باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 47 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ساختار و مفاهيم کليدي فلسفه هگل
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
سخنراني رامين جهانبگو در خانه هنرمندان ايران


 
   ● سخنران: رامين - جهانبگو

منبع: خبرگزاری - مهر

 
 

دکتر رامين جهانبگلو دانش آموخته فلسفه غرب در فرانسه ، روز دوشنبه 13 مرداد ، در خانه هنرمندان ايران اولين سخنراني از سلسله سخنراني هاي سه گانه خود درباره هگل را به ساختار و مفاهيم کليدي فلسفه هگل اختصاص داد و به ايراد سخنراني پرداخت .

دکتر رامين جهانبگلو در آغاز گفتار خود متذکر شد : من عمدا هگل را براي سخنراني انتخاب کردم ، زيرا علاقه مندان جدي فلسفه روزي بايد با هگل آشنا شوند و با او دست و پنجه نرم کنند ، از طرف ديگر، از طريق هگل مي توان با تاريخ فلسفه آشنايي پيدا کرد .

جهانبگلو گفت:  من  در سه جلسه درباره هگل سخنراني مي کنم و سخنراني هاي من مانند يک کلاس درس خواهد بود . در جلسه اول ساختار و مفاهيم کليدي  فلسفه هگل ؛ در جلسه دوم پديدار شناسي روح/ ذهن ؛ و در جلسه سوم  فلسفه سياسي هگل را مورد بحث قرار مي دهم .

 وي افزود : مرلوپونتي معتقد است هگل در مبداء و منشاء تمام اتفاقات قرن اخير قرار دارد . من با او کاملا موافقم ، نگاهي به مارکسيسم ، پست مدرنيسم، و... اين تاثير را به خوبي نشان مي دهد . شايد هيچ فيلسوفي مانند هگل مورد بحث قرار نگرفته باشد . هرچند افراد زيادي به انديشه هگل توجه نشان داده اند ، ولي افراد کمي مي توانند به انديشه او راه پيدا کنند . براي دست يافتن به انديشه هگل بايد از سد زبان او عبور کرده و به مفاهيم اصلي او نظر کنيم .

او ادامه داد :  نکته اساسي که همواره بايد مورد توجه قرار بگيرد اين است که چرا بايد هگل خواند ؟ چرا بايد به مفاهيم کليدي انديشه او پي برد ؟ امروزي بودن هگل به چه معناست؟ فلسفه هگل چه افقهايي را براي ذهن ما باز مي کند ؟ براي پاسخ به اين سوالات ، پيش از هر چيزي بايد با ساختار و روند فلسفي هگل آشنا شد . به نظر هگل فلسفه در حقيقت و حقيقت در فلسفه نهفته است . فلسفه بايد به بهترين وجه ، انديشه زمان خودش باشد ، به زمان و با زمان خودش بينديشد .  انديشه با هگل به ما مي آموزد که چگونه فلسفه بياموزيم ، به بيان بهتر ، چگونه فرزند زمان خود باشيم .  از نظر هگل فلسفه يک مقوله عاميانه و مردم پسند نيست ، توده ها قابليت فهم فلسفي را ندارند . انديشه فلسفي بايد از نظر زباني با زبان عاميانه تفاوت داشته باشد .  در نظر هگل، فقط در سطح  مفهوم مي توان به حقيقت دست يافت ، به همين دليل انديشه هگل مفهومي است ، و او فيلسوف مفاهيم است . در انديشه هگل  مفهوم  به چيزي گفته مي شود که به شکل منطقي از خودش آگاهي پيدا کند . به نظر هگل، فلسفه چيزي نيست جز تغيير بازنمايي ها به صورت  مفهوم .  ما با فلسفه هگل ، همزمان ، به شناخت ذهن از تاريخ و تاريخ از ذهن نائل مي شويم . به نظر هگل قلمرو حقيقت خانه فلسفه است .  مفهوم  يک چيز ذهني محض نيست ، بلکه حرکت هم است . ساختار حقيقت عبارت است از خود حرکتي مفهوم .

جهانبگلو در قسمت ديگري از سخنانش به مفهوم  بيلدونگ ( تجربه آموزشي) ، که يکي ديگر از مفاهيم کليدي هگل است اشاره کرده و گفت :  گادامر در کتاب  حقيقت و روش مي گويد هگل بيش از هر چيزي به بيلدونگ ( تجربه آموزشي ) اهميت مي دهد .  هگل اين مفهوم را از  هردر و گوته گرفته است .  هردر مفهوم بيلدونگ را در سه معناي : (1) فرايند فردي ؛ (2)تجربه يک ملت؛ و (3) روند شکل گيري يک فرهنگ به کار مي برد .  هگل نيز اين مفهوم را در سه معناي ياد شده به کار مي برد .  کتاب  پديدار شناسي روح/ ذهن هگل مانند يک رمان آموزشي است . در رمان هاي آموزشي يک درون نگري و آگاهي فردگرايانه وجود دارد ؛ به بيان ديگر ، پديدارشناسي يک رمان آموزشي آگاهي در تاريخ است .

فلسفه از نظر هگل حرکت ديالکتيکي انديشه براي دست يافتن به يک نظام است ، فلسفه اگر داراي نظام نباشد فلسفه نيست . وي در يکي از نامه هايش مي نويسد : اين حساسيت من به سيستم مرا به فکر مجسمه خدايي مي اندازد که هيچ شکلي نداشته باشد . هگل مي کوشد تا کل واقعيت تجربه بشري در قالب يک انديشه نظام مند عرضه کند .   براي کسي که مي خواهد هگل بخواند مهم نيست که از کدام يک از کتابها شروع بکند ، ولي بايد چهار کتاب اصلي هگل ، يعني : اصول فلسفه حق، دايره المعارف فلسفي، پديدارشناسي روح/ ذهن ، و علم منطق را بخواند تا با روح نظام و انديشه او آشنا شود .

وي در قسمت ديگري از سخنراني خود به مفهوم  گايست( ذهن/ روح) و آزادي در انديشه هگل پرداخت و گفت : گايست  در انديشه هگل به هر دو معناي ذهن و روح به کار مي رود .  روح در معناي خداشناسي و ذهن در معناي  فلسفي .  جوهر گايست آزادي است ، آزادي مفهوم مرکزي نظام فلسفي هگل است . آزادي يعني اتحاد  کل و خود ؛  آگاهي ، همزمان ضرورت و آزادي است . مفهوم  آگاهي به صورت  ديالکتيکي  با  آزادي ارتباط دارد .  فلسفه تاريخ هگل مبناي هستي شناختي دارد .  براي هگل ، انکشاف ديالکتيکي ذهن در تاريخ يک ضرورت هستي شناختي است ، يا به عبارت ديگر ، يک هستي شناسي ضروري است . ما در کتاب  علم منطق با بعد هستي شناختي ، ودر کتاب پديدارشناسي روح/ ذهن با بعد تاريخي انديشه هگل روبرو هستيم .

به نظر هگل ،  ديالکتيک  چيزي نيست جز روح تضادي که به شکل روش شناختي شکل گرفته و اهميتش در تشخيص درست از نادرست است .  در ديالکتيک هگل ما با مفاهيم روبرو هستيم . تفاوت ديالکتيک در کانت و هگل و ديگران در اين است که ديالکتيک هگل با حرکت معنا پيدا مي کند . توجه هگل به هراکليتوس ، فيلسوف يوناني  نيز از همين جنبه قابل توجيه است . هگل مانند هايدگر فيلسوف هستي نيست ، بلکه فيلسوف هستي در حرکت است .  هگل واژه ديالکتيک را اولين بار در کتاب منطق( در شهر ينا)  به کار برده است . ديالکتيک ، خودش يک  خود انکشاف يافتگي انديشه است .

جهانبگلو ادامه داد : کانت تفاوت  نومن  و  فنومن را در فلسفه خود مطرح کرد ودسترسي به نومن را قابل حصول ندانست ، بلکه علم و شناخت را به فنومن منحصر کرد .   کانت بدين وسيله انديشمندان پس از خود ، مانند فيخته، شلينگ، وهگل را  به توضيح نومن فرا خواند .  براي توضيح فنومن ،  فيخته  من شناسي نامتناهي  egology  را به کار برده ، و شلينگ و هگل ، هر دو ، با فيخته مخالفند و از واژه  مطلق استفاده مي کنند .

برخلاف نظر مارکسيستهاي وطني،  ديالکتيک هگل هيچ ربطي به تز ، آنتي تز، و سنتز ندارد .  هگل حرکت سه گانه شناخت را در سه واژه  درخود ، براي خود ، و درخود و براي خود مطرح مي کند ؛ ديالکتيک هگل اين است نه تز،آنتي تز، و سنتز .  درخود مرحله بلاواسطه شناخت است ( مرحله ذهن) ؛  براي خود مرحله واسطگي شناخت است ، يعني زماني که شناخت به صورت يک واقعيت بيروني کاملا انکشاف يافته باشد ( مرحله عيني) ؛  و درخود وبراي خود مرحله دروني شدن است ، يعني شناخت عينيت محض و ذهنيت محض نيست ، بلکه در مرحله سوم ذهنيت عينيت يافته دوباره به شکل ذهنيت در مي آيد تا بتوان درباره آن انديشيد .

جهانبگلو در پايان قسمت اول از مجموعه سخنراني خود درباره هگل گفت : عنوان فرعي پديدارشناسي روح/ ذهن علم تجربه آگاهي است . تجربه آگاهي به معناي شناخت آگاهي از اشکال گوناگون آگاهي است . ساختار فلسفه هگل به معناي تجربه شناخت از خودش است . حقيقت غايي نظام فلسفي هگل حقيقتي است که از يک حقيقت تاريخي و منطقي گذر کرده است . به نظر هگل ، جهان نتيجه عملکرد انسان در تاريخ است . اين عملکرد ضمن تاريخي بودن ذهني است . در فلسفه هگل حرکت پاياني نداريم ، چرا که در حقيقت پايان ، يک شروع ديگر است ؛ به بيان ديگر ، پايان شروعي است که به خود بازگشته است . به نظر من همين مساله نظام هگل را از ايدئولوژيک شدن نجات مي دهد . 

 

    760 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه غرب (34)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :3

تاريخ ارسال:17/05/1382

تاريخ شمسی نشر:17/05/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب