انتخابات عمومي آمريكا و تركيه كه دراين هفته انجام شد، بار ديگر جريان ومشكلات جمهوريت و مشاركت را در الگوي احزاب سياسي و مدرن امروز مطرح مي كند. درحالي كه مسلمانان تركيه با شركت وسيع در انتخابات خواستار مردم سالاري اسلامي و بومي هستند، در آمريكا بي علاقگي مردم در انتخاب نمايندگان خود، استحكام نظام سياسي آن كشور را زير سؤال برده است. درهر دو كشور انحصارگرائي و قدرت طلبي احزاب سياسي بحران جمهوريت و مشروعيت سياسي را فراهم كرده است. شركت هرچه بيشتر مسلمانان در انتخابات ملي در سرزمين هاي اسلامي موقعي تشديد يافته است كه امت اسلامي بيش از هر موقع ديگر در تاريخ معاصر مورد حمله، فشار و اهانت غرب قرار گرفته است.
مفهوم جمهوريت به يك نوع حكومت مردمي اطلاق مي شود. در عصر ما هر نوع حكومتي كه شاهنشاهي و سلطنتي نباشد جمهوري است ولي در تعريف اصلي نظام جمهوري نوعي نظام سياسي است كه بر مشروطيت و قانون اساسي و مردم سالاري پاي بند است.
امروز نظام جمهوريت انواع مختلف دارد. آمريكا نظام جمهوري است و همين طور تركيه، درحاليكه نظام ايران جمهوري اسلامي است و نه جمهوري تنها. درحالي كه در جمهوري هاي آمريكا و تركيه خداسالاري از مردم سالاري مجزا شده است. در جمهوري اسلامي خداسالاري پايه مردم سالاري است. بالاترين و عالي ترين محافظان نهادي سيستم جمهوري در آمريكا طبق قانون اساسي ديوانعالي كشور، در تركيه طبق قانون اساسي ژنرال ها و نظاميان و در نظام جمهوري اسلامي ايران اين ماموريت طبق قانون اساسي بيش از هر نهاد ديگر به فقيه (ولايت فقيه) يا به فقها و نهادهائي مانند شوراي نگهبان محول شده است.
در قرن اخير عملكرد نظام جمهوريت در غرب با دو پديده عصرما همراه بوده است و به آزمايش گذاشته شده است: يكي انتخابات عمومي كشور و كيفيت و كميت آن و ديگري تشكل سياسي و به ويژه احزاب سياسي. انتخابات و احزاب اغلب به صورت دوشاخص مشاركت در نظام جمهوريت غرب نام برده شده است و امروز دقيقاً در جريان انتخابات عمومي و ماهيت تغيير و تعويض احزاب است كه يكي از بزرگترين بحران هاي سياسي و حكومتي مشاهده مي شود. انتخابات عمومي آمريكا و تركيه دراين هفته كيفيت و ماهيت اين بحران ها را به خوبي آشكار مي سازد.
دو روز قبل وقتي كه آمريكائي ها براي انتخابات عمومي به پاي صندوق آرا رفتند تا نمايندگان خود را براي كنگره (مجلس نمايندگان و سنا) و فرمانداران ايالتي انتخاب كنند، رأي دهندگان مسن آمريكا دوبريك بر رأي دهندگان جوان اين كشور (كساني كه سي سال به پائين دارند) غلبه داشتند. مطابق بررسي و مطالعاتي كه چند هفته قبل از طرف دانشگاه هاروارد، روزنامه واشنگتن پست (20 اكتبر) و يك بنياد ملي درباره رأي دهندگان آمريكا منتشر شده است، شركت نكردن اكثر جوانان در انتخابات عمومي آمريكا نمونه اي از جريان «غلط و تحريف آميز» آفريده شده سياست ملي است كه در آن مسائل و مشكلات اساسي مملكتي سهم كمتري را پيدا مي كند، اين گزارش اضافه مي كند در صورتي كه اين جريان بي علاقگي جوانان به سياست و احزاب و انتخابات ادامه پيدا كند عده شهروندان آمريكائي كه سنين آنها بالاتر از 65 است در انتخابات عمومي سال 2022 يعني دو دهه ديگر چهار برابر جوانان آمريكا خواهد بود. نسبت شركت كنندگان نفوس جوان در انتخابات آمريكا در دو دهه اخير روبه كاهش بوده و در انتخابات رياست جمهوري دوسال گذشته كمتر از بيست درصد از مجموع 45 ميليون جوان واجد شرايط به پاي صندوق آراء رفتند. غيبت اين گروه مهم و بزرگ در جريان سياست و انتخابات آمريكا باعث شده است كه بسياري از مسائل مهم، به ويژه مربوط به جوانان، در دستور روز بازيگران سياسي و بحث مملكتي قرار نگرفته و اين خود به دلسردي بيشتر جوانان و بي علاقگي آنها در امور مملكتي منتهي شود. درسال 1998 فقط يك سوم جمعيت واجد شرايط آمريكا در انتخابات شركت كردند و درسال 2000 اين نسبت پائين تر از 50درصد بود.
تجربه هاي انتخاباتي و حزبي در دو دهه اخير، همانطوري كه اين هفته در مورد آمريكا و تركيه مشاهده شد سه تحول و دگرگوني اساسي ولي پيچيده را نشان مي دهد. اول اينكه احزاب سياسي به مدل غرب كه پايه هاي تشكل سياسي نظام هاي سكولار و سرمايه داري اروپا و آمريكا و بسياري از كشورهاي سوسياليستي را تشكيل داده و در بسياري از مواقع به عنوان الگوي قدرت گرائي در كشورهاي اسلامي رواج پيدا كرده است، محبوبيت و كاربرد خود را از دست داده و به علت انحصارگرائي و چنگ اندازي به مراجع قدرت در يك بحران عميقي غوطه ور شده اند. به طور خلاصه، همانطوري كه بارها دراين ستون به آن اشاره شده است تنزل مشروعيت احزاب سياسي كيفيت تشكل سياسي را در نظام هاي امروزي به چالش طلبيده و دريچه اي را براي جستجو به الگويي گشوده است كه بتوانند فراسوي احزاب سياسي به آگاهي و بسيج مردم كمك كنند.
دوم اينكه، به موازات تنزل افراد شركت كننده واجد شرايط در انتخابات عمومي در نظام هاي غربي به ويژه آمريكا و برخي از كشورهاي اتحاديه اروپا، تعداد رأي دهندگان در انتخابات سرتاسري ملي و محلي در بسياري از كشورهاي دنياي شرق به ويژه جهان اسلام قوس صعودي قابل توجهي را در دو دهه اخير پيموده است. به عبارت ديگر برعكس آنچه كه ما در رسانه هاي غرب مي خوانيم و علي رغم ادعاهائي كه ليبرال ها و محافظه كاران و دولتمردان غرب در تبليغات خود عليه مسلمانان و دنياي اسلام اظهار مي دارند، آمار و داده هاي موجود در سراسر دنيا حكايت از علاقه و شور مسلمانان در مردم سالاري و اظهار حضور در صحنه سياست و آمار و اطلاعات و بررسي هاي مشابه روايت از بي علاقگي و دلسردي و حتي تنبلي مردم عرب در انتخابات و تقليل فعاليت ها و مشاركت آنها در كشورهاي به اصطلاح توسعه يافته مي كند.
سوم اينكه، بسيج سياسي و مشاركت امروز مردم «جهان سوم» و به ويژه مسلمانان چه در انتخابات ملي و چه در انتخابات محلي و بومي از طريق تشكيل گروه هاي ائتلافي كه فراسوي احزاب رسمي و بيشتر متكي به سازمان هاي جديد مدني و مذهبي صورت عمل به خود مي گيرد و شعار و خواسته هاي اصلي آنها تحصيل عدالت اجتماعي و برقراري مردم سالاري اصيل در جوامع خود است. اينگونه بسيج و ائتلاف وسيع و ميداني را مي توان در انتخابات اخير تركيه، پاكستان، در كشورهاي اسلامي و در انتخابات اخير برزيل و چند سال گذشته ونزوئلا در آمريكاي جنوبي احساس كرد.
نتايج انتخابات اين هفته تركيه بايد تا حدي باعث شرمساري و خجالت غرب زده ها و نظاميان و اميدي براي اسلامگرايان و طرفداران مردم سالاري بومي تركيه باشد. به مدت دو دهه است كه غرب كوشش دارد تركيه را به عنوان الگوي دموكراسي به مسلمانان دنيا ارائه كند و هر بار اينگونه تبليغات با سركوبي و خاموش كردن گروه هاي اسلامي كه از طريق انتخابات و مشروعيت سياسي توانسته اند به مدت كوتاهي قدرت را در دست گيرند مواجه شده است. آمريكا به تركيه فقط از جنبه استراتژي و نظامي و جغرافيائي علاقه مند است و اتحاديه اروپا علي رغم كوشش ترك ها هنوز حاضر نيست عضويت يك كشور اسلامي را در كلوپ انحصاري كشورهاي مسيحي اتحاديه اروپا قبول كند. امروز علاوه بر تركيه، قريب به سي ميليون مسلمان در سراسر اروپا زندگي مي كنند كه اگر متحد شده و بسيج سياسي داشته باشند خود مي توانند به منزله يك واحد ملي قدرت داشته باشند. تجربه بوسني- هرزگوين پس از سقوط شوروي نشان داد كه دنياي غرب و به ويژه اروپائي هاي مسيحي كاتوليك، پروتستان و ارتودوكس، حاضر نيستند يك كشور و فرهنگ و نظام اسلامي را در قلب اروپا بپذيرند.
اين روزها ليبرال هاي اروپاي غربي در مقابله با اسلامگرايان تركيه از امكان ظهور و تأسيس يك حزبي به نام «حزب دموكرات اسلامي» صحبت مي كنند كه بتواند به الگوي «حزب دموكرات مسيحي» آلماني ها وارد سياست شود. در انتخابات چند روز قبل تركيه اسلاميون تحت شعار و عنوان «عدالت» و «توسعه و ترقي» بيش از يك سوم آراء را كسب كرده و از بقيه احزاب از جمله حزب رسمي جمهوري مردم كه فقط توانست 19 درصد آراء را به دست آورد فرسنگ ها جلو بودند. سؤال بزرگ اينست كه آيا طبقه حاكم سكولار تركيه اجازه فعاليت به اين گروه ائتلافي و معتدل اسلامي خواهد داد يا اينكه مانند چند سال قبل اينگونه تشكيلات و مشاركت صلح جويانه را غيرقانوني اعلام كرده و آن را خلاف ايدئولوژي نظام مصطفي كمال آتاتورك مؤسس تركيه جديد خواهد شمرد. در دو دهه اخير در تركيه بزرگترين بسيج سياسي، بلندترين فرياد مردمي، صبورترين افراد جامعه، و مظلوم ترين قشر آن مملكت، امت اسلامي بوده است. فراموش نشود كه 98 درصد از جمعيت 65 ميليوني تركيه را مسلمانان تشكيل مي دهند. اسم و رسم احزاب برحسب فشارهاي سياسي و قانوني و نظامي عوض شده است ولي آرمان هاي فرهنگ سياسي و اسلامي تركيه علي رغم تسلط سكولارهاي غرب گرا هم چنان پابرجا مانده است.
مقايسه شركت كنندگان و رأي دهندگان قشر جوان در انتخابات عمومي كشورهاي اسلامي مانند ايران، تركيه، پاكستان با آمريكا بسيار جالب به نظر مي رسد. در كشورهاي اسلامي و آمريكا جمعيت جوانان هنوز بخش بزرگتري از جمعيت اين ممالك را تشكيل مي دهند ولي در حالي كه طبقه جوان آمريكا به شركت در انتخابات بي علاقگي نشان مي دهد به همان اندازه شوق و علاقه جوانان به انتخابات ملي در كشورهاي اسلامي افزايش يافته است. طبق مطالعات و گزارش هاي سياسي و آماري دلائل بدبيني مردم به ويژه طبقه جوان به جريان نظام سياسي آمريكا و مخصوصا به دو حزب غالب جمهوريخواه و دموكرات ريشه هاي نظري و رفتاري دارد و نه تغييرات اساسي و ساختاري و سني در تركيب جمعيتي آمريكا.
بدبيني به نظام و نخبگان سياسي، كاهش اعتماد به احزاب سياسي و تغييرات كلي و اساسي كه دراقتصاد اطلاعاتي و به اصطلاح مافوق صنعتي آمريكا به وجود آمده، طبقه جوان كشور آمريكا را بيش از پيش با ماديات و ضروريات روز سرگرم نگاه داشته است و حتي آن عده كه در انتخابات شركت مي كنند اين شك را دارند كه آيا فعاليت سياسي آنها در چارچوب احزاب سياسي امروزي تأثير بنيادي در تغيير و تحول جامعه و آينده آنها خواهد داشت يا نه؟ امروز دولتمردان و نخبگان غرب به ويژه آمريكا همراه با طرفداران آنها دقيقا نوعي از اختيارات جمهوري و ماهيت جمهوريت و الگوي حزبي را به ايران و ديگر كشورهاي اسلامي توصيه و تجويز مي كنند، كه جامعه خودشان از آن رنج مي برد و نظام خودشان از آن آسيب ديده است!
تجربيات شخصي من با طبقه جوان در مدت قريب به چهل سال تدريس در دانشگاه هاي آمريكا و غرب بسياري از فرضيه هاي امروزي مشاركت سياسي را كه در اين مقاله خلاصه كرده ام تأييد مي كند. در كتابي كه اخيرا دو كارشناس علوم سياسي آمريكا، جان جوديس و روي تكز يا تحت عنوان «طلوع اكثريت دموكراتيك» نوشته اند اين نظريه ارائه شده است كه به علت تغييرات ساختاري در جامعه آمريكا و به ويژه جابه جائي حرفه اي در اقتصاد و افزايش مهاجران و نسل جديد، آمال و آرزوهاي اكثريت امروزي آمريكا با ايده هاي خشك و قديمي «آزادي فردي و فردگرائي» و احزاب جمهوريخواه و دموكرات و جناح امروزي جرج بوش رئيس جمهور آن كشور تفاوت فاحشي پيدا كرده است. صف آرائي جديد در اقشار مختلف مردم آمريكا، رأي دهندگان را از احزاب و نظام سياسي ناراضي كرده است و ما بايد منتظر تغييرات جديدي در محيط سياسي و حزبي آمريكا باشيم.
در رساله و كتاب ديگري به نام «ناپديد شدن رأي دهنده: دخالت عامه در عصر نامعلومي» يك پژوهشگر آمريكا به نام توماس پترسون نشان مي دهد كه «رأي دهنده معمولي آمريكا نه جمهوريخواه است و نه دموكرات بلكه نامعلوم است.» براي اكثريت آمريكائي ها تفاوتي بين دو حزب مسلط وجود ندارد. در وضع فعلي آمريكا، احزاب توليدكننده و اعضا و طرفداران آنها نقش مصرف كننده را در سياست بازي مي كنند. احزاب وعده هاي كوچك و مستقيم به مردم مي دهند ولي با مسائل اساسي مانند عدالت اجتماعي و رفاه جامعه سروكار ندارند. پترسون پس از مصاحبه يك ساله خود با هشتاد هزار نفر از رأي دهندگان آمريكابه اين نتيجه مي رسد كه بي علاقگي بسياري از افراد جامعه آمريكا به سياست باعث شده است كه بسياري از آمريكائي ها در روز انتخابات در خانه هاي خود بمانند. اين بي تفاوتي سياسي نتيجه «سقوط احزاب به عنوان يك ايده» در جامعه مدرن امروزي است. در سيستم آمريكا بسياري از رأي دهندگان به دنبال حزب سوم مي گردند و بي ظهور حزب سوم در آمريكا براثر تسلط سياسي و ساختاري كه دو حزب حاكم بر كشور يعني جمهوريخواهان و دموكرات ها اعمال كرده اند، هميشه با مشكلات فراواني روبرو شده و نتوانسته است پايدار بماند.
جريان افول مردم سالاري در آمريكا كه سال هاي قبل بارها در اين ستون مورد بحث و بررسي قرار گرفته، اخيرا ادبيات جديدي در آمريكا پيدا كرده است كه كتاب «تقليل دموكراسي: چگونه آمريكا شهروندان خود را كنار گذاشته و فضاي عامه را خصوصي كرده است.» نمونه اي از آن مي باشد. نويسندگان اين كتاب ماتيوگرنسون و بنجامين گينز برگ، از انتشارات دانشگاه جان هاپكينز، از بحران جامعه مدني در آمريكا خبر مي دهند كه در آن «گمراهي و تنبلي عامه» جايگزين فعاليت هاي محرك گذشته شده است. تقليل دموكراسي در آمريكا طبق نظريات اين دو صاحب نظر نتيجه كاهش مشاركت شهروندان در امور مملكتي و سياسي و تصميم گيري است و بسياري از مردم آمريكا امروز ترجيح مي دهند كه دولت آنها را به منزله مصرف كنندگان شمرده و تصميم گير آنها باشد. تصميم نهائي رياست جمهوري دو سال قبل آمريكا را ديوان عالي كشور آمريكا گرفت و نه رأي دهندگان.
اين ارزيابي نويسندگان از بي علاقگي شهروندان آمريكائي به انتخابات و مشاركت به يك موضوع كمتر توجه دارد و آن اينكه روزانه تعداد بيشتري از اين شهروندان ساكت ولي ناراضي و به ويژه جوانان به صف اعتراض كنندگان در خيابان ها مي پيوندند. اكثر قريب به اتفاق تظاهركنندگان آمريكا در جريانات اخير اعتراض به جهاني سازي و جنگ را جوانان تشكيل مي دهند زيرا آنها به آينده بيشتر نظر دارند و در صورت بحران اقتصادي و وضع جنگ خود را در صف نخستين قربانيان مشاهده مي كنند.