بود كه از عناصر بارز آن مىتوان به سيد مصطفى تاجزاده و حسن واعظى اشاره كرد.