اگرچه در سالهاي اخير، عمده مباحث علمي به پيشرفتهاي نوين در عرصههاي بيوتكنولوژي، نانوتكنولوژي، كامپيوتر و يا سوالات مبهم و اسرارگونهاي چون عمر جهان و... معطوف شده است، اما مسائلي بس محرمانه و پنهاني در آزمايشگاههاي سراسر جهان، توجه برخي دانشمندان را به خود جلب نموده است كه ميتواند حتي درك و فهم ما نسبت به جهان را با ابهامات رازگونه بيشتري همراه سازد. نكته جالب توجه دراين باره آن است كه تأمين كنندگان مالي بسياري از اينگونه تحقيقات، شركتهايي همچون «مك دونالد»، «برگر كينگ»، «كيافسي» و ديگر عرضهكنندگان غذاهاي حاضري هستند كه سعي آنها، مخفي نگه داشتن بسياري از نتايج اين گونه تحقيقات بوده است.
به واسطه حمايتهايي كه از سوي فعالان حقوق حيوانات و نيز حمايت روبه رشد جامعه از رفتارهاي انساني با حيوانات صورت پذيرفته است، اين شركتها به طور مخفيانهاي دست به تحقيقهايي هدفمند در حوزههاي مختلف و از جمله شرايط عاطفي، رواني و رفتاري حيوانات زدهاند كه البته يافتههايشان واقعاً نگران كننده است. برخي يافتهها حكايت از آن دارد كه ظاهراً رفتار حيوانات از آنچه كه پيشتر تصور ميشد، به آدمي شبيهتر است؛ آنها نيز درد و رنج را حس ميكنند، فشارهاي روحي را درك ميكنند و محبت و عطوفت و حتي عشق به يكديگر را درمييابند.
برخي مطالعات بر روي حيوانات و از آن جمله خوكها مبين آن است كه حتي اين حيوان هم عواطفي حساس دارد و در صورتي كه در انزوا قرار گيرد، دچار آشفتگي روحي ميشود. در آلمان، دولت اين كشور به دنبال انتشار برخي يافتهها از پرورش دهندگان صنعتي اين حيوان خواسته است تا حداقل روزانه 20 ثانيه با خوكهاي خود در تماس باشند و به منظور جلوگيري از هرگونه درگيري بين آنها، دو تا سه اسبابسازي در اختيار آنها قرار دهند.
اخيراً، محققين به دنبال انتشار مقالهاي در نشريه معتبر «ساينس» كه در آن به تواناييهاي ذهني و ادراكي نوعي كلاغ پرداخته است، سخت شگفتزده شدهاند. قضيه از اين قرار بود كه در آزمايشي كنترل شده، دانشمندان دانشگاه آكسفورد به دو كلاغ با نامهاي بتي و ابل دو سيم، يكي صاف و ديگري خميده دادند تا به كمك آن، تكه گوشتي را از داخل يك محفظه درآوردند، اما هر دوي آنها به سراغ سيم خميده رفتند. در كمال تعجب، ابل يعني كلاغ نر قويتر، اين تكه سيم را دزديده و بتي را با سيم صاف تنها گذاشت. در چنين شرايطي بود كه بتي بيدرنگ با نوك خود شروع به خم كردن اين سيم صاف نمود تا آن را به شكل سيم ابل درآورد. سپس با اين سيم خميده جديد، به سراغ محفظه رفته و گوشت را از داخل آن بيرون آورد. دانشمندان اين آزمايش را ده بار ديگر تكرار نمودند و اين كلاغ در نه مورد، دست به چنين اقداماتي زد كه اين خود بيانگر توانايي چنين موجودي در خلق ابزار مورد نيازش است.
اما آزمايش ديگر به آلكس، طوطي سبز آفريقايي مربوط ميشود كه توانايي انجام كارهايي را دارد كه پيشتر تصور ميشد، تنها از عهده آدمي برميآيد. اين نوع طوطي، توانايي تشخيص بيش از چهل نوع شيئي مختلف و شناسايي هفت رنگ را دارد كه با اين توانايي ميتواند اشيا را در مقولات و انواع مختلف خود شناسايي و جداسازي نمايد.
