باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 22 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جنگ، حقوق بشر و امپراتوري آمريكا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حمید - مولانا

منبع: روزنامه - کیهان

 
 

تقريباً دو هفته بعد از تحليلي كه تحت عنوان «امپرياليست هاي دمكرات و ناسيوناليست هاي آتشين» در اين ستون منتشر شد (كيهان،21 آذر 1381) و از شكاف نخبگان و سياستگذاران آمريكا در مورد حمله به عراق و استراتژي جنگ صحبت به ميان آمد، قائم مقام وزارت دفاع آمريكا «پال ولفووتز» مقاله اي با تيتر «درباره ريسك جنگ با عراق متحديم» در واشنگتن پست چاپ كرد (اول دي 1381، 23 دسامبر 2002) و ادعا كرد كه اگر خلع سلاح عراق از طريق جنگ ضروري شد، هيچ گونه اختلافي بين رئيس جمهور آمريكا جرج دبليوبوش و مشاورين او درباره كميت و كيفيت استفاده از قدرت نظامي وجود ندارد. او گفت: «جنگ و خشونت غيرقابل پيش بيني است و كساني كه اين امر را درك نمي كنند نبايد در برنامه ريزي آن شركت كنند. ولي قائم مقام وزارت دفاع آمريكا در مورد تلفات جاني و مالي اين چنين جنگي سخني نگفت و فقط به خوانندگان مقاله خود يادآور شد كه رئيس جمهور در مورد جنگ احتياجي به يادآوري جنبه هاي منفي آن ندارد.» آنچه اين مقاله را از جنبه سياست خارجي و افكار عمومي جالب مي نمود اظهارات اين عضو عاليرتبه كابينه بوش درباره سياست «آزادي بخش» واشنگتن در مورد رهائي «مردم با استعداد» عراق از يوغ ديكتاتوري و تحكيم و «ساختن يك دنياي عادلانه و صلح آميز، فراسوي ترور» بود. قائم مقام وزارت دفاع آمريكا از انگيزه هاي اقتصادي، استراتژيكي و نظامي اين جنگ احتمالي سخني به ميان نمي آورد. 

اين اولين بار نيست كه آمريكا سياست جنگي و دخالت نظامي خود را بر مبناي حمايت از حقوق بشر تبيين كرده و دخالت مسلحانه خود را يك اقدام و عمل «آزادي بخش» مي نامد. از آغاز دوران سلطه طلبي و امپراتوري آمريكا در دهه آخر قرن نوزدهم در زمان رياست جمهوري ويليام مكينلي تا دوران رياست جمهوري بيل كلينتون در دهه آخر قرن بيستم حقوق بشر به عنوان يكي از ابزار سياست خارجي آمريكا به كار برده شده است. دخالت جيمي كارتر در پشتيباني از رژيم شاه ايران، لشكركشي بيل كلينتون به سومالي، و تصرف كوبا توسط قواي نظامي آمريكا در زمان ويليام مكينلي، همه تحت «سياست حمايت از حقوق بشر» عملي شده است. در حالي كه سكوت طولاني آمريكا در مورد كشتار جمعي مسلمانان در بوسني و هرزگوين، عدم دخالت نظامي واشنگتن در مصيبت ها و جنايات بزرگ فلسطين در خاورميانه و رواندا در آفريقا تحت دكترين «منافع ملي» توجيه گرديده است. آمريكا اصرار دارد كه ديگران در سياست هاي جهاني با او همدست و شريك باشند ولي در عين حال اين حق را به خود مي دهد كه هر موقع صلاح ديد به طور مستقل عمل كند. خودداري و عدم مشاركت آمريكا در قراردادهاي بين المللي مربوط به حفظ محيط زيست، انهدام مين هاي زميني و اطاعت از مقررات مربوط به ديوان جهاني نمونه هايي از خودستائي يك ابرقدرت بوده و انتظار ائتلاف و موافقت در دخالت هاي نظامي و سياست هاي تسليحاتي از جامعه بين المللي و ديگران صفحه تناقض آميز و متعارض اينگونه سياستگذاري است. 