از ديگر آزمايشهاي شگفتآور ميتوان از كوكو يعني گوريلي كه زبان اشاره را آموخته، نام برد. اين گوريل توانايي استفاده از هزار نشانه و فهم چندين هزار واژه انگليسي را دارد. بهره هوشي اين جانور در آزمونهاي هوش انسان، بين 70 تا 95 متغير بوده و اگرچه وي در اين مقياس جزو طبقه كند هوش به حساب ميآيد، اما به هيچ وجه عقب افتاده محسوب نميشود.
ابزارسازي و مهارتهاي زباني، دو ويژگياي هستند كه بسياري بر آن باورند كه مخصوص آدمي بوده و هست. اگرچه مدتهاست كه فلاسفه و رفتارگرايان استدلال مينمايند كه مقوله خودآگاهي از جمله مشخصههاي مخصوص به انسان است، اما طبق برخي بررسيهاي جديد و از آن جمله آزمايشي كه چندي پيش در باغ وحش ملي واشنگتن صورت پذيرفت، مشخص شد كه اورانگوتانها توانايي تشخيص اندام خود در آينه را دارند. به عنوان مثال، چانتك كه در باغ وحش آتلانتاست، از آينه براي تميز كردن دندانها و نيز تنظيم عينك دودي خود بر روي صورتش استفاده ميكند.
از جمله موارد ديگري كه از مرزهاي تمايز انسان و موجودات ديگر محسوب ميشود و دانشمندان مدتهاست كه آنرا بديهيشمردهاند، سوگواري نوع بشر براي همنوعانش و عدم وجود چنين پديدهاي در حيوانات است. از آنجا كه حيوانات دركي از مقوله جاودانگي ندارند، مفهوم مرگ را هم نميفهمند، اما شواهد عديدهاي بيانگر آن است كه مثلاً فيلها، غالباً براي چندين روز آرام و بيحركت در كنار بدن مرده اعضاي خانواده خود ميايستند و بعضاً با خرطوم خود بدن آن را لمس ميكنند. جويس پول زيستشناس كنيايياي كه بيست و پنج سال به مطالعه رفتار فيلها پرداخته، در اين باره ميگويد: «شكي ندارم كه اين موجودات احساساتي عميق دارند و از مقوله مرگ، دركي درخور توجه دارند.»
بيشك، يافتههاي جديد در اين حوزه با آنچه كه علم همواره مدعي آن بوده است، بسيار متفاوت است. تا همين اواخر، دانشمندان اين موضوع را مطرح ميكردند كه عمده حيوانات براساس نوعي غريزه صرف رفتار ميكنند و رفتارهاي مختلف آنها اساسي ژنتيكي دارد؛ اما مطالعات مختلف، بيانگر موضوعي بس متفاوت است. به عنوان نمونه، پرندهاي چون غاز، نحوه جهتيابي را به جوجههاي خود ياد ميدهد و اين خود بدان معناست كه حيوانات هم تاحدودي قادرند، دانش خود را به نسلهاي بعدي انتقال دهند.
اما به راستي با نگاهي به اين موارد، باز هم رواست كه در قبال حيوانات موجود در عرصه طبيعت، چنين رفتاري داشته باشيم؟ پاسخ ما به هزارانهزار حيواني كه همه ساله در آزمايشگاهها با دردناكترين آزمايشها روبروميشوند،چيست؟ و يا تكليف ما درقبال ميليونها حيوان اهلياي كه در غيرانسانيترين شرايط پرورش مييابند تا هر چه سريعتر به كشتارگاهها فرستاده شوند و به مصرف غذاي آدمي برسند، چيست؟ كشتن حيوانات و شكار آنها براي تفريح و سرگرمي بشر چه توجيهي ميتواند داشته باشد؟ و...
بيشك استناد به چنين مطالعات و بررسيهاي جديد، در سفر آدمي در اين عصر جديد بايد جايگاهي ويژه يابد و بايستي اين حق را به همه جانوران در عرصه طبيعت بدهيم كه آنها هم مانند ما به همين ميزان، حق حيات و استفاده از طبيعت را دارند و بايد دوشادوش ما به زندگي خود ادامه دهند.
منبع:
www.guardian.co.uk
* Jeremy Rifkin، نويسنده و منتقد برجسته آمريكايي. از وي تا كنون آثاري چون «جهان در سراشيبي سقوط، «پايان كار» و «قرن بيوتكنولوژي» به فارسي ترجمه شده است.