در تاريخ امپراتوري آمريكا شايد هيچ واقعه اي به اندازه جهانگشائي ايالات متحده در اواخر قرن نوزدهم و تصرف و اشغال كوبا به بهانه حمايت از حقوق بشر صريح و آشكار نباشد. وزير خارجه آمريكا، جان هي، در دوران رياست جمهوري ويليام مكينلي در 1898 حمله به كوبا و تصرف آن كشور را در نقاب حمايت از حقوق بشر و در پشتيباني از مردم آزاديخواه كوبا كه عليه استعمارگران اسپانيائي شورش كرده بودند، عملي ساخت. او يك وكيل دادگستري و حقوقدان زبردستي بود كه سال ها براي شركت هاي بزرگ بازرگاني آمريكا انجام وظيفه كرده و در دهه 1890 به گروه امپرياليست هاي آمريكا كه از سياست جهاني انگليس تحسين مي كردند، ولي از عواقب و تأثيرات ظاهري اخلاقي آن بيزار بودند، پيوست. امپرياليست هاي امريكا عقيده داشتند كه حقوق سياسي مردم عادي با دموكراسي سياسي و مردم سالاري رابطه مستقيم دارد ولي نيازمندي هاي توده ها بايد با خواسته هاي طبقه مالكان و ثروتمندان و «حفظ صلح و ثبات صنعتي» مطابقت كند. 

از اوائل سال 1896 رهبران شورشيان كوبا عليه اسپانيا و آزاديخواهان آن سرزمين كه به صورت تبعيدي در نيويورك و واشنگتن زندگي مي كردند به تشويق مقامات آمريكائي با اعضاي كميته هاي امور بين المللي و خارجه كنگره (مجلس نمايندگان و سنا امريكا مخفيانه در تماس بودند و نخبگان امپرياليست امريكا در مبارزه و رقابت با امپرياليسم اسپانيا به كوبائي ها قول آزادي مي دادند. واشنگتن خود را براي جنگ با اسپانيا و تصرف كوبا آماده مي كرد. تئودور روزولت كه در آن موقع معاونت نيروي دريائي آمريكا را به عهده داشت و چند سال بعد در دوره دوم رياست جمهوري مكينلي معاون رئيس جمهور شد، جان هي وزير خارجه وقت، واليهوروت وزير جنگ آن زمان، همگي آمريكا و افكار عمومي را براي جنگ بسيج مي كردند. مطبوعات پر سر و صدا و جنجالي آن روز نيز كه براي تيراژ و درآمد هرچه بيشتر با هم رقابت مي كردند به ويژه دو ناشر بزرگ آن زمان يعني ويليام هرست و ژوزف پولتيزر، مانند يك لشگر مستقل با كشتي و نويسندگان و خبرنگاران خود آماده جنگ با اسپانيا و تصرف كوبا بودند. 

در نقاب حقوق بشر، ويليام مكينلي رئيس جمهور، فصل جديدي در سياست جهاني آمريكا شروع كرده بود. با تصرف كوبا در سال 1898 و اعلام حكومت نظامي در آن كشور آمريكا دخالت نظامي در كشور ديگر را تحت «دكترين حقوق بشر و حمايت از آزادي» مشروع اعلام كرده بود. مكينلي در سخنراني خود در آن زمان از آزادي كوبائي ها صحبت كرد ولي بهيچ وجه در اينكه اين آزادي چگونه به دست خواهد آمد سخني نگفت. در واقع رئيس جمهور امريكا در تمام نطق هاي آن زمان خود از استقلال كوبا حرفي نزد و عمداً اين موضوع را پنهان نگاه داشت. 

فرمانداران نظامي آمريكا به مدت هفت سال كوبا را به صورت مستعمره ايالات متحده اداره كردند تا اينكه انقلابيون كوبا موفق شدند در سال 1906 استقلال خود را به دست آورند. برخي از امپرياليست هاي آن وقت واشنگتن پس از سال ها بحث و جدال تصميم گرفته بود كه الحاق كوبا به امريكا از جنبه نژادي به مصلحت ايالات متحده نيست زيرا اهالي جزيره كوبا نوعي سياهپوست بودند و نژادپرستان انگلوساكسون آمريكا پس از سركوبي و انهدام سرخپوستان و ورود سياهپوستان برده از آفريقا تمايلي به روابط ميان فرهنگي و نژادي فراسوي اروپائي ها نداشتند. گرچه به ظاهر كوبا استقلال خود را به دست آورده بود ولي آمريكائي ها پايگاه دريائي خود را در قسمتي از كوبا به نام خليج «گوانتانامو» حفظ كردند كه تا امروز در دست دارند و در سال گذشته پس از جنگ افغانستان قسمتي از آن به اردوگاه زندانيان دستگير شده در افغانستان اختصاص داده شده است. به مدت بيش از نيم قرن آمريكا با حمايت و انتصاب ديكتاتورهاي مورد اعتماد به عنوان رئيس جمهور در هاوانا نه تنها كنترل سياسي كوبا را در دست داشت بلكه از طريق آن و فشار نظامي منافع شركت هاي بزرگ شكرسازي آمريكا را در آن جزيره حفاظت مي كرد و به خاطر آن حتي دوبار در سال هاي 1912 و 1917 نيروي نظامي در كوبا پياده كرد. سفير واشنگتن در كوبا در حقيقت پس از رئيس جمهور پرقدرت ترين فرد در هاوانا بود. 

در طول نيمه اول قرن بيستم علي رغم فشار حكومت هاي ديكتاتوري در كوبا صداي «مبارزه عليه امپرياليسم» آمريكا در سرتاسر اين جزيره شنيده مي شد. در 1959 ميلادي آخرين ديكتاتور مورد حمايت واشنگتن درهاوانا، فولگينكو باتيستا توسط انقلابيون و به رهبري كسي كه پدر سربازش در جنگ تصرف كوبا در 1898 كشته شده بود، سقوط كرد و بدين ترتيب مردم كوبا به يك دوره طولاني سلطه گرائي آمريكا در آن كشور خاتمه دادند. رهبر انقلابيون و سرپرست «كماندوهاي آزاديبخش كوبا» فيدل كاسترو نام داشت كه تا امروز رئيس جمهور آن كشور است. اين بار تحت حكومت ورژيم كاسترو بود كه امپراتور ديگري به نام شوروي در 1962 آمريكا را تهديد به جنگ اتمي مي كرد! 

در آغاز دهه 1990 ميلادي وقتي كه آمريكائي ها به ياري كويت آمده و درجنگ خليج فارس به عراق حمله كردند، هنوز سيستم اتحاد جماهير شوروي به صورت يك ابرقدرت در حال افول وجود داشت و نظام جديد جهاني امروز هنوز نامعلوم بود. پدر جورج دبليو بوش در آن موقع رياست جمهوري آمريكا را به عهده داشت و ژنرال كالين پاول وزيرخارجه كنوني و ديك چني معاون رئيس جمهوري امروزي در كابينه بوش ارشد فرماندهي جنگ را عهده دار بودند. بوش بزرگ در آن موقع در سمت رياست جمهوري رسماً گفت كه «جنگ در كويت براي دموكراسي نبود» و اعتراف كرد كه منابع و چاههاي نفت خاورميانه خيلي باارزش تر از آن است كه به دست صدام حسين بيفتد. عراق شكست خورد ولي عراقي ها آزاد نشدند. بيش از 200هزار عراقي در آن جنگ كشته شدند در حالي كه تلفات آمريكائي ها از چند صدنفر تجاوز نمي كرد. 

در مقاله اي كه بوش ارشد و مشاور امنيت ملي او برنت اسكوكرافت در سال 1998 ميلادي در مجله تايم تحت عنوان «چرا ما صدام حسين را بركنار نكرديم» رئيس جمهور اسبق آمريكا و همكارش مسئله را اين طور توجيه كردند: «اگر ما راه تصرف خاك عراق را پيش مي گرفتيم، ايالات متحده هنوز (هفت سال بعد) يك قدرت اشغال كننده در يك سرزمين خصم به شمار مي رفت. وضع كاملاً فرق مي كرد و شايد با عواقب بي ثمر.»! كيست كه باور كند اين جنگ احتمالي كه ممكن است هر آن در آينده نزديك شروع شود يك جنگ «آزاديبخش» خواهد بود. به افكار عمومي دنيا و به ويژه آمريكا بايد يادآوري شود كه ميليونها نفر عراقي صدام حسين نيستند. به رهبران ممالك اسلامي بايد يادآوري شود كه حمله به عراق دومين جنگ در عرض يك سال در سرزمين هاي اسلامي است و اين عمليات ممكن است در نقاط ديگر دنياي اسلام تكرار شود. 

امروز محيط سياسي و رسانه اي غالب بر آمريكا و به ويژه واشنگتن يك محيط جنگي و نظامي است. دستگاه هاي تبليغاتي مردم آمريكا و افكار عمومي دنيا را براي اين جنگ آماده مي كنند. مطابق گزارشات رسانه ها، تعداد سربازان آمريكا در منطقه خليج فارس اين هفته در حدود 65هزار است و اين رقم در اواخر ماه ژانويه به 90 هزار رسيده و در اوائل فوريه (بهمن) به 200 هزار بالغ خواهد شد. قسمتي از اظهارات سخنگوي كاخ سفيد (3سپتامبر 2002) در اين مورد خواندني است: 

«سؤال: آيا رئيس جمهور حاضر است و مي خواهد كه جان بيگناهان عراقي و آمريكائي را فداي بيرون كردن صدام حسين كند؟ 

جواب: رئيس جمهور براي محافظت مردم بيگناه آماده است 

سؤال: ببخشيد؟ 

جواب: رئيس جمهور براي محافظت مردم بيگناه آماده است و به همين جهت است كه رئيس جمهور گفته كه عراق جزو محور شرارت است.» 

 

    133 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنگ (185)
●   حقوق بشر (165)
●   سرمايه داري (127)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمریکا (785)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:19/10/1381

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب